( 26 )

معيار ارزشهاى اجتماعى از نگاه امام على(ع)

ابو القاسم يعقوبى ( كارگزار )

ارزشهايى كه تار و پود جامعه را مى تنند و در زندگى اجتماعى چهره مى نمايند بسيارند. پيوستگى و تنيدگى اين ارزشها بر كسى پوشيده نيست.

لكن ترسيم نظام ارزشهاى اجتماعى و گزين كردن والاترين ارزش و انگشت نهادن بر ارزش معيار در بستر اجتماع از دشوارترين داوريها و در عين حال از سرنوشت سازترين آن ها در حوزه فرهنگ و سياست و اجتماع به شمار مى رود.

همواره اين پرسش فكر و ذهن خردمندان را به خود مشغول داشته است كه گوهر ارزشها و كليد و ميزان برتريها در جامعه انسانى كدام است؟ آن چيست كه اگر نباشد در جامعه ناهمگونى و ناسازگارى پديد مى آيد و اگر باشد جامعه سامان مى يابد و رو به تكامل مى نهد. از لابه لا ى آثار به جامانده از پيشينيان و آراء و انديشه هاى معاصران سه موضوع و محور اساسى به دست مى آيد كه بيش ترين گفتارها و نوشتارها را ويژه خود ساخته است:

( 27 )

آزادى برابرى عدالت

البته هر يك از اين سه نيز بحثها و بررسيهاى گوناگونى را در بين انديشه وران گشوده است.

آزادى

آزادى مسأله اى غريزى است. در نهاد هر انسانى عشق و علاقه به رهايى وجود دارد. پيامبران الهى هم براى اين برانگيخته شدند كه زنجيرها و غلها را از دست و پاى انسان باز كنند: (ويضع عنهم اصرهم والأغلال التى كانت عليهم)1 ولى امواج انقلاب فرانسه و پيش زمينه ها و د ستآوردهاى آن اين مسأله را در كانون توجه ها قرار داد و پس از آن اين پديده شتاب بيش ترى يافت و بسيارى از امور را دستخوش دگرگونى ساخت.

در دوران اخير آزادى پا را از درجه يك فضيلت و نعمت فراتر نهاد و به عنوان (حق) در گفته ها و نوشته ها و جامعه هاى بشرى مطرح گرديد. چيزى مانند حق مالكيّت. بر اين انگار از آزادى بنيادهاى بلندى در حقوق سياست قضاوت و دهها مقوله ديگر پايه ريزى شد.

در دوره معاصر به آزادى از چشم انداز (حق اهمّ) نگريسته شد. كار به جايى رسيد كه در گاه ناسازگارى آزادى با ديگر (حق) ها بيش تر سوى آزادى را مى گيرند. البته شايد در اين نكته همگان بر يك رأى نباشند; امّا فلاسفه سياسى كه به (دموكراسى) اهميت و ارزش فراوان مى دهند و بر آن تأكيد فزون ترى دارند (آزادى) را قانون حاكم و ارزش معيار مى دانند.

از اين روى در نظامهاى ليبراليستى آزادى پايه و اساس تمام ارزشهاى اجتماعى و فردى در زمينه هاى: سياسى اقتصادى و فرهنگى قلمداد شده است.

( 28 )

جان استوارت ميل اقتصاددان و فيلسوف نامدار انگليسى مكتب سودگرى در فلسفه در اين باره مى نويسد:

(تنها آزادى كه در خور اين نام است آن است كه بتوانيم مطلوب خويش را به طريق دلخواه خود دنبال كنيم.)2

شمارى بر اين باورند:

(آرزوى من آن است كه زندگى كنم و تصميماتى كه مى گيرم در اختيار خودم باشم. مى خواهم عامل باشم نه معمول… مى خواهم كسى باشم نه هيچ كس. مى خواهم راه خود را خويش برگزينم….)3

ترسيم سوم اين كه:

(رهايى از جبر غير و عمل به اقتضاى طبيعت و ماهيت خود.)4

بر اساس اين تفسير آزادى در هر مكتبى بسته به آن است كه پيروان و هواداران آن مكتب آيا هويت و ماهيتى براى انسان باور دارند يا نه؟ و اگر باور دارند برداشت آنها از (خود) چگونه است. خود عقلانى يا خود حيوانى؟ و…

گرچه در نظامهاى ليبراليستى آزادى با تعبيرهاى گوناگونى معيار همه ارزشهاى فردى و اجتماعى به شمار رفته است; امّا در يك چيز اتفاق دارند كه آزادى به گونه مطلق و بى شرط و قيد پذيرفته نيست.

منتسكيو نويسنده فرانسوى و پديد آورنده روح القوانين مى نويسد:

(حد اعلاى آزادى آن جا ست كه آزادى به حد اعلا نرسد.)5

و يا:

(آزادى عبارت از اين است كه انسان حق داشته باشد هر كارى را كه قانون اجازه مى دهد بكند و آنچه قانون منع كرده و صلاح او نيست مجبور به انجامش نباشد.)6

( 29 )

ستايش بى قيد و شرط و بى حدّ و مرز از آزادى كار را به جايى مى رساند كه هر كس خود را مطلق مى انگارد و روش و منش خود را نكوهش ناپذير مى شمارد و در نتيجه تمام مبانى اخلاقى و مذهبى چهره نسبى به خود مى گيرند و هرج و مرج فرا گير مى شود. از اين روى خردمندان و دانشمندانى كه درباره مقوله آزادى سخن گفته اند اين نكته را يادآور شده اند:

(ميزان آزادى يك فرد يا يك ملت در انتخاب زندگى دلخواه خود در مقام سنجش با ارزشهاى مورد نظر بسيارى ديگر به دست مى آيد. به عنوان مثال بارز اين گونه ارزشها از مساوات سعادت امنيّت يا نظم عمومى مى توان نام برد و از همين جاست كه آزادى نمى تواند نا محدود باش د… احترام اصول عدالت يا احساس شرم از اجحاف و عدم مساوات هم مانند احترام به آزادى در نهاد انسان جا دارد.)7

گرچه فيلسوفان كلاسيك سياست درباره گستره آزادى و قلمرو آن و نيز مفهوم مثبت و منفى آن اختلاف نظر دارند لكن در اين نكته كه آزادى نمى تواند نا محدود باشد اتفاق نظر دارند. از اين روى محور بودن آزادى در نظام ارزشها را مورد ترديد قرار داده اند.

ايزايا برلين متفكر نامدار و استاد روسى تبار دانشگاه آكسفورد انگلستان مى نويسد:

(شكى نيست كه گاهى آزادى برخى بايد محدود گردد تا تأمين آزادى ديگران ميسّر شود. ولى اين محدوديت بر وفق چه اصلى تجويز مى شود؟ اگر آزادى ارزشى مقدس و بى چون و چرا باشد چنين اصلى قابل تصور نخواهد بود.)8

در ادامه نوشتار به آن اصل بنيادينى كه همه ارزشها به او بر مى گردد اشاره خواهيم كرد.

( 30 )

برابرى

برابرى نيز اصل ديگرى است كه درپاره اى از مكتبها و نظامهاى سياسى ـ اجتماعى و اقتصادى محور و سنگ زيرين تمام ارزشها به شمار رفته است. از ديدگاه اين گونه مكتبها همه چيز حتى آزادى هنگامى ارزشمند است كه در چارچوب برابرى و مساوات قرار گيرد. در انديشه هاى ما ركسيستى تقديسِ برابرى و پيش بودن آن بر ارزشهاى ديگر به عنوان يك معيار و پايه آغازين در نظام اجتماعى و سياسى و اقتصادى آنها پذيرفته شده است و با همين شعار سالهاى سال آزاديخواهان و روشنفكران جهان را به سوى خود جذب و جلب كرده و حكومت و فلسفه سياسى خود را نيز بر آن بنا نهاده بودند.

بلينسكى منتقد روسى مى نويسد:

(اگر ديگران بايد محروم بمانند اگر برادران من بايد در فقر و فاقه و زنجير به سر برند من نيز نمى خواهم آزاد باشم. من آزادى را نمى پذيرم و ترجيح مى دهم كه در سرنوشت برادران خود شريك باشم… من براى اين كه از نابرابريهاى فاحش يا شيوع فقر و فلاكت جلوگيرى شود حاضرم مقدارى از آزادى خود بلكه همه آن را فدا كنم… اين آزادى را كه فدا مى كنم به خاطر عدالت يا برابرى يا عشق به همنوع است.)9

اين نگرش نشان مى دهد كه نابرابريهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى به عنوان ستم به نوع انسان نياز به راه حلّى اساسى و بنيادى به نام (برابرى) را در ذهن بنيانگذاران مكتب كمونيسم پديد آورد تا آن جا كه (برابرى) را اصل برتر و ارزش همه ارزشها شمردند و بر تحقق و عينيّت آن در اداره جامعه پى گيرى فراوان داشتند.

( 31 )

آيزايا برلين مى نويسد:

(به نظر من آنچه وجدان ليبرالهاى غربى را ناراحت مى كند نه آن است كه آزادى را بر حسب اختلاف شرايط اجتماعى و اقتصادى افراد مختلف و متفاوت مى دانند; بلكه اين است كه اقليتى كه آزادى دارد آن آزادى را از راه استثمار اكثريت يا دست كم ناديده گرفتن آنان به دست آورده است. آنان بر اين باورند ـ وحق هم دارند ـ كه اگر آزادى فردى هدف نهايى انسانها باشد هيچ كس حق ندارد ديگرى را از آن محروم سازد. برابرى در آزادى).10

در اين داورى ارزش آزادى در پرتو برابرى مشروعيت مى يابد اگر حقوق همگان نگه داشته نشود و اگر تمام لايه ها و گروه هاى اجتماع به گونه يكسان از آزادى و ديگر ارزشهاى انسانى بهره مند نباشند جامعه سامان مند و ارزشى به وجود نخواهد آمد. بنابراين ديدگاه روح هم ه ارزشهاى اجتماعى (برابرى) است.

روشن است كه برابرى مطلق و بدون قيد و شرط را نمى توان معيار و تراز ارزش ارزشها دانست; چه اين كه اين پديده نيز در درون خود شرطها و قيدهايى دارد كه توجه به آنها برابرى را محدود مى سازد مردم از جهت نيازى كه دارند و سودى كه به جامعه مى رسانند برابر نيستند; از اين روى ميزان بهره مند شدن آنان از مزاياى اجتماعى و اقتصادى بايد براساس نياز و يا كارشان باشد نه بر اساس تز مساوات و برابرى در همه جا و با همه كس.

شهيد مطهرى به هنگام روشنگرى مفهوم (عدالت) كه برخى آن را با مساوات و برابرى يكسان شمرده اند مى نويسد:

(اگر مقصود اين باشد كه عدالت ايجاب مى كند كه هيچ گونه استحقاقى رعايت نگردد و با همه چيز و همه كس به يك چشم نظر

( 32 )

مى شود اين عدالت عين ظلم است. اگر اعطاءِ بالسّويه عدل باشد منع بالسّويه هم عدل خواهد بود….)11

با توجه به آنچه آورده شد آيا اين فرض كه همه ارزشهاى اجتماعى را بتوان با معيارى يگانه ارزيابى كرد و با يك باز بينى ساده و روشن بهترين و برترين آنها را برگزيد وجود دارد يا نه؟ به ديگر سخن آيا مقياس و ميزانى را مى توان نشان داد كه همه ارزشهاى اجتماعى را دارا باشد؟ آيا همزيستى ارزشها در كنار هم با تعيين ارزش محور و پايه امكان پذير است يا نه؟ اين پرسشى است بنيادى و اساسى كه اين نوشتار در جست وجوى پاسخ مناسب آن است و در نظر دارد كه پاسخ آن را با الهام از گفته ها و ديدگاههاى صاحب نظران و خردمندان و با ا ستوار سازى آن از چشم انداز وحى الهى و پيشوايان دينى بويژه امام على(ع) دريافت كند.

عدالت

از ارسطو در كتاب اخلاق نيكوماك چنين نقل شده است:

(زندگى يك راه دشوار و هزاران راه آسان دارد. راه دشوار (راه عدل) و آن هزار راه به درجات بيش وكم از راه عدل انحراف دارد.)12

بشر به طور معمول راه آسان را بر مى گزيند; اما اگر آن راه دشوار نبود راههاى آسان نيز گشوده نمى شد يا خيلى زود به پرتگاه تباهى فرو مى افتاد.

آيزايا برلين مى نويسد:

(آزادى آزادى است و برابرى و انصاف و عدالت و فرهنگ با سعادت و آرامش خاطر هم چيزهايى ديگر است. اگر آزادى شخصى من يا طبقه و ملتى كه من جزو آن هستم سقوط به بيچارگى گروهى ديگر از آدميزادگان باشد نظامى كه چنين امرى را ايجاب مى كند نظامى است كه با عدالت و اخلاق منافات دارد…)13

( 33 )

خواسته هاى شخصى و گرايشهاى اجتماعى انسانها چه بسا با منافع و مصالح جمع و جامعه سازگارى پيدا نمى كند و جامعه را به سوى هرج ومرج و ناسازگارى مى كشاند. اگر يك اصل و يا سازمان كارآمد و فراگير نباشد كه در جهت هماهنگ سازى ارزشها به تكاپو پردازد و ناسازگاريها را هماهنگ و نابسامانيها را سامان مند سازد و جامعه را از تنش و تشنج دور سازد در چنان جامعه اى نه به آزادى مى توان دست يافت و نه به برابرى و امنيت. بنابراين تنها راه چاره آن است كه نظامى عادلانه پا بگيرد تا هم آزادى افراد به دور ازگزند بماند و هم هر كس ى به حقوق انسانى و سزاوار خويش دست يازد.

در ميزان بودن عدالت و برترى آن بر آزادى انديشمندان مسلمان و غيرمسلمان سخن فراوان گفته اند. به همان نسبت كه ليبرالهاى معاصر مى گويند نبايد از عدالت دم زد و بايد به فكر آزادى بود كه اساس و محور همه چيز است شمارى از انديشه وران مسلمان بر اين باورند:

(مگر آزادى بدون عدالت ممكن است؟ بشر آزادى را از آن رو طلب مى كند ـ و اين طلب را طلب كمال مى شناسد ـ كه آن را اقتضاى عدالت

( 34 )

مى داند وگرنه سر از ربقه قاعده و قانون بيرون كشيده و با سودا و هوس كام راندن آزادى نيست و هيچ نظام سياسى و اجتماعى با بى نظمى و بى قانونى سامان نمى گيرد.)14

مفسر بزرگ شيعه فيض كاشانى درباره مفهوم عدالت مى نويسد:

(العدل بأن وفّر على كل مستعد مستحقه و فى كل ذى حق حقه حتى انتظم امر العالم.)15

عدل به اين معناست كه به هر كسى به اندازه استعدادش و نيز به هر مقدارى به اندازه حقّش داده شود تا جهان سامان مند گردد.

براى رسيدن به ارزشها و كمالهاى فردى و نيز ساماندهى امور اجتماعى بدون عدالت نمى توان گام برداشت. در بستر عدالت است كه حقوق مادى و معنوى انسانها برآورده مى شود. تمام تكليفها و حقوق در چارچوب نظام عادلانه معنى پيدا مى كند. از اين روى در اسلام حقوق با حدو د هر دو به رسميت شناخته شده است. در باور مسلمانان آزاديهاى مشروع (حقوق) با حدود (آزاديهاى نامشروع) مهار شده و در تمام حوزه هاى معرفتى اخلاقى و اجتماعى آزادى به وسيله عدالت سامان گرفته و ترازسازى شده است. شهيد مطهرى مى نويسد:

(عدالت مقدّس ترين مقدّسات بشرى است. لااقل در مقدسات اجتماعى از قبيل آزادى و دموكراسى و مساوات از همه مقدّس تر است; زيرا تأمين كننده همه آنهاست.)17

راه آزادى و برابرى از بزرگراه عدالت مى گذرد و بشر معاصر دير يا زود به اين حقيقت پى خواهد برد كه تنها راه رهايى تحقق عدالت راستين و همه جانبه در ميدانهاى سياسى اجتماعى اقتصادى و… است. آيزيا برلين مى نويسد:

(به نظر من اعتقاد به اين كه اصولاً فرمول معينى بتوان يافت كه هدفها و

( 35 )

مقاصد گوناگون آدمى را به طور هماهنگ و با هم به تحقق برساند كاملاً اشتباه است… شايد روزى نسخه اى شفابخش براى درمان اين وضع ناگوار پيدا شود.)18

در پاسخ اين آرزو بايد گفت: عدالتى كه اسلام بر آن پافشارى دارد و در منابع دينى ميزان و محور ارزشهاى اجتماعى شناخته شده درمان اين درد بشرى است.

ميزان بودن عدل در نگاه قرآن

در فرهنگ قرآن از ارزشهاى اجتماعى بسيارى به عنوان برترين و بهترينها ياد شده است. گاه علم و عالمان در جايگاه بلندى قرار مى گيرند:

(…يرفع اللّه الذين آمنوا منكم والذين اوتوا العلم درجات.)19

… خدا رتبه كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند بلند گرداند.

گاه جهاد و مجاهدان:

(فضل اللّه المجاهدين على القاعدين اجراً عظيما.)20

خداوند مجاهدان را بر خانه نشينان به پاداشى بزرگ برترى بخشيده است.

و در سوره حجرات پس از بيان گوناگون بودن انسانها قبيله ها و شعبه هاى اجتماعى از (تقوا) به عنوان بهترين ارزش در نزد خدا ياد شده است:

(انّ اكرمكم عند اللّه اتقيكم.)21

در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.

در اين نگرش دانش و جهاد و تقوا معيارهاى ارزشى والايى هستند كه در ميان ديگر ارزشهاى فردى و اجتماعى درخشندگى و نمود بيش ترى دارند. ولى با همه اين برتريها

( 36 )

قرآن از ميزان و معيار ديگرى سخن گفته است كه بستر اين ارزشها به شمار مى رود:

(اعدلوا هو اقرب للتقوى.)22

عدالت كنيد كه آن به تقوا نزديك تر است.

اگر در جامعه اى عدالت رخ بنمايد و تلاش براى به سامان آوردن زندگى مسلمانان به عنوان وظيفه اى عمومى و اجتماعى جايگاه خود را پيدا كند و استضعاف گرايى و استكبار ستيزى و بخشيدن حق به صاحبان آن از باب تكليف و وظيفه دينى فرهنگ شود بى گمان علم و دانش در بستر ايمان بالنده تر مى گردد و جهاد و دفاع همگانى تر مى شود و تقوا و خويشتن بانى هم آسان تر به وجود مى آيد.

در محيطى كه عدالت حاكم است ارزشهاى ديگر زمينه رشد و رويش بيش ترى مى يابند.

به همين جهت قرآن از عدالت به عنوان (ميزان) نام برده است:

(والسماء رفعها ووضع الميزان الاّ تطغوا فى الميزان واقيموا الوزن بالقسط ولاتخسروا الميزان.)23

و آسمان را بر افراشت و ترازو را گذاشت تا مبادا از اندازه درگذريد و وزن را به انصاف بر پا داريد و در سنجش مكاهيد.

ميزان آن وسيله اى است كه حقيقت و اندازه پديده هاى مادى و معنوى بدان سنجيده مى شود. در ماديات ترازو متر و… وسيله سنجشند و در معنويات وحى و عقل و فطرت.

ميزان و اندازه گيرى و ابزار سنجش در هر چيزى مناسب با آن است. از اين روى در قيامت (حق) ميزان است: (و الوزن يومئذ الحق.)22

( 37 )

در مسائل فكرى و ارزيابى انديشه ها دانش (منطق) به عنوان ميزان شناخته مى شود. و در مسائل اجتماعى و اقتصادى و حقوقى هم عدالت محور و ميزان است. در آيات مورد اشاره سه بار واژه (ميزان) تكرار شده است:

در آيه نخست به ميزان و معيار حاكم بر عالم هستى اشاره شده كه در روايت از آن چنين سخن به ميان آمده است:

(بالعدل قامت السموات والأرض.)23

و در دومين آيه به نگهداشت ميزان و عدالت و از بين نبردن حقوق ديگران اشاره شده است. سومين آيه هم به عدل و داد در داد وستدهاى اقتصادى و مالى اشاره دارد.

در آيه شريفه زير نيز خداوند از ميزان فرو فرستاده شده از نزد خود سخن مى گويد:

(لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا معهم الكتاب والميزان ليقوم الناس بالقسط….)26

به راستى پيامبران خود را با دلايلى آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.

مقصود از ميزان در اين آيه به يقين ترازوهاى حسّى و مادى نيست; بلكه اشاره به معيارى است كه ارزشها و ضدارزشها و نيك و بدهاى اجتماعى را بتوان با آن بازشناخت و از يكديگر جدا ساخت و آن جز حكمها و قانونهاى الهى و دين و آيين وحيانى چيز ديگرى نيست.

بى گمان قانونهاى عادلانه خداوندى ميزان و معيارى است كه به وسيله آن خوب و بد و حق و باطل را مى توان از يكديگر جدا كرد و به صراط مستقيم الهى گام نهاد.

آيه هاى ديگرى نيز در قرآن وجود دارد كه واژه (ميزان) در آنها نيامده ولى روح و محتواى آنها دعوت به عدل و عدالت و حق و انصاف و احسان است. از جمله:

(ان اللّه يأمر بالعدل والاحسان….)27

خداوند به عدل و نيكى دستور مى دهد.

( 38 )

علامه طباطبايى در تفسير اين آيه شريفه مى نويسد:

(حقيقت عدل پديد آوردن برابرى و توازن در كارهاست. به اين معنى كه هر كسى به سهمى كه سزاوار آن است برسد. بنابراين عدل در باورها آن است كه ايمان به حق پيدا كند و عدل در رفتار انسان به آن است كه كارهايش در راستاى خوشبختى قرار گيرد و از بدبختى بگريزد. و عدل در بين مردم آن است كه هر كدام در جايگاهى قرار بگيرند كه عقل و شرع و عرف آن را سزاوار مى داند نيكوكار پاداش بگيرد و بدكار كيفر داد مظلوم از ظالم گرفته شود. و در اجراى قانون تبعيض و استثناء وجود نداشته باشد…. به هر حال گرچه عدل به عدالت فردى و اجتماعى تقسيم مى شود لكن ظاهر سياق و روند آيه نشان مى دهد كه مراد از آن عدالت اجتماعى است.)28

گزيده سخن آن كه: قرآن بذر انديشه عدل را در دلها كاشت و آن را به خوبى آبيارى كرد. به همان اندازه كه از عدل فردى به عنوان روح ارزشها و معيار آن و سنگ زيرين ارزشهاى والاى انسانى ياد كرده از عدل در چهره هاى گوناگون: تكوينى تشريعى اخلاقى و اجتماعى آن نيز به شايستگى ياد كرده است و با اين خط كش معنوى همه امور مربوط به زندگى فردى و اجتماعى انسان ارزيابى گرديده است.

شهيد مطهرى مى نويسد:

(بيش ترين آيات مربوط به عدل درباره عدل جمعى و گروهى است اعم از خانوادگى سياسى قضايى اجتماعي… در قرآن از توحيد گرفته تا معاد از نبوت گرفته تا امامت و زعامت و از آرمانهاى فردى گرفته تا هدفهاى اجتماعى همه بر محور عدل استوار شده است.

( 39 )

عدل قرآن همدوش تو حيد ركن معاد هدف تشريع نبوت فلسفه زعامت و امامت معيار كمال فرد و مقياس سلامت اجتماع است.)29

اين بود نگرشى كوتاه به جايگاه (عدل) در قرآن و اشاره اى اجمالى به ميزان و معيار بودن آن در ارزيابيهاى فردى و اجتماعى.

معيار بودن عدالت در نگاه امام على(ع)

عدالت در مكتب اخلاقى و سياسى ـ اجتماعى امام على(ع) اصلى بود كه به ديگر اصلها روح و جهت مى بخشيد و ترازى بود كه با آن كژيها راست مى شد و ناهنجاريها هنجار مى يافت. گويى ساختمان وجودى آن حضرت با عدالت سرشته شده بود كه حاضر نبود عدالت را فداى هيچ چيز حتى مصلحت كند.

درچشم انداز مولا على(ع) حكمها و حدها و قانونهاى الهى كالبدى را مانند بود كه عدالت روح آن به شمار مى رفت: (العدل حياة الأحكام.)30

بنيادى بود كه سنگ زيرين آن را عدل و داد تشكيل مى داد (العدل اقوى اساس.)31

در آن ديدگاه امور فردى و اجتماعى براى به هم بافتگى و يك پارچگى به سامانى و آراستگى به نيروى پيوند دهنده و يگانه اى نياز داشت كه عدل آن را بر آورده مى ساخت: (العدل نظام الأمرة.)32

برابر بينش والاى علوى هيچ چيز پايندان نظم و نظام اجتماعى نيست مگر آن كه لباس عدل و انصاف بر تن آن پوشيده شود: (العدل ملاك.)33

آرى على(ع) كه خود (ميزان اعمال)34 است و همگان را بايد با رفتار او سنجيد با صداى رسا و سخنى شيوا اعلام كرد:

(انّ العدل ميزان اللّه الذى وضعه للخلق ونصبه لأقامة الحق فلا تخالفه فى ميزانه.)35

( 40 )

عدل و داد وسيله سنجشى است كه خداوند براى مردم نهاد تا حق در جامعه استوار گردد. بنابراين خدا را در اين ميزان همراه باش و ناسازگار مباش.

در مكتب علوى آنچه كارها به آن تراز مى شود و عملكردها به آن ارزيابى مى گردد و شخصيتها به آن شناخته مى شوند و رويشها و ريزشها در پرتو آن پديد مى آيد (عدل) است و ميزان عدالت.

در نهج البلاغه اين حقيقت و واقعيت را به آسانى مى توان دريافت. در اين اثر جاودانه مى خوانيم كه شخص با هوش و خردمند و نكته سنجى از آن حضرت پرسيد: ارزش عدالت بيش تر و بالاتر است يا ارجمندى بخشش؟

(فقال: العدل يضع الأمور مواضعها والجود يخرجها من جهتها والعدل سائس عام والجواد عارض خاص فالعدل اشرفهما وافضلهما.)36

فرمود: عدالت كارها را بدانجا مى نهد كه بايد و بخشش آن را برون نمايد. عدالت تدبير كننده اى است به سود همگان و بخشش به سود خاصگان پس شريف تر و با فضيلت تر است.

در اين سخن مولا نكته ژرف و آموزنده اى نهفته است كه در آن بايد بيش تر درنگ كرد.

اسلام نه تنها در آموزشهاى خود در زمينه جهان بينى و انسان شناسى و مسائل سياسى اجتماعى اقتصادى و فرهنگى اثر گذاشت و دگرگونيهاى همه جانبه آفريد بلكه در شيوه تفكر و انديشيدن و در گونه نگرش و زاويه ديد انسان به مقوله هاى انسانى و اجتماعى نيز تحول آفريد و نگاه آدمى را نسبت به پديده ها دگر ساخت.

با درجه بندى ارزشها و گزين كردن ارزشهاى مادر و برتر ساختار انديشه و

( 41 )

داوريها به گونه بنيادى تغيير خواهند كرد و مردمان از فردنگرى و ظاهربينى در خواهند آمد و به جمع نگرى و ژرف انديشى وارد خواهند شد.

امام على(ع) در سخن بالا به اين نكته اشارت فرمود كه: همواره بايد به مسائل و واقعيتهاى جارى نگاه كلان و كلى و عمومى داشت نه نگاه فردى و جزئى. براى درمان دردهاى فردى شايد بتوان با پاره اى از كارهاى انسانى مانند بخشش و… گامهايى برداشت; لكن از نگاه اجتماعى اين ارزشها را نمى توان با عدالت همپا قرار داد و سنجيد; زيرا عدالت دقيق و موشكافانه به مسائل و گرفتاريها و دشواريها مى نگرد و نيازها را برآورده مى كند و براساس آن به امور سامان مى دهد و يا دست كم از رنجها دشواريها و آلام مى كاهد. در نتيجه به گونه اى ت وازن و هماهنگى و بِه سامانى در بهره منديهاى اقتصادى و اجتماعى به وجود مى آورد ناسامانيها و برترى دادنهاى ناروا به افراد فروكش مى كند و فاصله ها برداشته مى شود.

به ديگر سخن ارزشهايى مانند بخشش بخشى از پيكر جامعه را بهره مند مى سازد; ولى بخشهاى ديگر جامعه از نگاه جود كننده پنهان مى مانند و در نتيجه جامعه پيكرى را مى ماند كه بخشى از اعضاى آن فربه و بخشى لاغر شده باشد و ناموزون و ناهماهنگ جلوه كند.

امّا عدالت همآهنگ كننده و سامان دهنده است و هر چيزى را به جاى خود مى نهد و حق هر كسى را بر اساس نياز و تلاشش به او مى بخشد و پيكرى موزون و زيبا از جامعه را ترسيم مى نمايد.

اگر جامعه را به ساختمانى مانند سازيم عدالت نقش پايه و بنياد آن را دارد و (جود) و ديگر ارزشها نقش و نگار آن ساختمان را عهده دارند. روشن است كه اگر خانه از پاى بست ويران و استوارى لازم را نداشته باشد خواجه با نقش و نگار ايوان و در و ديوار نمى تواند كار ى از پيش ببرد و خدمتى ارائه دهد:

( 42 )

(عدالت قانونى است عام و مدير و مدبّرى است كلى و شامل كه همه اجتماع را در بر مى گيرد و بزرگراهى است كه همه بايد از آن بروند اما جود و بخشش يك حالت استثنايى و غيركلى است كه نمى شود رويش حساب كرد.)37

بدين سان در مى يابيم كه امام على(ع) چگونه با اين جمله: (العدل سائس عام والجود عارض خاص) به ميزان بودن عدالت نسبت به ديگر ارزشهاى اجتماعى پرداخته است. با اين نگرش و استدلال همراه با واقعيت عينى و خارجى است كه مى فرمايد:

(فالعدل اشرفهما وافضلهما.)

در اين راستا ديگر سخنان روشنگر آن حضرت مى تواند ما را يارى بدهد و به بنيه اين اصل اساسى توان بخشد كه معيار و مقياس همه ارزشهاى اجتماعى (عدالت) است:

(اكرم الأخلاق السخاء واعمها نفعاً العدل.)38

گرامى ترين خويها سخاوت است و سودمندترين آن عدل.

عدالت اجتماعى ديگر ارزشها را زير پوشش خود مى گيرد و چون كه صد آمد نود هم آمده است. از اين روى در نگاه امام على(ع) عدل در گوهرش سعه و گسترش نهفته است.

( 43 )

(فان فى العدل سعة ومن ضاق عليه العدل فالجور عليه اضيق.)39

در عدالت گشايش است و آن كه عدالت را برنتابد ستم را سخت تر يابد.

آن كه در بزرگراه توان حركت نداشته باشد در بيراهه زمين گير خواهد شد. با اين تراز و جامعه حق گرا و حقيقت بين مى شود و ديگر ارزشها و برتريهاى انسانى در پرتو آن مى رويند و مى بالند.

ميزان عدل در حكومت علوى

على(ع) بر اساس نگرش معيارى و ميزانى كه به (عدل) داشت و آن را زيربناى همه چيز مى دانست فلسفه حكومت خويش را پى ريخت. سياست و مديريت آن حضرت بر محور و مدار عدالت استوار شد و همين پافشارى و صلابت براجراى عدالت در همه ميدانها و حوزه هاى حكومت بود كه براى آن بزرگمرد دشواريها بازدارنده ها و دردسرها آفريد. جبهه هاى سه گانه ناكثين و قاسطين و مارقين در برابر وى صف آرايى كردند. امام على(ع) خود مى دانست كه پذيرفتن مسؤوليت و مديريت حكومت پس از آن فراز و نشيبها نيازمند به دگرگونى همه جانبه و بازنگرى همه سويه در تم ام ابعاد جامعه است40 و با همين آگاهى بود كه در همان آغاز سخن آخر و انجام را زد و فرمود:

(الحق القديم لايبطله شىء.)41

حق كهن به هيچ روى باطل نمى شود.

روش آن حضرت با ميزان عدل پيش مى رفت از اين روى آنان كه از او مى خواستند عطف به گذشته كند و كارى به آنچه در دوران پيشين رخ داده نداشته باشد سخن بالا را فرمود.

( 44 )

با استقرار حكومت عدل علوى مردم احساس كردند كه دوران بده بستان و باندى عمل كردن تمام شد:

(اكنون مردى زمامدار و كشتى سياست را ناخدا شده است كه دشمن اين ابزار است. هدف و ايده اش مبارزه با اين نوع سياست بازى است. طبعا از همان روز اول ارباب توقع; يعنى همان رجال سياست رنجش پيدا مى كنند. رنجش به خرابكارى منجر مى شود و درد سرهايى فراهم مى آورد.…)4 2

لكن جالب است به اين نكته توجه شود كه امام على(ع) كه خود ميزان عدل بود و با اين تراز به رخدادها و واقعيتها و برخوردها و جناح بنديها مى نگريست با دشمنانش نيز با همين ميزان رفتار مى كرد و از تراز عدالت ذره اى سر بر نمى تافت.

دوستى و دشمنى عادلانه

پاى بندى به ميزان عدل در مواردى كه سيل مهرورزيها خانه عقل را تهديد مى كند و چراغ انصاف را فرو مى نشاند كار آسانى نيست. سعه صدر و ظرفيت بزرگ روحى مى خواهد كه آدمى با دشمنانش و مخالفانش نيز به گونه اى رفتار كند كه از راه اعتدال بيرون نرود و دوستى و دشمنى او را به بى عدالتى نكشاند على(ع) كه قهرمان اين ميدان است با سخن و سيره اش ثابت كرد كه مصداق كامل عدالت است و عدل را به عنوان ناموس بزرگ آفرينش و وحى پذيرفته است. دوستيها و دشمنيها او را از مسير و ميزان عدالت جدا نمى سازد. او كه در مكتب قرآن و پيامبر(ص) پرورش يافته اين كريمه قرآنى را تابلو راه خود ساخته است:

(ولايجرمنّكم شنآن قوم على ان لا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوى.)43

دشمنى دشمنان شما را به بى عدالتى نكشاند. به عدل رفتار كنيد كه

( 45 )

زمينه ساز پرهيزگارى است.

بر همين اساس به فرزند خود سفارش مى كند:

(عليك بالعدل على الصديق و العدوّ.)44

بر تو باد كه با دوست و دشمن به عدل رفتار كنى.

در شمارش اوصاف پارسايان به اين اصل بزرگ اجتماعى اشاره دارد:

(لايحيف على من يبغض ولايأثم فيمن يحب.)45

[پارسا كسى است كه] با دشمنانش به خاطر دشمنى ستم روا نمى دارد و با دوستان به جهت دوستى گرفتار گناه نمى گردد.

در فرهنگ علوى كه برگرفته از فرهنگ قرآنى است مردم همه (عيال) و روزى خور خدايند يا هم كيش و هم عقيده و همراه فرمانروايند و يا هم نوع او كه بايد از حقوق انسانى برخوردار باشند.46 در هر حال اين نگرش فراگير مى طلبد كه با همه شهروندان به گونه اى اسلامى و ان سانى رفتار شود تا ميزان عدل دوست و دشمن را راست كند و قانون مند.

در سيره امام على(ع) مى يابيم با اين كه شمارى از مخالفان و ستيزندگان با وى وى را در سخت ترين شرايط اجتماعى و سياسى قرار دادند و از لحاظ روحى نيز فشارهاى روانى سختى را بر آن حضرت وارد كردند ولى آن ناخداى كشتى امت از اين طوفانها و ترفندها نهراسيد و راه ع دل را ادامه داد.

خوارج نهروان روشن ترين گواه اين مدعاست. آنان تا هنگامى كه دست به كار نشدند و نظم و نظام را دچار مشكل نكردند حضرت با آنان مدارا كرد و عرصه را بر اين مخالفان هتاك و بى پرده خود تنگ نكرد و خطاب به اين گروه فرمود:

(ان لكم عندنا ثلاثا: لانمنعكم صلاة فى هذا المسجد ولانمنعكم نصيبكم من الفىء ما كانت ايديكم مع ايدينا ولانقاتلكم حتى تقاتلونا.)47

( 46 )

شما [خوارج] نزد من سه حق داريد: از نمازگزاران شما در اين مسجد جلوگيرى نمى كنيم سهم شما را تا مادامى كه با ما هستيد و اصل نظام را پذيراييد قطع نمى كنيم و جنگ و نبرد را آغاز نمى كنيم مگر آن كه شما آغازگر جنگ باشيد.

نهروانيان با فضاآفرينيها و شعارهاى ناروا و به دور از واقع و حقيقت فضاى حكومت علوى را آلودند. دست پروردگان ناب انديش و درست كردار حضرت تاب شنيدن و ديدن سخن و رفتار آنان را نداشتند و هر آن احتمال مى رفت كه درگيرى بين پيروان راستين و خوارج پديد آيد امّ ا حضرت براى فرو خواباندن فتنه و درگيرى هماره مى فرمود:

(والعدل فى الرضا والغضب.)48

در حالت خوشنودى و خشم به عدالت پايبند باشيد.

اين رهنمودها جلو بسيارى از ناهنجاريهاى سياسى ـ اجتماعى را مى گرفت وحدت ملى و امنيت و آرامش را برقرار مى ساخت.

بى گمان اگر اين سيره در ارتباط با ديدگاههاى مخالف و جريانها و گروههاى دگرانديش عملى گردد و على باوران از موضع گيريهاى شتاب آلود و هيجان زده بپرهيزند و در بحرانهاى اجتماعى و سياسى گوش به فرمان وليّ و رهبر دينى خود باشند بسيارى از تنشها و تشنّجها فروكش خواهد كرد و انتقادهاى سازنده تبديل به انتقامهاى ويرانگر نخواهد شد. به يقين در اين فضا مواضع حق پويان شفاف تر و روشن تر خواهد گرديد و هويت باطل محوران نيز بر مردم آشكار خواهد شد.49

در چنين فضايى مى توانيم ادعا كنيم كه از مدينة النبى الهام گرفته ايم و به سمت و سوى جامعه علوى و ولايى گام بر مى داريم و اين هم نشانه اى از آن: على(ع) از زبان پيامبر اكرم(ص) نقل فرمود:

( 47 )

(فاذا رأيتم خيراً فأعينوا عليه و اذا رأيتم شراً فاذهبوا عنه فان رسول اللّه(ص) كان يقول:

(يابن آدم اعمل الخير ودع الشرّ فاذا انت جواد قاصد.)50

چون امر خيرى يافتيد به ياريش بشتابيد و اگر با جريان شرّى رو به رو شديد از آن بگذريد [و آن را كنار نهيد] كه رسول خدا(ص) فرمود:

اى انسان! خير را انجام ده و از شر گريزان باش كه در اين صورت رهروى متعادل خواهى بود.

اگر با ميزان عدل به رخدادها و عملكردها و موضع گيريها نگاه شود انسان پاى بند و متعهد هر جا خيرى ديد از سوى هر كس و هر جناحى با او همسو و همراه مى شود و هر جا بدى و شرّى ديد از هر كس گرچه از دوست و گروه خودش باشد آن را نمى پذيرد. در نتيجه در همه حال با موافق و مخالف و دوست و دشمن پيوندى عادلانه دارد.

عدالت در ارزيابيها

از مواردى كه ميزان عدالت جامعه را به تعادل و توازن خردمندانه و منطقى مى رساند و زندگى آرامش بخش و پرنشاط و پويايى به شهروندان مى بخشد سنجش و ارزيابى افراد و عملكردها براساس عدالت است. هر كس به آنچه كه سزاوار است دست مى يابد. كاركردها و كارشكنيها تلاشها و تنبليها خدمتها و خيانتها به يك چشم ديده نمى شود بلكه تراز عدالت كار هر مدير و مسؤول را آن چنان كه هست ارزيابى مى كند و براساس آن كارگزاران نظام نواخته و يا سرزنش مى شوند.امام على(ع) از اين ميزان در حكومت خويش بهره مى گرفت و در سيره و سخنانش بر آن پ افشارى مى كرد. به مالك اشتر چنين فرمان داد:

( 48 )

(ولايكونن المحسن والمسىء عندك بمنزلة سواء فانّ فى ذلك تزهيداً لأهل الأحسان فى الأحسان و تدريبا لأهل الأسائة على الأسائة والزم كلاً منهم ما الزم نفسه.)51

مبادا نكوكار و بدكار در ديده ات برابر آيد كه آن رغبت نكوكار را در نيكى كم كند و بدكردار را به بدى وادار نمايد. درباره هر يك از آنان آن را عهده دار باش كه او بر عهده خود گرفت.

احترام و ارج نهادن به كارگزاران و مديران بايد براساس شايستگى خدمت و همكارى باشد نه با انگيزه هاى شخصى خويشى دوستى گروهى و… و از ديگر سوى سرزنش و از كار بركنار كردن مديران نبايد بى ملاك و بى دليل صورت گيرد بلكه همراه با بررسيهاى همه سويه و جمع بن دى درعملكرد افراد و ناشايستگى و ناكارآمدى آنان در پُستهاست كه نواخت و سرزنش گماردن و از كار بر كنار كردن صورت منطقى به خود مى گيرد و جامعه را به سمت و سوى قاعده مندى و قانون مدارى مى كشاند و از حاكميت رابطه و انگيزه هاى شخصى و جناحى مى رهاند.

در بيانى ديگر اميرالمؤمنين(ع) اين نكته را از زاويه روان شناسانه و ديدگاهى اجتماعى مى نگرد و بر حاكميت عدالت به عنوان تراز و ميزان ارزيابيها تأكيد مى ورزد:

(ثم اعرف لكل امرءٍ منهم ما ابلى ولاتضمن بلاء امرءِ الى غيره ولاتقصرنّ به دون غاية بلائه ولايدعونك شرف امرء الى ان تعظم من بلائه ما كان صغيراً ولاضعة امرء الى ان تستصغر من بلائه ما كان عظيما.)52

اندازه رنجِ هر يك از كارگزاران را در نظر داشته باش و رنج يكى را به حساب ديگرى مگذار و در پاداش او به اندازه تلاشى كه كرده و رنجى كه ديده كوتاهى مكن. مبادا بزرگى كسى موجب شود كه رنج اندك او

( 49 )

بزرگ جلوه كند و فرودى رتبه كسى سبب شود كه كوشش سترگ او خوار و كم جلوه به حساب آيد.

روح اين پيام و دستور حكومتى حضرت آن است كه: در بررسى كاركردها نبايد بزرگى افراد و جايگاه اجتماعى علمى سياسى و… آنان جلو ارزيابى درست و شايسته را بگيرند حق كسانى كه زبانى براى دفاع از خود ندارند و يا موقعيتى براى مطرح كردن خويش ندارند از بين برود. ز بان دارها و افراد داراى نام و نشان كه خود را در همه جا و پيش همه كس به گونه كارامد و نقش آفرين و گره گشا جلوه مى دهند باعث نشوند كه خداى ناخواسته حقى از حقدارى پايمال گردد و ستمى بر كسى روا داشته شود. روشن است در فضايى كه كاركردهاى مثبت و منفى با ميز ان عدالت ارزيابى مى گردد دلگرمى پشتكار شادابى درميان مديران و كارگزاران نظام دو چندان مى شود. در چنين جامعه اى ابتكارها زمينه بروز و ظهور مى يابد و اميد به آينده روشن تر و بهتر مسؤولان و خدمتگزاران بر مردم را به تلاش بيش تر و گسترده تر وا مى دارد.

در سيره امام على(ع) و در ارزيابى نيروها و خدمتگزاران به نظام و ارج نهادن به آنان نمونه هاى فراوانى مى توان يافت كه براى دولتمردان جمهورى اسلامى نيز الهام بخش و آموزنده است.

او با هر كسى كه در جامعه خدمتى كرده و در اين راه جوانى را به پيرى رسانده با ديد احترام مى نگريست و بر اين نظر بود كه اين فرد هميشه بايد عزيز زندگى كند. همين نگاه و بينش است كه آرامش او را صحنه غم انگيز تكدى گرى پيرمرد نصرانى به هم مى زند. وقتى اين صحن ه را مى بيند مى ايستد و مى پرسد او را چه شده كه به گدايى روى آورده است؟ مى گويند: پيرى توان او را گرفته و نمى تواند كار كند از اين روى به گدايى روى آورده است!

( 50 )

حضرت مى فرمايد:

(استعملتموه حتى اذا كبر و عجز منعتموه انفقوا عليه من بيت المال.)53

از او (در جوانى) كار كشيديد تا پير شد و اكنون او را رها كرده و به حال خود گذاشته ايد؟ از بيت المال به او كمك برسانيد.

برنامه ريزى عادلانه

هر نظام و حكومتى براى اداره درست و شايسته مردم نيازمند به گزينِ كردن سياستهاى كلان و كلى و برنامه ريزيهاى واقع بينانه است تا براساس آن جامعه را به پيش ببرد و رشد دهد.

اگر اين روش و شيوه در پرتو و سايه عدالت به مرحله اجرا در آيد و توزيع اسباب و ابزار كار و توليد در واگذارى مسؤوليتها و پُستها در قانونگذارى و اجراى قوانين در گرفتن عوارض و ماليات در تخصيص بودجه و در اختصاص پروژه ها به

( 51 )

شهرها و روستاها و… عدالت به عنوا ن ميزان و معيار برنامه ريزى طرّاحى واگذارى و… مورد نظر دست اندركاران قرار گيرد نظامى هماهنگ و عادلانه پا مى گيرد.

على(ع) در اين باره مى فرمايد:

(وليكن احب الأمور اليك اوسطها فى الحق واعمها فى العدل واجمعها برضى العامّة.)54

و بايد از كارها آن را بيش تر دوست بدارى كه نه از حق بگذرد و نه فروماند و عدالت را فراگيرتر و رعيّت را دلپذيرتر باشد.

در اين فراز امام على(ع) روى سه نكته اساسى انگشت نهاده است:

1. برنامه ريزيها كارها و جهت گيريها بر محور حق و حقيقت و واقعيت شكل بگيرد و همواره راه اعتدال و ميانه برگزيده شود. در مثل الگوى توسعه در كشور اسلامى به گونه اى باشد كه در عين بهره گيرى از روشهاى كشورهاى پيشرفته و استفاده از تجربه هاى آنان ارزشهاى دينى و ملّى را در خود هضم نكند. توسعه در بستر فرهنگ دينى و همگام با اخلاق و رفتار شرعى و همراه با نگهداشت اصول و محكمات انقلاب اسلامى پياده شود تا حساسيتهاى روا و گاه ناروا در جامعه فروكش كنند و اين واقعيت را مى توان از اين جمله مولا كه مى فرمايد: (وليكن احب الأمور اليك اوسطها فى الحق) الهام گرفت.

2. در برنامه ريزى و اجرا الگوى عينى و عملى مديران اسلامى در اين است كه تلاش ورزند هر چه گسترده تر عدالت را پياده و فراگير سازند. اين جمله حضرت كه فرمود: (اعمها فى العدل) به عنوان ملاك و معيار و الگو در قانونگذاريها برنامه ريزيها و خدمات مورد نظر باشد تا عدالت در همه جا و براى همه كس ـ چه آنان كه در مركز تصميم گيريها قرار دارند و چه آنان كه در نقطه هاى دور دست زندگى مى كنند ـ چهره

( 52 )

نمايد. آن روستايى دور افتاده و محروم با دستانى پينه بسته و چهره اى آفتاب سوخته بسان آن شهرنشين برخوردار از خدمات دولتى مورد توجه باشد و طعم شيرين عدل را بچشد و اين است آن ميزانى كه على(ع) عمر خود را بر سر آن گذاشت و لحظه اى از پياده شدن آن غفلت نورزيد.

3. در هر جامعه اى خاصگان و آنانى كه خود را از ديگران به حكومت نزديك تر و خودمانى تر مى دانند وجود دارند لكن نظام علوى و ارزشى دينى بايد هميشه و همه گاه توده مردم را در كانون توجه خود داشته باشد نه آن كه به سود برخوردارها و خاصگان گام بردارد.

اميرالمؤمنين(ع) با اين جمله كه (واجمعها برضى العامة) به يك اصل اصيل و عميق اجتماعى اشاره مى كند و به دست اندركاران نظام اسلامى هشدار مى دهد: در حركت و تلاش و برنامه و سياست خود ملاك تصميمها و بخشنامه ها و پيش از آن روح قانونگذاريها بايد به گونه اى باشد كه دل توده مردم را شاد كند و گرهى از كار آنان بگشايد. همانها كه در همه صحنه ها و مناسبتها سنگ زيرين نظامند و در تمام رخدادها بارهاى سنگين را بر دوش مى كشند و به هنگام خطر هم از همه پيشگام تر و پيشتازترند.

اگر والى اسلامى و مجموعه زير نظر وى بتوانند به اين اصل پاى بندى نشان دهند مى توانند ادعا كنند كه در خط ولايت علوى گام برمى دارند و به سمت و سوى عدالت پيش مى روند:

(وان افضل قرة عين الولاة استقامة العدل فى البلاد…)55

و آن چه بيش تر ديده واليان بدان روشن است برقرارى عدالت در شهرهاست.

اگر اين سه نكته در نظام اسلامى پياده شود مى توان گفت: حكومت با تراز و

( 53 )

ميزان به جلو مى رود و زمينه ساز حكومتى خواهد بود كه: (يملأ الأرض قسطاً و عدلاً…)56 است.

عدالت در داورى

داورى به عدل و حكم به داد از ملموس ترين و آشناترين مصداقهاى عدالت است. اگر عدل اجتماعى را ميزان و معيار ارزشها در جامعه بدانيم عدل در قضاوت را بايد شاهين آن ترازو به شمار آوريم. با اين شاهين است كه چهره عدل در حوزه هاى سياسى اجتماعى اقتصادى و… رخ مى ن مايد. در جامعه اى كه داوريها و نظام قضايى آن بر معيار حق و عدل استوار است پديده هاى تنازع و تخاصم و تنش و تشنج زمينه ظهور و بروز كم ترى مى يابد اگر مردم بدانند و ببينند كه در محكمه قضاء و در دادگاه معيار وميزان داورى بر محورعدالت مى چرخد و ضوابط ميدان به روابط نمى دهند قانون براى همه محترم است و غنى و فقير و عالى و دانى نمى شناسد در چنين فضايى زمينه بسيارى از خلافكاريها رشوه خواريها بندوبستها سفارشها به خودى خود فروكش مى كند.

گزيده سخن آن كه: عدل قضايى زيربناى عدالت اجتماعى سياسى و اقتصادى است. از اين روى قرآن مجيد بر پياده شدن و جامه عمل پوشيدن آن از سوى حاكمان و قاضيان تأكيد ويژه دارد:

(واذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل.)57

و آن گاه كه در ميان مردم داورى مى كنيد به عدالت داورى كنيد.

و از سوى ديگر كسانى را كه بر اين اصل پاى بند نيستند (ظالم)58 (فاسق)59 و (كافر)60 خوانده است. در نگاه على(ع) عدل قضايى ميزان و معيارى است كه در پرتو آن ارزشهاى ديگر تجلّى مى كند و مردم را نسبت به نظام دينى و حاكمان آن خوشبين

( 54 )

مى سازد.

شكر و سپاس نعمت اقتدار به آن است كه قدرت مندان سياسى و آنان كه دستشان به بيت المال و اداره مردم رسيده است براى مردم و ولى نعمتهاى خويش امنيت اجتماعى و آسايش و آرامش عمومى فراهم آورند به گونه اى كه مردم دغدغه اى از اين جهت نداشته و درجهت اعتلاى مادى و معنوى كشور و نظام خود تلاش ورزند. امام على(ع) در صدر بخشنامه ها و دستورالعملهاى حكومتى اش مى فرمود:

(عليك بالعدل فى حكمك اذ انتهت الأمور اليك.)61

آن گاه كه كارها به تو سپرده شد به عدل داورى كن.

افزون بر اين على(ع) به ريزه كاريهاى عدل قضايى در محكمه و دادگاه پرداخته و به محمد بن ابى بكر مى فرمايد:

(فاخفض لهم جناحك واَلنِ لهم جانبك وابسط لهم وجهك وآيس بينهم فى اللّحظة والنظرة حتى لايطمع العظماء فى حيفك لهم و لاييأس الضعفاء من عدلك بهم فان الله تعالى يسألكم معشرعباده عن الصغيرة من اعمالكم والكبيرة والظاهرة و المستوره فان يعذب فأنتم اظلم و ان يعف فه و اكرم.)62

با آنان فروتن باش و نرمخو و هموار و گشاده رو و به يك چشم بنگر به همگان خواه به گوشه چشم بنگرى و خواه خيره شوى به آنان تا بزرگان در تو طمع ستم بر ناتوان نبندند و ناتوان از عدالت تو مأيوس نگردند كه خداى تعالى مى پرسد از شما بندگان از خُرد و درشت كارهاتان و از آشكار آن و نهان. پس اگر عذاب كند شما ستمكارتر و اگر ببخشد او بزرگوارتر.

روشن است اگر شاكى به دادگاهى پابگذارد كه اطمينان دارد قاضى براى نگاههايش

( 55 )

و براى به كار بردن واژه ها عنوانها و لقبها نسبت به دو سوى دعوا حساب باز كرده و در همه جا با ميزان عدل حركت مى كند دو سوى دعوا براى او يكسانند فرقى بين عالى و دانى نمى نهد دوست و خويش و بيگانه نمى شناسد چشم طمع به مال و ثروت و يا مقام و موقعيت كسى ندوخته است در چنين دادگاهى حتى اگر عليه او هم حكمى صادر شود با وجدانى آرام و خاطرى آسوده مى پذيرد و همين حالت از درد و رنج و گرفتارى او مى كاهد.

به راستى اگر مسؤولان قضايى و قاضيان پرتلاش پيش از آن كه به داورى بين مردم بنشينند در مملكت وجود خويش بين عقل و نفس به داورى بنشينند و به فرمايش مولا على(ع):

(فكان اوّل عدله نفى الهوى عن نفسه.)63

نخستين گام عدالت را در كنترل هواى نفس خود بردارند.

اگر خودخواهى خويش را به كنترل درآورند و ترازوى قضاوت را درحوزه رفتار خويش نصب كنند در مقام داورى بين مردم به آسانى خواهند توانست به داد آنان

( 56 )

برسند و دست تجاوزكاران به حقوق و شرف و ناموس و اموال را از سر مردم كوتاه سازند.

اهميت نگهداشتِ موازين عدل در قضاوت در سخنان اميرالمؤمنين(ع) بسيار است و آنچه اشارت كرديم نَمى از يَم بود. در اين جا به نمونه اى از سيره آن حضرت در اين زمينه بسنده مى كنيم:

(شاكى شكايت خود را به خليفه مقتدر وقت عمر بن الخطاب تسليم كرد. طرفين دعوا بايد حاضر شوند و دعوا طرح شود. كسى كه از او شكايت شده بود اميرالمؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام بود. عمر هر دو طرف دعوا را خواست و خودش در مسند قضا نشست. طبق دستور اسلامى د و طرف دعوا بايد پهلوى يكديگر بنشينند. و اصل (تساوى در مقابل دادگاه) محفوظ بماند. خليفه مدعى را به نام خواند و امر كرد در نقطه معينى رو به روى قاضى بايستد. بعد رو كرد به على و گفت: (يا ابا الحسن پهلوى مدعى خودت قرار بگير). به شنيدن اين جمله چهره على درهم و آثار ناراحتى در قيافه اش پيدا شد. خليفه گفت: (يا على! ميل ندارى پهلوى طرف مخاصمه خويش بايستى؟)

على(ع) ناراحتى من از اين نبود كه بايد پهلوى طرف دعواى خود بايستم بر عكس ناراحتى من از اين بود كه تو كاملاً عدالت را مراعات نكردى زيرا مرا با احترام نام بردى و به كنيه خطاب كردي… اما طرف مرا به همان نام عادى خواندي…)64

( 57 )


پى نوشتها:

1. سوره (اعراف) آيه 157.

2. (چهار مقاله درباره آزادى) آيزايا برلين ترجمه موحد243/ خوارزمى.

3. همان250/.

4. مجله (انديشه حوزه) سال پنجم شماره چهارم67/.

5. (روح القوانين) ترجمه على اكبر مهتدى مقدمه6/ چاپخانه سپهر.

6. همان.

7. (چهار مقاله درباره آزادى)301/.

8. همان242/.

9. همان241/.

10. همان241/.

11. (مجموعه آثار) ج80/1 صدرا.

12. مجله (انديشه حوزه) سال ششم شماره پنجم146/.

13. (چهار مقاله درباره آزادى)/ 242 .

14. همان.

15. (تفسير صافى) ج107/5 بيروت اعلمى.

16. مجله (انديشه حوزه) سال6 شماره 146/5.

17. (يادداشتهاى استاد مطهرى) ج53/1 صدرا.

18. (چهار مقاله درباره آزادى)300/.

19. سوره (مجادله) آيه 11.

20. سوره (نساء) آيه 95.

21. سوره (حجرات) آيه 13.

( 58 )

22. سوره (مائده) آيه 8.

23. سوره (الرحمن) آيه هاى 9 8 10.

24. سوره (اعراف) آيه 8.

25. (تفسير صافى) فيض كاشانى ج107/5 مؤسسه اعلمى بيروت.

26. سوره (حديد) آيه 25.

27. سوره (نحل) 90.

28. (الميزان) ج331/12 بيروت.

29. (مجموعه آثار) ج61/1.

30. (فهرست غرر الحكم) ج236/7 دانشگاه تهران.

31. همان.

32. همان.

33. همان.

34. (بحارالانوار) ج287/97 مؤسسة الوفاء.

35. (ميزان الحكمة) رى شهرى ج78/6 دفتر تبليغات اسلامى.

36. (نهج البلاغة) صبحى صالح ترجمه شهيدى حكمت 437.

37. (سيرى در نهج البلاغه) شهيد مطهرى112/ دارالتبليغ.

38. (غررالحكم) ج156/7.

39. (نهج البلاغه) خطبه 15.

40. همان خطبه16.

41. (شرح نهج البلاغه) ابن ابى الحديد ج269/1.

42. (سيرى در نهج البلاغه) شهيد مطهرى116.

43. سوره (مائده) آيه8.

( 59 )

44. (غررالحكم) ج238/7.

45. (نهج البلاغه) خطبه 193 ترجمه شهيدى227/.

46. همان نامه 53.

47. (الامم والملوك) جرير طبرى 54/4 افست اروميه اى قم.

48. (ميزان الحكمة) رى شهرى ج88/6.

49. (نهج البلاغة) فيض الاسلام خطبه 50.

50. همان خطبه 176.

51. همان نامه53.

52. همان نامه53.

53. (وسائل الشيعه) ج49/11 بيروت.

54. (نهج البلاغه) نامه53.

55. همان.

56. (بحارالانوار) ج503/22 مؤسسة الوفاء.

57. سوره (نساء) آيه 58.

58. سوره (مائده) آيه 45.

59. سوره (مائده) آيه 44.

60. سوره (مائده) آيه 47.

61. (تحف العقول) حرّانى102/ بيروت.

62. (نهج البلاغه) نامه 27.

63. همان خطبه 87/.

64. (مجموعه آثار) استاد مطهرى ج246/18.