( 5
)
فلسفه و روش رئاليسم (كه از نخستين آثار نوشتارى آن بزرگوار است) چندين مقالت آن به همين بحث
ويژه شده است (مقالات: فلسفه و سفسطه
علم و ادراك و ارزش معلومات). در اين مقاله ها
ديدگاههاى سفسطه گرايان و نسبى گرايان كهن و جديد
تا زمان نگارش آن كتاب و اطلاعات موجود در زمان نگارش
مورد نقد و ارزيابى قرار گرفته اند.
بخش مهمى از بررسيها
نظريه پردازيها
پژوهشها
باريك انديشيها و روشن گريهاى آن بزرگوار در اين نوشتارها
مقاله ها در نكته هاى زير مى گنجد:
* حقيقت (گزاره واقع نما) وجود دارد.
* بازشناسى حقيقت از خطا (گزاره هاى غيرواقع نما).
* گزاره هاى واقع نما
دائمى و فرازمانى اند و نه موقّت.
* حقيقت
مطلق (فرا ذهنى) است و نه نسبى و….
اين نگرشها و ديدگاههاى ويژه در آن مقاله ها و سپس در ديگر نوشته ها و سخنرانيهاى ايشان
گسترش يافته و برهانى تر شده اند. گرچه استمرار حيات استاد
مجال آن نداد كه در پرتو آگاهيهاى جديد
نگاهى ديگر به فلسفه رئاليستى خود بيفكند و ريشه هاى فلسفى آن را ژرفا بخشد و ميوه هاى ناب از آن درخت معنى
هديه فرمايد; امّا همان معانى و مبانى
هنوز تازگى و شادابى خود را دارند و براى حقيقت گرايان
مايه هاى متين و قويم به شمار مى روند.
2. تكليف در برابر حقيقت: پس از پذيرش رئاليسم و واقع نمايى
پرسش اساسى آن است كه انسان در رو در رويى با حقيقت
چه رسالتى را بر دوش دارد؟
استاد شهيد
گزاره هاى زير را پذيرفته بود:
الف. حقيقت (گوهر شخصى) نيست كه يابنده
به دريافت آن دلخوش كند و نسبت به كنشها و واكنشهاى ديگران در برابر آن گوهر ناب
مسؤوليتى در خود نبيند.
|