( 10
)
وحشى گريهاى مغول (اگر همه زواياى قضيه را بپذيريم) با روحيه انسان دوستانه و انديشه و باور و اعتقاد پاك خواجه طوس
كه از اسلام سرچشمه مى گرفت و كارنامه درخشانش اين را نيز نشان مى دهد
سازگار نبود.
اين دانشمند بزرگ و با تدبير و دورانديش
نه تنها شيعه را كه كيان اسلام را از نابودى حتمى نجات داد. گواه بر اين
آزادى عملى است كه همه فرقه ها در پرتو تلاش اين شخصيت والا
در دوران مغول
چه در بغداد و چه در ديگر شهرها و سرزمينهاى اسلامى
از آن برخوردار بودند.
اين مرد بزرگ
در عصر تيره و تار ايلغار مغول
دانش و دانشمندان را كه در آغاز لشكر كشى اين قوم سركش به سرزمينهاى اسلامى
به سُخره گرفته مى شدند
به بالاترين و والاترين پايگاه درخور خود رساند.
خواجه
از شخصيت علمى و آبرو و جايگاه خود
در راه اعتلاى اسلام و مسلمانان
به بهترين وجه استفاده كرد.
ايلخانان مغول
از جمله دانشهايى كه به آن علاقه بسيار داشتند
نجوم و علم اختيارات بود.
هلاكو پذيرفت كه به خواجه امكان دهد تا بر روى تپه هاى مراغه
زيج
يا رصدخانه معروف ايلخانى را بنا كند و قرار شد موقوفات ايلخانى در اختيار خواجه قرار بگيرد و خواجه با اين موقوفات
نه تنها رصدخانه
بلكه كتابخانه اى با چهار صدهزار كتاب
مدرسه و حجره هاى ويژه براى فقيهان
طبيبان
محدثان و حكما (با دادن حقوق
يا راتبه و جامگى) پديدآورد و زبده علماى عصر را از هر فرقه و گروه و هر آيين و مسلك و دين
در آن جا گردآورد.
خواجه
با استفاده خردمندانه و از روى امانت از موقوفات ايلخانى
رصدخانه را به اهرمى براى نشر دانشهاى مفيد و كارساز و تربيت علماء دگر ساخت و در محضر او
شاگردانى بنام
مانند: علامه حلّى
علامه قطب الدين شيرازى و… تربيت شدند.
او
با تدبير
خرد
دانش
سياست و بينش والاى خود
قوم ويرانگر مغول را به قومى آبادگر و علاقه مند به كشاورزى و ايجاد قنوات و… بدل ساخت و پايه تمدن نوينى را بر روى خرابه هاى تمدن عباسى بنا كرد:
(خواجه نصيرالدين طوسى
روشنفكرى سازنده تاريخ; يعنى كه اول خراب كننده اش. نمونه عالى آن دسته از روشنفكران كه بَر دست قدرت عرف نشستند تا در عالم واقع اثر كنند و كردند و چه به موقع نيز.
مى دانيم كه او در آغاز بلوغ عقلى خود
به قلاع اسماعيليان باطنى پناه برد و حتى اسم خود را از ناصرالدين اسماعيلى
امير قهستان دارد و آيا نه به اين علت كه در نهضت باطنيان
نوعى شمشير هرج و مرج را مى ديد
پس گردنِ مؤسسات پوسيده حكومتى زمان نشسته؟
و اگر از ايشان نيز به مغول پناه برد و وزارت هلاكو را پذيرفت
آيا نه به اين علت بود كه شلاق غضب آسمان را در دست او مى ديد كه بغداد را مى خواست كوفت؟
|