اوّل و آخر خداست

عليرضا قزوه

ما همه هيچيم هيچ، اوّل و آخر خداست
سلسله جنبان عشق، سلسله مصطفاست
اشهدُ اَن لا بخوان، سوره طه بخوان
هفت فلك گردى از، هشت بهشت خداست
گر ز خود آيى برون، راه برى تا بهشت
گر بشوى منقلب، قلب تو قبله نماست
بى او مستى مكن، نفس پرستى مكن
خود را بايد شكست، آينه گر خودنماست
عقل مجرّد كجا، زنده كند مرگ را؟!
از نَفَس گرم عشق، هر نفسى مومياست
عقلِ گرفتار را، عشق رها مى كند
عقل همان آهو و عشق امام رضاست
عقل، قيام من است، عشق امام من است
عشق، نماز شب است، عقل نماز قضاست
كوفه من ـ عقل من ـ عشق مرا كشته است
جسمم در كوفه و روحم در نينواست
كيستى اى راز عشق؟ اى همه اعجاز عشق!
بعدِ تو اى تشنه لب، شادىِ ما هم عزاست
ما عَرَق خجلتيم، گَردِ رهِ غربتيم
«ما همه بى غيرتيم، آينه در كربلاست.»