( 49 )

مدرّس و اصلاح حوزه ها

اسماعيل اسماعيلى

در بين بزرگان دين و دانش كه در سده اخير و در دوران سياه رضاخانى مى زيسته اند كم تر كسى را به استوارى سختگى و همه سونگرى شهيد مدرس مى توان يافت.

او در همه عرصه ها الگو و سرآمد عصر خويش بود. با اين كه سياستمدارى توانا و تيزهوش بود ديندارى خداترس و با تقوا نيز بود. هم اهل فكر بود و هم اهل تلاش. پارسا فروتن و ساده زيست بود. با اين حال از مردم كناره نمى گرفت و انزوا پيشه نمى كرد و در فكر مردم بود و بست و گشاد كارهاى آنان.

مدرس مرد ميدان مبارزه با استبداد و استعمار بود و يك تنه در برابر استبداد خشن رضاخانى ايستاد ولى هيچ گاه رسالت خويش را به عنوان فقيه در برابر حوزويان و طالب علمان از ياد نبرد.

او دلسوزانه و پى گيرانه به تدريس و تربيت طلاب مى پرداخت و براى سامان دادن به حوزه و بالا بردن سطح دانش و كارايى حوزويان دل مى سوزاند و تلاش مى ورزيد.

( 50 )

گرچه در سالهاى اخير و به بركت انقلاب اسلامى گامهاى بلندى در بزرگداشت و شناساندن اين شخصيت كم مانند برداشته شده و كنگره ها و سمينارهايى در جهت فهم و نشر افكار و انديشه هاى وى ترتيب يافته و كتابها و مقاله هايى درباره مبارزات انديشه ها و پايمرديهاى وى نگاشته شده ولى با اين همه هنوز همه سويها و زواياى فكرى و ژرفاى حركت او به گونه شايسته براى مسلمانان بويژه نسل جوان شناسانده نشده است.

گويا اين ناشناختگى در بعد حوزوى شهيد بيش از ديگر زواياى وجودى وى نمود داشته باشد. تلاشهاى ژرف و سترگ او در سامان دهى روحانيت و اصلاح حوزه ها در پرتو تلاشهاى سياسى و اجتماعى وى قرار گرفته و كم تر بدانها توجه شده است. بررسى آرا و انديشه ها و نيز تكاپوهاى آن شهيد بزرگوار در عرصه مسائل حوزوى پژوهش و كندوكاو گسترده اى را مى طلبد. ولى در اين نوشتار به فراخور حال و مجال تلاش شده به اين زاويه توجه شود و به گونه اى گذرا گوشه هايى از ديدگاههاى وى درباره اصلاح حوزه ها نموده شود.

1. سازمان حوزه

دوران تحصيلى شهيد همزمان است با آغاز دگرديسيهاى گسترده اجتماعى و سياسى دركشورهاى اسلامى. اين دگرديسيها كه بيش تر بر دو مدار اساسى: مبارزه با استعمار و استبداد صورت مى گرفته موجى از بيدارى و آزادى خواهى را در بين مردم در پى داشته است. از جمله در حوزه نجف به خاطر كانون رهبرى مشروطه در آن مركز تكاپويبسيار بوده و انديشه ها و آراى گوناگون و موضع گيرى علماى بزرگ براى طلاب هوشيار و با استعداد روشنگرى داشته و زمينه ساز حركتهاى ديگر بوده است.

مدرس كه شاگرد ميرزاى بزرگ بود و گفته ها و انديشه هاى اين بزرگ مرد او را ساخته و پرداخته و استعدادهاى وى را شكوفا كرده بود آن گاه كه در فضاى سياسى

( 51 )

نجف قرار مى گيرد خيلى زود رشد مى كند و پله هاى ترقى و كمال را مى پيمايد.

اين ذخيره بزرگ الهى وقتى رويكرد مردم را به حوزه سامرا در نهضت تنباكو و به حوزه نجف در انقلاب مشروطيت و نقش آفرينى علما و روحانيان طراز اول را در اين حركتها مى بيند به توانايى عظيم حوزه ها پى مى برد و به اين انديشه فرو مى رود كه بايد باكاستيها ونابسامانيها كه گاه در سير حركت پديدمى آيد به مقابله برخاست و ناكارايى بدنه حوزه را در بهره بردارى درست و بهنگام از دستاوردها درمان كرد تا شكوه و هيبت و اقتدار حوزه ها هميشه و در همه حال بماند.

شهيدمدرس خود از نزديك شاهد بود كه حوزه هاى سامرا و نجف با آن جايگاه بلند چگونه در باتلاق بى برنامگى دارد فرو مى رود و از آن جايگاه بلند به زيرمى آيد.

او از كاستيها و نابسامانيهاى حوزه ها رنج مى برد و آن را آفتى بزرگ براى حوزه ها مى ديد تا اين كه به ايران مى آيد و از قضا سرپرستى مدرسه سپهسالار (شهيد مطهرى) به وى سپرده مى شود.1 بى درنگ دست به كار مى شود و نخست برنامه كارى كارمندان مدرسه را سامان مى دهدو آن گاه به برنامه درسى شاگردان مدرسه مى پردازد و كار اساسى و بنيادينى را شروع مى كند. خود به تدريس فقه و اصول مى پردازد و استادان برجسته را براى تدريس رشته هاى مورد نياز از قديم و جديد فرا مى خواند و با همكارى و همفكرى آنان برنامه آموزشى براى مدرسه وضع مى كند. براساس اين برنامه درسهايى را به مواد آموزشى مى افزايد و براى نخستين بار آزمون مرتب ماهانه سه ماهه و سالانه را به اجرا در مى آورد و به گونه جدّى برنامه حضور و غياب براى شاگردان مدرسه قرار مى دهد.

او برنامه هاى مدرسه را سخت گيرانه به اجرا مى گذارد و كوچك ترين بى برنامگى را درامر تحصيل نمى پذيرفت و برابر آيين نامه با كسانى كه دير سر كلاس حاضر مى شدند يا در ساعتهايى كه بايد در مدرسه مى بودند از مدرسه بيرون مى رفتند و… عمل مى كرده است بدين گونه كه دستور مى داد به همان نسبت از حقوق ماهيانه اين افراد كسر بشود و اين غيبتها و بى برنامگيها و… در پرونده آنان ثبت بشود. اين

( 52 )

برنامه در مورد همه از جمله فرزند خود سيد اسماعيل و فرزند همشيره اش اجرا مى شده است.2

سيد ابوالحسن حائرى زاده از ياران مدرس شاهد كارهاى او در اين باره مى گويد:

(مرحوم مدرس به انضباط طلاب در مدرسه بسيار مقيد بود. براى طلاب امتحان گذاشته بود. و اگر طلبه اى يك روز غيبت مى كرد از حقوق وى كسر مى شد. به خاطر دارم: در انتخابات دوره چهارم يكى از طلاب چند روز سخت مشغول تبليغات براى مدرس بود و درنتيجه از درس غيبت كرده بود. روزى كه حقوق طلاب پرداخت مى شد متوجه گرديد كه حقوق چهار روز او را كسر كرده اند.

خدمت آقا آمد و گفت: آقا علت غيبت چند روزه من اين است كه براى شما تبليغ مى كردم.

مدرس فرمود: آن امر جداگانه اى است. كارهاى اجتماعى به جاى خود ولى چون از مدرسه غيبت كرده اى طبق مقررات حقوق شما كسر شده است.)3

شهيد مدرس برابر برنامه مدرسه طلاب را وا مى داشت در كنار دانشهاى قديم با دانشهاى جديد هم آشنا شوند و مسائل سياسى و اجتماعى را فراگيرند و با ديدى ژرف و گسترده به نشر و تبليغ اسلام بپردازند.

همچنين وى مراقب بود طلاب در هر مقطع تحصيلى تا به طور كامل مواد درسى آن مقطع را فرا نگرفته باشند و شايستگى آنان براى مرحله بالاتر براى استاد و مدير مدرسه ثابت نشده باشد در درسهاى بالاتر شركت نكنند.

شهيد مدرس افزون بر برنامه درسى و تلاش در راه تربيت طلاب به بازسازى ساختمان مدرسه و آبادانى موقوفات آن در شهر و خارج شهر پرداخت.4

اين تلاش گسترده و بنيادين: برنامه ريزى درسى گذاردن امتحان ورودى و

( 53 )

گزينش آزمونهاى ماهيانه سه ماهه و سالانه گنجاندن علوم جديد و مورد نياز در برنامه هاى درسى برقرارى نظم دقيق و حضور و غياب شاگردان مدرسه گماردن مدير داخلى نوشتن نظامنامه سروسامان دادن به وضع معيشتى طلاب هدف دار كردن برنامه هاى آموزشى احياى موقوفات مدرسه بازسازى ساختمان مدرسه تدوين كتابهاى درسى و…5 در برهه اى بود كه ايران از همه سوى مورد حمله استعمارگران بود و شيرازه كشور از هم گسسته بود و فردى بى فرهنگ و بى هويت بر سركار بود و به عنوان رئيس مملكت شناخته مى شد; با بيگانگان سرو سرّى داشت و از همه سو وى و اربابانش عرصه را بر مدرس تنگ مى گرفتند و مدرس در تلاشى بزرگ و حركتى قهرمانانه در كار سروسامان دادن به كشور بود و با اين حال به دور از همه دغدغه ها و غوغاهاى سياسى در كار تربيت طلاب و تقويت بنيه علمى حوزه تشيع سر از پا نمى شناخت.

2. گزينش طلاب

مدرس در گزينش طلاب دقت بسيار داشت و هر كسى را به صرف اين كه از خانواده ٌمذهبى است و علاقه به درس دارد و… نمى پذيرفت بلكه شرايطى را در نظر مى گرفت و براساس آن شرايط مى پذيرفت تا در آينده براى اسلام و مسلمين مشكل پيش نيايد.

( 54 )

روى قبولى در امتحان ورودى شايستگى اخلاقى خود داوطلب و خانواده وى استعداد دور بودن از قيدوبندهاى بازدارنه ازتحصيل و… دقت تام داشت. گزارش زير نمونه اى از دقت وى را در گزينش طلاب مى نماياند:

(روزى يكى از اساتيد مدرسه طلبه جوان و خوش لباسى به مدرّس معرفى كرد و گفت ايشان از آقازادگان شيراز هستند و مى خواهند از مجالس درس اين جا استفاده كنند. دستور فرماييد حجره اى در اختيار ايشان گذاشته شود.

مدرّس نگاهى عميق به طلبه نمود و پس از اندكى تأمل گفت: استاد اين جوان در درس و بحث به جايى نمى رسد. وقتى معرِّف علت را پرسيد مدرّس گفت: ايشان بايد تمام وقتش صرف شود كه دكمه هاى قيطانى سراسرى پيراهنش را ببندد و مراقب لباسهايش باشد. ظاهر ايشان نشان ميدهدكه به درد طلبگى نمى خورد. قيد و بند با تحصيل علم نمى سازد.)6

بله حجره در اختيار طلابى قرار مى گرفت كه از هر جهت با ترازها و معيارهايى كه مدرّس در نظر داشت سازگار و جور در مى آمد.7

نظام آموزشى حوزه

شايد مهم ترين گرفتارى حوزه ها كه اكنون هنوز با آن دست به گريبانند نداشتن برنامه اى كارا و راه گشا در آموزش و نداشتن كتابهاى درسى سازوار با عصر است.

درعالى ترين و مهم ترين رشته هاى علوم دينى كه فقه و اصول باشد هنوز متنهاى درسى حوزه ها همان كتابهاى بسيار قديمى غيردرسى است كه بارها كاستيهاى آنها به عنوان متن درسى در همين مجلّه به بوته نقد گذاشته شده است. شگفت اين كه بسيارى از رشته هاى علوم اسلامى همچون: تفسير حديث رجال تاريخ و… در حوزه ها نه به گونه فراگير و همگانى تدريس مى شوند و نه متنى دارند.

( 55 )

شمارى از طلاب با ميل و پشتكارِ خود به يادگيرى اين دانشها مى پردازند و از محضر استادان اين رشته بهره مى برند. ناگفته نماند در سالهاى اخير به بركت انقلاب اسلامى و توجه ويژه امام و مقام معظم رهبرى به حوزه ها دگرگونيهايى رخ داده و از جمله: برنامه هاى آموزشى كم وبيش سامان يافته است و دگرديسيهايى در زواياى گوناگون حوزه به چشم مى خورد. شهيد مدرس اين مشكل را به خوبى در حوزه هاى علميه احساس مى كرد از اين روى در همان روزگارى كه درحوزه نجف تحصيل مى كرد بارها بايستگى اصلاح حوزه ها و بازنگرى در نظام آموزشى حوزه را با انديشه وران به بحث گذاشت و به ارزيابى ژرف و دقيق و همه سويه آن پرداخت و دشواريهاى راه را يكى پس از ديگرى بازشناساند و پس از اين كه طرح به مرحله كمال و پختگى رسيد با زعماى حوزه در ميان گذاشت و تلاش فراوان كرد تا مراجع بزرگ را به گونه اى راضى كند و به آنان بقبولاند كه دگرگونى نظام آموزشى حوزه چه پيامدهاى نيك و خوش آيندى در پى دارد ولى توفيقى به دست نمى آورد; از اين روى خود به تنهايى و بدون امكانات به آموختن دانشهايى مى پردازد كه بايستگى آنها را احساس

( 56 )

مى كند. در اين راه نو گروهى از طلاب با استعداد و آگاه حوزه را نيز با خود همراه و هماهنگ مى سازد. آنان به گونه گروهى در مسائل مورد نياز به مباحثه و پژوهش مى پردازند.

شهيد مدرس پس از بازگشت به ايران درحوزه اصفهان و پس از آن در حوزه تهران به تدريس مى پردازد. در ايران تا حدودى زمينه طرح اصلاح نظام آموزشى حوزه را مساعد مى يابد و بى درنگ به عملى ساختن ديدگاههاى خويش مى پردازد و پاره اى از دانشها را كه تا آن زمان در برنامه درسى حوزه جايى نداشتند و كسى به آنها اهميت نمى داد و همگان بر اين پندار بودند كه بدانها نيازى نيست نياز بدانها را نماياند و در برنامه هاى درسى حوزه زير نظرخود گنجاند.

به مباحث اخلاقى و تهذيب نفس حوزويان و نيز آشناسازى آنان با مسائل سياسى روز و دانشهاى جديد سعى و تدبير ويژه اى از خود نشان داد. وى اصرار داشت كه طلاب علوم دينى را با انديشه ها و مكتبهاى گونه گون غربى آشنا سازد.

در اين جا براى آشنايى بيش تر با ديدگاههاى وى در باب اصلاح نظام آموزشى حوزه به بيان گوشه اى از تلاشها و تدبيرهاى وى در اين باره مى پردازيم:

الف. درس تفسير قرآن: شهيد مدرس رسالت اصلى حوزويان را ابلاغ دين و روشنگرى احكام خدا براى مردم مى دانست و بر اين باور بود: بايد مسأله آموزش تفسير قرآن در حوزه هاى علوم دينى جايگاه خود را بيابد و تفسير به عنوان درس اصلى در برنامه هاى آموزشى قرار بگيرد و استادان شايسته و قرآن آشنا حوزويان را با درياى بى كران معارف قرآن و فهم و شناخت كلام خدا آشنا سازند.8

از اين روى آن شهيد بزرگ گروهى از قرآن شناسان و صاحب نظران را مأمور مى سازد تا تفسيرى جامع و راه گشا و كارآمد از قرآن مجيد بنگارند تا هم به شايستگى حوزويان را با مفاهيم بلند قرآن آشنا سازد و منبع اصلى آموزش و متن درسى تفسير قرآن باشد و هم مردم را به كار آيد و آنان را با گوشه هايى از درياى بيكران قرآن آشنا سازد و بتوانند به آسانى از اين درياى بزرگ بهره بردارند.

( 57 )

در مدرسه سپهسالار اين طرح را ريخت و بر آن بود از آن جا شروع كند و كم كم به ديگر حوزه ها و محافل علمى سريان بدهد.

چگونگى كار را چنين گزارش داده اند:

(از كارهاى مهم و قابل دقت مدرس در مدرسه سپهسالار كه مقدمات آن را فراهم نموده بودند ايجاد و تهيه تفسيرى جامع براى قرآن مجيد بود كه علاوه بر جمع آورى تفاسير خطى و چاپى عده اى از علما و دانشمندان مانند: آقاى بهبهانى سيد نصراللّه تقوى شيخ محمد على لواسانى و ديگران را دعوت نمود و مشغول تنظيم مواد آن بودند كه گويا يكى از حاضرين به مدرّس مى گويد: تفسير طنطاوى نسخه كاملى است و اخيراً به چاپ رسيده است. ايشان يك جلد را گرفته و تمام شب به مطالعه مى پردازند و فردا در جلسه مى گويند: (با كمال تأسف مؤلفين معنى حقيقى قرآن را نفهميده اند و آنچه نوشته اند بسيار دور از حق قرآن است.) اين كارِ خطير و بسيار با اهميت متأسفانه به علت تبعيد مدرّس تعطيل و تمام آن نقشه هاى اصلاحى ناتمام ماند.)9

از اين سخن استفاده مى شود شهيد مدرس توفيق نيافته اين تفسيرى را كه آرزوى آن را داشته روزى در تمام حوزه ها مطرح شود و حوزويان و مردمان از آن به آسانى بهره برند بنگارد. به هر حال جاى چنين تفسيرى خالى است. با اين كه سالها از تلاش و پيشنهاد آن مرد بزرگ براى انجام چنين كار بزرگى مى گذرد حوزه هاى علميه در فكر اين نيفتاده اند كه تفسيرى به عنوان متن درسى حوزه تهيه كنند و در برنامه درسى حوزويان بگنجانند و طلاب را با اين كتاب عظيم و جاودانه آشنا سازند.

شهيد مدرّس براى تفسيرى كه متن درسى حوزه ها قرار بگيرد طرحى تهيه مى كند و ويژگيهاى آن را اين گونه بر مى شمارد:

(بسم الله الرحمن الرحيم. تحصيل علم تفسير قرآن در جزو علوم ديگر در ضمن دوره متوسطه و عاليه اول درجه اهميت و لزوم را حائز

( 58 )

است. متأسفانه در قرون اخيره مثل خيلى از علوم مهمه اسلامى مهجور و متروك شده است. ولى به نظر داعى كتابى كه كاملاً به اين درد بخورد در بين تفاسيرى كه در دسترس ما بوده و بالخصوص از تفاسير شيعه نداريم. بايد مخصوصاً تفسيرى براى اين كار در تحت بروگرام [برنامه] ذيل تأليف و تدوين شود كه جهات مذكوره را متوسطاً جامع بوده باشد و در دوره متوسطه و عاليه تحصيل شود:

1. الادبيه يعنى نكت مهمه بيان تصريف اشتقاق و اعراب و لغت.

2. نزول آيه.

3. تفسير يعنى بيان مدلول آيه و بيان اجمال آن و ربط آن به سابق يا لاحق و تعيين محكم و متشابه و ناسخ و منسوخ و حل شبهات وارده بر بعضى آيات و ذكر بعضى مطالب راجع به آن آيه و تطبيق آن با معلومات عصرى.

4. كلام يعنى بيان دلالت آيه بر اعتقاديات در مبدأ و معاد و نبوّت و نظاير آن.

5. فقه يعنى بيان آنچه دلالت مى كند آيه از احكام تكليفيّه.

6. فلسفه يعنى بيان آنچه آيه بر آن دلالت دارد از حكمت و عرفان و مواعظ و اخلاقيات و انذارات و سياسات يعنى مسائل راجعه به مدن و اجتماعات.

آنچه در نظر بود دو قسمت است: اول كليات نظير مقدمات صافى دوم تقريباً مطالب فوق.)10

نكته مهمى كه شهيد مدرّس در اين طرح با تيز بينى و ژرف نگرى مورد توجه قرار مى دهد بررسى و مطالعه آيات قرآن از بعد سياسى است.

در حوزه هاى علميه آيات قرآن از بعد فقهى و كلامى كم وبيش نگاه شده و تفسيرهايى با اين گرايشها و گرايشهاى ادبى فلسفى عرفانى و… به نگارش درآمده

( 59 )

ولى از زاويه سياسى و ديدگاههاى ژرفى كه اسلام درباب سياست و حكومت و اداره جامعه هاى بشرى دارد كار نشده و تفسيرى با اين ويژگى ارائه نشده است. از اين روى به باور شهيد مدرّس در سامان دهى نظام آموزشى حوزه ضمن آن كه بايد تدريس و تفسير قرآن پى گيرانه دنبال شود از ديدگاهها رهنمودها دستورها و برنامه هاى قرآن در زمينه حكومت و مسائل سياسى كشوردارى نيز نبايد غافل بود:

(اين كار مهم و حياتى كار چه كسى است؟ چرا تاكنون آيات قرآن از بُعد سياسى مورد تفسير و تعبير قرار نگرفته است؟

همه تفاسير مربوط به آيات الاحكام و آيات الاخلاق و آيات الزكاة و خمس و ارث و جهاد است آن هم به صورت استنباط جداسازى دين از اداره جامعه و به گفته امروزيها سياست و حكومت دينى را هم نبايد با حكومت روحانى اشتباه كرد. حكومت دينى بحثى جداگانه و حكومت روحانى مباحثى ديگر دارد….)11

شهيد مدرّس به روشنى مى گويد: تفسيرهايى كه از قرآن مجيد در دست است

( 60 )

بدون توجه به مسائل سياسى و جدا انگارى دين از سياست به تفسير آيات پرداخته اند و حال آن كه سياست و حكومت جزء بافت اسلام است و جداناپذير. شايد گروهى از ساده انديشان بپندارند: سياست و حكومت اسلام حكومت روحانى است و به جنبه هاى مادى و امور دنيوى كارى ندارد ولى اگر در تفسير آيات قرآن به اين زاويه توجه شود و ديدگاههاى قرآن در مورد سياست و حكومت آن هم حكومت بر همه شؤون زندگى نموده گردد به روشنى سستى و نادرستى اين نظر نمايانده مى شود.

ب. نهج البلاغه: نهج البلاغه دريايى است بى كران و هر فراز و زاويه اى از آن اگر خوب فهم شود انقلابى عظيم و فراگير خواهد آفريد و خلقى را به سرچشمه حيات رهنمون خواهد شد.

شهيد مدرّس با معارف بلند و دقايق و ظرايف نهج البلاغه آشنا بودو با تمام وجود به بزرگى و جايگاه والاى اين كتاب بزرگ و مقدس پى برده بوده از اين روى از اين كه مى ديد حوزه در حدّ انتظار از اين كتاب بزرگ و شگفت بهره نمى برد و گرههاى زندگى خود و مردم را با آن نمى گشايد و با اين چراغ دلِ تاريكيها را نمى شكافد سخت رنج مى برد.

در باور مدرّس نهج البلاغه مى بايست در متن زندگى طلبه قرار مى گيرد و از درسهاى اصلى حوزه باشد و از اين كه چنين نشده رنج مى برد و در فكر چاره اى بود كه به گونه اى خسران را جبران كند و نهج البلاغه را از غربت به در آورد.

وى مى گفت:

(از نهج البلاغه بايد در زمينه هاى گوناگون به عنوان متن درسى استفاده شود: تاريخ اخلاق عقايد مسائل اجتماعى و حكومتي….)12

از اين روى وى در مدتى كه در حوزه اصفهان به تدريس مى پرداخته روزهاى پنج شنبه اخلاق مى گفته و متن آن هم نج البلاغه بوده است.

اين درس با اين كه هفته اى يك روز برگزار مى شده ولى دستاوردها و بركتهاى بسيار داشته و شمارى از نهج البلاغه شناسان حوزه هاى دينى در همين جلسات رشد

( 61 )

يافته اند و بعدها ثمر داده اند.13

بزرگ ترين فاتح دنياى نهج البلاغه ميرزا على آقاى شيرازى اصفهانى از شاگردان و تربيت يافتگان درس نهج البلاغه شهيدمدرّس است.

حاج ميرزا على آقاى شيرازى در خاطرات خويش از درس نهج البلاغه شهيد مدرس چنين مى گويد:

(مدرّس زندگى عجيبى داشت. در تمام عمر طلبگى را ترك نكرد و لباس كرباس مى پوشيد. لقمه اى نان خوراك او بود. در مراجعت از نجف روزهاى پنج شنبه براى طلاب درس اخلاق مى گفت مبناى درس اخلاق او نهج البلاغه بود. يك روز به درس ايشان رفتم چنان حاضر الذهن عبارات نهج البلاغه را از بَر مى خواند و از كتب بزرگان شعر و ادب و ادبيات عرب ضرب المثل مى آورد كه علاقه مند شدم و مدتى به درس ايشان مى رفتم.

مدرّس مى گفت:

(آقا شخصيت انسان به اخلاق انسانى است. پيامبر(ص) فرمود: (بعث لاتمّم مكارم الاخلاق.) و بالاترين اخلاق نهج البلاغه است. بخوانيد و به ديگران ياد دهيد.)

به هر حال مشوق من در نهج البلاغه مدرّس بود.)14

ج. تدريس فلسفه: تدريس فلسفه در حوزه ها فراز و نشيب داشته در پاره اى از دوره ها محفلهاى درسى آن گرم و برهه هايى بى رونق و سرد بوده است.

در دوران بى رونقى و مخالفت خوانيها بر فيلسوفان زندگى دشوار گشته و در به دريها و بى حرمتيهاى زيادى كشيده و ديده اند. چنان فكرها و انديشه هاى كوتاه مخالف فلسفه فضاى جامعه را آلوده بود كه تنفس در چنين فضايى براى خردمندان دشوار بوده است.

در دوره هايى از جمله در دوران قاجار اين تفكر حاكم بوده كه: محيط باصفا

( 62 )

و عقيده مند حوزه و روحانيت را با (تشكيكات فلسفى) نبايد آلوده ساخت.

حتى در اين دوران اخير كه امام خمينى از آن به تلخى ياد مى كرده از برخوردهاى نابخردانه مخالفان فلسفه دردمندانه سخن مى گفت.15

مدرّس به خوبى مى دانست اگر حوزه به فلسفه روى نياورد پايه هاى تعقل و خردورزى آن فرو مى ريزد و نمى تواند در برابر مخالفان خردمندانه از اسلام به دفاع برخيزد. او افزون بر سفارش طلاب به فراگيرى فلسفه خود نيز بر آن بود كه به تدريس فلسفه بپردازد16 و درس فلسفه را در كنار ديگر درسها در برنامه هاى آموزشى بگنجاند.

مدرس فلسفه را سنگرى مى دانست وبازويى در برابر شبهه افكنان و جريانها و ديدگاههاى مادى فلاسفه غرب:

(ديگر زمان آن گذشته كه ما با تدريس فلسفه در مدارس خودمان روى خوش نشان ندهيم. امروز متفكرين و فلاسفه غرب حرفهايى مى زنند كه بسيار هم قابل توجه و فريبنده است. طبقه جوانان جوياى علم و نام ما هم تشنه دانستن اين نظراتند و اين در همه زمينه هاى علمى صدق مى كند….)17

د. آموزش تاريخ: در حوزه ها درسى به نام (تاريخ) در برنامه هاى آموزشى حوزه هاى علميه وجود نداشته است و طلاب خود خارج از برنامه درسى حوزه به مطالعه كتابهاى تاريخى و تحقيق در منابع و ماخذ آن مى پرداخته اند. در حوزه تاريخ به عنوان علمى كه نيازمند تعليم و تعلم باشد و لازم باشد افرادى آن را تدريس كنند و نيز متون يا كتابهايى كه لازم باشد طلاب آنها را پيش استاد بخوانند شناخته نمى شده است.

شهيد مدرّس با دركى ژرف از مسائل تاريخى بر اين نظر بود كه تاريخ تنها بازگويى يا بازنويسى حكايتها و شرح حال پيشينيان نيست. به صرف مطالعه كتابهاى تاريخى نمى توان به فهمى درست از تاريخ دست يافت. تاريخ علمِ سير تكامل بشر

( 63 )

است و جريان حركت انسان را درعرصه هاى گوناگون: فرهنگى حكومتى سياسى اجتماعى اقتصادى و… در برابر ما قرار مى دهد. بر اين اساس مطالعه رخدادهاى تاريخى بدون ژرف انديشى در آن و تحليل و بررسى زواياى آن چندان كارساز نيست. همان گونه كه مطالعه يك يا چند جهت از مسائل تاريخى بدون كشف پيوند آن با رخدادهاى ديگر كار كاملى نمى تواند باشد و فهم و برداشت ما از تاريخ پيشينيان ناتمام خواهد بود.

شهيد مدرّس با چنين نگرشى به تاريخ تلاش مى ورزيد تا آن را به عنوان درس اصلى در برنامه هاى آموزشى حوزه بگنجاند. در دوران اقامت در حوزه نجف او مدتى در اين راه تلاش ورزيد تا نياز به تاريخ را براى بزرگان و زعماى حوزه بنماياند و آنان را تشويق كند كه در كنار (فقه) و (اصول) درس (تاريخ) را آن هم به گونه اى كه ياد شده در مجموعه درسهاى طلاب قرار دهند.

در همين راستا پيشنهاد مى كند: (قرآن) و (نهج البلاغه) كه مهم ترين و معتبر ترين منبع در اين زمينه اند به عنوان متن تاريخ مورد استفاده قرار گيرند و حوزويان با فهم و شناخت صحيح و ژرف از اين دو كتاب مهم بينش و درك صحيحى از تاريخ اسلام به دست آورند خود مى نويسد:

(… با اين عقيده به اساتيد حوزه هاى نجف خيلى اصرار و استدلال كردم كه تاريخ را يكى از درسهاى حوزه هاى علمى در بخش دروس خارج قرار دهند ولى قبول نكردند و اشتباه كردند. اين علما و اكابر

( 64 )

كه ستون ديانتند مى دانستند قرآن و نهج البلاغه نكات بسيارى در مسائل تاريخى دارد و ستون تاريخ است ولى قبول نداشتند كه مى شود بر همان پايه اصولى را تحرير يا تقرير كرد.

عقيده داشتند بايد اصول بيان شود تا فروع جاى مشخصى پيدا كند و ما حادث اصول دين مى باشيم.)18

به باور مدرّس آگاهى از جريانهايى كه بر اسلام و مسلمانان گذشته آگاهى از پديده هايى كه براى ديگر ملل رخ داده و بر شتاب و كندى حركت مسلمانان اثر گذاشته به هيچ روى كم تر از حفظ اصول و آموزه هاى اسلامى نيست; زيرا عالم دينيِ نا آگاه از فتنه هاى هزار شبه بنى اميه و دوران حكومت ديرپاى عباسيان بر سرزمينهاى اسلامى و يا جنگهاى صليبى و قتل و غارتهاى يكصدساله اروپا و مسيحيت در سرزمينهاى اسلامى نمى تواند درك درست و شناخت ژرفى از اسلام و مسيحيت ارائه دهد و اطلاع صحيحى از چگونگى روابط آنان با مسلمانان را به ديگران منتقل سازد.

تا وقتى انگيزه ها و هدفهاى آتش افروزان اين جنگها و فتنه ها روشن نگردد و آتش بياران اين معركه به روشنى شناخته نشوند و ريشه هاى رخدادها و پديده ها به دقت موشكافى نگردد نمى توان تصميمهاى حساب شده در اين زمينه گرفت.

شهيد مدرّس چنان به درس تاريخ اهميت مى داد كه آن را تنها براى سطوح پايين و متوسط حوزه ها كافى نمى دانست بلكه بر اين عقيده بود كه بايد در عالى ترين سطح درس تاريخ در كنار ديگر درسها باشد و استاد و شاگرد محققانه به بررسى رخدادها و پديده ها و ميزان اثر گذارى آنها بپردازند.

شهيدمدرّس هر چه تلاش مى ورزد كه تاريخ را در كنار ديگر درسهاى حوزوى بگذارد و حوزه را به اين مهم متوجه كند نتيجه اى نمى گيرد ولى خود پى گيرانه به مطالعه و فراگيرى تاريخ مى پردازد. در اين راه بسيار رنج مى كشد تا جايى كه حاضر مى شود روزانه هشت ساعت براى بازرگانى در نجف كار كند تا او در ازاى آن دو ساعت كتاب سفرنامه شاردن را كه هنوز به فارسى و عربى ترجمه نشده بود برايش

( 65 )

بخواند!19

شهيد مدرّس بدين روش كتابهاى تاريخى بسيارى را فرا مى گيرد و آگاهيهاى ارزش مندى از تاريخ روم يونان ايران و جهان به دست مى آورد تا آن جا كه به گفته خودش در بين همگنانش كه از فضلاى بزرگ حوزه نجف بودند تنها او بود كه تاريخ نگاران و پژوهش گران عصرهاى گوناگون را مى شناخت و آثارشان را خوانده بود. درباره اختصاص دادن ساعتهايى از روز به مطالعه تاريخ و شگفت انگيز بودن اين كار در نزد بزرگان حوزه از گفت وگويى كه با آخوند خراسانى داشته چنين گزارش مى دهد:

(روزى جناب آخوند خراسانى گفت: سيد حسن تازگيها چه مى خوانى؟

گفتم: ساعاتى را به مطالعه تاريخ اختصاص داده ام.

تعجب نمود و پرسيد: چه تاريخى؟

گفتم: يونان روم و هر چه باشد.

آن بزرگ مرد گفت: كار اين زنده ها ببينى تكرار همان كار مرده هاست. هر تاريخى تحريف تاريخ پيش از آن است. رحمت اللّه على نباش الاول.)20

شهيد مدرّس در تدريس تاريخ نكته هايى را يادآور مى شود كه بايد در برنامه آموزش تاريخ در نظر گرفته شود:

1. تاريخ تكامل ملل اسلامى: اسلام شاخه ها و شعبه هاى گوناگون دارد. شيعه و سنى دو مذهب اصلى و بزرگ اسلامى هستند ولى هر يك از آنها دهها فرقه كوچك و بزرك در حوزه خود دارند. البته بسيارى از آنها از صفحه روزگار زدوده شده اند; امّا آثار و افكار و عقايد آنها نسل به نسل سينه به سينه سارى و جارى اند.

بى گمان انديشه هاى گوناگون و بگو مگوهاى كلامى در جامعه اسلامى چيز خوش آيند و پسنديده اى نيست; امّا فرقه سازيها و فرقه گراييها و گروه گروه كردن مسلمانان بر اساس نقشه ها و ترفندهايى بوده و هست كه بايد بيش تر در آنها درنگ كرد

( 66 )

و دستان پنهان پشت صحنه را شناخت. وراى اين فرقه بازيها انديشه هاى مسموم دشمنان اسلام قرار داشته و دارد. دشمنان كينه ورز اسلام از آنها براى كوبيدن مسلمانان و در هم شكستن عزت و اقتدار اسلام استفاده كرده و مى كنند.21

در باور شهيد مدرّس تاريخ اسلام از اين زاويه يعنى مسائل سياسى و اجتماعى و بررسى و چگونگى شكل گيرى اين فرقه ها بسيار فقير است كه بايد چاره اى انديشيد و در اين باره نگاشت:

(… اعتقادم بر اين است كه تاريخ اسلام مخصوصاً تاريخ اسلام در ايران بايد با همت علماى مملكت ما بازنويسى شود. هزينه يك كرور 22 يا صدكرور هم مصرف گردد مفيد فايده و مؤثر است. تاريخى كه به نسل آينده بفهماند: اين (بابى) اين (وهابى) اين فرق گذشته و لابد آينده از كجا آمده اند و چگونه پيدا شده اند و كجاى اسلام را نفهميده اند و كجاى ايران را بايد مواظب بود و تبليغ نمود و آگاهى داد تا مدعى خدائى پيغمبرى و امام زمانى پيدا نشود….)23

مرحوم مدرّس روى اين نكته تأكيد داشت كه در آموزش تاريخ اسلام بايد توجه داشت كه چرا فرقه هايى همچون (بهائيت) (بابيّت) و… در طول تاريخ در نواحى مرزى كشور بوده است: خوزستان كرمان شيراز كرمانشاهان بخشهايى از

( 67 )

آذربايجان و… يا در خارج پيش تر در سودان و آفريقا رشد و نمو كرده اند.

2 . استفاده از ابزار و شيوه هاى جديد در تاريخ نگارى: بايد شيوه ها و ابزارهاى جديد براى آموزاندن دانشهاى اسلامى به كار گرفته شود. شهيد مدرس بر اين باور بود و در راه باوراندن اين باور به ديگران تلاشهاى بسيار نيز كرد از ابزار جديد در فهم دانشهاى اسلامى بايد بهره برد. ابزار جديد محدود به علوم خاصى نيست. در همه زمينه ها بايد حوزه ها از شيوه هاى نو بهره برند از جمله در آموزش و نگارش تاريخ و در ثبت رويدادهاى تاريخى.

به باور وى در نگارش تاريخ دو چيز بايد حفظ شود:

* ماهيت مطالب.

* چگونگى جريان آن مطالب.

اگر اين دو ركن اساسى موردنظر محققان و تاريخ نگاران قرار بگيرد حفظ و نگهدارى تاريخ به خودى خود تحقق مى يابد:

(… باز هم گفته ام: ماهيت تغيير پذير نيست ولى جريان تحقيق و بررسى كيفيت بايد مطابق با علوم جديد پيش رود. حالا ما مسودّه هاى كار خود را از ميان دو تخته چوبى در مى آوريم24 شايد فردا نوادگان ما مسوده هاى خودشان را از روى آيينه ماشينهايى مثل گرامافون بردارند.25

هر عملى كه كار ما را سريع و دقيق تر كند بايد مورد قبول و پذيرش ما باشد و آن را در استخدام خود درآوريم. انسان قيمت دارد. علم قيمت دارد. اگر براى اين دو هر چه داريم بدهيم باز كارى درخور شأن آنها انجام نداده ايم.)26

3 . جامع نگرى و اطلاعات گسترده: نكته ديگرى كه شهيد مدرس در تدوين و تدريس تاريخ بر آن تأكيد دارد جامع نگرى و داشتن اطلاعات گسترده و كامل از رخدادها و جريانها و پديدهاست. جريانهايى كه در گوشه و كنار جهان اسلام رخ

( 68 )

مى دهد بسان دانه هاى زنجير به هم پيوسته و بسته اند. گاه پديده اى كه در منطقه اى رخ مى دهد ريشه در جاى ديگر دارد.

تاريخ نگار اسلامى با تيزبينى و سعه صدر بايد همه سويها و زوايا را به دقت بررسى كند و تاريخ سرزمينهاى ديگر و ملتها و اقوامى كه در آنها زندگى مى كنند در بوته تحقيق قرار دهد و تلاش ورزد حلقه پيوند تاريخى را بيابد و آنها را از يكديگر جدا سازد:

(تاريخ نويسان ما بايد همه امكانات را داشته باشند كه كوله پشتى خود را بردارند و در تمام دنيا بگردند و ملل موفق و ناموفق را مورد مطالعه و تحقيق قرار دهند نقاط قوت و ضعف آنان را دريابند و بياورند و با وضعيات ملت و مملكت خودشان مقايسه كنند و بگويند و بنويسند.

امروز با يك كتابخانه و دو كتابخانه نمى توان تاريخ نوشت. همه دنيا اسناد و مأخذ تاريخ شده است. يك حادثه امروز ريشه در دهها سال قبل دارد و يك اتفاق فردا محصول جريانى از امروز است….)27

4 . دقت و هوشيارى در ثبت تاريخ: امتهاى اسلامى جز در برهه هاى كوتاه در زير سلطه قدرتهاى استبدادى و استعمارى بوده اند. روشن است در اين دوران سياه رخدادها و جنايتها كشمكشها و درگيريها و اوضاع داخلى را به سود خود به ثبت تاريخ داده اند و تاريخ نگاران آنچه را خوش آيند آنان بوده به قلم آورده اند و در اوراق تاريخ نگاشته اند و در اين تاريخها از ستمديدگان و زجركشيدگان پابرهنگان مخالفان بويژه علماى نستوه كه كوچك ترين حركت ناهنجار و نادرست حكومت گران را از نظر دور نداشته اند و شجاعانه و بى باكانه به نقد كشيده اند و به اعتراض برخاسته اند سخنى به ميان نيامده و از حرمانها و دربه دريهاى آنان تصويرى ارائه نشده است و يا ديدگاه هاى مخالفان و علماى بنام و نامور تحريف و باژگونه نگاشته شده كه امروز هيچ خردمندى نمى تواند آنها را بپذيرد و به آنها گردن نهد.

تاريخ نگاران وابسته و قلم بمزدان آنچه را خوش آيند حكومتها بوده مى نگاشته

( 69 )

اند و آنچه را نبوده يا كارى نداشته اند و يا دغل بازانه به سود حكومت گران تغييرش داده اند. اين واقعه تلخ را شهيد مدرس با نقل داستانى از كودكى خود به زيبايى ترسيم مى كند:

(سالها قبل كه من به مكتب مى رفتم و هنوز صنعت چاپ نه سنگى و نه سربى در حد وفور فعلى نبود يك قرآن خطى داشتم هر كلمه را كه ياد نمى گرفتم انگشتم را خيلى راحت به زبان مى زدم و روى آن كلمه مى كشيدم. آن كلمه طبعاً سياه و يا اصولاً و فروعاً پاك مى شد موقعى كه در خدمت استاد مى رفتم و مى خواستم بخوانم آن كلمه را كه ياد نگرفته بودم مى گفتم: جناب آخوند اين كلمه پاك شده است. يكى دو سال طول نكشيد كه در قرآن من كلماتِ: (تعلمون) (تعقلون) (تفعلون) (اولواالألباب) پاك شده بود و قرآن خطى من كتابى شده بود آسمانى كه در آن نه عقل بود نه علم و نه عمل و از صاحبان عقل و علم و عمل هم ذكرى به ميان نمى آمد. اصول و اركان زندگى مذهبى سياسى اجتماعى ما هم درست مثل خط قرآنى من شد. با اين تفاوت كه من كلمه اى را كه يا نگرفته و پاك كرده بودم به جاى آن كلمه نگذاشته بودم ولى متوليان امور دنيوى و اخروى ما كلمات را پاك كرده و به جاى آن آنچه دلشان مى خواسته نويسانده اند تا به جايى كه تاريخ ما آورندگان عقايد دهرى و بلشويكى را از درون مرزهاى شمالى ما مجاهدين و آزادى خواهان و ياوران جان نثار مشروطه خ واندند كه با دست و دلبازى خانه و زندگى شان را گذاشتند و براى آزادى ملت ايران آمدند. چون از اين دوره تاريخ ما كلمه هاى: (تعقلون) (تعلمون) (تفعلون) يا (اولوا الباب) با سرانگشت به زبان زده اساتيد فن پاك شده بود نتوانستيم بفهميم كه اين دايه هاى دلسوز تر از مادر چه نوزاد شرورى را آورده و در ميان نواحى شمال و شمال غربى ما ول كرده است….)28

( 70 )

اين نكته هاى مهم را كه شهيد مدرس با باريك انديشى تمام ياد كرده با آموزش ساده تاريخ و كتابهاى تاريخى نمى توان فهميد. اين نكته ها را اهل فن سره از ناسره شناسان ژرف كاوان آنان كه پديده و رخدادها را به درستى ريشه يابى كرده اند مى توانند بفهمند و بفهمانند.

دارندگان مسلكهاى الحادى بلشويكى29 و منشويكى30 در آن دوران با عنوان پرزرق و برق آزادى خواهى و شعارهاى فريبنده وارد ايران شدند و بسيارى از تاريخ نگاران اين گونه پنداشتند يا به آنان اين گونه ديكته كردند: اينان كه گروه گروه به سوى ايران سرازير شده اند آزادى خواه هستند و براى رهايى ملت ايران به پا خاسته اند!

هـ.علوم تطبيقى: بسيارى از دانشهايى كه در حوزه هاى علميه تدريس مى شوند در ديگر مراكز علمى جهان با همان نام يانام ديگر آموزش داده مى شوند بخشهايى از (فقه) زير عنوان (حقوق) با رشته هاى بسيار در دانشگاهها و مراكز علمى تدريس مى شوند و همچنين كلام فلسفه و….

شهيد مدرس بر اين باور بود كه حوزه هاى علميه در آموزش اين گونه دانشها نبايد به آنچه خود دارد بسنده كند و از دگرديسيهايى كه در ديگر مراكز علمى رخ داده يا مى دهد غافل بماند.

بايسته است كه در نظام آموزشى حوزه بسيارى از دانشهاى حوزوى به شيوه تطبيقى و در مقايسه با رشته هاى گوناگون آن دانشها در دانشگاهها به بوته بررسى نهاده شوند كه در اين صورت هم حوزه ها با دستاوردها و روشها و شيوه هاى جديد در زمينه آموزش آشنا مى شوند و هم نقاط ضعف و قوت دانشهاى مطرح در حوزه ها و دانشهاى مطرح در دانشگاهها را در مى يابند و از همه مهم تر محتواى غنى اسلام را در قالبهاى جديد مى توانند بدين وسيله عرضه كنند.

شهيد مدرّس اين نياز را در دوره خود به خوبى دريافته و تأكيد داشته است:

(بايد دروس علوم تطبيقى در كنار دروس ديگر با اساتيد مطمئن و متبحر گنجانيده شود.)31

( 71 )

ولى متأسفانه اين پيشنهاد راه گشا و كارا تاكنون درحوزه ها جامه عمل نپوشيده با اين كه امروز بيش از پيش به اين مقوله احساس نياز مى شود.

با اين كه هزاران پرسش كلامى فلسفى و حقوقى و… فرا روى حوزويان و انديشه وران حوزوى قرار گرفته و بايد حوزه بدانها پاسخ روشن بدهد وگرنه پاسخ دلخواه خود را از افراد و مراكز ناآشناى به مبانى دين خواهند گرفت با اين حال حوزه راه قديمى خود را مى رود و بر همان شيوه هاى گذشته مى پويد و با همان سبك سنتى تدريس فقه و اصول اصرار دارد. البته قدمهايى براى دگرگونى به فرمان و رهنمودهاى امام و مقام معظم رهبرى برداشته شده ولى بى گمان بسنده نيست و تا رسيدن به مقصود فاصله بسيار است.

و. اقتصاد اسلامى: بخشى از مسائل مالى و اقتصادى اسلام در كتابهاى فقهى همچون: خمس زكات انفال احياى اراضى موات و… به شرح به بحث گذاشته مى شود. با اين حال هنوز چهره اى درست از اقتصاد اسلامى ارائه نشده است. در اين زمينه هنوز كارهاى ناشده و بر جاى مانده كه بايد حوزه ها با تلاش و پى گيرى و تدبير اين مسأله بسيار مهم را كه نقش اساسى در جاى گير كردن دين در جامعه و جذب مردمان بويژه جوانان دارد و از بسيارى لغزشها جلوگيرى مى كند به گونه همه جانبه و شفاف و بدون التقاط با مكتبهاى شرقى و غربى ارائه كند.

شهيد مدرّس با ذهنى شفاف و تيزبين و درك بالا اين خلأ را در حوزه هاى علميه با تمام وجود احساس مى كرد و بر اين باور بود كه حوزه بايد چاره اى بينديشد و برنامه اى بريزد تا حوزويان به مسائل اقتصادى كه در شرق و غرب مطرح شده آشنا شوند و مكتبهاى اقتصادى مهمى كه اكنون ميدان دار شده اند به نقد بكشند و كاستيها و پيامدهايى كه اين مكتبها براى انسان امروز دارند روشن كنند و ديدگاههاى اسلام را به گونه كارامد و درست و دقيق ارائه دهند. او از اين وضعى كه دانش اقتصاد در حوزه ها به آن گرفتار آمده بود و هيچ اهل نظرى به آن نمى پرداخت در رنج بود و مى گفت:

(هيچ كدام ازعلماى بزرگ ما به فكر اين نيفتاده كه به اقتصاد اسلامى

( 72 )

سروصورتى دهند و قوانينى حتى به صورت اجتهاد براى آن درست كنند. در صورتى كه در علم كلام ما هزاران جلد كتاب داريم كه چنين است و چنان نيست. همه راويان حديث را با همه خانواده شان مى شناسيم و مى دانيم: عمه فلان راوى متعلقه خاله زاده فلان راوى ديگر بود. ولى از يك آيه يا حديث درباره مسأله ماليه و به اصطلاح اقتصاد تفسيرى مطمئن و قانونى صحيح نداريم.)32

حوزه بايد باب اجتهاد در اين باب را بگشايد و اين مقوله را در چهارچوب اجتهادى دقيق قرار دهد و با استفاده از كتاب و سنت اين مهم را كالبدشكافى كند و نكته هاى ابهام را بزدايد و دانشى به اين مهمى را به گونه روشن و شفاف ارائه دهد و صاحب نظران و مجتهدان بزرگ در اين مقوله به تحقيق و بررسى بپردازند و نوشته هايى عرضه كنند و شاگردانى بپرورانند تا اينان بتوانند پاسخ گوى مسائلى باشند كه در اين باب مطرح مى شود.

ز. سياست: شهيد مدرّس در زمانى تز جدايى ناپذيرى دين از سياست را شجاعانه ارائه كرد كه استعمار بر طبل جدايى دين از سياست مى كوفت و بسيارى از ساده دلان و بى مايگان و ناآشنايان به مبانى دين به اين پندار گرفتار آمده بودند كه دين را با سياست ميانه اى نيست.

او تنها نهادى را كه شايسته مى دانست از پيوند دين با سياست با شجاعت و اعتماد به نفس سخن بگويد حوزه مى دانست و بر اين باور بود كه حوزه به عنوان

( 73 )

پايگاه شناخت اسلام بايد با برنامه حساب شده و دقيق مسائل سياسى جهان اسلام و ديدگاههاى اسلام نسبت به حكومت را به حوزويان آموزش دهد.

البته براى كسى كه اندك درنگى در تاريخ اسلام داشته باشد اين نكته روشن مى شود كه دينى كه داعيه بزرگ ساختن جامعه برين و انسان كامل و شكوفا ساختن همه زواياى انسان و تأمين سعادت او را دارد امكان ندارد در برابر بخش مهمى از مسائل انسان كه همانا مربوط به اداره جامعه بشرى باشد بى تفاوت يا مخالف باشد! چگونه مى توان انگاشت كه دين اسلام از سياست جداست در حالى كه بنيانگذار آن پيامبر اسلام(ص) تشكيل حكومت داد و با بهترين شيوه هاى سياسى امور كشور و راههاى رويارويى با مخالفان و ستيزه گران را سامان داد و دهها غزوه و سريه را رهبرى كرد.البته ديرپايى حكومتهاى استبدادى و سلطه جابرانه دولتهاى ستم در طول تاريخ اين فكر را در ذهن شمارى از ساده انديشان پديد آورده كه عرصه سياست عرصه مكر و نيرنگ و آلودگى و فساد است. اگر انسان بخواهد از اين آفات مصون بماند بايد خود را به طور كلى از عرصه سياست و حكومت به دور دارد. قدرتهاى استعمارگر نيز كه بزرگ ترين و مهم ترين مانع را بر سر راه خود در چنك انداختن به كشورهاى اسلامى و چپاول و غارت ثروتهاى آنان مى ديدند به طور گسترده به تقويت اين فكر پرداختند و به آن دامن زدند و شمارى از روشنفكران غرب زده و عالمان ساده انديش را با خود همراه و هماهنگ ساختند.

شهيد مدرّس با هوشيارى به نقشه دشمنان پى برد; از اين روى در طول عمر پربركت خويش بر اصل جدا نبودن دين از سياست تأكيد كرد.

او براى خنثى كردن نقشه دشمن راههايى انديشيد و عمل كرد و يكى از آن راهها كه آن را مهم ترين راه مى شناخت و بر آن تبليغ مى كرد دخالت حوزه ها در سياست بود. او بر اين باور بود وقتى حوزه در سياست دخالت كند كم كم اين پندار واهى از ذهنها زدوده خواهد شد و راه براى طرح انديشه هاى سياسى اسلام به روشنى بازخواهد شد.

( 74 )

او مهمترين عامل همه شكستها و عقب ماندگيهاى مسلمانان بويژه شيعيان را درعرصه سياست در كناره گيرى مسلمانان و علما از سياست مى دانست.

به نظر ايشان رخدادهاى ناگوارى كه پس از پيروزى انقلاب مشروطيت پديد آمد و انقلاب از مسير خود منحرف شد تا حدودى نتيجه كناره گيرى علما از سياست بود.

عالمى از دوستان نزديك و مأنوس با ايشان همراه دوستى شبى به ديدار ايشان مى رود و در محضر شهيد مدرس سخن از واقعه تلخ شهادت مظلومانه شيخ فضل الله نورى به ميان مى آيد ايشان مى گويد:

(وقتى كه اهل علم از كارها كناره گيرند ميدان به دست اراذل و اوباش مى افتد. اگر اهل علم تهران كوتاهى نمى كردند كار به اين جا نمى كشيد.)33

بايستگى آموزش مسائل سياسى و رخدادهايى كه در جهان سياست مى گذرد و آشناسازى حوزويان با گونه گون ترفندهاى استعمارگران تا آن جا در نظر شهيد مدرّس مهم بود كه در دوران تحصيل در نجف وقتى جاى آن را درحوزه خالى مى بيند خود دست به كار مى شود و با مرحوم سيد العراقين و شمارى ديگر از همگنان و همفكرانش برنامه اى را براى مطالعه روزنامه ها و مجله هايى كه آكنده از مطالب و مقوله هاى سياسى بوده قرار مى دهند و به صورت گروهى به مباحثه و بررسى انقلابهايى كه در اروپا و كشورهاى اسلامى پديد مى آمده مى پرداخته اند. داعيه هاى گوناگون احزاب و گروهها را به بحث مى گذاشته اند34:

(خواندن اينها براى ما جامع المقدمات و سيوطى و شرايع خوانان بسيار عجيب بود و تازه مى فهميديم در دنيا خبرهاى ديگرى هم هست. روزى به استادم گفتم: اجازه نمى دهيد بعضى ها كه حالا قريب الاجتهادند اينها را بخوانند؟ خوب است اين مطالب را بفهمند.

فرمودند: سه چهار نفر بيش تر در مرز اجتهاد نداريم و آنان هم مثل تو بيكار نيستند….)35

( 75 )

از نظر شهيد مدرس رويارويى با موج تبليغات عليه اسلام شيوه هاى جديد و روشهاى خاصى را مى طلبد كه بايد حوزه آنها را بشناسد و در كنار ساير درسها آنها را نيز به طلاب آموزش دهد.

نكته مهمى كه در اين باره مورد نظر شهيد مدرس بود مسؤوليت حوزه و روحانيت در برابر راه يافتن فرهنگ و آداب و روش و منش غربيان به كشورهاى اسلامى از جمله ايران بود.

رشد شتابان دانش و فن آورى در غرب افراد خودباخته را به شدت كارگر افتاد و در راه غربى شدن سر از پا نمى شناختند اينان با تمام توان تلاش مى ورزيدند همه چيز را غربى كنند و از سر تا پا به شكل غرب دربيايند.

مدرس بر اين نظر بود كه بايد حوزه در برابر اين پديده ناخوش آيند خيلى زود موضع بگيرد و به مبارزه برخيزد. اين مهم با آموزش طلاب و تربيت كادر خبره و كارشناس مسائل غرب كه به آسانى بتوانند از پس اين مهم برآيند و مردم را از آفات غرب به دور نگهدارند ممكن خواهد بود:

(چنين سدى و سپرى در مقابل اين تهاجم علم و تدبير مطابق با اصول و قوانين علمى جديد مى خواهد كار مبلغين حوزه هاى ما نيست. همه حوزه ها بايد به دارالعلوم به شيوه و روش جديد وارد عمل شوند.)36

سياست دانش نظرى است. دانشهاى نظرى روز به روز در حال دگرگونى اند.37 آموزش مسائل سياسى بايد به روز باشد و هم پايه و هم برابر با دگرگونيهاى اجتماعى و دگرگونيها و رخدادهايى كه در دنياى اسلام جامعه هاى غربى و… پديد مى آيد بايد تغيير كند. هر روز نقشه و ترفندى جديدى را غرب و آمريكا براى به زير سلطه در آوردن ملتهاى جهان و به يغما بردن منابع آنها به كار مى بندند و طرح مى كنند آموزش دانش سياسى

( 76 )

بايد ناظر به دگرگونيها و دگرديسيها باشد تا به كار آيد.


پى نوشتها:

1. (مدرس مجاهدى شكست ناپذير) عبدالعلى باقى33/ نشر تفكر.

2. (مدرس) على مدرسى ج164/1 165 بنياد تاريخ انقلاب اسلامى.

3. (مدرس مجاهدى شكست ناپذير)208/.

4. (مدرس) ج165/1.

5. همان مدرك 164/ 167 198; (مدرس مجاهدى شكست ناپذير)208/.

6. (مدرس) ج199/1.

7. همان مدرك 164/.

8. همان مدرك ج323/2.

9. همان مدرك ج166/1 و ج31/2 32; (مدرس مجاهدى شكست ناپذير)34/.

10. (مدرس شهيد نابغه ملى ايران) 556/; (مدرس) ج339/2.

11. مجله (ياد) شماره 76/21.

12. مجله (كيهان فرهنگى) سال دوم شماره 9 آذر ماه 29/1364.

13. (سيرى در نهج البلاغه) مرتضى مطهرى مقدمه.

14. (مدرس مجاهدى شكست ناپذير)159/.

15. امام خمينى(ره) در بخشى از منشور روحانيت دراين باره مى گويد:

(… و اين از مسائل رايج حوزه بود كه هر كس كج راه مى رفت متدين تر بود. ياد گرفتن زبان خارجى كفر و فلسفه و عرفان گناه و شرك به شمار مى رفت. در مدرسه فيضيه فرزند خردسالم مرحوم مصطفى از كوزه اى آب نوشيد كوزه را آب كشيدند چرا كه من فلسفه مى گفتم. ترديدى ندارم اگر همين روند ادامه مى يافت وضع روحانيت و حوزه ها وضع كليساهاى

( 77 )

قرون وسطى مى شد كه خداوند بر مسلمين و روحانيت منت نهاد و كيان و مجد واقعى حوزه ها را حفظ نمود.)

(صحيفه نور) ج91/21.

16. (مدرس) ج325/2 و 306. در زمان تحصيل مدرس در حوزه اصفهان فلسفه در برنامه هاى درسى طلاب قرار نداشت. از اين روى وى براى آموزش فلسفه روزهاى تعطيلى حوزه مانند: روزهاى: پنج شنبه جمعه روزهاى شهادت ائمه(ع) و مناسبتهاى ديگر بيش تر به فراگرفتن دانشهايى از قبيل: فلسفه عرفان و… مى پرداخت و از محضر استادانى همچون: ملا محمد كاشى و ميرزا جهانگيرخان قشقايى فلسفه و دانشهاى ديگر را فرا گرفت. مرحوم ملامحمد كاشى كه نبوغ و خلوص نيّت و جديت اين طلبه جوان; يعنى مرحوم مدرس را دريافته بود با گشاده رويى و حوصله به تعليم وى مى پرداخت به گونه اى كه اين محفل خصوصى گاه ساعتها به طول مى انجاميد در حالى كه در آن محفل كسى جز شاگرد جوان و فيلسوف كهنسال حضور نداشت.

17. مجله (ياد) شماره 21 سال 85/6. به نقل از كتاب (زرد).

18. همان مدرك شماره 14 سال 86/4. به نقل از كتاب (زرد).

19. همان مدرك84/ 85.

20. همان مدرك.

21. همان مدرك شماره 76/21.

22. (كرور) واحد شمارش كه مردم ايران در گذشته به كار مى برده اند و يك كرور معادل پانصدهزار بوده است. ر.ك. (فرهنگ معين) ج2959/3.

23. مجله (ياد) شماره 76/21.

24. در قديم به جاى پرونده اوراق و اسناد را داخل دو تخته چوبى قرار مى دادند و آن را با نخ مى بسته اند.

25. ظاهراً اشاره مرحوم مدرس به كامپيوتر است پيش بينى اختراع چنين وسيله اى در آن زمان

( 78 )

توسط مدرس حاكى از ذهن فعال و نبوغ وى مى كند.

26. مجله (ياد) شماره 78/21.

27. همان مدرك79/.

28. همان مدرك80/.

29. بلشويك يا بالشويك به طرفداران (بلشويزم) حزب سوسيال دموكرات روسيه مى گويند كه به رهبرى لنين پس از انقلاب 1917 و بر انداختن حكومت تزارى قدرت را به دست گرفت و اتحاد جماهير شوروى را به وجود آورد. مرام بلشويكها كه بعدها به حزب كمونيست تغيير نام يافت استقرار ديكتاتورى رنجبران و كارگران به منظور دستيابى به كمونيسم بود. ر.ك. (فرهنگ عميد) ج368/1.

30. منشويك به طرفداران (منشويزم) كه شاخه اى از حزب سوسيال دموكرات روسيه بود و در انقلاب 1917 در مقابل بلشويكها قرار داشتند اطلاق مى شود. ر.ك. (فرهنگ معين) ج2321/3.

31. مجله (ياد) سال 6 شماره 85/21 به نقل از (كتاب) زرد.

32. (همان مدرك)86/.

33. (مدرس مجاهدى شكست ناپذير)156/.

34. مجله (ياد) شماره 82/21.

35. همان مدرك83/.

36. همان مدرك85/.

37. همان مدرك96/.