عمليّـات بهمن

جواد محدّثى

ديرى بود كه ساكنان سلطنت آباد از بيم هجوم لشكر امّت، خواب در چشم نداشتند و بيداران نيز مينِ بيدارى و ديندارى مى كاشتند.
دوران عمليات آشكار فرا رسيد و آغاز آن انفجارى از قم بود. مانورهاى مقدماتى عمليات اصلى با استفاده از تاكتيك «تظاهرات و راهپيمايى»، در محورهاى تبريز، يزد، جهرم، كرمان و ... انجام گرفت.
اين هجوم همزمان، سراسرى شد و در 12 بهمن فرمانده عمليات به خط حمله آمد و ضمن سخنرانى توجيهى در بهشت زهرا، صدها هزار رزمنده را نسبت به جزئيات و هدف عمليات آتى، توجيه كرد.
مردم پس از عبور از شهر شهادت، ارتفاعات ايمان را فتح كردند و پشت خاكريز وحدت موضع گرفتند تا از تركش هاى تفرقه مصون بمانند. رمز عمليات، «اللّه اكبر» بود و در هر مرحله آن آتش توپخانه مردم صدها هزار خمپاره مشت را به سوى دشمن شليك مى كرد.
در اين جنگ و گريز، نفرات دشمن تار و مار مى شدند و با سنگ هاى خشم، شيشه عمر سلطنت مى شكست و ساختمان هاى بيداد و فساد خسارات كلى مى ديد.
براى عبور از رودخانه هراس، پل هاى متحرك ايثار با پيام هاى شبانه روز رهبر فراهم شد. خون و جان كه به صورت بسته بندى هاى «تَن» براى نبرد با «تانك» به خطوط مقدم ارسال مى شد، به موقع به كار گرفته مى شد.
پيشتازان خداجوى با پشت سرگذاشتن نهرِ «خود»، رو به شهر «خدا» پيش مى تاختند. نيروهاى پشت جبهه نيز كيسه هاى شن و شيشه هاى كوكتل مولوتف را پر از خشم مى كردند.
هر دلى پايگاه قيام و هر خانه اى يك «مركز اعزام نيرو» بود و هر شهرى، «ستاد مركزى ايمان»!
با جارى شدن سيلاب اشكِ داغديدگان در دشت صداقت، خودروهاى خيانت و دروغ به گِل نشست و تير آه مظلومان، عقاب هاى ستم را از آسمان قدرت و حكومت سرنگون ساخت.
آنچه در شب هاى ظلم و در دشت هاى وحشت و بيم با منورهاى يقين شناسايى شده بود، در سپيده دم پيروزى منهدم شد و باقى مانده مزدوران به اسارت نيروهاى مردمى درآمدند. سايت موشكىِ «راديو ـ تلويزيون» در شب حمله به تصرف خط شكنان خشم در مشت و جان بر كف درآمد.
22 بهمن مرحله تثبيت نيروها در خطوط صبر و شروع اقدامات پدافندى در مقابل تكِ دشمن بود. فرداى عمليات، پاتك هاى دشمن از محورهاى سنندج، گنبد و خرمشهر شروع شد.
ستون پنجم دشمن هم از محور ملى گرايى، ليبراليسم و نفاق حمله كرد. استكبار، جنگ تحميلىِ رفاه عليه قناعت را به راه انداخت، كه هنوز هم جنازه هاى متعفن تلفات تجمل گرايى را گاه و بى گاه تشييع مى كنيم.
گفته بوديم حتى يك وجب از سرزمين ارزش ها را به دشمن نخواهيم داد. اما امروز ... از آن همه مواضع فتح شده، چه مقدار در دستِ ماست؟
وقتى ما از ارتفاعات ايمان و ارزش پايين آمديم، دشمن بر قله تهاجم فرهنگى فراز آمد و پايگاه هاى اخلاق و خلوص را با سلاح هاى شيميايى «دنياطلبى» بمباران كرد. و ... ما هر روز در پى كشف جسدهاى صداقت از زير آوارهاى تظاهر و تزويريم.
هواى انقلابمان هم كمى تا قسمتى ابرى است و پيش بينى مى شود دِماى انقلاب، در دل هاى نسل «اللّه اكبر» بيشتر از گذشته رو به سردى برود ... مگر آن كه شما يك توده هواى گرم ايمان به منطقه دل ها بفرستيد.