( 10
)
بنهد
هر سه را يك جا گردن بزن. اگر سه روز از مرگ من گذشت و هماهنگى و توافقى صورت نگرفت
هر شش تن را گردن بزنيد و مردم را به حال خود واگذاريد
تا براى خود خليفه اى برگزينند.)
پس از مرگ خليفه
جلسه شورا
بى حضور طلحه
تشكيل شد و پس از بحثى كوتاه
عبدالرحمان عوف گفت:
(چه كسى حاضر مى شود كه از حق انتخاب شدن بگذرد و در برابر
حق انتخاب قطعى
تنها در اختيار او باشد.)
هيچ كس از ديگر اعضاى شورا حاضر نشد از حق خود بگذرد.
در اين هنگام عبدالرحمان عوف گفت:
(من
حاضرم از حق خود بگذرم و حق انتخاب قطعى با من باشد. اگر رضايت مى دهيد
موافقت خود را اعلام كنيد.)
عثمان گفت: من رضايت مى دهم.
سعد بن ابى وقاص گفت: من نيز رضايت مى دهم.
زبير بن عوام گفت: من نيز رضايت مى دهم.
على(ع) ساكت ماند.
عبدالرحمان به على(ع) گفت: تو رضايت نمى دهى؟
على(ع) فرمود:
(تو سوگند بخور و تعهد كن كه حق را پايمال نكنى و از هواى نفس خود پيروى نكنى و خويشاوندى را ملاك گزينش قرار ندهى و خيرخواه امت باشى.)
عبدالرحمان پس از پيمان دادن و پيمان گرفتن
با سران انصار و مهاجر
به گفت وگو نشست و در روز سوم
به على(ع) گفت:
(حاضر هستى با قيد سوگند و تعهد
به كتاب خدا و سنت رسول و سيره ابوبكر و عمر عمل كنى؟)
على(ع) فرمود:
(من
به كتاب خدا و سنت رسول و علم و اجتهاد خود عمل خواهم كرد.)
عبدالرحمان به عثمان گفت:
|