اشتياق اطلسى ها
براى قائم آل محمد(ص)

منصوره نيكوگفتار

هزار آيينه مى رويد، به هر جا مى نهى پا را
همين قدر از تو مى دانم، هوايى كرده اى ما را
سحر مى لغزد از سرشانه هايت، تا بياويزد
به گرد بازوانت باز، بازوبند دريا را
ميان چشمهايت ديده ام قد مى كشد باران
و اندوهى كه وسعت مى دهد بى تابى ما را
شمردم بارها انگشتهايم را، بگو آيا
از اول بشمرم بر روى چشمم مى نهى پا را؟
من از طعم دوبيتى هاى باران خورده لبريزم
كنار اشكهايم مى شود آويخت دريا را
شب و آشفتگى با دستهايت مى خورد پيوند
زمين گم مى كند در شيب سرگردانى ات، ما را
تمام راه پر مى گردد از آواى سرشارت
و باران مى تكاند اشتياق اطلسى ها را