غم مولايى

عليرضا قزوه

ما غلامانيم در پيش غم مولايى اش
باده نوشان غدير و همدم تنهايى اش
غير شرح «لا و الاّ» كس نديد از ذوالفقار
متن قرآن است بى شك بازوى الاّيى اش
تا گل زهرا «س» شكوفا شد، زمان تكثير شد
با على «ع» چندين برابر شد، زمين شيدايى اش
اين چه هارونى است كز موسى مسيحاتر شده است
معجز موسايى اش بين در دم عيسايى اش
چاه هاى كوفه را هم چون فقيران قسمتى است
از نگاه مهربانش، وز دل دريايى اش
صبر حيدر را اگر آيينه سازى در غدير
باز بينى كربلا را با غم زهرايى اش