( 189 )

سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان(2)

غلامرضا جلالى

سده سيزدهم به جهت فروپاشى افشاريان و روى كارآمدن قاجاريان و آغاز تلاشهاى سياسى انگليس در ايران اهميت تاريخى ويژه اى دارد. بازتاب اين رويدادها در خراسان و چگونگى برخورد روحانيت آگاه اين استان با دگرگونيهاى سياسى و پاسدارى آنان از ميراثهاى معنوى و مادى جامعه و برخورد جانانه و بى امان با حضور بيگانگان مطالعه ويژه اى را مى طلبد.

مقاله اى كه در پيش روى داريد ادامه نوشتارى است كه با عنوان : (سيرى در آفاق حركتهاى دينى و سياسى خراسان) در شماره 78 مجلّه وزين حوزه به چاپ رسيد. در بخش ديگر اين مقاله مرورى خواهيم داشت به تاريخ علوم و رجال علمى سرزمين خاوران در سده سيزدهم هجرى قمرى با جداسازى دانشها و معارف و پيشگامى دانشوران خراسانى در بسيارى از عرصه هاى علمى در اين سده.

( 190 )

بازماندگان نادر

پس از انتشار خبر قتل نادر در اردوى فتح آباد قوچان رشته اردوى بزرگ وى از هم گسيخت افغانها به سوى هرات و قبايل بختيارى و زند به سوى اصفهان تاختند و جمعى از سران افشار به على قلى خان برادرزاده نادرشاه كه از هرات به مشهد آمده بود پيوستند. على قلى خان سپاهى براى تسخير قلعه كلات فرستاد. نصراللّه ميرزا با شاهرخ ميرزا پسر رضا قلى ميرزا و پسر كوچك نادر به نام امامقلى به مرو گريختند و رضاقلى فرزند ارشد نادر با شانزده نفر ديگر از بستگان نادر دستگير و به دستور على قلى خان كشته شدند. على قلى خان شاهرخ فرزند 14 ساله نادر را دستگير و او را در ارك دولتى زندانى كرد و خود به نام عادل شاه به تخت نشست زمانى از پادشاهى عادل شاه نگذشت كه به عيش و نوش و لهو ولعب پرداخت. سپاهيان از دور او پراكنده شدند و در شوال 1161هـ.ق. به دست سپاهيان برادرش ابراهيم خان حاكم آذربايجان دستگير و كور شد.

با دستگيرى عادل شاه بزرگان شهر مشهد و سران سپاه قزلباش شاهرخ ميرزا را از زندان ارك دولتى بيرون آوردند و در 8 شوال 1161 به اورنگ پادشاهى نشاندند و سكّه به نام او زدند و مردم شهرهاى ديگر سر به فرمان او نهادند.

در روز 17 ذى حجه 1161هـ.ق. ابراهيم خان كه از چيره شدن بر برادر مغرور شده بود در تبريز تاجگذارى كرد ولى بعد از حمله به قم و قتل عام اين شهر در خرقان دستگير و در راه خراسان كشته شد و جمعى از سپاهيانش برادر او عادل شاه را به مشهد آوردند و به دستور شاهرخ به قصاص خون نادر و فرزندان وى به قتل رساندند و به اين ترتيب مدعيان اورنگ پادشاهى كه عموزاده هاى شاهرخ بودند از ميان رفتند.

( 191 )

اندكى پس از فرونشاندن فتنه ابراهيم خان شخصى به نام سيد محمد از اشراف و داراى نفوذ در مشهد كه خود را خواهرزاده شاه سلطان حسين مى خواند بر آغاليد و اين جا و آن جا پراكنده و شايع كرد كه شاهرخ پيرو آيين تسنن است و چون شاهرخ با پيروان همه مذاهب با مهربانى عمل مى كرد سخنان سيد محمد در ذهن بعضى از مردم مشهد كارگر افتاد و دور او جمع شدند و بر سر شاهرخ ريختند. شاهرخ دستگير شد و به امر سيد محمد چشمان وى را از حدقه درآوردند و خود به عنوان شاه سليمان در ارك دولتى به تخت نشست. اما زمانه به او نيز وفا نكرد چند روز بعد يكى از سران سپاه شاهرخ به نام يوسف على او را به قتل رساند و شاهرخ نابينا را دوباره به اورنگ پادشاهى نشاند و خود رشته امور را به دست گرفت ولى او نيز سرانجام به قتل رسيد و شاهرخ در پى كودتايى بار ديگر به زندان افتاد و دو سردارى كه كودتا را رهبرى كرده بودند بر هم تاختند و زمام امور به دست ميرعالم يكى از آن دو افتاد و چندى بعد حكومت ميرعالم به دست احمدخان ابدالى كه پس از قتل نادر سلطنت مستقل در افغانستان تشكيل داده بود از هم گسست و شاهرخ براى چندمين بار روى كار آمد ولى نابينا بودن شاهرخ موجب شد كه در عمل زمام امور به دست نادر ميرزا پسر شاهرخ بيفتد.

ناشايستگى نادر ميرزا

نادر ميرزا فرد ناشايستى بود. او براى برآوردن هزينه عياشى خود بدون اجازه پدر و برخلاف خواست و ميل نيروهايش به اموال و جواهرات حرم امام رضا(ع) دست دراز كرد و بسيارى از قنديلهاى طلا و نقره و جواهرات ديگر را فروخت تا ماهيانه سربازان خود را بپردازد.1 ولى بيش تر سپاهيان به دليل اعتقاد به امام رضا(ع) سكّه ها را مخفيانه به ميرزا مهدى مجتهد پس دادند.2 وى قصد داشت چند خشت

( 192 )

طلا را كه بر روى مرقد حضرت رضا(ع) نصب شده بود را نيز به يغما ببرد ولى ميرزا مهدى كه از علماى برجسته خراسان و از شاگردان ممتاز وحيد بهبهانى و بحرالعلوم و نايب التوليه وقت آستان قدس بود از دست درازى وى جلو گرفت. با اين حال نادر ميرزا سر طوق مكلّل را كه بر بالاى گنبد نصب بود برداشت و قالى سيم تاب زر دوز را كه سوره يس بر روى آن نقش شده بود در آتش بسوخت تا سيم و زر گداخته آن را جدا سازد و به ناروا خرج كند.

شورش نادر ميرزا

سال 1210 هـ.ق. آغامحمدخان مؤسّس قاجار به خراسان تاخت. او بعد از شكنجه شاهرخ و گرفتن جواهرات غنيمتى نادر از هند وى را به مازندران تبعيد كرد و او در بين راه از ناتوانى جان سپرد. نادر ميرزا پسر شاهرخ كه از آغامحمدخان اجازه گرفته بود به هرات رفت و پس از كشته شدن وى به مشهد بازگشت. در سال 1213هـ.ق. عليه حكومت مركزى دست به شورش زد. و فتحعلى شاه قاجار به قصد گوشمالى او به خراسان لشكر كشيد. پادرميانى علما دوبار او را از فتح مشهد بازداشت: بار اوّل در 16 ذيحجه 1213هـ.ق. رخ داد. در اين تاريخ علما حرمتى را كه پادشاهان صفوى براى اين شهر و حريم حرم قائل بودند به وى خاطر نشان ساختند و او را به پيروى از رفتار آنان تشويق كردند.3 از اين روى در 25 ربيع الاول 1214هـ.ق. از محاصره شهر دست كشيد و به تهران برگشت. بار دوّم در 17 محرم 1217 بود كه فتحعلى شاه براى سركوبى شورش نادر ميرزا به مشهدآمد و محاصره شهر به درازا كشيد.اهالى مشهد در منزل ميرزا مهدى مجتهد شهر اجتماع كردند و او را به عنوان شفيع خود به اردوى فتحعلى شاه فرستادند. ميرزا مهدى از شاه خواست تا از محاصره شهر دست بردارد و از قهر و غلبه و زدن توپ خوددارى ورزد و توضيح

( 193 )

داد مردم از ظلم نادر ميرزا به ستوه آمده اند ولى دروازه ها به دست نيروهاى وى است و اگر فتحعلى شاه بخواهد مانند عبدالرحمن خان و عبدالمؤمن خان اوزبك با قهر و غلبه به شهر وارد شود مردمان زيادى كشته خواهند شد.

فتحعلى شاه تقاضاى ميرزا مهدى را پذيرفت و به او گفت: (سلطنت ما به نيابت مجتهدين عهد و ما را سعادت خدمت ائمه هادين مهديين سعى و جهد است)4 و به تهران برگشت.5

شهادت ميرزا مهدى

سال 1218هـ.ق. حسين خان از فرماندهان فتحعلى شاه مأمور سركوبى نادر ميرزا شد.6 دروازه هاى مشهد به دستور نادر ميرزا بسته شد و شهر به محاصره سپاهيان قاجار درآمد. گرسنگى فقر و فاقه بر مردم چيره گرديد و مردم دست به دامن ميرزا شدند. ميرزا يكى از نزديكان خودرا نزد نادر ميرزا فرستاد و خواستار ترك درگيرى شد. نادر ميرزا نپذيرفت. او پى برد به زودى به دست نيروهاى حكومت مركزى گرفتار خواهد آمد و عامل اين گرفتارى را ميرزا مهدى مى پنداشت.

نادر ميرزا به ميرزا مهدى كه كنار مردم در داخل حرم به سر مى برد پيام داد من وصيتى دارم و مى خواهم با شما در ميان بگذارم و ميرزا دستور داد در حرم را به روى او باز كردند. ولى نادر ميرزا ناجوانمردانه به روى ميرزا مهدى شمشير كشيد.7

به نقل برخى از منابع نادر ميرزا در حرم را شكست و وارد آن شد و سيد را كه اول صبح مشغول نماز بود با تبرزين مجروح ساخت و خود از راه مخفى از شهر خارج گرديد.

در پاره اى از منابع آمده: سيد براى اين كه حرمت حرم شكسته نشود خود از حرم خارج شد و به دست نادر ميرزا مجروح شد و پس از سه روز چشم از جهان فروبست.8

( 194 )

بعضى نيز آورده اند: تيمور نسقچى يكى از افسران نادرميرزا او را مجروح كرد و خود نادر ميرزا با چكمه چند لگد به سينه و پهلوى سيد نواخت.9

سيد پس از دو روز در 13 رمضان 1218 به شهادت رسيد و در رواق پشت سر مبارك دفن شد10 و به جهت جايگاه بلند علمى و معنوى به عنوان (شهيد چهارم) شهرت يافت.11 برخى از شعراى آن دوره از جمله ميرزا عابد در مدح او قصايدى انشاد كردند كه در (شجره طيبه) گردآمده است.12

وقتى ميرزا مجروح شد مردم دروازه ها را به روى قواى مركز باز كردند و نادر ميرزا در اواخر ذيقعده 1218 به دست محمد ولى ميرزاى قاجار فرمانرواى خراسان در چناران دستگير و در اواخر ذيقعده به تهران روانه شد و به دستور فتحعلى شاه زبانش را به جرم اين كه دستور ضبط اموال آستان قدس را داده بود بريدند و چشمانش را كه به اموال حرم دوخته بود از حدقه در آوردند و دستانش را كه به خون ميرزا مهدى آغشته بود از مرفق جدا ساختند. با مرگ او دوره نادرى درخراسان به بسر آمد.

محمد ولى ميرزا نخستين استاندار خراسان

محمد ولى ميرزا پسر چهارم فتحعلى شاه نخستين حاكم قاجار است كه در سال 1218هـ.ق. و پس از به هلاكت رسيدن نادرميرزا به استاندارى خراسان گمارده شد و تا سال 1232 به مدت 14 سال زمامدار امور اين خطه بود. در دوره وى (تراكمه) مدام به سرزمين خاوران مى تاختند و مردم را از دم تيغ مى گذراندند و اموال آنان را به يغما مى بردند.

ولى پايداريهاى سردار حسين خان قزوينى كه فرماندهى لشكر خراسان را از سوى پادشاه قاجار به عهده داشت موجب شد كم كم امنيت بر اين استان پهناور و آشوب زده حاكم شود. البته اين امنيت تنها با تدبير و تلاشهاى محمدولى ميرزا با سردار

( 195 )

حسين خان قزوينى به دست نيامده بود; زيرا آنان بالاترين كارى كه مى توانستند انجام دهند سركوب يورش گران به خراسان و امن كردن اين خطه بود امّا امنيت داخلى به وفاق ملى و حاكميت قانون نياز داشت و اين دو با وجود روحانيان فرزانه و فرهيخته امكان پذير بود. با وجود فرزندان نامدار ميرزا مهدى شهيد: ميرزا هدايت اللّه مجتهد (1178 ـ 1248هـ.ق.) حاج ميرزا عبدالجواد و ميرزا داود و تنى چند از هم روزگارانِ كاردان آنان خلأ ياد شده پر شد. محمد ولى ميرزا خود از تحصيل كردگان مكتب اين مردان بزرگ و عالمان عامل بود و به نفوذ معنوى آنها باور داشت.13

رياست دينى ميرزا هدايت اللّه مجتهد

پس از شهادت ميرزا مهدى پسر بزرگ وى ميرزا هدايت اللّه مجتهد متولد رجب 1178هـ.ق. كه در فقه حكمت كلام و علوم رياضى تخصص داشت رياست عامه خراسان را به عهده گرفت.

در تاريخ جهان آرا آمده است:

(مرصع اهدايى فتحعلى شاه قاجار به دست وى به ضريح مطهر نصب شد.)

اوضاع خراسان در دوره رياست دينى ميرزا هدايت اللّه بسيار آشفته بود. فقر و جهل بيداد مى كرد. روحيه ايلياتى و انديشه هاى قوم مدارى و نژادپرستى چنان بر جامعه خراسانيان حاكم شده بود كه مجال بسيار اندكى براى فرزانگانى چون ميرزا هدايت اللّه جهت هدايت و ارشاد مردم باقى مى گذاشت. با اين حال ميرزا هدايت اللّه از هر فرصتى براى ايجاد آرامش و دفاع از حقوق محرومان و رشد جامعه گرايى استفاده مى كرد.

( 196 )

حمايت ميرزا هدايت اللّه مجتهد از وحدت ملّى

ميرزا هدايت اللّه با ميانجى گرى و درايت سياسى خود در جريان بازداشت محمدولى ميرزا درحدود سال 1230هـ.ق. از سوى اسحق خان قرائى كه با دخالت رضاقلى خان زعفرانلو و فئودالهاى ديگر محلى داشت به يك غائله بزرگ تبديل مى شد از خون ريزى جلوگيرى كرد. او درجلسه اى كه رضاقلى خان زعفرانلو حاكم قوچان و نجفعلى خان كردشادلو حاكم بجنورد و اسفراين و بيگلرخان چاپشلو حاكم درگز و اسحق خان قرائى و ديگران در آن حضور داشتند. اظهار داشت:

(مخالفت با فتحعلى شاه كه در هر ناحيه پسرى فرمانگزار دارد كار ساده اى نيست; اما اكنون كه شما كار را به اين جا رسانيده ايد بهتر است شخصى را به اميرى خود انتخاب نموده تحت فرمان وى به مبارزات خود ادامه دهيد. خوانين خراسان گفتند: اسحق خان بر همه ما سر است. ميرزا هدايت اللّه با هوشمندى گفت: كار به كردار است نه به گفتار. اگر اين سخنان را از در صدق مى گوييد برخيزيد و در برابر او به پا ايستيد. فئودالها كه سخت بر آشفته بودند گفتند: ما را حشمت و حسب و شرافت نسب از اسحق خان بالاتر است ما نمى توانيم خادم او باشيم.)14

با اين سياست فئودالها مشهد را ترك گفتند و اسحق خان در برابر حكومت مركزى سر به فرمان نهاد و نزد محمدولى ميرزا رفت و حكومت خراسان را به او سپرد و در سال 1231هـ.ق. وى اسحاق خان قرائى و پسرش حسن على خان را در مشهد به دار آويخت و اين امر موجب نگرانى خوانين خراسان شد.

( 197 )

بركنارى محمد ولى ميرزا و استاندارى شجاع السلطنه

محمد ولى ميرزا در سال 1232هـ.ق. از استاندارى خراسان بر كنار شد و برادر كوچك تر وى شجاع السلطنه به جاى وى به حكومت خراسان گمارده شد و تا سال 1238هـ.ق. در اين سمت بود و در طول اين مدت توانست شورش فيروزالدين ميرزا حاكم هرات و نيز شورش بنيادخان هزاره اى و فتح الله خان پاركزايى را سركوب كند و به مباركى اين فتوحات بود كه فتحعلى شاه به مشهد آمد و دستور ساختن صحن جديد را صادر كرد. شجاع السلطنه در سال 1238هـ.ق. از حكومت خراسان بركنار و به حكومت قزوين گمارده شد و برادر كوچك تر وى على نقى ميرزا كه حاكم قزوين بود با لقب حجت السلطان به حكومت خراسان گمارده شد.

پس از رفتن شجاع السلطنه از خراسان سيد محمد خان كلاتى به دستيارى طايفه هاى ترك بناى تاخت و تاز گذاشت و بر مردم سخت گرفت. ميرزاهدايت اللّه مجتهد به وسيله يكى از شاگردان خود به نام ملا قربان او را اندرز داد و سيد محمدخان از اندرزها و پندهاى وى اثر پذيرفت و از شورش دست برداشت.

رويدادهاى سياسى خراسان از حكمرانى شجاع السلطنه تا عباس ميرزا

در سال 1238هـ.ق. پس از بر كنارى حسن على ميرزا شجاع السلطنه برادرش على نقى ميرزا حجة السلطان هشتمين پسر فتحعلى شاه استاندار خراسان شد. او چون فردى ناتوان بود نتوانست از عهده اداره امور استان برايد و در سال بعد يعنى سال 1239هـ.ق. ناگزير مشهد را به قصد تهران ترك گفت و از مقام خود استعفا كرد.

فتحعلى شاه بار ديگر حسن على ميرزا شجاع السلطنه را به استاندارى

( 198 )

خراسان گماشت. او تا سال 1243 هـ.ق. در خراسان بود و در همه كارهاى خود با فرزندان ميرزا مهدى بويژه ميرزا هدايت اللّه مشورت مى كرد. او همواره از شكستهاى ايران در جنگ دوم با روس كه به قرارداد ننگين گلستان انجاميد شكوه داشت15 تا اين كه براى شركت در اين جنگ از خراسان فراخوانده شد.16 او هلاكو ميرزا پسر بزرگ خود را به جاى خود به سرپرستى استان خراسان و پسر سوم خود ارغون ميرزا را به حكومت سبزوار گمارد. در سال 1245هـ.ق. در پى آشوبها و شورشهاى محلى فتحعلى شاه احمد على ميرزا نوزدهمين پسر خود را به استاندارى خراسان برگمارد و او تا سال 1247 زمام امور اين استان را به دست داشت و در اين سال عباس ميرزا نايب السلطنه به فرمان پدرش فتحعلى شاه با حفظ مقام فرمانفرمايى آذربايجان جهت استقرار امنيت به خراسان آمد و در سال 1248 شورش هزاره هاى سرخس را سركوب كرد و سپس شهرهاى كاشمر جام باخرز قوچان و بجنورد را آرام ساخت و محمد خان قرائى حاكم تربت حيدريه رضاقلى خان ايلخانى زعفرانلو حاكم قوچان و چناران مهدى قلى خان برادر محمد خان قرا ئى جعفرقلى خان پسر نجفقلى خان شادلو و محمد تقى خان عرب ميش مست حاكم كاشمر را در 25 محرم 1249هـ.ق. به تهران فرستاد و در ارگ پايتخت آنان را زندانى كرد. با اين حركت اوضاع به كنترل درآمد او با كمال لياقت و كاردانى امنيت را به خراسان بازگرداند و اين امر انگليسيان را كه در پشت صحنه به خرابكارى مشغول بودند سخت به هراس و وحشت افكند.

عباس ميرزا در اوايل سال 1249هـ.ق. محمد ميرزا و خسرو ميرزا پسران خود را براى تسخير هرات فرستاد ولى خبر درگذشت عباس ميرزا در مشهد آنان را از ادامه محاصره هرات بازداشت و هر دو برادر به تهران بازگشتند.

( 199 )

پادشاهى محمدشاه قاجار

پس از مرگ فتحعلى شاه در سال 1250هـ.ق. محمد ميرزا نوه فتحعلى شاه در شب يكشنبه هفتم رجب سال 1250 به سلطنت رسيد وى دو سال پس از تاج گذارى خود در 19 ربيع الثانى 1252هـ.ق براى سركوبى افاغنه عازم هرات شد و در 22 شعبان همان سال آن شهر را محاصره كرد و اين محاصره ده ماه به طول انجاميد. دخالت افسران انگليس مانع اين شد كه يار محمدخان حاكم هرات تسليم او شود و تهديدهاى انگليس و تشديد مسايل داخلى از جمله قيام آقاخان محلاّتى حاكم كرمان سبب شد وى در نهم جمادى الاول 1254هـ.ق. بدون اين كه به نتيجه اى دست يابد دست از محاصره هرات كشيد و به مركز بازگشت. او پس از 14 سال حكومت در سال 1264هـ.ق. درگذشت و ميرزا عسكرى فرزند ميرزا هدايت اللّه از علماى برجسته خراسان در تهران حضور يافت و بر جنازه وى نماز گزارد.

آغاز تلاش جاسوسهاى انگليس در خراسان

اهميّت سوق الجيشى خراسان موجب مى شد دولت انگليس مدام جاسوسهايى را در لباس جهانگرد به اين ديار بفرستد. يكى از آنان دكتر ژوزف ولف Dr.Joseph wolf جهانگرد يهودى است كه در آغاز ترك كيش نياكان خود گفت و به دين عيسى(ع) گرويد و كمر همت به تبليغ اين آيين بست.

ژوزف ولف در سال 1259هـ.ق. از انگلستان عازم ايران شد و يك سال بعد يعنى در سال 1260هـ.ق. همزمان با حاكميت آصف الدوله به شهر مشهد وارد گرديد. وى در سفرنامه خود مى نويسد:

(در خراسان معادن گوناگونى وجود دارد. والى آصف الدوله بسيار

( 200 )

علاقه مند است كه دست نياز به سوى انگلستان دراز كند و براى يافتن و بهره بردارى از اين كانها كسانى را كه تخصص در اين گونه علوم دارند به خراسان فراخواند.)17

ييك سال پس از ژوزف ولف دولت انگليس ژنرال فريه را براى جاسوسى به ايران فرستاد. فريه كه در اصل فرانسوى بود سال 1255هـ.ق. همراه حسين خان آجودان باشى از اروپا به ايران آمد و چهار سال در ايران ماند و تا مقام ژنرال آجودانى پيش رفت. امّا وقتى روشن شد كه وى جاسوس انگليس است از سپاه ايران و پس از آن از ايران بيرون رانده شد. ولى فريه به بغداد رفت شهرى كه در اين تاريخ كانون توطئه بر ضد ايران بود و سازمان جاسوسى انگليس از راه عراق به ايران جاسوس مى فرستاد تا عليه محمد شاه تلاش كنند.

فريه پس از شش ماه اقامت در بغداد محرمانه به ايران آمد و در تهران مخفيانه و در لباس درويشى به خانه سرهنگ (سيمنو) كه از پيش او را مى شناخت و از حقوق بگيران انگليس در ايران بود وارد گرديد. پس از چندى در لباس درويشى به خراسان رفت18. سست كردن پايه هاى دولت مركزى ايران بويژه در شرق و ناحيه خراسان يكى از اهداف استعمارى انگليس بود و اهميت آن وقتى چند برابر مى شد كه تجزيه خراسان مى توانست ديوار دومى را براى دفاع از منافع انگليس در برابر روسيه به وجود آورد و از نفوذ ايران در هرات كه مدخل ورود به شبه قاره هند و قلمرو مستعمره انگليس بود بكاهد. به اين منظور فريه به ملاقات آصف الدوله استاندار وقت كه پس از قهرمان ميرزا و در سال 1250هـ.ق. عهده دار امور استان خراسان شده بود شتافت و مردم مشهد را به طرفدارى از آصف الدوله و مخالفت با دربار قاجار برآغاليد. وى با توصيه آصف الدوله لباس درويشى را از تن به درآورد و لباس اروپايى خود را به تن كرد و براى كارهاى جاسوسى خود از يهوديان مشهد كه شمار

( 201 )

آنان افزون بر ششصدبود كمك مى گرفت. آن وقتها يهوديان مشهد محله مخصوصى داشتند و كهنه فروشى مى كردند19 و براى حفظ جان خود دين اسلام را به ظاهر پذيرفته بودند.20

آصف الدوله دولّو استاندار دست نشانده انگليس

پس از مرگ حاج ميرزا موسى خان الهيارخان آصف الدوله دولو داماد فتحعلى شاه و دائى محمد شاه قاجار كه بين سالهاى 1240 ـ 1243هـ.ق. صدر اعظم بود اميدوار بودپس از آنكه خواهرزاده او محمدشاه به سلطنت رسيد بارديگر مقام وزارت را احراز كند. به اين اميد در سال 1263هـ.ق. با 82 صندوق زر مسكوك و جواهرآلات زياد از مشهد به تهران وارد شد.21 ولى شاه اعتنايى به او نكرد و كوششهاى (شيل) وزير مختار انگليس براى به قدرت رساندن وى به جايى نرسيد او رنجيده شد و به قصد زيارت مكّه از تهران حركت كرد و پس از حركت براى پسر او حسن خان سالار از طرف شاه ابلاغ توليت آستان قدس رضوى صادر شدو پسر ديگرش ميرزا محمدخان بيگلربيگى به سمت نيابت حكومت خراسان تعيين گرديد.

آصف الدوله هنگام جنگ ايران و روس در سال 1243هـ.ق. كه به عنوان صدر اعظم به اردوى عباس ميرزا پيوسته بود از ميدان كارزار گريخت و سستى و ناپايدارى وى از عوامل عمده شكست لشكر ايران در اين جنگ بود. آصف الدوله از حقوق بگيران انگليس شمرده مى شد. خدمات وى به دستگاه سفارت انگليس در تهران به حدى بود كه وزير مختار اين كشور در گزارش 119 اكتبر 1848م. برابر با 1265هـ.ق. به وزير امورخارجه دولت متبوع خود نوشت:

(آصف الدوله خود و تمام خانواده اش هميشه و كاملا در اختيار دولت انگلستان بوده اند و اينان از خدمتگزاران صديق ما مى باشند.)22

( 202 )

ميرزا هاشم مجتهد در برابر منافع انگليس

تنها كانونى كه در زمان حاكميت آصف الدوله قاجار در خراسان استقلال خود را در برابر دستگاه حاكمه حفظ كرده بود روحانيت آگاه و انقلابى خراسان بود كه در راس آن دو چهره برجسته از فرزندان ميرزا هدايت اللّه مجتهد ميرزا هاشم و برادر وى ميرزا عسكرى امام جمعه قرار داشتند.

ميرزا هاشم (1209 ـ 1269هـ.ق.) فرزند ارشد ميرزا هدايت اللّه از پدر خود اجازه اجتهاد داشت و در رياضيات بسيار دانا بود و آگاهى عميق داشت و افزون بر دانشهاى رايج حوزه اين دانش را نيز در حوزه علميه مشهد تدريس مى كرد.

چشمان تيز بين فريه جاسوس انگليس از اين دو برادر غافل نبود.

خود وى مى نويسد:

(در مشهد عده زيادى از من ديدن كردند از آن جمله امام جمعه شهر بود امام جمعه بسيار مؤدّب و با معلومات است و من بايد از ملامهدى نماينده دولت انگليس در خراسان ممنون باشم كه اسباب آشنايى مرا با او فراهم كرد.)23

فريه مى كوشيد با روحانيان بزرگ و با نفوذ شهر رابطه برقرار كند و از آراى اجتماعى آنان با خبر شود.

ملامهدى كه فريه از او نام مى برد براساس آنچه از منبع فوق به دست مى آيد پيش از اين يهودى و ساكن مشهد بود و تحت فشار جامعه مذهبى خراسان به ظاهر اسلام را پذيرفته بود. وى بنا به نوشته (فريزر) جاسوس و خبرنويس وزير مختار انگليس در ايران بود اخبار و اطلاعات مورد نياز انگليس را تهيه مى كرد و در اختيار ديپلماتهاى اين كشور قرار مى داد.24

( 203 )

با دقت در اوضاع خراسان در زمان رياست دينى ميرزا هاشم و برادرش ميرزا عسكرى نقش حساس اين دو برادر را براى فرونشاندن فتنه سالار و جلوگيرى از نفوذ سياسى بيگانگان بويژه انگليسيها در خراسان و تجزيه آن و پاسدارى از حريم دين و ناموس مردم به خوبى روشن مى شود. موضع گيرى ميرزا هاشم و برادرش ميرزا عسكرى به سود دولت مركزى در فتنه محمد حسن خان سالار و در جهت ستيز با منافع دولت انگليس به خوبى نشان مى دهد كه آن دو از سياست انگليس در منطقه به خوبى آگاه بودند.

فتنه محمد حسن خان سالار در خراسان

در شرايطى كه جاسوسهاى انگليس در خراسان پرتكاپو بودند ميرزا آقاسى صدر اعظم وقت براى استوارسازى موقعيت خود حاج ميرزا عبداللّه خوئى را براى توليت آستان قدس رضوى به مشهد فرستاد.

استاندارى محمد حسن خان سالار اهداف انگليس را بيش از پيش در سست كردن نفوذ دولت مركزى در خراسان تامين مى كرد.

محمد حسن خان سالار پس از در اختيار گرفتن زمام امور خراسان با برادر خود هم داستان شده و شمارى از افاغنه و اشرار تراكمه مرو عشق آباد سرخس تژن آخال تك ايلات هزاره تيمورى جمشيدى سيستانى طخارستانى و… را با خود همراه كرد و درمحرم 1263 عليه دولت مركزى دست به شورش زد.25

او اظهار مى كرد: مى خواهد تمام خطّه خراسان تا آن سوى هرات و مرو را جزو قلمرو خود قرارداده و از خراسان به تهران لشكر كشى كند.26

تهران كه از فتنه انگيزيهاى سالار آگاه بود با فرستادن حمزه ميرزا حشمت الدوله

( 204 )

برادر محمد شاه مشهد را تصرف كرد و سالار متوارى شد. ولى خود حشمت الدوله بر مردم ستم كرد و آنها را از خود رنجانيد. اين بود كه مردم به هواخواهى سالار قيام كردندو سالار فرصت را مغتنم شمرد و به مشهد بازگشت. در اين بين خبر درگذشت محمد شاه در مشهد انتشار يافت و سالار جسورتر شد و حمزه ميرزا به هرات رفت و ناصرالدين شاه به حكومت رسيد و اميركبير به عنوان صدراعظم قدرت را به دست گرفت.27

شب 25 رمضان 1264هـ.ق. برابر با 1225 شمسى محمد حسن خان به مسجد گوهرشاد رفت و شمارى را به خانه حاج ميرزا عبداللّه خوئى متولى باشى فرستاد و او را به مسجد آوردند و در مسجد فردى به نام رجب باتور يا رجب بهادر از تراكمه و اهل مرو و از زيردستان سالار با طپانچه ميرزا عبداللّه را به گونه دردناك و جانگدازى كشت.28 همان شب ابراهيم سلطان داروغه شهر را كه در منزل حاج ميرزا هاشم بود به قتل رسانيدند و جسدش را شقّه كردند و بر دروازه شهر آويختند.29 حاج ميرزا هاشم و ميرزا عسكرى را نيز بازداشت كردند; در اين جريان سر ميرزا هاشم زخمى شد.30 هفتصد نفر از سربازان تراكمه ساخلو مردم شهر را كه با سالار مخالف بودند قتل عام كردند.31 سيم و زر آستانه را به دستور سالار سكّه زدند و به خرج سواران وى رساندند. سربازان تركمن به حمام هاى زنانه ريختند و به نواميس مردم تجاوز كردند.

اوج گيرى تفرقه ها و فرقه سازيها در خراسان

در فضايى كه استعمار غرب براى سرزمين خاوران فراهم ساخته بود اختلاف آراى شديدى ميان ارباب معارف بروز كرده بود. شيخى گرى صوفى گرى باب شده بود و بابى گرى ساخته و پرداخته استعمار در كار فريب مردم بود.

( 205 )

عبدالخالق بن مولى عبدالرحيم يزدى مشهدى (م.1268هـ.ق.) صاحب مصائب ائمه و معين الطّالبين و رساله اى در صلاة جمعه 32 از شاگردان مشهور احمد بن زين الدين احسائى در توحيد خانه تدريس مى كرد و به وعظ مى پرداخت. بين او كه مسلك شيخيه داشت با علماى مشهد بارها مجالس مناظره تشكيل مى شد. ملاحسين بشرويه نخستين كسى كه به باب گرويد33 جهت تبليغ فرقه ضاله ميرزا على محمد باب و براى برآوردن هرچه بيش تر مقاصد شيطانى استعمارگران ابتدا به نيشابور رفت و شمارى را فريفت سپس به مشهد آمد و با بهره گيرى از آشوبهاى خراسان يارانى را گرد خود آورد و بر هرج و مرج و آشوبها بيش از پيش دامن زد تا اين كه حمزه ميرزا تحت فشار علما او را زندانى كرد.34 ولى او از زندان گريخت و به سبزوار رفت. در آن جا ميرزا تقى جوينى او و پيروانش را مسلّح كرد و ملاّحسين بشرويه عليه دولت شوريد و ازآن جا به مازندران رفت و توده انبوهى را با خود همراه كرد و به قلعه شيخ طبرسى وارد شد.

سركوبى سالار به دست اميركبير

چنين بود كه ايادى استعمار همانند كفتارهاى پير خود را بر پيكر بى رمق وطن انداخته بودند و با دندانهاى خونين خود گلوى آن را پاره مى كردند. وقتى اميركبير به قدرت رسيد سركوبى سالار را بر هر كارى مقدم داشت و سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه را به خراسان اعزام كرد. سلطان مراد ميرزا در نهم جمادى الاول 1266هـ.ق. برابر با فروردين 1228هـ.ش. شهر مشهد را به تصرف درآورد. اين امر كلنل جستن شيل وزير مختار انگليس و نيز وزير مختار روس را به وحشت انداخت. وزير مختار انگليس از اميركبير خواست تا محمد حسن خان سالار را عفو كند ولى نتيجه نگرفت; از اين روى پاى دولت روس را به ميان كشيد و از پرنس

( 206 )

دالگوركى وزير مختار روس خواست تا مداخله كند ولى اميركبير به هيچ كدام اعتنا نكرد.35

او كه دخالت بيگانگان را در امور داخلى كشور منافى شأن و حيثيت دولت و ملت مى دانست حاضر نبود شورش خراسان از راه مداخله خارجيان و به سود آنها فرو نشيند. او گفته بود:

(ترجيح مى دهد بيست هزار نفر از سپاهيان ايران تباه گردند ولى دولت رأسا ياغيان مشهد را جاى خود نشاند.)36

به همين جهت بود كه دالگوركى وزيرمختار روسيه درباره سياست اميركبير به صدراعظم كشورش نوشت:

(اخبارى كه راجع به سپاه دولت در خراسان شايع است مطلقا تكذيب نمى كند. با وجود اين دائما لشكر تازه به ميدان جنگ روانه مى سازد. علت عمده عدم صراحت ميرزا تقى خان بيم مداخله دو دولت روسيه و انگلستان است. و مى گويد ما نمى گذاريم كه خراسان مصر ثانى شود و نمى خواهيم كه روس و انگليس بهانه اى براى مداخله در امور ايران به دست آورند.)37

وقتى سالار ديد نمى تواند از پشتيبانى روس و انگليس برخوردار باشد و از سوى ديگر دروازه هاى نوغان و قوچان به تصرف سپاهيان دولت درآمده همراه برادر و برخى ديگر از نزديكان خود به حرم داخل شده و بست نشست. ميرزا هاشم و ميرزا عسكرى امام جمعه و شمارى ديگر از علماى شهر نزد او رفتند و از او خواستند حرم را ترك كند و به او گفتند:

(تو كدام وقت حريم اين حرم را نگهداشتى كه امروزه راه بر آن داشتى؟)38

( 207 )

سالار برآشفت و به آنان دشنام داد و آن دو از حرم بيرون آمدند.

حسام السلطنه پس از تصرف شهر شمارى از مردم مرو و خبوشان (قوچان) و برخى از طوايف را كه در مشهد سكونت داشتند و همواره آشوبها را شعله ور مى ساختند از شهر بيرون كرد. سالار با دو فرزندش امير اصلان خان و يزدان بخش خان و برادرش محمد على خان بنابه دستور اميركبير شب دوشنبه جمادى الثانى 1266هـ.ق. به جرم طغيان عليه دولت مركزى اعدام شدند و از حاج ميرزا هاشم و ميرزا عسكرى تجليل شد و آيت اللّه حاج شيخ محمد رحيم بروجردى به عنوان متولى باشى آستانه تعيين گرديد.

كلنل شيل درباره نظم سپاه اميركبير در برخورد با فتنه سالار مى نويسد:

(مهم ترين نكته جالب توجّه اين كه نظاميان در تمام مدت رفتار درست و قواعد نظامى را مرعى داشتند و مانع گرديدند كه به مردم مشهد صدمه و آزار وارد آيد.)39

ميرزا هاشم سه سال بعد از فتنه سالار يعنى درسال 1269هـ.ق. به جهان غيب شتافت و تن بى جانش در رواق پشت سر مبارك دفن شد.

دگرگونيهاى سياسى دهه هاى آخر قرن سيزدهم خراسان

در سال 1270هـ.ق. فرزند عباس ميرزا نايب السلطنه به جاى برادر اعيانى خود سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه به استاندارى خراسان منصوب شد و دو سال بعد در مشهد فوت كرد. و براى بار سوم حسام السلطنه به خراسان اعزام گرديد و تا سال 1275هـ.ق. در مقام استاندارى بود و پس از آن حمزه ميرزا حشمت الدوله استاندار شد و او نيز بيش از دو سال در اين مقام نبود و در سال 1277 بركنار گرديد.

در زمان استاندارى حمزه ميرزا حمله محمد امين خان حاكم خيوه در

( 208 )

محل قانلو تپّه سركوب شد و خان خيوه به قتل رسيد و در سال 1275هـ.ق. ايل هزاره در محمودآباد جام و باخرز استقرار يافت و سال بعد سپاه ايران به شهر مرو حمله برد.

در سال 1281 سلطان ميرزا جلال الدوله پسر پنجم ناصرالدين شاه استاندار خراسان شد و در سال بعد شاه ميرزا محمدخان قاجار دولو سپهسالار را با عنوان پيشكارى پسر خود به خراسان فرستاد و در سال 1284 سپهسالار در مشهد فوت كرد و پس از درگذشت او حكومت خراسان به محمد ناصرخان قاجار دولّو ظهيرالدّوله واگذار گرديد.

در اوايل اين سال ناصرالدين شاه همراه مادرش مهد عليا و خواهرش عزالدوله همسر ميرزا تقى خان اميركبير و جمعى از درباريان به خراسان سفر كردند و روز 14 صفر به مشهد وارد شدند و بعد از مدتى از راه شاهرود به تهران برگشتند.

در سال 1289هـ.ق. نظام الدوله به استاندارى خراسان تعيين شد و تا 23 محرم 1292 در اين سمت بود و در اين تاريخ درگذشت و محمد ناصرخان ظهيرالدوله جاى وى را گرفت. او نيز در سال بعد يعنى سال 1294در مشهد فوت كرد. آخرين استاندار خراسان در قرن سيزدهم هجرى قمرى محمدتقى ميرزا ركن الدوله است كه در سال 1293 به جاى محمد ناصرخان ظهيرالدوله به استاندارى خراسان گمارده شد و تا سال 1298هـ.ق. در خراسان حكم راند و جاى خود را به ميرزا حسين خان مشيرالدوله سپه سالار اعظم كه توليت آستان قدس رضوى را نيز عهده دار شد داد ولى مدت حكومت او بيش از دو ماه به طول نينجاميد و در مشهد درگذشت و ركن الدوله دوباره به عنوان استاندار به مشهد آمد و اين بار تا سال 1300 هـ.ق. مأموريت او به درازا كشيد.

( 209 )


پى نوشتها:

1. (نقش روحانيت پيشرو در جنبش مشروطيت) حامد الگار ترجمه دكتر ابوالقاسم سرى/ 47 توس تهران.

2. (گنج دانش) محمد تقى خان حكيم552/.

3. (روضة الصفاى ناصرى) رضاقلى خان هدايت ج353/9.

4. همان مدرك345/ ـ 379.

5. (مشهد طوس) سيد محمد كاظم امام333/.

6. (ناسخ التواريخ) مورخ الدوله سپهر ج1 تاريخ قاجار.

7. همان مدرك گزارش سال 1218.

8. (شهيدان راه فضيلت) علاّمه امينى422/.

9. (فردوس التواريخ) فاضل بسطامى422/. به نقل از شجره طيبه.

10. (تاريخ منتظم ناصرى) ج77/3 ـ 79.

11. (شهيدان راه فضيلت)420/.

12. (شجره طيبه) ميرزا محمد باقر رضوى413/ ـ 414.

13. (الكرام البرره) شيخ آقا بزرگ تهرانى ج69/1.

14. (ناسخ التواريخ) تاريخ قاجاريه150/.

15. (حركت تاريخى كرد به خراسان) كليم توحيد ج216/1 ـ 217.

16. (وقايع خاوران ايران) سيد على ميرنيا ج50/1.

17. (شرح سفرى به بخارا) دكتر ولف.

18. (حقوق بگيران انگليس در ايران) اسماعيل رائين137/ جاويدان.

19. (مطلع الشمس) محمد حسن خان صنيع الدوله ج320/1 چاپ سنگى.

( 210 )

20. همان مدرك ج329/1.

21. (ناسخ التواريخ) تاريخ قاجاريه450/.

22. (اسناد وزارتِ خارجه انگليس) ج60/139.

23. مجلّه (يغما) آذر 1341 مقاله سعادت نورى.

24. (حقوق بگيران انگليس در ايران)137/.

25. (اميركبير و ايران) فريدون آدميت61/.

26. (تاريخ منتظم ناصرى) ج197/3.

27. (فاتح هرات) ناصر نجمى گلشايى35/ ـ 36.

28. (شمس الشموس يا تاريخ آستان قدس) احتشام كاويانيان132/.

29. (روضة الصفاى ناصرى) ج332/10 ـ 334.

30. (حقايق الاخبار ناصرى) ميرزا جعفر خان حقايق نگار52/.

31. (ايران در دوره قاجار) على اصغر شميم161/ علمى تهران.

32. (الذريعه) آقابزرگ تهرنى ج73/15.

33. (دائرة المعارف تشيّع) ج5/3.

34. (روضة الصفاى ناصرى) ج423/10.

35. (فاتح هرات)67/.

36. همان مدرك68/.

37. (اميركبير و ايران) فريدون آدميت233/.

38. (ناسخ التواريخ) تاريخ قاجاريه ج118/3.

39. (اسناد وزارت خارجه انگليس) ج60/151.