( 392 )

الهامى ازامام خمينى

رضا مختارى

از دانشمند خـوش ذوق خـدمتگزار و فـداكارمرحـوم حجت الاسلام سيد علـى مـحـمـد وزيـرى دفتـرى به يادگـار مـانـده به نـام: مجمع الجـواهـر در چـهـار جـلـد و داراى چـهـارصـد و سـى بــرگ در بـردارنـده مقـاله و يـادداشـتـها و يادگـارهايـى از عالمـان و اربـاب فضل و كمـال كه به در خـواسـت وى در سـفـر و حضـــــر نگاشته اند و نيز نامه هايـى كه بزرگان به ايشان نـوشته انـد. 1 از جـمـلـه كسانـى كه در ايـن دفتر مطلب به يادگار نـوشته اند مى تـوان از امـام خمينى و مرحـوم آيت الله سيد روح الله خاتمى نام برد.

مـرحـوم خـاتـمـى در هشـــتـم ذى حــــجه 1366 بـرابـر بـــا 1326/7/30شمسى مـطـالـبـى در ايـن دفتر نوشته است كه در ادامه فرازهايى از آن نقل خواهد شد.

امـام خـمـيـنـى سه سـال پيـش از تـاريخ يـاد شـده يعنــى در يازدهـم جـمـادى الاولاى سـال 1363 بـرابـر با سال 1323 شمسـى در چهل و سه سـالـگى اين نـوشتار را كه نخستيـن بيانيه سياسى ايشـان به شمـار مـى رود به يـادگار گذاشته است.

ايـن بـيـانـيه پـر شـور پــس از بسمـله بـا

( 393 )

ايــن جمله آغاز مـى شـود: (بخـوانيـد و به كـار ببنـديد).

امـا م در پـايـان ايـن بيـانيه هشـدار دهنـده مـى نـويسد:

(هـان! اى روحـانـيـيـن اســـلامــــى اى علمـاى ربـانـــى اى دانشمنـدان ديـنـدار اى گـويـنـدگـان آيـيـن دوست دينــداران خـدا خواه اى خـداخـواهان حق پرست اى حق پرستان شرافتمند اى شرافتمندان وطـن خـواه اى وطـن خـواهان باناموس مـوعظت خـداى جهان را بخـوانيـد و يـگـانـه راه اصـلاحـى كه پيشنهاد فرمـوده بپذيـريـد و تـرك نفعهاى شـخـصـى كـرده تـا هـمـه به سعادتهاى دو جهان نايل شـويد و با زندگانـى شرافت مندانه دو عالـم دست در آغوش شـويد: (ان لله فى ايام دهركـم نفحات الا فتعرضوا لها.)

امـروز روزى است كه نسيـم روحانـى الهى وزيـدن گـرفته و بـراى قيام اصـلاحـى بهتـريـن روز است. اگر مجال را از دست بـدهيـد و قيام براى خـدا نـكـنيد و مراسـم دينـى را عودت نـدهيد فرداست كه مشتـى هـرزه گـرد شـهـوتـران بـر شـما چيـره شـونـد و تمام آييـن و شــــرف شمـا را دستخـوش اغــــراض بـاطله خـود كننـد.

امـروز شـمـا در پـيـشـگـاه خـداى عالـم چه عذرى داريـــد؟ همه ديديـد كـتـابـهاى يك نفر تبريزى بـى سر و پا را كه تمام آييـن شماها را دسـتـخـوش ناسزا كـرد و در مركز تشيع به امام صادق و امام غايب روحـى له الفداء آن همه جسارتها كرد و هيچ كلمه اى از شماها. امـروز چه عذرى در محكمه خـدا داريد؟ ايـن چه ضعف و بيچـارگـى است كـه شما را فـرا گـرفته؟ اى آقاى محتـرم كه ايـن صفحـات را جمع آورى نـمـوديـد و به نظر علماى بلاد و گـوينـدگان رسانـديد خـوب است يك كـتابـى هم فراهـم آوريـد كه جمع تفرقه آنان كند و همه آنان را در مـقـاصـد اسلامـى همراه كرده از همه امضا مى گرفتيد كه اگر در يك گـوشه مملكت به ديـن جسارتى مى شد همه يك دل و جهت از تمـام كشـور قيـام مـى كـردند....

شـمـاهـا كه به حق مشروع خـود قيام

( 394 )

نكرديد خيره سران بـى ديـن از جـاى بـرخـاسـتند و در هر گـوشه زمزمه بـى دينى آغاز كردند و به هـمـيـن زودى بـر شما تفـرقه زده ها چنان چيره شـونـد كه از زمـان رضـا خـان روزگـارتـان سخت تـر شـود:

مـن يـخـرج مـن بيته مهاجرا الى الله ورسـوله ثـم يدركه المـوت فقد وقع اجره على الله.)

ايـن بخـش از بيانيه امـام دربـردارنـده دو نكته اسـاسـى است:

1. تفـرقه عالمـان ديـن و زيانهاى آن .

2. هجـوم دشمنـان به بنيـانهاى دينـى مسلمـانان.

ايـن دو مـوضـوع امروز به گـونه و شكل ديگـرى كـم و بيـش رخ نمـوده اسـت. از يك سـو غرب غارتگـر تمام توش و تـوان خـود را براى در هـم پيچيـدن طـومار اسلام به كار بسته است و به فرمـوده علـى(ع):

(الا وان الـشـيـطـان قـد زمر حزبه واستجلب جلبه ليعود الجـور الـى اوطـانه ويـرجع البـاطل الـى نصــابه.)2

آگـاه بـاشـيـد كه شيطان حزب خـود را بـرانگيخته و سپاه خـويـش بسيج كـرده تـا بـار ديـگـر سـتـم در جاى خـود مستقـر گـردد و باطل به جايگاه خود باز گردد.

يـك نـگـاه به حـال و روز كشـورهـاى اسلامـى بـويژه شيعيان به خـوبى ايـن حـقـيـقـت را آشـكـار مى كند: وضع جانكاه دردآور و كشنـده شـيـعـيان عراق شيعيان مظلـوم و ستمـديـده افغانستان و دردهـاى بـى حـد و مـرز آنان شيعيان لبنـان و يـورشهاى پياپـى صهيـونيستهاى خـون آشـام عـربـده كشيها و خـــون ريزى و غداره بنـدى وهابيان و ايادى آنـان عـليه شيعيان در پـاكستان فقـر و بـى خانمانـى شيعيان كشمير و هـنـد قـتـل و غـارتهاى مسلمانان الجزاير قتل عام و آوارگـى مـسـلـمانان بـوسنـى و هرزگـويـن و بـالكـان زنـدان هـاى مخـوف پـاره اى از كـشـورهـاى اسـلامـى و زنـدانيـان رزمنـده و مبـارز مسلمـان از يك سـو; و هـجـوم بـى محابـا و پياپـى فكـرى و فـرهنگـى بـراى زدودن اسلام از صـفـحـه تـاريـخ از سـوى غرب و همفكـران سلمـان رشـدى و سلمــــــــان رشـديـهـاى دسـت آمـوز غـرب در بيـن مسلمـانــــــان و در داخل كشـورهاى

( 395 )

اسـلامـى تـا مـسـلـمان نمـاهايـى كه هـر سـاله دهها كتاب جزوه و مـقاله بـرضـد باورهاى مسلمانان و شيعيان نشر مـى دهند3 و از ديگر سـوى با دريغ و افسـوس نبـود همدلى همراهى همكارى مهربانى و مـهـرورزى در بـيـن عـالـمان ديـن آن گـونه كه بايـد باشـد و ايـن فاجعه آفـريـن است و بـر عمق فاجعه مـى افزايـد. امـام خـمـيـنـى ايـن رخـدادهـا را در آيـينه زمــان ديـده كه از پـراكـنـدگـيـهـا و از هـم گسستگيها و تفـرقه هــا شكـوه داشته است. پـايـان شـوم و سرانجام پـرادبار تفرقه را به خـوبـى و به روشنـى در آن سـالـهـاى دور درك كـرده كه چنيــــن دردمندانه از تفرقه و نبـود همدلـى و همراهى و مهربانى و جدايى دلها سخـن گفته است. ايـن تـفرقه اكنون نيز كـم و بيـش وجـود دارد. البته منظور تنها اختلافهاى سيـاسـى نيست. راسـتـى چــرا بايد دو يا چنـد عالـم امامـى با آن همه نكته هاى مـشـتـرك و هـدف واحـد در يك روستا يا شهر يا مـركز استـان يا كـشـور آنـقـدر اختلاف سليقه و نظر داشته باشنـد كه ديدار آنها اگر رخ بدهد تنها در مجلسهاى ترحيم باشد؟ آيـا هيچ مى دانيـم كه ايـن گـونه اختلافها و دوگانگيها بزرگ تريـن ضـربـه را بـه مردم مـى زند؟ و دشمنان كه نه ايـن سـوى درگيرى را قـبـول دارنـد و نـه آن سـوى درگيـرى را از خـوشحـالـى در پـوست خـود نمـى گنجنـد؟

عـلـم و تـجـربـه گـواه است كه هيچ عاملى در سست كـردن پايه هاى اعـتـقادى و دينى دينداران به اندازه دو دستگى دو يا چند عاـم در يك روستـا و يا شهر نيست.

راسـتـى چـرا مـا از اتحـاد و هجـوم سيل آسـاى دشمنــان به همه هستى مـسـلمانان در غفلت به سر مى بريم و بسان خـواب زدگانيـم و تـوجه نـداريـم در پيرامـون مان چه مى گذرد و اختلاف سليقه را تا اين حد بزرگ كرده ايم؟

راسـتـى چـرا براى تاليف قلـوب و اجتماع بـرادرانه عالمان ديـن كارى نمى كنيم؟ در ايـن راه تاكنـون چه گامى

( 396 )

برداشته ايـم؟ در پاره اى از مـسـائل روزها بلكه هفته ها تحقيق و كاوش مى شـود و مبالغى كـلان هـزينه مى گردد سمينار و كنگره ها مى گيريـم كه البته بجـا هـم هـست و فايـده هاى بسيارى دارد از جمله: احياى آثار و مآثر عالمان و نماياندن ايـن كه بزرگان چه كردند و چسان به وظيفه خـود جـامه عمل پـوشاندند. آيا پسنديده نيست كنگره اى هم برگزار كنيم بـراى آشـنـايى به رسالت خود در ايـن عصر و نيز براى نزديك كردن قلبها به يكـديگر و تاليف قلـوب بيـن عالمان و اجتماع آنان؟ بـررسـى عـلـتـهاى پـديـد آمـدن اختلاف راهكارهاى زدودن آن با يك دبـيـرخـانـه هـمـيـشـگـى پـرتلاش بـراى تاليف قلبها و استـوارسـازى دوستيها و برادريها.5

راسـتـى آن هـمـه روايـات شـريفه در ارزش (زيـاره الاخــــوان) (تذاكـر الاخـوان)6 و روايات بسيار (اصلاح ذات البيـن) و روايـات جـايز بـودن دروغ در مـقـام اصـلاح و جـمـلـه شـريـفـه مـولـــى الـمـوالـى حضـرت اميـرالمـومنيــن (ع):

(اصلاح ذات البيـن افضل مـن عامه الصلاه والصيام.)7

و...

آيـا براى ايـن وارد شده اند كه ما آنها را براى مردم بخوانيـم و ديگـران را به آنها فـرا بخـوانيـم؟

بسيـارى از طلاب و فضلا كه در منـاسبتهاى تبليغى از قـم به جـاى جاى ايـران اسـلامـى سفر مـى كنند از جمله نخستيـن پرسشهايى كه با آن رو بـه رو مـى شـونـد و پـاسخ درستـى هـم براى آن ندارد پـرسـش از هميـن اختلافها و تفـرقه هـا و پـراكندگيهاست.

عـالمان بزرگ مذهب ما كه به آنان و فهميـدن سخـن آنان مبـاهات مى كـنـيـم مانند: شيخ مفيد سيد مرتضى سيد رضـى علامه حلـى شهيد اول و شـهيد ثانـى قدس الله اسرارهـم با عالمان اهل سنت نشست و بـرخـاسـت و منـاظره و رفت و آمـد و رابطه شـاگـــردى و استادى داشته اند.

حـدود چهل تـن از عالمـان بنـام اهل سنت به شهيـد اول اجــازه روايت داده و او را بـسـيار ستـوده انـد.8 شهيد ثانـى يك سال و انـدى در سـال 942 و 943 در

( 397 )

مصـر در نزد شمار زيادى از عالمان اهل سنت به تحصيل پرداخته است.9

حـركـت خـردمنـدانه و سنجيـده ايـن بزرگـان بـــراى حفظ تشيع و جلـوگيـرى از گـوناگـون هجـومهاى مخـالفان به شيعه بسيار اثـر داشته است. بـى گـمـان اختلاف نظر و سليقه دو عالـم شيعى هـرگز به پـايه اختلاف دو عـالـم شيعى و سنـى نمـى رسـد. بنـابـرايـن ديـدار گفت و گـو انتقاد دوسـتـانه و دلسـوزانه از يكـديگـر گـرچه اختلاف نظر و سليقه بسيـار بـاشـد محذور شـرعى نـــدارد.

با چنيـن گـردهماييها و جلسه هايـى اختلاف نظرها هـر چنـد زياد باشـد و در جـامـعـه هـم منتشر شـود زيانـى نمـى رسانـد و اثر ناجورى نمى گذارد؟

دو عـالـم بزرگـوار معاد باور مـى شناسـم كه از لحاظ نظرى علـى طـرفـى نـقـيـض هستنـد: يكـى به شـدت طـرفـدار عرفان نظرى و از پيروان مكتب ابـن عـربـى و ديـگـرى از مـخـالـفان پـر و پا قرص عرفان و حكمت مـتـعـالـيـه ولـى هـر دو بـا هـم صميمـى و گـرم هستند و رفت و آمد دارند.

آيـا بهتـر نيست ما بسيارى از انتقادهاى از يكـديگر را دوستانه و در جـمع يكديگر مطرح كنيـم و آنها را بر مركب راهـوار امـواج سوار نـكنيم و به دست دشمـن و يهود و نصارا نسپاريم و نگذاريـم مطالبـى كه تنها بايد در حريـم حـوزه مطرح باشد مشاهد هر جايى شود؟ شـايـد گـفـتـه شـود: شمارى اهل بدعت هستند و همنشينـى با ايشـان نـادرست و سبب تـرويج بـدعت است.

در پـاسـخ مـى گوييـم: با اجتماع نشست و بـرخاست گفت و گـو و سخـن هـم را شنيدن بهتر مى شـود جلوى بدعت را گرفت تا مخالفت در هـر كـوى و بـرزن و بـرفـراز مـنبـر. گيريم كه بپذيـريـم با ايـن امـور بـدعتگذار بـاز داشته نمـى شــود و از كژ راهه به شاهـراه نمـى آيـد در ايـن صـورت وقتـى همه علمان از نزديك و بدون واسطه با آراى چنيـن بدعتگذارى آشنا شدند همگـى يكصدا و همنـوا او را از جامعه طرد مى كنند و بهتر مانع رواج بدعت مـى شـونـد. امـام خمينـى در سـال 57 گفته است:

(يـكـى از اقسام روابط كه مـن سابق مى خواستـم در قم ايجاد كنم و

( 398 )

نـگـذاشـتـنـد ايجاد بشـود (خداوند اصلاحشان كند ان شاء الله) مـن بـنـابـرايـن گـذاشـتم كه در تمام ايران يك روز تعطيل يك روز اجـتـماع باشد اجتماع اهل علـم. يعنـى فرض كنيد روز شنبه يا شب شـنبه تهران يك اجتماع اهل علمـى باشـد خـراسان اجتماع اهل علمى بـاشـد فـلان ده هـم اجتماع اهل علمـى باشـد ايـن يك سـازمـانـى بـود نگذاشتنـد نفهميـدند.)10

بـر اسا ايـن رهنمـود امام خيلـى بجاست كه عالمان طـراز اول و نيز طـبـقـه دوم هـر شهر دست كـم هـر دو ماه يك بـار در منزل يكـديگر اجـتماع كنند و با تبادل نظر و رايزنـى در نزديك كردن ديدگاهها بـه يـكديگر بكـوشند و بر فرض كه هيچ بحث و مذاكره اى هـم نكننـد نفـس هميـن اجتماع مـايه اجتمـاع قلبـى و نيز سبب دلگرمى مـومنان مى شـود و خناسان و فتنه انگيزان و آتـش بياران معركه را خلع سلاح و رسـوا مـى كند.

اگر گفته شـود وقت عزيز و گـرانبهاست و نبايـد صـرف بـرگزارى و حضور در چنين جلسه هايى شود.

در پـاسـخ مى گـوييـم: بـى گمان فايده هاى چنيـن اجتماعى خيلى بيش تـر از بحث استصحاب تعليقى و مـن الواضع و موضوع علـم اصول و منـى مـالانـفـس لـه است كه روزها و شايـد هفته ها صرف بحث از آنها مـى شـود. حـقيقت آن است كه امـروزه اجتمـــــاع و نشست و برخاست و گفت و گـوى عـالمان بيـش تر تشكيلاتـى است و كسانى كه خارج از تشكيلات و تـشـكـلـهـاى رسمـى هستند چنـدان با يك ديگر انسـى نـدارنـد. بـرخلاف زمـانـهـاى پيـش كه رفت و آمـد عالمـان نامدار به شهرهاى خـود يكـى از انگيزه هاى اجتماع (بيـش تر )و رفت و آمد مى شـد. بـا تـوجه به آنچه گذشت به نظر مـى رسـد اگر مـوضـوعى ديـروز به نظر اسـتـاد شـهـيـد مطهرى (مشكل اساسـى در سازمان روحانيت) 11 بـود امـروز مـشـكـل اسـاسى هميـن كشمكشها و مشاجره ها و اختلافهاست و بـجـاسـت كـه خـردمنـدان قـوم تمام هم و غم و توش و

( 399 )

توان خود را براى ريشه كـن كردن و يا دست كـم كم كردن آن به كار بندند. چـنانكه در آغاز ايـن نوشتار يادآور شـديـم آيت الله سيـد روح الله خـاتـمـى حـدود پـنجـاه و چهار سـال پيـش در سـال1366ه.ق در مجمع الـجـواهـر مـرحـوم وزيــرى مطالب عبرت آمـوزى نوشته است و در همان نـوشتار درباره روحانيت مى نـويسد: (تشتت افكار بـى نظمـى دستگاه روحانيت... و هزاران دردهـاى ديگـر پـيـكـر جـامعه مسلمـانـان بخصـوص روحـانيت را بسيـار ضعيف سـاخته و تـهـديـد بـه نيستـى مـى كنـد... افسـوس!

فـرصتـى كه در ايـن چنـد سال گـردش روزگـار بـه دست ما داد كه بايست آن را غنيمت شمرده و با درس عـبـرتـى كه از روزگار گذشته بايست گرفته باشيـم به نقاط ضعف و عـلـل انـحـطـاطـ خـويـش پى ببـريـم و بـا كمـال سـرعت به اصلاح آن بـپـردازيـم و ايــــــن دسـتـگـاه را مـرمت[ كنيـم] و پايه هاى آن را بـراسـاس مـحـكـم قـرار دهيـم كه بتـوانـد در مقابل گردبادهاى مخالف روزگـار كـه مـوقتا ساكـن[ شـده] و دير يا زود وزيدن خـواهـد گرفت چـنـدى مقاومت كند كوچك تريـن استفاده نكرديـم كه سهل است شايد سـوء استفاده هـم كرديـم و عما قـريب ايـن فـرصت از دست ما رفته ما هـمـانيم كه بـوديـم و دشمنان ما همان و در اوليـن حمله از پاى در خواهيم آمد و آيا مسوول آن كيست؟ مـن نمى دانم. بـگـذريـم و بـيـش تر پريشان نگـويـم. خدا مى داند هر وقت به ايـن مـسـائل به مناسبتى تـوجه مى كنـم از شدت تاثر پريشان[ مى شـوم] و از مغز پريشان جز فكر پـريشان تـراوش نخـواهـد كـرد. حـضـرت آقاى وزيرى ببخشيد معذرت مى خـواهـم كه چند صفحه از كتابچه شـمـا را به لاطائل اشغال كـردم ولـى اكنـون كه منظور شما از تنظيـم ايـن دفـتـر

( 400 )

تـامين نشده بگذاريد گفته هاى پريشان مـن هم در آن ثبت بـاشـد.)12 بـارى سـيـره رسـول اكـرم(ص) بـراى مـا در ايـــن زمينه بهتريـن الـگـوسـت. مـى دانـيـم كه آن وجـود مقدس براى حفظ مصالح عاليه اسـلام چـه كـسـانـى را به خـود جذب كـرد و با چگـونه كسانى كه از بـاطـن و آيـنـده آنها هـم خبر داشت نشست و بـرخاست مى كـرد. آيا ايـن بـزرگـوار وضع كنـونـى ما را مـى پسندد. آيا از ايـن پراكندگى خـشـنود است؟ پراكندگى و تفرقه اى كه دشمنان از آن سـوء استفاده كـرده و مجال يافته اند هرچه مـى خواهند احكام نورانى آن پيامبر عظيـم الشان را به سخره بگيرند؟ ما همه مفتخـر به پيـروى از آن وجـود مقـدس هستيـم ولـى نكنـد درباره ما بگويند:

وكل يدعون وصال و ليلى
وليل لاتقر لهم بذاكا

اگـر در شـهـرى كه دو عالـم اختلاف سليقه و نظر دارنـد يكـــــى بگـويـد: (فـلانـى بـى سـواد است) و ديگـرى بگـويـد: (فلانـى بـى تقـواست) آن وقت ديـن اسلام تـرويج مـى يـابد؟

مـى دانـيـم تنها داشتـن و انباشتـن اصطلاحات و انبـار اصطلاحـات شدن كـمـال نـمى آورد مادامـى كه تقوا همراه آن نباشد و تقـوا هم كه آمـد ديـگر (نه منى هست و نه مائى) و جدالها هـم رخت مى بندند.

از غرر سخنان امام خمينى است:

(اگـر هـمـه انـبياء در يك زمـان در شهرى بـاشنـد هيچ اختلافـى بين آنها نخواهد بود.)13

هـنـگـامـى كـه در شـرع مقـدس ما يكـى از مصـارف زكـات تـاليف قلوب كـافـران اسـت: (والـمـولفه قلوبهم)14 چگـونه ايـن شرع به تفـرقه و نـاهمـدلـى عالمـان رضـايت مـى دهد؟

بارى براى به پايين تريـن حد رساندن دو دستگيها و ايجاد همدلـى و هـمـراهـى بـايـد تحقيقات و كارها و تلاشهاى فـراوانـى صـورت پذيرد ولـى آنچه اكنـون به نظر مى رسد در چند بند پيشنهاد مى شـود: 1. همان گـونه كه پيـش تر از امام خمينى نقل شد عالمان هـر شهرى

( 401 )

بـويژه آنان كه گمان مـى رود اختلاف و رقـابت دارنـد مـاهـى يك بـار يـا دو مـاه يك بـار بـرنـامه منظم ديـدار در منزلهاى يكديگر داشته باشند.

2. در هـر شـهرى سالـى يك بـار كسـانـى كه گمـان مـى رود بـا يكديگر اخـتـلاف دارنـد بـا اعـلام قـبلى خـود و مامومهاى آنان در نماز جماعت يكديگر شركت بجـويند و به يكـديگر اقتـدا كننـد. 3. از بـروز عـوامـل تـفـرقـه جلـوگيـرى شـود در مثل در هــر شهرى هـمزمان بيـش از يك نماز عيـد فطـر يا عيـد قـربان اقامه نشـود. جاى تـعـجب است كه ما عوامل اتحاد را در اسلام گاهـى به عوامل تفـرقه تبـديل مـى كنيـم و از جمله هميـن نماز عيـد است. 4. تـوجـه بـه يك اصل اخلاقـى مهم و پـاى بنـــــدى به آن كه در روايـات اهـل بـيـت(ع) سفـارش شـده است در كـاهـش كشمكشها اثـر فراوان دارد. كـه ايـن اصـل اخـلاقى ايـن است: آدمى به جاى متهم كـردن ديگـران و مقصر دانستـن آنان خـود را متهم كنـد و مقصـر بـدانـد. امام علـى(ع) در خطبه همـام در اوصـاف پـارسـايان مـى فـرمـايـد: (فهم لانفسهم متهمـون و مـن اعمـالهم مشفقــــون.)15 يا مى فرمايد:

(اعلمـوا عباد الله ان المـومـن لايمسـى ولايصبح الا ونفسه مظنـون عنده فلا يزال زاريا عليها.)16

بـدانـيد اى بنـدگان خـدا مـومـن شب را به روز و روز را به شب نمى آورد مـگـر آن كـه به نفـس خـويـش بدگمان است و پيوسته بر او عيب مى گيرد.

استاد آقاى مصباح يزدى مى گويد:

(يـكـى از بـزرگ تـريـن عيبهاى نظام روحــــــانيت تك روى و تك انديشـى اسـت.... تـقـيـد بـه در نـظـر گرفتـن خـواست ديگران و همفكـران و هـمكارى بـا آنان كارى خلاف طبع است. لذا به سادگـى نمى توان سخـن ديـگـرى را پـذيرفت. فهميدن اين مطلب شناخت اين مشكل و راه حل آن قـدمـى در راه اصلاح و پيشـرفت است.

اى كاش اختلاف نظرها و

( 402 )

رفتارها تابع تشخيص بـود; يعنـى دو نفـر كه از دو راه مـى رونـد به دليل تشخيص آنها بـود ولــــــــى متاسفانه در اغـلب موارد ايـن گـونه نيست. در بسيارى از موارد تشخيصها منشا روانـى دارد; يـعـنى چـون مى خـواهد ايـن گـونه تشخيص مى دهد. حتـى گـاهـى انـسان متـوجه نيست كه چرا تشخيص او عوض شـده است. در ايـن حال ريشه تغيير تشخيص او تغييـر خـواست اوست. بـايـد بـه نظريات همـديگر احتـرام بگذاريـم... به دنبال شنـاخت حق بـاشـيـم سعى كنيـم كه هميشه حـرف درست ديگــران را تصديق كنيـم. با عمل به ايـن نكته اخلاقـى علاوه بر خدمات علمى مـى تـوان گام بزرگـى در خـودسـازى بـرداشـت. ارزش ايـن كارها بيـش از سـايـر كارهاست. سـايـر كـارهـــا وقـــتـى پـر بـركـت مـى شـود كه از ضميـرى پـاك صـادر شــــود....)17

5. تـوجـه بـه سـيـره سلف صالح و پاى بنـدى به آن اثـر شگرفـى در همدلـى و همراهـى دارد كه در زير نمـونه هايى نقل مـى شـود: الف. مرجع بزرگ آقا سيد ابـوالحسـن اصفهانـى به مخالفان خـود كمك مـالـى مـى كـرد. وقـتـى بـه او خرده گرفتند: فلانـى شما را قبـول نـدارد چـرا به او كمك مـى كنيد؟

پـاسـخ مـى دهـد: مـگر مـن جزو اصـول ديـن هستـم كه هر كـس مرا قبول نداشت كافر باشد؟

گـاهـى مـى گـفت: اگـر فلانـى مخـالف مـن است خـانـواده ا و كه نبايـد دچار مشكل زندگـى باشند. فـرزنـدانـش چه گناهـى دارنـد؟

ب. مـرجع بزرگ آقا سيـد احمـد خـوانسارى بـراى تاميـن پـرداخت شهريه يـكى از مراجع تهران با واسطه و مخفيانه مبالغى پـول مى فرستد به گونه اى كه خود وى هـم متـوجه نمى شود كه دهنده پـول كيست! آقا سيد احمد خـوانسارى براى ايـن كه مبادا كمى يا نبـود شهريه آن مرجع مايه

( 403 )

وهـن يا تكدر خاطرش شـود چنيـن مـى كرد.

ج. يـكـى از عالمان آذربايجان مـى خواست از آخـونـد خـراسانـى اجازه كـتـبى بگيرد. روزى پـس از درس آخوند تقاضاى كتبـى خـود را تقـديـم وى كـرد. در بيـن راه مجلـس درس تا منزل به آخـونـد گفتند: (اين شخص از مخالفان مشروطه است و به شما توهيـن مى كند و مستحق اخذ اجازه نيست.)

آخوند در پاسخ گفت:

(شـايـد طبق حجت شرعى به مـن تـوهيـن كرده است نه بـدون جهت و چـون مـن نمى دانـم طبق حجت شرعى بـوده است يا نه كارش را حمل بر صحت مـى كـنـم[ .و افزود]: براى ايـن كه مبادا تصميـم پس از رسيـدن به منزل عوض شـود قلـم بياوريـد تـا هميـن جا اجازه را بنـويسـم.) د. سيـد هبه الله شهرستـانـى مـى گـويـد:

(در ايـام مـشـروطـيت روزى در بيـرونـى منزل آخـونـــد در نجف نشسته بـوديـم كه سيدى وارد شـد و به ايشان گفت: مـن مقلـد سيد كاظم يزدى هـسـتـم و مـى خـواهـم با فلانـى معامله كنـم و مهر و امضاى سيد را بـراى خـريـدار بـرده ام ولـى چـون خريدار مقلـد شماست قبـول نمى كند و مـى گـويد: برو اجازه آخـوند را بياور.

اسـتـاد مـا آخـونـد حـرف او را قطع كـرد و گفت: به او بگـــو آخوند گـفت: اگر تو واقعا مقلد مـن هستى بايد مهر و امضاى سيد را روى سـرت بگذارى و فـورى اطـاعت كنــى.)18

هـ . مـيـرزا مـسيح مجتهد بـر اثـر سـوء تفـاهمـى آقا محمـود نـواده وحـيـد بهبهانـى را تكفير كرده بـود. وقتـى ميرزا مسيح بـراى زيارت حـضـرت مـعـصـومـه(س) بـه قـم مـشرف شـده بـود در مسجـد امام حسـن عـسـكـرى(ع) اقامه جماعت مـى كـرد. از قضا آقا محمود هـم پيش از وى بـراى زيـارت بـه قـم آمده بود. وقتى آگاه شد ميرزا مسيح اقامه جماعت مـى كند در جماعت او حاضر شـد و به وى اقتدا كرد.

( 404 )

پـس از نـمـاز نـزديـكان آقا محمـود با شگفتـى تمام از وى سوال كردند:

(ميرزا مسيح شما را تكفير كرده و شما به او اقتـدا مـى كنيـد؟) آقا محمود پاسخ داد:

(چـيـزى نيست منافاتـى ندارد كه امر بر ميرزا مشتبه شده باشـد و مـرا كـافـر بداند ولـى مـن وى را عادل بدانـم و طبق مبانـى فقهى هـر دو نفـر مثـاب و مـاجـور بـاشيم.)

وقـتـى خـبـر مـاجـرا به ميـرزا رسيـد شگفت زده به ديـدار آقـا محمـود شتافت و جدايى و كدورت به پيـوند و دوستـى تبديل شد.19

آن كه زهرت دهد بدوده قند
آن كه از تو برد بدو پيوند
آن كه بد گفت نيكوئى گويش
ور نجويد تو را تو مى جويدش

سنائى

و. امام جمعه جهرم مى گفت:

(سـالـى هلال شـوال در جهرم ثـابت شـد و مـن به بيت امام خمينـى تلفنـى گـزارش دادم. آنان گفتنـد: شما مـوضـوع را به اطلاع آقاى گلپايگانـى برسانيد اگر بر ايشان ثابت شـود امام حكـم خـواهد كـرد.)20

ز. يكـى از اسـاتيـد حـوزه مـى گفت:

(انـدكـى پـس از پـيـروزى انقلاب به اتفـاق دو تـن از اسـاتيـد براى تـنـظـيم امـور حـوزه به محضر امام خمينـى شرفياب شديـم. ايشـان پـس از بـيـان رهـنمـودهـايـى گفتنـد: خـــدمت آيت الله گلپايگانـى برسيد و بـا صـوابـديد ايشان اقـدام كنيد. وقتـى در ايـن موضـوع با آيت الله گـلپايگانى گفت و گو كرديـم به ايشان خبـر نـداديـم كه امـام دستـور داده انـد خـدمت شمـا بـرسيــم.

از قـضـا آيت الله گلپايگانـى گفتنـد: شما نظر آيت الله خمينـى را جـويـا شـديـد هـر چه ايشـان بفـرمـاينـد قبــــول دارم.)

ح. شـهـيـد رجـائى درباره ديـدار خـود با آيت الله گلپايگانـى مى گويد:

(مـن دوبـار در دوران نخست وزيـرى و يك بـار در دوران تصـــدى وزارت آمـوزش و پـرورش خـدمت ايشان رسيـده ام و بـرايـم

( 405 )

بسيار بسيـار جـالب بـود. دفعه اول از ايشـان سـوال كـردم چه امـرى داريد؟ ايـشـان مجموعه مطالبشان ايـن بود كه: امام را با هر چه در توان داريد تقويت كنيد.

بـارى بـراى دومـيـن بـار كه مـى خـواستيـم جـدا شـويـم ايشان تكـرار كـردنـد: تـوصـيـه مـى كنـم امـام را عظمتشـــــان را مـوقعيتى را كه امـروز در جامعه دارند نه تنها حفظ كنيد بلكه تقويت كنيد.) 21

آيت الله گلپـايگانـى در بيانيه اى به مناسبت رحلت امام خمينـى مى نويسد:

(فـقـيـهـى بـزرگ و مرجعى مسلـم به جهان باقـى شتافت كه در زهد و عـبـادت و شـب زنـده دارى و خـوف از خـدا وحق گـويـى و حقيقت طلبـى و صفـات ممتـاز ديگـر از آيـات الهى بـود.)22

طـ. فيض كاشانى در مساله اى با ملا خليل قزوينـى مباحثه كردنـد و به نتيجه يكسانـى نرسيـدنـد. سـرانجام ملا خليل فيض را تخطئه كرد و سخن خود را درست دانست.

از قضا چنـد روز بعد فهميـد كه حق با فيض بـوده است; از ايـن روى بـراى عـذرخـواهـى پـياده به سـوى كـاشـان به راه افتـاد و وقتـى به مـنـزل فـيـض رسـيـد از دم در فـريـاد بـرآورد: (يـا محسـن قـد اتاك الـمسيئ) پـس از ديدار و سلام و تعارفهاى معمـول گفت: در مسـاله حق بـا شمـا بـود و مـن اشتبـاه مـى كـــــردم.

ايـن را گفت و بـدون درنگ بـرگشت و گفت: مـن تنها بـراى بيــان اشتباه خـودم ايـن راه را طـى كـردم و منظور ديگرى نـداشتـم.23

ى. روزى اسـتفتايـى خـدمت آقاى علـوى خـوانسارى آوردند كه پاسخ دهـد قـبـل از وى عـالـم ديگرى آن استفتا را پاسخ داده بـود و از او خـواستنـد نظر خـود را ذيل آن بنـويسد.

آقـاى علـوى پـس از مطالعه سـوال و جـواب دريافت كه آن عالـم جـواب را نـادرسـت نـوشته است; از اين روى بدون ايـن كه سخنـى بر زبان بـيـاورد بـه پـرسـش گر گفت: فـردا بـراى گرفتـن پاسخ مراجعه كنيد شـب اسـتـفتا و پاسخ آن و صـورت درست را خدمت آن

( 406 )

عالـم فرستاد و از او خـواسـت بـا عـوض كردن برگه استفتا پاسخ صحيح را ذيل آن بـنـويسد و آن گاه خود وى هـم جوابش را ذيل آن نوشت و روز بعد بدون ايـن كه استفتا كننده متـوجه ماجرا شـود استفتا را تحويل او داد!

ايـن نـوشتـار را بـا سخنان امام خمينـى به پـايان مـى بـريـم:

(شما خيال مـى كنيـد دعواى شما بيـن دو نفر پهلـوان است؟ دعواى شمـا پيـش خـدا اعظم از همه معاصــى است.)24

(ايـن دسـته بنديها غلط است. اين دسته بنـديها فسق است. حوزه ها را ضـايع مـى كنـد ايـن كـارها.)25

(امـانـت گـذاشته خـدا ايـن ديـانت را خيـانت به ايـن امــانت نكنيـد. ايـن جـبـهـه بنـديها خيانت است. مگـر شما از دو ديـن هستيـد؟ مگـر مـذهب شما شعب مختلفه دارد؟ مگـر ملاهاى شمـا هـر كدام به يك دينى دعوت مى كنند؟

جـبـهـه بنـدى يعنـى چه؟ ايـن دنبـال آن ملا آن دنبــال آن ملا. اينها غـلـطـ اسـت ايـنـهـا كفـر است اينها از كبـايـــر از اعظم كباير اسـت.... شـمـا چيزى نـداريد كه سـر آن دعوا كنيـد سـر ديـانت است ديـانـت هـم دعـوا نـدارد. الحمـد لله ديــانت داريـد امـا ديانت كه دعـوا نـدارد سـر همه اينها به دنيا بـر مـى گردد. انسان خـودش را بـازى مـى دهـد. كه تكليف شرعى اقتضا مـى كند. تكليف شرعى اقتضاء مـى كـند كه انسان اهانت كند به... همجنـس خـودش؟ ايـن تكليف شرعى است؟ دنياست آقا اينها هـواهاى نفس است.)26 (اگر شما صنف روحانيت ايدهـم الله تعالى كارهايى خـداى نخـواسته انـجـام بـدهـيد كه از چشـم ملت بيفتيد ولـو در دراز مدت آن روز اسـت كـه فـانتـوم لازم نيست ديگر خود ملت شما را كنار مـى زند... مـن خـوفـم ايـن است كه روحانيت نتـواند آن چيزى كه به عهده اوست صحيح انجـام بـدهد.)27

( 407 )


پى نوشتها:

1. (سيماى فضيلت) 267/.

2. (نهج البلاغه) صبحـى صـالح تـرجمه آيتـــى (28/) 63/ خ22.

3. (طـرح تـدويـن كتـاب شنـاسـى بزرگ شيعه) / 131 ـ 133 ; مجله (كلام) شماره /20 2ـ 5.

4. به فرموده حضرت على(ع):

(والـلـه يـميت القلب ويجلب الهم اجتمـاع هـولاء القـوم علــــى باطلهم وتفرقكم عن حقكم.)

نهج البلاغه خ27

5. امـام خـمـيـنـى به مـرحـوم وزيرى در همان روزها گفته بـود: (خـوب است يك كتابـى هم فراهـم آوريد كه جمع تفرقه آنان كنـد.) الـهـامـى كه بايـد از امام خمينى گرفت همين است; يعنى كنگره اى بـايـد بـرگذار كـرد كه جمع تفـرقه آنـان كند.

6. (كـافـى) ج2 157/ ـ179 186 ـ188 كـتـاب الايمــــــان و الكفـر بـاب زيــاره الاخـوان بـاب تـذاكـر الاخــــــــــوان; (بـحـارالانـوار) ج74 342/ـ355 بـاب تزاور الاخـــــوان و....

7. (نـهـج الـبلاغه)/ 241 نـامه ;47 (بحـار الانـــــوار) ج76 43/ـ44 (امـالـى) طـوسـى 532/ مجلــــــــــس 18 ح1145 .

8. (غايه المـراد) ج/1 221ـ 226. مقدمه.

9. همان / 301.

10. (روحـانيت و حـوزه هـاى علميه از ديـدگـاه امـام خمينــى): تبيان ج292/10.

11. عنـوان مقاله اى است از استاد شهيـد مطهرى كه در كتابـى به نام: (بـحـثـى دربـاره مـرجعيت و روحـانيت) كه به سال 1341 ش. در تهران نشر يافت.

12. (سيماى فضيلت) 277/ـ278.

14. سـوره (تـوبـه) آيـه 60. (انمـا الصـدقـات للفقـراء والمسـاكيـن والعامليـن عليها والمـولفه قلوبهم).

15. (نهج البلاغه) 304/ خ 193 .

16. همان / 251 خ176.

17. (مبـاحثـى دربـاره حـوزه)203/ـ 205.

18. (سيمـاى فـرزانگـان) ج3 ;34/ (مـرگـى در نـور)95/ـ 96.

19. همان338/.

20. مجله (پيـام حـوزه) شمـاره 77/ـ78.

21. همان78/.

22. همان76/ـ77.

23. (الـفـوائـد الـرضـويـه) ;173/ (سيمـاى فـرزانگــــان) ج3 ;319/ (روضـات الـجنات) ج81/6 ايـن داستان را دربـاره مـولـى محمـد طـاهـر قمـى و فيض كـاشـانـى نقل كرده است.

24. (روحـانيت و حـوزه هاى علميه)36/.

25. همان38/.

26. همان 282/ـ283.

27. همان 412/.