( 60
)
استدلال بر واجب از راه امكان يا حدوث جهان يا حركت و مانند آن
پيمودن راهى است كه در آن رونده و راه هردو جدا از هم و از هدف هستند. در برهان صدّيقين
راه عين هدف است و با تأمّل در هدف
در برهان كه همان حقيقت هستى است
به ضرورت ازلى آن پى برده مى شود.
ملاّصدرا در فصل دوّم جلد ششم اسفار
برهانهايى را آورده است كه برخى از حكما آنها را همان برهانهاى صدّيقين پنداشته اند
امّا درحقيقت آنها برهان صدّيقين نيستند
بلكه چيزى نزديك به اين برهان هستند
مثل برهان معرفت نفس.
ملاّصدرا برهان امكان ابن سينا را نقل و نقد مى كند و در فصل سوّم جلد ششم اسفار
برهانهاى اهل فارس را ارزيابى مى كند و در فصل چهارم برهانهايى چون برهان علّت و برهان حركت را بررسى مى كند
3. برهان حدوث:
حكيم ملاصدرا
برهان حدوث را نيز حائزاهميّت شمرده است. وى رساله حدوث العالم را به تبيين دقيق اين برهان اختصاص داده است حكيم در بيان اهميّت برهان حدوث مى نويسد:
(حدوث عالم از مبانى همه مذاهب و اديان حق است.)65
و در رساله حدوث العالم مى نويسد:
(بسيارى از قواعد دين بر اين برهان استوار گرديده است.)66
با اين حال
بيان متكلّمان را در توضيح اين برهان رد مى كند و در نقد روش آنان مى نويسد:
(گروهى از متكلّمان عهده دار اثبات اين مقصد بزرگ شده اند
آن هم به واسطه دلايلى كه پايه هاى آن لرزان و مضطرب و قياسهايى كه اصول و ريشه آن آشفته و تباه است و بيانش سست و ضعيف و يا به واسطه واردآوردن مناقضات و موانع بر مقدّمات طرف مقابل و دركارگرفتن
|