( 227
)
آيا براى خرد و خردمندان راهى به مصلحتها و قانونگذارى بر اساس آن وجود دارد
يا خير؟
فرق بين مصلحت نظام و مصلحتهايى كه در احكام شرعى وجود دارند
در چيست؟
آيا با دگرگونى مصلحت
مى توان حكم و يا قانون را دگرگون كرد و قانونهاى ديگرى را جايگزين ساخت؟
آيا در اين مسأله
بين احكام شرعى و احكام حكومتى ناسانى است؟
گيريم روا باشد دگرگونى حكم
چه كسى بايد اين وظيفه را بر عهده گيرد؟
به ديگر سخن
مرجع تشخيص كيست؟
جايگاه مجمع تشخيص مصلحت كجاست؟
و….
حوزه مصلحت شناسى حاكم اسلامى تا كجاست؟ آيا فراگير و گسترده است يا مرز ويژه اى دارد؟
آيا سرپيچى از مصلحت انديشيهاى حاكم
گناه به شمار مى رود
يا خير؟
آيا مى توان تشخيص مصلحت را در چارچوب معيارها و ترازها و آيينهاى روشنى قرار داد؟
پاسخ مشروح پرسشهاى ياد شده و همچنين بسيارى از پرسشهايى كه ياد نشده
در اين مقال
نمى گنجد. در اين گفتار تلاش خواهيم كرد به محورهاى اصلى بحث اشاره كنيم و در آينده اگر مجال بود
به شرح آنها بپردازيم:
مفهوم مصلحت
مصلحت در لغت
به معناى سود است و در برابر مفسده به كاربرده مى شود.
ابن منظور مى نويسد:
|