«تهمت مردى!»
براى آمريكاى جنايتكار
تقى متقى
گفتم تو را بر شراره آهى بياويزم
يا
پاى ساقه نفرينى فرو ريزم
آنگاه كه
حرير حرمت ميهنم را
مچاله مى كنى.
*
هر چند
زرهپوش نگاهت
از هفت خوان خون گذشت
زنهار!
زوبين خشم من
بر برجك چشم تو
آشناتر است.
*
آه! اى تهمت مردى!
در مؤخرّه حيات
تاريخ بى پدر
بى گمان به سوگياد نامت
بابى خواهد گشود
در فصل «انقراض»!