( 301
)
نمى توانست با نظريه (دموكراسى) كه از مقبولات بشرى وى بود
متناقض باشد; از اين روى
معرفت سياسى دينى اش را به گونه اى سامان بخشيد كه حاكم اسلامى
مشروعيت خود را از مردم اخذ نمايد.)75
سپس
با استناد به يادداشت زير از شهيد مطهرى
نتيجه گرفته كه ايشان. به وكالت فقيه
باور داشته است. نه ولايت فقيه:
(نظريه بالا (نظريه بيعت و شورا) با تفاوت ميان عصر حضور و عصر غيبت و با تفاوت در ضرورت فقاهت و عدالت
(قابل انطباق بر فقه شيعه) ولى انتخابگرها
يا ساير فقها هستند (نوعى حكومت اريستوكراسى) و يا انتخاب آنها نظير انتخاب مرجع تقليد
با عامّه است (نوعى دموكراسى).)76
چرا و به چه دليل ديدگاه ايشان نمى توانست با مقبولات بشرى: (دموكراسى غربى) ناسازگار باشد. لابدّ چون نويسنده چنين ديدگاهى را نمى پسندد! و گرنه خود استاد به روشنى از ناسازگارى اسلام با دموكراسى غربى سخن گفته است.77 بنابراين
دموكراسى از مقبولات بشرى ايشان نيست. آن بزرگوار در آثار خود
بارها به نقد دموكراسى غربى و مبناى آن كه قانونگذارى بر اساس اكثريت است
پرداخته78. و گونه اى از دموكراسى كه قانونگذارى را ويژه خداوند در امور كلّى و حاكم شرعى در امور جزئى مى داند
پذيرفته است.
به هر حال
آيا از يادداشت ياد شده مى توان ديدگاه وكالت را استفاده كرد؟ براى پاسخ به اين پرسش
نخست ديد مقصود نويسنده از وكالت چيست؟ آيا مقصود وكالت فقهى است؟ يا وكالت سياسى و عرفى؟
بى گمان وكالت فقهى نيست; زيرا در اين گونه وكالت
كار شخص وكيل
همان كار شخص موكّل است و اصالت در تصميم گيرى از آن موكل
ولى در حكومت
اصالت تصميم گيرى از آن حاكم است; زيرا چه بسا حاكم تنها بر اساس سود و زيان موكلانى كه به او رأى داده اند
عمل نكند
بلكه سود و زيان آيندگان را نيز در نظر بگيرد.
با توجه به آنچه آمد
استفاده (وكالت فقيه) از يادداشت ياد شده
به هيچ روى درست نيست; زيرا:
1. عبارت ياد شده
از يادداشتهاى استاد گزينش شده
نه از نوشته هاى ايشان و همان گونه كه در پاورقى آمده
اين يادداشتها
همچنان ادامه داشته است79 و آن بزرگوار مجال كامل كردن و تحليل و اظهار نظر قطعى را پيدا نكرده است.
|