( 218
)
تا فضل و عقل بينى بى معرفت نشينى
ييك نكته است بگويم خود را مبين كه رستى
آن كه در طواف كمال
خود را به جاى خدا گرفته
از خودى خود فاصله بسيار دارد.
چون به طوف خود بطوفى مرتدى
چون به خانه آمدى هم با خودى
بارى
تا آدمى نقش خودى طبيعى و حيوانى را خراب نكند و به اين مرحله نرسد كه (هر قبله اى كه بينى بهتر زخودپرستى) گرفتار نوعى از خودبيگانگى است و قرآن به اين نكته اشاره اى لطيف دارد:
(افرأيت من اتخذ الهه هواه…)102
آيا آن كس را كه هوسش را چون خداى خود گرفت
ديده اى؟
فكر خود و رأى خود در عالم رندى نيست
كفر است در اين مذهب خودبينى و خودرأيى
استاد مطهرى در بررسى مسأله (خودى در اخلاق) به اين موضوع نيز توجه داشته و به خودخواهيهايى كه آدمى را از مسير اصلى دور مى سازد و گرفتار خود طفيلى مى كند
اشاره كرده است.
ايشان خودخواهى و خودپرستى را در چهار محور طبقه بندى كرده است:
1. خودمحورى.
2. خودكَشى.
3. عقده روانى.
4. تسويل نفسانى.103
آن گاه اين سرفصلها را به سه اصل كلى برگردانده است:
1. اخلاق يعنى بالاتر از حدّ حيوان
2. ضد اخلاق
يعنى پايين تر از حيوان
3. نه اخلاق و نه ضد اخلاق (كار عادى).104
پس از آن (خودمحورى) و (خودكشى) را از اخلاق حيوانى شمرده و (عقده هاى روانى) و (تسويل نفسانى) را از مقوله ضداخلاق و پايين تر از حيوان به شمار آورده و در پايان
حالت خودخواهى را اين گونه ترسيم كرده است:
(نفس انسان حالت مار افعى را دارد. افعى در زمستان حالت يخ زدگى و كرخى پيدا مى كند و
|