( 7
)
وجوشان در دل او جارى مى شود كه واقعاً تمام نشدنى است. اين معانى به روح مقدس او افاضه مى شود; يعنى در آن حالت مشغول فكر و مطالعه نبوده است.
خود صدر المتألهين
مى گويد كه: من فقط مشغول عبادت بودم. مى گويد: فرض يؤديه
رفتم آن جا مشغول بشوم كه بتوانم فرضى را كه از من فوت شده بود تاديه كنم و آن امور خلافى را كه از من گذشته بود تلافى كنم و تصريح مى كند كه دنبال درس و بحث نرفتم.
ايشان اين مطالب را در مقدمه اسفار مى گويد و بيان مى دارد كه من در دوران انزوا و خلوتم
اصلاً به فكر تاليف و نوشته و كتاب و تحقيق نبودم
فقط به فكر عبادت بودم; يعنى اين معانى عقلى عرفانى
از مبادى تعبدى مى جوشد و ايشان در خلال نگاه و نظره فلسفى
در همه جا به آيات و روايات
تطبيق آنها و درك معارف الهى نگاه و توجه دارد و از اين كه معناى آيات و روايات را اين گونه فهم كرده
خوشحال است
اين شرح اصول كافى و تفسير او يك نمونه است.
اين يك خصوصيت و شگفتى است كه در واقع ايشان فلسفه اى دارد كه عقلى
ذوقى و شرعى است و برخلاف رويه متشرعه كه با مسائل عقلى و ذوقى خيلى كارى ندارند
يا كسانى كه با مسائل شرعى خيلى كارى ندارند
ايشان همه را جمع مى كند.
جهت دوم كه آن هم واقعاً در كار ملاصدرا يك شگفتى است
آن كه ايشان اين منبع عظيم عقلى و فلسفى بزرگ را از استاد فرانگرفته است
بلكه از رياضت و خلوت گرفته است. ايشان شاگرد مير داماد بوده
اما مير داماد با اين حرفها سر و كار ندارد. مسأله مير داماد مسأله ديگرى است و دوران خلوت و انزواى ايشان هم بعد از دوران تلمذ مير داماد و ديگران بوده است. على الظاهر ايشان شاگردى برخى بزرگان را كرده و بعد به شيراز رفته و دچار آن اهانتها و هتكها شده و بعداً
|