( 113 )

سالشمار زندگى امام خمينى

على اكبر ذاكرى

بخش سوم

دوران مبارزه علنى امام خمينى (1341 ـ 1343)

دوره چهارم زندگانى امام خمينى با مبارزه و حركتهاى آشكار ايشان عليه رژيم ستمشاهى آغاز مى شود. اين دوره از سال 1341 آغاز و تا آبان1343 ادامه مى يابد. فرقى كه اين دوره با دوره هاى پيشين دارد در اين است كه در اين دوره از تلاشهاى ستم ستيزانه امام خمينى اسناد فراوانى در ساواك به جاى مانده است كه در مواردى براى روشن شدن رويدادها به آنها اشاره مى شود اما به طور كلى اگر بخواهيم به تمام اين اسناد كه تا كنون بخش اندكى از انبوه اسناد مربوط به امام خمينى نشر يافته بپردازيم پيوند اين بخش از بحث با بخش پيشين از هم مى گسلد و مقال ناهمگون مى شود.براى روشن شدن بهتر زمان مبارزه امام خمينى لازم است به پاره اى از رويدادهاى سال 40 نيز اشاره شود.در اين دوره بيش تر رويدادها براساس تاريخ هجرى شمسى ثبت شده است; اما از آن جا كه شمار زيادى از نامه ها و پيامهاى امام داراى تاريخ هجرى قمرى است و ما در آغاز تاريخ هجرى قمرى سپس هجرى شمسى را بر گزيديم همين روال را در اين دوره نيز ادامه مى دهيم. از اين دوره به بعد افزون بر آشنايى با تلاشهاى ستم ستيزانه امام خمينى با شيوه و روش مبارزه ايشان و حركتهاى دقيق و سنجيده و هوشيارانه آن مرد بزرگ آشنا مى شويم.

13 رجب 1381 /اول دى ماه 1340

با رحلت آيت الله بروجردى در فروردين 1340 هـ.ش. شاه در تلگرافى به نجف رحلت ايشان را به آقاى حكيم تسليت مى گويد. هدف شاه اين بود كه اعلام كند تنها علماى نجف شايستگى مرجعيت دارند و مرجعيت علماى قم را به رسميت نمى شناسد.اين بدان خاطر بود كه مرجعيت از قم برچيده شود و در نجف شكل بگيرد تا مشكلى بر سر راه كارهاى خلاف وى بروز نكند. اما اين كار نتيجه عكس داشته است. برابر سندى به تاريخ 40/1/20 آقاى شيخ بهاءالدين محلاتى در جلسه انجمن دانشجويان اسلامى شيراز گفته است:

(صحبت شده كه چون دولت قصد دارد حوزه علميه قم را منحل نمايد از اين رو اعلى حضرت همايونى به آيت الله حكيم تلگراف تسليت نموده. قبل از اين موضوع عده زيادى طرفدار آيت الله حكيم بودند; ولى بعد از اين كه از مقصود دولت مطلع شدند طرفداران آيت الله حكيم به صدى دو تقليل يافته است.)1

رژيم شاه كه پس از كودتاى 28 مرداد 1332 با بحرانهاى اقتصادى سياسى و اجتماعى روبه رو شده بود دولتهايى را پياپى روى كار آورد تا بحران را مهار كند. پس از زاهدى حسين علاء و پس از وى دكتر اقبال از 36/1/20 تا 39/6/6 نخست وزير شدند. اما بحران به گونه اى بود كه آمريكا با توجه به مطالعاتى كه درباره ايران داشت اين كشور را در آستانه انفجار و انقلاب مى دانست و خواهان اصلاحات فورى بود; از اين روى با بركنارى اقبال شريف امامى به عنوان رئيس دولت برگزيده شد كه مى بايد با برگزارى همه پرسى دوره بيستم مجلس به اوضاع سامان دهد. اما او نيز كارى از پيش

( 114 )

نبرد و در 15 ارديبهشت 1340 ناگزير پست نخست وزيرى را ترك كرد.با فشار آمريكا در 1340/2/16 دكتر على امينى روى كار آمد و حكومت او تا 21 تيرماه 1341 بيش تر دوام نيافت.امينى كه از او به عنوان مهره آمريكا ياد مى شد عضو كابينه زاهدى و كارگردان كنسرسيوم نفت بود و مدتها سفير ايران در آمريكا.همزمان با روى كار آمدن دكتر امينى در 1340/2/19 مجلسين (سنا و شورا) برافتادند.مجلس شورا تا مهر 1342 در زمان دولت عَلَم بازگشايى نشد.دكتر على امينى از خاندان قاج ار بود و با شعار و داعيه اصلاح طلبى روى كار آمده بود و دستگاه حاكمه آمريكا از وى پشتيبانى مى كرد.از آن طرف شاه در انتخابات آمريكا از رقيب جان اف كندى پشتيبانى مى كرده و او هم رأى نياورده بود از اين روى به شدت احساس نگرانى مى كرد و چاره اى جز پذيرش دكتر على امينى را نداشته است.امينى براى حلّ بحران در ابتداى كار 33 ميليون دلار از آمريكا وام مى گيرد تا به بحران اقتصادى پايان دهد.2

او براى به دست آوردن اعتماد علما و مراجع در 13 رجب 1381/ اول دى ماه 1340 سفرى به قم داشته است. در ساعت 12/5 روز 13رجب با امام خمينى در منزل ايشان در باغ قلعه ديدار كرد. اين ديدار بدون تشريفات و در حدّ معمول در جمع طلاب برگزار شد.

امام خمينى در آغاز سفارشهايى به نخست وزير كرده و در ضمن يادآور شده است:

(ايران تا كنون نخست وزيرهاى فراوانى به خود ديده اميركبيرها قائم مقام ها كه برخى خاطر خوبى در تاريخ به جاى گذاشته اند و عده اى نيز مورد لعن و نفرين بودند. شما يقين داشته باشيد هرچه به اين ملت خدمت كرديد همان قدر محبوب و مورد علاقه مردم هستيد و در پيشگاه الهى عزيز و محترم خواهيد بود.)

در اين ديدار امام از جايگاه و نقش حوزه علميه قم سخن مى گويد.دكتر على امينى در اين ديدار مى گويد: دولت و مردم از حوزه انتظار دارند كه در دانشگاه و مراكز

( 115 )

فرهنگى حضور داشته باشد.

امام با اشاره به دوران خفقان رضاشاهى يادآور مى شود: در آن زمان براى علماى راستين امكان حضور در مراكز فرهنگى نبوده است.

خبر اين ديدار را هفته نامه (نداى حق) در روز 13 دى ماه برابر با 25 رجب منتشر كرد.3

دولت على امينى لايحه اصلاحات ارضى را كه در زمان دولت اقبال تهيه شده بود و با توجه به مخالفت آقاى بروجردى مسكوت گذاشته شده بود در سه شنبه 19 دى ماه 1340 به تصويب رساند.4

علماى قم به هيچ روى با اين لايحه اعلام مخالفت نكردند; زيرا توجه داشتند كه رژيم ممكن است به بهره بردارى نادرست از اين حركت بپردازد .از اين روى حسن ارسنجانى وزير كشاورزى در دولت امينى و در دولت عَلَم تا 20 اسفند 41 5 به مناسبت عيد فطر 1381 /اسفند1340 در تلگرافى از آقايان: نجفى گلپايگانى و شريعتمدارى به خاطر مخالفت نكردن آنان با اين لايحه تشكر كرد.6 و نظر وى اين بود كه اعلام كند علما با اين لايحه موافق هستند.

در پاسخ به اين شگرد آقاى گلپايگانى به تاريخ 1340/12/20 اعلام كرد از سوى علماى اعلام موافقتى با اين لايحه نشده و هر قانونى كه برخلاف احكام مقدسه اسلام باشد بى اثر است.7 بعدها رژيم شاه ناسازگارى علما را با كارهاى خلاف شاه از جمله انقلاب شاه و ملت به دروغ و براى درهم كوباندن پايگاه مردمى عالمان و مراجع بزرگ دين چنين وانمود كرد كه آنان با اصلاحات اراضى ناسازگارى دارند.

هفتم شوال23/1381 اسفند 1340

در اين تاريخ آقاى كاشانى بيمار و بسترى مى شود.امام خمينى به خاطر علاقه اى كه به آقاى كاشانى داشته به ديدن وى مى رود. در اين ديدار پس از گفت وگوهاى بسيار آقاى كاشانى خطاب به امام مى گويد:

( 116 )

(مى دانيد كه من اهل تملق نيستم به جدم قسم شما خيرالموجودين و اميد ملت هستيد. شما را در بين مراجع از همه بهتر مى دانم و اين اعتقاد من است.)8

امام پس از اين ديدار نيز پرساى حال آقاى كاشانى بوده و نامه اى هم براى وى نوشته است.9 پس از آن كه آقاى كاشانى به رحمت حق مى پيوندد امام دو روز براى ايشان مجلس ختم مى گيرد.10

4 ذى قعده 21/1381 فروردين 1341

دكتر امينى كه با فشار و خواست آمريكا در رأس دولت قرار گرفته بود بعد از لايحه اصلاحات ارضى موضوع (انقلاب سفيد) را مطرح مى سازد و خود بر آن شد تا آن را به اجرا بگذارد.شاه كه از وى وحشت داشته خود تصميم به اجراى دستورهاى آمريكا مى گيرد و بنا به خواست دولت آمريكا در 21 فروردين 1340 شاه و فرح سفر چهل وپنج روزه خود را به آمريكا آغاز مى كنند تا از نزديك در جريان خواسته هاى آمريكا قرار گيرند.شاه در اين سفر دريافت كه آمريكا بر آن است رفرم (انقلاب سفيد) را پياده كند و چنانچه وى از اين كار سر باز بزند و امروز و فردا كند به طور كامل آن را ادامه خواهد داد. با تعهد شاه دولت آمريكا مى پذيرد على امينى را كنار بگذارد و از نظر اقتصادى و نظامى از شاه پشتيبانى كند. با اطمينان دولت آمريكا از فرمان بردارى شاه على امينى كنار گذاشته مى شود و در 27 تير ماه1341 شاه اسدالله عَلَم را به مقام نخست وزيرى بر مى گمارد. روزنامه اطلاعات 26 فروردين 1341 در همكارى شاه و آمريكا اين تيتر را برگزيد:

(شاهنشاه اطمينان يافتند كه آمريكا پشتيبانى سياسى و نظامى خود را از ايران ادامه خواهد داد . دستگاه دولتى آمريكا نيز به نوبه خود اطمينان يافت كه شاهنشاه يك متحد استوار است كه تصميم قاطع به اصلاحات اقتصادى و اجتماعى دارند.)11

( 117 )

آمريكاييها پى گير اصلاحات سياسى بوده اند حتى بعد از برگماردن علم نيز اين پى گيرى ادامه داشته است.12 دولت آمريكا براى ارزيابى اوضاع ايران و براى اطمينان از آهنگ شاه در اجراى اصلاحات آمريكايى معاون رياست جمهورى جانسون را در سوم شهريور 1341 به ايران فرستاده است13 و پس از گزارش وى آمريكا به آهنگ شاه براى پياده كردن اصلاحات مورد نظر خود اطمينان مى يابد.

8 جمادى الاولى 16/1382 مهر ماه 1341

شاه براى اجراى اصلاحات آمريكايى ناگزير بوده در آغاز آزاديهايى به افراد و احزاب بدهد و با پديدآوردن رويدادهايى عناصر مخالف را ارزيابى كند و با شناخت كامل به مبارزه و سركوبى آنها بپردازد شاه از سال 38 ـ 39 فضاى باز سياسى را پديد آورد و احزاب سياسى به ميدان مبارزه سياسى علنى وارد شدند.جبهه ملى دوم از تاريخ 1339/4/30 به برگزارى جلسه هاى حزبى پرداخت.اين جبهه تشكيل يافته بود از: حزب ايران حزب ملت ايران حزب مردم ايران و جامعه سوسياليستهاى نهضت ملى ايران.

اين جبهه 5 مرداد 1339 اجتماع بزرگى در ميدان جلاليه (پارك لاله كنونى) در اعتراض به فرمايشى بودن انتخابات برگزار كرد 14 و پيش از همه پرسى دوره بيستم در 24 آذر 1339 شمارى از رهبران جبهه ملى با شريف امامى ديدار داشتند.15 پس از آن اعلاميه هايى نشر دادند و نشستها و تظاهراتى گزاردند. و حتى رژيم به تشكيل يك كابينه ائتلافى با آنها ابراز تمايل كرده و شمارى از آنان نيز و به سفارش رژيم حاضر شدند كه با حذف نام دكتر مصدق به تلاشهاى سياسى خود ادامه بدهند.

اين گرايش و نرمش با مخالفت مصدق و شمارى از اعضاى جبهه مانند: مرحوم طالقانى مهندس بازرگان و يدالله سحابى روبه رو شد و نتيجه اين شد كه اين دسته در ارديبهشت 1340 نهضت آزادى در ايران را به سه شعار اصلى: ايرانى مصدقى و مسلمان بنيان گذارند.در اين مبارزه جبهه ملى كارى از پيش نبرد; اما اعضاى

( 118 )

نهضت آزادى بعدها دستگير شدند.16 شاه براى ارزيابى علما و مراجع پس از درگذشت بروجردى در 16 مهرماه 1341 خبر از تصويب لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى داد. و روزنامه هاى عصر تهران با تيتر درشت و براى برانگيختن حساسيتها مى نويسند:

(طبق لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه در هيئت دولت به تصويب رسيد و امروز [16 مهر] منتشر شده به زنان حق رأى داده شد!)17

در اين لايحه سه موضوع حساسيت برانگيز وجود داشته است:

1. زنان حق داشتند نمايندگان خود را برگزينند و يا به عنوان نماينده برگزيده شوند و در هر همه پرسى كه در كشور برگزار مى شود حق رأى خواهند داشت.

2. قيد (اسلام) از انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان برداشته شده بود.

3. در مراسم سوگند به جاى قرآن كتاب آسمانى آورده بودند.18

افزون بر حساسيت برانگيزى رژيم در نظر داشته خود را طرفدار آزادى زنان بشناساند و با همراه كردن اين جمعيت بزرگ با مخالفان خود درافتد و به هدفهاى شوم آمريكا جامه عمل بپوشاند و افراد ناسالم را بر كارهاى كليدى بگمارد و دست اقليتهاى مذهبى را باز بگذارد و از عناصر بدنام گروه گمراه و استعمارى بهائيت در بدنه نظام استفاده كند.

9جمادى الاولى 17/1382مهرماه 1341

پس از انتشار خبر تصويب لايحه به پيشنهاد امام خمينى جلسه رايزنى در منزل شيخ مرتضى حائرى تشكيل مى شود. در اين جلسه افزون بر حاج شيخ مرتضى حائرى و امام آقايان: گلپايگانى و شريعتمدارى حضور داشته اند و تصميم گرفته مى شود:

1. در پيامى به شاه مخالفت علماى اسلام با مفاد لايحه اعلام و لغو فورى آن درخواست شود.

2.در نامه و پيغامى به علماى مركز و شهرستانها موضوع مطرح و خطرى كه

( 119 )

متوجه اسلام و ملت ايران است بازگو شود.

3. هفته اى يك بار و اگر لازم شد بيش تر جلسه تبادل نظر ميان علماى قم برقرار شود تا مبارزه با وحدت كامل همراه باشد.19

برابر اتفاق و همداستانى علما امام در روز 17 مهرماه 1341 اين تلگراف را به شاه مخابره مى كند:

بسم الله الرحمن الرحيم

حضور مبارك اعلى حضرت همايونى

پس از اهداء و تحيت و دعا به طورى كه در روزنامه ها منتشر شد دولت در انجمنهاى ايالتى و ولايتى اسلام را در رأى دهندگان و منتخبين شرط نكرده و به زنها حق رأى داده است و اين امر موجب نگرانى علماى اعلام و ساير طبقات مسلمين است.بر خاطر همايونى مكشوف است كه صلاح مملكت در حفظ احكام دين مبين اسلام و آرامش قلوب است.مستدعى است امر فرماييد: مطالبى را كه مخالف ديانت مقدسه و مذهب رسمى مملكت است از برنامه هاى دولتى و حزبى حذف نمايند تا موجب دعاگويى ملت مسلمان شود.

الداعى روح الله الموسوى الخمينى)20

آقاى گلپايگانى 21 و آقاى شريعتمدارى 22 نيز پيامى به مانند پيام امام به شاه ارسال داشته اند.

به تاريخ 21 مرداد 1341 / ربيع الاول 1382 آقاى گلپايگانى در پاسخ به شمارى از علما كه نظر ايشان را درباره شركت زنان در همه پرسى در صحنه هاى اجتماعى پرسيده بودند ايشان در پاسخ نظر خويش را اعلام كرد.وقتى دربار از ماجرا با خبر شده هيئتى را نزد ايشان فرستاده آقاى گلپايگانى هم مفاسد اين كار را گوشزد نماينده دربار كرده است.23

از اين نامه استفاده مى شود رژيم شاه از ماهها پيش مسأله انتخابات زنان را مطرح

( 120 )

كرده است; ولى چون مى دانسته و با خبر بوده كه علماى دين به مخالفت برخواهند خاست در متن قانون از آن سخنى به ميان نياورده و قيد مرد بودن را برداشته است; اما از روزنامه ها خواسته كه حضور زنان را در همه پرسى پوشش خبرى بدهند و تيتر كنند كه اين نشانگر بى توجهى به هشدارها و يادآوريهاى پيشين عالمان دين است.

اين كه عالمان دين با شركت زنان در همه پرسيها و گزينش كردن و گزينش شدن به ناسازگارى برخاسته اند انگيزه هايى بوده از آن جمله فسادآفرينى و فسادانگيزى اين حضور در آن برهه زمانى .نظامى كه تاروپودش بر فساد و تباهى استوار است و گوش به فرمان قدرتهاى تباهى آفرين نمى تواند پاسدار درست و سالم حضور زنان در صحنه اجتماع باشد.

از اين روى امام خمينى مى گويد:

(ما با ترقى زنها مخالف نيستيم ما با اين فحشا مخالفيم با اين كارهاى غلط مخالفيم.مگر مردها در اين مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزادى زن و آزادى مرد با لفظ درست مى شود.)24

15 جمادى الاولى23/1382مهرماه 1341

در 23 مهرماه شاه به پيام مراجع قم پاسخ داد و آنان را با عنوان:(حجت الاسلام) مورد خطاب قرار داد و امور مربوط به لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى را به دولت واگذارد:

در بخشى از اين تلگراف كه گويا يك متن بيش تر نداشته آمده است:

(پاره اى قوانين كه از طرف دولت صادر مى شود چيز تازه اى نيست و يادآور مى شويم كه ما بيش از هر كس در حفظ شعائر دينى كوشا هستيم و اين تلگراف براى دولت ارسال مى شود. ضمناً توجه جناب عالى را به وضعيت زمانه و تاريخ و هم چنين به وضع ساير ممالك دنيا جلب مى نماييم.توفيقات جناب مستطاب را در ترويج مقررات اسلامى و هدايت افكار عوام خواهانيم.)25

( 121 )

20جمادى الاولى 28/1382مهرماه 1341

پس از تلگراف شاه و يادآورى اين نكته كه مسأله به دولت واگذار شده علماى قم پس از رايزنيها به اين نظر رسيدند كه تلگرافى به اسداللّه علم رئيس دولت مخابره كنند و خواهان لغو لايحه ضد اسلامى و مخالف قانون اساسى انجمنهاى ايالتى و ولايتى بشوند.

آقايان: گلپايگانى نجفى مرعشى26 و شريعتمدارى در 28 مهرماه به علم تلگراف زدند و خواهان لغو تصويب نامه شدند.27

امام نيز در همين تاريخ در تلگراف خود به اسداللّه علم نوشت:

(در تعطيل طولانى مجلسين ديده مى شود كه دولت اقداماتى را در نظر دارد كه مخالف شرع اقدس و مباين صريح قانون اساسى است.مطمئن باشيد تخلف از قوانين اسلام و قانون اساسى و قوانين موضوعه مجلس شورا براى شخص جناب عالى و دولت ايجاد مسؤوليت شديد در پيشگاه مقدس خداوند قادر قاهر و نزد ملت مسلمان و قانون خواهد كرد….)

و پس از اشاره به سه مورد ناسازگار شرع و قانون اساسى و واگذار نشدن لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى از سوى شاه به دولت مى افزايد:

(انتظار مى رود به تبعيت از قوانين محكم اسلام و قوانين مملكتى اصلاح اين امر را به اسرع وقت نماييد… و اگر ابهامى در نظر حضرت عالى است مشرف به آستانه قم شويد تا هرگونه ابهامى حضوراً رفع شود… در خاتمه يادآورى مى شود كه: علماى اعلام ايران و اعتاب مقدسه و ساير مسلمين در امور مخالفه با شرع مطاع ساكت نخواهند ماند.)28

همان گونه كه در پايان امام تهديد كرده بود آقاى خوئى از نجف تلگرافى به شاه29 و در 26 مهر1341 تلگرافى به حاج سيدمحمد بهبهانى مخابره كرد.30 و آقاى حكيم نيز

( 122 )

در 1341/8/14 تلگرافى به سيد محمد بهبهانى ارسال مى دارد.31

و تمام علما و حوزه ها واصناف در اين مبارزه با حوزه قم همراه شدند .ديگر شخصيتهاى اسلامى نيز تلگرافهايى مخابره كردند كه در جلد دوم سوم و چهارم كتاب اسناد انقلاب اسلامى آمده است.

امام در سخنرانيها و نامه هايى كه براى علماى شهرها مى فرستد به نكته هايى اشاره و گزاره هايى را مطرح مى كند كه فراتر از لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى است.از اين روى در آن زمان اين سخنرانيها و نامه ها موجى فراگير پديد مى آورد.امّا درست در برابر اين خشم عمومى ايستادگى و از مخابره تلگرافها جلوگيرى مى كند.

نمونه اى از تلاش امام براى گسترش نهضت نامه اى است كه 29 جمادى الاول 1382برابر با آبان 1341 به آقاى فلسفى مى نويسد:

(…اميد است خداوند اين زبان گوياى اسلام را از شرّ اشرار حفظ فرمايد. يقين داشته باشيد كه خداى تبارك و تعالى با ما است و هيچ قوه اى نمى تواند با خواست خداوند متعال… مبارزه كند… اميد است كه جناب عالى و ساير وعاظ محترم كه زبان قرآن و ملت هستند در اين قضيه دينى دين خود را به وجه احسن ادا فرمايند و موجب رضاى خداوند تعالى و نبى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم و ائمه هدى عليهم صلوات الله را فراهم فرمايند….)32

واعظان و ارشادگران مردم اين پيام را با گوش جان نيوشيدند و در هر مجلس و محفل به روشنگرى پرداختند.هدفهاى آشكار و نهان طراحان لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى را افشا كردند.

چهارشنبه 2 جمادى الثانى9/1382 آبان 1341

سيد احمد خوانسارى به مناسبت سوم جمادى الثانى روز رحلت فاطمه زهراء(س) اطلاعيه اى صادر كرد و در آن اعلام داشت:مجلسى در مسجد سيد عزيز اللّه برقرار

( 123 )

مى شود و در اين مجلس افزون بر تجليل از فاطمه زهرا(س) عرض اخلاص به مقام مقدس رسول خدا(ص) موضوع مهم مذهبى نيز مطرح مى گردد.33

امام خمينى كه از برگزارى چنين مجلسى از سوى آقاى خوانسارى با خبر مى شود در روز 2 جمادى الثانى نامه اى به شرح زير به آقاى فلسفى مى نويسد:

(…اعلاميه آقاى خوانسارى را ملاحظه كردم و خالى از تعجب نبود.اصل اقدام ايشان بسيار به موقع و لازم است; لكن كيفيت آن خيلى نارساست.براى اين مطلب دينى كه اساس روحانيت و ديانت و مليت در خطر است مجلس روضه درست كردن و در ضمن آن اساس ديانت را قراردادن بسيار موهن است نسبت به مقصد.و از آن بدتر آن كه مسجد سيد عزيز الله را [براى چنين مجلسى انتخاب كردن] كه چهارهزار جمعيت مقدس بازارى در آن مجتمع مى شود. و البته مى دانيد دولت از ديانت نمى ترسد تا از بازارى متدين و دعاى اينها يا نفرين آنها وحشت كند….من نمى دانم اين چه افكارى است؟ بايد اين امر به توسط يك كرور اعلاميه به تهران و حومه تهران حتى قزوين قم و بلاد دور منتشر شود و گفته شود و نوشته شود كه: چون براى اين اجتماع جايى در تهران نيست خارج تهران در بيابان مى رويم. در اين صورت از دو حال خارج نيست يا آن كه با سر نيزه جلوگيرى مى كنند و آن خيلى بعيد است آن وقت تكليف يكسره مى شود و ما غالب مى شويم و سقوط دولت حتمى است و يا [جلوگيرى] نمى كنند تمام ناراضيها به شما ملحق مى شوند و غوغا مى كنند و عظمت مطلب آنها را از پا در مى آورد و طرفين مطلب به نفع مسلمين است.

حالا اين فرصت از دست رفت; لكن فرصت ديگرى باقى است و آن اين است كه: جناب عالى در ضمن صحبت تكيه كنيد به اين نكته كه ما نمى خواهيم اجتماع بزرگ درست كنيم والاّ در صورت لزوم در خارج

( 124 )

تهران اجتماع مى كنيم و مطالب مهم تر را به گوش ملت مى رسانيم… سركار مى دانيد در اين حال كه ما قرار گرفتيم قضيه از آشتى و صلح گذشته و پاى نابودى احكام اسلام و فتح در كار است و هيهات منا الذله.نترسيد ملاحظه نكنيد آقاى خوانسارى را نمى گيرند شما را نمى گيرند.دنيا اقتضا ندارد.شما بهتر مى دانيد. بنده از ناراحتى ديگر نمى توانم عرض بكنم….)34

اين جلسه به هنگام و با شكوه برگزار مى شود خبرگزارى آسوشيتدپرس در تاريخ 41/8/11 از تهران گزارش مى دهد:

(ديروز صدها نفر از روحانيون ايرانى در مسجد سيد عزيز الله واقع در تهران اجتماع نموده و بر عليه دولت تظاهرات كردند. اين اولين تظاهرات مخالفان دولت اسدالله علم است كه از پنج ماه به اين طرف تشكيل گرديده و روحانيون دولت را متهم نموده اند كه برخلاف قانون اساسى كشور حكومت مى كند.)35

برابر گزارش ساواك آقاى فلسفى در تاريخ 41/8/19 تلگرافى به قم براى امام مخابره مى كند و يادآور مى شود: چند شب قبل درمسجد حاج عزيز الله ميتينگ بوده و آيا اين گردهم آيى را ادامه دهيم يا خير؟ به نظر مى رسد اين گردهم آيى اثر خوبى داشته است.36

8جمادى الثانى 15/1382 آبان 41

با اين كه حدود يك ماه از مبارزه علما با ناهنجاريها و حركتهاى ضداسلامى مى گذرد امّا دولت سكوت پيشه مى كند و پاسخى به خواست علما نمى دهد. امام خمينى در جلسه اى كه بدين منظور برگزار مى شود از علما و مراجع مى خواهد كه طى قطعنامه اى بركنارى عَلَم را از شاه بخواهند كه مورد موافقت قرار نمى گيرد.37 در 15 آبان ايشان دو تلگراف به تهران مخابره كرده است: يكى براى شاه و ديگرى براى

( 125 )

عَلَم نخست وزير.در تلگراف به شاه با اشاره به پاسخ شاه و توجه به اين نكته كه: ([شما] توفيق اين جانب را در ترويج مقررات اسلامى و هدايت عوام خواستار شده ايد موجب تشكر گردد) يادآور مى شود: ايستادگى در برابر بدعتها و ارشاد و هدايت وظيفه عالم و روحانى است.يعنى موضوع مورد بحث نيز در راستاى هدايت عوام و مبارزه با بدعت شايسته پى گيرى است و شاه و عَلَم را نيز در بر مى گيرد.

امام افزون بر اين نكته ظريف به چند نكته مهم ديگر اشاره مى كند:

1.عَلَم به امر خداوند و دستور شاه و خواست مردم كه در طومارها و تلگرافها بازتاب يافته در لغو تصويب نامه بى اعتناست.

2. عَلَم از نشر افكار و بازتاب تلگرافها در مطبوعات جلو مى گيرد و اختناق پديد آورده و تهديد مى كند.

3. عَلَم با چنگ زدن به الزامات بين المللى در صدد از بين بردن قرآن و رسميت دادن به (اوستا) (انجيل) و برخى كتابهاى ضالّه و نابود كردن قرآن است.

4. اعلى حضرت نبايد به عناصر چاپلوس اعتماد بورزد آنان كه بر خلاف دين و قانون عمل مى كنند. امام در پايان بسيار زيركانه شاه را تهديد مى كند اگر عَلَم را وا ندارد كه از كارهاى خلاف خود دست بردارد پرده اى ديگر از روى ماجرا بر مى دارد:

(انتظار ملت مسلمان است كه با امر اكيد آقاى عَلَم را ملزم فرماييد از قانون اسلام و قانون اساسى تبعيت كند و از جسارتى كه به ساحت مقدس قرآن كريم نموده استغفار نمايد و الاّ ناگزيرم در نامه سرگشاده به اعلى حضرت مطالب ديگرى را تذكر دهم.)38

روز 16 آبان آقاى گلپايگانى38 7 آبان آقايان مرعشى نجفى39 و شريعتمدارى40 در تلگرافى به شاه و عَلَم خواستار لغو تصويب نامه شدند.

نهضت آزادى ايران نيز نخستين اطلاعيه خود را عليه لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى و افشاى سياستهاى جديد شاه در آبان 41 نشر داد. در اعلاميه ديگرى به روشن گرى انگيزه علما از مخالفت با حضور زنان پرداخت در بخش پايانى اطلاعيه آمده است:

( 126 )

(آقايان ترس دارند كه با بيرون انداختن زنها در جنجالهاى سياسى و كشاندن به پرده درى و بى عفتى هم آنها را از وظائف طبيعى باز دارند و هم اختلافات و مناقشات را در حريم كانونهاى پاك و گرم خانوادگى وارد نمايند والاّ اگر اطمينان به حسن نيت متصديان و دفع مفاسد و محظورهاى شرعى و اخلاقى و اجتماعى باشد كسى خواهران مسلمان را از حق بيان و حق دفاع از انجام دادن وظائفى كه شرع و عقل بر سبيل فطرت به عهده مرد و زن گذارده است منع نمى كند.)43

15 جمادى الثانيه 1382 / 22 آبان 1341

اسدالله عَلَم در تاريخ 1341/8/21 در مصاحبه مطبوعاتى اعلام كرد: دولت نيز با نظر علما موافق است44 و درباره شركت زنان در انتخابات بايد مجلس تصميم بگيرد.

عَلَم در تلگرافى كه به تاريخ 41/8/22 براى آقايان: گلپايگانى نجفى و شريعتمدارى ارسال كرده آنچه را در مصاحبه مطبوعاتى گفته بوده يادآور مى شود:

(اوّلاً نظريه دولت در مسأله شرط اسلاميت براى انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان انجمنهاى ايالتى و ولايتى همان نظريه علماى اعلام است (با حفظ حقوق اقليّتهاى مذهبى)….

ثانياً: سوگند امانت و صداقت در كارها و مصالح عمومى با قرآن مجيد است… در مجلس شوراى ملي… نمايندگان اقليتها در مقابل قرآن مجيد با كتاب مقدس خود سوگند ياد كنند.

ثالثاً در مسأله مسكوت بودن عدم شركت با نوان در انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه مورد اعتراض قرار گرفته است… دولت نظر آقايان محترم را به مجلسين تسليم و منتظر تصميم مجلس خواهد بود.)45

عَلَمْ پاسخى به تلگراف امام نمى دهد; چون به خوبى دريافته بود كه وى آشنايى

( 127 )

دقيق با مسائل سياسى دارد و سياستها و سياستمدارها را خوب مى شناسد. ساواك در سال 35 درباره برخوردهاى امام گزارش مى دهد:

(برخوردهايى كه تاكنون داشته حائز اهميت است و نمى توان وى را فريب داد.)

با رسيدن تلگراف ياد شده به قم امام خمينى با چند تن ديگر از علما و بزرگان حوزوى تشكيل جلسه مى دهند و به گفت وگو مى نشينند.

امام به خوبى دريافته بوده كه اسدالله عَلَم ترفندبازانه مى خواهد جمعيتها و گروه هاى مذهبى و روحانى را فريب دهد و فكر و ذهن و عزم آنان را از لغو تصويب نامه دور كند. به نظر ايشان لايحه اى كه در هيأت وزيران تصويب شده با مصاحبه و تلگراف لغو نمى شود بلكه لازم است به طور رسمى در هيأت دولت لغو گردد.

امام با بيان زواياى قضيّه اين نكته را روشن مى سازد; امّا شمارى از علما و روحانيان همين كه تلگراف عَلَم به دست آنان رسيد دستور برپائى جشن دادند و مردم نيز پنداشتند پيروزى رخ داده به جشن و شادمانى پرداختند و به منزل مراجع رفتند.

امام خمينى وقتى از رويداد آگاه شد آشفته و خشمگين در جمع مردم حاضر شد و از مردم خواست كه فريب نيرنگ بازيها را نخورند و به مبارزه ادامه دهند; تا دولت به گونه رسمى تصويب نامه را اعلام كند.

پس از روشن گريهاى امام شادى در مردم تبديل به خشم و طوفان شد46 و گروه هاى مذهبى و روحانيان پس از چندى پى بردند كه رژيم در صدد فريب آنان بوده و اين بار مبارزه شتاب بيش ترى گرفت.

جمعه 25 جمادى الثانى 1382/ 2 آذر 1341

پس از افشاى ترفند و نيرنگ رژيم از سوى امام اصناف و بازرگانان قم در نامه اى به امام درباره انتخابات ايالتى و ولايتى دو پرسش از محضر ايشان كردند: تاريخ دقيق پرسش روشن نيست و شايد بين 22 تا 41/8/25 باشد. و اسفند 41 كه بعضى

( 128 )

گفته اند به هيچ روى درست نيست.47

(1. آيا مصاحبه را كه آقاى نخست وزير در تاريخ 1341/8/21 با مطبوعات نموده نظر حضرت عالى را تأمين نموده يا خير؟

2. آيا تلگرافى را كه آقاى نخست وزير در اين موضوع براى حضرات آيات نموده قانع كننده هست يا نه؟)

امام خمينى اين دو پرسش را در 6 بند پاسخ مى دهد و مانند يك حقوقدان دقيق به ارزيابى پاسخ عَلَم مى پردازد و آن را كافى نمى داند. در اين نامه به روشنى به خطر صهيونيست جهانى اشاره دارد و آن را زيان آور به استقلال و اقتصاد كشور مى داند. هشيارانه و دقيق و همه سونگرانه تاروپود سخنان عَلَم را در هم مى ريزد و اعلام مى دارد: سخنان عَلَم هيچ ارزش قانونى ندارد و بايد هيأت دولت تصويب نامه را لغو كند. در بند 3 پاسخ نامه امام مى خوانيم:

(وعده اصلاح الزام آور نيست و به هيچ وجه ارزش قانونى ندارد و ما را قانع نمى كند و اگر فرضاً آقاى عَلَم بنويسند: اين سه امر كه در تصويب نامه مذكور است لغو است باز ارزش قانونى ندارد; زيرا چيزى كه در هيأت وزيران تصويب شد به الغاء آقاى نخست وزير لغو نمى شود و به قوت خودباقى است. بنابراين خطربزرگى كه براى اسلام و استقلال و كيان مملكت به واسطه اين تصويب نامه كه شايد به دست جاسوسان يهود و صهيونيستها تهيه شده براى نابودى استقلال و به هم زدن اقتصاد مملكت به قوت خود به نظر دولت آقاى عَلَم باقى است و دولت خود را ذى حق مى داند كه به آن عمل كند هر چند مخالف قانون شرع يا قانون اساسى باشد يا برخلاف احساسات دينى و ملى بيست ميليون جمعيت ايران يا تمام مسلمين باشد; زيرا تا در هيأت وزيران تجديد نظر به عمل نيايد و اصلاح نشود به قوت خود باقى است… اين جانب حسب وظيفه شرعيه به ملت ايران و مسلمين

( 129 )

جهان اعلام خطر مى كنم. قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است استقلال مملكت و اقتصاد آن در معرض قبضه صهيونيستهاست كه در ايران به حزب بهائى ظاهر شدند و مدتى نخواهد گذشت كه با اين سكوت مرگ بار مسلمين تمام اقتصاد اين مملكت را با تأييد عمال خود قبضه مى كنند و ملت مسلمان را از هستى در تمام شؤون ساقط مى كنند. تلويزيون ايران پايگاه جاسوسى يهود است… ملت مسلمان تا رفع اين خطرها نشود سكوت نمى كنند و اگر كسى سكوت كند در پيشگاه خداوند قاهر مسؤول و در اين عالم محكوم به زوال است.)48

پس از اين موضع گيرى امام آقاى گلپايگانى در 1341/8/26 سومين تلگراف خود را در پاسخ به تلگراف عَلَم مخابره كرده و پاسخ وى را قانع كننده ندانسته و خواسته است كه براى رفع اضطراب هيأت دولت آن را لغو و يا اصلاح كند.

آقاى مرعشى49 و شريعتمدارى50 در 1341/8/27 در پاسخ تلگراف عَلَم اعلام كردند: پاسخ قانع كننده نيست.

علماى تهران در روز پنج شنبه 24 جمادى الثانى برابر با اول آذر در اطلاعيه اى به روشن گرى پرداختند و ترفندها و نقشه هاى استعمارى و ضداسلامى دولت عَلَم را براى مردم بازگو كردند. و از مردم خواستند كه در روز پنج شنبه اول رجب در مسجد سيد عزيز اللّه گردهم آيند تا عمق جريانهاى اخير براى آنان بازگو شود.51

آقاى خوانسارى و ديگر آقايان تهران در اين زمينه اطلاعيه دادند.

از شهرستانها طومارها و تلگرافهاى فراوانى به مركز و قم مخابره شد و روند مبارزه شتاب بيش ترى يافت در روز جمعه 2 آذر يعنى ده روز پس از مخابره تلگراف عَلَم سه گروه از اصناف و هيأتهاى مذهبى تهران و عده اى از طلاب و مردم قم به نزد مراجع از جمله امام خمينى رفتند و پشتيبانى و آمادگى كامل خود را براى ادامه مبارزه اعلام داشتند.

امام در جمع آنان سخنرانى مى كند كه بخشى از آن به جاى مانده است:

( 130 )

(شما بيش از پيش در كار خودتان مستقيم باشيد و پايدارى نماييد ما هم ثابت هستيم. خطرى كه متوجه دين شده است قابل اغماض نيست و لذا به تمام معنى بايستى مسلمانها جديت نمايند تا اين غائله رفع شود.)52

در گرماگرم مبارزه مردم به رهبرى علما عليه لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى جبهه ملى دوم با دولت ارتباط برقرار كرد و انتظار مى كشيد در اين گيردار مجالى فراهم آيد تا به قدرت برسد و در انتخابات شركت كند.

برابر گزارش ساواك در 41/8/3 از سوى شاه به شمارى از اعضاى سران جبهه ملى مانند:اللهيار صالح دكتر معظمى و دكتر سنجابى و… پيشنهاد پست در دولت مى شود ولى نامبردگان پذيرش هرگونه پستى را مبنى بر اختيارهاى بيش ترى و آن هم با رهبرى مصدق داشته اند.53

جبهه ملى در تاريخ 7 آذر 1341 در اطلاعيه اى خبر ديدار و گفت وگوى خود را با اسدالله عَلَم نخست وزير به آگاهى مردم رساند. شمارى از اعضاى جبهه ملى به اين گفت وگو و مذاكره خرده گرفتند و آن را نادرست دانستند.54

جبهه ملى كه دنبال شعار مناسب براى شركت در انتخابات آزاد در زمان عَلَم مى گشت شعار (اصلاحات آرى ديكتانورى نه) را مطرح كرد و خواستار سلطنت شاه برابر قانون اساسى شد. و ناسازگارى و نظر مخالف با اصلاحات ارضى و لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى نداشت.

1 رجب 8/1382 آذر 1341

با اعلام جلسه در اول رجب از سوى علما و روحانيون برجسته تهران شور و هيجان ويژه اى در مردم پديد آمد.يك هيجان خاصى ايجاد شد.همه گروهها: دانشگاهيان فرهنگيان كارمندان تجار و بازاريان كارگران و… انتظار آن روز را مى كشيدند.بنا بوده روز دوشنبه 28 جمادى الثانى بازار تعطيل شود.55 اين تعطيلى

( 131 )

چند تعطيلى ديگر نيز در پى داشته پنج شنبه به عنوان اعتراض جمعه برابر معمول و شنبه به مناسبت شهادت امام على النقى(ع).چهار نفر از علماى بزرگ تهران: بهبهانى تنكابنى خوانسارى آملى به اتفاق ديگر علماى تهران بر آن بودند تا به دست آوردن نتيجه در مسجد سيدعزيز الله متحصن شوند و هيأتهاى مذهبى نيز آمادگى خود را براى هرگونه فداكارى اعلام داشتند. حتى يكى از رئيسان هيأتها گفته چهل تن از اعضاى هيأت ما وصيت نامه هاى خود را نوشته اند.در همان زمان كه قرار بر تعطيلى بازار بوده شمارى از كارگزاران با آقاى فلسفى ديدار مى كنند و خواستار برگزار نشدن جلسه روز پنج شنبه مى شوند و ايشان در پاسخ تشكيل اين جلسه و برگزارى آن را يك وظيفه شرعى و براى مبارزه لازم مى شمرد.56

عَلَم وقتى كه متوجه مى شود علما پى به نيرنگ وى برده اند و فريب او را نخورده و به مبارزه ادامه مى دهند در گفت وگويى مى گويد:چرخ زمان به عقب بر نمى گردد.57

آقاى فلسفى شب انتشار اين خبر:58 يعنى شبِ چهارشنبه 30جمادى الثانى در مسجد ارك تهران براى انبوه مردم درباره مسائل روز و ديكتاتورى به سخنرانى مى پردازد59 و مى گويد:

(اكنون گذشته است آن زمانى كه مانند عين الدوله ها (قبل از مشروطه) در اتاق در بسته به ميل خود قانون وضع كنند.) در پاسخ به گفته اسداللّه عَلَم مى گويد:چرخ زمان به عقب برنمى گردد مشروطه به استبداد مبدّل نمى گردد.)

مردم پرشور پس از منبر با شور و هيجان تمام اين شعار را تكرار مى كنند و به خيابانها سرازير مى شوند و موجى بزرگ مى آفرينند.60

عصر چهارشنبه ده نفر از علماى تهران در منزل آقا باقر قمى تشكيل جلسه دادند تا درباره چگونگى برگزارى مجلس فردا به گفت وگو بپردازند.61دولت كه خود را درگردابى بس عميق مى بيند شبانه جلسه اى تشكيل مى دهد و از نخست وزيرى نزديك ساعت ده به وسيله آقاى عماد تربتى به علماى تهران خبر مى دهند كه هيأت دولت تشكيل شده است نظر مساعد همين امشب صادر مى شود آقايان منتظر باشند. ساعت دوازده تصويب نامه هيأت دولت

( 132 )

در لغو لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى به اطلاع علما مى رسد.62 همان شب; يعنى41/9/7 تلگرافى به شماره 41776 از عَلَم براى آقاى گلپايگانى مخابره مى شود:

(موضوع در جلسه هيأت دولت مطرح و تصويب شد كه تصويب نامه مورخ 41/7/14 قابل اجرا نخواهد بود.)63

و شبانه از چهارتن از علماى بزرگ تهران آقايان: خوانسارى بهبهانى تنكابنى و آملى امضاء مى گيرند كه چون برابر تصويب هيأت دولت لايحه انتخابات انجمنهاى ايالتى و ولايتى اجرا نخواهد شد اجتماع روز پنج شنبه اول ماه رجب مورد ندارد.64

آخرين امضاء را ساعت يك شب از آقاى تنكابنى پدر آقاى فلسفى مى گيرند و اطلاعيه آن را رژيم تكثير و به در و ديوار مى زند. با اين حال مردم در روز پنج شنبه دسته دسته به مسجد سيدعزيز الله آمدند و مسجد و بازارهاى پيرامون را جمعيت فرا گرفت.با اين كه از بلندگوى مسجد اعلام مى شود: تصويب نامه را دولت لغو كرده و خبر آن را به علما رسانده و آنان اطلاعيه داده اند مردم باور نكرده و مسجد را ترك نمى كنند.از اين روى آقاى فلسفى به مسجد آمد و خبر لغو تصويب نامه را به مردم رساند و يادآور شد: دولت اين خبر را ديشب به آقايان مراجع قم و تهران داده است.65

4رجب 11/1382 آذر 1341

خبر لغو تصويب نامه انجمنهاى ايالتى و ولايتى كه شب پنج شنبه در تلگرافى به آقاى گلپايگانى مى رسد ايشان روز پنج شنبه اول رجب برابر با هشتم آذر در اعلاميه اى مردم را از لغو تصويب نامه با خبر مى سازد و در اعلاميه ديگرى از علما و عموم مسلمانان در مخالفت با تصويب نامه انجمنهاى ايالتى و ولايتى تشكر مى كند.66

گويا امام را از لغو تصويب نامه آقاى بهبهانى با خبر مى سازد. امام پس از اين كه باخبر مى شود صبح روز پنج شنبه به منزل آقاى شريعتمدارى مى رود و جلسه اى تشكيل

( 133 )

مى دهند و در آن جلسه تصميم مى گيرند تا لغو لايحه را از راديو و روزنامه ها اعلام نكنند اطلاعيه اى ندهند و قضيّه را پايان يافته ندانند.67 آقاى نجفى مرعشى با پيغام امام جلوى چاپ تلگراف تبريك خود را مى گيرد.68

اعلام نشدن لغو تصويب نامه از راديو و روزنامه ها خشم مردم تهران و قم را برانگيخت. امام نيز در پيامى خواهان ادامه مبارزه تا اعلام دولت در جرايد شد. روز جمعه 9 آذر 1341 شمارى از مردم تهران و شهرستانها براى آگاهى از ديدگاه علما و گرفتن رهنمود به قم آمدند. ساعت 2 بعد از ظهر صحن حياط و اتاقهاى منزل امام پر از جمعيت شد و اجتماع كنندگان با فرستادن صلوات نسبت به امام ابراز احساسات كردند. و امام در سخنانى ابراز داشت:

(هر چند مضمون تلگرافى كه [دولت] براى علماى قم فرستاده قانع كننده مى باشد; ولى تا در جرايد رسمى كشور لغو تصويب نامه به طور صريح اعلام نگردد ما نمى توانيم به اين تلگراف ترتيب اثر دهيم. و هيأت حاكمه بداند كه اگر خبر لغو تصويب نامه را در جرايد اعلام نكند ما اين تلگراف را كان لم يكن فرض كرده به مبارزه ادامه خواهيم داد.)69

جمعيت به ديدار آقاى شريعتمدارى رفتند ايشان نيز خواهان درج لغو تصويب نامه در روزنامه ها شد. پس از آن جا به منزل آقاى مرعشى رفتند كه ايشان در منزل نبود. جمعيت به نزد آقاى گلپايگانى رفتند و ايشان تلگراف نخست وزير را وافى به مقصود دانست. نظر علماى قم وقتى به وسيله افراد مورد اعتماد به آقاى فلسفى70 مى رسد ايشان شب شنبه در مسجد ارك سخنرانى پرشور و احساس برانگيز ديدگاه علماى قم را در بالاى منبر براى مردم بازگو مى كند و در بخشى از اين سخنرانى مى گويد:

( تا فردا شب به دولت فرصت مى دهيم كه از طريق جرايد و راديو لغو تصويب نامه را اعلام نمايد در غير اين صورت دولت مسؤول عواقب بعدى خواهد بود.)71

( 134 )

نتيجه اين شد كه اسدالله عَلَم روز شنبه 10 آذر 41 در يك مصاحبه مطبوعاتى لغو تصويب نامه را رسماً اعلام داشت و روزنامه ها نيز در تيتر اول خود نوشتند:

(در هيأت دولت تصويب شد كه: تصويب نامه مورخه 41/7/14 قابل اجرا نخواهد بود.)72

در روز 11 آذر 41 برابر با 4 رجب 1382 امام خمينى در اطلاعيه اى از مردم تشكر كرد و تلاش و قيام آنان را ستود. در فراز پايانى اطلاعيه آمده است:

(قيام عمومى دينى شما موجب عبرت براى اجانب گرديد; لكن لازم است متذكر شويد كه بايد مسلمين بيش از پيش بيدار و هوشيار بوده و مراقب اوضاع خود و مصالح اسلام باشند و صفوف خود را فشرده تر كنند كه اگر خداى نخواسته دستهاى ناپاكى به سوى مقدسات آنها دراز شود قطع كنند.)73

آقاى شريعتمدارى74 و آقاى مرعشى75 در 18 آذر در اعلاميه اى تشكر خود را از مردم ابراز داشتند.

امام خمينى در روز دوشنبه 12 آذر برابر با پنجم رجب در آغاز درسهاى حوزه علميه قم پس از چهل روز تعطيلى به سخنرانى پرداخت و نكته هايى را درباره اين مبارزه يادآور شد از جمله گفت:

(قيام قيام قرآنى و دينى بود. به بنده در شبى كه بنا بود فرداى آن در مسجد سيد عزيزالله براى تنبه دولتها دعا كنند اطلاع دادند: دولت بنا دارد مقاومت كند. ما ديديم علما در اين جا تكليف ديگرى دارند. من تصميم آخر را ضمن ابتهال به خداوند متعال گرفتم و به هيچ كس هم نگفتم ولكن خداوند بر دولت و شاه و ملت منت گذاشت. اگر خداى نكرده جسارتى به علماى تهران شده بود من يك تصميم خطرناكى گرفته بودم. اما دولت بعد از نيمه شب متوجه شد نمى شود با قواى مردم مقاومت كرد; در همان نيمه شب از علماى بزرگ تهران كاغذ

( 135 )

گرفت كه اين غائله خاموش شود. تا اين كه صبح براى علماى قم هم تلگراف زد و ما در منزل آقاى شريعتمدارى بوديم. تلگراف خوب است ولكن خوفى بوده كه براى حيله باشد تا اين كه ديروز مذاكرات زياد بين اين جا و تهران شد تا در جرائد نوشتند.)76

10 شعبان 1382/ 17 دى ماه 1341

دولت پس از شكست در جريان انجمنهاى ايالتى و ولايتى يك بار ديگر قدرت خود را در رويارويى با روحانيت مى آزمايد بر آن مى شود به مناسب 17 دى روز كشف حجاب از زنان بى حجاب براى رژه خيابانى و تظاهرات استفاده كند. امام پس از آگاهى از مطلب بى درنگ به دولت هشدار مى دهد كه در صورت انجام چنين برنامه اى علماى اسلام در برابر آن همان روز را به مناسبت فاجعه مسجد گوهرشاد عزاى ملى اعلام خواهند كرد و از مردم خواهند خواست كه دست به تظاهرات بزنند و از كارگزاران ابراز تنفر كنند.77 از اين روى در سخنرانى 12 آذر خود مى گويد:

(چرا اين مطبوعات اين قدر آزاد است؟ چرا جشن هفده دى را آزاد مى گذارند؟ اينها وسيله منفوريت است. منفور نكنيد سلطان مملكت را. ما نصيحت مى كنيم اين هفده دى را به وجود نياوريد. ما مفاسد را مى دانيم. حفظ كنيد اين مملكت را. ترقيات مملكت به هفده دى نيست ترقى مملكت به دانشگاه است كه آن را به اين صورت درآورده ايد.)78

دولت كه در اين طرح هم شكست خورد براى فرمانبرى از ارباب ورق ديگرى را در باب اصلاحات! رو كرد.

در روز 19 دى ماه كه كنگره دهقانان به كارگردانى ارسنجانى در تهران برگزار شد79 لوايح شش گانه شاه و ملت اعلام گرديد و در پى آن دولت اعلام كرد: آن را در ششم بهمن به رفراندم خواهد گذاشت. لوايح شش گانه بدين شرح بود:

(1. الغاء رژيم ارباب و رعيتى با تصويب اصلاحات ارضى ايران

( 136 )

براساس لايحه اصلاحى قانون اصلاحات ارضى مصوب 19 دى ماه 1340 و ملحقات آن.

2. تصويب لايحه قانونى ملى كردن جنگلها در سراسر كشور.

3. تصويب لايحه قانونى فروش سهام كارخانجات دولتى به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضى.

4. تصويب لايحه قانونى سهيم كردن كارگران در منافع كارگاههاى توليدى و صنعتى.

5. لايحه اصلاحى قانون انتخابات.

6. لايحه ايجاد سپاه دانش به منظور تسهيل اجراى قانون تعليمات عمومى و اجبارى.)80

با اعلام اين لايحه هاى شش گانه زمينه براى ادامه مبارزه با رژيم خيلى خوب فراهم شد.

25 شعبان 1382/2 بهمن 41

پس از انتشار لايحه هاى شش گانه بنا به درخواست علماى قم يكى از كارگزاران دولت به نام بهبودى براى گفت وگو به قم آمد و در چند بار ديدگاهها و پيشنهادهاى علماى قم براى رژيم برد و پاسخهاى رژيم را براى آنان آورد كه نتيجه اى نداشته است از اين روى آقا روح الله كمالوند با هماهنگى علما و مراجع قم بى سروصدا به دربار مى رود.شاه به پندواندرزهاى كمالوند توجه نمى كند و با غرور مى گويد:

(اگر آسمان به زمين بيايد و زمين به آسمان برود من بايد اين برنامه را اجرا كنم; زيرا اگر نكنم من از بين مى روم و كسانى روى كار مى آيند و به اين كارها دست مى زنند كه نه تنها هيچ اعتقادى به شما و مرام و مسلك شما ندارند; بلكه اين مساجد را بر سر شما خراب خواهند كرد و شما را نيز از بين خواهند برد.)

( 137 )

آن گاه براى فريب روحانيت وعده مى دهد: اگر روحانيت كارشكنى نكند اطمينان مى دهم هر پيشنهادى كه داشته باشد برآورده سازم.

به عنوان گله به اين نكته اشاره كرده بود كه علماى ما بايد شاه دوستى را از علماى اهل تسنن بياموزند كه بعد از هر فريضه اى به پادشاه كشور خود دعا مى كنند.

آقاى كمالوند در پاسخ گفته بود:

(آنها مأمورين رسمى دولت هايشان هستند و دعا كردنشان به پادشاه روى انجام مأموريت است مانند: استانداران و فرمانداران ايران…. ولى علماى شيعه در تاريخ هزارساله خود هيچ گاه مأمور حكومتها نبوده و نخواهند بود.بايد حسابها را از هم جدا كرد.)

نكته ديگرى كه در اين گفت وگو آقاى كمالوند به شاه گوشزد مى كند: پيش بينى نشدن رفراندم در قانون اساسى است.مى گويد:

شما دولت مصدق را به جرم رفراندم تحت پى گرد قانونى قرار داديد اكنون چگونه خود به آن دست مى زنيد؟

شاه مى گويد: ما رفراندم نمى كنيم (تصويب ملى) انجام مى دهيم.

از اين روى مطبوعات و راديو لفظ (تصويب ملى) را به كار مى برند.81 آقاى گلپايگانى نيز نامه اى به شاه مى نويسد و آن را يكى از علما به دربار مى برد.در گفت وگويى كه با شاه دارد شاه به وى مى گويد:

(من اگر اين كار نكنم نه سلطنت من و نه عمامه شما باقى مى ماند.)82

امام نخستين شخصيتى است كه با آقاى كمالوند در قم ملاقات مى كند83 و علماى قم پس از آن براى گرفتن تصميم نهايى جلسه اى تشكيل مى دهند.در اين جلسه تاريخى دو ديدگاه مطرح مى شود: شمارى با توجه به پيروزى در جريان تصويب نامه انجمنهاى ايالتى و ولايتى بر اين باورند كه بايد با اصلاحات آمريكايى مبارزه شود و شمارى ديگر بر اين باورند كه شاه ايستادگى مى كند و داراى ارتشى سراپا مسلح است و روحانيت كوچك ترين وسيله اى براى مبارزه ندارد و مشت با درفش سازوارى ندارد.

( 138 )

امام خمينى پس از گفت وگوها و بيان نظرها شرايط حساس روز را مى شكافد و درباره خطرى كه كيان دين را تهديد مى كند هشدار مى دهد:

(آقايان توجه داشته باشند كه با وضعى كه پيش آمده آينده تاريك و مسؤوليت ما سنگين و دشوار مى باشد…. آن كه روبه روى ما قرار دارد و طرف خطاب و حساب ما مى باشد شخص شاه است كه در مرز مرگ و زندگى قرار گرفته… خطرى كه اكنون عموم مردم را تهديد مى كند بزرگ تر از آن است كه به توان از آن چشم پوشيد.ملت اسلام در معرض فنا و نيستى قرار خواهد گرفت… كارى كه از ما ساخته است بيدار كردن و متوجه ساختن مردم است آن وقت خواهيد ديد كه داراى چه نيروى عظيمى خواهيم بود كه زوال ناپذير است و توپ و تانك هم حريف آن نمى شود.)84

پس از سخنان امام خمينى قرار مى شود كه مراجع و علماى حاضر در جلسه هر يك با صدور اطلاعيه اى با رفراندم به مخالفت برخيزند و به افشاگرى عليه رژيم دست بزنند.آقاى گلپايگانى در 1341/11/1 طى اطلاعيه اى راجع به رفراندم مى نويسد:

(مراجعه به آراى عمومى در قبال احكام شرعيه بى مورد و موجب نگرانى علماى اعلام و عموم مسلمين و مضّر به استقلال و مصالح مملكت است و اين گونه عمليات غير قانونى و به دلائل متعدد صحيح نيست.)85

امام خمينى در پاسخ پرسش گروهى از مؤمنان تهران كه نظر ايشان را درباره رفراندم خواسته بودند بامداد سه شنبه 2بهمن41 در اعلاميه اى به نقد قانونى رفراندم مى پردازد و اين رفراندم اجبارى را مقدمه اى براى از بين بردن مذهب مى داند:

(اساساً رفراندم يا تصويب ملى در قبال اسلام ارزشى ندارد و … به پاره اى اشكالات اشاره مى نماييم:

1. در قوانين ايران رفراندم پيش بينى نشده….

( 139 )

2.معلوم نيست چه مقامى صلاحيت دارد رفراندم نمايد و اين امرى است كه بايد قانون معين كند.

3. در ممالكى كه رفراندم قانونى است بايد به قدرى به ملت مهلت داده شود كه يك يك مواد آن مورد نظر و بحث قرار گيرد….

4. رأى دهندگان بايد معلوماتشان به اندازه اى باشد كه بفهمند به چه رأى مى دهند….

5. بايد رأى دادن در محيط آزاد باشد و بدون هيچ گونه فشار و زور و تهديد و تطميع انجام شود.)86

هنوز مدتى از نشر و پخش اعلاميه امام و ديگر مراجع نگذشته بود كه بازاريها و كسبه جنوب شهر تهران دست از كار كشيده و به خيابانها سرازير شدند.و فرياد بر آوردند: (رفراندم قلابى مخالف اسلام است ) بازار يك سره تعطيل شد و تظاهراتى باشكوه برپا گرديد و آقاى خوانسارى و شمار بسيارى از علما و روحانيون در پيشاپيش تظاهركنندگان به حركت درآمدند و به منزل آقاى بهبهانى نزديك سه راه سيروس كه رسيدند آقاى بهبهانى به استقبال مردم و علما شتافت.87

آقاى فلسفى در آن جا به سخنرانى پرداخت و در پايان اين شعار تكرار كرد:(ايران كشور خفقان است.مرگ بر خفقان )

در پايان افزود: قرار است بازار سه روز تعطـيل شود.88 در همين راهپيمايى 41/11/2 89 آقايان: خوانسارى و بهبهانى در اعلاميه اى حرام بودن رفراندم را اعلام كردند.اعلاميه را به دست آقاى فلسفى دادند و ايشان متن آن را براى مردم خواند و اعلام داشت: آقايان بعداز ظهر در مسجد سيدعزيزالله در بازار تهران كه آقايان خوانسارى و بهبهانى نيز به آن جا مى روند حضور يابند.90

بعد از ظهر مردم به مسجد رفته و عليه رفراندم شعار دادند.پليس آقاى فلسفى را از رفتن به مسجد باز داشت و ايشان تا بعد از رفراندم در منزل پدرش اقامت گزيد.91 كاميونهاى پليس در وسط بازار قرار گرفتند و نيروهاى پليس به مردم حمله ور شدند و

( 140 )

در مسجد را بستند.آقاى خوانسارى در راه رفتن به مسجد مورد حمله قرار گرفت.در آغاز پليس مردم پيرامون ايشان را به چماق و باطوم و قنداق تفنگ پراكنده ساخت آن گاه نسبت به ساحت مرحوم خوانسارى بى احترامى روا داشت كه ايشان به منزل باز گرديد و در منزل محصور شد. شهيد محلاتى در اين هنگام با ايشان همراه بوده است.92

اين برخورد ناشايست سبب شد كه آقاى خوانسارى از آن به بعد وارد مسائل سياسى نشود.و آقاى بهبهانى نيز با تهديد پليس در منزل ماندگار شد.93

چهارشنبه 26 شعبان 3/1382 بهمن 1341

پس از انتشار اعلاميه امام و در آستانه ورود شاه به قم شمار زيادى از اهالى پايين شهر در روز سوم بهمن به قصد زيارت حرم مطهر در حالى كه قرآن در دست داشته و فرياد مى زدند: (ما تابع قرآنيم رفراندم نمى خواهيم) راه افتادند و هنگامى كه به ميدان آستانه رسيدند و جمعيت انبوه شد گروهى از اوباش به دستيارى و برنامه ريزى ساواك با شعار:(جاويد شاه ) با مردم رو در رو و درگير شدند. مردم نيز به آنان حمله ور شده و عكسهاى شاه را از هم دريدند.مأموران شهربانى براى رهايى اوباش از دست مردم غيور به مردم يورش آوردند و مردم به مقاومت پرداختند.شعار ( اسلام پيروز است استبداد محكوم است ) فضا را آكنده بود و ماشين شهربانى در آتش خشم مردم مى سوخت.پس از چندى كاميونهاى ارتشى نظاميان مستقر در پادگان منظريه را براى رويارويى با مردم به قم آوردند.در و پنجره مدرسه فيضيه را كه مردم به آن پناه برده بودند خرد كردند و دست به غارت يازيدند.مزدوران نظامى زيانهاى بسيارى به مردم متدين و طلاب زجر كشيده وارد ساختند و شمارى نيز مجروح شدند.

روزنامه هاى عصر به تحريف واقعه پرداختند و اعلام كردند:

(كشاروزان قم با طلاب زدوخورد كردند و از طرف روحانيون از دولت تقاضا شد نظم را برقرار كند و دولت فورى اقدام كرد.)94

به دنبال اين حمله ددمنشانه ارتش به مردم و مدرسه فيضيه امام خمينى در ظهر روز

( 141 )

26 شعبان سوم بهمن در اعلاميه اى پرشور و هيجان انگيز و روشن گر پرده از روى حركت شوم رژيم ننگين پهلوى برداشت:

(إنّا للّه و انا اليه راجعون.بعد از نصايح بسيار و اداء وظيفه روحانيت نتيجه اين شد كه امروز كه 26 شهر شعبان است از اوائل روز عده اى رجاله با مأمورين دولت در شهر مقدس قم به راه افتادند و به مردم بى پناه قم و طلاب و روحانيون حمله كرده و اهانت نمودند و بسيارى را كتك زدند و به زندان بردند.جمعى از مأمورين و رجاله به مدرسه فيضيه مجاور حرم مطهر ريخته و تيراندازى كردند و با چوب و چماق طلاب مظلوم را كتك زدند و به بازار و خيابان قم ريخته و بعضى دكانها را غارت كردند و در و پنجره و شيشه مغازه ها را شكستند. هيچ كس پيدا نشد كه به داد مردم متدين و روحانيت برسد. اين است حال ما در اين ساعت كه ظهر است و عاقبت امر معلوم نيست چه خواهد شد.اين است معناى طرفداران دولت از ديانت و اين است معناى آزادى رأى و رأى دهندگان….)95

(متأسفانه در چاپ جديد صحيفه نور تاريخ اين اعلاميه به اشتباه 42/1/2 ثبت شده است.آقا يا آقايان تصحيح كننده چون ديده اند در متن اعلاميه از حمله نظاميان به مدرسه فيضيه سخن به ميان آمده پنداشته اند اين واقعه مشهور يورش به فيضيه است كه در تاريخ 42/1/2 رخ داده است توجه نكرده اند كه اين يورش به مدرسه فيضيه 26 شعبان دو ماه قبل از 25 شوال; يعنى 2 فروردين رخ داده است. اشتباه در تنظيم تاريخ اعلاميه ها و سخنان امام در جاهاى ديگر صحيفه نيز به چشم مى خورد. اين در حالى است كه در چاپ اوّل تاريخ آن صحيح ضبط شده است.)

شهر قم به دنبال زد وخورد اوباش و مأموران با مردم در سوم بهمن به صورت يك شهر جنگ زده در آمد و منزلهاى علما و مراجع در حلقه محاصره شديد نيروهاى نظامى و انتظامى قرار گرفت و روحانيان را كه براى تبليغ ماه رمضان از قم خارج

( 142 )

مى شدند به بازداشتگاه مى بردند. عصر روز سوم بهمن يك روز پيش از ورود شاه به قم مراجع و روحانيان برجسته جلسه اى با حضور امام تشكيل مى دهند. فرماندار قم درخواست ديدار با علما مى كند. و پس از پذيرفته شدن در جلسه حاضر و مراتب تأسف رژيم را از رويدادها به اطلاع آقايان رساند و پيشنهاد مى كند براى برطرف شدن سوء تفاهمها آقايان علما با شاه ديدارى در قم داشته باشند. امام خمينى پيش از ديگران لب به سخن مى گشايد و مى گويد:

(… با يورش وحشيانه ديروز مأمورين دولت به علما و مردم شريف تهران و هتك اهالى محترم قم و جامعه روحانيت اين شهر و تجاوز به حريم اين حوزه مقدسه ديگر جاى هيچ گونه تفاهم و حسن مراوده با دستگاه حاكمه باقى نمانده است و هيچ راهى جهت ملاقات با شاه وجود ندارد مگر آن كه شاه براى جبران اهانت و تجاوزى كه به حريم مقدس روحانيت شده آقاى عَلَم را به عنوان مجرم اصلى از مقام نخست وزيرى عزل نمايد و به اين بگيرو ببندها و اعمال پليسى پايان بخشد تا راه براى ملاقات و مذاكره با او هموار گردد.)96

ديگر علماى حاضر در جلسه نيز سخنان امام را تأييد مى كنند و فرماندار قم سرافكنده جلسه علما را ترك مى كند. علما در اين جلسه تصميم گرفتند: فردا علما و مردم از منازل خود بيرون نيايند و كسى با شاه ديدار نكند. مردم برابر توصيه امام عمل مى كنند و اين نخستين رويارويى امام خمينى با شخص شاه بوده97 كه به شدت وى را ناراحت كرده تا آن جا كه در سخنرانى خود در قم در روز 4 بهمن به شدت به لجن پراكنى عليه علما و روحانيت پرداخت و آنان را (ارتجاع سياه) و بدتر از (ارتجاع سرخ) مى نامد و با واژگان زشت و ادبيات لمپنى از روحانيت نام برد كه اين حركت ناهنجار به دور از خرد ژرفاى كينه او را به روحانيت و اسلام نماياند.98

عصر روز چهارشنبه سوم بهمن صدها نفر از علما و روحانيان برجسته تهران در منزل آقاى غروى كاشانى گردآمدند. پليس به منزل آقاى غروى يورش برد و پس از

( 143 )

ضرب و شتم شمارى از روحانيان و واعظان را دستگير و به زندان افكند. اين دستگيرى دسته جمعى از شهريور 1320 تا آن روز سابقه نداشته است.

امام خمينى پس از اطلاع از اين جريان در همان روز و يا روز بعد از آن اعلاميه بسيار تندى داد و آنچه بر ملت در اين چند وقت گذشته بازگو كرد و نوشت:

(مسلمين آگاه باشند كه اسلام در خطر كفر است. مراجع و علماى اسلام بعضى محصور و بعضى محبوس و مهتوك هستند. دولت امر داد حوزه هاى علميه را هتك كنند و طلابِ بى پناه را كتك بزنند و بازار مسلمين را غارت كنند و در و پنجره مغازه ها را بشكنند. در تهران حضرت آيت اللّه خوانسارى و حضرت آيت اللّه بهبهانى را در محاصره شديد قرار دادند و عده اى از علماى محترم و وعاظ معظم را محبوس نمودند و ما از آنها به هيچ وسيله نمى توانيم اطلاع پيدا كنيم. اراذل و اوباش را تحريك مى كنند كه به علما و روحانيين اهانت كنند. آقايان طلاب و مبلغين را مانع مى شوند كه براى تبليغ اسلام در نواحى ايران بروند و تبليغ احكام كنند. با ما معامله بردگان قرون وسطى مى كنند. به خداى متعال من اين زندگى را نمى خواهم.

إنّى لا أرى الموت إلاّ سعادة ولا الحيوة مع الظّالمين الاّ بَرَماً. كاش مأمورين بيايند و مرا بگيرند تا تكليف نداشته باشم. فقط جرم علما و اسلام و ساير مسلمين آن است كه دفاع از قرآن و ناموس اسلام و استقلال مملكت مى نمايند و با استعمار مخالفت دارند. اين است حال ما تا آقاى عَلَم و اَرْسنجانى چه بگويند؟)99

ارسنجانى كه امينى وى را به وزارت كشاورزى گمارده بود در دولت عَلَم نيز تا 20 اسفند 41 بر وزارت باقى ماند سپس كنار گذاشته شد و به عنوان سفير ايران به ايتاليا رفت.100

اشاره امام به وزير كشاورزى شايد از آن جهت باشد كه شاه به بهانه تقسيم اسناد

( 144 )

مالكيت تقسيم اراضى به قم سفر كرده بود101 كه از سوى ارسنجانى طرح ريزى شده بود.

با تأسف در چاپ جديد صحيفه نور102 اين اعلاميه مربوط به فروردين 42 دانسته شده كه صحيح نيست اول بهمن 41 درست است كه در چاپ اول آمده است.103 زيرا در فروردين 42 ارسنجانى وزير نبوده و با توجه به محتواى اعلاميه صدور آن را سوم و يا چهارم بهمن درباره رخدادهاى قم و تهران بايد دانست. شهيد محلاتى گويد:

(وقتى در قم نحوه برخورد ارتشيها را با مرحوم خوانسارى تشريح كردم امام فرمودند: ديگر وظيفه ما دفاع از روحانيت است و اعلاميه شديدى داد كه من آن را در تهران چاپ كردم.)104

آن اطلاعيه كه شهيد محلاتى در اين فراز نام مى برد گويا همين اطلاعيه باشد. آقاى گلپايگانى نيز در تلگرافهاى جداگانه اى كه براى آقاى خوانسارى و بهبهانى در 3 بهمن ارسال كرده از وضعيت پيش آمده اظهار نگرانى كرده است.105 در مجله (حضور) تلگرافى از شاه به آقاى گلپايگانى براى نخستين بار منتشر شده است. چون تاريخ نداشته آن را مربوط به مبارزه با تصويب نامه انجمنهاى ايالتى و ولايتى دانسته اند106; امّا با توجه به اين كه به دستگيرى علما اشاره شده بايد مربوط به اين برهه باشد. پس از اعلاميه امام جامعه روحانيت مركز در اطلاعيه خود با اشاره به رخدادهاى روز دوم بهمن و دستگيرى علما و وعاظ و حمله رژيم به طلاب قم بر تحريم رفراندم برابر فتواى علما تأكيد كرده است.107

در همين تاريخ دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران نيز در اعلاميه اى با اشاره به مبارزات روحانيت پشتيبانى خود را از مبارزه روحانيت اعلام داشته است.108 در روز چهارم بهمن شمارى از چاقوكشان سازمان ضدامنيت تهران در حالى كه سرتيپ حكيمى پيشاپيش آنان حركت مى كرده با شعار (جاويد شاه) به دانشگاه يورش برده اند پلاكارتها را پاره و به آتش كشيده به آزمايشگاه حمله برده و وسائل آن را در هم شكسته و دانشجويان را در سر كلاسها با چوپ و چماق كتك زده اند. پس از آن در 6

( 145 )

بهمن براى اجراى رفراندم در تهران حكومت نظامى بر قرار شده109 و در قم و مشهد نيز اختناق پليسى چتر خود را گسترانده است.110

هم زمان با دستگيرى علما در سوم بهمن در چهارم بهمن شمار زيادى از مخالفان از جمله رهبران نهضت آزادى آقايان: سيد محمود طالقانى مهدى بازرگان يداللّه سحابى عزت اللّه سحابى دكتر شيبانى و شمارى از جبهه ملى دستگير شدند. بيش تر بازداشت شدگان نهضت آزادى محاكمه و محكوم مى گردند; اما نيروهاى جبهه ملى كم كم از زندان رها مى شوند.111

در روز 7 بهمن 1341 روزنامه ها از قول منابع رسمى نوشتند: در رفراندم 6 بهمن 5 ميليون و 600 هزار ايرانى به اصلاحات رأى دادند و شمار آراى مخالفان نيز ر قمى معادل 4150رأى اعلام شد. كاخ سفيد از اين رفراندم خرسند شد. جان اف كندى رئيس جمهور آمريكا در 13 بهمن 41 پيروزى شاه را به وى تبريك مى گويد و سفير انگليس در ديدار با اسداللّه عَلَمْ خشنودى ملكه انگليس را از برگزارى رفراندم به او ابلاغ كرد و اتحاد جماهير شوروى نيز برنامه هاى شاه را ستود.

امام خمينى چند روز پيش از ماه رمضان پيشنهاد داد: براى روشن تر ساختن موضع علماى اسلام در برابر رژيم شاه مراسم نماز جماعت و وعظ و تبليغ در سراسر ماه رمضان كه از دوشنبه 8 بهمن آغاز مى شود تعطيل شود و در اطلاعيه هايى علت اين تعطيلى به دنياى اسلام اعلام گردد. اين طرح در مساجد: تهران اصفهان شيراز و بسيارى از شهرها اجرا شد اما با وسوسه مأموران امنيتى و با صحنه سازيها و شايعه هاى گوناگون: دولت مى خواهد مساجد را بگيرد براى مسكن كودكان سر راهى خوابگاه سربازان و… شمارى اين اعتصاب را شكسته اند و طرح به طور كامل اجرا نشد.112

13 رمضان 82/ 19 بهمن1347

در اين تاريخ گروهى از افسران عراقى با پشتيبانى حزب بعث عراق به رهبرى عبدالسلام عارف عليه عبدالكريم قاسم دست به كودتا زدند

( 146 )

.

ييك ماه بعد در سوريه بعثيها دست به كودتا زدند و قرارداد اتحاديه عراق سوريه و مصر در 28 فروردين 42 در قاهره به امضاء رسيد.113

1 شوال 1382 / 7 اسفند 1341

پس از به پايان رسيدن ماه رمضان در روز عيد سعيد فطر گروهى از مردم تهران و شهرستانها برابر سنّت سالهاى پيشين به قم وارد شدند و براى ابراز پشتيبانى از حركتهاى ستم ستيزانه روحانيت به ديدار علما و مراجع رفتند.

در آن روز امام خمينى براى جمع سخن مى گويد و يادآور مى شود:

(علما از اين خفقان ترسى ندارند و به گونه هاى مختلف رسالت خويش را به انجام مى رسانند. شما آقايان محترم در هر مقامى كه هستيد با كمال متانت و استقامت در مقابل كارهاى خلاف شرع و قانون اين دستگاه بايستيد. از اين سر نيزه هاى زنگزده و پوسيده نترسيد اين سرنيزه ها به زودى خواهد شكست. دستگاه حاكمه با سر نيزه نمى تواند در مقابل خواست يك ملت بزرگ مقاومت كند دير و يا زود شكست مى خورد…. خوب است كه قدرى عبرت بگيرند بيدار شوند و در سياست خود تجديد نظر كنند. به جاى قانون شكنى و به زندان كشيدن علما و محترمين به جاى سرنيزه و قلدرى در مقابل درخواست ملت تسليم شوند و به اين حقيقت توجه كنند كه با سر نيزه نمى توان ملت را ساكت و تسليم كرد با زور و قلدرى نمى توان روحانيت را از وظايفى كه اسلام به عهده آنان گذاشته است بازداشت.)114

ساواك نيز در گزارشى دراز دامن از ديدار مردم تهران با امام خمينى سخن گفته و مطالب بيش ترى از آنچه در (كوثر) (مجموعه سخنرانيهاى امام با تحليل چاپ احياى آثار امام) آمده گزارش داده است. نكته شايان توجهى كه در پايان گزارش آمده درباره پهلوان نامور كشورمان غلامرضا تختى است كه نشان مى دهد رژيم چقدر به پيوند اين

( 147 )

پهلوان ملّى با علما و امام خمينى حساس بوده است:

(ساعت 14 روز 41/12/7 مشاهده شد كه غلامرضا تختى به اتفاق يكى از دوستانش وارد قم شدند و چند نفر از اعضاء جبهه ملّى با او تماس گرفتند و جريان سخنرانى خمينى را به او بازگو كردند و به وى ابلاغ كردند كه به ديدن آقايان: شريعتمدارى و خمينى به منزل آنها برو و ايشان هم گفتند: مى روم.)115

2 شوال 1382/ 8 اسفند 1341

دستگاه شاه براى قانونى كردن رفراندم برابرسازى آن با قانون اساسى به تكاپو و تلاش برخاست. شاه در هشتم اسفند ماه 1341 در كنفرانس اقتصادى تهران بر مشاركت آينده زنان در انتخابات پاى فشرد.116 براساس آن دولت لايحه اى را تهيه كرد كه پس از انتشار علما و مراجع به نقد آن پرداختند. براى نقد اين لايحه و آگاهاندن مردم از زواياى آن اطلاعيه اى از سوى علما پس از جلسه اى كه منزل امام برگزار مى شود117 نشر مى يابد. گويا متن اطلاعيه از سوى امام خمينى تنظيم و بدون توجه به رتبه علمى شمارى از مراجع و اساتيد حوزه امضاى خود را بر آن نگاشتند.118 ساواك گزارشى از اين جلسه داده است.119

اين هماهنگى و وفاق بزرگ علماى دين خوشحالى و شادمانى فضلا و طلاب حوزه و مردم متدين را فراهم آورد و رژيم را سخت تكان داد. تاريخ اين اعلاميه جايى ثبت نشده; اما با توجه به سخنان شاه در هشتم اسفند و حمله به علما به خاطر اين اعلاميه در 23 اسفند در پايگاه نيروى هوائى دزفول120 بايد صدور آن را بين 10 تا 15 اسفند دانست.

در 12 اسفند اطلاعيه اى در همين باره از سوى سيد عبداللّه شيرازى121 در 20 اسفند اعلاميه اى همانند اعلاميه 9 امضايى از سوى سيد محمد صادق روحانى122 صادر شد. در 21 اسفند پرسشهايى در اين باره از آقاى مرعشى مى شود.123

( 148 )

16 شوال 22/1382 اسفند 1341

امام خمينى در 16 شوال اعلاميه اى خطاب به علما و روحانيون صادر كرد و در آن نوشت:

(چون دستگاه حاكمه مى خواهد با تمام توان احكام ضرورى اسلام را از بين ببرد عيد امسال را به عنوان عزا اعلام مى كنم.)124

آقاى شريعتمدارى نيز در روز 17 شوال اعلاميه اى همانند آن نشر داد.125 به نظر مى رسد بين او و امام در اين باره مشورتى صورت گرفته است. آقاى ميلانى126 و روحانى127 نيز در اين باره اعلاميه دادند. امام در نامه اى به آقاى فلسفى از ايشان مى خواهد در اين باره اعلاميه بدهد.

امام سفارش مى كند در اطلاعيه از شهادت امام صادق سخن به ميان نيايد بلكه يادآورى شود: به خاطر ضربه هايى كه دولت به اسلام زده است عيد را عزا اعلام مى كنيم.128

علماى تهران در اطلاعيه اى به تاريخ 12/28 با امضاى 46 تن كه در آغاز آن امضاى آقايان: تنكابنى و محمد تقى آملى ديده مى شود عيد 42 را عزا اعلام مى كنند.129 در همين تاريخ آقاى بهبهانى در اعلاميه جداگانه اى عيد را عزا اعلام كرده است.130

اعلاميه ديگرى از امام خمينى درباره طرحهاى دولت و اعلام عزا منتشر شده كه تاريخ ندارد و گويا 27 يا 28 اسفند و در آستانه عيد منتشر شده است:

(بسم اللّه الرحمن الرحيم. انّا للّه وانّا اليه راجعون. روحانيت امسال عيد ندارد.

دستگاه حاكمه ايران به احكام مقدّسه اسلام تجاوز كرد و به احكام مسلّمه قرآن قصد تجاوز دارد. نواميس مسلمين در شرف هتك است و دستگاه جابر با تصويب نامه هاى خلاف شرع و قانون اساسى مى خواهد زنهاى عفيف را ننگين و ملت ايران را سرافكنده كند.

( 149 )

دستگاه جابره در نظر دارد تساوى حقوق زن و مرد را تصويب كند; يعنى ا حكام ضروريّه اسلام و قرآن كريم را زير پا بگذارد; يعنى دخترهاى هيجده ساله را به نظام اجبارى ببرد و به سربازخانه ها بكشد; يعنى بازور سرنيزه دخترهاى جوان عفيف مسلمانان را به مراكز فحشاء ببرد. هدف اجانب قرآن و روحانيت است… ما بايد به نفع يهود آمريكا و فلسطين (اسرائيل) هتك شويم به زندان برويم…. قرآن و روحانيت بايد سركوب شود. من اين عيد را براى جامعه مسلمين عزا اعلام مى كنم تا مسلمين را از خطرهايى كه براى قرآن و مملكت قرآن در پيش است آگاه كنم…. من چاره در اين مى بينم كه اين دولت مستبد به جرم تخلف از احكام اسلام و تجاوز به قانون اساسى كنار برود….)131

در هنگام سال تحويل هنگام خاموشى چراغهاى حرم بسيارى از اين اعلاميه در ميان جمعيت پخش مى شود. برابر گزارش ساواك در 42/1/7 در روز سوم فروردين همين اعلاميه به وسيله كسانى به طور محرمانه در منزلهاى افسران ارتش انداخته مى شود.132 شاه نيز در روز 12 فروردين 1342; يعنى دو هفته پس از انتشار اعلاميه امام در مشهد به پندار خود به آن پاسخ مى دهد:

(يكى از اين ناشرين انتشار داده كه دختران 18 و 19 ساله را مى خواهند به نظام وظيفه ببرند. در حالى كه ما از تعداد افراد نظام وظيفه كم مى كنيم….)133

گويا شاه از امكان اثرگذارى اين اعلاميه در ميان مردم و ارتشيان وحشت داشته كه به طور كلى منكر چنين مطلبى مى شود.

از خاطرات آقاى خرم آبادى استفاده مى شود كه آقاى كمالوند ده روز پيش از عيد از خرم آباد به قم مى آيد و با شاه ديدار مى كند134 برابر گزارش ساواك وى كه پيش از عيد به قم آمده در روز 42/1/11 به تهران مى رود. اگر منظور وى ديدار با شاه باشد بايد

( 150 )

آن را ديدار دوم وى دانست.135

با توجه به اين كه ديدار آقاى كمالوند از سوى دولت پيشنهاد شد136 و برابر مدارك ساواك از خرم آباد تا قم و تهران تحت نظر بوده است دولت با برنامه در روز 2 فروردين به مدرسه فيضيه حمله كرد تا در مذاكره با آقاى كمالوند از حربه تهديد براى به سازش كشيدن مراجع استفاده كند.

رژيم پس از اين واقعه موفّق شد آقاى شريعتمدارى را با خود همراه كند.

23 شوال 1382/29 اسفند 1341

پس از اعلاميه امام عليه دولت عَلَم و عزاى ملى اعلام شدن سال جديد از سوى ايشان در واپسين روزهاى سال 1341 قم از وضع عادى خارج شد و رژيم كاميونهاى ارتشى پر از سرباز را به شهر گسيل داشت و با اين حركت شهر را در يك رعب و وحشت عميق فرو برد. امّا امام خمينى فضاى ترس و خفقان را در هم مى شكند. وى در مسجد اعظم قم در آخرين درس سال 41 و در آستانه سال جديد آمادگى خود را براى فداكارى در راه اسلام ابراز داشت و از طلاب خواست آنان نيز آماده هرگونه از خودگذشتگى باشند:

(… براى چه بايد از تهديد اينها بترسم. من امسال 63 سالم تمام است. پيغمبر اكرم 63 سالش بود كه وفات كرد [گريه حضار]… خود را آماده كنيد براى كشته شدن خود را آماده كنيد براى زندان رفتن خود را آماده كنيد براى سربازى رفتن خود را آماده كنيد براى كتك و اهانت; خود را آماده كنيد براى تحمل مصائبى كه در راه دفاع از اسلام و استقلال براى شما در پيش است…. كمربندها را محكم ببنديد براى حبس براى تبعيد شدن براى سربازى رفتن براى عمامه برداشتن….)137

( 151 )

جمعه 25 شوال 1382 / 2 فروردين ماه 1342

با موضع گيريهاى روشن علما و مراجع و اعلام عزاى عمومى در عيد 1342 رژيم در صدد برآمده بود با تهديد علما را از صحنه مبارزه خارج و به سازش بكشاند. به نوشته سپهبد مبصر معاون رئيس شهربانى آن زمان آهنگ حمله به فيضيه كه در روز دوم عيد رخ داد در روزهاى آخر سال 1341 با تشكيل كميسيونهايى مورد بررسى قرار گرفته و به اجرا گذاشته شد.138

از مجموع گزارشهاى ساواك و رويدادهاى آن زمان استفاده مى شود كه رژيم شاه براى از صحنه خارج كردن مراجع و پايان دادن به مبارزه آنان و شناسايى افراد سازش ناپذير طرح چند سويه اى را با مراحل گوناگون پى ريزى كرده بود:

1. پديد آوردن فضاى ترس و وحشت در ميان روحانيان و مراجع.

2. مذاكره و سازش با درخواست ديدار آقاى كمالوند با شاه و دولت.

از اسناد مربوط به آقاى كمالوند كه در كتاب خاطرات آقاى خرم آبادى چاپ شده بر مى آيد كه ايشان براى گفت وگو و حلّ اختلاف دربار و مراجع برگزيده شده بود. وى در 41/12/23 از خرم آباد به قم مى آيد139 و پس از ديدن كشتار فيضيه و ديدار با كليه آيات قم و فرماندار قم در روز 42/1/11 رهسپار تهران مى شود.140

از آن جا كه كشتار فيضيه در زمان حضور آقاى كمالوند در قم رخ مى دهد معلوم مى شود دستگاه براى اين كشتار برنامه داشته و اين واقعه اتفاقى نبوده است. مى خواسته از اين راه دست بالا را در گفت وگوها داشته باشد و علما را به سازش وا دارد.

3. برنامه اين بوده كه اگر اين گفت وگوها به نتيجه نرسيد عليه كسانى كه به سازش تن در نمى دهند دستگاه تبليغاتى و دروغ پراكنى رژيم به كار افتد و با پخش شب نامه هاى جعلى علما و روحانيان را بى اعتبار كنند.

4. با تهديد به سربازى بردن طلاب مراجع را تحت فشار قرار دهند و اگر سازش نكردند اين طرح را به اجرا بگذارند; از اين روى رژيم براى بار دوّم از آقاى كمالوند مى خواهد به تهران بيايد و در روز ورود ايشان به قم شمارى از طلاب را به عنوان سرباز

( 152 )

دستگير مى كنند141 كه يكى از موارد گفت وگوهاى ايشان با كارگزاران دولتى در قم درباره سربازى طلاب است142. گويا در اين سفر ايشان تنها با دولتيان به گفت وگو پرداخته است.143

اجراى طرح با حمله به فيضيه در روز دوم فروردين آغاز گرديد. در آن روز سه مجلس در قم تشكيل شد كه زمينه را براى اجراى طرح فراهم ساخت.

1. منزل امام.

2. مدرسه حجتيه مجلس آقاى شريعتمدارى.

3. مدرسه فيضيه مجلس آقاى گلپايگانى.

دو جلسه نخست صبح و جلسه سوم بعد از ظهر از طرف آقاى گلپايگانى برگزار شد. از ظاهر امر بر مى آيد كه احتمال حمله در دو جلسه اول بيش تر بوده; زيرا برگزار كنندگان آن دو جلسه عيد را عزا اعلام كرده بودند امّا به جلسه سوم يورش برده مى شود; زيرا امام شگرد و ترفند آنان را افشا كرد و برنامه اى ريخت كه ناگزير نبايد طرح در آن جا اجرا بشود بدين گونه:

شمارى از مأموران و آشوبگران بى هنگام صلوات فرستادند. امام پى به شگرد اينان برد به يكى اطرافيان حاضر در جلسه سخنانى گفت و وى پشت تريبون قرار گرفت و اعلام داشت:

(به افرادى كه مأموريت اخلالگرى و ايجاد هرج ومرج در اين مجلس را دارند اتمام حجت مى كنم كه اگر يك بار ديگر حركت سوء… نشان دهند… فوراً به طرف صحن مطهر حركت مى كنم و در كنار مرقد مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) سخنانى را كه لازم است به گوش مردم برسد شخصاً ايراد خواهم كرد.)

به دنبال اين سخنان مجلس آرام گرفت و مسأله اى پيش نيامد; زيرا به گفته امام مأموران مى بايد با مسؤولين رده بالا تماس بگيرند.144

درباره مجلس مدرسه حجتيه كه مأموران به آن جا حمله نكردند آقاى رفسنجانى مى گويد

( 153 )

:

( در مدرسه حجتيه هم اطرافيان آقاى شريعتمدارى بودند و شايع بود كه دو تا از پهلوانهاى قم ـ ميره ايها كه مديريت آن مجلس با آنها بود ـ روابطى هم با شهربانى داشتند و به صورتى مسأله را حل كردند و قرعه فال افتاد به نام مدرسه فيضيه.)145

در بعدازظهر شمارى از بازاريان كه بعدها (جمعيت مؤتلفه اسلامى) را تشكيل دادند به ديدار امام آمدند و يكى از افراد شعرى مى خواند:

عيد ما روزى بود كز ظلم آثارى نباشد هيچ مظلومى گرفتار ستم كارى نباشد146

مزدوران شاه برنامه خود را در فيضيه به اجرا گذاشتند. زمانى كه آقاى انصارى بالاى منبر بود مأموران و اوباش با فرستادن صلواتهاى پى در پى نظم مجلس را به هم ريختند و پس از آن با شعار جاويد شاه به جان مردم افتادند. شمارى را زخمى و مجروح و شمارى را با پرت كردن از طبقه بالا به پايين به شهادت رساندند.

دهها نفر در اين فتنه شوم جان خود را از دست دادند كه تنها هويت سه تن از آنان روشن شد: سيد يونس رودبارى و دو تن از پيشه وران قم. در اين غوغا و آشوب آقاى گلپايگانى كه مجلس از ايشان بود و در آن جا حضور داشت به يكى از اتاقهاى مدرسه برده شد تا آسيبى به ايشان نرسد.

زمانى كه امام از ويران گرى و آشوب و كشتار طلاب و مردم در فيضيه با خبر شد به ميان مردم وحشتزده اى كه در بيرونى خانه اجتماع كرده بودند آمد.

شهيد عراقى147 و آقاى لواسانى در اين زمان فرا رسيدند. آن دو در فيضيه بودند و شاهد واقعه. در آن جا مى شنوند كه اوباش و مأموران آهنگ يورش به منزل امام را دارند. از اين روى محمد صادق لواسانى تأكيد مى كرد كه دَرِ خانه امام بسته شود. امام نپذيرفت. زمانى كه روى حرف خود زياد پاى فشردند امام گفت: (من بايد به فيضيه بروم و ببينم به طلبه هايم چه مى گذرد). با خواهش امام را از رفتن باز داشتند.148

سيد يونس رودبارى را كه در فيضيه آسيب ديده بود به منزل امام آوردند. و شخص امام از وى پرستارى مى كرد149; ولى بر اثر جراحتهاى زياد به شهادت رسيد. در

( 154 )

روز سوم فروردين هم جمعى به خاك و خون كشيده شدند.

مدرسه طالبيه تبريز نيز با رويدادى همانند آنچه در مدرسه فيضيه قم رخ داد رو به رو گرديد كه به زد و خورد مأموران ساواك و طلاب انجاميد و در اين درگيرى يكى از مأموران شهربانى كشته شد. به دنبال اين حادثه صدها كماندو با اسلحه گرم و سرد به مدرسه يورش بردند. مردم قم وقتى مى شنوند بناست به منزل امام حمله شود خود را به منزل امام رساندند; امّا امام از مردم خواست كه به منزلهاى خود برگردند.

در روز سوم فروردين امام مردم را برانگيخت از مدرسه فيضيه ديدن كنند و به بالين روحانيان آسيب ديده در بيمارستانها بروند.150

شاه در اين حركت نيز شكست خورد. حركت نابخردانه و كينه توزانه او و اربابان او بر رويكرد مردم به دين افزود و مردم صف دشمنان خود را به روشنى ديدند و روز به روز به اقتدار و نفوذ مرجعيت افزوده شد.

آرى سيل تلگرافها به قم سرازير شد. علماى عراق و سرتاسر ايران به قم تلگراف زدند به علما تسليت گفتند: قم كانون توجّه ها شد.

در روز سوم مراسم تشييع جنازه شهيد سيد يونس رودبارى با شكوه خاصى برگزار مى شود.151 در روز 42/1/4 رژيم به حركت مسخره اى دست زد و آن ميتينگى است كه با شركت شمارى از اوباشان و فريب خوردگان كه از تهران آورده بود در ميدان آستانه به راه انداخت. تاج و اعظ در آن جمع به سخنرانى پرداخت.152 اين تظاهرات در سايه قدرت نمائى نيروهاى نظامى انجام گرفت و ساواك برابر گزارشى كه داده شمار آنان را دوازده هزار نفر ياد كرده است.

آخر شوال 1382/6 فروردين 42

از روز ششم فروردين نمازهاى جماعت در قم و تهران و پاره اى از شهرستانها در اعتراض به رژيم تعطيل شد. در گزارش ساواك آمده است:

(… از روز سه شنبه (امروز) ششم فروردين كليه مساجد تعطيل

( 155 )

مى شود و هيچ يك از ائمه جماعت در مسجد نخواهند رفت… مأمور ويژه كه در قم بوده گزارش مى دهد: مردم قم از اقدامات مأمورين شديداً عصبانى بوده و بدگويى مى كنند و در حال حاضر يك عمامه به سر در قم از منزل خارج نمى شود و تمام نمازها را تعطيل كرده اند. حتى آيت اللّه مرعشى نجفى هم نماز خود را تعطيل كرده و نماز نمى رود و مدرسه فيضيه درتصرف پليس است….)153

برگزار نشدن نماز جماعت در تهران و بسيارى از شهرها به مدت يك هفته به درازا مى كشد. ساواك در روز ششم فروردين گزارش مى دهد:

روز گذشته عده اى در حدود هفتاد الى هشتاد نفر به منزل آية اللّه خمينى رفته بودند كه قيافه ها شباهت به دانشجويان و كسبه بازار تهران داشت و يكى از آنها اعلاميه اى را قراءت مى كرد كه:

(ما افسران ارتش اجازه نخواهيم داد كه حكومت زور و قلدرى ادامه يابد و مشروطه و قانون اساسى تعطيل شود… و هم چنين نسبت به وقايع فارس ابراز تأسف شده است.)154

مأموران نتوانسته اند اين نيروهاى ارتشى را شناسائى كنند. و منظور از وقايع فارس حركت ايل قشقائى در منطقه فارس به سركردگى خسرو قشقايى طرفدار مصدق بوده كه متهم به انگيزاندن مردم عليه دولت مى شود. نيروهاى ارتشى براى سركوب ايل قشقايى به آن منطقه اعزام مى گردند.

برابر گزارش سرهنگ بديعى رئيس ساواك قم در 42/1/8 شمارى از مردم تبريز با آقاى شريعتمدارى ديدار داشتند و از رخدادهاى تبريز گزارش دادند و آمادگى خود را براى فداكارى اعلام كردند:

(زنها [در تبريز] مى گفتند ما جان خود را در راه دين و قرآن و علما خواهيم داد. حتى زنها خود را مسلح كردند. تمام مردم تبريز پير و جوان زن و مرد آماده اند بر ضد دولت اقدام نمايند….)155

( 156 )

بعد از حمله به مدرسه فيضيه رئيس شهربانى قم تمام تاكسى داران را جمع مى كند و به آنان دستور مى دهد كه به هيچ روى روحانيان و طلاب را سوار تاكسى و واحد نكنند. آنان نيز برابر دستور روحانيان را سوار نمى كردند كه بسيار وضع ناخوشايندى به وجود آورد.

امام پس از آگاهى از اين موضوع رئيس شهربانى را مى خواهد و پس از نكوهش او مى گويد:

(اگر اين دستور لغو نشود دستور مى دهم از تهران تعداد زيادى سوارى به قم بيايند و طلاب را مجانى جابه جا كنند.)

رئيس شهربانى پس از اين رانندگان تاكسى را جمع و دستور صبح خود را لغو مى كند.156 از خاطرات آقاى خرم آبادى استفاده مى شود كه آقاى شريعتمدارى پس از واقعه فيضيه پيشنهاد سازش با رژيم را مطرح مى كند و اين پيام را به وسيله آقاى كمالوند به امام مى رساند كه امام مخالفت مى كند.157

7 ذى قعده1382/ 13 فروردين 42

رژيم شاه براى از صحنه خارج كردن علما و به سازش واداشتن آنان از تمام وسائل بهره مى برد. براى اين هدف آقاى روح اللّه كمالوند را به تهران فرا خواند كه برابر اسناد ساواك وى در 42/1/11 به تهران رفته است. تاريخ بازگشت وى به قم روشن نيست. امّا آقاى طاهرى خرم آبادى در خاطراتش مى نويسد: پس از بازگشت آقاى كمالوند به منزل امام رفتم و ايشان را از بازگشت آقاى كمالوند باخبر ساختم. هنگامى كه وارد كوچه امام شدم با دو اعلاميه سرتاسر فحش و ناسزا به امام و آقاى شريعتمدارى رو به رو شدم يكى به نام: (جبهه ملى) و ديگر (سازمان زنان ايران). ايشان ساعت هفت و نيم وارد منزل امام مى شود امّا مى بيند امام با آرامش كامل مشغول مطالعه است و هيچ آثار ناراحتى در چهره ايشان ديده نمى شود.

امام مى گويد: قبل از اين كه ديگران با آقاى كمالوند ديدار كنند من بايد ايشان را ببينم.158

( 157 )

اين همزمانى بازگشت مرحوم كمالوند به قم و انتشار اعلاميه دروغ عليه امام بدان جهت بوده كه ايشان را در تنگنا قرار دهند تا دست از مبارزه بردارد. امّا امام خمينى ثابت و استوار به راه خود ادامه مى دهد و در 42/1/13 اعلاميه معروف خود را كه شاه پرستى يعنى غارتگرى صادر مى كند و با توجه به اين كه در آن اعلاميه اشاره اى به تبليغات رژيم عليه علما شده:

(شب ها پاسبانها ورقه هاى فجيع با امضاء مجهول پخش مى كنند.)159

گزارش مربوط به ديدار امام را با آقاى كمالوند در اين تاريخ گمان مى زنيم. نشانه و تأييد كننده گمانه زنى ما اين است كه امام بعد از ديدار با آقاى كمالوند و آگاهى از هدفهاى شاه ممكن است اين اعلاميه را نوشته باشد; زيرا اطمينان يافته كه شاه در صدد اجراى برنامه هاى خود و آمريكاست; از اين روى حمله را برده روى شخص شاه.

امام در اين اعلاميه مى نويسد:

(اينان با شعار شاه دوستى به مقدسات مذهبى اهانت مى كنند.

شاه دوستى; يعنى غارتگرى هتك اسلام تجاوز به حقوق مسلمين تجاوز به مراكز علم و دانش. شاه دوستى; يعنى ضربه زدن به پيكر قرآن و اسلام سوزاندن نشانه هاى اسلام محو آثار اسلاميت.

شاه دوستى; يعنى تجاوز به احكام اسلام و تبديل احكام قرآن كريم. شاه دوستى; يعنى كوبيدن روحانيت و اضمحلال آثار رسالت.

حضرات آقايان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است قرآن و مذهب در مخاطره است. با اين احتمال تقيه حرام است و اظهار حقايق واجب (ولوبلغ مابلغ… اكنون كه مرجع صلاحيت دارى براى شكايت در ايران نيست و اداره اين مملكت به طور جنون آميز در جريان است من به نام ملت از آقاى عَلَم شاغل نخست وزيرى استيضاح مى كنم. با چه مجوز قانونى در دو ماه قبل حمله به بازار تهران كرديد… من اكنون قلب خود را براى سرنيزه هاى مأمورين شما حاضر

( 158 )

كردم; ولى براى قبول زورگوييها و خضوع در مقابل جبارهاى شما حاضر نخواهم كرد….)160

اين پيام شورانگيز امام اثر بسيار خوب و ژرفى ميان مردم به جاى گذاشت.

10 ذى قعده 1382/ 16 فروردين 1342

در اين تاريخ امام خمينى در پيامى از ابراز احساسها همدرديها همراهيها و شورآفرينيهاى ملت محترم ايران; بويژه مردم تهران تشكر كرد. زيرا مردم غيرت مند تهران پس از واقعه دوم فروردين بازارها را بستند و دست از كار كشيدند و با وجود فضاى رعب انگيز و خفقان و اختناق انزجار و تنفر خود را از دستگاه جبار اعلام نمودند.

امام در اين پيام يادآور شده: (حفظ قانون اساسى از آن روست كه ضامن حفظ مذهب جعفرى و قوانين اسلام است.) ايشان در اين پيام تعطيلى بازار را به پشتيبانى از روحانيت و اسلام مى داند و از هدف شوم دستگاه پرده بر مى دارد كه نابودى روحانيت را در دستور كار خود قرار داده است:

(گويندگان با اشاعه اكاذيب به هتك و تضعيف روحانيت يگانه پشتوانه مملكت كوشا هستند و از هيچ تهمت و افترايى خوددارى نمى كنند. اين پشتوانه بايد شكسته شود تا اجانب آزادانه به مقاصد شوم خود برسند. روحانيت بايد زجر ببيند هتك شود اين لباس در خود سوختن است.)161

پس از چندى از رويداد خونين فيضيه كه درسها تعطيل شده بود بزرگان حوزه بر آن شدند كه درسها را شروع كنند.

متولى مسجد اعظم مى گويد: آقايان بايد تضمين بدهند كه در مسجد اعظم مسأله اى پيش نيايد كه شيشه ها را بشكنند و….

امام با شنيدن اين سخن حاضر نمى شود در مسجد اعظم درس بدهد و درس خود

( 159 )

را در صحن كوچك ادامه مى دهد و اين سبب برخورد علما با متولى مسجد اعظم مى شود. از اين روى پيشكار آيت الله زاده بروجردى از امام مى خواهد درس را در مسجد اعظم ادامه دهد و امام نيز مى پذيرد.162

17 ذى قعده 1382 / 42/1/23

پس از فاجعه خونين فيضيه علما و مراجع نجف واكنش نشان دادند در 42/1/7 آقاى خويى پيامى براى شاه فرستاد.163 شمارى از علماى نجف به رئيس جمهورها و پادشاهان كشورهاى اسلامى تلگراف مخابره كردند و از جنايت رژيم شاه پرده برداشتند. سيد عبداللّه شيرازى براى جمال عبدالناصر پيام فرستاد164 اين باعث شد كه روزنامه اطلاعات در 42/1/15 علماى نجف را به ارتباط با جمال عبدالناصر و دريافت وجه از وى متهم سازد.165 در تاريخ 42/1/14 آقاى خويى166 به 24 تن آقاى شيرازى167 به 25 تن آقاى حكيم به 32 تن از علماى ايران پيام فرستادند و فاجعه خونين فيضيه را تسليت گفتند. آقاى حكيم از علماى ايران خواسته بود كه دسته جمعى به عتبات مهاجرت كنند تا در اين باره تصميم گيرى شود:

(اميد است حضرات علما دسته جمعى مهاجرت به عتبات عاليات بنمايند تا بتوانيم رأى خود را درباره دولت صادر نماييم.)168

رژيم شاه پيش از رسيدن پيام آقاى حكيم به علما دست به بازى رسوايى زد. رئيس شهربانى سرهنگ پرتو رئيس شهربانى قم سرهنگ بديعى رئيس ساواك قم همراه با فرماندار قم خواستار ديدار با امام شدند امام از پذيرفتن آنان خوددارى ورزيد.

رئيس شهربانى مى گويد: به آقا برسانيد كه ما از طرف شخص اعلى حضرت مأموريم كه پيغام همايونى را به ايشان برسانيم.

امام خمينى پاسخ مى دهد:

(اتفاقاً من هم به همين جهت كه شما از طرف شاه مى خواهيد با من ملاقات كنيد از پذيرفتن شما معذورم.)

( 160 )

مأموران شاه از در منزل امام بى نتيجه باز مى گردند و به منزل آقاى شريعتمدارى مى روند و تهديد شاه را به شرح زير به او ابلاغ مى كنند:

(تلگرافى از آيت اللّه آقاى حكيم به دست شما مى رسد كه شما را دعوت به خارج شدن از ايران و رفتن به نجف كرده است. اگر بخواهيد برويد دولت وسايل رفتن شما را فراهم مى كند; ولى اگر بخواهيد روى آن تلگراف سروصدايى راه بيندازيد كماندوها و زنان هرجايى را به خانه هاى شما مى ريزيم. شما را مى كشيم نواميستان را هتك مى كنيم و خانه هايتان را غارت مى نماييم.)169

آن گاه مى افزايند اين پيغام همايونى جدى است و تنها جنبه تهديد ندارد! و از او مى خواهند. كه پيام را به امام خمينى برساند.

فرداى آن روز تلگراف آقاى حكيم به امام خمينى و ديگر مراجع و علماى قم رسيد.

گويا رسيدن اين پيام به قم در روزهاى 17 و يا 18 فروردين بوده است. پس از اين تهديدهاى رژيم آقاى شريعتمدارى وارد مذاكره با رژيم مى شود و قول مى دهد كه دست از مبارزه بردارد و امام خمينى را نيز از مبارزه بازدارد كه موفق نمى شود.

براى روشن شدن اين موضوع به نقل سند محرمانه اى از ساواك قم مى پردازيم كه مدعى است در 42/1/18 آقاى شريعتمدارى قول همكارى داده اما موفق نشده است آيت اللّه خمينى را از مبارزه بركنار دارد. تاريخ اين سند 42/1/22 است يك روز پيش از انتشار پاسخ تلگراف امام به آقاى حكيم.

(رياست ساواك تهران

در مذاكراتى كه روز 42/1/18 آيت اللّه شريعتمدارى با آقاى رئيس شهربانى قم به عمل آمده است شريعتمدارى قول مى دهد كه: در آينده هيچ گونه فعاليت و تحريكاتى عليه دولت و لوايح شش گانه ننموده و اعلاميه اى هم به چاپ نرساند. ضمناً خمينى را هم راضى نمايد

( 161 )

كه به همين نحو عمل نموده دست از مبارزات و تحريكات خود بردارد; ولى اطلاع رسيده حاكى است كه در تهران اعلاميه اى به امضاى شريعتمدارى و خمينى تحت عنوان: (تشكر و اظهار تأسف) چاپ و منتشر گرديده است (كه دو نسخه رونوشت آنها به پيوست ايفاد مى گردد) بلافاصله آقاى رئيس شهربانى به وسيله تلفن با شريعتمدارى تماس و اظهار مى دارد مگر قرار بر اين نبود كه ديگر اعلاميه اى چاپ نكنيد و اعمال خلافى انجام ندهيد. شريعتمدارى مى گويد: اين اعلاميه ها مربوط به قبل از مذاكرات ما بوده (يعنى 10 و 11 ذى قعده) در ضمن آيت اللّه خمينى را هم نتوانستم راضى كنم و گفته است: من دست از مبارزاتم نخواهم كشيد.)170

11 ذى قعده برابر با 17 فروردين است و گفت وگوى شريعتمدارى با رئيس شهربانى در 18 فروردين بوده است. از اين تاريخ به بعد آقاى شريعتمدارى كارهاى خود را با ساواك هماهنگ مى كند; امّا امام خمينى از اين همكارى تا 15 خرداد اطلاعى نداشته است. پس از آن مبارزان به شريعتمدارى بدگمان مى شوند و كم كم روشن مى شود كه گونه اى همكارى با ساواك دارد. و اگر با مبارزان و علما همراهى مى كرده طرف خود را دولت مى دانسته نه شاه.

امام كار خود را ادامه داد و به حركت خود شتاب بخشيد. از اين روى بى اعتنايى به هشدار رژيم كه: كسى حق پاسخ گويى به تلگراف آقاى حكيم را ندارد ايشان در تاريخ 42/1/23 پاسخ تلگراف آقاى حكيم را نشر داد; زيرا رژيم شاه نگذاشت اين پيام به آقاى حكيم مخابره شود.

امام خمينى در اين پاسخ حفظ استقلال مملكت را در سايه (وحدت كلمه علماى اسلام و مراجع وقت) مى داند و درباره هجرت به عتبات مى نويسد:

(ما مى دانيم با هجرت مراجع و علماى اعلام اعلى اللّه كلمتهم مركز بزرگ تشيع در پرتگاه هلاكت افتاده و به دامن كفر و زندقه كشيده

( 162 )

خواهد شد و برادران ايمانى عزيز ما در شكنجه و عذاب اليم واقع خواهند شد. ما مى دانيم با اين هجرت تغييرات و تحولات عظيمى روى خواهد داد كه ما از آن بيمناكيم… و از عموم طبقات براى صيانت احكام اسلام و استقلال ممالك اسلامى استمداد مى كنم و اطمينان دارم با وحدت كلمه مسلمين سيّما علماى اعلام صفوف اجانب و مخالفين درهم شكسته و هيچ گاه به فكر تجاوز به ممالك اسلامى نخواهند افتاد. ما تكليف الهى خود را ان شاء اللّه ادا خواهيم كرد و به احدى الحسنيين نائل خواهيم شد….)171

27 ذى قعده 1382 / 42/2/1

رژيم كه توانسته بود با تهديد و فضاسازى شمارى از علماى قم را ساكت و شمارى را با خود همراه كند براى جلوگيرى از حركت توفنده امام دست به شگرد ديگرى زد و آن دستگيرى طلاب و گسيل داشتن آنان به پادگانها بود.172

برابر اسناد ساواك در 42/1/28 مأمور ويژه رژيم در قم با آقاى كمالوند ديدار مى كند و آقاى كمالوند به مأمور ويژه رژيم مى گويد: اين كار رژيم درست نيست كه مأموران شهربانى در تاريخ 42/1/24 بدون رسيدگى به پيشينه طلاب آنان را دستگير كرده و تحويل نظام وظيفه داده اند.

شمارى از دستگيرشدگان كارت تحصيلى رسمى دارند و شمارى از آنان داراى زن و فرزند و از متولدين 1313 هستند كه برابر قانون متكفل شناخته شده اند. اين دستگيرى باعث رعب و وحشت و مخفى شدن طلاب در خانه ها شده است. و شمارى را دستگير كرده نه اعزام مى كنند و نه مرخص.

در حاشيه اين گزارش آمده است:

(تيمسار رياست فرمودند: اقدام لازم به عمل آمد. به اين معنى كه تا 15 ـ 20 روز اينها را بگيرند. اگر روحانيون ساكت شدند به كلى از

( 163 )

سرباز برى در بين طلاب صرف نظر خواهد شد و الاّ دو مرتبه شروع مى شود.)173

پس از ديدار مأمور ويژه دربار با آقاى كمالوند و بى نتيجه بودن گفت وگوها دستگيرى طلاب در روز اول ارديبهشت 1342 و فرمان اعزام روحانيان قم به سربازى صادر شد. در اين تاريخ طلاب را به طور گسترده دستگير و كارتهاى معافيتى را كه خود صادر كرده بودند پاره مى كنند. و از جمله دستگير شدگان آقاى على اكبر هاشمى رفسنجانى است.174 دستگيرى آقاى رفسنجانى در 21 فروردين رخ داد كه از نخستين دستگير شدگان به شمار بود175 و اعزام ايشان به تهران در اول ارديبهشت انجام گرفته.

امام خمينى به روحانيانى كه دستگير و به پادگانها گسيل داده شده بودند پيام مى دهد:

(نگران نباشيد تزلزل به خود راه ندهيد و با كمال رشادت و سربلندى و روحى قوى بايستيد و شما هر كجا باشيد سربازان امام زمان(ع) مى باشيد و بايد به وظيفه سربازى خود عمل نمائيد.)176

روحانيان برابر دستور امام عمل مى كردند و با افسران و درجه داران تماس مى گرفتند و در انديشه ديگر سربازان اثر مى گذاشتند و انديشه هاى امام را در پادگانها مى پراكندند. روى هم رفته اين ترفند رژيم به زيان آن تمام شد و سربازان امام زمان(عج) پيام امام خمينى را به حساس ترين نقطه مورد اتكاى رژيم رساندند.177

پس از فروردين 1342 (جمعيت مؤتلفه اسلامى) شكل مى گيرد و كارهاى خود را هماهنگ با امام خمينى به اجرا مى گذارد.178

8 ذى حجه 1382 / 12 ارديبهشت 1342

حوزه علميه قم در روز 42/2/11 در اطلاعيه اى اعلام كرد مراسم چهلم شهداى فيضيه از دوازدهم ارديبهشت آغاز مى شود.179

( 164 )

بدين مناسبت امام خمينى در روز 42/2/12 پيام مهمّى داد و در اين پيام كوبنده شاه را عامل همه جنايتها معرفى كرد و دولت را ياغى خواند:

(اشكال بزرگ آن است كه به هر دستگاهى كه رجوع مى شود مى گويند: اينها كه شده است به امر اعلى حضرت! است و چاره اى نيست. از نخست وزير تا رئيس شهربانى و فرماندار قم همه مى گويند: فرمان مبارك است. مى گويند: جنايات مدرسه فيضيه به دستور ايشان است. به دستور اعلى حضرت مريضها را از مريضخانه بيرون كردند. به دستور ايشان است كه اگر در جواب حضرت آيت اللّه حكيم كارى انجام دهيد كماندوها و زنهاى هرجائى را به منازل شما ها بريزيم و شماها را بكشيم و خانه هاتان غارت كنيم. دستور اعلى حضرت است كه بدون مجوز قانونى طلاب را بگيريم و به لباس سربازى درآوريم. دستور اعلى حضرت است كه به دانشگاه بريزند و دانشجويان را بكوبند. مأمورين تمام قانون شكنيها را به شاه نسبت مى دهند. اگر اينها صحيح است بايد فاتحه اسلام و ايران و قوانين را خواند و اگر صحيح نيست و اينها به دروغ جرمها و قانون شكنيها و اعمال غير انسانى را به شاه نسبت مى دهند پس چرا ايشان از خود دفاع نمى كنند تا تكليف مردم با دولت روشن شود… وزارت دادگسترى دولت با طرحهاى خود و الغاء اسلام و رجوليت از شرايط قضات مخالفت خود را با احكام مسلّمه اسلام ظاهر كرد

. از اين به بعد بايد در اعراض و نفوس مسلمين يهود و نصارى و دشمنان اسلام و مسلمين دخالت كنند… تا اين غاصب ياغى سركار است مسلمين روز خوش نخواهند ديد.

من به سران ممالك اسلامى و دول عربى و غير عربى اعلام مى كنم: علماى اسلام و زعماى دين و ملت ديندار ايران و ارتش نجيب با دول

( 165 )

اسلامى برادر است و در منافع و مضار همدوش آنهاست و از پيمان با اسرائيل دشمن اسلام و دشمن ايران متنفر و منزجر است….)180

مجالس چهلم شهداى فيضيه در قم تهران و بسيارى از شهرستانها بسيار با شكوه برگزار گرديد. در قم در مسجد اعظم مجلس يادبود شهدا با شركت انبوه علما طلاب و مردم برگزار شد. رئيس ساواك قم گفته بود: هر كس در اين مجلس منبر برود بازداشت خواهيم كرد و اگر مخالفتى با دولت صورت بگيرد مجلس را به هم خواهيم زد. در اين مجلس دكتر محمد صادقى تهرانى براى حاضران سخن گفت. و با كمال شهامت عليه رژيم پهلوى دست به افشاگرى زد و مجلس با آرامش برگزار شد.181 از آن جا كه دستگيرى دكتر صادقى حتمى مى نمود به پيشنهاد امام به منزل ايشان مى رود و از اين روى ساواك رفت و آمد به منزل امام را به كنترل خود در مى آورد كه پس از چند روز دكتر صادقى با عمامه سياه از منزل امام خارج شده و ساواك به ايشان دست نيافته است.182

در تهران و بعضى از شهرستانها هر شب چندين مجلس و مراسم بزرگداشت شهداى فيضيه در مساجد گوناگون برگزار مى گرديد.

در 42/2/12 امام در پاسخ تلگراف اصناف همدان نامه اى ارسال داشت و در آن هدفهاى شوم رژيم و وظيفه مردم مسلمان را بيان كرد.

(رژيم درصدد تصرف در احكام ضروريه اسلام است و بايد در برابر آن ايستاد و با منطق قوى اسلامى مفاسد و قانون شكنيها را برملا كنيد و اعلاميه صادر و اعتراض نمائيد.)183

آقاى شريعتمدارى در 11/2 و آقاى مرعشى نجفى در 2/12184چهلم شهداى قم را تسليت گفتند.

10 ذى حجه 1382 / 14 ارديبهشت 1342

در اين تاريخ امام خمينى در پاسخ پيامهاى علماى نجف از جمله آقاى خوئى از

( 166 )

جنايتهاى رژيم پهلوى پرده بر مى دارد و راه چاره و رهايى از اين گرداب را در دفاع همگانى از اسلام مى داند:

(ما امروز مواجه هستيم با دستگاه جبارى كه در نظر دارد احكام اسلام را يكى پس از ديگرى تغيير دهد. آنچه تاكنون با صراحت در نطقهاى خود اظهار كرده اند تساوى حقوق زن و مرد است در همه جهات كه چندين حكم ضرورى اسلام پايمال مى شود. اخيراً در طرحى كه وزير دادگسترى تهيه كرده است قيد رجوليت و اسلام را از قضات لغو كرده و چيزهاى وحشتناكى در زير پرده است كه اگر غفلت شود اساس مذهب در معرض خطر است. حضرات افاضل متذكر باشند كه امروز تكليف به همه طبقات متوجه است. مراجع عظام و علماى اسلام و فضلاى محترم و ساير طبقات همه مكلّف هستند به مقدار ميسور براى دفاع از اسلام و احكام مقدسه تشريك مساعى كنند.)185

در 42/2/14 آقاى خوئى به نامه علماى ايران درباره رويدادهاى ايران پاسخ مى دهد.186

11 ذى حجه 1382 / 15 ارديبهشت 1342

تلاش خستگى ناپذير و مخلصانه امام خمينى و موضع گيريهاى بجا و خردمندانه ايشان در سال 41 و 42 در جريان مدرسه فيضيه سبب شد در قلب مردم مؤمن و مسلمان جاى بگيرد و محبوب دلها شود روز به روز نفوذ كلمه اش افزون گردد و مرجعيت ايشان دامن گسترد و او بين مردم مؤمن پايگاهى بس استوار بيابد.

ساواك كه نتوانسته بود در آن مرد الهى نفوذ كند و ايشان را به تسليم و سازش وادارد از نفوذ امام خمينى وحشت داشت. اسناد منتشره از ساواك نشان مى دهد كه از آغازين روزهاى ارديبهشت ماه مرجعيت امام مطرح بوده و مردم به ايشان روى

( 167 )

آورده اند. در تاريخ 42/1/10 ساواك گزارشى از اجتماع علماى تهران دارد كه پس از گفت وگوى بسيار امام را به عنوان رهبر شيعيان برگزيده اند.187

در تاريخ 42/2/3 ساواك گزارش مى دهد:

(طبق اطلاعيه حاصله روحانيون طراز اوّل در صدد هستند علما و روحانيون درجه دو تهران و شهرستانها را به پشتيبانى از آيت اللّه خمينى تشويق و نامه هايى به امضا برسانند مبنى بر اين كه مخالفت آيت اللّه خمينى مورد تأييد تمام آنها مى باشد (كما اين كه اعلاميه اى مبنى بر پشتيبانى روحانيون فارس پخش شده بود كه به عرض رسيده است.)188)

ساواك در سند ديگرى به تاريخ 42/2/4 جايگاه بلند و نفوذ كلمه و شهرت امام خمينى را در خارج و داخل به دليل در افتادن ايشان با رژيم مى داند:

(تمركز قدرتهاى روحانى در اطراف وى گرديده و به خاطر همين مركزيت هم اكنون حوزه هاى علمى مذهبى خارج از ايران نيز نامبرده را مشخص ترين ركن جامعه روحانيت ايران مى شناسند. و تلگراف تسلى آميز واقعه اخير از جانب آيت اللّه حكيم خطاب به وى نتيجه همين شاخصيت اوست و خود وى نيز عملاً داعيه مرجعيت را دارد.)189

در 42/2/7 ساواك استان پنجم (كرمانشاه) گزارش مى دهد.

(كليه علماى اعلم شيعه جهان به نفع آقاى خمينى از رهبرى شيعيان كناره گيرى و نامبرده را يگانه مرجع تقليد شيعيان دنيا معرفى نموده اند.)190

ساواك درباره مقام و پايگاه به دست آمده براى امام خمينى و مرجعيت وى در 42/2/15 گزارش مى دهد:

(به طورى كه آيت اللّه بهبهانى اظهار داشته و از منابع ديگر نيز مورد

( 168 )

تأييد قرار گرفته در سنوات گذشته بازاريها و مقدسين كه وجوهات شرعى پرداخت مى كنند ماهيانه بين دويست الى سيصدهزار تومان به آيت الله خوانسارى مى پرداخته اند و مشاراليه اين وجوه را بين روحانيون قم نجف و تهران تقسيم مى كرده است; ولى پرداخت اين وجوه شرعى از ماه گذشته به آيت الله خوانسارى به ميزان قابل ملاحظه اى كاهش يافته و در مقابل مقدسين و بازاريها حق امام را براى آيت اللّه خمينى حواله نموده اند به طورى كه آيت اللّه خمينى در ماه گذشته چهارصدهزار تومان پرداخت داشته; ولى در ماههاى قبل حتى سى هزار تومان نيز پرداخت نداشته است و در مقابل آيت اللّه خوانسارى در حدود يك صد هزار تومان پرداخت نموده است.)191

جايگاه و نفوذ كلمه امام خمينى سبب شده كه شخصى به نام: افصح المتكلّمين از وابستگان دربار به قم سفر كند و به دنبال چاره باشد. وى بعد از سفر به قم و ديدار با امام خمينى و آقاى شريعتمدارى و شيخ عبدالنّبى عراقى در نامه اى به سرهنگ نشاط مى نويسد:

(ميان آقايان علماى امروز قم مثل آقايان: عراقى و شريعتمدارى و خمينى و گلپايگانى و نجفى مرعشى هر چند اكثراً مخالف دولت مى باشند ولى از همه متهورتر آقاى خمينى است كه تصادفاً يكى دو ماه است ترقى غير منتظره اى نموده و هيچ چاره اى از براى رفع خطر مخالفتهاى آينده ايشان نيست مگر اين كه يكى از علماى مقبول تر مانند آقاى نجفى يا آقاى عراقى تقويت شده دست او را از حوزه قم كوتاه كنند.)192

اين گزارش و سخنانى كه از امام خمينى نقل شده شايان دقت است. بايد يادآور شويم كه در گزارش ساواك به سال 1335 قبل از فوت آقاى بروجردى به اين نكته اشاره شده بود كه آقا روح اللّه خمينى بيش ترين شاگردان را پس از آقاى بروجردى دارد

( 169 )

(500 نفر) و داراى اهميت است.

رژيم شاه و ساواك نسبت به جايگاه امام بيش از پيش حساس مى شوند و به خوبى درباره ايشان مطالعه مى كنند و در صدد خراب كردن شخصيت ايشان بر مى آيند.

11 ذى حجه 1382 / 15 ارديبهشت 1342

رژيم پهلوى براى درهم كوباندن روحانيت و تفرقه افكندن بين روحانيان به شگرد جديدى دست زد. سيد حسن حجت را عَلَمْ كرد و از اختلاف او با يكى از مراجع به سود خود بهره بردارى كرد. با خواست رژيم اعلاميه هايى با عنوان (هيأت مصلحين) از سوى حجت به نگارش در مى آمد و توسط ساواك پخش مى شد. سيد حسن حجت در اوج مبارزات مردم در رمضان 1382 تلگرافى به شاه مخابره كرد و تلاش ورزيد از اين راه به مال و منالى برسد193. وى پس از واقعه خونين فيضيه هماهنگ بارژيم نخستين اعلاميه خود را با نام (هيأت مصلحين) در 42/2/15 نشر داد. امّا ساواك كه هنوز اميدوار به سازش با روحانيت بود و نشر آن را به صلاح ندانست گرچه عليه امام خمينى و شريعتمدارى بود.194

وى پس از 15 خرداد به تلاشها و حركتهاى ضدمردمى خود افزود.

12 ذى حجه 1382 / 16 ارديبهشت 1342

در تاريخ 42/2/16 امام خمينى به پيام تسليت علماى همدان پاسخ داد و نمونه هايى از مخالفتهاى رژيم را با احكام اسلامى برشمرد كه به پاره اى از آنها اشاره مى شود:

(1. شواهدى در دست است كه دستگاه جبّار به حكم الزام و خباثت ذاتى درصدد هدم اساس است. حمله مسلحانه به مركز فقاهت و هتك مراجع و فقهاى اسلام و حبس و زجر شاگردان مكتب اسلام و اهانت به قرآن كريم و ساير مقدسات مذهبى نمونه بارز آن است….

( 170 )

2. اعلام به تساوى حقوق زن و مرد از هر جهت الغاء اسلام و رجوليّت از منتخِب و منتخَب و الغاء اسلام و رجوليت از شرائط قضات نمونه ظاهر ديگرى است.)195

به اين موضوع امام براى نخستين بار در ديدار با افصح المتكلمين اشاره مى كند:

(در فكر افتاده ام متقابلاً اعلاميه اى انتشار بدهم كه مباينت طرح او را با اسلام متذكر شوم.)196

و اين سخن نشان مى دهد كه ديدار اين آقا با امام خمينى پيش از 42/2/12 بوده; زيرا امام خمينى در اعلاميه 42/2/12 خود به اين موضوع اشاره كرده است.

3. (سخت گيرى كردن و اجحاف نمودن به حجاج بيت الله الحرام و در مقابل وسائل فراهم نمودن و تسهيل نمودن براى مسافرت چند هزار نفر عمال اسرائيل به لندن براى توطئه بر ضد اسلام و به آنها اسم مذهب گذاشتن…. تخفيف دركرايه طياره و به هر مسافرى از فرقه ضاله [بهائى] پانصد دلار ارز دادن نمونه ديگرى است.

4. زمزمه تغيير خط كه اخيراً بار ديگر آغاز شده….

5. خطر اسرائيل و عمال ننگين آن اسلام و ايران را تهديد به زوال مى كند. من براى چند روز زندگى با عار و ننگ ارزشى قائل نيستم و از علماى اعلام و سائر طبقات مسلمين انتظار دارم كه با تشريك مساعى قرآن و اسلام را از خطرى كه در پيش است نجات دهند…).

امام خمينى در پاسخ به علماى يزد درنامه اى كه در ارديبهشت 1342 نوشته به جز مورد چهارم به ديگر موردها اشاره كرده است و نكته اضافى آن اين است كه امروز مانند گذشته نبايد ساكت بود و از اجتماع كناره گيرى كرد:

(امروز روزى نيست كه به سيره سلف صالح بتوان رفتار كرد. با سكوت و كناره گيرى همه چيز را از دست خواهيم داد.)197

تاريخ دقيق اين اطلاعيه روشن نيست; اما با توجه به اين كه در اطلاعيه پيشين امام اشاره اى به سفر بهائيان به لندن نشده بايد تاريخ آن را 15 يا 16 ارديبهشت دانست; زيرا منبع امام براى آنچه در سخنرانى خود دارد مجله دنيا است كه تاريخ انتشار آن 42/2/7 است.198

به طور طبيعى چند روز طول مى كشد كه مجله منتشر و به دست امام برسد; از اين روى پيام امام به علماى يزد را نمى توان قبل از 15 يا 16 ارديبهشت دانست.

17 ذى حجه 1382 / 21 ارديبهشت 1342

مراسم چهلم شهداى قم كه از 42/2/12 شروع شده بود در اين تاريخ; يعنى 42/2/21 هنوز ادامه داشت. از سوى آقاى حكيم مجلس ختمى در مسجد ارك تهران اعلام مى شود.199 در همان روز از طرف سيد عبداللّه شيرازى در مشهد در مسجد بناها مسجد ختم اعلام مى گردد.200

رژيم از برگزارى مجلس ختم آقاى حكيم در تهران جلوگيرى مى كند; زيرا مى ترسد در اين مجلس از امام خمينى به بزرگى ياد شود.

21 ذى حجه 1382 / 25 ارديبهشت 1342

امام خمينى پس از پايان پذيرفتن مراسم چهلم شهداى فيضيه در مسجد اعظم سخنرانى افشاگرانه و پرشورى كرد. اين نخستين سخنرانى ايشان است كه نوار آن وجود دارد.

در (صحيفه نور) تاريخ اين سخنرانى 41/1/10 ذكر شده201 كه به هيچ روى درست نيست.

در مجموعه (كوثر) تاريخ آن 42/2/12 درهنگام شروع جلسه درس ياد شده202 كه اين تاريخ نيز درست به نظر نمى رسد.

در كتاب (بانگ آزادى) فهرست نوار سخنرانيهاى امام به پيروى از (كوثر) تاريخ آن را 2/12 دانسته است203 كه صحيح نيست; زيرا:

1. 12 ارديبهشت آغاز مراسم چهلم شهداء فيضيه قم و برابر باهشتم ذى حجه

( 171 )

بوده است. بنابراين در روز چهلم درسها شروع شده باشد درست به نظر نمى رسد. روز پس از چهلم هم روز عرفه و پس از آن عيد قربان بوده است.

2. در اين سخنرانى امام مى گويد: (پس چرا نمى گذاريد فاتحه بگيريم؟ چرا فاتحه تهران را به هم مى زنيد؟)

در پاورقى كوثر آمده: منظور از فاتحه تهران كه رژيم از برگزارى آن جلوگيرى كرده مراسمى بوده كه در تاريخ 42/2/21 (=17 ذى حجه) قرار بود از طرف نماينده آقاى حكيم در مسجد ارك تهران برگزار شود. بنابراين سخنرانى بعد از 21 ارديبهشت بوده و چون روز 22 ارديبهشت عيد غدير خم بوده است در نتيجه تاريخ سخنرانى را بايد از 23 به بعد دانست.

3. در كوثر آمده: اين سخنرانى در آغاز درس پس از مراسم بزرگداشت چهلم شهداى فيضيه بوده است در خاطرات آقاى هاشمى رفسنجانى آمده: اين سخنرانى پيش از اين كه درسها براى محرم تعطيل بشود ايراد شده است.204 و آقاى خرم آبادى كه در جلسه سخنرانى حضور داشته آن را آخرين درس امام دانسته است.205

و به هر حال بى گمان نمى توان تاريخ آن را 12 ارديبهشت دانست و برابر اسناد ساواك تاريخ آن 25 ارديبهشت است كه درست به نظر مى رسد. شايد هم اين سخنرانى در آغاز شروع درسها پس از واقعه خونين برگزار شده و پس از چند روز درسها به مناسبت محرم تعطيل شده است.

4. از آن جا كه امام خمينى در اين سخنرانى چند بار مى گويد: امسال سال بدى بود تنظيم كنندگان صحيفه نور منظور امام را از سال سال شمسى پنداشته از اين روى تاريخ آن را فروردين 41 دانسته اند. امّا بايد توجه كرد كه منظور در اين سخنرانى سال قمرى است كه با محرم آغاز مى شود. ايشان در پايان سال و در هنگام شروع سال جديد به رويدادهايى كه در اين سال اتفاق افتاده است اشاره مى كند و به تجزيه و تحليل آن مى پردازد.

5. ضبط سخنرانى امام كه به عنوان درس بوده حكايت از وجود يك تشكيلات

( 172 )

يك پارچه و دقيق در آن تاريخ دارد. به نظر مى رسد كه نيروهاى مؤتلفه اسلامى با سازمان دهى و تشكيلات در راه گسترش انديشه امام تلاش مى كرده اند و برگزارى مراسم عاشوراى تهران و حمايت بازار تهران از امام حاكى از وجود تشكلهاى مذهبى است. خواندن خاطرات شهيد عراقى در اين باره جالب است. امام خمينى در اين سخنرانى به رويدادهاى سال اشاره مى كند:

1. در اين سخنرانى امام پس از چند دعا اين سال را براى روحانيت از جهتى سال بدى مى دانند:

(و اين سال براى روحانيت… بسيار بد سالى بود و از جهتى بسيار خوب سالى بود… بد بود براى اين كه… يك مملكتى كه بايد به صلاح و به صحت معرفى بشود در جامعه بشر معرفى شد به مركز فساد… بخواهيم بگوييم مثل زمان مغول است نمى توانيم همچو بى احترامى به مغول بكنيم….)

2. رژيم پهلوى از حوزه علميه قم مى ترسد و از گذشته درصدد نابودى آن بوده است:

(لااقل بيست سال پيش از اين است كه اينها نقشه شان اين بود كه قم نباشد. در زمان حيات مرحوم آقاى بروجردى ـ رضوان الله عليه هم نقشه اين بود كه ايشان نباشند و قم نباشد. قم را با منافع خودشان مضر مى دانند… قم موى دماغ بود نزديك بود به اينها مفاسد را زود ادراك مى كرد و كارهاى اينها زود برش منكشف مى شد. اينها قم را نمى خواستند منتهى نمى توانستند به صراحت لهجه بگويند: قم نه مى گفتند: نجف آره مشهد آره. در قم چيزى به نظر نمى خورد….)206

3. امام اسدالله عَلَم را شخصى بى سواد مى داند و هدف دولت را نابودى اسلام معرفى مى كند:

(ديديم… از اولى كه اين دولت بى سواد و بى حيثيت روى كار آمد از

( 173 )

اول اسلام را هدف قرار داد: درروزنامه ها با قلم درشت نوشتند كه بانوان را حق دخالت در انتخابات داده اند لكن شيطنت بود; براى انعطاف نظر عامه مردم به آن موضوع بود كه نظرشان به الغاء اسلام و الغاء قرآن درست نيفتد و لهذا توجه ما در دفعه اول منعطف شد به همان قضيه [زنان] بعد كه مطالعه كرديم ديديم كه آقا قضيه قضيه بانوان نيست اين يك امر كوچكى است قضيه معارضه با اسلام است….)

4. رژيم درصدد بردن دخترها به سربازى بود و زمانى كه امام قضيه را فاش كرد شاه چاره اى جز تكذيب نداشت. رژيم از اين به بعد درصدد پرونده سازى براى امام برآمد و براى ايشان از دادگسترى اخطاريه فرستاده شد كه آورنده آن مى گويد: من مقلد حاج آقا روح الله هستم و بدون گرفتن امضا منزل ايشان را ترك مى كند.207

(در روزنامه ها به صراحت لهجه نوشتند كه بردن بانوان به سربازى تصويبش در دست تنظيم است; لكن بعد از آن كه ديدند كه خيلى فضاحت بارآمد مردم ناراحت شدند… گفتند: اكاذيب است پرونده سازى خواستند بكنند پرونده سازيهاى بچگانه مضحك بكنند….)

5. امام با بيان غم انگيز حمله رژيم به فيضيه و بيرون كردن طلاب مجروح از بيمارستان به نكته حساس انگشت گذاشت كه همه اينها را كارگزاران دولتى به دستور اعلى حضرت انجام دادند و چنانچه وى مخالف اين رفتار ددمنشانه است بايد اعلام كند نه اين كه مانع مجلس ختم در تهران شود.

(اين سال بد بود براى اين كه حمله به اسلام زياد شد حمله به قرآن زياد شد مراكز علم را كوباندند… عزيزهاى ما را زدند سرهايشان را شكستند پاهايشان را شكستند بعضيشان را كشتند… دستگاه شهربانى مى گويد كه: سازمان امنيت سازمان امنيت مى گويد:

( 174 )

شهربانى دوتايشان مى گويند: امر اعلى حضرت. راست مى گويند كه امر اعلى حضرت است؟ اعلى حضرت با ديانت اسلام مخالف است؟ … اگر نيستند بگويند… اظهار تأسف كنند به اين كه مردك آمده است ريخته مدرسه فيضيه را خراب كرده است. بنده باز اين مسائل اين جوانهاى خودمان را نديدم و بعد از مباحثه مى روم مى بينم. اول وقتى است كه مى روم مى بينم. بروم آن جا يك فاتحه اى بخوانم براى آنهايى كه كشتند (گريه حضار) يك اظهار تأثرى بكنيم براى اينها. اينها كه نمى گذارند ما فاتحه هم بگيريم (گريه حضار) اگر دهقانها كردند پس چرا نمى گذاريد فاتحه بگيريم؟ (گريه حضار) چرا فاتحه تهران را به هم مى زنيد؟ (گريه حضار)… مردك مى فرستد رئيس شهربانى را رئيس اين حكومت خبيث را مى فرستد منزل آقايان من راهشان ندادم. اى كاش راه داده بودم تا آن روز دهنشان را خرد كرده بودم. مى فرستند منزل آقايان كه اگر نفسشان در فلان قضيه درآيد فرموده اند: اعلى حضرت فرموده اند: اگر نفس شما درآيد مى فرستيم منزلهايتان را خراب مى كنيم خودتان را هم مى كشيم نواميستان را هتك مى كنيم….)208

6. امام در اين پيام هشيارانه به سفر دوهزار نفر بهائى با پانصد دلار ارزى كه براى هر يك از آنان تهيه شده اشاره مى كند و در كنار اين گشاده دستيها و پول خرج كردنها و همراهيها با اين گروه صهيونيستى از بدرفتارى كه با حجاج مى شود ياد مى كند كه در (منى) نيز در صدد دستگيرى افراد بوده اند. از اين روى سكوت را جايز ندانسته و نتيجه آن را چيرگى يهود و بهائيت مى داند:

(اين سكوت مرگبار اسباب اين مى شود كه زير چكمه اسرائيلى به دست همين بهائيها اين مملكت ما اين نواميس ما پايمال بشود. واى بر دين ما واى بر اين اسلام واى بر اين مسلمين. اى علما ساكت ننشينيد نگوييد: على مسلك الشيخ رضوان الله عليه والله شيخ اگر حالا بود تكليفش اين بود. سكوت! امروز سكوت همراهى با دستگاه جبار است; نكنيد سكوت. دو هزار بهائى را با پانصد دلار ارز به هر يك و هزار و بيست تومان تخفيف هواپيما… حالا كه خطر بر اسلام وارد شده و آن خطر يهود است و حزب يهود كه همين حزب بهائيت است. اين خطر كه حالا نزديك شده اگر آقايان علماى اعلام خطبا طلاب همه با هم همصدا بگويند كه آقا ما نمى خواهيم كه يهود بر مقدرات مملكت ماحكومت كند ما نمى خواهيم كه مملكت ما با مملكت يهود هم پيمان بشود در مقابل پيمان اسلامي….)209

امام خمينى پس از اين سخنرانى روشن گرانه منطقى پرشور و كوبنده و افشاگرانه به طرف فيضيه به راه افتاد. طلبه ها نيز پشت سر امام به راه افتادند. وضع فيضيه را كه امام ديد بسيار دگرگون شد. جلوى يكى از حجره ها روى زمين نشست و گفت: يكى روضه بخواند طلبه اى روضه سوزناكى خواند. دانه هاى اشك روى گونه هاى امام سرازير شد. از اين صحنه غم انگيز و تاريخى عكسى موجود است.210

22 ذى حجه 1382 / 26 ارديبهشت 1342

رژيم پهلوى كه تمام تلاش خود را براى به سازش كشاندن امام خمينى بى نتيجه ديد و پرونده سازى و اين جا و آن جا پراكندن شبنامه و تهديد ايشان طرفى نبست به طور رسمى انديشه كشتار مردم را مطرح كرد. شاه در سخنرانى خود در 26 ارديبهشت 1342 در هتل ونك محل گشايش سومين كنگره سالانه مناطق 354 لاينز بين المللى در ايران كينه ديرينه خود را آشكار كرد و به طور روشن و گستاخانه از كشتار مردم و مبارزان سخن گفت:

( 175 )

(… ما خواسته ايم كه اجتماع ايران را از تمام فسادها چه مادى و چه اخلاقى يك مرتبه خلاص كنيم; يعنى در يك زمان گفته ايم كه: نادرستى و بدفكر كردن و ناپاك فكر كردن بايد ريشه كن شود. متأسفانه افراد زيادى را از راه قانون شايد دنبال كرديم و دنبال خواهيم كرد و متأسفانه تنبيه خواهند شد. ولى جامعه بايد اين قربانيها را بدهد… اگر تا به حال گفتيم كه: يكى از عجايب اين است كه انقلاب بزرگ ما كه شايد در تاريخ بى سابقه باشد بدون خونريزى و بدون هيچ گونه مقاومتى پيش رفته است. اگر متأسفانه لازم باشد كه بگوئيم انقلاب بزرگ ما با خون يك عده بى گناه يعنى مأمورين دولت و خون يك عده افراد بدبخت و گمراه متأسفانه آغشته خواهد شد. اين كارى است كه چاره اى نيست و خواهد شد….)211

امام خمينى در آستانه ماه محرم در روز 42/2/26 جلسه اى تشكيل داد كه در آن نمايندگانى از شهرستانها شركت داشتند. بنا به گزارش ساواك از قول سيد لطيف نامى كه در آن جلسه حضور داشته امام خمينى سفارش مى كند: وعاظ نبايد از نيروهاى انتظامى بترسند; زيرا دولت نمى تواند در روزهاى محرم عرصه را بر مردم تنگ بگيرد:

(و ما تصميم داريم كه اگر در ماه محرم كوچك ترين اهانت به جامعه روحانيت فراهم آورند حكم تكفير آقاى عَلَم نخست وزير را از طرف خود من و آقايان ميلانى و گلپايگانى و حكيم و خوئى از نجف و احياناً شريعتمدارى صادر نمائيم و قتل او را واجب شماريم….)

و در مرحله بعد چنانچه دولت كارى انجام دهد اعلاميه صادر كرده و از حيف و ميل بيت المال سخن مى گوييم كه نمونه هايى از اين اسرافكاريها را مى شمارد و مى افزايد در برابر اين حيف و ميل مى بينيم يك كارگر با 8 سر عائله روزى 8 تومان مزد دارد.212

( 176 )

24 ذى حجه 1382 / 28 ارديبهشت 1342

امام خمينى براى ماه محرم برنامه هاى بسيار خوبى را به اجرا گذاشت. برابر گزارش ساواك در 42/3/6 شمارى از مبلغان از سوى ايشان مأموريت يافته اند در ايام محرم به قطر كويت بحرين و پاكستان بروند. حاج سيد محمد رضا سعيدى خراسانى و سيد عباس مهرى از سوى امام براى تبليغ در كويت نامزد شدند. در اين گزارش اسامى پانزده تن ديگر ذكر شده كه از سوى امام بناست به كويت قطر بحرين و پاكستان اعزام شوند.213

امام خمينى رضوان الله عليه در 42/2/18 به واعظان و خطبا و هيأتهاى مذهبى پيام مى دهد رسالت و وظيفه آنان را در برابر تبليغات رژيم روشن مى كند. در اين پيام آمده است: دستگاه جبار از ترس اين كه مبادا كارهاى خلاف انسانى و ضد دينى و وطنى آنها برملا شود از مبلغان و هيأتهاى مذهبى تعهد گرفته است:

(كه از مظالم دم نزنند و دستگاه جبار را به خود سرى واگذارند. لازم است تذكر دهم كه: اين التزامات علاوه بر آن كه ارزش قانونى نداشته و مخالفت با آن هيچ اثرى ندارد التزام گيرندگان مجرم و قابل تعقيب هستند.)

امام از مبلغان خواست كه مانند امام حسين در راه احياى شريعت شهادت را برگزينند و از زندان و شكنجه نترسند و سكوت نكنند كه سكوت در برابر دستگاه جبار سبب لطمه خوردن اسلام مى شود. در اين پيام مبارزه با بدعت را وظيفه علما مى شمرد و از مردم مى خواهد در نوحه هاى خود از مصيبتهاى وارده بر اسلام و مراكز فقه و ديانت ياد كنند و خطر اسرائيل را براى مردم بنمايانند.

(آقايان بدانند كه خطر امروز بر اسلام كم تر از خطر بنى اميه نيست. دستگاه جبار با تمام قوا به اسرائيل و عمال آنها (فرقه ضال و مضله) همراهى مى كند. دستگاه تبليغات را به دست آنها سپرده و در دربار دست آنها باز است. در ارتش و فرهنگ و ساير وزارتخانه ها براى آنها

( 177 )

جا باز نموده و شغلهاى حساس به آنها داده اند. خطر اسرائيل و عمال آن را به مردم تذكر دهيد….)214

پس از صدور اعلاميه امام در همان روز پاكروان رئيس ساواك در تلگرافى به كليه ساواكيها با اشاره به دستور امام خمينى و گسيل طلاب و روحانيان به شهرها و قراء دستور مى دهد اوضاع را زيرنظر داشته باشند و عناصر مخالف و برانگيزاننده را دستگير كنند:

(و از پخش هرگونه اعلاميه و عكس خمينى جدّاً جلوگيرى شود….)215

برابرگزارش ديگرى از ساواك امام دستور داده تا هفتم محرم نظم و آرامش را حفظ كنند و از هفتم به بعد به بيان حادثه مدرسه فيضيه و فاجعه مسجد گوهرشاد بپردازند.216

و با اين رهنمودها و سفارشها امام خمينى سوگوارى در محرم 42 با حال و هواى ديگرى برگزار شد. شهربانى كل كشور در اعلاميه اى مردم را به سوگوارى مشروع و برابر با معيارهاى شرع فرا خواند و اعلام كرد: كسانى كه از اين مراسم استفاده شخصى بكنند تنبيه خواهند شد.217

3 محرم 1383 / 6 خرداد 1342

شهيد عراقى در خاطرات خود مى نويسد: در دوم يا سوم محرم پيشنهادى را جهت مبارزه با رژيم پهلوى با امام مطرح كرديم و آن اين كه: يك حساب جارى در بانك صادرات به نام امام باز شود و اعلام گردد: اين حساب براى تعمير مدرسه فيضه است و هر كسى از يك تومان پنج تومان و ده تومان به حساب بريزد. هدف شمار افراد است نه مقدار پول تا روشن شود مردم با روحانيت است.

امام پيشنهاد را مى پذيرد و مى گويد: با آقاى شريعتمدارى هم صحبت كنيد.

وى نيز پس از اطلاع از موافقت امام پيشنهاد را مى پذيرد و حساب مشتركى در

( 178 )

بانك صادرات باز مى كند و با تلاش زياد موافقت مدير كل بانك را براى بازنگهداشتن چهار شعبه درتهران در ايام عاشورا و تاسوعا به دست مى آورند.218

در يكى از روزهاى محرم كه فقط مردم تهران و قم از آن حساب آگاه بوده اند صدهزار تومان واريز مى شود.219

آقاى فلسفى در سخنرانى شب عاشوراى خود پيامى از امام خمينى و آقاى شريعتمدارى بالاى منبر خواند كه آن دو از مردم خواسته بودند: به اين حساب پول واريز كنند.220

در اين جا مناسب است سرنوشت اين حساب را ذكر كنيم. برابر اسناد ساواك آقاى شريعتمدارى نيمى از اين پول جمع شده در اين حساب را براى خريد دارالتبليغ برداشت كرده است. در سندى به شماره 321/24063 به تاريخ 43/6/21 چنين آمده:

(آقاى شريعتمدارى مهمانخانه ارم قم را جهت تأسيس مدرسه دارالتبليغ اسلامى به مبلغ هشتصد و پنجاه هزار تومان از آقايان حاج آقا محمد آقازاده و حسن كاشانيان كه به طور مشترك مالك مهمانخانه مذكور بوده اند خريدارى نموده و مبلغ 450 هزار تومان آن را نقداً پرداخت كه به قرار اطلاع آقاى حسن كاشانيان كليه اين مبلغ را بابت سهم خود اخذ و قرار شده بقيه كه سهم آقاى حاج آقا محمد آقازاده مى باشد تا چند ماه ديگر به وسيله آقاى شريعتمدارى پرداخت شود.

به طورى كه استحضار دارند حسابى به شماره 10 بانك صادرات و معادن به نام آقايان: خمينى و شريعتمدارى افتتاح شده بود كه مبلغ 425 هزار تومان درحساب مزبور جمع آورى شده است. آقاى شريعتمدارى مبلغ 210 هزار تومان آن را از بانك دريافت و اظهار داشته: اين مقدار سهم من است و ظاهراً به همين مناسبت بين خمينى و شريعتمدارى اختلافى حاصل شده است.)221

( 179 )

4محرم 1383 / 7خرداد 1342

امام خمينى در اين تاريخ نامه اى به آقاى سيد احمد خوانسارى مى نويسد و از ايشان مى خواهد كه درباره حركتهاى ضد انسانى و ضداسلامى رژيم اعلاميه مشترك بدهند. در بخشى از آن مى نويسد:

(شما كه در مركز هستيد خانه نشين شده ايد. اصلاً نه حرفى نه اعلاميه اى هيچ كار نمى كنيد. شما كه در تهران هستيد مردم را دعوت به قرآن; يعنى وحدت و يگانگى نمى كنيد فايده اش چيست؟ شما بايد مردم را دعوت به قيام كنيد. شما بايد مردم را به اتحاد دعوت كنيد تا موقعى كه مى خواهيم دستور قيام بدهيم آنها آماده باشند تا ريشه شاه و دولت را از ميان برداريم… چرا در مقابل حكام سكوت مى كنيد؟ شما شنيده ايد كه حضرت على خانه نشين شده بود; اما دستور اين بوده كه 25 سال خانه نشين شود و بالاخره پس از اين مدت پدر مخالفين را درآورده است. يعنى مردم ديدند حق با حضرت على است آن وقت درمقابل بى دينها قيام كرده اند….)

آقاى خوانسارى موافقت خود را با امضاى نامه اى ملايم اعلام مى دارد.222

7محرم 1383 / 10 خرداد 1342

در روز هفتم محرم در مشهد دو نفر پاسبان به دست پخش كنندگان اعلاميه هاى آقاى قمى و امام خمينى در مسجد گوهرشاد از پشت با چاقو مورد حمله قرار مى گيرند كه يكى فوت و ديگرى نيز وضع بسيار وخيمى مى يابد.223

9محرم 1383 / 12 خرداد 42

شهربانى كل كشور در اعلاميه اى مردم را به سوگوارى مشروع! فرا مى خواند و از تنبيه كسانى كه از آن بهره بردارى نادرست! بكنند سخن به ميان مى آورد.

( 180 )

در روز نهم محرم شمارى از اهل منبر را به ساواك مى برند و از آنان مى خواهند سه موضوع را رعايت كنند:

1. عليه شخص اول مملكت سخنى نگويند.

2. عليه اسرائيل سخنى به ميان نياورند!

3. مرتب به گوش مردم نخوانند كه اسلام در خطر است! ديگر هر چه بگويند آزادند.224

امام خمينى در سخنرانى روز عاشوراى خود به اين سه نكته اشاره كرده است.

ييكى از رويدادهاى مهم و به ياد ماندنى اين برهه از زمان سخنرانى آقاى فلسفى در شب عاشورا در مسجد شيخ عبدالحسين تهران است. در اين سخنرانى پرشور و هيجان انگيز آقاى فلسفى به استيضاح دولت عَلَم پرداخت و دولت را در ده ماده استيضاح كرد و پس از پايان هر ماده مردم با (صحيح است صحيح است) مخالفت خود را با دولت عَلَم اعلام كردند.

آقاى فلسفى بالاى منبر نامه امام خمينى و آقاى شريعتمدارى را براى مردم خواند امام در اين نامه از آقاى فلسفى تشكر و از همراهى مبلغان كه وظيفه اسلامى خود را انجام مى دهند تقدير مى كند و در پايان يادآور مى شود:

(چون براى تجديد ساختمان مدرسه فيضيه كه قبلاً با جناب عالى صحبتى شده بود حسابى در بانك صادرات شعبه قم باز شده است و بناست كه از روز تاسوعا و عاشورا نيز بانك سپرده را قبول كند اگر صلاح ديديد تذكرى به مسلمين بدهيد….)225

اين سخنرانى تاريخى را شخصى با زيركى و هشيارى خاص ضبط مى كند و در دسترس همگان قرار مى دهد. به اين گونه كه از بعد ازظهر ضبط صوتى را زير منبر قرار مى دهد و خود نيز در زير منبر پنهان مى شود و در هنگام سخنرانى به ضبط سخنان آقاى فلسفى مى پردازد بدون اين كه نيروهاى ساواك متوجه قضيه بشوند. آقاى فلسفى شب يازده و دوازده را نيز به سخنرانى پرداخت و در شب دوازدهم با شمارى از انقلابيون دستگير شد.

( 181 )

10 محرم 1383 / 13 خرداد 1342

در روز عاشوراى 42 هيأتهاى سينه زنى تهران بدون برخورد مسيرهاى خود را پيمودند. شهيد عراقى مى گويد: ما پيش از برگزارى مراسم با طيب و حسين رمضان يخى صحبت كرديم. رژيم مسجد حاج ابوالفتح را مى بندد; اما سينه زنى در آن محدوده آغاز مى شود و اين گونه دم مى گيرند:

گفـت عزيـز فاطمه
نيست زمرگ واهمه
تـا به تـن روان بـود
زيـر ستـم نمـى روم

در خيابان مخبرالدوله شعار مى دهند: خمينى خمينى خدا نگهدار تو. بميرد بميرد دشمن غدّار تو.

مسير حركت كاروانهاى عاشورايى اين گونه بوده: ساعت 9 مسجد حاج ابوالفتح واقع در ميدان شاه (قيام) سرچشمه و مجلس مخبرالدوله استانبول ميدان فردوسى و ساعت 12 در مقابل دانشگاه تهران و ساعت يك مقابل كاخ مرمر مى رسند و در آن جا شعار مى دهند: مرگ بر اين ديكتاتور.226

برابر اطلاعات موجود قرار بوده كه صبح روز عاشورا آقاى شريعتمدارى در فيضيه سخنرانى كند و عصر عاشورا امام خمينى شريعتمدارى به فيضيه نمى رود. روز قبل از آن; يعنى روز تاسوعا شيخ غلامحسين زنجانى ابهرى به ساواك قم اطلاع مى دهد كه فردا ايشان به فيضيه نخواهد رفت.227

آقاى شريعتمدارى درمنزل به سخنرانى مى پردازد. از اين سخنرانى از دولت و روزنامه كيهان انتقاد مى كند و اعلام مى دارد ارتباطى با عبدالناصر وجود ندارد و دولت را متهم مى سازد كه درگيرى به وجود مى آورد.

در روز صبح عاشورا در منزل امام نيز جلسه عزادارى بوده و سه تن از آقايان منبرى به سخنرانى عليه دولت مى پردازند.228

امام خمينى بعد از ظهر عاشورا به مدرسه فيضيه رفت و سخنرانى مهم و تاريخى خود را ايراد كرد. امام در اين سخنرانى بارها از خطر اسرائيل و بهائيان وابسته اسرائيل

( 182 )

سخن به ميان آورد و هشدار داد از روحانيت دفاع كرد و به نصيحت شاه پرداخت:

(آقا! من به شما نصيحت مى كنم. اى آقاى شاه! اى جناب شاه! من به تو نصيحت مى كنم دست بردار از اين كارها آقا اغفال دارند مى كنند تو را. من ميل ندارم كه يك روز اگر بخواهند تو بروى همه شكر بكنند.)

آن گاه امام به اهانتهاى شاه در سخنرانيهاى خود به روحانيت اشاره كرد و گفت:خدا كند كه مرادت روحانيت نباشد. امام سخنرانى خود را با برشمردن وضع اسفبار مملكت و ناشايستگيها و ناكارامدى دولت به پايان برد.229

اين سخنرانى كه مخاطب آن شخص شاه بود بازتاب بسيار گسترده اى داشت.

11 محرم 1383 / 14 خرداد 1342

شب يازدهم تظاهرات باشكوهى از طرف دانشجويان دانشگاه تهران به عنوان پشتيبانى از امام خمينى انجام شد. اينان تظاهرات خود را از مسجد هدايت واقع در اسلامبول آغاز كردند و با شعار: خمينى پيروز است به سوى بازار راه پيمودند و با گذر از بازار ميدان مولوى و ميدان شاه در مدرسه حاج ابوالفتح اجتماع كردند.

صبح روز يازدهم محرم مردم در مسجد سلطانى بازار گردآمدند و با شعار خمينى خمينى خمينى بت شكن… شكوهى ويژه آفريدند. حركت پرشور خود را ادامه دادند تا به جلو دانشگاه رسيدند. در اين هنگام دانشجويان با شنيدن فرياد: خمينى خمينى از كلاسها بيرون آمدند و به جمع تظاهركنندگان پيوستند. اين تظاهرات تا ساعت 2 بعد از ظهر با شور و هيجان فراوان ادامه يافت و پيوند انقلابيون مؤمن و دانشگاهيان را به نمايش گذاشت.230

( 183 )


پى نوشتها:

1. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج1/سند شماره 2/15 مركز انقلاب اسلامى.

2. (تاريخ سياسى معاصر ايران) دكتر سيد جلال الدين مدنى ج352/1 دفتر انتشارات اسلامى قم.

3. مجله (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 3 196/4; (يك صد سال مبارزه روحانيت مترقى) عقيقى بخشايشى ج71/2 دفتر نشر نويد اسلام قم.

4. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج170/1 نشر احرار تهران.

5. (يادداشتهاى علم) ويراستار على نقى عاليخانى ج46/1 مازيار و معين.

6. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج170/1.

7. (اسناد انقلاب اسلامى) ج19/1 مركز اسناد انقلاب اسلامى.

8. (خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى)28/ مركز اسناد انقلاب اسلامى.

9. مجله (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 6 ـ 240/57.

10. (سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى) ج87/5 پيام آزادى.

11. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج136/1.

12. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج277/1.

13. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج137/1.

14. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج96/1.

15. همان69/.

16. (دايرة المعارف تشيع) ج565/2.

17. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج142/1.

18. همان143/; (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج229/1.

19. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج149/1.

20. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج252/1.

( 184 )

21. (اسناد انقلاب اسلامى) ج26/1.

22. همان ج17/5.

23. همان ج25/1.

24. (بررسى و تحليلى از نهضت خمينى) سيد حميد روحانى ج145/1.

25. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج252/1.

26. (اسناد انقلاب اسلامى) ج28/1 و 29.

27. همان ج18/5.

28. (صحيفه نور) امام خمينى ج38/1 چاپ دوم مركز مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى.

29. (اسناد انقلاب اسلامى) ج1 / 30 .

30. همان28/.

31. همان 33/.

32. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى)238/ سند شماره 87 مركز اسناد انقلاب اسلامى.

33. (اسناد انقلاب اسلامى) ج32/1.

34. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى) 239/ سند 88.

35. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج259/1.

36. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى)240/ سند 89.

37. (خاطرات آيت الله طاهرى خرم آبادى) ج254/1 مركز اسناد انقلاب اسلامى.

38. (صحيفه نور) امام خمينى ج35/1 36; (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج257/1.

39. (اسناد انقلاب اسلامى) ج34/1.

40. همان39/.

41. همان ج22/5.

42. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج273/1 ـ 275.

43. همان 276/.

( 185 )

44. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج174/1 177.

45. (اسناد انقلاب اسلامى) ج37/1.

46. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج175/1.

47. (صحيفه نور) ج33/1. در اين جا تاريخ اعلاميه امام اسفند 41 ذكر شده به طور قطع صحيح نيست.

48. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج1 177/ 178.

49. (اسناد انقلاب اسلامى) ج44/ 47.

50 . همان ج5 / 25 .

51 . (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج143/3 مؤسسه خيريه و فرهنگى امام رضا(ع).

52. (كوثر) مجموعه سخنرانيهاى امام خمينى همراه با شرح وقايع انقلاب اسلامى ج9/1 ـ 11.

53. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج267/1 سند 2/29.

54. همان268/ سند 2/30.

55. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج149/3.

56. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى) 243/.

57. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى.

58. همان240/.

59. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج151/3.

60. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى)242/.

61. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج152/3 در اين جا عصر پنج شنبه آمده كه صحيح چهارشنبه است.

62. همان152/.

63.(اسناد انقلاب اسلامى) ج44/1.

64. همان52/.

65. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى)245/.

66. (اسناد انقلاب اسلامى) ج52/1 53.

( 186 )

67. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج157/3.

68. (كوثر) ج13/1.

69. همان15/.

70. (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج158/3.

71. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى)245/.

72. (كوثر) ج14/1 به نقل از روزنامه كيهان 10 آذر 41.

73. (نهضت روحانيون ايران) ج162/3.

74. همان ج159/3.

75. همان162/.

76. همان164/; (كوثر) ج22/1.

77. (انقلاب اسلامى و ريشه هاى آن) عباسعلى عميد زنجانى446/ كتاب طوبى.

78. (كوثر) ج25/1.

79. (ايران در عصر پهلوى) نوشته و تحقيق دكتر مصطفى الموتى ج406/11 چاپ لندن; (يادداشتهاى عَلَم امير اسدالله) ج63/1.

80. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) جواد منصورى ج336/1; (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج218/1.

81. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج223/1 ـ 225.

82. (خاطرات آيت اللّه طاهرى خرم آبادى) ج150/1.

83. همان165/.

84. (كوثر) ج35/1; (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج225/1.

85. (اسناد انقلاب اسلامى) ج57/1.

86. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج230/1; (صحيفه نور) ج1 چاپ جديد.

87. همان233/.

88. (خاطرات ومبارزات حجةالاسلام فلسفى)227/.

89. (اسناد انقلاب اسلامى) ج58/1.

( 187 )

90. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج1 235/.

91. (خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفى 228/.

92. (خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى)46/.

93. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج1 237/.

94. (كوثر) ج40/1.

95. (صحيفه نور) ج26/1.

96. (كوثر) ج43/1; (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج254/1.

97. (هاشمى رفسنجانى دوران مبارزه) ج133/1 دفتر نشر معارف انقلاب.

98. همان; (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج265/1.

99. (نهضت روحانيون ايران) ج212/3.

100. (تاريخ معاصر ايران) پيتر آورى ترجمه محمد رفيعى مهرآبادى ج183/3 عطائى.

101. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) ج342/1.

102. (صحيفه نور) ج62/1 چاپ جديد.

103. (صحيفه نور) ج25/1.

104. (خاطرات و مبارزات شهيد محلاتى)46/.

105. (اسناد انقلاب اسلامى ج61/1.

106. مجله (حضور) شماره 16/1.

107. (نهضت روحانيون ايران) ج209/3.

108. همان211/.

109. (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج5/1 ـ 244.

110. همان266/.

111. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) ج277/1.

112. (كوثر) ج45/1.

113.(تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) ج313/1.

114. (كوثر) ج8/1 ـ 47; (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج289/1.

( 188 )

115. (تاريخ قيام 15 خرداد به روايت اسناد) ج1 سند شماره2/119.

116. همان345/; (بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى) ج292/1.

117. (خاطرات آيت اللّه طاهرى خرم آبادى) ج1