( 13 )

سيماى آموزشى تربيتى مدرسه آقا حسين و آقا جمال خوانسارى

سيدعباس رضوى

حوزه اى كه آقا حسين خوانسارى و فرزندان در چندين دهه عهده دار سرپرستى آن بودند از حوزه هاى زنده و پر تكاپو و به معناى درست آن مدرسه اى متعهد و داراى رسالت و پيام بود. مشعل فكريى كه آقا حسين خوانسارى در مدرسه جده1 و شيخ لطف الله2 برافروخته بود در ميان مراكز فرهنگى آن روز افروزندگى ويژه اى داشت و روشنى و گرماى آن قلمرو پردامنه اى را دربر گرفته بود در اين كانون انديشه شاگردان بسيار از شهرها و سرزمينهاى گوناگون تربيت شدند و در دانشهاى فقه كلام هيأت رياضيات و ديگر دانشهاى رايج خوش درخشيدند.

عالمانى چون ميرزا محمد شيروانى محمد سراب تنكابنى آقا

( 14 )

خليل قائنى شيخ جعفر كمريى امير ذوالفقار همدانى ملامسيحاى فسايى ملا اسماعيل فدشكويى ملا سعيد مازندرانى و… تربيت شده و دانش آموخته اين حوزه بودند. در يك كلمه بسيارى از ناموران و استادان آن دوره از محضر آقا حسين خوانسارى و فرزندانش استفاده برده اند.3

شاخ و برگهاى اين درخت تنومند تا دور دستها گسترش يافت و از سايه سار و ميوه هاى شيرين آن ديگر مراكز علمى و اجتماعى مانند حوزه خراسان قزوين شيراز و… بهره ها برده اند.

در جهت نشر آثار مكتوب نيز اين كانون پرتلاش و كامياب بود كتابهاى ارزنده و پرمايه اى كه به خامه دست پروردگان مدرسه خوانساريها پديد آمد در سير حركت و پيشرفت حوزه ها و بيدار كردن انديشه هاى خفته تأثيرى به سزا داشت. نوشته هاى آقا حسين و آقا جمال خوانسارى به سرعت در ميان طلاب رواج پيدا كرد و بسيارى از آنها در گروه كتابهاى درسى حوزه قرار گرفت و اساتيد بزرگ بر آنها حاشيه نوشتند.4

آنچه مهم مى نماد و امروز سخت بدان نياز است كندوكاو در زمينه ها و انگيزه هاى بالندگى آن كانِ پرگوهر است.

مدرسه خوانساريها تا آن جايى كه از تاريخ بر مى آيد و دستاورد آن و آثارى كه عرضه كرده مدرسه موفقى بوده است حال بايد با وارسى آن از روشهاى تربيتى و آموزشى كه داشته و توانسته از گذرگاههاى دشوار گذر بگذرد و شاگردان بزرگى تحويل اجتماع بدهد بهره گرفت و به حوزه هاى تشنه دگرديسى جرعه اى از آن چشمه سار زلال نوشاند.

در مدرسه آقا حسين خوانسارى اصول و عواملى به چشم مى خورد كه بى گمان استادان و مربيان از آنها سود جسته اند كه توانسته اند شاگردان برجسته اى تحويل اجتماع دهند. اينان نيز هركجا كه رفته اند با استفاده از اصول آن مكتب دگرگونى ژرف آفريده و انسانهاى والايى را تربيت و به جامعه تحويل داده اند. و اكنون اگر آن اصول موبه مو اجرا شود و آن مدرسه الگو قرار گيرد حوزه هاى علميه دچار ركود و واپس گرايى علمى و معنوى نخواهند شد.

( 15 )

پيرايش جان

خودسازى و پيراستن روان با فراگيرى دانش دين پيوند تنگاتنگ و ناگسستنى دارد و در كار آمدى و مفيد افتادن آن نقش به سزايى دارد. ناپارسا با فراگيرى دانش دين ره به جايى نمى برد و دانايى او براى ديگران راهى نمى گشايد بلكه زيان آموخته هاى او براى جامعه بيش از بهره آنهاست; از اين روى تهذيب نفس و تربيت طلاب در سرلوحه برنامه حوزه هاى علميه بويژه مدرسه آقا حسين خوانسارى بود و حوزويان در كنار تحصيل علم در پالايش روان و صفاى روح نيز تلاش مى ورزيدند.

حوزه اصفهان در آن روزگار هنوز در گرما و شعاع سخنان انسان سازِ بزرگان علم و اخلاق چون محمد تقى مجلسى ميرداماد ميرفندرسكى شيخ بهاء و… به سر مى برد و در پرتو اندرزهاى حكيمانه و سيرت نيكوى آن راد مردان ره مى پيمود و هنوز آهنگ صداى ميرداماد در كوى جانها پژواك داشت كه گفته بود:

(مقصود از تحصيل حكمت عمل به آن است و براى رسيدن به مقامات بالا مى بايست خود را پاك كرد و از گناهان پاكيزه گرداند و لغزش در راه خطر بى دينى را در پى خواهد داشت.)5

آقا حسين خوانسارى خود از دست پروردگان و اخلاق آموختگان مكتب فكرى و عملى شيخ بها و ميرفندرسكى بود. و اين ويژگى بزرگ و دهها ويژگى ديگر سبب شده بود كه آقا حسين خوانسارى بتواند پايه هاى استوارى براى حوزه پى بريزد.

بله اگر زعيم حوزه خودساخته باشد و به نيكيها آراسته و مسائل اخلاقى را موبه مو اجرا كند و از امور ناپسند و ناخوش آيند دورى گزيند و اسير مقام بيت مريد و جلب عوام نباشد و دنيا و مافيها در نزد او پست و حقير باشد انقلابى ژرف در حوزه زيرنظر خود پديد خواهد آورد و جامعه را در شور و هيجانى وصف ناشدنى فرو خواهد برد و مردم را فوج فوج به سوى

( 16 )

ديندارى خواهد كشاند و امّا اگر زعيم و زعيمان حوزه چشم به دنيا دوختند و جايگاه علمى و ظاهر آراسته خود را پلى قرار دادند براى دنيا مقام و رونق و شكوفايى بيت و بَه بَه و چَه چَه مريدان عوام حوزه را در باتلاقى سهمگين و هراس انگيز فرو خواهند برد و شاگردان را كه چشم به رفتار و كردار آنان دارند به كژراهه خواهند كشاند به گونه اى كه از دانش دين براى دنياى خود بهره خواهند برد و دانش دين را پلى قرار خواهند داد براى رسيدن به دنيا و اين براى حوزه ها آفتى است جبران ناپذير.

به نظر ما خوانسارى از دنيا دامن گرفته بود كه توانسته بود حوزه اى سالم بنا كند و شاگردان مهذّبى تحويل جامعه بدهد. امروز ما به چنين الگوهايى سخت نيازمنديم. حكومت دينى است دژهاى دنيا كم وبيش به روى كسانى كه از دانش دين برخوردارند گشوده شده و از آن سوى كسانى و جريانهايى در كار يار گيريند و آنان نيز سفره هاى رنگينى گسترده اند و از ديگر سو درسهاى اخلاق و وسائل معنوى آن گونه كه بايد و شايد جلوه ندارند و يا دنياگراييِ پررنگ و پرجلوه آنها را از جلوه و رنگ انداخته اگر فكرى براى پى ريزى و شالوده ريزى ميدان معنوى حوزه ها نشود خداى ناخواسته حوزه بى سروسامان و پرآفتى خواهيم داشت.

از اين روى ما الگوهايى را مطرح مى كنيم و زندگى و ويژگيهاى آنان را مى نمايانيم تا شايد زمينه اى شود براى انقلاب ژرف روحى درحوزه هاى علميه ان شاء اللّه.

آقا حسين خوانسارى پيش از آن كه سرپرستى حوزه را به عهده بگيرد و به كار تربيت طالب علمان بپردازد بر نفس خود چيره شده بود و لجام آن را در دست داشت و بر اين همه نزديكان و آشنايان و شاگردان مدرسه او گواهى داده اند. در اين جا به تقواى عملى و علمى او از زبان ديگران اشاره مى كنيم كه به گمان ما اينها رمز توفيق او در آموزش و پرورش طالب علمان بوده و همين رفتار سبب شده كه بتواند

( 17 )

حوزه را از گزندها به دور نگهدارد و از گذرگاههاى دشوار گذر بگذراند.

خوانسارى در نزد مردان ثقه روزگارش ثقه شناخته مى شد6 و درنزد شاگردان انسانى مهربان گرم صميمى و دلسوز.7 اين ويژگيها اگر در بزرگ حوزه باشد يعنى هم همگنان او به او اطمينان داشته باشند و ارادت و هم شاگردان و بدنه حوزه كارها به خوبى پيش مى رود و اگر غير از اين باشد حوزه نمى تواند به هدفهاى عالى خود برسد.

خوانسارى تقواى علمى داشت و اهل انصاف و حق گويى بود. در گفت وگوهاى علمى در پى پيدا كردن حقيقت بود و از خودپسندى و برترى جويى دورى مى گزيد و بارها در مسأله اى خود پس از كاوش به پاسخى رسيده و بر آن گواه مى آورد ولى شاگردى پژوهشى نو نشان مى داد و پايه هاى نظريه استاد را مورد خدشه قرارمى داد با فروتنى در پيش شاگردان آن را مى پذيرفت و از ديدگاه خود در مى گذشت.8 اين روش شاگردپرور است و استعداد طالب علمان را شكوفا مى سازد و زمينه پيشرفت و تعالى حوزه را فراهم مى آورد. و دانش دين را مى گستراند.

براى فراهم سازى زمينه گفت وگوى علمى و تبادل نظر امروز اين سيره و منش بايد در حوزه ها احيا شودو بزرگان چنين زمينه اى را فراهم سازند تا شبهه ها و مقوله هاى فقهى اصولى كلامى فلسفى و… در خود حوزه مطرح و پاسخهايى درخور داده شود و طلبه با ذهنى نقاد سره از ناسره شناس وارد جمعها و محيطهاى علمى گردد و با ذهن منسجم و منطق قوى و استدلال پخته به دفاع از دين بپردازد.

آقا حسين خوانسارى روش بسيار نيكويى داشت و آن اين كه اگر به كسى خشم مى گرفت و شخص رنجيده خاطر مى شد با مهربانى آن را جبران مى كرد:

(روزى در معناى عبارتى ميان من و استاد گفت وگو افتاد سخن به درازا كشيد. او با آن كه بسيار بردبار بود به خشم آمد و به من

( 18 )

تندى كرد…. پس از درس با ناگوارى به خانه آمدم و با پريشانى دوباره به انديشه نشستم. با خود گفتم: اگر من درست مى گويم چرا استاد آن را نپذيرفت و اگر حق با استاد است چرا اندشه من آن را به خود راه نمى دهد. سرانجام به همان نكته ديروز رسيدم. ناگاه ديدم استاد وارد سكونتگاه من شد. با او معانقه كردم. استاد اندكى نشست و سپس بازگشت. چون فردا به درس رفتم در پاسخ استاد از معناى عبارت همان سخن گذشته را بازگفتم. ياران زبان به سرزنش من گشودند ولى استاد گفت: حق با مشهدى على اصغر است. سپس مرا بسيار ستود و دوستان از گفته هاى خود شرمسار شدند.)9

در بحث فلسفه آقا حسين خوانسارى بر عدم امكان اعاده معدوم استدلال مى كند و بر آن پاى مى فشرد. يكى از شاگردان پس از پژوهش به سخن استاد خدشه وارد مى سازد و براى امكان اعاده معدوم سخنى از مولا على را گواه مى آورد. استاد پس از درنگ فروتنانه آن را مى پذيرد و از نظريه خود بر مى گردد.10

او در برخورد با ارباب مذاهب ديگر نيز نرمش داشت و انصاف و درستى از رويه اش دور نمى شد و از موضع گيرى نابجا مى پرهيزيد. سخن ديگران را مى شنيد اگر حقيقت بود آن را مى پذيرفت و اگر آن را مبهم و ناگويا مى يافت از درنگ در آن و مطالعه همه سويه آن خوددارى نمى كرد.

در آن روزگار گفته هاى شمارى ازعرفا و صوفيه مانند: اتحاد واجب و موجود در جامعه بازتاب يافته بود و مخالفان و موافقانى را پديد آورده بود: شمارى گوينده آن را تكفير كرده و او را بيرون از دين و شريعت مى پنداشتند و شمارى نگاهى ديگر داشتند. آقا حسين در حاشيه الهيات شفا به مناسبتِ باورهاى شيخ صفى الدين اردبيلى در وحدت وجود و موجود و اين كه ماهيات ممكنه از تعيّنات و

( 19 )

اعتبارات وجودند و بالعرض موجود نوشته است:

(ما معناى اين گزاره را نمى فهميم. ممكن است كه براى آن معناى پنهانى باشد كه ما آن را نفهميده باشيم. و اگر بگويند كه اين مسائل از امور وجدانى باشد و يا به مكاشفه بايد به آن دست يافت و اگر به عبارت و لفظ نيز درآيد براى فهم آن قابليت و استعداد ويژه اى لازم است كه بسيارى از مردم آن را ندارند با ايشان سخنى نيست و كار ايشان با خداست.)11

آقاحسين خوانسارى در كنار بحثهاى علمى و مَدْرِسى توجه ويژه به پيوند بين شاگردان مدرسه با خدا داشت. چون خوب مى دانست اگر خيمه دانش دين اين ستون را نداشته باشد دير يا زود فرو مى ريزد. از اين روى به شاگردان مكتب خويش اندرز مى داد: در همه حال خدا را از نظر دور ندارند و پارسا و شكيبا باشند و گرد گناه نگردند.

( 20 )

در اجازه ايشان به مولا ذوالفقار همدانى آمده است:

(… از او همان پيمانى را مى گيرم كه از من گرفته شده كه همواره پرهيزگار باشد كه اين اندرز خداوند به پيامبران و اوليا و صالحان است و اين كه در پنهان و آشكار خدا را از نظر دور ندارد و از او پيمان مى گيرم كه در همه كارها سنجيده رفتار كرده و درجاى ترديد و گمان درنگ ورزد كه آن بهتر است از فرو رفتن در تباهى. و نهايت كوشش خود را در دانش پژوهى به كار گيرد و آن را از اهلش دريغ ندارد. همه اين كارها در راه خرسندى خداوند و دور ماندن از ناخشنودى او انجام گيرد و از خودنمايى و مردم ستيزى به دور باشد….)12

آقا جمال نيز راه پدر را مى پيمود. خود ساخته و كردار را با گفته در هم آميخته بود. دادورز بود و با انصاف. در درسها و نوشته ها از سخنان همگنان و معاصران شاهد مى آورد و حجاب معاصرت مانع استفاده از آنان نمى شد.13 آنچه نمى دانست به روشنى مى گفت: نمى دانم و آن را بر خود ننگ نمى شمرد.14 اگر به ژرفاى گفته ها و استدلالهاى مخالف خود در مسأله اى علمى نمى رسيد همه راهها را بر آن نمى بست و مى گفت شايد من مقصود او را نفهميده باشم.15 او همواره شاگردان خود را به پارسايى سفارش مى كرد و آنان را به پيرايش روان و پيوند بيش تر با خداوند فرا مى خواند. جويندگان دانش را به يكرنگى و پاكدامنى دعوت مى كرد و بديشان پند مى داد كه: با كردار باشند و خويشتن را فراتر از نان و نام بشمرند. او در شرح اين حديث على(ع): (علمى كه ترا به صلاح نياورد ترا گمراهى است) مى نويسد:

(مراد به علمى كه صلاح نياورد علمى است كه عمل به آن نشود و بودن آن گمراهى است به اعتبار اين كه سبب زيادى وِزر و وبال گردد; زيرا كه گناه عصيان عالِم زياده است از گناه عصيان جاهل

( 21 )

بلكه در بسيارى از امور معذور است كه عالم در آنها معذور نباشد.)16

مدرسه خوانساريها حوزه دانش و بندگى بود و طلاب با راز و نياز و دعا دمساز بودند و همواره تلاش مى شد با وعظ و ترجمه و شرح كتابهاى دعا فرهنگ نيايش آگاهانه در حوزه و جامعه نشر يابد. آقا حسين خوانسارى كتابهايى در دعا از جمله صحيفه سجّاديه را ترجمه كرد و آقا جمال كتاب مفتاح السائل شيخ بها را و محمد تقى طبسى از شاگردان آقا جمال مهج الدعوات و ادعية الاسابع را به پارسى برگرداندند.17

اين روش تربيتى در سيرت شاگردان بسيار كارگر افتاد و نيك نفسى در خُلق و خويشان نمايان شد.18

جامع معقول و منقول

حوزه اصفهان در دوره خوانساريها دريايى بود پهناور كه در آن دانشهاى گوناگون: فلسفه كلام فقه و هيأت و رياضيات و… تدريس مى شد. حوزه هاى مهم درسى چون مدرسه ميرداماد شيخ بها و ميرفندرسكى جامع و فراگير بودند. سه استاد ياد شده همان گونه كه در فلسفه و كلام دستى توانا داشتند در فقه و حديث و هيأت نيز سرآمد ديگران بودند و آموزش اين دانشها را براى شناخت و نشر اسلام بايسته مى دانستند. در برخى از حوزه هاى درسى به فلسفه و حكمت بدبين بودند و به فيلسوفان و حكيمان و شاگردان مكتب آنان روى خوش نشان نمى دادند. اينان دايره نگاه عقل را چه درعقايد و چه در شريعت و فقه محدود و بسته مى دانستند و افزون بر ناسازگارى با فلسفه از اصول نيز كه عقل را يكى از منابع كارآمد در استنباط احكام مى شمارد رويگردان بودند. اين گروه فلسفه را رهاورد غير اسلاميان و ميراث يونانيان مى پنداشتند كه كندوكاو در آن نه تنها سودبخش نيست كه به باورهاى مؤمنان آسيب مى رساند. شمارى از اينان جز فقه و اصول ديگر دانشها را دانش نمى شمردند و يادگيرى آنها را بيهوده به شمار مى آوردند.19

كسانى چون مولانا محمد طاهر قمى آقا خليل قزوينى محمد على استرآبادى و… در رد فلسفه كتابها نگاشته و تا مرز تكفير فيلسوفان پيش رفتند.20

علامه مجلسى نيز با فيلسوفان ميانه خوبى نداشت. او سخنان بسيارى از فيلسوفان را ناسازگار با اديان آسمانى مى دانست و همراهيهاى شمارى از فيلسوفان را با سخنان پيامبران برخاسته از پنهانكارى و ترس از خشم توده هاى مسلمان مى شمرد.21

ميرزا عبدالله افندى مؤلف كتاب رياض العلماء با فلسفه مخالف بود. او ميرزا ابراهيم فرزند ملاصدرا را كه در فلسفه با پدر همراه نبود مى ستايد و او را زنده اى مى داند كه از دامن مرده برخاسته است.22

آقا حسين خوانسارى در اين آوردگاه پيرو راه ميرداماد بود و شاگرد فندرسكى و مولى حيدر خوانسارى و شيخ بها و محمّد تقى مجلسى.23

او فقيهى بود ژرف نگر كه در فقه و اصول و حديث صاحب نظر بود و در شمار مدرسان بنام فقه و كتاب شرح او بر دروس شهيد اول و مقالات فقهى او در حوزه ها رواج داشت و تدريس مى شد. بر كتاب زبدة الاصول شيخ بهايى نيز شرح نوشته بود.24 در حكمت مشاء صاحب نظر بود و كتابهاى فلسفى بوعلى را تدريس مى كرد.25

فرزندش آقا رضى نيز جامع معقول بود و منقول و افزون بر اين از اساتيد معروف فقه بود و در حكمت نيز نوشته هايى داشت.26

آقا جمال نيز چونان پدر و برادر در عرصه حكمت و فقه صاحب نظر بود. او هدف از تحصيل دانش را دريافت حكمت و تفقه در دين مى دانست و مراد از آن را نه حكمت و يا فقه رايج و اصطلاحى كه تفقه را اصل اساسى دين و شناخت روح اسلام معنى مى كرد.

او در بايستگى آموزش حكمت و فلسفه در حوزه ها به دو نكته هميشه

( 22 )

اشاره مى كرد:

1. كشف و فهم معارف بلند اسلامى.

2. پاسخ به خرده گيريهاى مخالفان.

او بر اين عقيده بود كه بسيارى از معارف اسلامى بدون آشنايى ژرف با دانش حكمت در خور فهم و درك نيستند و نمى شود به آنها دست يافت. از اين روى بايد دانش فلسفه را چراغ راه قرار داد تا توانست به زواياى گوناگون و تو در توى اسلام پى برد. در بعد پاسخ گويى همان گونه كه ما باورهاى خود را راست و استوار مى دانيم ديگران نيز چنين مى انديشند و براى درستى افكار خود دليل مى آورند و براى ناروا جلوه دادن ديگر انديشه ها چاره جويى مى كنند. پس اگر كسى با فلسفه آشنايى ژرف نداشته باشد نمى تواند افكار فلسفى مخالف را باطل بسازد و سلاح از دست مخالف بگيرد.27

آقا جمال دو نكته اساسى ديگر را فرا روى پژوهندگان قرار داده است:

1 . ناسازگارى برخى از مؤمنان با حكمت ريشه اش نا آگاهى از حكمت و مرزها و پيامهاى آن است و اگر افراد آن را به درستى بشناسند و با حكيمان و فيلسوفان آشنا شوند خواهند فهميدكه اين دانش نه تنها سر از فرمان شريعت نمى پيچيد كه همراه و موافق آن است.

2. هر كس نبايددرباره مسائل فلسفى سخن بگويد كه راه پر پيچ و خم و درك اصطلاح و رموز و اسرار حكما نيازمند فكر و انديشه بلند است. كسى كه توان پرواز ندارد نبايد در اين وادى هوسِ پرواز كند. پژوهنده فلسفه در آغاز بايد شريعت و قرآن و روايات اهل بيت را بياموزد و سپس به فلسفه رو آورد و آن گاه با كمك عقل و نقل گفته ها و انديشه ها را درهم آميزد و سره را از ناسره جدا سازد:

(مردم دشمن آن چيزند كه نمى دانند… مذمت علم حكمت نيز كه در اين زمان شايع شده از اين راه است. با آن كه بناى معارف الهيه و نواميس ربوبيه بر آن است به محض اين كه نمى دانند و تحصيل ربط به آن مشكل است چاره رفع نقص

( 23 )

خوددر مذمت آن ديده اند و چون شنيده اند كه بعضى از مذاهب حكما مخالف شرع است اين را دليل ساخته همه آن را كفر و زندقه مى خوانند. با آن كه در بسيارى از مسائل آن مخالفتى با شرع به هيچ وجه نيست بلكه اثبات وجود حق تعالى وعلم و قدرت و بسيارى از عقايد دينيه و مقاصد يقينيه مبنى بر آنهاست… نهايت بايد كه كسى كه در آنها فكر كند عارف به علوم شرعيه باشد تا اين كه در آن مسائل به امرى كه خلاف آن از شرع معلوم شده باشد قائل نشود.)28

آشنايى همه جانبه آقا حسين خوانسارى با حكمت و نيز توانايى بر استنباط احكام به او اين امكان را داده بود كه مرزهاى عقل و نقل را بشناسد و از هر يك به جاى خود استفاده كند. او همان گونه كه در عقايد و معرفت شناسى به انديشه بشرى ميدان مى داد و آن را ركن اصلى در پژوهش اركان دين مى شمرد در بيان فروعات احكام بسيار دورانديش بود و براى شرح و تفسير مفاهيم فقهى و بازشناسى مرزها و قلمرو احكام پيش از هر چيز به سراغ شرع و قانون گذار مى رفت و از به كارگيرى عقل در مواردى كه از ديدگاه وى از اختيارات شرع و شارع است پرهيز داشت و به آن گردن مى نهاد. در مثل درباره غسلهاى مستحبى روايتى گزارش شده كه امام صادق(ع) به كسى كه به غنا و خنياگرى گوش سپرده بود فرمود:

(براى توبه افزون بر طلب بخشش از خداوند غسل بكن.)

فخرالمحققين در شرح قواعد مستحب بودن غسل را ويژه گناهان كبيره دانسته و نوشته است:

(مقصود امام از غسل در اين جا براى بيرون رفتن از همه گناهان بوده نه ويژه غنا.)

آقا حسين خوانسارى بر او خرده گرفته كه روايت نصّ است در مورد غنا و با اين دستاويزهاى عقلى نمى توان استنباط احكام كرد و اسرار شريعت را دريافت:

( 24 )

(ثابت كردن احكام شريعت بمانند اين دستاويزهاى عقلى روا نيست. بله پس از ثابت كردن حكم به دليل شرعى مى توان از شواهد عقلى آن هم با احتمال شاهد آورد; زيرا فلسفه احكام در موارد بسيار پنهان است و عقل نمى تواند آن را بفهمد و به همه سوى آن پى برد.)29

ييا در مسأله پاك كردن چيز نجس كه آيا آب مى بايد يكباره بر آن ريخته شود و يا اگر كم كم آب پاك بر چيز نجس وارد شود پاك مى گردد؟

ايشان بر اين نظر است كه بايد به اجماع علما بسنده كرد كه مى گويند:

بايد آب را بر چيز نجس يك باره ريخت و سريان دادن آن به ديگر موارد نيازمند دليل است:

(تطهير مفهومى شرعى است و جاى دخالت عقل در آن نيست.

( 25 )

و به اجماع ثابت شده كه ورود يكباره پاك بر نجس پاك كننده است. براى ديگر موارد نص و دليل نداريم گرچه تفاوت ورود دفعى و تدريجى بر ما آشكار نشود زيرا عقل در اين موارد كاربرد ندارد.)30

آقا جمال نيز عقل را در پاره اى از مباحث مستقل دانسته و در بيش تر مقوله ها و گزاره هاى شرعى دايره نگاه عقل را محدود و آن را پيرو دليل نقلى برشمرده است و مى گويد: انديشه با كمك شريعت و روايت پيامبر و امام مى تواند به دستورات خداوند دست يابد.31

محور بودن عقايددر حوزه خوانساريها

اصول دين و عقايد سنگ زيرين آموزه هاى مدرسه خوانساريها بود. بنابر ديدگاه خوانساريها دانش عقايد و كلام زيربنا و اساس ديگر دانشهاست. اخلاق و فقه بر مبناى اصول عقايد پى ريزى شده اند. در مسائل و گزاره هاى دينى پيش از هر چيز بايد اساس آنها استوار گردد. پيش از هر چيز طالب علمان بايد اصول دين را بشناسند تا بتوانند شبهه ها را پاسخ گويند و در برابر خطرها از آن دفاع كنند.

آقا جمال خوانسارى درباره اهميت اصول دين نوشته است:

(و ممكن است كه بودن اينها اصول دين به اعتبار اين باشد كه مقصود اصلى از علم كلام همين مسائل است. ظاهر است كه علم كلام اصول است و ساير علوم دينيه مثل تفسير و حديث و فقه و اصول فروع; زيرا كه همه آنها موقوف بر آن است.)32

آقا حسين خوانسارى و پرورش يافتگان مكتب فكرى او در باب اصول دين و مسائل زيربنايى آثار بسيار از خود به يادگار گذاشته اند. آقا حسين خوانسارى افزون بر مباحث گوناگون فلسفى و كلامى رساله اى در جبر و اختيار ترجمه نهج الحق علامه حلّى در باب امامت رساله اى در شرح آيه:

( 26 )

(واذا ابتلى ابراهيم….) و رساله اى دررجعت نوشته است.33

با اين حال به مناسبت در لابه لاى مباحث فقهى به بيان پاره اى از مقوله هاى كلامى و اعتقادى مى پردازد از جمله: در پايان رساله (تسامح در ادله سنن) روايات و لايت و حديث غدير خم را يادآور مى شود و مدارك آنها را از كتابهاى اهل سنت گزارش مى كند.

آقا جمال نيز رساله هاى بسيارى در اين باره دارد از جمله: رساله مبداء و معاد شرح حديث بساط در ولايت على(ع) و رساله جبر و اختيار.

كتاب (الفصول المختار) از كتابهاى مهم راه گشا و روشن گر شيخ مفيد است. اين اثر در بردارنده مناظرات شيخ مفيد با عالمان و متكلمان بنام ديگر فرقه هاست. در اين رساله از گزاره هاى گوناگون سخن به ميان آمده و به خوبى و روشنى از مبانى و باورهاى شيعه دفاع شده و از شبهه هاى شبهه افكنان و خرده گيريهاى آنان پاسخ داده شده است.

با طرح دوباره اين شبهه ها و رواج خرده گيرى بر شيعه در زمان صفويه اهل انديشه احساس كردند كه بايد اين اثر ارزشمند شيخ مفيد احيا بشود و در دسترس علاقه مندان به اين گونه مباحث قرار گيرد; از اين روى آقا جمال به ترجمه آن به زبان فارسى پرداخته و براى به پايان رساندن هر چه زودتر ترجمه آن و در اختيار مردم قرار دادن آن تمام كارهاى علمى خود را تعطيل كرد و با چندين ماه تلاش پى گير ترجمه آن را به پايان رساند:

(دامن سعى بر در ميان بستم و سلسله ساير علايق از كمر اهتمام گسستم و شب و روز بياض ديده و سواد حدقه را وقف سياه و سفيد مشاغل كاغذ و مداد نمودم و گاه و بيگاه آينه اوقات گرامى را در امتثال اين امر سامى از زنگ تعطيل زدودم… تا كتاب مجالس شيخ مفيد را ترجمه كنم تا فايده آن عام و اثرش در روزگاران تمام باشد.)34

ميرزا ابوالقاسم خوانسارى از

( 27 )

شاگردان آقا جمال نيز در باب عقايد و پاسخ گويى به خرده گيريهاى مخالفان به عقايد و باورهاى اسلامى و شيعى سخنها دارد. او كه عالمى هوشيار بود ديد پس از چيرگى افاغنه بر ايران حوزه ها رو به افول نهاده و بسيارى از علماى بزرگ يا به شهادت رسيده و يا حوزه را ترك كرده و مردم و حتى طلاب حوزه ها دربرابر شبهه هاى مخالفان بى دفاع مانده اند; از اين روى با نوشتن رساله هاى كلامى و نشر آن در جامعه و حوزه به پر كردن اين خلأ مشغول شد. خود در مقدمه رساله اى درباره عدل الهى در اين باره مى نويسد:

(اكثر اهل اين روزگار از معظم بلكه از تمامى آنها (اصول عقايد) غافل و بى خبر بودند. حتى آن كه اكثر طالبان علم نيز كه سالهاى دراز مشقّت غربت و تحصيل علم را كشيده… از آن عديم الاطلاع بودند… و رسائل و كتبى كه در اين ابواب از علماى اعلام صادر شده و به نظر اين حقير رسيده هيچ يك وافى به اين مقصود به نحوى كه از براى معرفت عامه ناس كافى تواند بود نبود و اسباب تطرق شبهات و وقوع در اباطيل و ترهات به علت خمول دين و افول علماى ربانيين تكثر و تظاهر به هم رسانيده بود لهذا اين معنى را بر خود لازم دانست و مضايقه از خروج از وضع اين رساله ننموده)35

حضور در زمان

از ويژگيهاى مدرسه خوانساريها همراهى با زمان و حضور در عرصه هاى گوناگون اجتماعى بود. درس و بحث در اين مدرسه با شكوه مقدمه براى شناخت اسلام و دفاع از دين و خدمت به جامعه بود. دانش آموختگان آن متعهد و مسؤوليت شناس بودند و شانه از زير بار مسؤوليت خالى نمى كردند.

آقا جمال در شرح اين سخن على(ع): (سلامتى در تنهايى است) پس از بررسى روايات انزواگزينى و

( 28 )

احاديث معاشرت اين نكته را استنباط مى كند: تنهايى و كناره گيرى از مردم در همه جا پسنديده نيست و روايات بسيارى ازدواج كمك به همنوعان زيارت مؤمنان و كمك به جامعه را تشويق كرده اند و اگر اين حديث از على(ع) صادر شده باشد مراد از آن مردم گريزى نيست و عالمان دينى نمى توانند با تمسك به چنين روايتهايى از رنجها و زحمتهايى كه معاشرت در پى دارد گريزان باشند و شانه از زير بار مسؤوليتها خالى كنند.36

در اين جا به گوشه اى از تلاشهاى علمى و حضور قوى دانش آموختگان اين مدرسه در عرصه اجتماع اشاره مى كنيم.

الف: حضور علمى: شرايط فرهنگى و اجتماعى دوره آقا حسين خوانسارى بسترى مناسب براى نشر انديشه ها فراهم آورده بود بويژه در پرتو وزراى دانش پرور شاه سليمان اربابان افكار گوناگون از مسلمانان و غيرمسلمانان به نشر باورهاى خود مشغول بودند و براى بقاى خود در كشمكش هاى پرشتاب فرهنگى تلاش مى ورزيدند. در اين آوردگاه مدرسه خوانساريها در عرصه هاى گوناگون فرهنگى شركت قوى و مقتدرانه داشت از آن جمله:

نشر كتابهاى سودمند: در كم تر روزگارى به گستردگى اين دوره كتابهاى علمى و مذهبى منتشر شده است. دراين برهه هزاران نوشته سود بخش درباره عقايد تفسير اخلاق تاريخ فقه و… نشر يافته و بخش درخورى از آنها به خامه دانش آموختگان اين مدرسه نگاشته شده است.

محقق خوانسارى در زمينه عقايد شيعى و مسائل فلسفى كلامى فقه و… رساله هاى گوناگونى نگاشت و نگاشته هاى او در حوزه ها با استقبال گرم خوانندگان رو به رو شد. مسائل كلامى و فقهى مورد اختلاف و مورد احتياج حوزه ها بخش مهمى از اين نگاشته ها را تشكيل مى دهد.

آقا جمال نيز از نويسندگان پركار بود و بيش تر نوشته هاى وى در پاسخ

( 29 )

به شبهه هاى علمى و فرهنگى جامعه اسلامى و شيعى است. وجود مكتبهاى فلسفى و مشربهاى فقهى از يك سو و عرضه كتابهاى غير دينى و تبليغات گسترده مخالفان عليه شيعه كه با پشتوانه مالى و معنوى عثمانى و حاكمان ازبك انجام مى گرفت پرسشهاى گوناگونى را در ميان مردم بر مى انگيخت كه نيازمند پاسخ بود. رساله آقا جمال به يكى از كارگزاران فرهنگى و سياسى آن روز كه در آن به پانصد مسأله سياسى فرهنگى و كلامى پاسخ داده شده در راستاى برآوردن اين نياز بود.37

افزون بر اين براى نگهدارى نظام شيعى و اجراى دستورات اسلامى و سريان دادن افكار شيعى به تمامى زواياى حكومت نياز به نوشته هاى قوى پخته و ژرف بود كه اين مهم را مدرسه خوانساريها بويژه آقا جمال بر عهده داشت.

آقا جمال خوانسارى در نوشته هاى خود از اهميت نظام و حاكميت سياسى سخن گفته و فرمانروايان را به نگهبانى از ميراثى كه بر سر تشكيل آن ميليونها انسان تلاش كرده و حوزه ها و مردم در راه آن خونها داده اند دعوت كرده است از جمله در شرح حديث:

(الامامه نظام الامة) يكى از تفسيرهاى سخن گرانبهاى على(ع) را ضرورت حكومت و رهبرى مردم شمرده كه بدون وجود آن نظام اجتماعى از هم گسسته و سبب تباهى كارها خواهد شد:

(امامت و پيشوايى نظام امت است; يعنى تعيين هر امت و قومى امام و پيشوايى از براى خود باعث نظام احوال و انتظام امور ايشان مى گردد; چه ظاهر است كه هيچ جمعيتى بى فرمانروايى كه همه مطيع و منقاداو باشند و از سخن او تجاوز ننمايند خواه عادل و خواه جائر منتظم نتواند شد و اگر نه هر يك بر وفق هوى و هوس خود سلوك نمايند در اندك فرصتى هرج ومرج شود و همه پراكنده و متفرق شوند….)38

( 30 )

ايشان سخنان حكيمانه و راه گشايى در نوشته ها و آثار خود درباره حفظ نظام و راههاى استوارسازى كشور و ريشه كن كردن عوامل فساد و تباهى حكومتها دارد. ايشان از جمله بر اين نظر است كه: بى اقتدارى نظام هرج ومرج عمومى خودسريها از يك سو و نيز بى رسميهاى حاكمان كه توده ها را از رهبران دور مى كند از ديگر سوى از مهم ترين عوامل راهيابى آفت و فساد به بدنه حكومت و جامعه و فروپاشى حكومت و از هم گسستگى جامعه است.

وى در شرح حديث (آفة الملك ضعف الحمايه) نوشته است:

(آفت پادشاهى ضعف حمايت است. يعنى سستى كردن در حمايت رعيت و دفع ظلم و تعدى از ايشان يا در جهت حمايت دشمنان; يعنى دفع و منع شر ايشان. و وجه (آفت بودن هر يك از براى پادشاهى) ظاهر است;

( 31 )

زيرا كه پادشاهى كه حمايت رعيت نكند حق تعالى نيز حمايت او نكند و پادشاهى او به زودى زايل يا ضعيف و باطل گردد و همچنين اگر در دفع دشمنان سستى كند به تدريج دشمنان قوى گردند و دست يابند بر ملك او و چه بسا باشد كه بالكليه او را مستأصل سازند.)39

اين روحيه تعهد و وظيفه شناسى و مسئوليت در برابر مسائل فرهنگى و اجتماعى در زندگى همه همدوره ها و شاگردان آقاجمال ديده مى شود. انبوه رساله هاى علمى در ردّ ترسايان دفاع از تشيّع40 رساله هاى اقتصادى در علل پايين آمدن و بالا رفتن قيمتها و رساله در بررسى وضع موجود حوزه ها و مدارس و مساجد آن روز41 از سوى شاگردان اين مدرسه نشانه پويايى شادابى و حيات علمى آن است.

ميرزا ابوالقاسم خوانسارى از شاگردان آقا جمال در نشر اسلام و دفاع از شيعه و پاسخ به شبهه افكنيهاى بدخواهان نوشته هاى بسيارى دارد. از جمله به هنگام يورش افاغنه به اصفهان و سقوط تختگاه صفويان برخى از مخالفان اين شبهه را پراكندند كه اگر كيش شيعه درست بود چرا نظام شيعى ايران در برابر مخالفان شكست خوردو نظم سپاه ايران از هم گسست. ميرزابوالقاسم براى پاسخ به اين شبهه دست به كار شد و با زبان و قلم رسا بين شيعه و نظام حاكم فرق گذاشت و به خوبى نماياند آنچه شكست خورد نظام بود آن هم به خاطر ناشايستگيهاى حكومت گران و به كژ راهه روى حاكمان و فساد دستگاه حاكم نه شيعه. شيعه مذهبى است كه ريشه در اسلام ناب دارد و برنامه ها و احكام نورانى آن اگر درست اجرا شود گزندى به جامعه شيعه نخواهد رسيد. حكومت صفوى در برابر گروهى از افاغنه بى فرهنگ و وحشى از پاى درآمد چون امر به معروف و نهى از منكر از جامعه رخت بر بسته بود.

اين تحليل در آن روزگار از بحثها و تحليلهاى مهم سياسى به شمار مى آمد.42

( 32 )

شركت در همايش هاى علمى: حوزه در دوره صفويه نشستهاى بسيارى براى بررسى مسائل علمى و حل مشكلات مذهبى مردم داشته است. در اين گردهماييها مسائل اجتماعى تاريخى ادبى و… مورد بررسى قرار مى گرفته و بهره هاى ماندگارى را به جامعه ارزانى مى داشته است. شاگردان آقا حسين در بسيارى از اين انجمن ها شركت داشته و به سهم خود در گشايش تنگناها همراهى كرده اند از جمله:

1. در زمان شاه سليمان صفوى شيخ على خان زنگنه جلسه اى براى بررسى مسأله نماز جمعه تشكيل داد.علماى بسيار در آن شركت جستند و گروهى نيز با فرستادن رساله ديدگاه خود را در واجب يا حرام بودن آن بيان داشتند. آقا جمال خوانسارى در اين باره رساله اى در واجب نبودن عينى نماز جمعه نوشت.43

2. كتاب (كشف الغمه) اثر ابى الحسن على بن عيسى اربلى از كتابهاى ارزنده تاريخى سده هفتم است نويسنده پس از به پايان بردن آن در سال 678 به تصحيح و اتقان آن پرداخت و آن را بر دوازده نفر از بزرگان علما و حديث شناسان بغداد خواند. اين افراد كه شمارى همه كتاب و شمارى بخشى از آن را شنيدند آنچه به نظرشان درست آمد مهر تأييد نهادند و نوشته ها در طى نشستهاى گوناگون تصحيح شد و گردآورنده در 24 رمضان 691 به نگارش نهايى آن دست زد.44 در زمان آقا جمال براى بزرگداشت صاحب اين اثر و نيز تصحيح و نشر بهتر آن جلسه اى در مشهد با شركت گروهى از انديشه وران تشكيل شد از جمله برگزاركنندگان اين مجلس آقا جمال خوانسارى بود. مولانا محمد سراب تنكابنى و مير محمد زمان و محمد مشهدى و محمد جعفر رضوى و… از ديگر دست اندركاران آن انجمن بودند.45

3. از نشستهاى فرهنگى آن دوره بزرگداشت علامه محمد بن على اردبيلى به سبب نگارش كتاب پرمايه جامع الرواة بود. در اين گردهمايى بيش

( 33 )

از سى نفر از علماى سرشناس شركت كردند. مؤلف درخواست كرد براى خجستگى اين اثر رجالى و تأييد آن علما با نوشته خود مقدمه آن را بياغازند. آقا جمال و آقا رضى خوانسارى علامه مجلسى محمّد سراب تنكابنى ميرزا رحيم و سيد علاءالدين گلستانه از كسانى بودند كه در جلسه بزرگداشت نويسنده جامع الرواة شركت جستند.46

4. زاد روز ولادت اميرمؤمنان(ع) از ديرباز در ميان مسلمانان مورد اختلاف بوده است. شمارى آن را روز هفت شعبان و گروهى هفتم ذيحجه و برخى 14 رمضان و بسيارى نيز روز 13 رجب مى دانستند. منشأ اين اختلاف گزارشهاى گوناگون تاريخى بوده است. براى تعيين درست روز ولادت آن حضرت و همداستانى اُمت در بزرگداشت مولاى متقيان انجمنى از علماى بزرگ و تاريخ آشنا از جمله آقا جمال خوانسارى تشكيل شد. پس از گفت وگوهاى بسيار نظر بيش تر عالمان شركت كننده بر اين شد كه روز ولادت آن سرور 13 رجب است. اين نظر به مردم اعلان و عيد رسمى شمرده شد.

خاتون آبادى در اين باره چنين گزارش مى دهد:

(پادشاه فرمود تا ايشك آقاسى باشى همه علما و مدرسين و متوسطين را اجتماع فرمود در خانه ميرزا باقر صدر خاصه و بعد از منازعات آقا جمال و مير محمد باقر… و قريب هشتاد نفر ترجيح دادند كه روز ولادت آن حضرت سيزدهم رجب است. شيخ الاسلام و پسرش مير محمد حسين و دامادش ملاعبدالكريم هفتم شعبان را روز ولادت آن حضرت گمان كردند و هر كس اعتقاد خود را نوشته محصل امر مزبور را به نظر اشرف رسانيد. و اين مجمع در شنبه يازدهم شهر رجب منعقد شد و پادشاه والاجاه ترجيح مجمع عليه داده را عيد قرار داد….)47

( 34 )

ادبيات و هنر در خدمت پيام: هنر و ادبيات در حوزه خوانساريها جايگاهى بس والا داشت. ادبياتى كه متعهد بود و هدف دار و بسان مشعلى براى روشن كردن راه و بيدار كردن انديشه هاى خفته و برانگيختن احساسات پاك از آن استفاده مى شد و با اغواگريها و هوسها مبارزه مى كرد. آقا حسين اديب بود و اهل قلم به دو زبان: عربى و پارسى مى نگاشت و شعر روان و زيبا مى سرود.48 او در پى آن بود كه شعر رسا و حماسى شيعى ميدان يابد و سروده هاى حكيمانه و لطيف چكامه سرايانى چونان كميت اسدى سيد حميرى و دعبل خزاعى در جامعه نشر يابد و حكمت و دانش اهل بيت بر بالهاى سروده ها دوباره به همه جا سفر كند و زبان طلاب به جاى سخنان سرايندگان جاهلى به سروده هاى حميرى و دعبل مترنم گردد و فرهنگ آموزشى حوزه ها دگرگون شود. در اين جهت آقا حسين به نشر ادبيات شاعران پرآوازه شيعى دست يازيد و نخستين كسى كه قصيده عينيه سيد اسماعيل حميرى در دفاع از خاندان على(ع) را شرح كرد او بود.49 پس از وى شاگرد دانشمند و اديبش ميرزا على خان گلپايگانى شرحى ديگر از آن قصيده به زبان شيواى فارسى نوشت.50 پس از آن عالمان ديگر به شرح چكامه هاى شاعران شيعى روى آورند.

مولى مسيحاى فسايى از شاگردان بنام آقا حسين خوانسارى نظم و نثرى لطيف داشت. مسيحاى كاشانى در سرودن شعرهاى فارسى و عربى سرآمد دوران بود. اميرسيد على ميرزا رفيعا ميرزا معز فطرت ميرزاى تجلى و دهها نفر ديگر از شاگردان اين مدرسه در نثر و نظم جايگاه والايى داشتند. اينان با شعر و ادب كمر به خدمت دين و اخلاق و برانگيختن عواطف انسانى بستند.51

آقا جمال خوانسارى نيز اديب بود و نويسنده اى چيره دست. به روانى به فارسى و عربى مى نوشت نثر پرمايه و روان او هنوز همچنان زيبا و رخشا در آسمان ادب اين سرزمين مى درخشد و مورد استفاده استادان بزرگ

( 35 )

و پژوهشگران ادب پارسى است. شرح وى بر كتاب غررالحكم و دررالكلم آمدى از آثار ماندگار و برجسته زبان فارسى است. وى در اين اثر به زبان رسا و شيرين فارسى به شرح سخنان على(ع) پرداخته و گوهرهايى از كانِ حكمت مولى را به جامعه اسلامى هديه كرده است.

عقايدالنساء يا كلثوم نه نه از ديگر نوشته هاى ادبى منسوب به آقا جمال است در اين رساله به زبان طنز عقايد خرافى و رايج در بين زنان نمايانده شده است52 به گونه اى كه هر انسان دوستار جامعه نمونه و به دور از خرافه و علاقه مند به اسلام ناب را بر مى انگيزاند كه با اين پديده شوم درافتد و نگذارد خرافات تاروپود جامعه را از هم بگسلد.

اين اثر در نوع خود اگر به خوبى در آن درنگى شود و پيرايه هايى كه در طول زمان به آن بسته شده شناسايى و زدوده گردد انقلابى است در شناسايى دردها و آفتهاى مزمن جامعه.

حضور در عرصه جامعه

مدرسه خوانساريها فريادگر تعهد بود و مسئوليت پذيرى. دانش آموختگان اين حوزه پس از به پايان بردن دانشهاى لازم به ميان مردم مى رفتند و هر يك در خور توانايى و دانش خود در جايگاهى شايسته انجام تكليف مى كردند. حضور در كارهاى اجتماعى و سياسى سبب مى شد آموخته هاى مدرسه به محك آزمون و خطا درآيد و نكته هاى تاريك و پيچيده در عمل روشن گردد. اينان رهروان راه عارف نيك انديش و خدمتگزار مجلسى اول بودند كه سراسر زندگيش آميخته با كارهاى سياسى و اجتماعى بود. آن جناب در سفر به نجف آهنگ آن كرد تا مدتى در جوار مولى(ع) بار سفر اندازد و به عبادت و نيايش پردازد. ولى انديشه بحرانهاى اجتماعى اصفهان و دودستگيها و نياز شديد مردم به وجود عالمان پارسا سبب شد به سرعت به اين شهر بازگردد و در خدمت مردم باشد. او به اصفهان بازگشت و به

( 36 )

بركت وجودش امنيت و آرامش در ميان مردم بر قرار شد و خدمتهاى بسيار به دست تواناى وى انجام شد.53

شعاع دين گسترى حوزه خوانساريها همه زواياى جامعه اسلامى آن روز ايران را در برگرفت و دانش آموختگان و تربيت شدگان اين حوزه مبارك بسان ستارگان رخشنده در جاى جاى آسمان ايران اسلامى خوش و زيبا و دل انگيز درخشيدند كه به چند نمونه از تلاشهاى اجتماعى و سياسى آنان اشاره مى كنيم:

قضاوت: شمار بسيارى از شاگردان آقا حسين خوانسارى در منصب دادرسى كه منشأ خدمتهاى بسيار و سبب احقاق حقوق مردم بود مشغول به كار بودند. آقا جمال خود دادرس اصفهان بود54 و شيخ جعفر كمريى داماد و شاگرد آقا حسين در همين شهر دادرسى مى كرد. او گرچه در آغاز خودرا از كارهاى اجتماعى دور مى داشت ولى سرانجام احساس وظيفه كرد و مسئوليت مهم قضاوت را پذيرفت و اين كار را با تمام توان

( 37 )

دنبال كرد.55

ملاحسن گيلانى كه در پارسائى الگو بود رئيس دادرسان گيلان بود و تا زمان مرگ در اين پُست به جاى بود. او با تمام وجود دراحقاق حقوق مردم تلاش كرد و از هيچ قدرتى هراس نداشت.56

شيخ الاسلامى: شيخ الاسلامى از پُستهاى حكومتى و اجتماعى آن دوره بود. از سوى حاكم يكى از عالمان توانا و وارسته به اين كار گمارده مى شد و سرپرستى علما رسيدگى به امور دينى و… برعهده او بود. بسيارى از عالمان برخاسته از حوزه خوانساريها در اين جايگاه خدمت مى كردند. رياست علمى و مذهبى اصفهان بر عهده آقا حسين بود57 و شيخ جعفر قاضى افزون بر سمت قضاوت شيخ الاسلام اصفهان58 نيز بود ملاحسن گيلانى شيخ الاسلام گيلان ملامسيحاى فسوى شيخ الاسلام فارس59 ميرابراهيم قزوينى شيخ الاسلام قزوين60 ميرزا على خان گلپايگانى شيخ الاسلام گلپايگان61 سيد نعمت اللّه جزائرى شيخ الاسلام شوشتر62 و….

ولايت و رياست: حفظ نظام و حمايت از برنامه هاى حكومت در جهت خدمت به اسلام و مسلمانان در رأس برنامه هاى مدرسه آقا حسين خوانسارى بود. هر جا مشكلى سياسى و يا اجتماعى براى حكومت روى مى داد و عزّت اسلام و مسلمانان بستگى به حلّ آن داشت براى بر طرف كردن آن دست به كار مى شدند. بخشى از نامه هاى آقا حسين خوانسارى پاسخ به نامه هايى است كه از سوى سلطان سليمان براى وزرا و يا سلاطين ديگر سرزمينها فرستاده مى شد.63 در نامه اى كه به خامه آقا حسين به شريف مكّه از سوى شاه سليمان نوشته شده بر و حدت مسلمانان و همكارى دو جانبه براى برطرف كردن گرفتاريهاى مسلمانان و حاجيان تأكيد شده است.64

محمد مسيح فسائى نيز نامه هاى سياسى حكومت را به ديگر حاكمان انشا مى كرد. پاسخ نامه والى يمن به

( 38 )

خامه ايشان است.65 در گامى فراتر دانش آموختگان اين مدرسه به هنگام نياز و ضرورت از پذيرفتن پُستهاى اجرايى نيز دريغ نمى كردند.

آقا حسين خوانسارى گاه كه شاه سليمان به سفر مى رفت به جاى او به بست و گشادكارها مى پرداخت.66 سلطان العلما از شاگردان نامور وى در آن دوره دوبار به وزارت رسيد و از اين جايگاه خدمتهاى بسيار ارزنده اى به مسلمانان كرد و با فساد و تبهكارى با تمام توان به مبارزه برخاست.67

ظهيرا كارگزار گرجستان در زمان شاه سليمان از شاگردان با سابقه آقا حسين خوانسارى بود.68 ميرزا معزفطرت كه مدت ده سال در مدرسه جده در خدمت ايشان به فراگيرى دانشهاى عقلى و نقلى مشغول بود پس از پايان تحصيل به هند رفت و در حكومت عالمگير شاه سرپرستى ولايت دكن را بر عهده گرفت و به امور آن ديار سامان داد.69

امر به معروف و نهى از منكر: مبارزه با گناه و فساد از مهم ترين برنامه هاى حوزه هاى علميه در همه دورانهاى تاريخى بوده است. در دوره صفويه نيز عالمان مهم ترين نقش را در برچيدن دم و دستگاه فسادآفرينان و فسادگستران داشته اند. البته در هر دوره و برهه اى در شيوه ها و روشهاى مبارزه فرقهايى بوده است. شمارى از روحانيان در برابر ستم و تباهى گرى بويژه در برابر بى رسميهاى شاهان به مبارزه قهرآميز دست مى زده اند و تا پاى جان در اين راه مى ستيزيده اند.

گروهى ديگر در برابر ناهنجاريها تباهيها و فسادانگيزيها مبارزه آرام و گام به گام را در پيش مى گرفتند و اينان نيز چون با برنامه بودند به پيروزيهايى دست مى يافتند.

ملاقاسم از علماى دوره شاه عباس اول به روشنى و شجاعت فرياد برآورد:

(پادشاه بايد از سلاله امام و هم جامع علوم زمان خود و كاملاً معصوم باشد و چگونه ممكن است پادشاه نامؤمن شرابخواره و هوسباز و مستغرق در گناه به عالم بالا نزديك باشد و نور هدايت

( 39 )

را براى راهنمايى بگيرد.)70

و يا وقتى همين زمامدار بنابر شيوٌه ناروايى كه در ميان شمارى از شاهان وجود داشت و رقباى خود را از خردسالى نابود مى كردند صفى ميرزا را كشت ملا ميرعلى كاشانى كه بسيار شجاع بود زبان به اعتراض گشود.

نصرآبادى مى نويسد:

(وقتى كه شاه عباس ماضى صفى ميرزا را كشت به كاشان كه آمد روزى به ملا مير على برخورده جلو شاه را گرفته گفت: كه چرا پادشاه زاده ما را كشتى؟ به از خود از حسد نمى توانستى ديد و اين بيت را… در بديهه گفت:

هر كه فرزند جگر گوشه خود را بكشد
ثانى حارث بى رحم بود تاريخش.)71

در برابر تنگناهايى كه شاه عباس دوم براى مدارس فلسفى قزوين در سال 1002 و گروهى ديگر از اربابان مذاهب به وجود آورد ميرفندرسكى زبان به اعتراض گشود و كار او را ناسنجيده خواند.72

در زمان وزارت خليفه سلطان از شاگردان مدرسه خوانساريها به شدت با ميگسارى و ديگر ناهنجاريهاى اجتماعى مبارزه شد و براى فسادانگيزان و فسادآفرينان مجازاتهاى سختى برقرار گرديد.73

محقّق خوانسارى از پيشاهنگان مبارزه با تباهى و گناه بود و لايحه قدغن شدن شراب و… به خامه او منتشر شد.74

آقا جمال دادستان بود و مبارزه با تبهكاريها از وظايف نخستين اين نهاد بود.

در كارنامه جعفر قاضى نيز نوشته اند: در سمت خود در به كرسى نشاندن حق و عدالت و ميراندن باطل و تباهى بسيار كامياب بود.75

علماى حوزه هنگام رياست سلطان حسين از او پيمان گرفتند: با مفاسد اجتماعى مبارزه كند و او دستورى براى از بين بردن منكرات و شرارتها صادر كرد و گروهى از علما آن را گواهى كردند. ميرزا رضى

( 40 )

خوانسارى از كسانى بود كه لايحه مبارزه با فساد و ناهنجاريهاى اجتماعى را امضا كرد.76

آقا خليل قائنى شاگرد آقا رضى در مبارزه با مفاسد اجتماعى كوشا و پى گير بود. او به قزوين رفت و به بركت وجود وى اين شهر كه پيش از او در فساد و ميگسارى فرو رفته بود و فسادانگيزان ميدان دار بودند پاكيزه شد و قزوين نام شهر برين گرفت:

(در سايه رسيدگيهاى او قزوين چون بهشت گشت و امور دين و دنياى مردم سامان گرفت.)77

كمك به محرومان: دانش آموختگان مدرسه آقا حسين خوانسارى چونان علماى پيشين مردم آميز بودند و نكوكار و با توده هاى تنگدست همنشينى و اُنس داشتند و بسان آنان زندگى مى كردند و با همرنگى و كمك به فرو دستان بار زندگى و بينوايى را بر آنان سبك تر مى ساختند. آنان با گرفتن واجبات مالى از توانگران و نيز از راه دريافت هديه ها و نذرها و… به نيازمندان كمك مى كردند. آقا حسين خوانسارى با مردم سلوك دوستانه داشت به زندگى بينوايان و تهى دستان توجه داشت و گره از كارشان مى گشاد.

(كان ملجاء للفقراء و المساكين ساعيا فى حوائجهم.)78

پناهگاه درويشان و بيچارگان بود و در پى برآوردن نيازمنديهاشان در تكاپو بود.

شاگردان او نيز راه استاد را مى پيمودند.

درباره آقا رحيم استرآبادى كه مردى خوشخوى و خوش محضر بود و همه ارزشهاى نيكو را در خود گردآورده بود نوشته اند:

(دلسوز طلاب تنگدست و مؤمنان تنگ مايه بود و براى برآوردن نيازمنديها و خرسنديشان در تلاش بود.)79

ملا رفيعا مرد مدار بود و فقر ستيز. او واجبات مالى چون: خمس و زكات را از دارندگان مى گرفت و ميان بى بهرگان پخش مى كرد. او همواره پناهگاه نيازمندان و ناتوانان بود

( 41 )

و تنگ مايگان از خانه اش نااميد برنمى گشتند.80

شيوه هاى آموزشى حوزه خوانساريها

حوزه خوانساريها روشهاى ويژه در آموزش و ترتيب طلاب داشته كه البته همه آن روشها به ما نرسيده و آنچه رسيده بسيار اندك است ونمى تواند همه زواياى آن مدرسه را براى ما بنماياند. مدرسه اى كه انسانهاى پرشور و با همت و با حميت و غيرت مند و داراى سوز و درد دين تربيت كرده بايد برنامه هاى ويژه اى داشته باشد و گرنه اين همه توفيق از هر مدرسه اى به دست نيايد. طلاب كه از دور و نزديك به ديار اصفهان رخت مى كشيدند اگر در مدرسه خوانساريها رحل اقامت مى افكندند پس از استعدادسنجيها به استادانى ويژه معرفى مى شدند و استاد پس از تدريس كتابى از شاگرد مى خواست كه آن كتاب را بر او بخواند و اگر مى خواند و استاد درك و فهم او را گواهى مى داد به مرتبه بالاترى راه مى يافت و گرنه استاد به شرح و تفسيركتاب مى پرداخت.81

در مرتبه هاى بالاتر استاد كتابهاى مورد نظر را به نقد مى كشيد و شاگرد را با اين روش آشنا مى كرد و به او شيوه سره از ناسره شناسى را مى آموزاند و از تقليد كوركورانه در عمل دورش مى كرد. از لابه لاى متون و نشانه ها و قرينه ها مى توان پاره اى از ويژگيهاى مدرسه خوانساريها را برشمرد از جمله:

پشتكار و تلاش: حوزه خوانساريها حوزه پرتلاش بود و برخوردار از استادان دلسوز و پرشور و كارآزموده. استادان عشق به تدريس داشتند و عاشقانه در كار آموزاندن بودند. عشقى كه استادان به آموختن داشتند بر جاذبه درس مى افزود و طلاب جوان را برمى انگيزاند كه دست به تلاش بزنند و اين تلاش و پى گيرى استعدادهاى ناشكفته پنهانى آنان را مى شكوفاند.

استادان و مربيان اخلاق كه شبان و روزان در اين مدرسه به تربيت و اصلاح طلاب مى پرداختند نكته اى كه

( 42 )

همه گاه يادآور مى شدند اين بود:

عزيزان! قدر جوانى بدانيد. حال كه رنج غربت را به جان خريده ايد به دور از تن پرورى همه توان و شادابى را به كارگيريد تا به مقصد رسيده و گوهر دانش در دامانتان فرو ريزد. آقا جمال در شرح اين سخن مولا(ع) كه مى فرمايد:

(من لم يدئب نفسه فى اكتساب العلم لم يجوز قصبات السبق.)

مى نويسد:

(هر كس تعب نفرمايد نفس خود را در كسب كردن علم جمع نكند نيهاى پيشى را. چون شايع بوده كه دروقت اسب دوانى نيى در ميدان نصب مى كرده اند كه هر كه پيش تر به آن نى برسد و آن را بربايد او برده باشد… و مراد اين است كه: هر كه خواهد كه پيش افتد بر ديگران در علم بايد كه تعب فرمايد نفس خود را در كسب آن به تردد نزد علما در سرما و گرما و غير آن و رحلت از وطن و دورى از اهل و دوستان… و مطالعه زياد و بيخوابى و گرسنگى از براى آن و صبر بر فقر و بى چيزى هرگاه از اهلِ آن باشد. كه اگر اين تعبها و زحمتها را بر خود نگذارد رتبه در علم به هم نرساند.)82

آقا حسين خوانسارى سخت كوش بود و پر شكيب شب و روز رنج برد و درس خواند تا توانست بر قله هاى بلند دانش روزگار خود فراز آيد و سرآمد همگنان گردد.استاد از خردسالى درمدرسه خواجه ملك به درس مشغول شد و تا رسيدن به مرز بلوغ دانشها آموخته بود. او از شيوه زندگى خود در دوران تحصيل و حجره نشينى چنين ياد كرده است:

(من در ايامى كه در مدرسه مى بودم زمستانى را با لحافى كهنه گذرانيدم و قدرت به آتش كردن نداشتم. لحاف را به دوش خود گرفته در ميان حجره راه مى رفتم باشد كه اندك گرم شوم.)83

او به شاگردان اندرز مى داد: خوب درس بخوانيد كه كامروايى و

( 43 )

خدمت به دين به كسانى دست مى دهد كه اسباب آن را فراهم آورده باشند.

او در دادن (اجازه) و پايان نامه تحصيلى به يكى از دانش آموختگان از سخت كوشى و ژرف نگرى او در دانش پژوهى ستايش كرده و به او سفارش مى كند:

(نهايت سعى و توان خود را در طلب دانش به كار بندد و از پالايش علم و جدا ساختن راستى از نادرستى باز نايستد.)84

آقا حسين خوانسارى براى برانگيختن فرزندان به كوشش بهتر از سرگذشت ديگر طلاب ممتاز گواه مى آورد و با نشان دادن الگوهاى موفق انديشه و احساس آنان را بيدار مى كرد:

(در وقتى كه استاد كل در كل آقا حسين خوانسارى حاشيه قديمه را درس مى داد فرزندش آقا

( 44 )

جمال را به انديشه ورى و تدبر بيش تر اندرز مى داد و مى گفت: مولانا محمد شفيع خيال از خراسان براى درس اين جا آمده و اين چنين در كارش كوشا و كنجكاو است.)85

آقا جمال پند پدر را به گوش جان شنيد و به كار بست و به قله هاى بلند دانش دست يافت و كرسى تدريس پدر را در دانشهاى عقلى و نقلى به عهده گرفت و خوب از عهده آنها بر آمد و اين همه را نه در سايه هوش بلكه در سايه تلاش به دست آورد:

(آقا جمال آنى از اشتغال علمى فراغت نداشته است و به شاگردانش مى گفته: چنان نيست كه هوش مرا نداريد بلكه به اندازه من اشتغال به علم پيدا نمى كنيد.)86

او به راستى كوشا و پرتلاش بود. چه بسيار شبان و روزانى كه در پى گشودن مشكلى علمى سپرى مى كرد و عشق به تحقيق او را از خور و خواب باز مى داشت. گاه از آغاز شب تا بامدادن مطالعه مى كرد و او بدون احساس خستگى و گرسنگى شب را به صبح مى آورد.87

عشق به فراگيرى در مدرسه خوانساريها همه گير بود. بسيارى از طالب علمان عاشق درس و بحث و يادگيرى بودند و لختى از آموختن باز نمى ايستادند درباره ملاعيسى از شاگردان مدرسه نوشته اند:

(او شب را به عبادت و مطالعه و نوشتن سپرى مى كرد و در حال خوردن غذا نيز از پژوهش و نكته بردارى دست نمى كشيد. بسيارى از همدوره هايش گفته اند: مثل او در تلاش و درس و نوشتن و مباحثه و تصحيح كتاب و قراءت بر اساتيد كسى را نديده اند. او در آغاز و نيز در پايان شب درس و بحث داشت.)88

پيش مطالعه: آقا حسين براى بهتر فهميدن درسها به طلاب پيشنهاد مى كرد پيش مطالعه داشته باشند و اين سنت نيكو را كه امروز نيز كم وبيش

( 45 )

در حوزه ها رواج دارد و سبب مى شود شاگرد بى مقدمه در پاى درس استاد ننشينند بلكه در آن بنگرند و نكته هاى پيچيده آن را به ياد بسپرد و ذهن خود را براى دريافت بهتر آن آماده سازد. بى گمان چنين كسى پس از قراءت بر استاد و شرح او بهتر به مطالب پى خواهد برد از كسى كه آشنايى با مسأله ندارد.

علامه عبدالنبى قزوينى نوشته است:

(من از استادم على اصغر مشهدى شنيدم كه از استادش آقا حسين حكايت مى كرد: روش استاد در وقت تدريس حاشيه قديمه چنين بود: به شاگردان مى گفت: درس آينده عبارتهاى پيچيده اى دارد در آن بينديشيد. استاد با اين روش شاگردان را به انديشه وا مى داشت.)89

پرسيدن درس: به طور معمول در درسهاى عالى كنونى حوزه آموزش يك سويه است. استاد درس را براى طالب علمان بيان مى كند و در پى اين كه آنان مطلب را به تمام فهميده باشند نيست. دريافت نكته هاى درسى بستگى به توان و علاقه شاگردان دارد. در حوزه محقق خوانسارى استاد نكته هاى درسى بويژه عبارتهاى مشكل را از شاگردان مى پرسيد و يافته هاى آنان را تصحيح مى كرد.90

مجتهد پرورى: از ويژگيهاى حوزه هاى آن روز كه نمونه روشن آن درمدرسه خوانساريها ديده مى شود شاگردپرورى و كوشش در رساندن آنان به مرتبه اجتهاد علمى است. در حوزه هاى كنونى ديده مى شود كه شمارى از استادان در پى خودكفا كردن شاگردان نبوده و چنان درس را پيچيده و به دور از درك ترسيم مى كنند كه جويندگان دانش تصور اجتهاد و خبرويت را از خود دور كرده و خود را هميشه نيازمند شركت در درس مى دانند.در مدرسه آقا حسين روحيه انديشه ورى در شاگردان تقويت مى شد و آنان تشويق مى شدند به خود برگردند و استعدادهاى ناشكفته خود را آشكار كنند. از جمله كارهايى كه براى

( 46 )

شكوفايى استعدادها انجام مى شد و طالب علمان به سوى راههايى كه حركت آنان به سوى كمال آسان تر مى شد هدايت مى شدند عبارتند از:

ميدان دادن به طلاب: به طلاب فرصت داده مى شد بپرسند و دريافتهاى خود را با استاد در ميان بگذارند و به درس گرما بخشند. روشن است در محفلى كه استاد به فكر و دريافت شاگردان ارزش مى دهد و شاگردان حق نقد سخن دارند روحيه علمى و كاوش در آنان تقويت شده و براى فهم مطالب بالاتر تلاش مى كنند.

ملاميرزاى شيروانى پس از آمدن به حوزه درس شرح اشارات آقا حسين خوانسارى در جلسه نخستين ايرادهايى را بر استاد باز گفت: آقا حسين از نام و نشان او پرسيد. چون او را شناخت به وى گفت:

(من در سطح پرسشهاى تو نينديشيده ام و امشب براى تو درس را مطالعه مى كنم و سپس به تو پاسخ مى گويم.)

چنين شد و استاد در مجلس ديگر به اشكالهاى وى پاسخ داد.

آزاد انديشى استاد و ميدان دادن وى به شاگرد سبب شد ملا ميرزا كه خود در فلسفه پر مايه بود نزد آقا حسين بماند و شاگردى كند.91

آقامحمد شفيع خيال از مباحثه يكى از شاگردان با آقا حسين ياد كرده كه شاگرد بر سخن خودمى ايستد و بر آن استدلال مى كند و استاد در آن جلسه سخن او را نمى پذيرد و در جلسه ديگر شاگرد سخن را دوباره بيان مى كند و استاد سخن وى را مى پذيرد و از وى دلجويى به عمل مى آورد.92

شاگردان بر مطالب استاد حاشيه مى نوشتند. آقا جمال در حاشيه اى كه بر سخنان محقق خوانسارى بر حاشيه شرح تجريد نوشته پاره اى از ديدگاههاى استاد را نقد كرده است.93

سيد محمد خاتون آبادى در حاشيه اى كه بر شرح لمعه دارد در جاى جاى آن به نقد گفته هاى استادش آقا جمال پرداخته و با او در عرصه كتاب مباحثه كرده است.94

سيد ابوالقاسم خوانسارى

( 47 )

رساله اى در وجوب عينى نماز جمعه نوشته و مبانى استادش آقا جمال را نپذيرفته است.95

تشويق به تدريس: در حوزه خوانساريها شاگردان برجسته و ممتاز را تشويق مى كردند تدريس كنند. با اين كار افزون بر آن كه خود افراد در فهم مطلب و نكته هاى علمى پخته تر مى شدند فضل و كمال آنان آشكار مى گرديد و ديگران از ايشان استفاده مى كردند و كم كم جاى استادانى كه از دور تدريس خارج مى شدند را پر مى ساختند و حوزه دچار خلأ نمى گرديد.

درباره آقا خليل قائنى از بزرگان حكمت و فلسفه نوشته اند:

(او در آغاز شاگرد آقا رضى خوانسارى بود. چون او درگذشت براى استفاده نزد آقا جمال رفت. چون يك دو روز در درس حاضر شد استاد به او گفت: تو بهتر است به جاى درس رفتن تدريس كنى.)96

در پى اين سفارش او به تدريس روى آورد و طلاب كم كم به گرد او

( 48 )

حلقه زدند. علاقه شاگردان و تشويق استاد و همگنان97 سبب شد وى اعتماد به نفس بيابد و كم كم استعدادش شكوفا گردد و يكى از نام دارترين استادان فلسفه گردد.

تشويق به نوشتن: نوشتن كتاب و رساله از ابزارهاى مؤثر نشر دانش و فرهنگ در آن دوره بود و نهضتى فراگير در استفاده از كتاب و رساله در سراسر ايران پديد آمده بود. ابهت و شكوه اين كاروان بزرگ انديشه دانش پژوهان مدرسه آقا حسين خوانسارى را برانگيخت تا دست به كار شوند و انديشه خود را به روى كاغذ آورند تا مردم از آن استفاده برند.

آقا حسين خوانسارى و فرزندان افزون بر اين كه خود در صف مقدم اهل قلم بودند ديگران را نيز وا مى داشتند كه بنويسند و نوشته هاى علمى آنان را مطالعه و بر آن ديباچه مى نگاشتند. آنان با نبشتن پيشگفتار و تقريظ بر نوشته هاى سودمند و پرمايه سلامت و ارزش آنها را تأييد كرده و به پخش بهتر و بيش تر و فراگير آنها در جامعه كمك مى كردند و با اين كار علاقه نويسندگان نوپا را به عرضه آثار علمى خود دو چندان مى كردند و بازار علم و ادب را رونق مى بخشيدند. ابراهيم بن امير معصوم قزوينى پس از آن كه كتاب تحصيل الاطمينان فى مطالب زبدة البيان در شرح آيات الاحكام نوشته مقدس اردبيلى را نوشت نخستين شماره آن را به استادش آقا جمال عرضه كرد ايشان آن را پسنديد و در پشت آن با سخنانى اديبانه و زيبا از نويسنده آن ستايش كرد و نوآوريها و دقتهاى وى را ستود.98

و نيز آقا جمال بر كتاب شرح ادعية السر و ترجمه فارسى آن از سيد محمد مؤمن طالقانى ديباچه اى نوشت و پس از تأييد اين كتاب از نويسنده آن به نيكى ياد كرد.99 و نيز آقا جمال بر رساله مطالع الانوار نوشته مولانا محمّد باقر يزدى در دانش هيئت مقدمه اى نبشته است.100

بله اين چنين بود حوزه خوانساريها كه چنان اوج گرفت و شاخ و برگ گستراند و ثمر داد.

( 49 )


پى نوشتها:

1. (تذكره نصرآبادى) ميرزا طاهر نصرآبادى152/. فروغى تهران.

2. (روضات الجنات) ميرزا محمد باقر موسوى خوانسارى ج350/2 اسماعيليان قم.

3. همان مدرك351/.

4. (رياض العلماء و حياض الفضلا) ميرزا عبداللّه افندى ج59/2. كتابخانه آيت اللّه مرعشى; (اعيان الشيعه) علامه امين ج103/7; (مقالات ادبى) جلال الدين همايى ج436/1 مؤسسه نشر هما.

5. (شرح حال پنجاه نفر از دانشمندان عصر صفويه) علم الهدى اردبيلى311/ چاپ شده در مجموعه آثار ج12 كنگره بزرگداشت مقدس اردبيلى.

6. (جامع الرواة) علامه اردبيلى ج234/1 دارالاضواء بيروت.

7. مجله (يادگار) سال اول شماره 39/8.

8. (مناهج المعارف) مير سيد ابوالقاسم خوانسارى معروف به ميركبير572/.

9. (تتميم امل الامل) علامه عبدالنبى قزوينى182/ كتابخانه آيت آللّه مرعشى.

10. (مناهج المعارف) مير سيد ابوالقاسم خوانسارى معروف به ميركبير572/.

11. (فرائد الفوائد در احوال مدارس و مساجد) محمد زمان تبريزى333/ احياء كتاب با نقل به معنى.

12. (بحارالانوار) علامه مجلسى ج90/107 مؤسسه الوفاء بيروت.

13. (مقالات ادبى) جلال الدين همائى ج434/1.

14. (قصص العلماء) ميرزا محمد تنكابنى267/ اسلاميه تهران.

15. (حاشيه آقا جمال بر حاشيه خفرى) دست نوشت75/. آقا جمال در پاسخ شبهه حدوث دهرى ميرداماد در نهايت گفته: (ما قدرت بر تعقل آن نداريم و ممكن است كه فهم آن نيازمند ذوق و گرايشى باشد كه ما فاقد آنيم.)

16 . (شرح غررالحكم و دررالكلم) آمدى شرح و ترجمه آقا جمال خوانسارى ج351/4 دانشگاه تهران.

( 50 )

17. (طبقات اعلام الشيعه) آقابزرگ تهرانى قرن122/12 محمّد تقى طبسى دانشگاه تهران; (مينو در) گلريز ج194/2 طه.

18. (تتميم امل الامل)145/.

19. (طبقات اعلام الشيعه) آقا بزرگ تهرانى قرن 7/12.

20 . (جامع الرواة) ج133/2 ـ 135.

21. (بحارالانوار) ج328/8.

22. (رياض العلماء) ج270/1.

23. (روضات الجنات) ج354/2 ـ 355; (الشواهد الربوبيه فى مناهج السلوكيه) ملاصدرا مقدمه جلال الدين آشتيانى94/ مركز نشر دانشگاهى.

24. (الغدير) علامه امينى ج167/1. درالتعارف بيروت.

25. (شرح رساله المشاعر ملاصدرا) ملاجعفر لاهيجى مقدمه سيد جلال الدين آشتيانى70/ مكتب الاعلام الاسلامى.

26. (تتميم امل الامل)157/.

27. (شرح غرر الحكم…) ج77/1.

28. همان مدرك.

29. (مشارق الشموس فى شرح الدروس) آقا حسين خوانسارى47/ آل البيت.

30. همان مدرك192/.

31. (شرح غررالحكم…) ج538/2.

32. رساله: (مبداء و معاد) آقا جمال خوانسارى4/.

33. (رياض العلماء) ج59/2 ـ 60.

34. (مجالس در مناظرات) شيخ مفيد ترجمه آقا جمال خوانسارى 2/ ـ 3 نويد.

35. (منهاج المعارف)113/.

36. (شرح غرر…) ج86/1.

37. (اعيان الشيعه) ج13/27.

38. (شرح غررالحكم…) ج274/1.

39. (شرح غررالحكم…) ج107/3.

40. (تتميم امل الامل)146/.

41. (الفرائد فى الفوائد در احوال مدارس و مساجد)17/.

42. (منهاج المعارف)351/.

43. (طبقات اعلام الشيعه) قرن524/12.

44. همان مدرك قرن 234/11 مؤسسه فقه الشيعه.

( 51 )

45. همان مدرك115/ ـ 123.

46 . همان مدرك قرن 673/12.

47. (وقايع السنين) خاتون آبادى562/ چاپ بهبودى.

48. (رياض العلماء) ج57/2; (روضات الجنات) ج357/2.

49. (الغدير) ج224/2. براى قصيده عينيه. ر.ك. (بحارالانوار) ج325/47.

50. (تذكره نصرآبادى)185/; (طبقات اعلام الشيعه) قرن 550/11.

51. (تذكرة نصرآبادى) 174/ 170 194 196.

52. (عقايد النساء) خوانسارى; (روضات الجنات) ج357/2.

53. (مستدرك الوسائل) محدث نورى ج416/3 آل البيت; (طرايق الحقايق) محمد معصوم شيرازى ج269/1 سنايى.

54. (قصص العلماء)266/.

55. (مستدرك الوسائل) ج385/3.

56. (تتميم امل الامل)103/.

57. (ريحانة الادب) محمد على مدرس ج239/5 خيام.

58. (مستدرك الوسائل) ج239/3.

59. (ريحانة الادب) ج385/5.

60. (تتميم امل الامل)52/.

61. (تذكرة نصرآبادى)/ 185 .

62. (الاجازه الكبيره) سيد عبدالله جزائرى74/ كتابخانه آيت اللّه مرعشى.

63. (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران) محمد تقى دانش پژوه ج340/16.

64. نامه آقاحسين به شريف مكه نسخه دستنويس.

65. (تذكرة المعاصرين) حزين لاهيجى106/ نشر سايه.

66. (روضات الجنات) ج351/2.

67. (طبقات اعلام الشيعه) قرن 169/11; (سفرنامه شاردن) ترجمه اقبال يغمايى ج433/2 توس.

68. (تذكره نصرآبادى)170/.

69. (تذكره المعاصرين)284/.

70. (سفرنامه شاردن) ج1145/3.

71. (تذكره نصرآبادى)484/.

72. (طبقات اعلام الشيعه) قرن45/11.

( 52 )

73. (سفرنامه شاردن) ج433/2.

74. (فهرست نسخه هاى خطى كتابخانه مركزى و مركز اسناد دانشگاه تهران) ج360/16.

75. (طبقات اعلام الشيعه) قرن 139/12.

76. همان مدرك274/.

77 . (تتميم امل الامل)145/.

78. (جامع الرواة) ج235/1.

79. همان مدرك318/.

80. (تتميم امل الامل)160/.

81. (سفرنامه كمپفر) نوشته انگلبرت كمپفر ترجمه كيكاووس جهاندارى141/ خوارزمى.

82. (شرح غرر و درر) ج476/5.

83. (فرائد الفوائد در احوال مدارس و مساجد) 254/.

84. (بحارالانوار) ج86/107.

85. (تتميم امل الامل)183/.

86. (رياض العلماء) ترجمه محمد باقر ساعدى ج151/1 پاورقى آستان قدس.

87. (قصص العلماء)266/.

88. (رياض العلماء) ج309/4.

89. (تتميم امل الامل)182/.

90. همان مدرك.

91. (قصص العلماء)267/.

92. (تتميم امل الامل)183/.

93. (فهرست كتابخانه اهدايى سيد محمد مشكاة به كتابخانه دانشگاه تهران) منزوى ج243/1.

94. (اعيان الشيعه) ج340/45.

95. (همان مدرك) ج296/5.

96. (تتميم امل الامل)143/.

97. همان مدرك.

98. (اعيان الشيعه) ج400/5.

99. (مينو در) سيد محمد على گلريز ج748/2.

100. (تتميم امل الامل)79/.