يارب اين كشته عريان كدامين عرصه است؟!
براى استخوان هاى ساده و معصومى كه پس از ساليان غربت و غم بر شانه هاى شهر تشييع شدند
زكريا اخلاقى
دوش ياران خبر سوختنش آوردند
صبح، خاكستر خونين تنش آوردند
يارب اين كشته عريان كدامين عرصه است؟
كه ز بازار تجرّد كفنش آوردند
اين گلى بود كه از خلوت خوشبوى بهار
بهر پرپر شدن اندر چمنش آوردند
لحظه سرخ اجابت ز شفاخانه وصل
مرهم تازه داغ كهنش آوردند
آن كه چون سروِ سهى بدرقه شد با گل اشك
اينك از معركه چون نسترنش آوردند
كلبه عاطفه سرشار شد از بوى عروج
وقتى از مصر بلا پيرهنش آوردند
به سراپرده نورانىِ قُربش بردند
آن كه چون شمع در اين انجمنش آوردند