خونخواهىِ آب
ابوالقاسم حسينجانى
جاده و اسب، مهيّاست، بيا تا برويم
كربلا منتظر ماست، بيا تا برويم
ايستاده ست به تفسير قيامت، زينب(س)
آن سوى واقعه پيداست، بيا تا برويم
خاك ـ در خون خدا ـ مى شكفد، مى بالد
آسمان، غرق تماشاست، بيا تا برويم
از سراشيبى ترديد، اگر برگرديم
عرش، زير قدم ماست، بيا تا برويم
دست عباس، به خونخواهى آب آمده است
آتش معركه برپاست، بيا تا برويم
كاش، اى كاش كه دنياى عطش مى فهميد
آب، مهريه زهراست، بيا تا برويم
فرصتى باشد اگر باز، در اين آمد و رفت
تا همين امشب و فرداست، بيا تا برويم!