( 23
)
به ياد دارم پيش از عزيمت به مشهد
در لنگرود
خدمت مرحوم والد بودم و عده اى ديگر هم حضور داشتند
به ايشان گفتم:
آقا! ماهى چقدر برايم شهريه خواهيد فرستاد!
مرحوم والد از اين سخن من
خيلى عصبانى شد و گفت: من خيال كردم
در اين مدت چيزى يادگرفتى
معلوم شد چيزى نفهميدى!
گفتم: آقا! من كه چيز بدى نگفتم.
گفت: چطور؟ تو دارى مى روى خدمت امام رضا(ع)
امام
واسطه فيض خداوند به مخلوقات است. آن وقت تو چشم به من دارى كه براى تو چقدر شهريه خواهم فرستاد؟ من چه كاره ام. همه چيز آن جاست.
ايشان
درست مى فرمود. من اشتباه كردم و نفهميدم.
بارى
روانه مشهد شدم و حدود شش سال در مشهد بودم و بسيار خوب بود.
امّا وضع حوزه مشهد خيلى به هم ريخته بود. اصلاً نمى شد گفت حوزه اى وجود دارد.
حوزه قم
با همه فشارهاى رضاخان
به خاطر سياستهاى درست مرحوم حائرى
شيرازه اش از هم نگسست. ولى شيرازه حوزه مشهد از هم گسسته بود. رضاخان
روى حوزه مشهد به خاطر جريان مسجد گوهرشاد و مبارزات مرحوم حاج آقا حسين قمى
حساس بود و كينه داشت و تلاش مى كرد آن را به گونه اى از بين ببرد. او
در اين حوزه
به خاطر نبودن شخصيتى مدير و مدبر و كاردان مانند مرحوم شيخ عبدالكريم در رأس
كار خود را پيش برده بود و تا اندازه اى به هدفهاى شوم خويش رسيده بود. وقتى من وارد حوزه مشهد شدم
بيش تر علما و بزرگان حوزه به اطراف مشهد پناه برده بودند و درس و بحثى در حوزه به چشم نمى خورد. در مدرسه (دو دَرْ) كه من حجره گرفته بودم
پير مردى
عده اى را دور خود جمع كرده بود و تجويد ياد مى داد!
از اين روى
در حوزه مشهد
من درس شروع كردم و تا لمعه تدريس مى كردم.
|