( 119 )

روحانيان در هرم مديريت نظام

ابوالقاسم يعقوبى(كارگزار)

نسلـى كه امـروز با آن روبـروييم و با آن سـروكار داريـم و نيز آنان كـه پـس از ايـن مـى آينـد و پـا به عرصه مـى گذارنـد از رخدادهاى آغـاز انـقـلاب و آنچه بر ايـن پـديده شگفت قرن گذشته بـى خبرنـد و آنـچـه را نـسـل انـقلاب دريافته و جانـش با آن در آميخته احساس نـكـرده است; از ايـن روى روشـن گرى و آشنا كردن ايـن نسل به آنچه بـر ايـن انـقـلاب گـذشـتـه اسـت و نيز تــوجه دادن آنـان به فلسفه تـصـميمها آهنگها عزمها و بـرخـوردهــاى امام خمينى و ترسيـم سيره عملى آن بزرگوار در مسائل اصلى نظام وظيفه اى است ملى و دينى.

شايد از پرسشهاى مهم نسل جديد و بى خبران از مسير جريانها اين بـاشـد: پافشارى امام بر حضور روحانيان در اداره نظام اسلامى بر چه اساس و تراز و معيارى استوار بوده است.

آيـا چـون امـام خـود از روحـانـيان به شمار مى رفت و در مسلك عالمان دين بود چنين تصورى داشت؟

( 120 )

يا آن كه آگاهى دينى امام او را به اين جا كشانده بود؟

و يـا فـراز و نـشيبهاى تاريخ آموخته بود كه بايد عالمان دين و نخبگان حوزوى در مديريت نظام نقش داشته باشند؟

و....

امـامـى كه از يك سو هم سياست شناس بود و هم سياسيون را آزموده بـود; و از سوى ديگر در درياى معارف اسلامى غرق بود در جاى جاى سـخنانش به اين پرسش پاسخ داده كه در اين نوشتار به آنها اشاره مى كنيم:

از سـپيده دم پيروزى و شايد اندكى پيش از آن اين پرسش مطرح شد و در پاره اى ذهنها نقش بست: (جايگاه روحانيان و حوزه ها پس از پـيروزى كجاست؟) در اين كه عالمان زمان شناس و روحانيان آگاه و انـقـلابـى تـوانـسـته بودند در پرتو رهبرى امام به خوبى و به شـايـستگى مردم را در نهضت بسيج و سازماندهى كنند و آنان را به صـحـنـه آورنـد و آنان را عليه تباهيها بشورانند. و پى و بنيان اسـتـبـداد و اسـتعمار را به لرزه درآورند و فرو ريزند و حكومت سـتـمشاهى را براندازند گمانى وجود نداشت. همگان اين حقيقت را دريافته و پذيرفته بودند.1

آنـچـه كم و بيش ذهنها را به خود مشغول مى داشت اين بود: آيا عـالـمان دين و روحانيان آگاه در ادامه نهضت در جايگاه پند و اندرز دهى و ارشاد گرى قرار خواهند گرفت و از راه منبر و محراب بـا مـردم رو بـه رو خـواهند شد يا آن كه به ميدان مديريت قدم خـواهـند گذارد و با به دست گرفتن زمينه هاى خدمت و مديريت به گونه مستقيم ژرف و همه سويه در امور جارى كشور به نقش آفرينى خواهند پرداخت.

بـه ديـگـر سـخـن اين پرسش وجود داشت: روحانيان در حاشيه قدرت خـواهـند زيست و تنها به نظارت آن هم نظارت اخلاقى و نه قانونى مـى پـردازند يا آن كه به متن كار و تلاش سياسى و اجتماعى گام مى نهند و عهده دار پستها و مقامهايى مى گردند؟

در ايـن زمـينه دو ديدگاه جداى از هم و ناهمگون وجود داشت كه به آنها اشاره مى كنيم:

( 121 )

شـمارى بر اين باور بودند: روحانيت در حريم حكومت قدم نگذارد و خـود را بـه كارهاى ادارى و اجرايى گرفتار نسازد همان گونه كه حـوزه هـاى تـشـيع از ديرباز خود را از حكومتها از هر نوع آن جـدا كـرده و تـنـهـا بـه نظارت اخلاقى و خيرخواهى مى پرداختند درحـكـومـت اسـلامـى نيز كارى به مسائل سياسى و اجتماعى نداشته بـاشـند و دورادور امر به معروف و نهى از منكر كنند آن هم به گـونـه اى كه دخالت در امور پيش نيايد. كسانى كه از اين ديدگاه جـانبدارى مى كردند و مى كنند به چند دسته تقسيم مى شوند و هر دسـتـه اى مبنا و انگيزه اى برگزيده اند كه درنوشتارى ديگر از ايـن مقوله به شرح سخن گفته ايم2 و در اين جا به اشارتى بسنده مى كنيم:

جدايى دين از سياست: در باور شمارى از آنان از اساس بين دين و سـيـاسـت نـاسـازگارى وجود دارد. نبايد مسائل دينى را با مسائل سـيـاسـى و اجـتـمـاعى در هم آميخت و آن دو را يكى دانست; زيرا سـيـاست (به نظر اين گروه) همراه است با خدعه و نيرنگ دروغ و دغل و... و اين مقوله ها با جوهر دين و ديانت سازگارى ندارند.3

به نظر صاحبان اين تفكر قلمرو دين و شريعت مسائل فردى و پيوند بـنـدگى بين آفريده و آفريدگار است. آنچه در پيوند و پيوسته به اداره زنـدگى مادى انسان و رخدادهاى سياسى و اجتماعى و اقتصادى اسـت از سـاحت دين به دور است. بر اين اساس تلاش در جهت سياسى كـردن ديـن و ديـنى نمودن سياست تلاشى است بى ثمر و ناكام. اين بـاور كـه ريـشه در تفكر (سكولاريسم) دارد هرگونه دخالت دين در امـور اجـتماعى را با جوهره دين ناسازگار مى شمرد و از مدافعان و پـاسـداران ديـنـى مـانند حوزه ها و فقيهان و عالمان نيز مى خـواهـد كـه قـدم در ايـن مـقـوله نگذارند چون در حوزه كارى و مسووليت آنان نيست.

ايـن ديـدگـاه بـرخاسته از برداشت نادرست از آموزه هاى دينى و اسـلامـى است. دينى كه سياست جزء ماهيت و اركان اصلى آن به شمار مـى رود و رهبران آن به عنوان: (ساسه العباد)4 معرفى شده اند و بـسـيـارى از دسـتـورهـاى آن بدون نظام سياسى و

( 122 )

حكومتى و نيروى اجـرايـى درخـور پـيـاده شدن نيستند چگونه با سياست ناسازگار است؟

خـداونـد در آيـيـنـها و برنامه هايى كه براى بشر فرو فرستاده بـويژه در آخرين آيين كه محمد(ص) براى بشر به ارمغان آورده در كـنار تربيت و ساختن فرد و همراه آن به ساختن و پرداختن جامعه نـيـز اهـميت فراوان داده و قرآن پيامبران الهى را از پيشتازان اسـتـقـرار عـدالت اجتماعى در جامعه بشرى مى داند و به ابزار و وسـائل اجراى عدالت در گستره اجتماع مانند: قانون ميزان و آهن دلالت آشكار دارد.5

به گفته امام خمينى:

(هـدف بـعـثتها به طور كلى اين است كه: مردمان بر اساس روابط اجـتـمـاعـى عـادلانـه نظم و ترتيب پيدا كرده قد آدميت را راست گـردانـنـد و ايـن بـا تـشكيل حكومت و اجراى احكام امكان پذير است.)6

سـيـاسـت بـه مـعـناى سامان دادن امور زندگى در جهت خير و صلاح انـسـانـهـا از پـايه هاى اساسى دعوت پيامبران الهى بوده است.

چـدايـى افـكـندن بين ديانت و سياست و نيز پرهيز دادن فقاهت از سياست از سياستهاى استعمارى است:

(اين را كه ديانت بايد از سياست جدا باشد و علماى اسلام در امور اجـتـمـاعى و سياسى دخالت نكنند استعمارگران گفته و شايع كرده انـد ايـن را بـى ديـنـهـا مى گويند: مگر زمان پيغمبر اكرم(ص) سـيـاست از ديانت جدا بود؟ مگر در آن دوره عده اى روحانى بودند و عده ديگر سياستمدار و زمامدار؟)7

عـالـمـان راستين با حضور در انقلاب اسلامى و شركت گسترده و همه سـويـه در نظام سياسى اسلام بر اين تز استعمارى خط بطلان كشيدند و در عـمل نشان دادند از اين كه او را (آخوند سياسى)8 بخوانند بـه تـعـبـيـر امـام نه تنها هراس و نگرانى ندارند كه آن را از افتخارات حوزه و مكتب تشيع مى شمارند.

امـام در پـاسـخ كـسـانـى كه بين فقاهت و سياست و دين و مسائل اجـتـمـاعـى گـونـه اى

( 123 )

ناسازگارى مى بينند و محدوده كار فقها و عـالـمان دينى را تنها در استنباط و استخراج احكام شرعى و اعلام آن به مردم مى دانند مى گويد:

(منافات ندارد كه فقيه باشد دخالت در امور مسلميين هم بكند.)9

اگـر كـسـى اندك آشنايى با معارف قرآنى داشته باشد مى فهمد كه نـسبت مسائل سياسى و اجتماعى اسلام به مسائل عبادى و فردى بسيار بـيـش تـرو گـسترده است.10 نوشته هاى فقهى نيز به جزچند كتاب بـيـش تـر درباره مسائل و احكام و آداب اجتماعى و دادو ستدها و مانند آن است.

شرف و پاكى عالمان دين:شمارى بر اين عقيده اند:چون ابزار كار و سـرمايه و سلاح عالمان دين مردم هستند و با اين پشتوانه است كه مـى تـوانند به رسالت خويش عمل كنند بنابراين شايسته است كه روحانيان از كارهاى اجرايى و حضور در ميدانهاى ادارى بپرهيزند تـا زمـينه هاى اثر گذارى پيامها و سخنان آنان همچنان پايدار و ماندگار باشد.

پـيـونـد ژرف عـالـمـان دين با مردم ايجاب مى كند كه عالم دين هـمـواره در ديد و داورى مردم بزرگ باشرف پاك و با شوكت بماند و اگـر اين پايگاه سست شود و يا از دست برود فلسفه وجودى حوزه ها و روحانيت نيز نمود عينى و عملى نخواهد داشت.

دخـالـت در امـور و پذيرفتن مديريت از سوى عالمان دين گرچه به انـگـيـزه خـدمـت و سـودرسانى به مردم هم باشد گاهى به مسائلى كـشيده مى شود كه راه جرات و جسارت مردم نسبت به اهل علم را مى گـشـايـد و بـا اين گونه رخدادها و رويدادها حريم حرمت حوزه و روحـانـيـت شـكـسته مى شود و به همان اندازه و ميزان اثر گذارى آنـان در نفسها فروكش مى كند. پس چه بهتر كه روحانيان و عالمان از اين گونه امور بر كنار باشند.11

صـاحـبـان ايـن انديشه بر خلاف دسته اول پيوند دين و سياست را پـذيـرفته اند لكن بر اين باور ند: بازوهاى اجرايى و مديران و دسـت انـدركـاران مسائل سياسى و اجتماعى در نظام اسلامى عالمان ديـن و روحـانيان نباشند تا پيشينه درخشان حوزه و

( 124 )

روحانيت كه نگهدار و نگهبان شريعت است بر اثر ناخرسندى مردمان از كارها و كار كردها مخدوش نگردد.

اينان پيشنهاد مى كنند: روحانيان در نظام اسلامى ناظر بر امور باشند نه مدير و مجرى.

مـقـصـود از زيـر نظر داشتن كارها زير نظر داشتن اخلاقى است يا قانونى؟

پاسخ:اگر نظاره گرى قانونى و نهادينه شده در قانون اساسى مقصود اسـت كـه ايـن بـدون دخالت و مديريت عملى در خور اجرا و پياده شـدن نـيـست. چگونه مى شود (ولى فقيه) و ولايت آنرا پذيرفت; اما از او خواست كه از اختيار هاى قانونى خود استفاده نكند؟

اگـر مقصود از نظاره گرى عالمان دين بر امور نظارگى اخلاقى است كـه اين گونه نظاره گرى بدون دخالت در مديريت كشور امكان پذير اسـت اما كارى از پيش نمى برد.در طول تاريخ در كنار حكومتهاى سـتم عالمان خيرخواه و نظاره گر بوده اند كه گاه با سخن و گاه با قلم خيرخواهيهاى كرده و راه نموده و از بى راهه و كژراهه و بـاتـلاقـها و سياهيها و درشتيها و خشونتها پرهيز داده اند; اما ره بـه جـايـى نـبـرده انـد و نـتوانسته اند مردم را از رنج و بـدبـخـتى برهانند و احكام سياسى اجتماعى اسلام را پياده كنند و بگسترانند.

افـزون بـر اين اين كه گفته مى شود:وارد ميدان سياست و مديريت شـدن بـا بـزرگى و شرف و پاكى اهل علم نمى سازد و (فلانى روحانى جـلـيـل الـقـدرى است كه اصلا به كار مردم كارى ندارد) سخنى است نـادرسـت و ناسازگار با روح شريعت و دين و آيين محمد(ص) و سيره و روش و منش علوى(ع) :

(ايـن طـور نـيست كه آدم خوب كسى باشد كه در كنارى نشسته باشد تـسـبـيـحـى دست بگيرد و در مسجد ذكر بگويد. اگر انسان خوب اين گـونـه بـود حـضـرت رسـول(ص) و حضرت امير(ع) هم اين كار را مى كـردنـد...بلكه بر عكس همه جا حضور داشتند و در صحنه بودند.)12

( 125 )

پـيـامـبـر(ص) داراى سـه مـنـصـب در عرض هم بود: ابلاغ قضاوت و حكومت.13

بـا تـاسـيـس (مدينه النبى) كه خود در راس آن قرار داشت توانست شـكـوه و عـظـمـت اسـلام را در تـمـام زمينه هاى :قضايى سياسى اقـتـصـادى و اجتماعى به نمايش بگذارد.در عمل بين مسجد ومردم نـمـاز و نـيـازهـاى اقـتـصـادى و ... پـيوند ناگسستنى به وجود آورد.هـمانها كه در مسجد از ترس خدا اشك مى ريختند و به خود مى پـيچيدند از همان پايگاه به سوى جبهه هاى نبرد با كفر و نفاق گسيل مى شدند و هيچ گونه ناسازگارى هم بين آن دو نمى ديدند.

امـام على(ع) نيز كه در اوج معرفت و عرفان و بندگى قرار داشت بـه هـنـگامى كه تكليف امامت و رهبرى امت بر دوش او آمد از آن شانه خالى نكردو با شهامت و شجاعت اعلام كرد:

(در مديريت و سياست خلفاى پيشين تجديد نظر مى كنم حقوق از دست رفـته را به مظلومان بر مى گردانم آنهايى كه بى جهت و بى دليل از كـار بركنار شده اند باز مى گردانم و كسانى كه بى معيار بر كرسى و منصب مديريت نشسته اند كنار خواهم زد.)14

آيا اين گونه دخالتها و مديريتهاى انقلابى و دگرگون ساز با پاكى و شـرف و بـزرگى آن امام همام ناسازگارى داشت يا آنها را عين عدالت و معنويت مى شمرد؟

امـام بـزرگـوار خـطـاب بـه كسانى كه زير پوشش پاكى و بزرگداشت وشـرافـت عـالـمـان ديـن بـا اصـل حضور آنان در مسائل سياسى و اجتماعى اسلام مخالفت مى ورزيدند و مى گويند:

(مـا مـيخواهيم احترام اينها محفوظ باشد. اگر اينها وارد سياست بـشـونـد احترامشان از بين مى رود پيش مردم و ما ميل داريم كه احترامشان محفوظ باشد.)15

مى گويد:

(...ايـن قـداسـت در زمـان حضرت رسول نبوده؟ حضرت رسول

( 126 )

قداستش مـحـفـوظـ نـمانده؟ حضرت امير قداست نداشته؟ حضرت سيدالشهداء و امام حسن(ع) قداست نداشتند؟)16

امام على(ع) با حضور در تمامى صحنه هاى: نظامى سياسى اجتماعى و پـذيـرفـتـن مـديريت و مسئوليت رهبرى امت بر تمامى پندارهاى مـوهـوم كوته انديشان و بسته ذهنان خط بطلان كشيد و به روشنى مى فرمود:

(اگـر بـتوانم به وسيله اين حكومت و مديريت حقى را زنده كنم و داد مـظـلومى را از ستمگرى بستانم بهترين ارزش و افتخار را به دست آورده ام.)17 الـبـتـه كـه عـدالـت دشمن ساز است.دو نفر كه به قاضى مى روند هـمـواره يـكـى نـاخـرسـنـد بـرمى گردد.نبايد به خاطر اين گونه نـاخـرسنديها دست از كار كشيد و مديريت نظام اسلامى را رها كرد و ازآن فاصله گرفت.

مـردم بـه شـيـفـتـگـان خـدمت عشق مى ورزند و از تشنگان قدرت بيزارند.

گـواه ايـن سـخـن اظـهـار ارادتـهـا و مـهـربانيها و دوستيها و مـهـرورزيـهاى مردم نسبت به شهداى خدمتگزار روحانى مانند:شهيد مـطـهرى بهشتى باهنر مفتح مرحوم طالقانى و ...است.اگر مردم احـساس كنند عالمان خدمتگزار مورد بى مهرى برخى از نابخردان و ورشـكستگان سياسى قرار گرفته اند با جان و دل به پشتيبانى از آنـان بـرمـى خيزند. اين گونه نيست كه كار اجرايى و ادارى عالم ديـنى وى را از چشم مردم بيندازد و مردم او را بزرگ نشمارند و بـه او مـهـر نـورزنـد بـلـكه بر عكس خدمت عالم دين به مردم جـايـگـاه وى را بـالا مـى بـرد و او را در كـانـون تـوجـه ها و مـهرورزيها قرار مى دهد و اگر همه عالمان دينى و روحانيان لباس خـدمتگزارى بپوشند و در غم و درد مردم شركت جويند و در صدد راه انـدازى درسـت و قـانـونـى و شـرعى كارهاى مردم باشند و در راه خـدمـت سـر از پا نشناسند مهرورزى و دوستى مردم به روحانيت و حوزه ها و عالمان دين نهادينه مى شود.

شـمـارى ديـگر از كسانى كه به پرهيز روحانيان از كارهاى اجرايى نـظـر دارنـد و ايـن

( 127 )

كـارهـا را بـا جايگاه والا و مقدس روحانيت نـاسـازگـار مـى بـيـنـند توجيه ديگرى دارند. اينان مى گويند: كـارهـاى اجـرايى هميشه موفقيت آميز نيست و چه بسا در پاره اى از كـارهـا كـندكارى كم كارى بدكارى و يا كاستى و كمبودهايى بـه وجـود مـى آيـد كـه شمارى از مردم را نا خرسند و خشمگين مى سـازد و يـا در گرماگرم كارها به كسى ستم مى شود آبروى فرد و يـا افرادى زير سوال مى رود شخصى بى جهت از كار بركنار مى شود و يـا بـر سر كار مى آيد و گرفتاريها و دشواريهاى روزمره ديگرى نـيـز مـمـكـن اسـت پـيش آيد و زندگى را بر بعضى از مردمان تنگ وتـاريك سازد; از اين روى اگر روحانيان مستقيم در امور ادارى و اجـرايـى حـضـور داشـتـه بـاشـند همه اين انحرافها و ضعفها و دشـواريها به آنان نسبت داده مى شود و در نتيجه زمينه هدايت و ارشـادگـرى از آنـها گرفته مى شود و پايگاه تبليغى و مردمى خود را بـه تـدريج از دست مى دهند و پيامدهاى نا گوار ديگرى نيز به دنـبـال آن رخ مـى نمايد.بنابراين صلاح و مصلحت حوزه و حوزويان نيست كه در كارهاى اجرايى دستى داشته باشند.

در پاسخ به صاحبان اين تز و انديشه بايد گفت:

نخست آن كه: بسيارى از نسبتها و بدگوييها از روى كينه ورزى به اصـل نظام اسلامى

( 128 )

است و ارتباطى به روحانيت ندارند. آنانى كه به گـفته امام از اسلام سيلى خورده اند هميشه دست اندر كار شايعه و شـكـاكـيـنـد و در هر كوى و برزن و به هر مناسبت شروع به لجن پـراكـنى و جوآفرينى و شايعه پراكنى مى كنند و به هيچ خط قرمزى هم پاى بند نيستند.18

دو ديـگـر:مديريت روحانيت به معناى اين نيست كه هيچ گونه مشكلى در هـيـچ زمـينه اى ديده نشود و هيچ گونه خلافى صورت نگيرد. كسى ادعـا نكرده است اگر روحانيت دست اندر كار امور مملكت گردد.يك روزه هـمـه جـا بـهـشت مى شود و ايران مدينه فاضله و كشور بدون كـمـبـود وكـاستى خواهد شد و همگان از حقوق خود به گونه شايسته برخوردار خواهند شد.

سـه ديـگـر: بـر فرض وجود دشواريها و ناكاميها بر سر راه اداره نـظام كه بخشى از آنها طبيعى است و بخشى از سوى دشمنان و بخشى هـم بـرخـاسـتـه از بـى تـجـربگى و ناكارآمدى مديران در بخشهاى گوناگون و...

ايـن سخن نا درست است كه براى نسبت ندادن پاره اى از انحرافها كـاستيها و كمبودها به روحانيت از آنان بخواهيم كه از صحنه هاى مـديـريـت جـامـعه كنار بروند و در امور سياسى و اجتماعى دخالت نكنند تا ديگران جايگزين آنان شوند.

ايـن انـتـظـار و چشم داشتى غير منطقى است كه بگوييم: در حكومت اسـلامـى و مـديـريـت روحانيت نبايد هيچ گونه خلاف و كاستى وجود داشـته باشد وگرنه آبروى روحانيت به خطر مى افتد; آيا در حكومت عـلـى(ع) كـه پـاك تـريـن و پـرهـيـزگارترين و بامعنويت ترين و بـاايمانترين همه روزگاران به شمار مى رود همه كارگزاران و دست انـدركاران حكومت وى خالص صالح درست كردار بودند؟ آيا در بيت الـمـال خيانت نمى شد؟ آيا به مردم و حقوق آنان به خوبى رسيدگى مـى شد؟ بى گمان به گواهى تاريخ و سخنان آن حضرت در نهج البلاغه پـاسخ منفى است.19لكن اين دليل بر آن نمى شود كه آن حضرت نبايد دخالت كند و كارها را به ديگران بسپارد.

امام راحل در اين زمينه مى گويد:

(آن مـقـدسـى كه خيال مى كند كنار نشسته و دخالت در امور اسلامى

( 129 )

نـمـى كـند... به واسطه اين مثلا يك اعوجاجى از يك نفر مى بيند يـا از يـك گـروهـى مـى بيند كنار برود اين برخلاف اسلام عمل مى كـنـد.ايـن مـعانى در صدر اسلام هم بوده است در زمان ائمه ما هم بوده است... و لكن آنها كنار نمى رفتند...)20

نـداشتن تجربه و تخصص: شمارى از مخالفان حضور روحانيان در كادر مديريت نظام اسلامى نغمه ديگرى ساز كردند و آن را در بوق وكرنا دمـيـدنـد: روحانيت در امور اجرايى و ادارى سررشته ندارد.تجربه عـمـلى و تخصص علمى و آشنايى با فنون و روشهاى مديريت از ابزار نخستين هر مدير و مسوولى است و روحانيت در اين زمينه آمادگيهاى لازم را نـدارنـد.درسـت است كه روحانيان و حوزويان در رشته علوم اسـلامـى مهارت و تخصص ويژه دارند لكن اين تخصص در صحنه كارهاى اجرايى كارآيى چندانى ندارد.

بنابراين شايسته است كه اين گونه امور را به اهل تجربه و تخصص واگـذارنـد و خـود دورادور بر كار مديران و مسوولان نظارت داسته باشند.

آقـاى بـازرگـان ايـن مطلب را به روشنى در جمع علما و در مدرسه فيضيه اظهار داشت:

(عـلـمـا خـوب اسـت نـظارت داشته باشند و در اداره مملكت دخالت نـكـنـنـد....عـلما تجربه شان كم است...ما كه تجربه مان بيش تر است بهتر است مديريت مملكت را به عهده داشته باشيم.)21

دولـت مـوقـت در اين زمينه بسيار كوشيد تا عالمان دين و آگاهان حـوزه هـا را بـه هر بهانه اى از مجارى امور دور سازد وهمه چيز را خـود بـه دسـت بـگيرد.تلاش اين دولت و اعضاى كژانديش و كوتاه فـكـر آن هـنـگـامـى به اوج خود رسيد كه در مجلس خبرگان قانون اسـاسـى ولايـت فقيه به عنوان روح قانون و محور همه مديريتها و فعاليتهاى اساسى نظام مطرح شد.

ايـنـان در ايـن حـركـت نـابخردانه خود تا پيشنهاد انحلال مجلس خبرگان قانون

( 130 )

اساسى هم پيش رفتند.

حـسـاسيت بازرگان و ياران او چه وابستگان به بيگانه و چه فريب خـوردگـان و چـه كژانديشان آنگاه اوج گرفت كه در عمل مديريت و مـدبـريـت شـهـيـد بهشتى و ياران باوفاى امام را در اداره مجلس بـررسـى نـهـايـى قـانون اساسى مى ديدند و ترس آن را داشتند كه روحـانيت با اين روند همه كارهاى كليدى را به دست گيرد و آنان را كـه شـايستگى اداره دولت و ملت را نداشتند از صحنه برانند.

بـازرگـان كـه هميشه مخالف حضور روحانيان آگاه در صحنه مديريت كـشـور بود به اين بهانه كه آنان تخصص ندارند وقتى كه در راس كـار قـرار گـرفت و در اداره كشور در ماند و پى به ناتوانى خود برد اعتراف كرد:

(نه خود من يك سياستمدار و دولتمرد و نخست وزير حرفه اى بودم و نـه پـدران و اجـداد مـن چـنين سابقه اى داشتند و در نتيجه يك سـلـسـه اشـتباهات و خطاهايى ازمن سرزد كه هرگز پيش بينى آن را نمى كردم.)22

ايـن مـدعـيان تجربه و تخصص بهترين فرصت را از انقلاب گرفتند و نـتـوانـستند كارى از پيش ببرند نه تنها خدمت چشمگيرى از آنان ديـده نشد بلكه خيانتهايى نيز آگاهانه و يا ناآگاهانه از آنان سر زد:

1. بـرهـم زدن قرار داد و پيمان نظامى ايران با آمريكا با اين كـه آمـريـكـا از ايران پول گرفته بود و سلاح ها و تجهيزات مدرن نظامى خريدارى شده را تحويل نداده بود .

2.كـم كـردن از مـدت خـدمت سربازى و بخشودن دوره هاى گذشته با نياز شديد كشور به ارتش قوى.

3. برخورد قاطع نكردن با تجزيه طلبان كردستان.

4. اسـتـفـاده از افـراد جـاسـوس و بـدسابقه در هيات دولت و در استانداريها و مديريتها.

5. ميدان دادن به ساواكيها و طاغوتيها.

و...

( 131 )

ايـن هـمـه ننگ و نفرت در دولتى رخ داد كه رئيس آن و اعضاى آن ادعـاى تـخـصـص و تـجـربـه كارى داشتند و ديگران را بى تخصص مى خواندند.

ايـن پـرمـدعـاها هيچ گاه حاضر نشدند تخصص را تعريف كنند و به تـقـسيم بندى آن بپردازند و به روشنى بگويند در كدام بخش نبايد روحـانـيـت به خاطر بى تخصصى دستى داشته باشد تا ببينيم در آن بخشها روحانيت ادعايى دارد يا ندارد؟

اگر مقصود از تخصص سد و جاده و ساختمان و پل سازى است يا راه انـدازى و اداره صـنـايع سنگين امور كشاورزى و دامى دارويى و پزشكى و ...

هيچ عاقل و انسان صاحب شعورى نگفته در اين كارهاى فنى صنعتى و عـلـمـى از غير متخصص استفاده شود و يا روحانى غير متخصص عهده دار ايـن كـارهـا شـود و سـاحـت روحانيت برى از اين نسبتهاى نا بخردانه است.

و اگـر مقصود از تخصص تخصص در قانونگذارى قضا آموزش و پرورش و... اسـت كـه بـه گفته امام روحانيت در اين زمينه از ديگران چيزى كم ندارد:

(مـى گـويـند كه روحانيون بايد بروند سراغ كار خودشان و ملت را بـگـذارند و سياست را بگذارند براى ما شما سياست را پنجاه سال در دسـت داشـتيد و هيچ غلطى نكرديد.شما كجا كار مثبتى توانستيد انـجـام بـدهـيـد؟ هـر كدامتان كه ملى بوديد يا فرض كنيد متدين بـوديد تا صدايتان در مى آمد تو سرتان مى زدند...شما را من مى شناسم.)23

در دوران حـكـومـت پـهـلوى اين به اصطلاح دكترها و مهندس هاى با تـجـربه و برخودار از تخصص چه دسته گلى به سر اين ملت زده اند و چـه خـدمـت چـشمگير و بنيادى انجام دادند كه حال به مديريت و سـازندگى روحانيت اشكال مى گيرند و همواره به آن خرده مى گيرند و آن را بر نمى تابند.

در دوران دولـت موقت و حاكميت ليبرالها چه معجزه اى رخ داد كه اكنون اين گونه به حضور روحانيت در مديريت نظام مى تازند؟

شـمـارى از پـنـدار گـرايـان و دنيا گرايانى كه با حضور عالمان بـرجـسـته دينى در صحنه

( 132 )

و يا حضور روحانيان آگاه در مديريتها و بـا حـضـور فـقيه جامع الشرايط در راس امور جايى براى خود نمى يـابـنـد و يـا روزنـه اى بـراى خدمت به اربابان خود پيدا نمى كـنـنـد بـر آن شده اند جلوى خورشيد كلام امام را بگيرند و فكر كـرده انـد بـا جامعه كران لالان و كوران و لادگان طرف هستند هر چـه بـگـويـنـد و بـبـافـند كسى متوجه دغل بازيها و تحريفها و شـگـردهاى كينه آلود آنان نخواهد شد.اين بار در باب ولايت فقيه بـه تحريف سخنان امام پرداخته اند و به انكار خورشيد نشسته اند و گـفته اند اصل دخالت روحانيان در مديريت نظام از مسائلى است كه وارد بر انقلاب شده و پيش از انقلاب چنين چيزى نه تصور داشته و نه هم مطرح بوده است.24

زهـى خـيـال باطل! حضرت امام در اين باب چنان روشن شفاف و بى آمـيـغ سـخـن گـفته كه هيچ كس حتى بى انصاف ترين انسانها و كم خـردترين و كم فهم ترين و لاده ترين آنها نمى تواند آن فرازهاى روشـن سـخنان امام كه در باب ولايت فقيه و روحانيت است نا ديده بگيرند.

بـا ايـن حـال كـسانى براى هدفهاى ويژه سياسى دست به تحليها و تـفـسيرهاى ناشيانه و به دور از خرد زده اند و يكى از اينان مى نويسد:

(ايـن رسـالـه فـقـهى امام{ولايت فقيه }اولا يك بحث فقهى است كه كـلـيـات را در بـر دارد و وارد جـزئـيـات نشده است ثانيا در سـالـهاى نزديك به پيروزى اين رساله مورد بحث و نظر نبوده است. ثالثا در پيش نويس قانون اساسى كم ترين اشاره اى به ولايت فقيه نشده است.)25

در پـاسـخ اين پرسش و يا تعبير بهتر شبهه چند نكته را بايد در نظر داشت:

1. امـام از نـخـسـتـين روزهاى شروع مبارزات اسلامى در آموزشهاى خـصـوصـى و عمومى خود و به سال 1346 به روشنى حوزويان را مورد خطاب قرار داده و مى گفت:

(شما هم مى توانيد مملكت را اداره كنيد مگر ديگران چطور بودند كـه شما

( 133 )

نيستيد.)26و درجاى ديگر در همان تاريخ به شايستگى فقها بـراى اداره امـور و نـيـز تخصص آنها در مسائل سياسى و اجتماعى اشاره مى كند و مى نويسد:

(آنـچه مربوط به نظارت واداره عاليه كشور و بسط عدالت بين مردم و برقراى روابط عادلانه مردم باشد همان است كه فقيه تحصيل كرده است.)27

كـژ انـديـشـان و شـبهه آفرينان در نوشته هاى خود اين فراز از سـخنان امام را آورده اند ولى با اين توجيه انحرافى كه:(امام كـلـى گـويـى كـرده و به مسائل جزئى نپرداخته) از كنار اين سخن روشن و گوياى امام گذشته اند.

آيـا سـخـن از (اداره) (عـدالـت) و (روابـطـ عادلانه) كلى گوئى اسـت.آيـا بـه كـار بردن چنين واژگانى در نوشته و سخنرانى كلى سخن گفتن است و به مسائل جزئى نپرداختن؟

ايـن آقـايـان كه خود را متخصص وانمود مى كنند اگر بخواهند در همين مقوله سخن بگويند از چه واژگانى استفاده مى برند؟

بـا نگرش گذرا به برخى از مطالب اين رساله فقهى (ولايت فقيه) كه در حـقيقت رساله سياسى اجتماعى است بر اساس ترازها معيارها و مـبـانـى فـقهى در بردارنده طرح حكومت اسلامى با روح ولايت فقيه اسـت در مـى يـابـيم كه امام راحل از همان آغازين روزهاى حركت گـسـتـرده و بـنيان برافكن خود بر اين باور بود:عالمان برجسته دين دانايى و توانايى اداره جامعه و حكومت دينى را داراند:

(ايـن خاصيت كه عبارت از علم به قانون و عدالت باشد در عده بى شـمـارى از فقهاى عصر ما موجود است. اگر با هم اجتماع كنند مى توانند حكومت عدل عمومى در عالم تشكيل دهند.)28

بـا وجود اين سخن شفاف و روشن امام آيا مى توان به ايشان نسبت داد كـه پـيـش از انـقـلاب نـظـر ايـشان اين بوده: عالمان دين و روحـانـيـان بـزرگ و آگـاه نـبـايد در اداره جامعه نقشى داشته باشند.

( 134 )

در طـول سـاليان درازى كه در تبعيدگاه به سر مى برد نيز براين انـديـشـه نـاب اسـلامـى و انقلابى و دينى استوار و پابرجا بود و پـيـامهاى ايشان در اين برهه هم بر محور اين مساله دور مى زند كـه روحانيت بايد باور كند كه مى تواند كارى بكند و از تبليغات دشـمـنـان در ايـن زمـينه نبايد هراسى به دل راه بدهد و دست از آرمان ها و هدفهاى بلند و متعال خود بردارد.

در پاسخ به تلگرافهاى و نامه هاى روحانيان مى نگارد:

(بـا تـوجه به وظايف سنگينى كه ان شاءالله در آتيه به عهده شما خـواهـد بود و مصالح مسلمين به دست شما سپرده خواهد شد از حالا خود را براى اين سنگر عظيم مجهز و مهيا فرماييد...)31

2. درآسـتـانـه پيروزى انقلاب اسلامى در پاريس در جمع خبرنگاران رسـانـه هـاى جـهانى در پاسخ پرسش يكى از خبرنگاران كه پرسيده بود:

نقش روحانيت پس از تشكيل حكومت اسلامى چگونه خواهد بود؟آيا تمام كـارهـاى كـلـيدى و اهرمهاى قدرت را به دست خواهد گرفت؟ آيا از افـراد مـتخصص و

( 135 )

با تجربه سود خواهد جست؟ آيا به جز روحانيون و مـعـمـمين كسان ديگرى هم كارها را عهده دار خواهند شد؟ بالاخره آيـا روحـانـيـت بـه ديگران مجال و ميدان حكومت و مديريت خواهد داد يا نه؟

در ايـن بـرهـه تـاريـخى امام با تكيه به باورهاى و ديدگاههاى پيشين خود پاسخى مى دهد كه مفهوم و پيام آن چنين است:

روحانيت هدفش از مبارزه حكومت كردن نيست; يعنى در مبارزه قصد آن نـدارد كـه خـود بـه نام و نوايى برسد بلكه مى خواهد قانون اسـلام و سـياست اسلامى را در جامعه آينده پياده كند.البته طبيعى اسـت كه در برخى از امور دخالت مستقيم خواهد داشت و در برخى از امور هم به ارشاد و نظارت خواهد پرداخت.

و يا به طور روشن مى گويد:

(ممكن است علما هم به صورت عضو كامل و يا عضو ناظر در آن شركت كنند.)30

يا:

(روحـانـيان در حكومت آينده نقش ارشاد و هدايت دولت را دارا مى باشند.)31

روشـن اسـت كه اين سخنان ناسازگارى با آن ديدگاههاى اصولى امام نـدارد.امام در آن شرايط تاريخى به دنيا اعلام كرد: هدف روحانيت از نـهضت و قيام منافع شخصى و گروهى نيست.آنان براى رهايى ملت از زنـجير استعمار و استبداد مى كوشند نه براى رسيدن به مكنت و مقام و حكومت و رياست.

بـه ديـگـر سـخن امام بر اين باور بود: آن دسته از كارهايى كه بـدون حـضـور و مديريت روحانيت سامان مى يابد و اجتهاد و فقاهت شـرط احراز آنها نيست و تنها جنبه اجرايى و ادارى دارند لزومى نـدارد كه روحانيت آنها را به دست بگيرد ديگران هم اگر صالح و شـايـسـتـه باشند و كارشناس و كاردان مى توانند عهده دار آنها گـردنـد وايـن بـراى عـالـمان دينى شان و مقامى نيست كه در راس مديريت اجرايى مانند:رياست

( 136 )

جمهورى وزارت و ... قرار گيرد.

سخنان امام در رابطه با نقش نظارتى و هدايتى روحانيت در حكومت اسـلامـى مـربـوط به اين گونه كارها و مديريتهاست. امام بر اين بـاور و عقيده باقى ماند و حتى پس از پيروزى هم اجازه دخالت در اين گونه امور را نداد.

لـكن در عرصه عمل معلوم شد حضور نداشتن عالمان و روحانيان در ايـن گـونـه امور ممكن است به انقلاب و آرمانهاى اسلامى آن ضربه هـاى جـبـران ناپذيرى وارد سازد و تجربه هم نشان داد كه حضور و مـديـريـت روحـانـيت در اين گونه امور ضرورت دارد; از اين روى امـام اجـازه كـار و تلاش و نقش آفرينى و مديريت آنان در دستگاه اجـرايـى دادنـد بـا آن كـه كـار در اين دستگاه را (شانى براى علما)32 نمى شمردند:

(پيش از انقلاب من چنان فكر مى كردم وقتى انقلاب پيروز شد افراد صـالـحـى هستند كه كارها را طبق اسلام عمل كنند; لذا بارها گفتم روحـانـيـون مى روند كارهاى خودشان را انجام مى دهند. بعد ديدم خـير اكثر آنها افراد ناصالحى بودند.ديدم حرفى كه زده ام درست نبوده است.)33

يا مى گويد:

(در مـصـاحبه هايى كه كردم چه با كسانى كه از خارج آمدند حتى در نـجـف و پـاريـس و چـه در حرفهايى كه خودم زدم اين كلمه را گـفـتـه ام كـه: روحـانـيـون شغلشان يك شغل بالاتر از اين مسائل اجـرايى است... لكن وقتى ما آمديم و وارد معركه شديم ديديم اگر روحـانـيـون را بـگـوييم برويد... اين كشور به حلقوم آمريكا يا شـوروى مـى رود ... {از اين روى }تن داديم كه رئيس جمهورمان از علما باشد.)34

3. افزون بر اينها گيريم كه امام پيش از پيروزى انقلاب اسلامى بـر ايـن نـظر بوده: بايسته نيست عالمان دين و روحانيان در كار اجـرايـى نـقـشـى داشته باشند. ولى پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تـجـربـه عـمـلـى ديد مديريت نداشتن عالمان دين

( 137 )

و روحانيان در كـشـور بـه مـصـلـحت نظام نيست و ممكن است با دور شدن آنان از مـسـائل اجرايى و ادارى اساس و بنياد حكومت اسلامى دچار آسيب و آفـت گـردد;از ايـن روى از آن نظر پيشين خود برگشت و نظر ديگرى برگزيد.

اين رويه نيكو در ميان فقيهان شيعى صاحب نظران و سياستمداران خـردمـنـد وجـود دارد كه هرگاه به نظرى رسيدند كه با نظر پيشين خـود ناسازگار يافتند ولى با حق ودليل و مصلحت سازگار ديدند از نـظـر پـيـشـيـن خـود دسـت برمى دارند و نظر جديدى را كه با معيارها برابر ديده مى پذيرند و اعلام مى دارند:

(آنـچـه مـهم است اين كه ما مى خواهيم مطابق شرع اسلام مسائل را پـيـاده كنيم پس اگر قبلا اشتباه كرده باشيم بايد صريحا بگوييم اشتباه نموده ايم و عدول در بين فقها از فتوايى به فتواى ديگر درست همين معنا را دارد.)35

از مـجـمـوع ديـدگـاهـهـاى امام به دست مى آيد: ايشان از آغاز شـايـسـتـگى و توانايى عالمان دينى را براى اداره امور سياسى و اجـتماعى باور داشته و بارها پيش از پيروزى نيز آن را به زبان آورده لـكـن پـس از پيروزى و در آستانه آن براى پرهيز از نسبت نـارواى قـدرت طـلـبى و پاره اى نسبتهاى نارواى ديگر به عالمان ديـن و روحـانـيـان آگـاه دوسـت داشتند: فقها و روحانيان آگاه كـارهـاى بـنـيادى مانند:رهبرى و قضاوت را مستقيم در دست داشته بـاشند و از پستها و كارهاى ديگرى مانند رياست جمهورى وزارت و ... كـه از ديـگـران اگـرصـالـح و مـتخصص باشند نيز ساخته است بپرهيزند به همين جهت در جمع خبرنگاران مى گويد:

(ممكن است علما به صورت عضو كامل و يا عضو ناظر)

در امـور شـركـت كـنـنـد. منظور از عضو كامل همان كارهاى ويژه حوزويان است و عضو ناظر ساير امورى كه به آن اشارت شد.

از ايـن روى هيچ گونه ناسازگارى در سخنان و سيره امام در اين باره وجود ندارد.

( 138 )

چرايى حضور؟

روشـن شـد كـه امـام هم بر اصل حضور روحانيان در انقلاب و اداره نـظـام پـاى مى فشرده و هم آن را ضرورى و لازم مى شمرده است اين بـاور از مـحـكـمات انديشه ايشان است كه از روزهاى نخستين شروع حركت و خيزش اسلامى تا واپسين روزهاى زندگى از آن سخن گفت. در ادامـه نـوشتار بر آنيم كه چرايى اين حضور را در چشم انداز انـديشه امام بررسى كنيم تا نسل جوان و آيندگان با ژرف نگرى و بـصـيـرت بـيش تر و بهترى به آن مقوله بنگرند و در پاسخ شبهه آفـرينان خناسان و فريب گران بتوانند از انقلاب و ارزشهاى آن و نيز مديران و مسولان روحانى آن دفاع كنند.

پاسخ اين پرسش در سخنان امام بسيار گسترده است كه در اين جا به چند محور از آن اشارت مى كنيم:

1. مـاهـيـت انـقـلاب اسلامى و خواست مردم: در انقلاب اسلامى دين بـاورهـاى دينى تكليف و وظيفه شرعى نقش بنيادى دارند و رهبرى امام خمينى بر معنويت اين قيام افزود و آن را به حركتى مكتبى و ارزشى ژرف و همه سويه دگر كرد.

ايـن انقلاب در دورانى و در حاكميتى روى داد كه از يك سو به دين و شـعائر دينى توجه نمى شد و با دين به گونه جدى و برنامه ريزى شـده مبارزه مى گرديد و تلاش مى شد از متن زندگى مردمان به كنار رانـده شـود; و از ديـگر سوى ستم برترى دادنهاى بى وجه خوار كـردن و بـه خـوارى انـداخـتـن مردم و پايمال كردن حقوق مردم و نـاديـده گـرفـتن جايگاه انسان مسلمان و... جامعه را فرا گرفته بـود و قـدرتهاى خارجى به ويژه آمريكا و صهيونيت جهانى در اين سـرزمين فرمانروايى و تاخت وتاز مى كردند و منابع انسانى و زير زمـينى را به يغما مى بردند. اين همه و دهها ناهنجارى و زشتى و پـلـيـدى ديـگـر سبب شد مردم بپاخاستند تا ارزشهاى دينى را در جـامـعـه حـاكم سازند و در

( 139 )

پرتو آن به سامان يابى سالم زندگى و بـرگـردنـدن كـرامـت و حيثيت انسانى و نيز پياده شدن قسط و عدل قـرآنـى دست يازند. جانبدارى همه سويه و پيروى آگاهانه مردم از امـام خمينى و گسترش پيامها و رهنمودهاى ايشان نيز به اين جهت بود كه آنان امام را تجسم عينى و عملى ارزشها مى ديدند و سخن و سـيرت او را همسو و همآهنگ با معيارهاى قرآنى و اسلامى يافتند و در چهره با صلابت او فرهنگ اسلام ناب محمدى(ص) و سياست ناب علوى را جلوه گرديدند.

امـام خمينى به عنوان عالم دينى رهبرى بزرگ ترين انقلاب معاصر را بـه عـهـده گرفت و با قدرتى شگرف و عظيم و قاطعيتى بى بديل قـدرت دين را در زواياى گسترده به نمايش گذاشت. او كليه مواضع تـاكـتيكها و استراتژيهاى انقلاب را از متن و جوهره دين استخراج كـرد و مبانى دينى را در اين سرزمين متجلى ساخت. اين واقعيت از هـمـان آغاز سلطه گران جهانى را سخت در انديشه فرو برد و آنان را وادار بـه تـلاش بـراى بـه انزوا كشاندن دين و زدودن ارزشهاى ديـنـى از صحنه زندگى مردم كرد. آنان كه از نقش حساس و سرنوشت سـاز و دگرگونى آفرين دين و عالمان دينى به هراس افتاده بودند اسـتقرار و استمرار و رشد جمهورى اسلامى را بر نمى تابيدند و بى تابانه جمهورى اسلامى را مورد تهاجم قرار دادند و شبان و روزان بـر طـبـل يـورش مـى كـوفـتند. گرچه تهاجم فرهنگى در كليت خود هـدفـهـاى گـونـاگـونـى داشت كه هر يك از آنها بخشى از سناريوى فـرهـنـگـى غـرب را نـشان مى داد; اما آنچه در جوهره تمامى اين هـدفـهـا جارى بود و هست ناسازگارى كينه آلود با دين و مذهب و حـاكـمـيـت ارزشـهاى دينى است. تجلى پرشكوه و جامع دين در عرصه حـيـات بـشـرى دشـمـنان نظام و انقلاب را عليه نظام ارزش گرا و انسان دوست در يك صف قرارداد و كانون هاى قدرتهاى جهانى را واداربه وا كنش.

ايـن بـازتـاب آن گاه شدت بيش ترى يافت كه ولايت فقيه به عنوان ركـن ركـين نظام مطرح شد و بر آن اساس انقلاب تداوم يافت و نظام نـهادينه گرديد. انقلابى با اين ويژگيها كه ياد شد به طور كامل از دين و معارف دينى الهام گرفته بود و طبيعى بود كه

( 140 )

كارشناسان ديـنـى مـى بـايست در كنار آن حاضر و ناظر باشند تا قانونها و آيـيـنـهـا به درستى و شايستگى برابر ترازها و معيارهاى دينى پـيـاده شـود و پـيش رود. به اعتراف دوست و دشمن روحانيان به عـنوان كارشناسان دين هنر بسيج و سازمان دهى نيروهاى انسانى و جـهـت دادن بـه تـوانـاييها و ساز و برگ مادى را در پديد آوردن انـقلاب و دفاع از آن به خوبى عهده دار شد. از آغاز مردم انقلاب را بـا روحـانـيت درآميخته مى ديدند و روحانيت جداى از انقلاب و انـقـلاب جداى از روحانيت را تصور نمى كردند. از آن آن مقدسى كه خـيـزش بـزرگ و حـماسى مردم نظام يافت و در قالب جمهورى اسلامى ريـخـتـه شد همگان مى دانستند كه (اسلاميت) نظام در گرو حضور و نـظـارت و مـديـريـت روحانيان و فقيهان آگاه عادل همه سونگر جامع انديش و عالى مقام است.

از ايـن روى چـون مـحـتـواى نظام (اسلامى) است و شكل و قالب آن (جـمـهورى) اين دو اقتضا مى كند كه روحانيت برابر خواست مردم و بـراسـاس آشـنايى با معارف دينى عهده دار مسووليتها و مديريتها گـردد. امـام بـزرگـوار بـراسـاس اين برداشت از اسلام و انقلاب و خواست مردم مى گويد:

(مـن دولـت تعيين مى كنم... من به پشتيبانى اين ملت دولت تعيين مـى كنم من به واسطه اين كه ملت مرا قبول دارند[ دولت تعيين مى كـنـم].... دولتى كه ما مى گوييم دولتى است متكى به آراء ملت است متكى به حكم خداست.)36

مـى نـگـريد كه در اين بخش از سخنان امام هم به ماهيت انقلاب و مـشـروعـيـت آن كـه (متكى به حكم خداست) و هم به (آراء ملت) كه پـذيـرش ژرف و خـواست مردمى آن را نشان مى دهد به روشنى اشاره شده است.

بـديـن سـان روشـن مـى شود: سپردن كار به روحانيان آگاه و ژرف انـديـش در اين نظام چيزى نيست كه از بيرون بر اين كشور تحميل شده باشد بلكه ويژگى بافت و جوهره انقلاب; يعنى حكم خدا و اسلام و خـواسـت مـردم اسـت كـه حضور روحانيت را در صحنه هاى سياسى و اجـتـماعى و مديريت مى طلبد. از آن جا كه به گفته امام

( 141 )

(ميزان راى مـلـت)37 و مردم هم به قانون اساسى با محور بودن ولايت فقيه راى داده انـد نـتـيجه مى گيريم: مردم در انقلاب اسلامى مديريت اهـل عـلـم و حوزويان را به گونه قانونمند پذيرفته و به آن صحه گذاشته اند.

2. آمـوزشـهـاى ديـنى: پيش از اين اشارت شد: انقلاب با الهام از مـعارف قرآن و فرهنگ ناب محمدى(ص) و علوى(ع) آغاز شد و استقرار پـيـدا كـرد و اسـتـمرار آن نيز در گرو همين ويژگى است. از اين زاويـه اگـر بـه قرآن و سخنان و سيره معصومان بنگريم مى توانيم چـرايـى حـضور روحانيت در اداره نظام اسلامى را بهتر درك كنيم و به شبهه آفرينان پاسخ منطقى و همراه دليل ارائه دهيم.

امـام با بهره گيرى از قرآن و سنت كه مجموعه آموزشهاى فردى و اجـتـماعى اسلام در آن دو گرد آمده است به اين نتيجه رسيده بود كـه عالمان آگاه و متعهد شايسته ترين افراد موجود براى كارهاى كـلـيـدى نـظـام اسـلامى به شمار مى روند و بر اين ادعا دليلهاى فـراوانـى اقـامه مى كرد كه در كتاب (ولايت فقيه)38 موجود است و مـا به دو دليل از آن دليلها كه آسان ياب تر و همگانى و فراگير ترند اشاره مى كنيم:

الـف. سـپـردن امـانتها به شايستگان: قرآن مجيد در زمينه سپردن مـسـوولـيـتـها و كارها

( 142 )

به افراد كاردان و كارشناس و شايسته مى فرمايد:

(ان الـلـه يامركم ان تودوا الامانات الى اهلها و اذا حكمتم بين الناس ان تحكموا بالعدل.)39

خدا به شما فرمان مى دهد: امانتها را به صاحبانشان باز گردانيد و چون در ميان مردم به داورى پرداختيد به عدل داورى كنيد. امام خمينى در تفسير آيه مى نويسد:

(عـده اى بـر اين عقيده اند كه: منظور از (امانت) هرگونه امانت خـلـقـى (مانند مال مردم) و خالقى (يعنى احكام شرعى) مى باشد و مـقصود از (رد امانت الهى) اين است كه: احكام اسلامى را آن گونه كه هست اجرا كنند.

گروه ديگرى معتقدند كه: مراد از (امانت) (امامت) است. در روايت هـم آمـده كـه مـقصود از اين آيه ما (يعنى ائمه عليهم السلام) هـسـتـيـم.40 كـه خـداونـد تـعالى به ولايت امر (رسول اكرم(ص) و ائمه(ع)) امر كرده ولايت و امامت را به اهلش رد كنند.)41

امـام پـس از ايـن اشـاره به اين نكته مى پردازد كه خطاب ادامه آيـه: (اذا حـكمتم...) به زمامداران و رهبران است و قضاوت تنها نـيـسـت; زيـرا قاضى قضاوت مى كند نه حكومت گرچه از جهتى حاكم است اما اين حكومت از همه جهت نيست.42

بـنـابـرايـن مجموع آيه به قرينه ادامه آيه هاى بعدى ظهور در مـسـائـل حكومتى و مديريتى دارد و منظور از (رد امانت به اهلش) آن اسـت كـه كـارهـاى ادارى و اجـرايـى در حـكـومت دينى به دست شايستگان و وارستگان سپرده شود.

روشـن اسـت كـه نـمـونـه برجسته و كامل و جامع شايستگى امامان مـعـصوم(ع) هستند و در زمان حضور امام معصوم(ع) همه قلمرو كارى حـكومت و نظام اسلامى در دست اوست لكن در زمان غيبت اين امانت; يـعـنـى فـهـم و اسـتنباط احكام دينى و اجراى حدود و قانونها و آيـيـنـهـاى آن در گـستره جامعه به دست عالمان و فقيهان عالم و

( 143 )

عادل سپرده شده است.

بـديـن سـان در مى يابيم در امورى كه جز فقيه كسانى ديگر در آن تـخـصص ندارند به گونه واجب شرعى فقيه عهده دار آن مسووليت و مـديريت بايد باشد و در امور ديگر نيز اولويت از آن كسانى است كـه در نـگهدارى و پاسدارى اين امانت شايسته ترند. امام خمينى بـا توجه به اين رهنمود قرآنى است كه بر حضور و دخالت عالمان و روحـانيان در امور قضايى و اجرايى و حتى سياسى و اجتماعى اصرار دارد و آنـان را نـمونه روشن (اهل) در اين آيه شريفه مى داند.

(از مـهـمات امور مساله قضاوت است كه سروكار آن با جان و مال و نـامـوس مردم است. وصيت اين جانب به رهبر و شوراى رهبرى آن است كـه: در تـعـيـين عالى ترين مقام قضايى كه در عهده دارند كوشش كـنـنـد كـه اشـخاص متعهد سابقه دار و صاحب نظر در امور شرعى و اسـلامى و در سياست را نصب نمايند... و نگذارند اين مقام به غير اهـلـش سـپرده شود و كسانى كه اهل هستند از تصدى اين امر سرباز نـزنند و به اشخاص غير اهل ميدان ندهند... و مى دانند كه تصدى قضا براى اهلش واجب كفايى است.)43

ب . اهـتـمام به امور مسلمانان: اهميت دادن به امور مسلمانان و تـلاش بـراى سـروسـامـان دادن بـه زنـدگـى اجـتماعى مردم بست و گـشادكارها گشودن گره ها و فراهم ساختن بستر خدمت به همگنان و هـمـنـوعان وظيفه اى است همگانى كه در معارف اسلامى به اين مهم سـفـارش و تـاكـيـد بسيار شده است و مسلمانان به انجام اين مهم فـراخـوانـده شـده انـد: در مـجموعه هاى روايى بخش ويژه اى در اهـمـيـت پـرداختن به امور جامعه اسلامى به چشم مى خورد: تعاون تـعـاضد تراحم هميارى و اهتمام به امور مسلمانان نمونه هايى از فراخوانى مردم مسلمان به حركتهاى اجتماعى است:

(من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم.)44

( 144 )

آن كـه شـب را بـه صـبـح آورد و اهتمامى نسبت به امور مسلمانان نداشته باشد مسلمان[ كامل] نيست.

و در بيانى ديگر امام صادق(ع) مى فرمايد:

(من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم.)45

آن كـه صداى انسانى به گوشش بخورد كه از مسلمانان كمك مى طلبد و آن را پاسخ ندهد مسلمان نيست.

اهـتـمـام بـه امور مسلمانان تنها شامل مسائل فردى و جزئى آنان نـيـسـت بـلـكـه هرگونه تلاش اجتماعى سياسى فرهنگى و برآوردن نـيـازهـاى اقتصادى را در بر مى گيرد. هر كس با توجه به موقعيت اجـتـماعى و جايگاه مردمى خود بايد به انجام امور زندگى برادر مـسلمانش اهتمام ورزد و او را در دشواريها يار و مددكار گردد و در انـدوه هـا و غمها و دشواريها و گرفتاريها او را وانگذارد و در زندگى همواره در كنار ديگر مردمان قرار گيرد.

عـالـمـان دينى از آن جهت كه از مردم هستند و با مردم به اين امـر سـزاوارتر و شايسته ترند. عالمان دين (حجت) خدا هستند بر مردم و (مجارى امور)46 به دست آنان سپرده شده است; از اين روى بـايـد هـمـيـشـه درصـحنه باشند و با حضور تلاش نقش آفرينى در زوايـاى گـونـاگـون جامعه و مديريت خود به اين اصل مهم اسلامى و انسانى عمل كنند:

(هـمـه امور و تمام كارهاى مسلمين به آنان واگذار شده است. در امـر حـكـومت تمشيت امور مسلمين و اخذ و صرف فوائد عمومى و هر كس تخلف كند خداوند بر او احتجاج خواهد كرد.)47

امام با اشراف و آگاهى همه جانبه اى كه بر معارف اسلامى داشت و مـردم و نـيـازهـاى اساسى آنان را نيز به درستى مى شناخت و اهل درد و درمـان و طـرح و بـرنـامـه بـود مـقوله (اهتمام به امور مسلمانان) را بسيار خوب تفسير كرده است:

(مـا بـايـد اهـتمام به امور مسلمانان داشته باشيم و اهتمام به امـور

( 145 )

مسلمين تنها مساله گويى نيست. علاوه بر آنها امور سياسى و اجـتـمـاعـى و سـاير گرفتاريهاى مسلمين است كه هر كس به آنها اهـتـمـام نـكـنـد مسلمان نيست و شما بايد بر تمام امور مسلمين نـظـارت داشته باشيد و سعى كنيد كه مساجد ما به مساجد صدر اسلام بـرگـردد و تـوجـه داشـتـه باشيد كه عزلت و كناره گيرى در اسلام نيست.)48

بـرپـايـى نـظـام اسلامى و اداره شايسته آن و كمك به امور زندگى مـردم از نـمـونـه هـاى روشـن و انـكارناپذير (اهتمام به امور مـسـلـمانان) به شمار مى رود. بى گمان اين مهم در پرتو قدرت و تـوانـايـيهاى اجرايى و به دست گرفتن زمام امور بهتر انجام مى پـذيـرد. اگـر عـالـمـان دين و روحانيان آگاه و شايسته افتخار خـدمـتگزارى منت مردمان را در سرلوحه كار و مسووليت خود دارند بـايـد وارد صـحـنـه مـديـريت شوند تا بتواند در اين زمينه به شايستگى ايفاى مسووليت و اداى وظيفه كنند.

فـقـيـهـى دژ اسـلام اسـت كـه در عـمل اسلام و قانونها و آيينهاى سـرافـرازانـه و عـزت آفـريـن آن را پياده كند و در برابر هجوم بـيـگـانـگـان قد برافرازد و از شرف و كرامت مسلمانان به دفاع بـرخـيـزد. ايـن چنين فقيهى است كه (حصن)49 و حصار اسلام ناميده شـده و ايـن لـقب و عنوانى تشريفاتى نيست بلكه جايگاه فقيه در نظام سياسى و اجتماعى اسلام را نشان مى دهد:

(اگـر فقيه كنج منزل بنشيند و در هيچ امرى از امور دخالت نكند نه قوانين اسلام را حفظ كند نه احكام اسلام را نشر دهد نه دخالت در امـور اجـتـمـاعـى مسلمانان كند و نه اهتمام به امور مسلمين داشـتـه بـاشـد بـه او حـصـن الاسلام گفته مى شود؟ او حافظ اسلام است؟!)50

مـى بيند كه امام (اهتمام به امور مسلمانان) را يكى از مبانى و پـايـه هـاى حـضـور روحانيت در صحنه عمل مى شمارد و در گوناگون سخنرانيها و پيامها سربسته و روشن از آن نام مى برد.

( 146 )

2. فـقـه تئورى كامل: قدرت و توانايى فقيه كه پرتو جلوه اى از قـدرت بى پايان و جاودانه دين در بيدارى و هدايت توده هاى مردم بـود تـوانـسـت پـايه هاى نظام چند صدساله ستمشاهى را از اساس ويـران سازد و به جاى آن جمهورى اسلامى را بنيان نهد. همين قدرت و تـوانـايـى در مـراحل پس از پيروزى به شايستگى كارآيى خود را نـشـان داد و در بـرابـر تماميت كفر و شرك و نفاق جلوه اى شگفت پيدا كرد و خشم و هراس جبهه متحد كفر و شرك را برانگيخت.

امـام امت به عنوان فقيهى دانا و هوشيار و استوار تئورى نوينى در دنـيـا پـى افكند و روشهاى مديريتى ويژه اى را در دنيا مطرح كـرد كـه مـانند ندارد از آن جمله: مقوله

( 147 )

(ولايت فقيه) و قلمرو گـسـتره كارى مجتهد عادل در بست و گشادكارها سروسامان دادن به زنـدگـى سياسى اقتصادى مردم ايشان با بهره گيرى از منابع دينى از يـك سـو تاسيس و تشكيل نظام و حكومت اسلامى را وظيفه و تكليف فقيهان مى شمرد:

(وظيفه فقهاست كه عقايد و احكام و نظامات اسلام را تبليغ كنند و بـه مـردم تـعـلـيم دهند تا زمينه براى اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام در جامعه فراهم آيد.)51

و از ديگر سو بر اين باور بود: (فقه تئورى واقعى و كامل اداره انـسـان و اجـتـمـاع از گهواره تا گور است)52 و از اين دو چنين نتيجه مى گيرد:

(يـك مجتهد بايد... علاوه بر خلوص و تقوا و زهدى كه در خور شان مجتهد است واقعا مدير و مدبر باشد.)53

افزون بر اينها در بينش امام فقيهان آگاه مى بايست طرح و روش مـديـريـتـى را پى ريزى كنند كه توان پياده كردن احكام فقهى را دارا باشد; زيرا:

(هدف اساسى اين است كه ما چگونه مى خواهيم اصول محكم فقه را در عـمل فرد و جامعه پياده كنيم و بتوانيم براى معضلات جواب داشته باشيم.)54

روشـن اسـت كه انجام اين كار سترگ و بنيادى و اساسى بدون حضور در صـحـنـه و در دسـت گرفتن پستهاى اجتماعى سياسى قضائى و... نـشايد. فقيهى كه مى خواهد از دور دستى بر آتش داشته باشد و به نـظـارت بسنده كند و وارد ميدان و عرصه كار نشود نمى تواند در سازمان و ساماندهى امور پيروزى به دست آورد:

(روحانيت تا در همه مسائل و مشكلات حضور فعال نداشته باشد نمى تـوانـد درك كـنـد كـه اجـتـهـاد مـصطلح براى اداره جامعه كافى نيست.)55

بنابراين بدون حضور درميدانهاى: سياسى و اجتماعى و بدون دخالت در اداره امـور حـكـومتى نمى توان فقه شيعى را پياده كرد و بر ايـن اسـاس اگـر زمـيـنـه اجـراى احكام دينى و فقهى فراهم شد و عـالـمـان ديـنـى هم در خودتوان و شايستگى لازم را ديدند نبايد

( 148 )

صحنه ها را خالى بگذارند كه عذر آنان پذيرفته نخواهد بود:

(اگـر طـلبه اى منصب امامت جمعه و ارشاد مردم يا قضاوت در امور مـسـلـمـين را خالى ببيند و قدرت اداره هم در او باشد و فقط به بـهـانـه درس و بـحث مسئوليت نپذيرد... در پيشگاه خداوند بزرگ يـقـيـنا مواخذه مى شود و هرگز عذر او موجه نيست. ما اگر امروز بـه نـظـام خـدمـت نـكنيم... هرگز فرصت و شرايط بهتر از اين را نخواهيم داشت.)56

4. ارزيـابـى عملكردها: نمودار ديگرى كه با آن مى توان بايستگى حـضـور روحـانـيـان در مـديريت را ثابت كرد عملكرد آنان در طول سـالـيان پس از پيروزى است. اگر به ديده انصاف و از روى داد به قـضيه بنگريم و پيش داوريها و بدبينيها و جناح گراييها را كنار نهيم به روشنى مى توانيم عملكرد روحانيان و دولتهايى را كه به گـونـه اى عـالمان و روحانيان آگاه در آن نقش مديريتى و اجرايى داشـتـه اند با ديگر دولتها نيز با دولتهاى پيش از انقلاب مورد ارزيابى قرار دهيم.

پـيـش از پـيـروزى انـقلاب اسلامى در اين مرز و بوم ساليان سال خـانـدان پـهـلـوى بـا آن هـمه بوق و كرنا سروصدا حاكم بودند درحـالـى كـه گرفتاريها و دغدغه ها بازدارنده ها و درگيريهاى خـانـمـان براندازى مانند: جنگ هشت ساله و حصر اقتصادى و توطئه هـاى داخـلى را هم نداشتند. اگر بيلان كار دولتهاى پس از پيروزى و مـديـريـتهايى را كه بخش مهمى از آن بر دوش روحانيت راستين و فـداكار بوده است با دوران پنجاه ساله دوران پهلوى بسنجيم به درستى داورى خواهيم كرد كه تفاوت از زمين تا آسمان است:

(... مـقـايـسـه بـا زمان سابق و رسيدگى به عملكرد دولت و جهاد سـازنـدگـى در روستاهاى محروم از همه مواهب حتى آب آشاميدنى و درمـانـگاه و مقايسه با طول رژيم سابق با در نظر گرفتن گرفتارى بـه جـنـگ تـحـميلى و پيامدهاى آن... و با نظريه حصر اقتصادى و تـوطـئه هاى

( 149 )

پى درپى آمريكا و وابستگان خارج و داخلش... و دهها مسائل ديگر.)57

نـشـان مـى دهـد كـه در ايـن مـدت كوتاه كه در بخشى از كارهاى اجـرايـى عـالـمان و روحانيان رشته امور را در دست داشته و در هـرم مـديـريـت قرار گرفته اند بيش تر از تمام دوران پهلوى به مـردم و جـامـعـه خـدمت شده است. اگر مساله را از زاويه مقايسه دولـتهاى به اصطلاح ملى و به گفته خودشان دولت متخصصان و اهل فن بـا مديريت روحانيان نيز بسنجيم باز به اين نتيجه خواهيم رسيد كـه (دو صد گفته چون نيم كردار نيست) صاحبان ادعا و لاف و گزاف بـسيارند; اما مردان عمل و سازندگى راست كردار و راست گفتار و شيفته خدمت اندك و انگشت شمار.

عالمان بزرگ و روحانيان آگاه و دست اندركار اجرا در اين دوران كـوتـاه از مـديـريت با توجه به گرفتاريها و دشواريها سياسى و اقـتصادى بسيار و ويران گريها و نابسامانى آفرينيهاى دشمن جنگ هـشت ساله و پيش از آن اشوبهاى گروهكها در جاى جاى ميهن اسلامى مـحـاصـره تـمـام عيار اقتصادى بايكوت سياسى و تبليغات شبان و روزان رسـانـه هـاى استكبارى شايعه پراكنيها ترور و هتك چهره هـاى خـدمـتگزار و... توانسته اند با اتكاى به خداوند بزرگ به ديـن مـيـهـن و مردم چنين افتخارآميز خدمت كنند و در جاى جاى مـيـهـن اسـلامى نسيم دل انگيز انقلاب با شكوه اسلامى را بوزانند نـشـانـگـر هـوشـيـارى توان مديريتى استوارى خستگى ناپذيرى شـايـسـتـگـى و تـعـالـى انـديـشـه اين جمع فداكار و ايثارگر و خدمتگزاراست كه بر اهل داد و انصاف پوشيده نيست.

امـام به عنوان فقيهى مدير و مدبر نه تنها فقه و فقيهان را در اداره و مـديـريـت كـارآ و توانا مى ديد بلكه با تقوا انصاف هـوشـيـارى و دقـت نـظـر وزيـركى كه داشت به مقايسه مديريتهاى روحـانـيـان و ديگران پرداخت و مديريت عالمان و دينداران را از مـديريت ديگران قوى تر و موفق تر و عزت آفرين تر و ارزش گراتر مى ديد.

(من با يقين شهادت مى دهم كه اگر افرادى غير از روحانيت جلودار

( 150 )

حـركـت انـقـلاب و تـصميمات بودند امروز جز ننگ و ذلت و عار در بـرابـر آمريكا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامى و انقلاب چيزى برايمان نمانده بود.)58

ايـن گواهى انسانى است كه عمرى با عدالت و انصاف زيسته و پرورش يـافـتـه و جـز خـشـنـودى خـدا و انـجام وظيفه به هيچ چيز ديگر نـيـنديشيده است. شهادت و تاييد او از مديريت شايسته روحانيت و ستودن آن برخاسته از وابستگى صنفى و گروهى نيست; زيرا افق فكر و انـديشه امام و حوزه داورى و قضاوت او بسى والاتر و بالاتر از آن بـود كـه در دام ايـن گـونه مسائل گرفتار آيد بلكه قضاوت و شـهادت او براساس واقع بينى و درك بالاى سياسى و اجتماعى او بود كـه هـم بـه خوبى سياست و زواياى آن را مى شناخت و هم به درستى سياسيون را آزموده بود.

تـجـربـه دولـت موقت و حاكميت ليبرالها و ملى گراها را پيش روى داشت و آن را دولتى ناموفق و ناكام خواند:

(مـن شـخـصا مايل به روى كار آمدن آنان نبودم ولى با صلاحديد و تـايـيـد دوستان قبول نمودم و الآن سخت معتقدم كه آنان به چيزى كـم تـر از انـحراف انقلاب از تمام اصولش و حركت به سوى آمريكاى جـهـانخوار قناعت نمى كنند در حالى كه در كارهاى ديگر نيز جز حرف و ادعا هنرى ندارند.)59

آن گـاه كه محك تجربه و آزمون به ميان مى آيد و مرحله و هنگامه عـمل افراد به خوبى ماهيت خود را نشان مى دهند به فرموده مولا على(ع):

(فى تقلب الاحوال علم جواهر الرجال.)60

در دگرگونى روزگار گوهر مردان پديدار مى شود.

امـام بـا تـجربه اى كه پيش روى داشت و مقايسه اى كه انجام مى داد مـديـريـت فـقـيـهـان و عالمان دين را بر مديريت پر ادعاى ديـگـران بـرتـرى مـى داد و آن را مـى ستود و بر اين باور بود: تـوفـيـق عـالمان آگاه و خدمتگزار برخاسته از پشتوانه معنوى و مـردمـى آنـان

( 151 )

اسـت كه براى رسيدن به قدرت از ابزارهاى ناروا و نـامـشروع بهره نگرفته و نمى گيرند. در منطق عالمان و حوزويان هـدف وسـيله را توجيه نمى كند; از اين روى مديريت عالمان دينى در نـگاه مردم گونه ديگرى از تكليف و وظيفه درآميخته با بندگى و خشنودى پروردگار است:

(در ترويج روحانيت و فقاهت نه زور سرنيزه بوده است نه سرمايه پـول پـرسـتـان و ثروتمندان بلكه هنر و صداقت و تعهد خود آنان بوده است كه مردم آنان را برگزيده اند.)61

در داورى تاريخى امام واقع بينى و عينيت گرايى ديده مى شود نه سـتـايـش ذهنى و خيالى. امام با نگاه و نگرش به عملكردهاى دولت مـوقـت و لـيـبرالها و كارنامه حوزه و روحانيان در طول انقلاب و نـهضت اسلامى به اين نتيجه رسيد: اهل حرف و ادعا و مردان هنر و صـداقت و تعهد را بايد از يكديگر بازشناخت و نبايد هر دو را به يك ديده نگريست.

5. تجربه تاريخى: امام ديده بان تيزهوش و تيزبينى بود كه جلوتر از زمـان مى انديشيد. همواره گذشته راه چراغ راه آينده قرار مى داد و بـراسـاس تجربه هايى كه در طول زندگى سياسى خود آموخته و ديـده بود نهضت و انقلاب و نظام را پيش مى برد و اداره مى كرد. در زمـيـنـه موضوع اين نوشتار نيز تجربه هاى فراوان داشت و از تـاريخ مشروطه همواره به عنوان درس عبرت ياد مى كرد و از تكرار دوباره آن بيم داشت.

يـكـى از مبانى آن بزرگوار در زمينه حضور و مديريت روحانيان در نـظـام اسـلامى آن بود كه: اگر اين مديريت از نظام گرفته شود و روحـانـيـت مشغول و گرفتار كارهاى حوزوى گردد و نسبت به سرنوشت نـظـام و اداره آن احـسـاس مـسـوولـيت نكند و از دخالت در امور بـپـرهـيـزد دوبـاره هـمـان داسـتـان مشروطه تكرار خواهد شد و روشـنـفكران و ملى گرايان غيرمذهبى و سياستمداران خود فروخته و وابـسـته ميدان دار خواهند شد و خواهد آمد بر سر مردم و مملكت مـسلمان آنچه كه بر سر مشروطه آمد. بنابراين

( 152 )

بايد فتنه را در نـطـفـه نـابود ساخت و جلو انحراف را از سرچشمه بست تا دوباره دشـمـن در ديـوار آهـنـين اراده ملت رخنه نكند و اين نعمت بزرگ حكومت اسلامى را از آنان نگيرد:

(هـمـه ديـديد و نسل آتيه خواهند شنيد كه دست سياست بازان پيرو شـرق و غـرب روحانيون را كه اساس مشروطيت را با زحمات و رنجها بـنيان گذاشتند از صحنه خارج كردند و روحانيون نيز بازى سياست بازان را خورده و دخالت در امور كشور و مسلمين را خارج از مقام خود انگاشتند و صحنه را به غرب زدگان سپردند.)62

آن پير روشن ضمير اين تجربه تلخ را از زواياى گوناگون تحليل و بـررسـى مى كرد ترفندهاى روشنفكران وابسته و ورشكستگان وا زده سياسى را مى ديد و مى شنيد و بانگ بر مى داشت:

هـان اى حـوزويان! غفلت و تغافل بس است ياس به خود راه ندهيد. تـهـمـتـهـا و شـايعه ها در اراده پولادين شما خللى وارد نسازد طـوفـانـها شما را از پاى در نياورد نوح گونه به ناخدايى كشتى انـقـلاب ادامه دهيد و رهبرى و اداره بندگان شايسته خدا را عهده دار شـويـد و دسـتهاى پيدا و نهان را كه در صدد شكستن اين كشتى اند شناسايى و از سر اين ملت كوتاه كنيد.

(درجـنبش مشروطيت همين علما در راس بودند و اصل مشروطيت اساسش از نـجـف بـه دسـت عـلما و در ايران به دست علما شروع شد و پيش رفـت... لـكـن دنـبـالـه اش گـرفـتـه نشد مردم بى طرف بودند و روحـانـيـون هـم رفـتـنـد هر كس سراغ كار خودش. از آن طرف عمال قـدرتهاى خارجى و گويندگان و نويسندگان آنها كوشش كردند به اين كـه روحانيون را از دخالت در سياست خارج كنند و سياست را بدهند بـه دسـت آنهايى كه مى توانند به قول آنها; يعنى فرهنگ رفته ها و غربزدها و شرق زدها و كردند آنچه را كردند.)63

( 153 )

نكته اى كه در اين سخن امام بيش تر بايد مورد توجه قرار گيرد شـنـاخـت و تاراندن موج آفرينان فتنه گر و زمينه سازان حيله گر اسـت. بـراى پـرهـيـز از تـكرار تاريخ بايد هشدار امام را جدى گـرفـت تـا مبادا امواج تبليغى و تخريبى گويندگان و نويسندگان مـزدور و وابـسـتـه بـه عـقـب نـشـينى عالمان آگاه و پرهيزكار بينجامد.

روشـن اسـت كه استكبار جهانى و ايادى پنهان فرهنگى و سياسى او بـى كـار نـمى نشينند آنان با استخدام و به كارگيرى قلم بمزدها تـلاش مـى ورزنـد تـا هـمـواره فـضاى مسموم و تنش زايى را فراهم سـازند تا بتوانند آبها را گل آلود كنند و از آن ماهى بگيرند. امـام مـا را بـه رشـد سـياسى فرا مى خواند و در برابر حزبها و جـنـاحـهـايـى كـه قـارچ گونه از گوشه و كنار سر بر مى آورند و آرمـانـهـا و اهداف و ارزشهاى دينى را نشانه مى گيرند بسيج مى كند كه اگر احساس كرديم:

(آن ريـشـه هـاى پـوسـيـده باز به هم پيوند بكنند و اسباب زحمت بشوند.)64

آن را بخشكانيم و نگذاريم فلان آقا:

(در منزلش با الفاظش يا قلمش يا مقاله اش مطالبى بگويد كه بر خلاف مسير ملت است.)65

و هشدار ديگر اين كه:

(نبايد گروه گروه بشويم كه در ظرف چند ماه دويست گروه با اسماء مختلف و يا حرفهاى مختلف.)66

(هـمان مسائلى كه در صدر مشروطيت براى شكستن آن قدرتهايى كه آن وقـت مـجـتـمـع شـده بودند... دوباره مشغول شدند... و هر چه مى خـواهـند به دولت حمله كنند به ملت حمله كنند هر چه مى خواهند به مجلس خبرگان حمله بكنند.)67

در مـشـروطـيـت قـلـمـهاى مسموم و زهرآگين و كينه آلود به كار افـتـادنـد و واقـعـيـتها را واژگون جلوه دادند و مردم و بويژه جـوانـان را بـه كژ راهه كشاندند و در نتيجه شايستگان دلسرد و نااميد شدند و ورشكستگان و غرب زدگان ميدان دار.

( 154 )

(مـثل زمان مشروطيت نشود كه آنها كه اهل كار بودند مايوس بشوند و كـنـار بـرونـد... و عده اى كه با اسلام سروكار دارند به نام اسلام و پيروى از آداب اسلامى روى كار بيايند.)68

گزيده سخن: در چشم انداز انديشه والاى امام تجربه حكم مى كند: عـالـمـان بـيدار و آگاه با مطالعه در نهضت مشروطيت خود را از صـحـنـه هـاى اجـرايى و ادارى كنار نكشند و نگذارند دوباره اين غـفـلـت تكرار شود و اين اقتدار اسلامى به سستى گرايد و مكتب در غربت و اسارت نامردمان قرارگيرد.

از آن چه بدان اشارت كرديم روشن شد: 1. به نظر امام حضور روحانيان در هرم مديريت نظام اسلامى ضرورت دارد تـا بـدان جـا كـه اگـر شـخصى از روحانيان و عالمان دين. تـوانـايـى انجام كارى و خدمتى را در اين نظام داشته باشد و از آن بپرهيزد عذر و توجيه وى در نزد خداوند پذيرفته نيست.

2. هدف امام از آغاز انقلاب اسلامى از حضور روحانيان در عرصه هاى گـونـاگـون اجتماعى عبارت بود از: به دست گيرى كارهاى كليدى و بـنـيـادى كـه در قـلـمـرو و گستره تخصص او قرار دارند مانند: رهـبـرى قـضاوت قانونگذارى و... اما در كارهاى اجرايى مانند ريـاسـت جـمهورى وزارت و... اگر افراد شايسته غير روحانى اين امـور را در دسـت بـگـيرند لزومى بر حضور روحانيان نيست گرچه بـراى امـام بـه تـجربه ثابت شد كه اين نوع از حضور هم بايسته است.

3. افـزون بـر ضـرورت و چـگـونـگـى حـضور امام امت چرايى حضور روحـانـيـان در مديريت نظام را نيز تفسير كرده است و آن را بر اسـاس مـاهيت انقلاب خواست مردم فقه تئورى كامل اداره جامعه تجربه تاريخى و... شرعى و عقلى مى شمارد.

( 155 )


پى نوشتها:

1. (شـكـسـت شـاهـانه) مارويين زونيس ترجمه اسماعيل زند بتول سعيدى168 107 نشر نور.

2. مجله (حوزه) شماره 331/60.

3. (ولايـت فقيه) امام خمينى 128 موسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

4. (مفاتيح الجنان) محدث قمى زيارت جامعه.

5. سوره (حديد) آيه 25.

6. (ولايت فقيه) امام خمينى59.

7. همان16.

8. همان.

9. (امـام و روحـانـيت) مجموعه سخنان و ديدگاههاى امام درباره روحانيت 483 دفتر سياسى سپاه پاسداران.

10. (ولايت فقيه)/5.

11. طلوع و غروب دولت موقت) سميعى208 شباويز تهران.

12. (امام و روحانيت)564.

13. (ولايت فقيه)17.

14. (نهج البلاغه) فيض الاسلام خطبه 16.

15. (صحيفه نور) رهنمودهاى امام خمينى ج177/13 وزارت ارشاد.

16. (امام و روحانيت)462.

17. (نـهـج البلاغه) ترجمه شهيدى خطبه 33 سازمان آموزش انقلاب اسلامى تهران.

18. (صحيفه نور) ج205/18.

19. (سـيـمـاى كـارگـزاران عـلى بن ابى طالب) على اكبر ذاكرى ج1/74 مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم.

20. (صحيفه نور) ج205/18.

21. مجله (حوزه) شماره 108/32.

22. (از سيد ضياء تا بازرگان) ناصر نجمى ج1863/2.

( 156 )

23. (صحيفه نور) ج170/13.

24. (انـقـلاب ايـران در دو حـركت) مهدى بازرگان/82 دفتر نهضت آزادى.

25. همان85.

26. (ولايت فقيه)127.

27. همان126.

28. همان39.

29. (نـهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج165/2 بنياد شهيد.

30. (صحيفه نور) ج180/4.

31. همان.

32. همان ج178/18.

33. همان.

34. (امام و روحانيت)504.

35. (صحيفه نور) ج178/18.

36. همان ج285/4.

37. همان ج181/10.

38. در اين اثر گرانبها حضرت امام به گونه گسترده و استدلالى بـحث حكومت و ولايت فقيه را مطرح كرده و از آيات و روايات سيره و دلـيـل عقل و جامع بودن دين اسلام بر بايستگى حكومت اسلامى كمك گرفته است.

39. سوره (نساء) آيه 58.

40. (اصول كافى) كلينى ج276/1 دارالتعارف بيروت.

41. (ولايت فقيه)72.

42. همان 73 76.

43. (صحيفه نور) ج188/21.

44. (اصول كافى) ج164/2.

45. همان.

46. (ولايت فقيه)112.

( 157 )

47. همان71.

48. (صحيفه نور) ج54/17 84.

49. (اصول كافى) ج38/1.

50. (ولايت فقيه)72.

51. همان116.

52. (صحيفه نور) ج98/21.

53. همان.

54. همان.

55. همان.

56. همان.

57. همان179.

58 . همان 98.

59. همان 96.

60. (نهج البلاغه) حكمت 217.

61. (صحيفه نور) ج90/21.

62. همان186.

63. همان ج202/15.

64. همان ج65/10.

65. همان.

66. همان.

67. همان.

68. همان ج151/18.