( 96
)
و خوش درخشيدن آن كافى نبود.
البته مسلمانان
در اين ناكامى اجرايى مكتب
نقش بازدارنده و بدخواهانه استعمار غرب را
هرگز فراموش نمى كنند. امام راحل
همواره بر اين مطلب تأكيد مى ورزيد كه:
(استعمارگران به نظر ما آوردند كه اسلام حكومتى ندارد
تشكيلات حكومتى ندارد. بر فرض كه احكامى داشته باشد
مجرى ندارد. و خلاصه
اسلام فقط قانونگذار است.
واضح است كه اين تبليغات
جزئى از نقشه استعمارگران است
براى بازداشتن مسلمين از سياست و اساس حكومت. اين حرف با معتقدات اساسى ما مخالف است.)79
در انديشه امام
نياز تشريع اسلام به اجرا كننده از متن شريعت بر مى آيد; زيرا در غير اين صورت
حقايق وحى در سعادت و بهره وريهاى همه سويه بشر ابتر مى ماند.
نتيجه: اعتقاد به ساختار اجرايى اسلام و پيش بينى جايگاه (امامت) و ناگسسته بودن اسلام از حكومت
باور امام را درباره الهى و دينى بودن سمت حكومتى پيامبر(ص) و امامت و رهبرى دينيِ آن حضرت
تفسير و استوار مى كند.
متكلمان شيعى
بر اين باور اتفاق دارند كه سمت امامت
سمت الهى و دينى است
از جمله:
* سيد مرتضى
امامت را در قلمرو افعال خداوند مى داند:
(والذى من فعله تعالى هو ايجاد الامام و تمكينه بالقدر والآلات و العلوم من القيام بما فوض اليه
والنصّ على عينه و الزامه القيام بامر الإمامة.)80
امامت
به نهادن و گماردن خداست و او قدرت و وسيله و
|