( 3 )

سرمقاله حوزه بيدار قم

مجتبى احمدى

حوزه قم بيدار است و پرتكاپو و هميشه و درهمه آن بر بارو.

تيز مى نگرد ناب مى انديشد بهنگام مى خروشد.

خدا باور است و ولايت مدار و از هر جناح بندى و قبيله گرايى به دور.

به ارزشها مى انديشد و باورها و به قبله اى كه صبح و شام رو به آن به خاك مى افتد.

شبان و روزان رو به سوى نور دارد و پشت به تاريكيها.

زيباييها را مى ستايد و خوبيها و نيكيها را مى گستراند.

عطر زندگى مى فشاند و نسيم حيات مى وزاند.

اسلام را خوب مى شناسد و ترازمند و به دور از هوى و هوس تفسيرش مى كند.

تشنگيها را فرو مى نشاند چشمه گواراست.

حوزه قم مهد تربيت روحهاى پاك بى آلايش و تواناست روحهايى كه بسان شاهباز آسمان پيما دَمْ به دَمْ به عالم بالا اوج مى گيرند.

( 4 )

حوزه قم مهد پرورش دلاورمردانى است كه در آوردگاهها و روزگار سخت و دهشت انگيز بسان پولادند.

حوزه قم كانون گرما و عشق است عاشق مى پرورد و مهربان و مهرورز.

انسانهايى در دامن گرم و پرمهر خود مى پرورد كه با دوستان خدا مهربانند و به آنان مهر مى ورزند و در راه سعادت و سربلندى آنان عاشقانه در تكاپويند.

حوزه قم آرام است و صبور و پرشكيب دنياى آرامى را مى جويد و در كار ساختن جامعه اى نمونه و به دور از ستيز و جدال و كشمكش امّا درگاه فتنه وَدستان و دشمنى دشمنان بسان درياى گران مى غرد و مى توفد و با امواج سهمگين خود پُشت و بازوى دشمن را مى شكند و تارپودش را از هم مى گسلد.

حوزه قم كانِ مهراست و مهرورزى و در همه آن مهر مى ورزد; امّا آن گاه كه از مِهر كار نيايد و شعله هاى سركش فتنه را با مهر نشود فرونشاند مى خروشد و تيغ بر كف مى گيرد و به درمان برمى خيزد.

اين است كه فرزندانِ حوزه همه در ميدانها و عرصه هاى مهرورزى در تكاپويند و مهربانانه به هدايت گرى و مى پردازند و هم در آوردگاههايى كه دشمن تيغ بر كف گرفته حماسه مى آفرينند.

اينان عمرى به درازاى تاريخ دارند و سينه اى به فراخناى جهان آكنده از قصه ها و غصه ها و درد دين. نسل بعد از نسل روياروى فتنه ها نيرنگها و حق كشيها قدبرافراشته اند و با فتنه گران در افتاده اند. ميدان ديده اند و سرد و گرم چشيده و تاروپود وجودشان با سختيها و رنجها و دربه دريها و حرمانها درهم تنيده و در كورانِ حوادث پولاد آبديده شده اند و از فراز و نشيب روزگار تجربه ها آموخته اند.

روحانيان و فاضلانى كه امروز در صحنه حضور دارند و قهرمانانه پرچم

( 5 )

عزت و اقتدار اسلام را بر دوش مى گيرند بيش تر در نوجوانى و جوانى با ياد و نام خمينى بزرگ به صحنه كارزار آمدند و حماسه حضور بيافريدند و با گلواژه (اللّه اكبر) زندگى سياسى و اجتماعى خود را بياغازيدند.

اينان با عشق به اسلام و خمينى عزيز در برابر رژيم آمريكايى و صهيونيستى شاه ايستادند و با آن همه كشتار و آزار و اذيت و آورگى و زندان خم به ابرو نياوردند و در كنار اين پايمرديها و تلاشهاى سياسى حوزه درس را نيز رها نكردند و درس استادان را به جان نيوشيدند و روح و روان خود را از هرگونه آلايشى پيراستند تا شايستگى سربازى جبهه حق را بيابند.

روحانيان بيدار و تاريخ ساز حوزه قم از آن روز به يادماندنى و حماسى و شورانگيزى كه افتخار و چشم و چراغ امت اسلامى گام روى چشمانِ منتظر ملت شجاع ايران گذارد و به وطن بازآمد و برمزار آلاله هاى سرخ انقلاب اسلامى اشك ديده افشاند تا آن شب سنگين و غمينى كه چشم بر هم فرو هِشت و از آن آنى كه غُنچه ديگرى در اين بوستان شكُفت و نور چشم امام بر رواق منظر چشم اين ملت نشست تا به امروز در همه آوردگاههاى حق و باطل حضور قهرمانانه يافته اند و دهها فتنه ودَستان را با هوشيارى و تدبير و حضور بهنگام خود در صحنه و فرمانبرى دقيق و ژرف از رهبرى نقش بر آب كرده و بارهاى بار با دشمن گلاويز شده و پنجه در پنجه اهريمنى او در افكنده اند.

به اينان كه سير تاريخ را دگرگون كردند اگر ناهنجارى ديدند و حركت خزنده اى را عليه ارزشها احساس كردند بپاخاستند و شورى انگيختند كه به مذاقهايى خوش نيامد و با خط و

( 6 )

زاويه فكرى شمارى همسويى نداشت شايسته نيست كه گفته شود: جوان و سرد و گرم روزگار ناچشيده اند و دشمن ناشناس و ناآشناى با ترفندها و نيرنگها و بازى خورده فلان گروه و جناح كه اين به دور از داد است و ستمى است نابخشودنى بر اين قبيله. ستم به اين قبيله به خدا ستم به خداست.

قبيله اى كه همه گاه زيبايى خوبى و نيكى مى گستراند و خواب زدگان را به بيدارى و حركت فرا مى خواند و زشتيها را مى پيرايد و هر جا ناهنجارى مى بيند هشيارانه هشدار مى دهد و دغدغه دين و دنياى مردم را دارد قبيله خداست و شناخته شده.

همه زيبا رفتاران و نيك انديشان اين قبيله نورافشان و خوبى گستر را مى شناسند و گوشهاشان با دَراى اين كاروان اُنس ديرين دارد.

قبيله اى كه در عصر خمينى مردانه به يارى خمينى برخاست و ورق زرينى از تاريخ را به نام خود نگاشت و غرب جنوب شرق و شمال اين مرز و بوم هر آن گاه دستان پليد پليدى مى آفريدند بى درنگ حاضر مى شد و دستان پليد را كوتاه مى كرد و پليديها را مى زدود و عطر اسلام ناب را مى فشاند آشناى همه بيداردلان و خداجويان و خداباوران است.

بله آنان كه در غوغا و فتنه جويهاى گروهكها در غرب جنوب شمال و مركز اين ديار هميشه سربلند و جنگ هشت ساله امپرياليسم جهانى عليه ملت مظلوم ايران به دور از معركه نبرد بوده اند و به بركت پايمرديهاى ياران جوان و جوانمرد خمينى آرام و بى دغدغه در بيغوله هاى خويش مى زيسته اند روشن است كه حماسه آفرينان را نه به نام مى شناسند و نه به سيما.

امّا آنان كه در اين رستاخيز با رستاخيزآفرينان محشور بوده اند و مأنوس و هم آوا و همراه اين رستاخيزيان را خوب مى شناسند هم به نام و هم به

( 7 )

سيما.

از حوزه نمى شود انتظار داشت كه هميشه و همه آن به انذار و نصيحت و پند و اندرز كژراهه پيشگان بپردازد آرام باشد و پدرانه با آنان رفتار كند و در برخورد با ايشان صلح كل باشد كه اين به جاى خود زيباست امّا در گاهِ فتنه و فريبكارى و دغل اين شب پرستان و سياهى خواهان و به كژراهه كشاندن مردم كارى است ابلهانه و از ساحت حوزه به دور.

در اين هنگامه حوزه بايد از منبر انذار و پند پايين بيايد و روياروى دشمن قرار گيرد و ردپاى او را در همه عرصه ها: اعتقادى اخلاقى سياسى اجتماعى و اقتصادى بنماياند و دستهاى مرموز اورا از هرآستينى كه به درآيد آواى او را از هر حنجره اى كه بيرون بيايد و انديشه او را از هر مغزى كه بتراود به مردمان بشناساند.

حوزه چشم مردم است چشم بيدار. هر حركتى را در درون و بيرون قلعه بايد پى گيرد كه مباد دشمن به درون قلعه راه يابد و كار را يكسره كند.

امروزه حصارى كه مردم شريف و انقلابى ايران در درون آن قرار گرفته اند و كوچك ترين تَرَك بر آن هستى آنان مورد تهديد جدّى قرار مى گيرد حصار باورهاست.

بر باور و ايمان و اعتقاد ملّتى اگر يورش شود و چشمان بيدارى مردم را از يورش دشمن نياگاهاند و دفاع گران شجاع و دليرى هشيارانه با قلم بيان حضور و خنجر آخته خود به دفاع برنخيزند هستى آن ملت به يغما خواهد رفت.

باور و اعتقاد ما همان حصار بلند و استوارى است كه قرنها نگهدارنده عزت و سربلندى و شوكت ما بوده و ما را در فراز و نشيب

( 8 )

روزگار از گوناگون گزندها به دور داشته است و اكنون كه بيش از پيش جلوه گرى دارد و ميدان دارى و اقتدار خود را به جهانيان نمايانده و امت بزرگى را در حصار عزت خود عزيز گردانيده دشمن بى رحمانه به آن يورش آورده است و شبان و روزان تلاش مى ورزد اقتدار آن را در هم شكند و راه به درون بيابد و همه چيز را به تباهى بكشاند و آنچه را مايه عزت مسلمانان و ملت خداجوى ايران بوده از صفحه روزگار بزدايد و آن گاه امتى را به هر كجا خواست به اسيرى برد و به بندگى و كُرنش خود وادارد.

دشمنى كه در فكر و انديشه دست يازى به خاك ملتى است و گسترش حاكميت و اقتدار خود را بر آن ملت در سر دارد هم شناسايى هم راندن و هم بسيج مردم عليه او آسان است; امّا در افتادن با دشمنى كه حاكميت ماهواره اى بر جهان دارد و مردم را در حصارهاى اطلاعاتى خود دربند كشيده و جهان را دهكده اى مى داند به كدخدايى خود و نويسندگان روزنامه نگاران شاعران و روشنفكران بسيارى مستقيم و غير مستقيم عمله اويند و در كار فريب مردم و واژگون جلوه دادن حقايق و هجوم به باورها كارى است دشوار; زيرا عمله هاى او را كه با رمان و قصه شعر و قطعه ادبى مقاله و تحليل و گزارش فيلم و تئاتر در كار معنويت زدايى و باورزدايى از جامعه اند و شستشوى مغزها و گستراندن انديشه هاى پوچ و تباهى آفرين نه مى شود به دادگاه كشاند و با قانونهاى خشك و داوريهاى به دور از الهام گيرى از روح قانون گناه بزرگ و فتنه انگيزى و ويرانگرى آنان را ثابت كرد نه مرد و مردانه در ميدان نبرد حضور مى يابند كه با آنان به نبرد برخاست نه چهره مى نمايانند كه به مردم شناساند و نه هم به مردم مى شود گفت: از شَرار و شِرارت اينان پناه جويند و به جاى اَمن روند كه جاى اَمنى وجود ندارد دم مسموم و شيطانى اينان و گرد مرگى كه مى افشانند تا اندرون و زواياى ناپيداى خانه ها و زندگيها راه پيدا كرده

( 9 )

و خلقى را به خاك مذلت درافكنده است.

دشمن امروزه تارهاى نامرئى مى تَنَد و صيد بى خبر خود را به دام مى اندازد. نخجيرگاه پيدا نيست تا بشود نخجير را از آن پرهيز داد و يا خود بپرهيزد. افزون بر اين نخجيرانگيزان بسيارند كه كار را سخت دشوار مى كند. اينان صداى آشنا از خود در مى آورند و لباس خودى مى پوشند دانه مى افشانند و… تا نخجير خود به نخجيرگاه رود.

تنها راهى كه مى شود با اين دشمن در افتاد و معادلات او را بر هم زد فرو ريختن حصارهاى اطلاعاتى و تن ندادن به كدخدايى او در دهكده جهانى است.

چه گونه؟ همان گونه كه مردم مسلمان ايران در سال 1375 با فروريزاندن حصارهاى اطلاعاتى غرب و تن ندادن به قانونها و معيارهاى حاكم بر دهكده جهانى خود را رهاند و پيام رسول خدا(ص) را از زبان امام خمينى به جهان نيوشيد.

امروز نيز تا اين قدرت بنيان گرفته بر جهل با آگاهيهاى جمعى و عشق و معنويت فرو نريزد راه رهايى از چنگال اين ابوالهول عصرجديد وجود نخواهد داشت.

پس همه گاه بايد انقلاب كرد و در جنبش و خيزش بود و به وضع موجود (حصارهاى اطلاعاتى و قاعده ها و قانونهاى دهكده جهانى) تن نداد كه غرب سازنده و اكنون نگهدارنده آن است.

اين مهم از حوزويان ناب انديش بر مى آيد و بس آنان كه هم آگاهند و هم عاشق و هم اهل معنى.

اگر حوزه همه آن به دور از تأثيرپذيرى از جنجالها و هياهوهاى تبليغاتى به راه خود ادامه بدهد و هرگاه ناهنجارى و كژى در جامعه

( 10 )

ديد عاشقانه بخروشد و نسيم معنويت بوزاند انفجار نور روى خواهد داد.

اين آگاهانِ عاشق و عارف امروزه بايد به آوردگاههاى جديد به گونه جدّى و با هشيارى كامل گام بگذارند و عطر انديشه اسلام ناب محمدّى(ص) را بيفشانند. رسانه ها از ميدانهاى بسيار خوب عرضه انديشه و پيام دهى است كه حوزه بايد بى درنگ به تكاپو برخيزد و با استفاده بَهينه از تريبونهاى آزادِ رسانه اى كه به بركت انقلاب اسلامى و سدّشكنيهاى رهبر كبير انقلاب و پايمرديهاى مردم شريف و سكاندارى بخردانه رهبر عزيز انقلاب پديد آمده را به سوى افقهاى روشن بگشايد و سپيده را بر مردم حق جو و روشنايى خواه بنماياند. دشمن در رسانه هاى نوشتارى اين سرزمين نفوذ كرده و سخت به تكاپو افتاده تا شكستى را كه در بهمن 57 و آوردگاههاى گوناگون از يلانِ ولايت مدار خورده جبران كند.

تار و بوق و كُرنا زنها و جارچيهاى دست آموزش از ترس كلام بُرّاى امام و جهل زداييها و آفتاب گونى و روشنگرى انديشه وى به بيغوله ها و تاريك خانه هاى خود فرو رفته بودند و ياران آن را نداشتند كه در آفتاب سخن آن آفتابِ جهان تاب پلك بگشايند و راه پويند امروز تبليغات دروغين شبان و روزان خويش را راست پنداشته و به اين وهم گرفتار آمده كه شب همه جا را فرا گرفته و از اين سياهى بايد استفاده كرد و از بيغوله هاى عفن و بوناك به درآمد و بركانونهاى نورافشان بويژه كانونى كه همه كانونها گرما و روشنايى از آن مى گيرند و در پرتو آن به سوى نور و كمال مطلق ره مى پويند يورش برد و با شبهه افكنيها به پندار خود بر عمق شب افزود.

دشمن از شعله هاى گرمابخش و روشنايى ده اين كانون مقدس در

( 11 )

هراس و همه گاه در تلاش تا اين شعله هاى گرمابخش را فرونشاند و مردمان در زمستانهاى سخت و استخوان سوز كانون گرمى نيابند تا خود را از سرماى سوزان برهانند و به آستانه بهار درآيند.

دشمن شب را مى پرستد و همه گاه شب را مى جويد كه در شب در عمق شب از او كار برمى آيد; از اين روى با هركس و هر چه شب را مى شكند در دل تاريكى نور مى افشاند دستهاى او را رو مى كند چهره او را مى نماياند رفت وآمدها و نشست و برخاستهاى او را به نمايش مى گذارد و… در مى افتد و براى خاموشى آن تلاش مى ورزد تا هر چه بيش تر بر عمق شب افزوده شود و او بتواند در پناه اين شب سنگين دهشت انگيز و ديجور سنگرهاى اهل ايمان را در هم بكوبد.

ولايت آن كانون گرمازا آن آذرخشِ شب شكن است كه دل تاريكى را مى شكافد بدين جهت دشمن بى امان بدون درنگ شبان و روزان از گوناگون رسانه هايى كه در اختيار دارد آن را نشانه رفته و با شبهه افكنيها و تقدس زداييها بر آن است از گرمابخشى و نورافشانى آن جلو گيرد.

دشمن با لشگرى از نويسندگان و عمله هاى با مزد و بى مزد خودفروخته و خودباخته آگاه و فريب خورده با بحثهاى به ظاهر علمى و آكاداميك در پى روشنگرى و شبهه زدايى و بالابردن سطح دانش مردم و آگاهى دادن به نسل جوان نيست بلكه مى خواهد ريشه ها را سست كند و آن كانون شور و شوق را بفسرد.

امروز حوزه بايد در برابر اين هجوم بايستد و با روشنگريها و گفت وگوهاى علمى درون حوزى و بيرون حوزوى هر مقوله اى

( 12 )

را كه دشمن انگشت روى آن گذاشته و از آن زاويه به پندار خود مى خواهد زير ساختهاى نظام ولايى را سست كند عالمانه و همه سويه به بحث و مناظره بگذارد و با نوشته هاى دقيق و فنى زواياى بحث را بنماياند تا دشمن نتواند در تاريكى جهل شمارى را به دنبال خود بكشد و در ذهن شمارى شبهه پديد آرد.

امروز بايسته است مقوله هايى چون: (اعلميت) (جمهوريت) (اسلاميت) (مشروعيت) و (مقبوليت) و… در حوزه ها به بوته بررسى نهاده شوند و نتيجه اين بررسيها با روشهاى امروزين به دانشگاهها مدرسه ها محافل علمى و فرهنگى و پيشگاه اهل فضل عرضه شود تا بر رخشانى و شفافى بحث افزوده شود و عرصه اى براى مانور دشمن باقى نماند.

نظام اسلامى بر انديشه هاى والا رخشان شفاف و ناب امام خمينى استوار است. دشمن كه از درافتادن با اصل نظام تاكنون طَرْفى نبسته اينك از روزنه سهل انگارى و تسامح شمارى از دست اندركاران و ناهشيارى و خواب آلودگى شمارى از مدير مسؤولان و پنجره باز و بى مانعِ كوتاه فكران و انديشه سخيف خود فروختگان و خودباختگان به درون پاره اى از روزنامه ها هفته ها ماهنامه ها و فضلنامه ها خزيده و به اين باروى مقدس يورش آورده است و با تحريف و واژگونه جلوه دادن انديشه امام براى نسلى كه آگاهى از ژرفا و زواياى اين درياى مواج و ناب ندارد و از اين كوثر زلال ننوشيده و بُرّايى كارايى ظلمت زدايى عزت آفرينى و موج آفرينى آن را از نزديك به تماشا نايستاده كه در سنّى نبوده اين همه زيبايى را احساس كند بر آن است كه بنيان نظامِ عزت آفرين اسلام از هم بگسلد تا دركاهِ طوفانهاى

( 13 )

سهمگين و در برابر يورشهاى برق آسا نتواند پابر جا بايستد و عزت مدارانه بر تارك جهان بدرخشد.

حوزه در برابر اين سيل بنيان برافكن وظيفه اى سخت سنگين دارد. پاسدارى هوشيارانه از كوثر زلال انديشه امام بازدارى دستان آلوده از تماس با اين چشمه ناب تفسير و تبيين آيه آيه آن مبارزه عالمانه با تحريف گران آيات محكمات انقلاب و تاباندن اين انديشه تابان به همه زواياى جامعه تا كوى و كومه اى در تاريكى فرو نرود و كسى در تاريكى جهل سرگردان نماد بر عهده حوزه است بر عهده عالمان راستين و تربيت شدگانِ حوزه دين خدا باورانِ انديشه ور.

امروزه بيش از هر زمانى تيرهاى زهرآگين دشمن به سوى حكومت دينى پرتاب مى شود. صاحبان حنجره هاى كثيف قلمهاى مسموم ذهنهاى عليل دلهاى بيمار سينه هاى پركينه و دستهاى گناه آلوده در پرده و آشكار بازتاب نمادين و غيرنمادين سوى دين بناى عظيم و سترگ و سرسابيده به عَيّوق خوش نما و چشم نواز لجن مى پراكنند تا از چشمها بيفتد و نا زيبا جلوه كند.

متأسفانه دشمن در اين حركت چنان ماهرانه عمل كرده كه شمارى از خوديهاى ناآگاه از نقشه ها و ترفندهاى او را به اردوگاه و لشرگاه خود برده و از زبان و قلم آنان عليه حكومت دينى و نگهبانان راستين آن الدُرَم قُلدُرَم مى كند و بر فرزندان ايثارگر انقلاب تيغ مى كشند. اين مفلوكانِ بى مايه و بى سواد و از همه جا مانده را خيال ور داشته و مى پندارند چون صاحب انديشه اند و حرفى براى گفتن دارند و سخنان دُرَرْ بارشان را نسل جوان پذيراست و… روزنامه ها هفته نامه ها و ماه نامه هاى بى تعهد و سخيف انديش و وابسته با

( 14 )

القاب و عناوين پرطمطراق از اين جنابان ياد مى كنند و با عكس اين نادره گويان صفحه اول يا دوم خود را مى آرايند و از سخنان نغز اين نغزگويان تير بر مى گزينند و يا راديوهاى بيگانه به تمجيد و تعريف از اينان زبان مى گشايند.

خير. بايد به اينان فهماند كه شما نه آن فكر و انديشه و طرح را داريد و نه آن كارآمدى و جاذبه و مايه لازم را كه دشمن به آن دل خوش باشد كه او متفكران و برنامه ريزان و طراحان مورد اطمينان بسيار در اختيار دارد و در زمان مناسب آنان را آفتابى خواهد كرد. مروزه دشمن نبرد سهمگينى در پيش دارد يلانِ ولايت مدار شجاعانه پنجه در پنجه او افكنده اند و قهرمانانه بر او مى تازند. آنچه در اين آوردگاه براى ديو بدسرشت مهم است پرتاب سنگ به سوى جام بلورين خوش نما و زيبا و دلرباى انقلاب اسلامى است كه هر دستى سنگى به سوى شيشه عمر فرزندان انقلاب پرتاب كند چه ناپاك و چه پاك ناآگاه و فريب خورده بزرگش مى دارد و او را متفكر و انديشه ور بى بديل مى خواند.

حوزه قم بيدار بمان بيدار بزى تا در اين سرماى سوزان و يخبندان شديد از پا درنيايى و به خواب ابدى فرو نروى بلكه بمانى و بدرخشى و نور افشانى. ان شاء اللّه.