( 385
)
برهانهاى فلسفى و رياضى مبتنى بر مقدّماتى اند كه بنا به حساب احتمالات نيز
هيچ موردمعتنابهى در جهت خلاف آنها نمى توان يافت. يكى از اين برهانها
برهان صدّيقين است. در اين برهان تلاش شده تا از وجود خدا به هستى او پى برده شود
بدون آن كه از واسطه اى غيراز او در اثبات استفاده گردد. ملاّصدرا خود درباره اين برهان مى نويسد:
(هو الذى لا يكون الوسط فى البرهان غيره فيكون الطريق من اليقينيّة الى اليقينيّة.)2
و اين يقينى ترين طريق است كه از خودِ شئ
به آن برسيم
نه آن كه از آثار و معلول پى به وجودش ببريم. فقط با يك سلسله تعريفها و مبادى تصديقى مى توان به بداهت وجود خدا رسيد. به تعبير واضح گاهى از روشن شدن اتاق و گاهى با خروج از اتاق و ديدن خورشيد
پى به طلوع خورشيد مى بريم. در مورد دوم چيزى گويا و بيانگر خورشيد نبوده است
بلكه خودش بر خود دلالت مى كند. به تعبير امام سجّاد(ع):
(بك عرفتك و أنت دللتنى عليك و لو لا انت لم أدر ما انت)
من به واسطه خودت [خداوندا] تو را شناختم و تو خود مرا به خويش راه نمودى و اگر تو نبودى
نمى شناختمت.
و يا در جاى ديگر مى فرمايد:
(يا من دل على ذاته بذاته)
اى كه خود بر خويشتن دليل مى باشى.
البته به نظر علاّمه طباطبايى در فلسفه الهى غيراز آن قسم برهان (ان) كه در آن از احدالمتلازمين به متلازم ديگر پى برده مى شود
برهان ديگرى به نام برهان (لم) راه ندارد و اين برهان هم از آن قسم برهان انّ است كه در آن از يكى از دو متلازم (بين حقيقت وجود و ضرورت ازلى تلازم است) به ملازم ديگر پى برده مى شود و مفيد يقين است.3
ملاّصدرا با مقدّماتى كه ذكر خواهدشد
اثبات مى كند كه ما در رسيدن
|