( 323
)
يا نكند.27 به نظر ايشان زيبايى
درخور ديدن است و زيبايى غير درخور ديدن
مانند لذتى است كه احساس نگردد.
از سخنان شهيد مطهرى روشن مى شود كه منظور ايشان از مطلق يا نسبى بودن زيبايى
عينى يا ذهنى بودن آن است. اگر بپذيريم كه زيبايى امرى ذهنى است
هستى آن برابر گوناگونى ديدگاهها فرق خواهد كرد و به گونه رابطه مرموزى در خواهد آمد كه ميان ادراك كننده و ادراك شونده وجود دارد
در مثل انسانى را مى بينيم كه معشوق او در نظرش فوق العاده زيبا است
و حال آن كه انسان ديگرى او را زيبا نمى بيند. داستان ليلى و مجنون نيز از اين مقوله است:
به مجنون گفت روزى عيب جويى
كه پيدا كن به از ليلى نكويى
ز حرف عيب جو
مجنون بر آشفت
در آن آشفتگى
خندان شد و گفت
تو مو مى بينى و من پيچش مو
تو ابرو
من اشارت هاى ابرو
اگر بر ديده مجنون نشينى
بغير از خوبى ليلى نبينى
شهيد مطهرى در تأويل تفسير بالا مى نويسد:
(شعر همان نسبيت در زيبايى را بيان مى كند و مى گويد برخلاف آنچه كه انسانها خيال مى كنند كه زيبايى
عشق مى آفريند
عشق زيبايى را مى آفريند
گر چه اين نظر افراطى است; زيرا نمى توان وجود زيبايى را در خارج
به طور كلى انكار كرد و اين طور هم نيست كه صدرصد مخلوق عشق باشد.)28
4. پيوند زيبايى و احساس: براساس آنچه گفته شد
شهيد مطهرى به گونه اى پيوند ميان زيبايى و احساس
باور دارد. از نظر او
هميشه پديده هاى زيبا
احساس لذت خاصى را در انسان پديد مى آورند:
(جمال و زيبايى
با جاذبه و عشق و طلب و حركت و ستايش توام هست
آن جا كه زيبايى وجود پيدا مى كند يك نيروى جاذبه اى هم هست
آن جا كه زيبايى وجود دارد عشق و طلب هم وجود دارد
آن جا كه زيبايى وجود
|