( 158 )

امـام و پيـام رسـانـان ديـن رسالتها و ويژگيها

سيدعباس ميرى

امـروزه در عـرصـه بـيـن المللى و عرف سياسى ـ اجتماعى جايگاه تـبليغات و پيام رسانيها و فـراخـوانـى افـراد به كارى و زيبـا جلوه دادن سياستها

بـرنـامـه ها لشكركشيها و در هم كوباندن دشمن و زشت جلوه دادن آيـيـن و مـرام و سـنـتـهـاى او بسيار روشن و بركارايى نقش و ويـرانـگـرى آن اتـفـاق نظر است و در بودجه كشورهاى جهان رديف روشـن دارد. در بـسيارى از معادله هاى سياسى اجتماعى فرهنگى اقتصادى نظامى و سرنوشت ساز دنيا حرف اول را مى زند. اهرمهاى تـبـلـيـغـاتـى و قطبهاى ثروت مغزهاى كارآمد را در جهان به هر قـيـمـت به سوى خود مى كشند و با دگرديسى شيوه هاى پيام دهى و پـيـام رسـانـى با ابزارهاى ارتباطى مدرن و كارشناسان بسيار با تـجـربه انسانها را در دورترين سرزمينها و دور دست ترين اقليم هـا بـا رشـته هاى ناپيداى دستگاههاى تبليغى و خبرپراكنى خود مـورد رگـبـار پياپى پيامهاى رله شده خود قرار مى دهند. با اين وسـيله بال و پر انديشه بشر را براى پرواز در افقهاى دور دست و زنـدگى آينده بسته و مسير حركت جامعه ها را به سوى تامين منافع مـادى خود جهت مى دهند و

( 159 )

در اين بين جز شمار اندكى كه از افسون آنان ايمن هستند ساحت زندگى و انديشه را در دست دارند.

الـبته تبليغ و پيام رسانى و آگاهاندن انسانها خطرها را گوشزد كـردن راه نـمـودن انـسـانـها را به سوى كار و تلاش و آبادانى خـوانـدن و آنـان را از كـارهاى ناپسند بازداشتن كه حجم تبليغى انـبـيـا مـصـلحان و نيك انديشان را تشكيل مى دهد كارى است بس ارزش مند و كارى پيامبرانه و موحدانه.

اساس كار انبيا ابلاغ پيام وحى بوده است و قرآن از آن به عنوان يك اصل جاودانه ياد مى كند.

قـرآن فراگيرى آموزه هاى دين را مقدمه تبليغ به شمار مى آورد و نـهـاد حـوزه هاى دانش دين در طول تاريخ براى انجام اين وظيفه بـزرگ بنيان نهاده شده تا گروهى در مركز دانش دين حضور يابند احـكام و معارف و آموزه ها را فرا گيرند و به طور مستقيم آن را در اختيار مردم قرار دهند:

(... فـلـولا نـفـر مـن كـل فـرقه منهم طائفه ليتفقهوا فى الدين ولينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم....)1

چـرا از هر گروهى دسته اى به سفر نروند تا دانش دين بياموزند و چون برگشتند مردم را هشدار دهند.

اين آيه شريفه دليل روشنى است بر بايستگى بنيان نهادن كانونهاى پـرورش مـبـلـغان دين تا پس از دريافت دانش دين به انذار مردم خود بپردازند.

روشن است اين تبليغ كه همان راهنمايى انسانها به سوى نور است و رهـايى آنان از جهل و نيستى با تبليغى كه امروز در جهان مطرح اسـت و امـپـراطـوريـهـاى بزرگ گرداننده آن هستند و از هر نوع احـسـاس عـاطـفـه خوى انسانى برادرى همدلى و... بيگانه است بـسيار فرق مى كند و درخور مقايسه نيست و دو مقوله به طور كامل جـداى

( 160 )

از هـمديگرند. در اين جا اگر سخن از تبليغ امروز در جهان مـى آوريم مى خواهيم بنمايانيم اهميت آن را و بگوييم از تبليغ صـحـيح بايد بهترين استفاده را كرد و همچنين از ابزارهاى آن چه جديد و چه قديم.

از آنجا كه مبلغ در اسلام و در مكتب الهى پيام آور وحى است بى گـمـان هـر فـردى برازنده اين مقام نخواهد بود بلكه انجام اين وظـيـفـه مـهم و اساسى شايستگى و ويژگيهايى مى طلبد. ما در اين نـوشـتار كه به عنوان گرامى داشت يكصدمين سال ولادت امام خمينى نـگـارش مـى يـابـد بـرآنـيـم در پرتو سخنان ايشان از رسالت و ويـژگيهاى مبلغان سخن بگوييم. ابتدا براى روشن شدن زمينه بحث بـه مـفـهـوم و مـعـناى تبليغ اهميت و جايگاه مبلغان اشاره اى داريـم سـپـس به رسالتها و ويژگيهاى مهم مبلغان از چشم انداز امام مى پردازيم.

مفهوم و معناى تبليغ

آنـچـه در عرف امروز جهان از معنى و مفهوم تبليغ و تبليغات سخن گـفـتـه مـى شـود بـا آنچه در اسلام تعريف شده فرق بسيار دارد. درجـهـان امـروز تـبـلـيغات به معنى و مفهوم دگرديسى در افكار عـمومى و به كژراهه كشاندن خواسته هاى فطرى مردم براى رسيدن به مـنـافـع اقـتـصادى سياسى اجتماعى نظامى و... است به كار مى رود.

(... تـبليغ در غرب عبارت است از ايجاد تغييرات مطلوب در افكار عمومى به منظور رسيدن به اهداف مشخص اين تغييرات به هر وسيله اى كه صورت پذيرد يك اقدام تبليغى... به شمار مى آيد.)2 از ايـن تـعـريف و مفهومى كه غرب شناسان ارائه كرده اند بر مى آيـد تـبـلـيـغات در جهان تلاشى است براى دگرگونيهايى در انديشه مـردم بـه سـوى قـدرتـهـا از راهـهاى گوناگون با برانگيزاندن گـرايـشـهـاى جـنـسى واژگونه جلوه دادن رخدادهاى اجتماعى

( 161 )

برش حـقـايـق تـاريخى خارج كردن انديشه توده مردم از مسائل اصلى و حـياتى جامعه بشرى و كشاندن آنها به رخدادها مقوله ها و مسائل غيرضرور و گاه ساختگى.

بنابراين هدف اصلى از تبليغ در جهان غرب بالا بردن دانش بشرى پـديـد آوردن و گـسترش تمدن انسانى اخلاقى و پراكندن عطر معنويت در بـيـن جـامعه هاى انسانى و جلوگيرى از برخوردهاى تند خشونت بـار جـنـگـهـا و... نـيست بلكه انگيزه رسيدن به حاكميت مطلق جـهـانى و برده ساختن انسان و به دست گرفتن تمامى هستى و ذخاير مـادى انـسـانـهاست از هر راهى كه ممكن باشد. در اين راه هدف وسـيـله را توجيه مى كند. وسيله لازم نيست اخلاقى ـ انسانى باشد.

هـربـرت ماركوزه در كتاب انسان تك ساختى به روشنى به اين نكته اعتراف مى كند:

(... تـبـلـيـغـات امروز (غرب) به دنبال آن نيست كه درست را از نـادرسـت و حـقيقت را از اشتباه باز شناسد بلكه مشخصا آنچه را كـه بـخـواهد به صورت حقيقت يا اشتباه به ذهن آدميان تحميل مى كند و آنان را در برابر كارى انجام شده قرار مى دهد.)3

امـا تـبـلـيـغ در اسـلام بـه معناى رساندن پيام وحى و حقايق و ارزشـهاى دينى و مكتبى به مردم است و كارى و حركتى و برنامه اى انـسانى. بدين معنى كه كسى نبايد از ديد و نگاه اين دين در جهل بـه سر برد و جهل او را به كام مرگ ببرد. بايد هر چيز كه سعادت او را بـر مـى آورد به گونه روشن به او گفته شود. فرهنگ اسلام در حـركت تبليغى خود هدفى بالاتر و والاتر از رساندن پيام دارد.

پـيـام در اين مكتب به گونه اى شيوا رسا هماهنگ و سازوار با نـيازهاى فطرى مخاطب ساماندهى مى شود. نيازهاى فطرى غبار زدايى و گـردافشانى مى شوند. از اين روى اين پيام مثل نسيم نوازش مى دهـد نـه مـثـل گردباد و طوفان كه انسان را در بيابان سرگردان كـند. كه ره به

( 162 )

جايى نبرد. پس خود نوع ابلاغ پيام اين مكتب به دل مـى نـشيند تا چه رسد به محتواى پيام و پيام رسان جورى سخن مـى گويد كه راستى و درستى در سيمايش پيداست. بدين جهت (تبليغ) از حيث مفهوم و معنى با رساندن فرق بنيادين دارد.

رساندن چيزى است كه به دست كسى و در امور مادى و جسمانى به كار مـى رود; اما در معناى تبليغ رساندن پيام به روح و قلب ديگران نـهفته است. همان معنايى كه امام خمينى به گونه فشرده از آن به گـسـتـرش خـيـر و نـيـكـى رفـتـار پـسـنديده دگرگونى رفتار و نـاهـنـجاريهاى افراد جامعه ها از بديها و بازدارنده هاى حركت سعادتمند ياد كرده است:

(تبليغات كه همان شناساندن خوبيها و تشويق به انجام آن و ترسيم بـديـهـا و نـشـان دادن راه گريز از آن است از اصول بسيار مهم اسلام عزيز است....)4

بـنـابراين تبليغ در اسلام به معناى رسانيدن پيام و دستورها و آيـيـنهاى الهى به تك تك مردم بيان حقايق جهان آگاهى انسانها نـسبت به آفريدگار هستى چگونگى حيات سعادتمند دنيوى و حيات پس از مرگ و... است و وسيله اى است براى دگرديسى ژرف در رفتارها و بـهنجار كردن ناهنجاريهاى افراد و جامعه هاى بشرى در جهت خواست و اراده خـداونـد كـه در آيـات قـرآن و رهـنـمودهاى پيشوايان و بزرگان دين تبلور يافته است.

امام و بايستگى پيام رسانى

اسـلام رسـانـدن آموزه هاى وحى به مردم و ارشاد آنان را پايه و اسـاس رسـالـت انبيا دانسته و به بيان روشن قرآن تمامى سفيران الـهـى پـيـام رسان دين بوده اند. پيامبر اسلام نيز مهم ترين و اصلى ترين وظيفه اش دعوت به حق بوده است:

( 163 )

(... خـداونـد متعال پيامبر(ص) را فرستاد كه مردم را به سوى حق تـعـالـى دعـوت كـنـد و بـر اعـمـال آنـان گواه باشد. او احكام پـروردگـارش را تـبليغ كرد بدون اين كه هيچ گونه سستى و قصورى نموده باشد....)5

جـانـشينان پيامبر(ص) سنگين ترين و مهم ترين وظيفه خود را دعوت مردم به سوى خدا مى دانستند.

(نحن دعاه الحق وائمه الخلق.)6

ما اهل بيت دعوت كنندگان به حق و پيشوايان مردم هستيم. چنان ارشاد و هدايت و از تاريكى به روشنايى و از جهل به دانايى آوردن مـردم در نـزد امـامان و پيشوايان معصوم(ع) جايگاه والا و ارزشـمـنـدى داشـته كه هدايت يك انسان را برابر تمام دنيا ارزش گذارى كرده اند.7

در بـيـان ارزش و جايگاه تبليغ در اسلام همين بس كه اين دين با تـبـلـيغ آغاز شد و با تبليغ گسترش يافت و كوى به كوى صحرا به صـحـرا دشـت به دشت هامون به هامون را درنورديد و قلبها را به تسخير خود درآورد و نسيم دل انگيز آن همگان را سرمست كرد.

ايـن ديـن جـاودانه و ريشه دار و سعادت آفرين به وسيله تبليغ دورتـريـن نـقـاطـ جـهان را در نورديد و درخت شريعت در جاى جاى سـرزمـيـنـهاى آماده و مهياى جهان در تيره ها رنگها و نژادهاى گوناگون ريشه دواند و برگ وبر داد.

امـام خمينى نيز با آگاهى از جايگاه واقعى پيام رسانى در اسلام و نقش كاربردى آن بيش از ديگر گزاره ها بدان پرداخته و ارزش و اهـمـيـت آن را نـمـوده اسـت. وى بر اين باور بود كه: در دنياى امـروز تبليغات نقش محورى دارد8 و حرف اول را مى زند و نسبت به ديـگـر مـقـولـه هـا در درجـه اول اهميت جا دارد9 و بايد همان سـرمـايـه گـذارى كه غربيان براى تبليغات مى كنند متوليان امر تبليغات در دنياى اسلام نيز براى اين

( 164 )

مهم هزينه كنند:

(... تـبـلـيـغـات مساله اى است پر اهميت و حساس; يعنى دنيا با تـبـلـيغات حركت مى كند. آن قدرى كه دشمنان ما از حربه تبليغات اسـتـفـاده مـى كـنند از طريق ديگرى نمى كنند و ما هم بايد به مـساله تبليغات بسيار اهميت دهيم و از همه چيزهايى كه هست بيش تر به آن توجه كنيم....)10

كـسانى كه از بيرون چگونگى رشد و نفوذ اسلام را در ميان اقوام و مـلتهاى گونه گونه بررسى كرده اند به اين نكته پى برده اند كه اسـلام دين دعوت است و تبليغ و ارشاد مردم از اركان اصلى آن به شمار مى رود.

تـومـاس آرنولد در كتابى كه زندگى پيامبر اسلام را از زاويه يك مـبـلـغ دينى و آورنده آيينى نوين براى انسان مجسم ساخته اسلام را دين صد درصد تبليغى شمرده است مى نويسد:

(... انـتشار اين آيين در چنين قسمت پهناورى از جهان به عوامل گـونـاگون اجتماعى سياسى و مذهبى بر مى گردد ولى نيرومندترين عـامـل براى ظهور اين نتجيه شگفت انگيز همان فعاليتهاى پى گير و مـداوم رجال تبليغى اسلام كه با در نظر گرفتن فداكاريهاى پيام آور (بـه عنوان برجسته ترين سرمشق) هستى خويش را در راه انتشار اسـلام فدا كرده اند. وظيفه تبليغ و نشر اسلام با گذشت زمان و پس از انديشه و تفكر در طول تاريخ آن تدريجا به وجود نيامد بلكه از هـمـان آغـاز به طور روشن و مشخص بر دوش هر گرونده اى نهاده شده بود....)11

علماى بزرگ و فقهاى برجسته نيز همواره به جايگاه تبليغ و پيام رسـانـى تـوجه داده اند. نه تنها خود به اين مهم مى پرداختند و در بـرابـر تلخيها و سختيها سرسختانه

( 165 )

مى ايستادند به اهل فضل و دانـش و پـارسايان و آگاهان حوزه هميشه و همه گاه يادآور مى شـونـد: به شهر و روستا دور و نزديك بين عشاير و... سفر كنيد و پيام دين را برسانيد و نگذاريد كسى ناآگاه بماند.

افزون بر اين كه تبليغ در نگاه امام از جايگاه بالايى برخوردار اسـت وى كـار تـبـلـيغى را جزء استراتژى تلاشها و حركتهاى دينى شمرده است:

(... مـسـاله تبليغات در اسلام تا ابد يكى از امورى است كه اسلام بر آن پافشارى كرده است.)12

در ايـن انـديـشـه و در ايـن نگاه بيان آموزه هاى دين و گسترش مـعـارف و فـرهـنـگ دين در همه زواياى آن در ميان مردم بر همه امور پيشى دارد.

ايـن انـديـشـه و اين نگاه است كه حضور طلاب را در حوزه ها براى دانـش انـدوزى و كـسب معارف اسلامى محدود مى داند و داراى زمان خاص.

در ايـن نـگـاه و بـينش اگر طلبه اى درس حوزوى خودرا به پايان بـبـرد يـا بـه سطح درخور پذيرشى برسد كه نياز كم ترى به بحث و حـضـور در درسها داشته باشد و در حوزه نيز كار سودمندى مانند:

تدريس و تحقيق مورد نياز امروز جامعه و نظام و... نداشته باشد ماندن در حوزه براى وى جايز نيست.13

چـطـور مى شود و با كدامين منطق سازگارى دارد كه نيرويى سالهاى سـال از مـزاياى حوزه استفاده كرده و به كمال فضل و دانش رسيده و در عـرصـه تـبليغ و ارشاد مردم توانايى نقش آفرينى دارد و از ويـژگـيـهاى لازم نيز برخوردار است; اما در حوزه بماند و به چند بـارخوانى درسها و متنها بپردازد و به اميد اجتهاد روزگار سپرى كـنـد و مـردم تشنه معارف زلال اسلام باشند و جامعه در نياز شديد به اسلام شناس فقيه سخنران مساله دان و... به سر برد!

امـام بـه خاطر احساسى كه داشت دردها را مى شناخت و نيازها را مـى دانست و

( 166 )

كمبود نيرو در جبهه حق را به روشنى مى ديد و از آن در رنج بود ماندن اينان را در حوزه روا نمى دانست:

(اگـر طـلـبـه اى منصب امام جمعه و ارشاد مردم را خالى ببيند و قـدرت اداره هـم در او باشد و فقط به بهانه درس و بحث مسووليت نـپـذيـرد و يـا دلـش را فقط به هواى اجتهاد و درس خوش كند در پـيـشـگاه خداوند بزرگ يقينا مواخذه مى شود و هرگز عذر او موجه نيست.)14

امـام خمينى از جبهه حق مى خواهد كه تنها به حق بودن خود بسنده نكنند و براى باطل تنها باطل بودن آن را كافى نشمارند چه بسا جـبهه كفر با گفت و باز گفت و شبان روزان به مغزها و انديشه ها فـرو كردن و شستشوى مغزى بهترين نيروها را از جبهه حق بگيرد و بـا فـريـب و نـيرنگ سدى در برابر حق طلبان پديد آورد; از اين روى تـلاش حـق جـويـان بـراى استوارسازى و گسترش و مكتب و ايده خود امرى بسيار بايسته است و مورد نياز.

امام و جايگاه پيام رسانان

خـداوند در قرآن از فرستادگان خود كه همانا پيامبران باشند با نـام مبلغ ياد مى كند. عالمان دين به طور خاص از اين مقام والا برخور دارند.خداوند رستگارى امت و جامعه هاى بشرى را مرهون تلاش و دعـوت آنـان بـه خير و نيكى مى داند و ارشاد و هدايت آنان را بمانند حيات بخشيدن به انسان.

در اين مكتب به فرموده امامان معصوم(ع):

(اگـر يك نفر به وسيله مبلغ دين به حق گرايد اجر و پاداش مبلغ از ايـن كـار بـيـش تـر است از آنچه آفتاب بر آن بتابد و غروب كند.)15

از ايـن روى مـبلغ دين چون پيام آور پاكى و فضيلت و گستراننده اخـلاق پـسـنديده

( 167 )

و احكام و معارف دين است اگر نقش خود را درست ايـفـا كـنـد مـقـام و موقعيت او با معيارهاى اين جهانى درخور ارزيـابـى نـيست و در منزلگاه معنوى هم رديف انبيا و اوليا جاى خواهد داشت.

در نـگاه امام مبلغ از آن جا كه در مسير انسان سازى گام بر مى دارد كـار او شـريف ترين تلاش و حركت و تكاپوى اجتماعى به شمار مى رود.16 بالاتر به جاى انبيا نشسته است.17

در نـگـاه نـظـامـواره امـام مبلغان جايگاه سخن گويان اسلام را دارنـد. هـمان گونه كه هر جمعيت و دولت سخن گويى دارد تا ايده و مـرام و سياستهاى آن را بيان كند مبلغ دين نيز مقام سخن گوى اسلام را دارد.

(... بـايـد شـما سخن گوى اسلام باشيد. اين شغل شماست و اين شغل اگـر چنانچه واقعيتى داشته باشد از همه شغلها بالاتر است براى ايـن كـه مـقاصد اسلام با زبان شما ادا مى شود... و مسووليتش از همه چيز زيادتر است....)18

اين جايگاه و مقام مبلغ والا و همسنگ انبيا بودن رسالت مبلغان ديـن را سـنگين تر مى كند. مبلغ دين مى بايست دست كم آنچه را شـرطـ ايـن مـيدان و انجام اين رسالت بزرگ است پيش از ورود به حـوزه تبليغ فراهم سازد. وگرنه به مانند سربازى خواهد بود كه بـدون فـراگيرى آموزشهاى لازم به ميدان جنگ پا بگذارد كه نتيجه آن از پيش روشن است!

رسالت سنگين پيام رسانان درعرصه انقلاب

از آنـچـه يـادآور شديم روشن شد پيام رسانى در پيكر اسلام و در متن آن جاى دارد و پيام رسانان جايگاهى بس ارجمند.

( 168 )

ايـن رسـالـت پـس از پيروزى انقلاب اسلامى اهميت بيش ترى يافت. پـيـام رسانى پس از انقلاب با آنچه پيش از انقلاب در جريان بود فرقهاى بنيادين دارد و اين را حوزويان به خوبى از تجربه روزهاى آتـش و خـون درك كـرده و از نـزديـك به ژرفاى قضيه گستره ها و... پى برده اند.

بـه حـركـت درآوردن مـردم بـيـان هدفها و آرمانها نماياندن و شـنـاسـاندن شخصيت والاى امام خمينى جلودار و رهبر انقلاب به تك تـك مـردم تفسير و روشنگرى پيامهاى او شناساندن سيماى كريه و نـفـرت انـگـيز شاه و رو كردن دستهاى ستم خيانتها قراردادهاى نـنـگـين ژاندارمى ايران در منطقه براى آمريكا به تاراج بردن مـنـابـع زيـرزمينى و طبيعى و بيان برنامه هاى اصلاحى اسلام و... فـرق اسـاسى و بنيادين بين تبليغ رايج و سنتى در مسجدها و تكيه هـا و تـبـلـيـغ حـمـاسى و پرشور و انگيزاننده آن به آن مردم و نگهداشتن آنان در صحنه و... را مى نماياند.

پـيـام رسان انقلابى دين و مبلغ پرشور و نشور خود را در جايگاه ديـگـرى مـى ديـد بـا فـاصله بسيار با مبلغ و تبليغ سنتى نوع مـخاطبها مكان پيام دهى دورنمايه پيام و... خبر از حركت جديد و دگرگونى بس ژرف و گسترده و همه سويه مى داد.

در گـذشـتـه تـبليغ و حوزه پيام رسانى ويژه مساجد با مردمان ويـژه و در آن روزگـار خفقان داراى محتواى ويژه بود و در بيشتر مـحـفـلـهـا و مسجدها مسائل عمومى مورد بحث قرار مى گرفت ولى شـاگـردان و پـيروان امام خمينى و بهره گيران از انديشه زلال آن عزيز راه و روشى ديگر داشتند.

ايـنان بيش تر در مقوله هايى سخن مى گفتند كه حيات مى آفريد و شور مى انگيخت: روشنگرى زواياى دين نماياندن جامعيت دين اصلاح بـرداشـتـهاى انحرافى آماده سازى مردم با تواناسازى بنيه هاى مـعنوى آنان براى نبردى گسترده همه سويه و ژرف در همه زوايا بـا طـاغـوت اسـتـكبار جهانى و پى ريزى بناى بلند و سر

( 169 )

به فلك كشيده و درخشان حكومت اسلامى.

پـس از انـقـلاب پاره اى از مقوله هايى كه در گذشته محور تبليغ بـود جـاى خود را به مسائل نوينى داد از جمله: استقرار و حفظ نـظـام اسـلامـى مـعرفى جايگاه ولايت فقيه در مجموعه دين مسائل سـيـاسـى اجـتماعى و مورد نياز روز آمادگى و تواناسازى روحيه دفـاع از دسـتـاوردهاى انقلاب در ميدانهاى گوناگون دشمن شناسى پـرده بـردارى از روى فـتنه ها انحرافها و دستهاى مرموز روشن كـردن زوايـاى هـدفـهـا و بـرنـامـه هاى انقلاب: با گسترش اسلام تـوانـاسـازى فـرهنگ و انديشه اجراى عدالت اجتماعى مبارزه با سـتم و... اين در حوزه داخل و خاستگاه خيزش اما آن سوى مرزها جـهـان تـشـنـه عدالت جهان تشنه پيام دين چشم به اين سو و حركت مـردم ايـران داشـتند. فطرتهاى پاك از سراسر جهان به سوى انقلاب اسـلامـى چـشـم دوخته و نيازمند شنيدن آموزه هاى حيات آفرين دين بـودنـد. ايـن عـرصه گسترده براى عرضه متاع دين پيش روى مبلغان قرار گرفت و بار مسووليت آنان را چند برابر كرد.

امـام بـا آگـاهـيهاى ژرف و گسترده كه از نيازهاى معنوى جامعه داشـت رسـالـت پـيـام رسانان را در اين برهه نوين سنگين تر از هـمـيـشـه مى دانست و خواهان گسترش و پراكندن پيام دين به همه اقليم ها بود.

مـى گـفـت: اگر در روزگار پيشين قدرتهاى ستم زبان مى بستند و قـلـم مى شكستند امروز زمينه ها براى گسترش و نشر معارف آماده و مهيا است و عذر هيچ كس پذيرفته نيست:

(... روحـانـيون و خطبائى كه در دنبال آنها بودند از صدر اسلام تـا حـالا اسلام را به دست اينها به اين جا رسيده است... در زمان رضاشاه... همين خطبا باز اشخاصى بودند كه گاهى صحبت مى كردند و مـسـائـل را يا به صراحت يا به كنايه به مردم مى گفتند. از اين بـه بعد كه

( 170 )

نه عذرى من دارم و نه شما و نه هيچ روحانى و نه هيچ نويسنده و گوينده... بايد كوششمان را افزون كنيم....)19

ويژگيهاى پيام رسانان

پـيـام ديـن زيـبا پرشكوه پرجذبه دل نشين و برابر فطرتها و سـرشتهاست. پيام رسان دين بايد آراسته به دين باشد و پرتوى از زيـبـايـيـهـا معنويتها ارزشها و والاييهاى دين در او جلوه گر باشد تا بتواند در ميدان عرضه دين موفق باشد.

در اسـلام تـبـلـيـغ عملى نخستين گام است. عمل است كه حركت مى آفـريـنـد. پـيام رسان با كردار و رفتار خود توانايى دگرگونى قلبها را مى يابد. قلبها با سخن تنها رام نمى شوند.

جان كلام اين است كه عمل بايد در تمامى صحنه هاى پيام رسانى در شـخـص پيام رسان جلوه اى ويژه داشته باشد چشم نواز دل انگيز شوق آفرين انگيزاننده.

عمل ركن مهم كارست كه مبلغ بدون آن مبلغ دين نخواهد بود و يك سـر گـرم كـننده اى بيش نخواهد بود كه وقت بيكارى مردمان را پر مى كند!

عـمـل رفـتـار و كـردار زمـان و مكان نمى شناسد در زمانها و مـكـانـهـا جارى و سارى است; اما پاره اى از ويژگيها بر اساس زمان و مكان دگرگون مى شوند.

اكنون در اين بخش از نوشتار مى پردازيم به ويژگيهايى كه پيام رسـان و شخص مبلغ بايد داشته باشد چه ويژگيهاى مهم و ركن و چه ويـژگـيهاى ديگر كه هر چه پررنگ تر باشند و پيام رسان به آنها بـيش تر و ژرف تر آراسته باشد كارايى و نقش آفرينى بهتر خواهد داشت. جان كلام را از امام مى شنويم كه مى گويد:

(خـصـوصـيات بزرگى چون: قناعت و شجاعت و صبر و زهد و طلب علم و عـدم وابـسـتـگـى به قدرتها و مهم تر از همه احساس مسووليت در

( 171 )

بـرابـر تـوده هـا... چه عزتى بالاتر از اين كه روحانيت با كمى امـكـانات تفكر اسلام ناب را به سرزمين افكار و انديشه مسلمانان جارى ساخته است.)20

از آنـجـا كـه بحث و بررسى تمامى ويژگيهاى پيام رسان راستين از نـگاه امام از حوصله اين مقال بيرون است موضوع را در سه محور اساسى پى مى گيريم.

1. آگاهيهاى دينى سياسى و اجتماعى.

2. آشنايى با مخاطب جامعه نيازهاى مردم زمان و مكان و....

3. سلوك فردى.

1. آگاهيهاى دينى سياسى و اجتماعى:

الـف. آگـاهى از علوم اسلامى: سرمايه مبلغ در امر تبليغ و هدايت مـردم دانـش و آگـاهـى ديـنـى اوسـت. هر اندازه كه ذخيره ها و انـدوخته هاى علمى او بيش تر باشد نتيجه و ثمره كار او بهتر و سـودمـندتر خواهد بود; از اين روى مبلغ دين بايستى در دانشهاى اسـلامـى در سـطحى از دانش باشد كه بتواند در جامعه حضور تبليغى مـفـيـد و كارآمد داشته باشد و انتظار مردم را بر آورده سازد و تـشـنـگان معرفت را به سرچشمه زلال معارف ناب رهنمون گردد براى ايـن مـنـظور بايد در مرتبه نخست دانشهاى حوزوى: معارف و كلام فـلـسـفه و حكمت فقه و اصول حديث تفسير و تاريخ و... را فرا گـيـرد. از مايه هاى علمى در حدى كه بتواند از مواد خام علمى و فرهنگى و متون غنى اسلامى بهره گيرد كه بتواند هميشه در بين تلاش و كار تبليغى بر دانش خود بيفزايد.

ايـن درخـواسـت را هـميشه و همه حال و با تلاش گسترده از خداوند داشـته باشد: (رب زدنى علما) و در به كارگيرى دانش خود در عرصه تـبـلـيغ همواره در اين انديشه

( 172 )

باشد كه آيا آنچه را مى داند و آنـچـه را كـسب كرده براى پيشروى و حركت به سوى قله هاى كمال و رسـانـدن مـردم بـه سـر منزل بسنده است و مى شود با همان توش و توان گذشته با اين كاروان ازتاريكيها گذشت؟

يـا اين كه به حركتى نو و تلاشى گسترده براى فراگير و كامل كردن انـدوخـتـه هاى پيشين نياز است. البته با شتاب و جهشى كه دنياى امـروز بـه خود گرفته كه در تاريخ بشر بى سابقه و پديده اى است جـديـد روشن است كه دانش اندوزى و فراگيرى دانشهاى مورد نياز لحظه اى است.

عالمان دينى آنان كه با دانشوران صاحب نظران جويندگان معارف اسـلامـى نـوخـواهـان و نـوخاستگان رو به رويند بايسته است از انـديـشه ها مكتبها فلسفه ها دستاوردهاى فكرى غرب به اندازه نـيـاز آگاهى داشته باشند. با متكلمان جهان و انديشه هاى آنان بـا فـلاسـفه جهان و انديشه هاى آنان با انديشه پردازان جهان و انـديـشه هاى آنان و مكتبهاى فكرى نوظهور و... آشنا باشند و با نـقـدهـا و مخالفان آنها نيز تا بتوانند در هنگامه هاى لازم از آنـهـا اسـتـفـاده كـنـند در نقد در تواناسازى انديشه خود در پـروبـال دادن بـه انـدوخته هاى خود در ريشه يابى انديشه ها و ... گـاه شـبهه اى كه ريشه در بيرون مرزها دارد در باب انديشه ديـنـى رواج مـى يابد و پاسخ به آن نيز در غرب از سوى متكلمان الـهـى داده شده خوب است عالم دينى و مبلغ دينى از اين مقوله آگاه باشد ريشه شبهه را بداند و پاسخ آن را نيز بسيار بهتر و زيـبـاتر و قوى تر مى تواند به پاسخ گويى بپردازد و شبهه را از ذهنها بزدايد و بردانش خود بيفزايد.

امـام در رهـنمودى حكيمانه از كسانى كه رسالت پيام رسانى دين را بـه عهده دارند مى خواهد: آموزشهاى دينى را به گونه جامع و هـمـه سـويه فرا بگيرند تا بتوانند با بهره گيرى از منابع اصيل ديـن بـه همه نيازهاى مادى معنوى روحى و روانى انسانها پاسخ دهند:

( 173 )

(شمايى كه بايد ارشاد كنيد اين ملت را بايد تجهيز بشويد... به انـحـاء ارشـادات. مـردم از شـمـا توقع جميع انحاء ارشادات را دارنـد. اسـلام همان طورى كه ابعاد مختلفه دارد به حسب ابعادى كـه انـسـان دارد... علما هم بايد ابعاد مختلفه داشته باشند در تعليم حسب ابعادى كه اسلام دارد....)22

ايـن فـراز از گـفـتـه امام مى رساند كه امام دغدغه داشته است دغـدغـه نبود پيام رسانان جامع. مى رساند كه از ديد امام حوزه هاى ما براى روشنگرى و تفسير پيام دين پيام رسانانى كه با همه زوايـاى ديـن آشـنـا بـاشـنـد يا گروهى كه روى هم رفته با همه زوايـاى ديـن آشنا باشند كار درخورى انجام نداده و نيرو تربيت نكرده اند.

امـام حـوزه اى مـى خـواهد آشناى به زواياى گوناگون دين كه از چـنـيـن حوزه اى كار ساخته است. از اين روى: براى پاسخ گويى به نـداى آن بيدار مرد بايد به تلاش برخاست و تلاش كرد اشخاص آشناى بـه همه زواياى دين تربيت كرد و به سوى مردم گسيل داشت و آنان را به سر منزل مقصود كه رضاى حق در آن است راهنمايى كرد.

اگـر چـنـين بشود اگر چنين دگرگونى رخ بدهد و حوزه به اين قله بـلـنـد بـرسد بسيارى از نارساييهاى فكرى امروز از جامعه رخت خواهد بست و از زياده رويها و كندرويها جلوگيرى خواهد شد:

(لاترى الجاهل الا مفرطا او مفرطا.)23

در هر كارى نادان يا تندروى مى كند يا كند روى.

امام روى اين نكته كه روحانيان و عالمان دين كه با مردم سروكار دارنـد و بـا انـديـشه ورزان متفكران صاحبان خرد و... نشست و بـرخاست دارند و با جهان خارج در تماس هستند بايد دين را جامع بـشـنـاسـنـد تا نه خود به چاه ويل جهل بيفتند و نه ديگران را بـيـنـدازند بسيار تكيه مى كند. كسى كه دين را جامع مى شناسد اقـتـصـاد

( 174 )

سياست كلام فلسفه تفسير حديث و... آن را مى داند در طـرح آن هـمـه زوايا را در نظر مى گيرد نه به دامن مكتبهاى شـرقـى مـى افـتـد نه به دامن مكتبهاى غربى نه اسلام را طرفدار نـظـام اشـتـراكـى معرفى مى كند و نه طرفدار نظام سرمايه دارى اسلام را همان گونه كه هست فهم مى كند و از آن سخن مى گويد:

(... بر علماى اسلام است كه تثبيت كنند... همه شئون اسلام را همه فـنـون اسـلام را هـمـه احكام اسلام را بنويسند بيان كنند عرضه بـدارنـد به دنيا... اسلام را آن طورى كه هست معرفى كنند....)24

امـام در سـخـن عـمـيق ديگرى تمام مخالف خوانيها و درگيريهاى قـدرتـهـاى بزرگ و استكبار جهانى را با جمهورى اسلامى از آن جا نـاشى مى داند كه آنها نمى خواهند بگذارند اسلام به عنوان مكتبى جـامـع و كـامـل كـه در هـمه امور فردى اجتماعى اقتصادى و... برنامه دارد و پاسخ گوى همه نيازهاى بشرى است مطرح بشود:

(... هـمـه توطئه هاى جهانخواران عليه ما از جنگ تحميلى گرفته تـا حـصر اقتصادى و غيره براى اين بوده است كه ما نگوييم اسلام جـواب گـوى جـامـعه است و حتما در مسائل و اقدامات خود از آنان مجوز بگيريم....)25

ب. آگـاهـى سياسى ـ اجتماعى: پيام رسان سخن وحى به داشتن دانش سـياسى بسان ديگر دانشهاى مورد نياز نياز دارد. فراگيرى دانش سـيـاسـى و آگـاهـى از جـريـانها نمى تواند در حاشيه كار پيام رسـانان و روحانيان باشد و در روزهاى تعطيلى و در هنگام بيكارى از روى تـفـريـح و سـرگرمى به آن بپردازند; بلكه بايد هميشه و هـمـه گاه و در همه حال دوشادوش كارهاى اصلى به اندوختن دانش سـياسى و فهم و درك مسائل سياسى ـ اجتماعى روز بپردازند تا به يك بينش سياسى قوى دست بيابند و رخدادها را

( 175 )

پيشاپيش تحليل كنند و در گـاه حـضور در صحنه هاى اجتماعى سياسى مقلد وار دنبال اين جـريان و آن جريان اين روزنامه نگار و آن روزنامه نگار شايعه ها تحليلهاى غلط تفسيرهاى راديوهاى بيگانه نيفتند و يك باره بـبـيـنند كار از كار گذشته و در چاهى عميق و لجن زارى عفن فرو افتاده اند كه هيچ راه درد روى از آن نيست.

بـايـد جـريانها را شناخت پرونده سياسيون و سياستمداران را در دسـت داشـت انگيزه هاى آنان را دانست از ريشه سخنان آنان; به خـوبـى آگـاهـى داشت تا در هنگامه ها و درگاه فتنه ها به خوبى توانست راه را از چاه شناخت و مهم تر به مردم شناساند. امـام چون به خوبى جايگاه مسائل سياسى را درك كرده بود و هزار هـزار بار در زندگى سياسى خود با آنها سروكار پيدا كرده بود و بـه تجربه آموخته بود كه بدون آگاهى ژرف و همه جانبه سياسى نمى شـود ايـن كـاروان را بـه مقصد رساند به عالمان دين مبلغان و روحانيان سفارش مى كند:

(... خـطـبـاى ما هم بايد آشنا به مسائل باشند و مردم را هم با مسائل سياسى آشنا نمايند....)26

امـام پـيـش از انـقلاب از مبلغان مى خواست افزون بر آشنايى و آگـاهـى بـه سـيـاستهاى روز مردم را نسبت به سياستهاى داخلى و خـارجـى و نـقشه دشمنان آگاه سازند. از گويندگان دانشمندان اهل قـلـم مـى خـواسـت بـا هـر زبـان و بيان ممكن جنايتهاى شاه و اربابان او را براى مردم بازگويند.27

پـس از انقلاب نيز از آنان خواست مسائل نوپيداى سياسى صف آرايى دشمنان عليه انقلاب هدفها و برنامه هاى آنان چگونگى رويارويى شـگـردهاى تبليغى جنگ روانى شايعه پراكنى و... به گونه روشن بـراى مـردم بازگويند. يا در هنگام راى گيرى و انتخابات: براى اسـتـقـرار جـمـهـورى اسـلامى خبرگان قانون اساسى

( 176 )

تصويب قانون اسـاسـى رياست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى و... را به مبلغان و روحـانـيان سفارش مى كرد: به شهرها روستاها و جاهاى دورافتاده سـفـر كنند و مردم را به شركت در انتخابات فراخوانند و به آنان بـه زبان ساده بفهمانند كه راى شما چه ارزشى دارد و چگونه پايه هـاى انـقلاب را استوار مى سازد و چسان نقشه هاى دشمنان را نقش بر آب مى كند.

آگـاهى بخشى سياسى اجتماعى به مردم را امام بر هر چيز مقدم مى شمرد28 و به بيدارى مردم سخت اهميت مى داد:

(هـمـه آقـايـان اهـل مـنبر و همه خطبا و همه نويسنده ها و همه گـويـنـده هـا... بـگـويند به مردم بيدار كنند مردم را در همه جا....)29

وى در روزگـارى كـه ايـران و انقلاب اسلامى گرفتار دشمن است نقش مـبـلغان و آگاهيهاى سياسى ـ اجتماعى كه آنان به مردم مى دهند روشـنـگر تكليف مومنان مى داند; از اين روى از آنان مى خواهد: تكليف مردم را كه چشم به دهان آنان دارند روشن كنند:

(مـبـلغين عزيز و علماى اعلام و خطباى معظم بايد مسائل روز را مـسـائـل سـياسى را مسائل اجتماعى را و تكليف مردم در يك همچون زمانى كه گرفتار اين همه دشمن ما هستيم معين كنند....)30

2. مخاطب شناسى شناخت جامعه مردم نيازها مكان و زمان:

الف. مخاطب شناسى: آن كه مى خواهد پيام وحى را برساند از جمله دانـشـهـا و آگـاهـيـهـايى كه بايد به دست آورد و با آموختن از اسـتاد مطالعه حشر و نشر با مردم ديدن دوره هاى ويژه در نزد اهـل فن و... مخاطب شناسى است. شناخت مردم روحيه ها علاقه ها رنـجـهـا غـمـهـا گـرفـتاريها حساسيتها درجه پذيرش سخن

( 177 )

حق آمـوزشـهـا عـاملهاى اثرگذار بر آنان باورها و... را بايد به دقـت بـشناسد و بداند با هر قدم ملت و طايفه اى بايد با زبان خـود آنان سخن گفت بدين معنى پيام را به گونه اى در ميان آنان بـگـسـتراند كه به طور دقيق درك كنند بفهمند به راز و رمز آن آشـنـا شـونـد حس كنند از درد آنان مى گويد و از گرفتارى آنان سخن به ميان مى آورد.

اگـر قـومـى را پرخورى از پاى درمى آورد از اسراف و تبذير سخن گفتن درمان درد اوست.

اگرقومى را گرسنگى از پاى در مى آورد از صبر استقامت ايثار تـلاش بـراى سـروسـامـان دادن به زندگى مبارزه با ستم پيشگان و زرمـنـدان زورمـنـد و قـيـام عـليه كسانى كه او را به خاك سياه نشانده اند درمان درد اوست.

اگـر قـومـى را فـساد جنسى به خانه شان آتش افكنده و مى رود كه زنـدگـى آنـان را بـه تباهى بكشد از زيانها و دستورهاى شرع در اين باب بايد سخن گفت كه درمان درد اوست.

اگـر جامعه اى گرفتار ارتشا است از اين مقوله سخن گفتن درمان درد اوست.

اگر جامعه اى مردمى از خرافات رنج مى برند و يا گرفتار خرافات هـسـتـنـد و زنـدگى آنان را فلج كرده و خود نمى دانند و به عمق قـضـيـه پـى نـبـرده انـد در اين جا بايد با خرافات به مبارزه برخاست نه بر خرافات افزود! و....

حـال اگـر گوينده اى اين مسائل را در نظر نگيرد و براى هر قومى دربـاره گرفتاريهاى خود آن قوم سخن نگويد بى گمان برد كلام وى كم خواهد بود و گاه سبب وهن مى شود كه: (لكل مقام مقال.)31

گـويند: روزى در منزل آقا سيد ابوالحسن اصفهانى واعظى در حضور شـمـارى

( 178 )

از عـلماى بزرگ و مدرسان بنام منبر رفت و در مقوله مى خوارگى و زيانهاى آن به سخن پرداخت.

در بين سيد بحرالعلوم به طنز اعتراض كرد: آقا هر چه شما حديث بخوانى اينها دست بردار نيستند!32

ايـن يـعنى مخاطب ناشناسى كم دقتى و... حال شما اين را در سطح گـسـترده ترى در نظر بگيريد مسجدهاى بزرگ مسجدهاى محلى نماز جـمـعه ها مراسمهاى مذهبى و... ببينيد چه گرفتارى بزرگى براى جـامـعـه از يك سوى و روحانيان و حوزه ها از ديگر سوى پديد مى آيد!

بـلـه مـبـلـغ بـايد گرفتاريهاى جامعه و مردم محيط را بشناسد نـيـازها فورى را بازشناسد و درجه بندى كند بسان طبيب خردمندى كه بيمار خود را با دقت معاينه و بيماريهاى او را طبقه بندى مى كند و در درمان بيماريهاى خطر آفرين شتاب مى ورزد.

مـبـلـغ طـبيب روح و روان جامعه و مردم است. بايد مسائل فكرى بـاورهـا شـبهه ها ناهنجاريها و آسيبهاى جامعه كه در هر برهه اى شـايـد بـه گـونه اى جلوه كنند بشناسد و به شبهه هاى زيان زنـنده به باورهاى راستين مردم و سست كننده اعتقادها خيلى زود پاسخ دهد.

بـا ايـن آگاهى است كه مبلغ مى تواند بين مخاطب محتوا و پيامى كـه ارسال مى كند پيوند برقرار سازد; زيرا همان گونه كه جامعه از حـيث مخاطبان به جهتهاى گوناگون از نظر روحى روانى تحصيل درك فـهـم استعداد و... دسته بندى مى شوند بايد پيامهايى كه از سـوى پيام رسانان براى آنان ارسال مى شود براساس همان گونه گـونى گروههاى مردمى سامان بيابند و رده بندى شوند تا هر گروه با ويژگيهايى كه دارد پيام مورد نياز خود را دريافت بدارد.

امـام شناخت مخاطبان را براى مبلغان امرى ضرورى مى دانست و از حـوزه ها

( 179 )

انتظار داشت كه پيام رسانانى تربيت كنند كه جامعه خود را بـشـنـاسند و با گرفتاريها دشواريها و راهكارهاى آنها آشنا باشند:

(حـوزه هاى علميه سراسر كشور... بايد كوشش كنند كه امروز كه مى توانند مبلغ بفرستند به آن نحوى كه بشناسد جامعه را و بفهمد كه مشكلات چه است و بايد چه بكند و چه بگويد.)33

امـام بـر ايـن بـاور بـود: مبلغ بايد گروههاى گوناگون مخاطبان خـودرا بشناسد تا بتواند سازوار با نياز آنان برنامه ريزى كند و برابر ذائقه آنان به تغذيه فكرى بپردازد.

(روحـانـيون... متناسب با حضور قشرهاى مختلف اعم از بى سواد و با سواد براى آنان برنامه ريزى كنند....)34

درباره نقش كارآمد شناخت جامعه و محيط و نيازهاى پيام گيرندگان در پـيـشـبـرد هـدفها همين بس كه امام رمز موفقيت خويش را در تـبـلـيغ و نشر اسلام و جذب دلهاى مسلمانان مرهون شناخت دقيق و عميق آرمانها و نيازهاى واقعى و عينى مردم دانسته است:

(مـردم احـساس كردند كه ما خيرخواه آنها هستيم و همان مطلبى كه در نـهـاد آنـهـاست ما اظهار مى كنيم و دعوت به آن مى نماييم عـلاقـه مـذهـبـى هـم بـه مـا دارند و قدرت ما ناشى از همين رمز است.)35

پـس بـايـد پـيـش از ابلاغ پيام ويژگيهاى كامل مردمان طرف سخن بـررسى شود: مقدار آگاهى آنان از دين طبقه اجتماعى شغل آداب و رسوم و سنتهاى رايج مشكلات و نارساييها و....

ب. آگـاهـى بـه نـيـازهاى دينى: شناخت نيازها و پرسشهاى دينى و ارائـه پاسخ برابر نيازها و پاسخ درست و بهنگام به پرسشها ركن اساسى در قلمرو تبليغ دين است.

( 180 )

پـيام رسان دين در كنار آگاهيهاى مورد نياز در ساحت تبليغ از انـديشه هاى وارداتى به حوزه دين نيازهاى دينى روز مردم و نسل جـوان بـايـد بـه طـور دقيق و كارشناسانه آگاهى داشته باشد و انـديـشه پردازان فرهنگ سازان را بشناسد و به درستى ريشه يابى كـند كه چرا و به چه دليل و به خاطر كدامين كاركرد و زمينه در زمـانـى انديشه اى دامن مى گستراند و رشد مى كند و انديشه هايى به حاشيه رانده مى شوند.

وقـتى اين نيازها و اين نكته را شناخت و از اين مقوله ها آگاهى كـامـل به دست آورد مى تواند در صحنه حضور پر در خشش و رخشانى داشـتـه بـاشـد و مـى تواند براساس معارف اسلامى براى نيازها و پـرسـشـهـا پـاسـخ تهيه كند و عرضه بدارد و بى گمان چنين پيام رسـانى در حوزه فرهنگ سازى و انديشه پردازى نقش آفرين خواهد بـود و تـوفـيقهاى بزرگى هم در پيشبرد كاروان انديشه اسلامى به دست خواهد آورد.

الـبـتـه ايـن پـختگى و جايگاه و مهارت با كار و تلاش مطالعه و تـحـقيق رايزنيهاى بسيار حشر و نشر با مردم گردآورى پرسشها مـطـالـعـه شـرح حـال مبلغان و عالمان موفق زيركى و هوشيارى و استعداد خود مبلغ و... به دست مى آيد.

آن كـه نـمى داند در حوزه دين چه مى گذرد آن سوى مرزها درباره ديـن چـه تـفـسيرهايى وجود دارد مغزهاى انديشه پرداز و دستهاى انـديشه گستر و ذهنيت ساز كيانند و چه در سر دارند و به كدامين سـمـت وسـو مـى خواهند كاروان بشرى را به حركت دربياورند هرگز نـمـى تواند در لباس تبليغ دين نقش آفرينى كند. بايد پيام رسان ديـن با بهره گيرى از دانشهاى نوين بازسازى و احياى فرهنگ غنى و كـهـن آرايش و پيرايش آن برابر نياز زمان و برابر فرهنگ غنى اسـلام مـعـارف اسـلامـى را در قـالبى نو و در ظرفى شايسته و در زمـانـى بايسته با واژگانى آراسته به مردمان با فطرتهاى سالم عرضه بدارد و به نيازها پاسخ بگويد.

( 181 )

اين مطلب از دعاى امام سجاد(ع) نيز استفاده مى شود كه ايشان از خداوند درخواست مى كنند:

(ارزقنى... علما فى استعمال.)36

آگـاهـى بـه نـيازهاى دينى و پرسشهاى نوپيداى دينى براساس وجود خـارجى و آنچه بوده و هست و رويداده جستارى است كه امام خمينى روى آن بـسـيـار تاكيد دارد. در نگاه دقيق ايشان پيامى كه از سـوى پـيـام رسان در جامعه پراكنده و به مردم آموزانده مى شود بـايـد با آگاهى از چگونگيها و رويدادهاى جامعه و نيازهاى مردم باشد نه بيرون از دايره نيازهاى معنوى. بايد به مسائلى پرداخت كـه دغـدغـه مذهبى و شبهه دينى آنان باشد و فكر آنان را به خود مشغول كرده باشد.

امـام حـتى از پيام رسانان دين مى خواهد نبض انديشه و تفكر و نـيـاز آيـنـده جـامـعه را به دست بگيرند و پيشاپيش به پيشباز مشكلات بروند و راه حلهاى آن را ارائه دهند:

(فقه در راس است ولى مسائل ديگرى هم مهم است كه بايد به آنها عـمـل شـود. وضع تبليغات بايد متناسب با نيازها و وضع حوزه ها بـاشد. بايد آقايان توجه داشته باشند هميشه دنبال مسائل واقعى بروند.)37

ج. آگـاهـى به زمان: حضور در زمان زمان دگرگون شونده زمان آن بـه آن تـغـيير يابنده زمان سيال زمان جارى زمانى كه هر آن تـفسيرى و نگاه جديدى با معيارها و ترازها و اسلوب شناخته شده دين مى طلبد.

آگـاهـى از پيوندها و بستگيهاى فكرى و فرهنگى از ابزار و لازمه پـيـام رسـانى است. فرهنگها در دنيايى كه ما به سر مى بريم هر يـك در جـزيره اى رشد و نمو نمى كنند و نمى پژمرند بلكه بسيار نزديك به هم و در پيوند با همديگرند.

( 182 )

بـدون شـنـاخـت نوع انديشه رايج جاذبه هاى فكرى حاكم و انديشه هـايـى كه نياز زمان آنها را توليد كرده و اكنون پيرامون زندگى مـردم را در خـود گـرفـته اند نمى توان به ارشاد و هدايت آنان پـرداخـت. آگـاهـى از زمـان و نـيـازهـاى آن آگـاهى از زمان و دگـرگـونـيـهـاى نو به نو جامعه به مبلغ اين ديد را مى دهد كه درگـاه راهنمايى مردمان زمان را در نظر بگيرد و به سالهاى دور بـرنـگردد و مقوله هاى كهن و غيرمورد نياز را به جاى مقوله هاى مـورد نـيـاز هـمگان نگيرد و مواد تبليغ را بر اساس آنچه شرايط زمان ايجاب مى كند برگزيند.

ى گـمـان نـمـى توان در غيبت از زمان به سر برد و مدعى ارشاد و هـدايت فكرى فرهنگى علمى اعتقادى و... جامعه بود مبلغ اگر زمـان را بشناسد امواج انديشه هاى ناموافق را رديابى مى كند و بـه هـنـگام ورود آنها به سرزمين انديشه هاى دينى با آگاهى كه از زمـان دارد و خـاسـتـگاه اين گونه انديشه ها را مى داند به پـاسـخ بـر مـى خيزد. از اين روى پيشوايان دين هشدار داده اند بـراى اين كه در چنبر و لاى چرخهاى پيشامدهاى زمانه قرار نگيريم و از پـاى دربـيـايـيـم و از هجوم پديده هاى زيبانبار زمانه در امـان بـمـانـيم بايد در زمان حاضر باشيم زاده و پرورده زمان بـاشـيـم: (كـن ابـن زمانك) البته اين بيان بدين معنى نيست كه زمـان مـجرم است و بايد آن شناخت و از آن دامن گرفت و با آن به سـتـيـز بـرخـاست و همه گرفتاريها حرمانها دشواريها عذابها بـلاها فقر و فاقه را به زمان نسبت داد. زمان ضامن سعادت و يا شـقـاوت امـت يـا مـلـتـى نـيست. به فرموده على(ع):(لاضمان على الـزمـان.). هـرگـز نبايد جرم را به زمان نسبت داد زمان ضامن جـرم شـمـا نـيست. اين انسان است كه زمان و زمانه را دگرگون مى كـنـد نه زمانه. پيام رسان سخن وحى مبلغ دين بايد اين جستار را در آن د بـ رك كند و از اين مقوله به خوبى سر در بياورد كه زمانه را مى شـود دگـرگـون كـرد; از ايـن روى بايد زمينه دگرگونى زمانه را آماده ساخت.

( 183 )

حال زمان يعنى چه كه به فرموده حضرت امير(ع):

(العالم[ او العارف] بزمانه لاتهجم عليه اللوابس.)38

اگـر كـسـى زمانه و زمان خود را بشناسد رويدادها بر او پوشيده نمى ماند.

زمان شناسى يعنى سياست شناسى يعنى شناخت سياستهاى عصر شناخت حـكـومتها شخصى كه سياستها را مى شناسد حكومتها را مى شناسد از بـرنامه ها آگاهى دارد فريب نمى خورد. كسى كه سياستمدار شد و از سـياستها آگاه شد خواهد دانست كه زمان را سياستمداران مى سـازنـد و نـبايد در چنگ آنها گرفتار آمد و بايد تلاش ورزيد به گـونـه جـمـعـى گروهى و با بينش دقيق علمى و كنشهاى قوى عملى زمـانـه را دگـرگـون كـرد و تـاريخ را ساخت. همان گونه كه امام خمينى زمان و زمانه را دگرگون كرد و تاريخ را ساخت.

امـام مى دانست كه رمز دگرگونى زمان زمانه ساختن و تاريخ سازى در تـغـيـيـر حـكـومتهاى جائرانه است: (اذا تغير السلطان تغير الـزمان) از اين روى از آغاز مبارزه بى امان خود عليه دستگاه هرم حكومت ستم را نشانه رفت و خود سلطان را.

امـام آگاه به زمان بود سياستها را مى شناخت از جايگاه انسان و قـدرت او از جـايگاه ايمان دينى و قدرت آن از جايگاه دين و قـدرت بـنـيادين آن در آفريدن دگرگونيهاى بزرگ به خوبى با خبر بـودن و از ژرفـاى جان باور داشت و دست به كار شد و زمانه را و تاريخ را عوض كرد و سكه به نام خود زد.

اين كه مى گويد: (روحـانى و مبلغ و مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد.)39

از اين روست كه جامعه اسلامى علماى اسلام كشورهاى اسلامى گرفتار زمـان

( 184 )

سـاخته و پرداخته سياستمداران بى تعهد نشوند و خود زمان و زمـانه را آن گونه كه شايسته است آن گونه كه سعادت انسان در آن بـرآورده مى شود آن گونه كه انسان به مقام والاى انسانى خود دست مى يابد بسازند و بپردازند.

د. شناخت زبان مردم: پيام رسان سخن وحى در هر منطقه و سرزمينى كـه پـاى مى گذارد افزون بر ويژگيهايى كه برشمرديم بايد داشته بـاشـد و ابزارى كه بايد به همراه خود ببرد و دانشهايى كه بايد در تـبـليغ به كار بندد دانستن زبان آن قوم است. دانستن زبان درهـاى جـهان آنان را براى انسان مى گشايد و پيام رسان وقتى از ايـن درها به جهان آنان وارد شد و گام به سرزمينهاى آنان نهاد بـه كـنـه بـاورهـا عقايد آداب و سنتهاى آنان پى مى برد و با نـارسـاييها ناهنجاريها و بيماريهاى معنوى آنان آشنا مى شود و از همين راه به اندازه خرد فهم و درك مطالب آنان پى مى برد و سـخـنان خود برنامه ها و كارهاى تبليغى و ارشادى خود را بر آن اسـاس سـازمـان مى دهد و آگاهيهاى بسيار خود از : فلسفه حديث فـقـه و... را مـعـيـار كار قرار نمى دهد بلكه از دانش خود به انـدازه خـرد آنان استفاده مى كند و با آنان در ميان مى گذارد:

(ما كلم رسول الله(ص) العباد بكنه عقله....)40

هرگز پيامبر(ص) با عمق عقل و فهم خويش با مردم سخن نمى گفت. عـرضـه پيام به زبان قوم كليد كار است و بدون آن پيشرفتى حاصل نـمـى شـود و شـيـرينى پيام را قوم مورد خطاب درك نمى كند اگر پيام به زبان خودش نباشد.

چـطور مى شد ملت ايران پارسى زبان را با زبان عربى به اسلام فرا خواند و معارف بلند آن را در جانش جاگير ساخت؟

بـايـد هر قومى شيرينى دل انگيزى شوق آفرينى و شكرآورى پيام را درك كـنـد

( 185 )

آن گاه كم كم به فراگيرى زبان اصلى دين بپردازد و بر عمق لذتهاى خود بيفزايد.

از مـلـتـهـاى گـونـاگـونـى كه به اسلام گرويده اند با زبانهاى گـونـاگون نقش كليدى و بنيادين پيام رسانان سخن وحى را مى شود فـهـمـيد. پس سخنى كه ما مى گوييم: شناخت زبان مردم سخن جديدى نـيـسـت اسـلام هزار و چهار صد سال است به آن عمل كرده پيروان راسـتين پيامبران بزرگ به آن عمل كرده اند و خداوند نخستين عمل كـنـنـده بـه آن است و بهترين والاترين زيباترين و راهگشاترين الـگـو. او كـه صـدها پيامبر خود را با زبانهاى گوناگون در بين مـردمـان گـونـاگـون فـرسـتـاد و پيام خود را با زبان هر قومى گستراند:

(ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه.)41

ما هيچ پيامبرى را جز به زبان قومش نفرستاديم.

امام خمينى پيامبرانه حركت كرد كه دنيايى را دگرگون كرد و سخن نـاب وحى را بر امواج سوار كرد و باد را به فرمان گرفت و معارف بـلـند اسلامى را به سرتاسر گيتى گستراند و بذر اين شجره مباركه را در كران تا به كران گيتى افشاند.

او عـارف بـود و به زبان عرفان و اصطلاحات عرفانى آشنا و پرورش يـافـتـه ايـن بـوستان مقدس; او فيلسوف بود و به زبان فلسفه و اصـطلاحات اين دانش آشنا و پرورش يافته اين مكتب مقدس; او فقيه بـود و به زبان فقه و اصطلاحات اين دانش آشنا و پرورش يافته اين وادى پـاك و... بـا ايـن حال در پيام رسانى در ابلاغ حكم خدا هـمـه ايـن لباسها از تن درآورد و لباس پيامبران را پوشيد و به هـمـان زبـان: ساده بى قيد روان گويا روشن و... با قوم خود سخن گفت كه چنان جهان شگرفى آفريد.

او بـه پاكدلى مردم ايمان داشت; از اين روى مى گفت: اگر پيام دين به اين پاكدلان برسد برخواهند خاست:

( 186 )

(شـمـا فـرزندان دلير اسلام... براى مردم نطق كنيد حقايق را به زبـان سـاده بـراى تـوده هاى مردم بيان كنيد... از مردم كوچه و بـازار از هـمـين كارگران و دهقانان پاكدل و دانشجويان بيدار مجاهد بسازيد....)42

امـام روى هـمـين اصل به تبليغات خارج از كشور اهميت مى داد. مـردمـان پاكدل در سرتاسر كره زمين وجود دارند كه اگر پيام وحى را درك كنند بازوان تواناى اسلام مى شوند.

حـوزه در سـالهاى پيش از انقلاب روى اين مساله برنامه ريزى جدى نـكـرد. بـا ايـن كـه پـيـشاهنگانى راه را نمودند مانند آقاى بـرجردى آقاى حكيم آقاى خوئى و...43 ولى اين حركت با برنامه و سـامـان يـافـتـه پى گيرى نشد و مسلمانان بويژه شيعيان آن گونه كه بايد و شايد تغذيه فكرى نشدند.

يـا در دفاع از اسلام در برابر امواج تبليغاتى غرب كه عليه اين ديـن زنـده پـويـا پرتكاپو و رهايى بخش شبان و روزان در كار بـودنـد حوزه ها با سازمان ويژه اى به اين مهم نپرداختند و از اسـلام مـظلوم به دفاع برنخاستند. هميشه و همه گاه يكى از دغدغه هـاى امـام رسـانـدن پـيام دين به مردم دنيا و شاداب نگهداشتن شيعيان بود.

پـس از انـقلاب اسلامى و هجوم گسترده غرب به باورهاى اسلامى و به بـرج و بـاروى دين و انتظار مردم دنيا براى شنيدن اين پيام پر پژواك اين انديشه در امام قوت بيش ترى گرفت تا آن جا كه گفت: تبليغات در خارج كشور از تبليغات در داخل مهم تر است.44

روشـن است كه اين كار سازماندهى مى خواهد و بايد با برنامه جلو رفـت و اولـين گام در اين راه يادگيرى زبانهاى گوناگون مردمان جـهـان اسـت. بسان حركتى كه پيامبر اسلام(ص) براى اين مهم انجام داد. آن حـضـرت هـنـگامى كه ديد براى مردم عبرى و سريانى زبان مـبـلـغ نياز است به زيد بن ثابت دستور داد كه اين دو زبان را فـرا بگيرد و بين اين قوم برود و پيام دين را به آنان برساند و او هم به دستور پيامبر عمل كرد.45

( 187 )

روى هـمـين نياز است كه امام خمينى فراگيرى زبانهاى زنده دنيا را بـراى رساندن پيام دين برابر مى داند با عبادت بزرگ46 و آن را مـهـم ترين ابزار مى داند براى گسترش و صدور ارزشهاى اسلام و دستاوردهاى انقلاب47:

(مـا كـه مـى خـواهيم اسلام و جمهورى اسلامى را به جهانيان معرفى نماييم بايد به زبانهاى زنده دنيا آشنايى داشته باشيم.)48 در سخنى ديگر آن را واجب مى داند:

(شـمـا نـمـى تـوانيد برويد انگلستان براى انگليسى ها با زبان فـارسـى تبليغ كنيد... شما بايد با زبان اهلى آنها تبليغ كنيد. اين از امور لازمه است كه... حالا مى بينيم جزو... واجبات است كه بايد عمل شود.)49

امام براى اجراى اين مهم تنها حوزه ها را مورد خطاب قرار نمى داد بـه دولـت نـيـز دستور داد از هزينه تشريفات و ميهمانيها بـكـاهـد كه در گذشته بسيار سرسام آور بوده50 و در راه نشر دين از آنها بهره برند.51

بـه اعـضـاى سفارتخانه سفارش مى كند: با انتشار نشريه اى وزين اسـلام را بشناسانند ستمهايى كه در روزگار سياه ستمشاهى بر اين مـلـت روا داشـتـه شـده بازنمايند و به شبهه افكنيها و تبليغات مسموم دشمنان با روشنگرى پاسخ دهند.52

بـاور داشـت كـه اسـلام راستين با جمال جميل به درآمده از زير نـقـاب مـخـالـفان اسلام و كژفهمان و كژانديشان اگر به جهانيان شناسانده شود جهانگير خواهد شد:

(بـايد وزارت[ خارجه] كوشش كند تا سفارتخانه ها نشريات تبليغى داشـته باشند و چهره نورانى اسلام را به جهانيان روشن نمايند كه اگـر ايـن چهره با آن جمال جميل كه قرآن و سنت در همه ابعاد آن دعـوت كـرده از زيـر نـقـاب مـخـالـفـان اسلام و كج فهمى دوستان خودنمايى نمايد اسلام جهانگير خواهد شد.)53

( 188 )

3. سلوك فردى:

تـبـلـيـغ در اسـلام تنها رساندن پيام به هر شكل و بيان به گوش مـخـاطـبـان نيست. بناى اصلى تبليغ بر اثرگذارى و دگرگونى دل و جـان پـيام گيرنده است. از اين روى مبلغ بايد تمام توش و توان خـود را بـه كار بندد تا در مردم مورد خطاب دگرديسى بيافريند. اثـرگذارى سخن در ديگرى راز و رمزى دارد كه به پاره اى از آنها كـه بـه قلم مى آيد و به بيان و با استفاده از كوثر ناب انديشه امام خمينى اشاره مى كنيم:

الـف. نفس مهذب: اسلام به نيازهاى معنوى انسان توجه ويژه دارد. در اصـل پيامبران براى اين آمده اند كه به انسان بال پرواز در آسـمـان مـعنويت بدهند. در اين دين انسانى به حيات واقعى زنده اسـت كـه در عـرصـه خـودسـازى و تصفيه روح و روان از پليديها و خويهاى ناپسند پيروز شده باشد: (قد افلح من زكها.)54

بـيـت الـغزل سخنان امام خمينى قهرمان وادى معنويت و خودسازى تـزكـيـه و تـهذيب نفس و خودسازى است همان هدف اصلى كتاب خدا رسالت انبيا و آموزه هاى دينى.

وى بـراى همه مردم بويژه عالمان و صاحبان نام و نشان و كسانى كـه مـمكن است مقام و جايگاهى به دست آورند. تهذيب نفس را لازمه گـام نهادن در وادى خدمت و انجام وظيفه مى دانست و سرمايه بزرگ پـيـام رسانان و رمز و راز كار اگر مبلغ نتواند خويهاى ناپسند و پـلـيـديـها را از خود بزدايد نه تنها گفتار او در مردم اثر نخواهد گذاشت كه ديگران را هم به كژاهه خواهد كشاند:

(كـسانى كه... داوطلب آمده اند و وارد سنخ روحانيون و خطبا شده انـد بـايـد خـودشان را تهذيب كنند و خودشان را با اخلاق اسلامى تـطـبـيـق بدهند عامل به احكام اسلام باشند... تا حرفهايشان در مردم تاثير كند.)55

( 189 )

اثـر سـخـن در مـخـاطب پيوند دقيق و ژرف و استوار باگوينده سخن دارد. اگـر گـويـنـده عـالم عامل و مهذب و خودساخته اى باشد سـخـنـش در قـلـبـهـا جاى مى گيرد; زيرا سخنى كه از قلب برآيد ناگزير بر قلب نشيند.

امام خمينى با سخنى شيوا اين مطلب را باز مى كند: (قـيمت حرف در نظر انسان به قدر قيمت صاحب حرف است. و اين جبلت و فـطـرت در نوع بشر هست كه حرف هر چه درست باشد انسان وقتى از كسى كه در نظر او ارج ندارد شنيد در روح او تاثير ندارد.)56

ب. هـمـخوانى گفتار با كردار: در تبليغ دين و رساندن پيام وحى رفـتـار نـقـش آفـرين است. مردم تمام چشم مى شوند به رفتارهاى مـبـلغ مى نگرند كه حرفهاى بسيار بلند پرجاذبه زيبا مى گويد وراى زنـدگـى جـارى و سـارى وراى زندگى عادى و معمولى مردمان وراى آنـچـه در جـامعه و بين مردم مى گذرد سخن از بهشت دنياى زيـبا بدون ستم بدون حق كشى بدون بهره گيريهاى ناروا دنياى راسـتـيـها درستيها برادريها صبر و شكيبها پيوند استوار با خـدا چـشـم بـسـتن از زخارف دنيا به دور از مال و شهوت پرستى رسـيدگى به بينوايان دستگيرى محرومان و راه ماندگان مسكينان و فقيران و....

مـردم انتظار دارند در دنياى كوچك مبلغ اين دنياى بزرگ را به گونه سمبليك ببينند و از جامعه آرمانى در زندگى رفتار كردار بـرخـورد حشر ونشر گفتار نشست و برخاست و... پرتوى را احساس كـنـنـد و بـسـيار روى اين قضيه دقيق مى شوند. مردم مى خواهند بـبـيـنـنـد خود اين پيام رسان. در اين ميدان زيبايى كه نموده چسان رفتار مى كند و گاه حتى او را مى آزمايند!

مبلغ دين بايد در رفتار خود عامل به پيام وحى باشد و آنچه را كـه بـه مـردم باز

( 190 )

مى گويد پيش ازآن جامعه عمل پوشانده باشد. آن هـم نه به گونه ساختگى و ريائى و يا به خاطر اين كه مردم به گـفـته هايش عمل كنند خير از ژرفاى جان به آنچه مى گويد باور داشـته باشد اگر چنين باشد خود به خود مردم در گردش گرد مى آيـند به او اعتماد مى ورزند. پيام رسان با اين كار مى فهماند آنـچـه مـى گـويد پياده شدنى است و چنان دور از دسترس نيست كه نشود به آن دست يافت.

آيا هيچ انديشيده ايم درباره ريشه ناهنجاريها رفتارهاى ناپسند و بـه دور از شـان انـسـان مـسـلـمان جرمها گناهان جنايتها تـهـمـتـهـا غيبتها دو دستگيها كشمكشها گران فروشيها حرام خـواريـها ربا نفاق دزدى و... كه شايد بخشى از آنها ريشه در بى عملى موعظه گران ما داشته باشد؟ زيرا براساس آموزه هاى شفاف و بـى آمـيغ اسلام راستين گفتار ناهمخوان با كردار موعظه گران اثر ويرانگر دارد و مردم را به كارهاى خلاف جرى مى كند57:

(ان العالم اذا لم يعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب.)58

هـرگـاه عـالـم به علم خود عمل نكند پندواندرز او در دلها نمى ماند.

پـيـشوايان دين سخت مراقب بوده اند تا مطلبى را خود بدان جامه عـمـل نـپـوشـانـده انـد عمل به آن را از ديگران نخواهند مولى الموحدين(ع) مى فرمايد:

(والـله ما احثكم على طاعه الا واسبقكم اليها ولاانهاكم عن معصيه الا اتناهى قبلكم عنها....)59

اى مـردم! بـه خـدا سـوگـند شما را به پيروى از دستورى بر نمى انـگـيزم مگر پيش از شما خود بدان عمل كرده باشم و شما را از گـنـاهـى بـاز نمى دارم مگر اين كه خود پيش از شما از آن پروا كرده باشم.

نقش رفتار در دگرگونيها و ساختن انسانهاى نمونه و گستراندن خير و صـلاح در جـامعه و ژرفا بخشيدن به معنويات بيش از زبان است و بسيار بسيار كارآمدتر از ارشاد گفتارى:

( 191 )

(كـونـوا دعـاه الـناس بغير السنتكم ليروا منكم الورع والاجتهاد والصلوه والخير فان ذلك داعى....)60

امام روى اين نكته كه بايد رفتار با گفتار هماهنگ باشد بسيار تـاكـيـد دارد بـويـژه بـراى كسانى كه به گونه اى مشهور شده و سـرشـنـاس و بـر سـر زبـانـها افتاده اند كه بايد بسيار در راه هماهنگى گفتار و رفتار تلاش ورزند:

(اگـر سـرشناس شديد و مروج دين اسلام شما نشانه خدا هستيد... و كـسـى كـه نـشـانـه خـدا و نشانه اسلام[ است] بايد همه حركاتش و سـكـنـاتـش هـمه اعمالش همه گفتار و كردارش الهى باشد... شما خـودتان كتاب و سنت بشويد; يعنى كتاب و سنت عملى. روحانى بايد طـورى بـاشـد كـه مـردم وقـتى او را ديدند به ياد رسول خدا(ص) بيفتند.)61

امام درباره تبليغ دين به نكته ظريفى اشاره مى كند و آن تبليغ بـدون سـخـن اسـت جـلـوه گـر شدن دين در انسان والا پرهيزكار خداجوى و درستكار:

(اگـر عـالم[ با] ورع و درستكارى در يك جامعه يا شهر و استانى زنـدگى كند همان وجود او باعث تهذيب و هدايت مردم آن سامان مى گردد اگر چه لفظا تبليغ و ارشاد نكند.)62

وجود عالمى پرهيزكار خداباور معاد باور و خدمتگزار در شهر و روسـتـا و محله بسان خورشيد پرتوافشانى مى كند و با تابش خود با هيبت خود با منش و رفتار خود با نگاه خود و... چهره منطقه اى را كـه در شـعـاع و جـود او قـرار دارد. زيبا جلوه مى دهد و هرگونه زشتى را از چهره آن منطقه مى زدايد.

امـام ديد و دريافت خود را در اين باره از شهرستانهايى كه به آنها سفر كرده بود چنين گزارش مى دهد:

( 192 )

(در بـعضى از شهرستانهايى كه درايام تابستان ما مى رفتيم بعضى از شـهـرسـتـانـها را من مى ديدم كه اينها بسيار مودب به آداب جـامـعـه آن جا مودب به آداب شرع هستند... انسان وقتى ملاحظه مى كـرد مـى ديد كه: عالم خوبى آن جا بوده... اگر در يك جامعه اى در يك شهرى چند نفر ملاى متوجه ديانت عاقل و عامل به علم خودش باشد لازم نيست موعظه كند اصلا خود وجود او موعظه است.)63

ج. ساده زيستى: پيامبران ساده مى زيستند بسان پايين ترين مردم جـامـعـه هـزيـنه زندگى خود را با كار و تلاش بر مى آوردند با مردم بودند در كنار همراه و غمگسار آنان. مولى على(ع) درباره رسول خدا(ص) مى فرمايد:

(هـمـيـشـه از يـاران خـود تـفـقـد مـى فرمود و از مردم درباره گرفتاريهاى ديگران پرس وجو مى كرد.)

(چـون بـه انـجمن قوم مى رسيد همان جا كه رسيده بود مى نشست و ديگران را هم به اين كار فرمان مى داد.)

(هـركـس بـا او مى نشست يا درباره نياز خود با او سخن مى گفت چـنـدان شـكـيـبـايـى وحـوصله مى فرمود كه خود آن شخص برخيزد و بازگردد.)

(سـالـخوردگان را محترم مى شمرد به خردسالان مهرى مى ورزيد به نـيـازمـنـدان ايـثـار مـى كـرد و حرمت افراد غريب را رعايت مى كرد.)64

نقل شده است:

(در حـالـى كـه سوار بر جهاز بسيار كهنه اى بود و روى آن قطيفه

( 193 )

فـرسوده اى گسترده بودند كه به گمان ما چهار درهم ارزش نداشت حج گزارد....)

از عـايـشـه هـمسر پيامبر(ص) پرسيده شد: پيامبر در منزل چه مى كرد؟ گفت:

(فردى از افراد بشر بود كه جامه هاى خودرا بررسى مى كرد و بز و گـوسـپـنـد خـود را مى دوشيد و خدمات مربوط به خود را انجام مى داد.)65

پيامبر(ص) مى فرمايد:

(من در راه خدا سخت به بيم افتادم در حالى كه در آن هيچ كس در بـيم نبود. و در راه دين خدا سخت آزار ديدم و در آن هنگام هيچ كـس آزار نـمـى ديـد.اتـفاق مى افتاد كه سى شبانه روز بر من مى گـذشـت و مـن و بـلال آن قدر خوراك نداشتيم كه قابل خوردن و سير شـدن كـسى باشد به جز چيز اندكى كه بلال زير بغل خود پنهان مى كرد.)66

چـنين زيست كه توانست جهانى را دگرگون كند و قلبها را به تسخير خـود در آورد و پـيام او به جان انسانهاى شيفته بنشيند و دلهاى سخت و بى عاطفه را نرم و لطيف سازد.

چـنين زيـسـت كـه پيام او سخن او براى طبقه محروم طبقه ضعيف نـگـهـداشـتـه شـده بـينوايان و ستم ديدگان بردگان گرسنگان آوارگـان قـابل فهم بود چون از درد و رنج و حرمان و گرسنگى و آوارگـى آنـان مـى گـفت و خود نيز در دردها شريك آنان بود و هم طـبـقه با آنان پرورده فقر و رنج و صحرا بود با اين حال چنان بـرنده سخن مى گفت كه گويى پشت به كوهها ى سربه فلك كشيده دارد و به اقيانوسى از يلان دليران و شجاعان و جنگاوران عرب پشت گرم اسـت. افزون به جوهر و گوهر پيام او كه سخن وحى بود و سخن وحى و پـيـوند رسول خدا با خدا اين شجاعت را به او

( 194 )

مى بخشيد كه در برابر زورمندان تك و تنها بايستند و مردم به او بپيوندند بايد ايـن نـكـته را در نظر داشت كه خدا پيامش را به انسانى به نام مـحـمـد(ص) فـرو فـرستاده كه در بين مردم بگستراند و اين رسالت مـهـم اگـر ويژگيها و خصال پيامبر(ص) نبود به انجام نمى رسيد كـه از آن جـمله است سادگى بى پيرايگى و مردمى بودن زندگى او تصادفى نيست تا كه به نبوت برانگيخته مى شود محرومان و بردگان بـر گردش حلقه مى زنند. اينان اگر از او در روزگار پيش از بعثت زيباييها شكوه ها مردانگيها همدرديها همراهيها نديده بودنـد و خـود او را دقيق نمى شناختند و از طبقه او اطلاع نمى داشـتـنـد دلسوزى او را نسبت به طبقه خود نمى دانستند و ايمان نـمى داشتند كه او براى رهايى آنان برخاسته هيچ گاه به او نمى پيوستند.

از ايـن روى پـيـروان اين رسول عزيز گرامى و دوست داشتنى اگر بـخـواهـد بـه پـا خيزد و پيام او را به گوش مردمان برساند بى گـمـان بـايـد فـرودستان تهى دستان ستمديدگان محرومان زمين گـيران فقيران و بينوايان همراهى نشان دهد و زندگى خود را سطح پـايـيـن نـگـهـدارد. بـويژه امروز كه روحانيان حكومت دارند و بـزرگان دين در راس هرم قدرت قرار دارند زندگى بسان مردم ساده و مـعـمولى برازنده است و برد پيام را بسيار بالا مى برد. امروز پـيـام رسـانان سخن وحى روحانيان علماى بزرگ دين بايد زندگى پـيـامـبـر اسـلام را در اوج قدرت الگوى خويش قرار دهند اگر در انـديـشه گسترش اسلام و جاگير شدن نور محمدى(ص) در قلبها هستند.

در ايـن روزگـار گفت وگوى مفضل با امام صادق(ع) مى تواند براى اهـل عـمـل دلـسـوزان انقلاب خواستاران گسترش دين آنان كه به پـيـامـبـر(ص) عـشـق مى ورزند ائمه(ع) را الگوى خود مى دانند آموزنده و درس باشد:

مفضل مى گويد:

(سـالى در حج به هنگام طواف خانه خدا خدمت امام صادق(ع)

( 195 )

بودم. در بـين طواف امام نگاهى به من انداخت فرمود: چرا اندوهگينى و چرا رنگت تغيير كرده است؟

گـفتم فدايت بشوم بنى عباس و حكومت آنان را مى بينم و اين مال و... ايـن قدرت و شكوت اگر در دست شما بود ما هم با شما در آن سـهـيـم بوديم. امام فرمود: اى مفضل! بدان اگر حكومت در دست ما بـود جـز سياست شب (اقامه حدود و حراست از حقوق مردم) و سياحت روز (سـير كردن و رسيدگى به مشكلات مردم) و خوردن خوراكيهاى خشك و نـامـطـبـوع و پـوشـيـدن جـامـعـه هـاى درشـت يعنى همان روش امـيـرالـمـومـنين(ع) چيزى در كار نبود كه اگر جز اين عمل شود پاداش آن آتش دوزخ است.)67

حـال آيـا در واقـع امـروز ما چنينيم؟ آيا مى توانيم ادعا كنيم پـيـرو راسـتـين امام صادق(ع) هستيم و در دوران حكومت اسلامى به انـدك بـسنده مى كنيم و شبان و روزان در كار نشر آيين محمدى(ص) تـلاش مـى ورزيـم؟ اندكى به خود آييم و جامه دنيا را از خود دور كـنـيـم و وامدار اين و آن نشويم و به زندگى ساده بى منت اكتفا كـنـيم تا بتوانيم در برابر باطل بايستيم و از حق دفاع كنيم و زمـان را و تـاريـخ را بـه سـود مـحـرومـان و دربندان و موحدان ستمديده دگرگون سازيم.

امـام خمينى خيلى روشن با همان زبان پيامبرگونه خود مى گويد: نـمـى شـود بـا زندگى اشرافى و مصرفى ارزشهاى اسلامى را از گزند روزگار حفظ كرد:

(اگـر مـى خواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد و از حق دفـاع كـنـيـد... خود را به ساده زيستن عادت دهيد. مردان بزرگ پـيـام رسانان دين عالمان و روحانيان اگر زندگى پر زرق و برقى داشـته باشند با طبقه بالاى جامعه رفت و آمد كنند يا ماشينهاى مـدل بـالا و يا

( 196 )

از حد طبقه معمول جامعه بالاتر سوار شوند و اين سـوى و آن سـوى بروند پيرامونيان زن و فرزندان در ناز و نعمت بـلـولـند نه مى توانند درك درستى از گرفتاريها بيماريها بى دارويـيها بى غذاييها سوءتغذيه ها اجاره نشينيها بيگاريها بـدهـكاريها و... داشته باشند و نه تبليغ آنان به اين سر وضع و دبـدبـه و كبكبه اثرى دارد بلكه خود به خود وجود چنين افرادى در جامعه سبب بدبينى مردم و انحراف آنان از دين مى شود.)

امام خمينى مى گويد:

(ايـن طـبـقـه اى كه مى خواهند مردم را ارشاد كنند... شمايى كه مـردم را تـحـذيـر از دنيا مى كنيد اگر خداى نخواسته خودتان تـوجه تان به دنيا باشد و حريص بر دنيا مردم ديگر از شما باور نمى كنند بلكه انحراف از آنان پيدا مى شود.)68

انـسـان دردمند انسان محروم انسان ستمديده بايد يك پناهگاهى داشـته باشد در آن جا آرام بگيرد. كجا بهتر از دامن و كوى پيام رسـان خـالـص ناب سخن وحى. وقتى خود درد ستم درد گرسنگى و درد دربـه درى درد شـكـنـجـه درد تازيانه را چشيده باشد بى گمان بـهـتـريـن و پرشكوه ترين آرامشگاه براى بينوايان و زجركشيدگان خـواهـد بود. در اين مقام و جايگاه است كه سخن او كه همان سخن خداست در سويداى قلب انسان محروم جاى مى گيرد و او را عليه هر چه تباهى است بر مى آشوباند.

انبيا با اشراف نشست و برخاست و رفت و آمد نمى كردند و سپس به مـيـان مـردم بـيايند از پيام خدا سخن بگويند و از ستم انباشت ثـروتـهـاى نامشروع زيانها و تباهى آفرينيها رباخوارى آفت و زيـان بـى درديها پرخوريها عشرت طلبيها و... داد

( 197 )

سخن دهند كه ايـن به سخره گرفتن پيام خداست و پناه بر خدا از ساحت پيامبران عظيم الشان به دور.

امـام ايـن گـونـه حركتها را براى پيام رسانان دين و روحانيان بـزرگ تـرين آفت و خطر مى داند و از آن فروتنانه پرهيز مى دهد:

(مـن مـتـواضـعانه و به عنوان يك پدر پير از فرزندان و عزيزان روحـانـى خـود مـى خـواهـم كـه در زمـانـى كه خداوند بر علما و روحـانـيـون منت نهاده است و اداره يك كشور بزرگ و تبليغ رسالت انـبـيـاء را بـه آنان محول فرموده است از زى روحانى خود خارج نـشـونـد و از گـرايـش بـه تـجملات و زرق و برق دنيا كه دون شان روحـانـيت و اعتبار نظام جمهورى اسلامى ايران است پرهيز كنيد و بـرحـذر بـاشـيد كه هيچ آفت و خطرى براى روحانيت و براى دنيا و آخـرت آنـان بـالاتـر از تـوجـه بـه رفـاه و حركت در مسير دنيا نيست.)69

ح. اخـلاص: نـاب كردن عمل از هر آميختگى چه رضا و خشنودى خود و چه خشنودى آفريدها اخلاص است:

(الاخلاص تصفيه العمل من كل شوب.)

هـنگامى كه پيام رسان دين به اين پايگاه از اخلاص رسيد و توانست در حركت در تكاپو در بيان پيام حق در عبادتها در خدمتگزارى بـه خـلـق خـدا در موضع گيريها در نفى و اثباتها در اقبال و ادبـارهـا و... تنها و تنها به خدا بينديشد و بس سخن او پيام او در سـويـداى دلـها در ژرفاى قلبها اثر خواهد گذارد اثرى ماندگار و جاودان.

رسـانـدن و ابـلاغ پيام دين به تبليغات انتخاباتى معرفى كالا و اجـنـاس و تبليغات

( 198 )

رايج در جهان چه مسلكها و مرامها و چه براى اجـنـاس و كالاها فرقهاى اساسى دارد كه از جمله مهم ترين آنها نـيـت پـيام رسان است كه در تبليغ دين بايد صد درصد ناب باشد و بـى آمـيـغ و بـه دور از تـيـرگـيـها تا اثر بگذارد و دگرگونى بيافريند.

در اخـلاص عـمل است كه نيروهاى غيبى به مدد مى آيند دروازه هاى قـلـبـها به روى پيام دين گشوده مى شود و دلها در برابر پيام و سـخن حق نرم گردند و توده هاى مردم با پيام رسان همنوا مى شوند و به سوى او كشيده مى شدند.

مـبلغ ناب و خالص و خدا انديش و معاد باور و آن كه همه چيز خود را خالصانه به پيشگاه دوست هديه كرده در هدايت و اصلاح مردمان مـصالح گروهى و جناحى را در نظر نمى گيرد آنچه را امروز وظيفه دارد بـگويد مى گويد اگر چه با مصالح و منافع جناحى كه وابسته به آن است ناسازگار باشد.

پـيام رسان دين خالصانه گام در عرصه ها مى گذارد كه اين ويژگى والا سـرمـايـه اوسـت و بـدون اين سرمايه در اين بازار و در اين تجارت شكست خواهد خورد.

پـيام رسان دين بدون اخلاص و عمل خالصانه و حركت خالصانه و سخن و پـيـام خـالـصانه به هيچ روى نمى تواند در دل و جان انسانها پايگاه دين را بنا كند.

امـام در سـخـن و عـمل در گفتار و رفتار هميشه و همه گاه از سـكوى اخلاص پريد كه توانست به همه بال و پر پرواز را هديه كند تا از زمين بركنده شوند و عرشى شوند.

(بـا اسـم خدا حركت كنيد و با اسم خدا هدايت كنيد و با اسم خدا ترويج كنيد و با اسم خدا انحرافات را مستقيم كنيد.)70

( 199 )


پى نوشتها:

1. سوره (توبه) آيه 122.

2. (مبانى تبليغ) حسن زورق44 سروش.

3. (جـايـگـاه تـبـليغات در جهان امروز) احمد رزاقى7 سازمان تبليغات.

4. (صـحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج113/21 وزارت ارشاد اسلامى.

5. (نهج البلاغه) صبحى صالح خطبه 116 دارالهجره ايران.

6. (غرر الحكم) آمدى ج2845/6 حكمت 1001 دانشگاه تهران.

7. (وسـائـل الـشـيـعه) شيخ حر عاملى ج30/6 داراحياء التراث العربى بيروت.

8. (صحيفه نور) ج191/21.

9. همان ج157/17.

10. همان.

11. (چـگـونـگـى گـسترش اسلام) توماس آرنولد حبيب الله آشورى ج47/1 سلمان.

12. (صحيفه نور) ج149/16.

13. همان ج245/15.

14. همان ج100/21.

15. (بـحارالانوار ) علامه مجلسى ج168/19 موسسه الوفا بيروت.

16. برگرفته از سخنان امام خمينى در تاريخ 1358/3/21.

17. (صحيفه نور) ج66/11.

18. تاريخ 1358/4/17.

19. تاريخ 1361/5/31.

20. تاريخ 1360/8/26.

21. سوره (كهف) آيه 114.

22. (صحيفه نور) ج203/5.

23. (نهج البلاغه) صبحى صالح/479 حكمت 70.

( 200 )

24. (صحيفه نور) ج122/1.

25. روزنامه (كيهان) 1367/12/6.

26. (درجستجوى كلام امام) دفتر هشتم/19 اميركبير.

27. تاريخ 1357/5/22.

28. تاريخ 1357/12/15.

29. (صحيفه نور) ج29/10.

30. همان ج62/17.

31. (غرر الحكم) ج578/2.

32. (روشـهاى تبليغ و سخنرانى) احمد صادقى اردستانى/251. دفتر تبليغات اسلامى قم.

33. (صحيفه نور) ج248/15.

34. روزنامه (رسالت) 1366/5/11.

35. (در جستجوى كلام امام) دفتر ششم/36.

36. (صحيفه سجاديه) دعاى 200/20.

37. (صحيفه نور) ج79/18.

38. (تحف العقول) ابن شعبه حرانى/261 موسسه اعلمى بيروت.

39. (صحيفه نور) ج67/12.

40. (سفينه البحار) محدث قمى ج464/1.

41. سوره (ابراهيم) آيه 14.

42. (ولايت فقيه) امام خمينى/181.

43. مجله (نور علم) شماره ;95/47 شماره 69/12.

44. (صحيفه نور) ج99/18.

45. (سير اعلام النبلاء) ذهبى ج73/4 دار الفكر بيروت.

46. (صحيفه نور) ج79/18.

47. (در جستجوى كلام امام) دفتر دهم/44.

48. (صحيفه نور) ج99/18.

( 201 )

49. همان ج100/18.

50. همان ج40/14.

51. همان ج40/14.

52. همان ج215/11.

53. همان ج262/13.

43. سوره (اعلى) آيه 14.

55. (صحيفه نور) ج205/15.

56. (كشف الاسرار) امام خمينى/206.

57. (مكارم الاخلاق) حسن بن فضل طبرسى/545 منشورات اعلمى.

58. (اصول كافى) ج56/1 دار صعب دار التعارف.

59. (نهج البلاغه) صبحى صالح خطبه175.

60. (الحياه) حكيمى ج113/1 دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

61. (صحيفه نور) ج186/7

62. (جهاد اكبر) امام خمينى همراه حكومت اسلامى/ 210.

63. (كـوثـر) پـيـامها و رهنمودهاى امام خمينى ج216/1 موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

64. (شـمـائـل النبى) ابوعيسى محمد بن عيسى ترمذى ترجمه دكتر محمود مهدوى دامغانى/189 ـ 190 نشر نى تهران.

65. همان/192.

66. همان /209.

67. (بحارالانوار) علامه مجلسى ج239/52.

68. (جهاد اكبر) امام خمينى/34.

69. (صحيفه نور) ج12/20.

70. همان. ج223/7.