( 143
)
استدلال به ذيل آيه (و هواللطيف الخبير) گرچه تا حدّى مطلب را نزديك مى كند
ليكن سعه و احاطه اين دو اسم نيز محدود است.
ج. استفاده از قاعده بسيط الحقيقه كه اسدّ و اخصر برهانهاى اين باب است.
در اين باره سه نكته بايد موردتوجّه قرار گيرد.
1. علم واجب تعالى به اشياء غير از خود اشياء است.
2. علم واجب تعالى به اشياء مقدّم بر خود اشياء است.
3. علم واجب به ماسوى
خارج از ذات او نيست
بلكه در مقام ذات عالم است.71
د. افزون بر اين
بايد ضرورت چنين علمى نيز در مقام ذات ثابت گردد.
باتوجّه به اين كه علم اجمالى ذات در مقام ذات قطعى است
ولى سخن در علم تفصيلى لاعدمى در مقام ذات است.
مشّائان و افلاطونيها دو نكته اوّل را مى پذيرند; امّا علم ذات به اشياء را در مقام ذات نمى پذيرند.
شيخ اشراق نكته اوّل را نمى پذيرد و علم واجب به اشياء را عين اشياء مى داند
پس مقدّم بر خود اشياء نخواهد بود. و تمام اين نكته ها براساس قاعده بسيط الحقيقه حل خواهد شد; زيرا همان گونه بسيط الحقيقه از نظر وجود كل ّالاشياء است از نظر علم نيز كل ّالاشياء است
بدون آن كه اختلاف حيثيتى در ذات او لازم آيد.
ملاصدرا مى نويسد:
(بهترين سخن را شيخ اشراق دارد كه علم مقارن واجب با اشياء را ثابت مى كند
ولى علم تفصيلى ذاتى قبل از تحقّق اشياء را از عجائبى مى داند كه نه چشم او را ديد و نه گوش آن را شنيد: ولعمرى انّه من العجايب الّتى لم ترمثلها اعين الانام و لم تسمع
|