( 122
)
خدا بر هر چيزى گواه است.
* (ان ربك لبالمرصاد.)47
همانا پروردگارت به كمينگاه است.
* (الم يعلم بان الله يرى.)48
آيا ندانسته است كه خدا مى بيند؟
به درستى اگر همگان
بويژه كارگزاران و مسؤولان در نظام اسلامى بر اين باور باشند كه خداوند رقيب و مراقب آنان است و از جايگاهى والا و بالا و قدرت مندانه بر اوضاع و احوال نظارت دارد و بدانند كه او گواه بر گفتار و كردار همگان است و همه چيز را مى داند و مى بيند و در كمين ستمگران و قانون گريزان و قانون شكنان نشسته است
آيا اين باور و اعتقاد در زندگى عملى و ايجاد پايه هاى زندگى پاك و حيات طيّبه اثر نخواهد گذاشت؟
بى گمان
چنين باورى مى تواند چهره زندگى و عملكرد مسلمانان در نظام اسلامى را دگرگون سازد و از آنان امّتى نمونه و الگو بسازد. ازاين روى
امامان(ع) به ياران خود همين نكته را گوشزد فرموده اند:
امام محمد باقر(ع) به يكى از ياران خود كه لغزيده بود
فرمود:
(كأنك لست بعين اللّه او كأن الله ليس لك لبالمرصاد.)49
گويا زير نظر و ديد خدا نيستى و گويا خداوند در كمين تو نيست.
امام جواد(ع) مى فرمايد:
(واعلم انك لن تخلو من عين الله فانظر كيف تكون.)50
آگاه باش كه هرگز از ديدگاه خدا پنهان نيستى
پس نيك بيانديش كه چه مى كنى!
اگر اين اصل خدا باورى و خدامحورى بر مديريتهاى نظام پرتو افكند
بسيارى از كم كاريها
كارشكنيها
سنگ اندازيها و… از ميان مى رود و به جاى آن راستى و درستى
اتفاق در كار و همكارى رواج مى يابد.
امام على(ع) هنگام گسيل داشتن مالك اشتر به مصر
منشورى براى وى نوشته كه روح و جانمايه آن
خداباورى و خدامحورى است. مولا
به وى گوشزد مى فرمايد: بدان كه اگر از سوى من به ولايت گمارده شدى
زير نظر كسى هستى كه ولايتش بر همگان گسترده است و همه ولايتها از او مشروعيّت مى يابند:
(… فانك فوقهم و والى الأمر فوقك والله فوق من ولاك.)51
چه تو برتر آنانى و آن كه بر تو ولايت دارد
از تو برتر است و خدا از آن كه به تو ولايت داد برتر.
بسيارى از درگيريها و بگو مگوهاى ناروا و رفتارهاى ناشايست از اين است كه دست اندركاران و مديران از اين اصل اصيل جدا افتاده اند و خودو خودى را به جاى خدا نشانده اند و از اين نكته اساسى غفلت كرده اند كه:
بزرگـان نكردنـد در خود نگـاه
خدا بينى از خويشتن بين مخواه
در اصول كافى و ديگر كتابهاى روايى فصلى گشوده شده است
با عنوان: (الحب فى اللّه والبغض فى اللّه.)52
ييعنى همه چيز را براى خدا خواستن
دوستى ورزيدن و دشمنى ورزيدن هم بايد در راستاى خشنودى و خرسندى خداوند باشد. اين امرى سليقه اى و شخصى نيست كه فرد يا افرادى را دوست بداريم و از فرد يا افرادى بيزارى بجوييم و يا با آن دشمنى ورزيم.
امام صادق(ع) مى فرمايد:
(كل من لم يحبّ على الدين ولم يبغض على الدين فلا دين له.)53
هر كسى كه دوستى و دشمنى او بر اساس دين الهى نباشد
بيگانه از دين است.
مقام معظم رهبرى مى گويد:
(ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين لاشريك له وبذلك امرت….54 اين دستور العمل هميشگى همه مأموران نظام جمهورى اسلامى
در سرتاسر كشور است كه با انگيزه اسلام
با راه اسلام
در سايه اسلام
با هدايت اسلام
نظام اسلامى و جمهورى اسلامى و حيات طيّبه اسلامى را براى ملّت بزرگ و مسلمان تأمين كنند.55
قانون مندى
سرشت و طبيعت انسانها به گونه اى است كه هر كدام خواهان زندگى بهتر و آرامش و آسايش بيش ترند. همگان مى كوشند تا از داده ها و دهشهاى خداوندگار
براى كاميابى زندگى
هرچه بيش تر بهره برند.
اين خواسته طبيعى و كوشش همگانى انسانهاست. روشن است كه براى بهره گيرى هر چه بيش تر
از داده هاى خداوندى
درگيريها و برخوردهايى بين افراد رخ مى دهد. براى پيش گيرى از اين درگيريها و برخوردها
ناگزير
بايد حدّ و مرزها روشن شود
تا با نگهداشت آن
همگان از زندگى سالم و صالح و جامعه طيّب و طاهر بهره مند گردند.
آنچه اين حدّ و مرزها را روشن مى كند
قانون نام دارد.
قانون
يعنى ترازها و معيارها و آيينهايى كه از يك منبع مشروع
و پذيرفته شده و برگرفته مى شوند و همگان وظيفه دارند به آنها گردن نهند.
قانون مندى
يعنى پاى بند بودن به اصول و معيارهايى كه در قانون معيّن شده و نگهداشت آن جامعه اى سامان مند و بهنجار به وجود مى آورد.
از آن جا كه اسلام دينى است اجتماعى و براى سامان دهى جامعه و اداره شايسته آن
هدف و برنامه فراگير دارد
قانونها و آيينهايى را در اين زمينه بنياد نهاده كه ريشه در (عقل و وحى) دارند. اين قانونها
يا مستقيم از سوى خداوند وضع شده و يا از جانب پيامبر(ص) و معصوم(ع) بيان گرديده كه مورد قبول و اعتماد همه كسانى است كه مكتب و مسلك اسلام را پذيرفته اند:
(ما اتاكم الرسول فخذوه و ما نهاكم عنه فانتهوا.)56
هر چه پيامبر به شما داد
بستايند و از هر چه شما را بازداشت
دورى گزينيد.
اگر براساس نياززمان و مكان
به گذراندن قانونهاى جديد نياز افتد
براساس معيارها و ترازهاى شريعت
فقيه جامع الشرايط مى تواند در چهارچوب شريعت
آيينهايى را بگذراند
تا تاروپود جامعه از هم نگسلد و استوار بماند و بپويد.
قانونها و آيينهايى كه از اين منبع نيز
سرچشمه مى گيرند
در صورتى كه با كتاب و سنت هماهنگ باشند
مورد امضاى خداوند و اجراى آنها لازم است:
(اطيعوا اللّه واطيعوا الرسول و اولى الأمر منكم….)57
قرآن مجيد
در مواردى به مسأله قانون و قانون مندى اشاره كرده و با تعبير زيباى (حدود اللّه) از آن نام برده است:
(… تلك حدود اللّه فلا تعتدوها و من يتعد حدود اللّه فاولئك هم الظالمون.)58
اينها حدود و مرزهاى الهى است
از آنها در نگذريد. هركس از آنها سربر تابد
ستمكار است.
آنچه خداوند در زمينه هاى فردى و اجتماعى
خانوادگى
اقتصادى
نظامى و… بيان كرده براساس مصلحت و سعادت انسانها و جامعه هاى بشرى است. اين دستورها و آيينها
مسير هدايت را روشن مى سازند و از سر درگمى و كژراهه روى بشر جلوگيرى مى كنند. بنابراين
خوشبختى دنيا و آخرت مردمان در آن است كه از آن آيينها پيروى كنند.
خداوند در اين آيه شريفه
ضمن اشاره به اصل قانون و پاى بندى به آن
هشدارى نيز به قانون گريزان و قانون شكنان داده است.
ييا در آيه ديگر مى فرمايد:
(تلك حدود الله فلاتقربوها….)59
اينها حدود فرمان خداست
پيش تر مياييد.
افزون بر آن كه قرآن همگان را به نگهداشت حريم حرمت قانون فرا مى خواند و از آنان مى خواهد كه با همدلى
پاسدار قانون و حدود الهى باشند:
(… الامرون بالمعروف والناهون عن المنكر والحافظون لحدود الله….)60
[مؤمنان] امر كنندگان به نيكى و بازدارندگان از بدى و نگاه دارندگان حدود و احكام خداوندند….
نشر و گسترش ارزشهاى خردپسند و خداپسند و پيش گيرى از انتشار هر آنچه با عقل و وحى ناسازگار است و جامعه را به فساد و فتنه مى كشاند
وظيفه و تكليف همه آنانى است كه مكتب اسلام را باور دارند و آن را پذيرفته اند. بى گمان حاكميت ارزشها وجلوگيرى از ضدارزشها
مصداق روشن و يا مهم ترين نمود جامعه اى است كه مى خواهد نظام اجتماعى خود را براساس قانونهاى اسلامى استوار سازد و اداره كند.
نيكها و بديها
آلودگيها
نارواها و… نبايد در جامعه قانون مند و پاى بند به شريعت زمينه رواج بيابند و اگر ظهور و نمود يافت
بايد به سرعت نابود گردند
تا فضاى جامعه از پيامدهاى ويرانگر آن به دور ماند و در امان.61
حدود الهى و قانونهاى دينى در جامعه اسلامى و در حيات طيّبه
مانند آينه اند. آينه
زشت و زيبا را نشان مى دهد
كاستى و كمال را مى نماياند. هر كس خود را بايد در اين آينه ببيند و اصلاح كند و اگر كسى آينه ديگرى شد و او را به صلاح و فلاح فرا خواند و از فساد و كژراهه روى بازداشت
نبايد دلگير شود و بر او بتازد; زيرا كه (خودشكن
آينه شكستن خطاست.)
در جامعه اى كه حاكميت قرآن و قانون خداوند به عنوان يك اصل پذيرفته شده مطرح است
بى قانونى و قانون شكنى
ننگ و ذلّت است.
مردمى كه آينه اى شفاف و صادق و بى غبار
مانند قرآن دارند
شايسته نيست گرفتار تبليغات گمراه كننده و شايعات بى اساس اين و آن گردند
بلكه بايد همواره خود را بر قرآن و ارزشهاى قرآنى عرضه بدارند و بكوشند تا خود را به آن نزديك سازند و حاكميت آن را در جامعه
قانون مند سازند.
امام محمد باقر(ع) به جابر انصارى مى فرمايد:
(واعلم بانك لاتكون لنا وليّا حتى لواجتمع عليك اهل مصرك وقالوا: انك رجل سوء لم يحزنك
ولو قالوا: انك رجل صالح لم يسرّك ذلك ولكن أعرض نفسك على كتاب اللّه
فان كنت سالكا سبيله زاهدا فى تزهيده راغبا فى ترغيبه خائفا من تخويفه فأثبت وأبشر
فأنه لايضرك ماقيل فيك. و ان كنت مبائنا للقران فما ذالّذى يغرّك من نفسك….)62
[اى جابر] بدان كه تو دوست ما به شمار نمى آيى [مگر آن كه به مرحله اى راه يابى] كه اگر همه همشهريان تو
هم صدا بگويند: تو انسان بدى هستى
اندوهگين نگردى. و اگر بگويند: انسان شايسته اى هستى
شاد نگردى
بلكه خود را بر قرآن عرضه بدار
اگر به راه قرآن گام مى گذارى و از آنچه قرآن باز داشته دورى مى گزينى و به آنچه دستور داده روى مى آورى و از آنچه بيم داده مى ترسى
پس ثابت قدم باش و مژده بر تو باد كه سخن ديگران به تو زيانى نرساند. و اگر از مسير قرآن جدا افتاده اى
پس به چه چيز برخود مى بالى و مى نازى!
در اين زمان
به بركت انقلاب اسلامى و رهبرى يگانه قرن امام خمينى
برخوردار از قانونى هستيم كه عصاره قرآن و سنت است. فرهيختگان و نخبگان حوزه با كوله بار تجربه و اجتهاد و با آينده نگرى
گرد هم آمدند و قانون اساسى نظام اسلامى را با تمام كوشش و دقت تدوين كردند و سپس آن را به تأييد و تنفيذ امام رساندند و آن گاه مردم
با بينش و بصيرت و آگاهى
به آن رأى دادند. اين قانون اساسى كه هم مشروعيت دارد و هم مقبوليت
امروز به عنوان محور و مدار همه كارهاى قانونى در اين جامعه مطرح است. سرفرود آوردن
در برابر چنين قانونى
كه الهام از قرآن و سنّت گرفته
عبادت و تكليف است و جارى ساختن اين قانون در تمام زمينه ها وظيفه اى همگانى.
جامعه
وقتى قانون مند به شمار مى آيد كه تك تك افراد آن جامعه
به قانون پاى بند باشند
چه قدرت مندان و نزديكان به مدار قدرت و چه ناتوانان و اشخاصى كه از كانون مدار قدرت بدورند. قانون بايد بر همگان
به يك گونه سايه افكند و همه در برابر قانون يكسان باشند و از داده و دهشهاى خداوندى
برابر و يكسان بهره برند.
مقام معظم رهبرى مى گويد:
(در نظام اسلامى
بايد همه افراد جامعه
در برابر قانون و در استفاده از امكانات خداداد ميهن اسلامى
يكسان و در بهره مندى از مواهب حيات
متعادل باشند. هيچ صاحب قدرتى
قادر به زورگويى نباشد. و هيچ كس نتواند برخلاف قانون
ميل و اراده خود را به ديگران تحميل كند. طبقات محروم و پابرهنگان جامعه
مورد عنايت خاص حكومت باشند و رفع محروميت و دفاع از آنان
در برابر قدرت مندان
وظيفه بزرگ دولت و دستگاه
قضايى محسوب شود. هيچ كس به خاطر تمكن مالى قدرت آن را نيابد كه در امور سياسى كشور و مديريت جامعه دخالت و نفوذ كند و هيچ تدبير و حركتى در جامعه به افزايش شكاف ميان فقرا و اغنيا نينجامد.)63
ولايت پذيرى
از جلوه هاى روشن قانون مندى جامعه
پذيرفتن نهاد ولايت و رهبرى است. پذيرش ولايت و سرپرستى
سنگ زيرين بناى حيات طيبه است. ولايت در مقايسه با ديگر ارزشهاى اسلام
مانند كليدى است كه با آن درب ساير ارزشها به روى جامعه گشوده مى شود و ارج و ارزش پيدا مى كند.64
پيوند
ارتباط
اتصال
به هم پيچيده شدن دو چيز و به هم پيوستگى
مفاهيمى است كه از واژه (ولايت) به دست مى آيد.
در بينش قرآن
همه دين باوران بر يكديگر سمت ولايت و دوستى دارند:
(المؤمنون والمؤمنات بعضهم اولياء بعض)65
لكن اين پيوستگى بين مردم و رهبر به گونه ديگر است:
(النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم.)66
در حيات طيبه قرآنى
مسأله رهبرى و ولايت از يك سو و پذيرفتن آن از سوى مردم از سوى ديگر
از ويژگيهاى ذاتى و جوهرى جامعه است و بدون آن
رسيدن به چنين زندگيى امكان پذير نيست:
(يا ايها الذين أمنوا استجيبوا لله وللرسول اذا دعاكم لما يحييكم.)67
به هر نسبت كه مسأله رهبرى و سرپرستى جامعه به شايستگى انجام پذيرد و وليّ
فردى شايسته تر و صالح تر و مدير و مدبّرتر باشد
حيات
شادابى
حركت
پويايى
مقاومت
صلابت و قانون مندى مردم بيش تر مى گردد. و در برابر
اگر نهاد رهبرى جامعه دچار بى كفايتى و بى لياقتى گردد
سرنوشت مردم و جامعه روز به روز بدتر و ذلت بارتر مى شود
گرچه مردم نيكوكار و نيك رفتار باشند.
امام باقر(ع) مى فرمايد:
(قال اللّه عزوجل لأعذبن كل رعية فى الأسلام اطاعت اماما جائراً ليس من الله عزوجل وان كانت الرعيّة فى اعمالها برّة تقيّة
ولأعفون عن كل رعيّة فى الأسلام اطاعت اماما هاديا من الله عزوجل وان كانت الرعية فى اعمالها ظالمة مسيئة.)68
خداوند عزيز و بزرگ فرمود: هر مردمى كه در جامعه اسلامى رهبريِ پيشواى ستمگر را بپذيرند كه مورد تأييد من نيست
گرفتار عذاب و نكبت خواهند شد
گرچه مردم خوبى باشند و مردمانى كه امامت و رهبرى شايسته و خداپسندانه را پذيرا شوند
مورد توجه و بخشش خدا قرار مى گيرند
گرچه در رفتارِ فردى
دچار ستم و بدكارى شده باشند.
اين حديث شريف
مسأله (ولايت پذيرى) صالحان و شايستگان را جان مايه عزت و سعادت و بهروزى جامعه هاى اسلامى مى شمارد و پذيرفتن ولايت و سرپرستى نابخردان و ناشايستگان را به شدت مورد نكوهش قرار مى دهد.
مقام معظم رهبرى
از اين سخن معصوم چنين برداشت كرده است:
(حاصل اين كه اگر دستگاه مديريت جامعه
سالم و صالح باشد خطاهاى متن جامعه قابل اغماض است و در مسير جامعه مشكلى به وجود نخواهد آمد. اما اگر مديريت و رأس جامعه از صلاح و سلامت و عدل و تقوا و ورع و استقامت دور باشد و لو در ميان مردم هم صلاح وجود داشته باشد
آن صلاحِ بدنه مردم
نمى تواند اين جامعه را به سر منزل مطلوب هدايت كند; يعنى تأثير رأس قلّه و هرم و مجموعه مديريت و دستگاه اداره كننده در يك جامعه اين قدر فوق العاده است.)69
بنابراين
مى توان گفت: روح حيات طيّبه كه قرآن از آن نام برده است
سامان مندى مسأله رهبرى و ولايت از يك سو و پذيرش آن از سوى مردم از سوى ديگر است.
البته
ولايت پذيرى; يعنى همراه ولى حركت كردن و از او پيش
يا پس نيفتادن. رهبرى در نظام اسلامى
معيار و ميزان و صراط مستقيم است از او نبايد پس و يا پيش افتاد و هرگونه چپ و راست زدن و تند و يا كُند روى در اين زمينه
به گونه اى كژراهه روى به شمار مى رود:
(اليمين والشمال مضلة والطريق الوسطى هى الجارة….)70
چپ و راست گمراهى است. و راه ميانگين راه راست و الهى است….
قرآن مجيد
هنگامى كه مسأله ولايت و رهبرى پيامبران الهى را مطرح مى كند
به اين نكته اساسى نيز اشاره دارد: رهروان بايد با رهبران باشند نه پيش تر و نه پس تر.
(وكأين من نبى قاتل معه ربيون كثير فما وهنوا لما اصابهم فى سبيل الله وماضعفوا….)71
(محمد رسول اللّه والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم….)72
محمد پيامبر خدا
و كسانى كه با او هستند
بر كافران سخت مى گيرند و به يكديگر مهر مى ورزند.
تعبير (معه) داراى بيانى ظريف و دلنشين است كه بر اهلش پوشيده نيست. آنانى كه در زمان پيامبر(ص) و على(ع) مى زيستند و پرورش يافتگان مكتب اسلام بودند
به اين حقيقت پى برده بودند كه همگامى با رسالت و امامت و همراهى در صحنه هاى سرنوشت ساز
از اصول ديانت و ولايت است; از اين روى همدوش با پيامبر(ص) در برابر مشركان و منافقان مى جنگيدند و اين نبردها بر ايمان و تسليم و پيروى آنان مى افزود و چيزى از آن نمى كاست. گرچه در برابر
خويشان و اقوام خويش را هم مى ديدند باز از پاى نمى نشستند و كارزار را تا استقرار ارزشهاى دينى در مدينة النبى
ادامه دادند.73
آنانى كه در زمان على(ع) مى زيستند و از جان و دل ولايت او را پذيرفته بودند نيز
همراه آن حضرت در جنگهاى سه گانه حضور يافتند. همين ولايت پذيرى در زمان امام حسن و امام حسين(ع) نيز بر خواص ياران آن دو امام عملى شد
گرچه گروهى از خواص و بسيارى از عوام از اين كوثر زلال دور افتادند و در كوير هواهاى نفسانى گرفتار آمدند.
نكته مهم و اساسى در ولايت پذيرى برابر كردن و همراه ساختن خود
با ارزشهاى ولايى است
نه خرج كردن از ولى براى منافع خويش.
امام صادق(ع) فرمود:
(ليس من شيعتنا من قال بلسانه وخالفنا فى اعمالنا وآثارنا….)74
از شيعيان ما نيست آن كه با زبان
پشتيبان و يارماست ولى در عمل
با ما به مخالفت بر مى خيزد.
در جاى ديگر
آن حضرت
توجيه گرانى كه سخنان و دستورهاى وى را به سود و ميل خود معنى مى كنند
نكوهش و لعن كرده است:
(قوم يزعمون انى امامهم واللّه ما انا لهم بأمام
لعنهم اللّه كلما سترت ستراً هتكوه
اقول كذا وكذا
فيقولون: انما يفى كذا وكذا
انى امام من اطاعنى.)75
گروهى بر اين باورند: من امام و پيشواى آنان هستم! به خدا سوگند چنين نيست. خداى دور بدارد اينان را از رحمت خود
رازهاى مرا افشا مى كنند
سخنان مرا به ميل خود معنى مى كنند. [من امام اينان نيستم] بلكه امام كسانى هستم كه ولايت مرا پذيرفته اند.
پوشيده نماند كه ولايت پذيرى
پيروى از شخص نيست
بلكه پيروى از جريانى است اصيل و ريشه دار كه از همان آغاز رسالت
در زمين دلها ريشه دواند و در دوران پس از رحلت پيامبر(ص) باليد و گسترش يافت. آنانى كه در اسلام ذوب شده بودند و به تمام زواياى مكتب باور داشتند
لحظه اى دچار ترديد و حيرت نشدند و در مدينة النبى به در خانه (مدينة العلم) گرد آمدند و ولايت علوى را به جان و دل پذيرفتند و پس از او نيز
در خط ولايت امامان شيعى قرار گرفتند و راست قامتان جاودانه تاريخ شدند.
كسانى هم كه مقام ولايت و رهبرى را در شخص پيامبر(ص) جلوه گر مى ديدند و نه در حيثيت ولايى او
به دو دلى گرفتار آمدند و مرتد سياسى و ولايى شدند:
(ارتدّ الناس الا ثلاثة نفر: سلمان و ابوذر والمقداد….)76
[بعد از رحلت پيامبر] مردم از راه [ولايت] برگشتند
مگر سلمان و ابوذر و مقداد.
همين مسأله
بار ديگر در نظام جمهورى اسلامى
به آزمايش گذاشته شد. امام امت از همان آغاز انقلاب
ابراز داشت: (پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا به مملكت آسيبى نرسد) نگفت: پشتيبان من باشيد. هرآنچه در قانون اساسى جمهورى اسلامى آمده
چون بر مدار ولايت فقيه مى چرخد
پايگاه شرعى دارد و از همان آيينها و قانونهاى شرعى به شمار مى رود و اگر ولايت فقيه ناديده گرفته شود
قانونها
از مدار خارج مى شوند و از هم مى گسلند و پايگاه شرعى خود را از دست مى دهند.
آنان كه تلاش مى ورزند
قانونها را از مدار ولايت فقيه خارج سازند و پيوند آنها را بگسلند
برآنند كه قانونها را از شرعى و اسلامى بودن بيندازند و مسلمانانى كه ناآگاهانه بر طبل اينان مى كوبند
به بى راهه مى روند و به دست خود
تيشه به ريشه خود مى زنند و قانونها را از دايره اسلام خارج مى سازند.
اگر اندكى دقت شود
دريافته مى شود كه ولايت گريزان و يا ولايت ستيزان
همان قانون گريزان و قانون ستيزان هستند و از قانون مندى جامعه هراس دارند كه در اين صورت
جايى براى آنان نخواهد بود; زيرا اينان زاده هرج ومرج اند و در لجن زار هرج ومرج رشد مى كنند. در جامعه طيّبه كه همه كارها بر مدار قانون مى چرخد
ولايت اصل خدشه ناپذير آن است و همه كارها و برنامه ها به آن قوام مى يابند
از اين روى
دشمن
شكل گيريِ ستوار و ماندگارى آن را بر نمى تابد و با لشكر هرج و مرج خواه خود
به عمود خيمه جامعه طيّبه حمله ور مى شود.
خيرخواهى
ويژگى ديگر حيات طيبه
خيرانديشى و خيرخواهى است. زندگى پاك و خداپسندانه
آن گاه پديدار مى گردد كه مسلمانان خود را (امت واحده) بدانند و همچون اعضاى يك خانواده و اجزاى يك پيكر در زمينه هاى گوناگون
يكديگر را يارى و مدد رسانند. آنچه براى خود مى پسندند
براى ديگران بپسندند و آنچه از آن مى گريزند براى ديگران نيز روا ندارند. (مساوات) و (مواسات) كه دو ويژگى اخلاقى و اجتماعى دو سويه است در اين گونه حيات و زندگى جايگاه خود را پيدا مى كنند. دلسوزى
علاقه مندى
شفقت
مهربانى
مفاهيمى هستند كه از روحيه خيرانديشى و خيرخواهى نشأت مى گيرند.
در فرهنگ قرآن و سخنان پيشوايان معصوم به واژه ها و تعبيرهايى دست مى يابيم كه پيام مشترك و يگانه آنها
گسترش پيوندهاى اجتماعى و همدلى مسلمانان نسبت به يكديگر و نيز يادآورى كاستيها براى رسيدن به كمال و بالندگى هرچه بيش تر جامعه اسلامى است.
از جمله مى توان از واژه (تواصى) نام برد كه چند بار در قرآن آمده است:
* (تواصوا بالحق.)
* (وتواصوا بالصبر.)77
* (وتواصوا بالمرحمة.)78
سفارش كردن يكديگر به حق محورى
صبر و استقامت در راه حق و نيز لطف و رحمت و رأفت در روابط اجتماعى
از اين آيات سه گانه به روشنى به دست مى آيد. جالب اين كه: اين سفارشها دوسويه است; يعنى هر يك از دين باوران
نسبت به يكديگر اين چنين روشى را پيش مى گيرند و همديگر را در اين مقوله ها و محورها يارى مى رسانند.
در آيه ديگرى
قرآن تعبير فراگير و زيباى (تعاون) را به كار گرفته است:
(تعاونوا على البر والتقوى.)79
در نيكوكارى و پرهيز همكارى كنيد.
آنچه كه بشود بر آن نام كار نيك نهاد و آنچه كه جامعه را به سوى تقوا و خويشتن بانى و گسترش ارزشها پيش مى برد و آن را از آفتها و خطرها به دور مى دارد
بايد در جامعه دينى و حيات طيّبه گسترش يابد و اين مهم هنگامى پياده مى شود كه همگان دست به دست يكديگر دهند و بر اين هدف مقدس همديگر را يارى رسانند و بازوى يكديگر باشند و براى عزّت و عظمت جامعه و نظام خود
احساس تكليف و مسؤوليت كنند.
از همه اين واژه گان
روشن تر و گوياتر واژه (نصيحت) است. اين واژه كه درپاره اى از آيات قرآن ياد شده و يكى از ويژگيها و خويهاى برجسته پيامبران الهى به شمار آمده و خداوند از آنان به عنوان: (ناصح امين)80 ياد فرموده است
بار اجتماعى
سياسى و فرهنگى گسترده اى دارد.
هرگونه گفتار و كردار خيرخواهانه اى كه از مسلمانى نسبت به مسلمان ديگر ديده و يا شنيده شود
در فرهنگ دينى (نصيحت) ناميده مى شود. هدايت
نظارت
اصلاح
اكمال
برداشتن بازدارنده ها و كاستيها از پيش روى جامعه و جايگزين كردن راههاى صلاح و اصلاح
همه وهمه در مفهوم نصيحت و خيرخواهى نهفته است.
كسانى كه در چهارچوب شريعت و مكتب اسلام مى زيند و در پى ايجاد حيات طيّبه و جامعه اى نمونه هستند
نصيحت را از نخستين وظيفه ها و مسؤوليتهاى خود به شمار مى آورند.
مقام معظم رهبرى درباره اين ويژگى درجامعه اسلامى مى گويد:
(اسلام خواسته است انسانها نسبت به هم مهربان
به سرنوشت هم شديداً علاقه مند و دلبند و دلبسته
به مصالح هم علاقه مند
از رنجها و اشتباهات يكديگر متأثر و متأسف باشند
يكديگر را دعا كنند با يكديگر با رحمت رفتار كنند: (وتواصوا بالمرحمة) اين دست دوستى
پيوند عاطفى
ارتباط محبت آميز ميان برادران
ميان دوستان
ميان خواهران
ميان آحاد ملّت اسلامى
خيرخواهى
خيرانديشى
اينها صفات برجسته و ممتازى است. اينها را بايد در خود تقويت كرد.)81
در سخنان پيشوايان دينى نصيحت و خيرخواهى نسبت به ديگران
يكى از بزرگ ترين نشانه هاى ديندارى ياد شده است.
رسول خدا(ص) مى فرمايد:
(اعظم الناس منزلة عندالله يوم القيامة امشاهم فى ارضه بالنصيحة لخلقه.)82
در روز قيامت
بزرگ ترين منزلت از آن كسانى است كه: در دنيا بيش تر به خيرخواهى انسانها پرداخته اند.
امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:
(تبتنى الأخوة فى الله على التناصح فى اللّه والتباذل فى الله والتعاون على طاعة الله
والتناهى عن معاصى الله
والتناصر فى الله
واخلاص المحبّة.)83
اساس برادرى دينى بر چند چيز استوار است:
1. بر خيرخواهى يكديگر به خاطر خداوند.
2. بخشش دوسويه در راه خرسندى پروردگار.
3. همكارى در انجام فرمان خداوند.
4. بازداشت يكديگر از گناهان.
5. يارى رساندن در راه خداى بزرگ.
6. مهرورزى نسبت به همديگر.
اينها مسؤوليتها و حقوق دوسويه برادران دينى است كه اگر در جامعه پياده شود حياة طيبه مى سازد و چهره نظام را زيبا و شايسته الگو دهى قرار مى هد. تناصح
تباذل
تعاون و تناصر و مهرورزى در زمينه هاى مثبت
خود را نشان مى دهد و (تناهى) در ميدان گناهان و نارواها به كار مى آيد و جلوى گناه را مى گيرد.
از سوى ديگر كسانى كه از اين دستورهاى خردمندانه و اسلامى سرباز مى زنند و براى پيشرفت و كمال و گسترش دين و فرهنگ دينى و نيز مدد رساندن به رهبرى و توده مردم دل نمى سوزانند
از سوى پيامبر(ص) نكوهش شده اند:
(من لايهتم بأمر المسلمين فليس منهم ومن لم يصبح ويمس ناصحاً لله ولرسوله ولكتا به ولأمامه ولعامة المسلمين فليس منهم.)84
آن كه به امور مسلمانان اهميتى نمى دهد و همواره براى خدا و پيامبر و قرآن و رهبرى و عموم مسلمانان خيرخواهانه تلاش نمى ورزد
از شمار دينداران خارج است.
نكته مهمى كه در مسأله (نصيحت) مطرح است و از روايتها و احاديث فراوان نيز به دست مى آيد
گسترده بودن شعاع آن است.
خيرخواهى تنها در روابط اجتماعى مردمان خلاصه نمى شود
بلكه فراتر از آن در پيوند مردم با زمامداران و رهبران نيز اين مسأله مورد سفارش و تأكيد اسلام است. اين نكته
تا آن جا اهميت دارد كه در كتابهاى حديثى بابى گشوده شده است با عنوان: (النصيحة لأئمة المسلمين.)85
(تناصح) و (تعاون) بين مردم و رهبران از نشانه هاى روشن و پايه هاى اساسى حيات طيّبه است.
امام على(ع) پس از بيان حقوق والى بر مردم و حقوق مردم بر والى
مى فرمايد:
(… فعليكم بالتناصح فى ذلك والتعاون عليه….)86
پس بر شماست يكديگر را در اين باره اندرز دادن و حق همكارى را نيكو شمردن.
در جامعه و نظام اسلامى
نگهداشت حقوق دوسويه است. حاكمان و كارگزاران برگردن مردم حقوقى دارند و مردم نيز بر عهده زمامداران حقوقى. آنچه زندگى دينى را شيرين و دلپذير مى سازد
نگهداشت همه اين حقها در دو سوى: (والى و رعيت) است.
استاد شهيد مرتضى مطهرى مى نويسد:
(رعايت حق
بدون تعاون و همكاريهاى اجتماعى ميسّر نيست. يك فرد هر اندازه كامل و منزه باشد
از كمك و همكارى ديگرى بى نياز نيست. هيچ كس نمى تواند بگويد: من (اجلّ شأنا) هستم از اين كه بخواهد مرا در كار حق كمك كند. و هيچ كس هم
هر اندازه درنظرها كوچك و حقير باشد
پايين تر از اين نيست كه كمك كار و مددكار ديگران باشد…. اين كه خداوند در قرآن كريم فرموده: درنيكوكارى و در تقوا
معاون و كمك كار يكديگر بوده باشيد
همه افراد از عالى و دانى
عالم و جاهل
قوى و ضعيف ارباب و نوكر
همه را با هم فرا گرفته است. اين كه هر كسى خودش را در سطح بالاتر از همفكرى و همكارى ديگران بداند
سبب مى شود كه افراد جامعه اتصال و پيوستگى خود را از دست بدهند….)87
در جامعه ولايى
كه مردم ولايت را پذيرفته اند و پيوستگى و پيوند تنگاتنگ بين مردم و رهبرى وجود دارد
خيرخواهى و خيرانديشى بين نهاد رهبرى و مردم به گونه اى شفاف و گسترده وجود دارد كه هم مردم نسبت به رهبرى خيرخواه و امين هستند و هم رهبرى نسبت به مردم از خيرخواهى
چيزى را دريغ نمى ورزد.
امام على(ع) درباره اين وظيفه دوسويه مى فرمايد:
(فاما حقكم على فالنّصيحة لكم… واما حقى عليكم فالوفاء بالبيعة والنّصيحة فى المشهد والمغيب.)88
بر من است كه خيرخواهى را از شما دريغ ندارم… اما حق من بر شما اين است كه به بيعت وفا كنيد و در نهان و آشكارا حق خيرخواهى را ادا كنيد.
جامعه طيّبه ولايى
يعنى جامعه اى كه مردم در ساختار اصلاحى و سازندگى آن ركن اصلى و اساسى به شمار مى روند
فقيهِ مدير و مدبر در رأس جامعه قرار دارد و مردم بازوهاى توانا و چشمهاى بيناى اويند. در اين جامعه
مردم
نه تنها خودرا تافته جدابافته از حكومت و ولايت نمى دانند
بلكه برخود لازم و واجب مى شمرند كه رهبرى را در تمام صحنه هاى سياسى
اجتماعى و فرهنگى يارى رسانند. همين ويژگى است كه حكومت اسلامى را از حكومت كودتا و استبداد جداساخته است. شمارى از قلم به دستان كينه ورز و بدخواه
در نوشته ها و گفته هاى خويش جامعه ولايى را به گونه اى ترسيم مى كنند كه گويى مردم هيچ كاره اند و مقام ولايت فقيه هم مقامى است آسمانى و به دور از دسترس مردم. اين عناصر
گاهى به اظهار نظرهايى مى پردازند كه با روح شريعت و ولايت ناسازگار است
از باب نمونه:
(در جامعه ولايى رابطه مردم با رهبرى توده وار
سامان نيافته و يك طرفه است. مردم فقط حق دارند
شايستگى ذاتى رهبرى را كشف كنند و بر آن گردن نهند
ولى هرگز نمى توانند و حق ندارند رهبرى را مورد سؤال قرار دهند و يا انتقاد نمايند. مقام ولايت مطلقه فقيه
لاهوتى است و ناسوتيان حق چون وچرا در قديس لاهوتى را ندارند.)89
كسى كه اندك آشنايى با مبانى انديشه دينى داشته باشد و يا دست كم
قانون اساسى جمهورى اسلامى را فهم كرده باشد
مى داند كه ولايت فقيه مسأله اى جدا از مردم و خدمت به مردم نيست. اين مردم هستند كه با انتخاب خبرگان برگزيده
حق گزينش رهبرى را به كار مى بندند. همين مردم هستند كه در عين فرمانبردارى از دستورهاى رهبرى
بايد از خيرخواهى نسبت به وى دريغ نورزند.
امام على(ع) در اين باره مى فرمايد:
(انى عارف لذى الطاعة منكم فضله ولذى النصيحة حقه.)90
من فرمانبرداران شما را ارج مى گذارم و پاس حرمت خيرخواهان شما را دارم.
جايگاه خيرخواهان در نظام ولايى
جايگاهى است روشن و ارجمند
كسانى كه اين روزها
دست به كار شده اند و به اميدهاى واهى قلمهاى زهرآگين خود را به كار انداخته اند و به نقطه قوت نظام اسلامى و قلب امت مى تازند
گويا فراموش كرده اند
يا خود را به فراموشى مى زنند كه اگر نبود سكاندارى ولى فقيه در حوادث و پديده هاى فتنه ساز اين مملكت
هيچ قدرتى توان كنترل و هدايت آن را نداشت. مقابله با توطئه ها
كودتاها
و از همه مهم تر دفاع هشت ساله
مصداق روشن و نمونه عينى است از پيوند مردميِ ولايت فقيه با مردم. سازندگى با الهام از رهبريهاى ولى فقيه و همكاريهاى مردم پاگرفت. بنابراين
جامعه ولايى جامعه اى است آزاده
هوشمند
هوشيار
فرمانبردار و با اين حال
خيرخواه نظام و رهبرى.
برخى از داوريهاى دگرانديشان گوياى اين واقعيت است كه بر خلاف هياهوى تبليغاتى و ادعاى حمايت از شخصيت حقوقى مردم
هنوز اين مردم و رهبرى آن را درست نشناخته اند كه در نوشته هاى خود اين سخن را ساز كرده اند:
([جامعه ولايى] جامعه اى ساكت
صامت
سر به زير و در ظاهر مجرى بى چون وچراى اوامر و دستورات حكومت ولايى است
از تنوعات اجتماعى و تكثر عقايد و مذاهب و مسالك هم چيزى ظاهر نمى شود
هرچه هست در درون سينه افراد است و آنان هم حق تبليغ يا تعليم يا تفهيم به ديگران را ندارند!)91
شگفتا! كسانى سخن از نبود ديدگاهها و انديشه هاى گوناگون اجتماعى مى زنند كه در سالهاى اخير
بويژه در سال گذشته
آنچه در چنته داشته اند عليه نظام و ارزشهاى آن گفته و نوشته اند. از تريبون
مجله ها و روزنامه ها
قانون اساسى
نهاد رهبرى
روحانيت راستين را نشانه گرفته اند و هنوز هم ادعاى ارث و ميراث از نظام و انقلاب را دارند. شگفت اين است كه تاكنون اثبات برادرى نكرده اند
ولى توقع ارث برى دارند:
(اهل تفكر و قلم
حق دارندحواله اى را كه انقلاب به دست آنها داده و در سالهاى جنگ بابت آن اصرار نكردند
اينك وصول كنند.)92
اين چه حواله اى است كه آقايان مى خواهند وصول كنند؟ مگر اينان چه كرده اند كه مدعى شده و طلبكار نظام هستند؟
اين طلبكاران
به هنگامه سختيها و در كوران نبرد حق و باطل
كجا بودند كه امروز به دنبال وصول طلبهاى خويشند؟ در روزگارى كه بسيجيان
پاسداران
ارتشيان
مردم غيور ايران سرافراز
از استقلال
تماميت ارضى و انقلاب اسلامى خويش به دفاع جانانه برخاسته بودند
اينان كه امروز در عرصه مطبوعات هياهو به راه انداخته اند و غنيمت مى طلبند
در كدام بيغوله پناه گرفته بودند؟
قرآن كريم
چه زيبا چهره اين مدعيان پرتوقع را ترسيم فرموده است:
(اشحة عليكم فاذا جاء الخوفُ رأيتهم ينظرون اليك تدور اعينهم كالذى يغشى عليه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوكم بالسنةٍ حداد اَشِحةً على الخير اولئك لم يؤمنوا فاَحبط اللّه اعمالهم وكان ذلك على اللّه يسيرا.)93
خويشتن و توان خودرا از شما دريغ مى دارند و چون جنگ و ترس پيش آيد
چشمانشان در حلقه مى گردد و تو را مى نگرند
مانند كسى كه در بى هوشى جان مى كَند. و همين كه ترس از آنها دور و جنگ تمام شد
زبانهاى تيز و تند در شما گذارند و سخت خشك و آزمند و بخيل به مال اين جهانى و به نيكوكارى! دلهاى آنان
ايمان نياورده و خداوند كارهاى آنان را تباه كرده و اين كار بر خداى آسان است.
با نگرش دوباره به آنچه در باب حيات طيّبه نگاشتيم روشن مى شود كه: (خير امة)94 و( امة وسطا)95 در سايه حيات طيبه پديدارمى شود.
اين گونه از حيات و زندگى شايسته
بر پايه چهار اصل بنيادين و پيوسته به هم
استوار مى گردد:
1. باور به هستى آفرين و حيات تبخش عالم.
2. قانون مندى
قانون مدارى و قانون محورى.
3. ولايت پذيرى.
4. خيرخواهى براى يگديگر
جامعه و رهبرى.
پيامبر اسلام(ص) با بنيان گذارى مدينة النبى
اسلام را در تمام زواياى زندگى بشر: سياسى
اجتماعى
اقتصادى و فرهنگى پياده كرد
از اين روى
قرآن آن عزيز را الگوى تمام عيار براى اسلام معرفى مى كند.
(لقد كان لكم فى رسول اللّه اسوة حسنه لمن كان يرجوا اللّه واليوم الاخر….)96
براى شما
اگر به خدا و روز قيامت اميد مى داريد
شخص رسول خدا مقتداى پسنديده اى است.
حيات طيبه قرآنى
ريشه در مدينة النبى دارد و جامعه امروز ما
سخت نيازمند بازنگرى اصول و پايه هاى مدينه پيامبر است
تا خود را بدان سوى نزديك سازد و بر پايه آن عزت
استقلال
سربلندى و سعادت دنيا و آخرت خويش را پى ريزى كند.
پى نوشتها:
1. سوره (نحل)
آيه 96.
2. روزنامه (جمهورى اسلامى)
75/12/20.
3. روزنامه (كيهان)
76/6/20.
4. روزنامه (جمهورى اسلامى)
75/12/20 .
5 . سوره (حديد)
آيه 25.
6. سوره (بقره)
آيه 143.
7 . سوره (اعراف)
آيه 157.
8 . سوره (نحل)
آيه 96.
9 . (مفاتيح الجنان) محدث قمى
دعاى ابوحمزه ثمالى.
10 . (بحارالانوار)
محمد باقر مجلسى
ج186/88
مؤسسة الوفاء
بيروت.
11. همان مدرك
ج219/98.
12. (صحيفه سجاديه) دعاى بيستم(مكارم الأخلاق).
13 . سوره (طه)
آيه 24.
14 . سوره (محمد)
آيه 12.
15. سوره (انفال)
آيه 24.
16 . سوره (انعام)
آيه 22.
17 . سوره (نمل)
آيه 11.
18. (نهج البلاغه)
فيض الاسلام1263/
حكمت 366.
19. (خصال شيخ صدوق)
ترجمه كمره اى215/.
20. (التحقيق فى كلمات القران الكريم)
مصطفوى
ج151/7.
21 . (حياة الأمام الحسين(ع))
باقر شريف قرشى
ج193/3
قم
داورى.
22 . سوره (طه)
آيه 124.
23 . سوره (انفال)
آيه 37.
24. سوره (مائده)
آيه 100.
25. سوره (سبأ)
آيه 15.
26. سوره (اعراف)
آيه 58.
27. سوره (انفال)
آيه 69.
28. سوره (بقره)
آيه 205.
29. سوره (ابراهيم)
آيه 24.
30. سوره (حج)
آيه 24.
31. سوره (نور)
آيه 61.
32. سوره (نحل)
آيه 32.
33. سوره (صف)
آيه 12.
34. سوره (احقاف)
آيه 20.
35 . (حديث ولايت)
مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى
ج176/1.
36. (الميزان)
ج343/12
علامه طباطبائى
بيروت.
37. سوره (انعام)
آيه 22.
38 . سوره (مجادله)
آيه 22.
39. (الميزان)
ج343/12 ـ 342.
40. سوره (بلد)
آيه 18 ـ 11.
41. (بحارالانوار)
ج31/21.
42. سوره (حديد)
آيه 25 .
43. سوره (يونس)
آيه 61.
44. سوره (كهف)
آيه 49.
45. سوره (نساء)
آيه 1.
46. همان
آيه 33.
47. سوره (فجر)
آيه 14.
48. سوره (علق)
آيه 14.
49. (بحارالأنوار)
ج171/75.
50. همان مدرك358/.
51. (نهج البلاغة)
صبحى صالح
نامه 53
ترجمه شهيدى326/.
52. (اصول كافى)
ج124/2.
53
همان مدرك
127/.
54. سوره (انعام)
آيه 162.
55. (روزنامه جمهورى اسلامى)
75/12/20.
56 . سوره (حشر)
آيه 7.
57. سوره (نساء)
آيه 59.
58. سوره (بقره)
آيه 229.
59. همان
آيه 187.
60. سوره (توبه)
آيه 112.
61. سوره (بقره)
آيه 251/.
62. (تحف العقول)
206/
بيروت.
63. (حديث ولايت)
ج254/4.
64. (وسائل الشيعه)
حرّ عاملى
ج8/1
بيروت.
65. سوره (توبه)
آيه 71.
66. سوره (احزاب)
آيه 6.
67. سوره (انفال)
آيه 24.
68. (بحارالانوار)
ج11/25.
69. (حديث ولايت)
ج27/5.
70. (نهج البلاغه)صبحى صالح
خطبه16
شهيدى 18/.
71. سوره (ال عمران)
آيه 146.
72. سوره (فتح)
آيه 29.
73. (نهج البلاغه)
صبحى صالح
خطبه56
ترجمه شهيدى406/.
74. (بحارالانوار)
ج164/65.
75. همان مدرك
ج80/2.
76. همان مدرك
ج239/28.
77. سوره (عصر)
آيه 3.
78 . سوره (بلد)
آيه17.
79. سوره (مائده)
آيه 1.
80. سوره (اعراف)
آيه 68.
81. روزنامه (جمهورى اسلامى)
76/9/15.
82. (ميزان الحكمه)
رى شهرى
ج55/10
دفتر تبليغات اسلامى
قم.
83. (شرح غرر الحكم)
آمدى
ج299/3
دانشگاه تهران.
84. (ميزان الحكمة)
ج54/10.
85. (بحارالانوار)
ج66/72.
86. (نهج البلاغة)
خطبه 25
ترجمه شهيدى249/.
87. (حكمتها و اندرزها)
شهيد مطهرى
111/.
88. (نهج البلاغة)
صبحى صالح
خطبه 36.
89. مجله (پيام هاجر)
شماره 22/233.
90. (نهج البلاغه)
نامه 29
ترجمه شهيدى 294/.
91. (ايران فردا)
شماره 4/44.
92. (حلزونهاى خانه به دوش)
شهيد آوينى109/
به نقل از (حكومت آسان بى آينده است)
23/
نشر ساقى.
93. سوره (احزاب)
آيه 19.
94. سوره (آل عمران)
آيه 110.
95. سوره (بقره)
آيه 143.
96. سوره (احزاب)
آيه 20.
|