( 203 )

نقدى بر فصل الخطاب(4)

محمدباقر بهبود

* (ان اللّه اصطفى ادم ونوحاً و ال ابراهيم وال عمران على العالمين.)1

به يقين خداوند رحمان آدم را براى آزمون بهشتى برگزيد و او را بركره زمين فرود آورد و نوح را براى رسالت در زمين برگزيد و آل ابراهيم را براى تأسيس مذهب تورات و آل عمران را براى تحكيم رسالت انجيل.

محدث نورى بر اين نظر است كه آيه چنين نبوده و تحريف گران كلمه (آل محمد) را از آيه زدوده اند. ايشان

( 204 )

براى اثبات نظرخويش به رواياتى تمسك مى جويد از جمله:

1. (على بن ابراهيم فى تفسيره قال: قال العالم لما نزل: وآل ابراهيم وآل عمران و آل محمد على العالمين فاسقطوا آل محمد من الكتاب.)

2 . (فرات بن ابراهيم فى تفسيره معنعناً عن حمران قال: سمعت ابا جعفر(ع) يقرأ هذه الآيه: ان اللّه اصطفى ادم و نوحاً وال ابراهيم و ال محمد على العالمين. قلت: ليس يقرء هكذا فقال: دخل حرف مكان حرف.)

3 . (العياشى عن هشام بن سالم قال: سألت ابا عبداللّه عن قوله تعالى: انّ اللّه اصطفى ادم و نوحاً وال ابراهيم. قال: هو ال ابراهيم و ال محمد على العالمين فوضعوا اسماً مكان اسم.)

4 . (عن ايوب قال: سمعنى ابوعبداللّه عليه السلام وانا اقرء انّ اللّه اصطفى ادم ونوحاً وال ابراهيم وال عمران. قال: ال محمد كانت فمحوها وتركوا ال ابراهيم وال عمران.)

5 . (وعن ابى عمر والزبيرى عن ابى عبداللّه(ع) قال: قلت له: ما الحجة فى كتاب اللّه ان ال محمد هم اهل بيته قال قول اللّه تبارك وتعالى: ان اللّه اصطفى ادم ونوحاً وال ابراهيم وال عمران وال محمد….)2

اين روايات از نظر متن بى موردند. خداوند بر آن نبوده كه داستان سرايى كند. داستان را مى آورد تا آن زاويه اى كه مربوط به رسالت مى شود بنماياند. آن جنبه اى كه به رسالت وحى و تكليف مردم بستگى دارد. خداوند از آغاز كه آدم را برگزيد و نسل بشر را بر روى كره زمين استقرار داد يعنى از آغاز آفرينش آن گاه كه بشر شايستگى و استعداد اين را يافت كه مورد خطاب خداوند قرارگيرد پيامبرى به نام نوح فرستاد. پس از آغاز آفرينش رسالتى در كار نيست. آن گاه كه نوح به خاطر شايستگى انسان براى مورد خطاب خدا قرار گرفتن به عنوان

( 205 )

رسول در بين مردم ظاهر شد رسالت پيدا شد. نوح نخستين رسول است امّا دعوت وى ناكام ماند و پيروزى در اين راه به دست نياورد و قوم وى نابود شد و دنبال آن قوم عاد و ثمود نيز نابود شدند.

نخستين پيامبرى كه هجرت را بنيان گذارد و قوم خود را نفرين نكرد ابراهيم بود. در دوران وى بود كه احكام رشد كردند و رواج يافتند.

پس از اين دوران نوبت به آل عمران مى رسد آل عمران را بدين خاطر مطرح مى كند كه مى خواهد از مسيح سخن بگويد.

اين سوره بيش تر به وفد نصاراى نجران و بحث پيامبر با آنان مربوط مى شود.

سپس در آيه مباهله مى فرمايد:

(فمن حاجّك فيه من بعد ماجاءك من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم ونساءنا ونساءكم وانفسنا و انفسكم ثمّ نبتهل فنجعل لعنت اللّه على الكاذبين.)3

هركس با تو به احتجاج بپردازد كه سخن حق جز اين است آن هم بعد از اين علم و دانشى كه تو را حاصل آمده است بگو: بياييد تا ما پسران خود را دعوت كنيم شما نيز پسران خود را دعوت كنيد; ما همسران خود را دعوت مى كنيم شما هم بايد همسران خودرا دعوت كنيد; ما خودمان حاضر مى شويم شما هم خودتان حاضر شويد. سپس هر دو دسته به درگاه خدا زارى كنيم و لعنت خدا را بر دروغ گويان قرار دهيم.

خداوند مى فرمايد: ما بحث را درباره چگونگى آفرينش مسيح تمام كرديم و چگونگى خلقت وى و آدم را بيان كرديم حال هر كس مى خواهد با تو به بحث بپردازد بيايد مسأله را به گونه علمى مطرح كند و اگر با اين روشنگرى ما و نزول آيات ما باز هم در شك بود. بگو بيا مباهله كنيم.

نام اين سوره را آل عمران گذاشته اند بدان خاطركه سخن از ولادت مسيح است. خداوند به همسر عمران و عمران وعده مى دهد كه ما به شما

( 206 )

پسرى مى دهيم و وى را پيامبر قرار مى دهيم و او امت يهود را نجات خواهد داد. همسر عمران وضع حمل مى كند و با شگفتى مى بيند: فرزندى را كه خداوند به وى داده دختر است دختر كه پيامبر نمى شود!

خداوند از اين جا شروع مى كند. ما به وى دختر داديم دخترى كه بناست مادر پيامبر بشود. از اين روى اين دختر بايد از مردان كناره بگيرد تا با مراقبتهاى ويژه آماده فرزند دار شدن بشود.

خداوند بر موقعيت اين دختر از هر كس داناتر بود. هيچ پسرى نمى توانست مانند آن دختر برنامه خدايى را سامان دهد. پس خداوند به وعده خود به بهترين وجه عمل كرده است.

به عمران دخترى داده كه از او پسرى زاده مى شود و آن پسر به پيامبرى مى رسد و امت يهود را نجات مى دهد.

پس وقتى مى گويد: (ان اللّه اصطفى ادم و نوحاً) نخست به آدم نظر دارد كه مسأله آفرينش است و نوح نخستين رسول الهى كه در احاديث شيعه قطعى و مسلم است. بعد آل ابراهيم كه شروع به ترويج احكام كردند و حكومت تشكيل دادند. از اسحاق شروع شد تا به موسى رسيد. موسى كه دينش ترك شد خداوند مى خواهد عيسى را مطرح كند و آل عمران را برگزيد تا از آن نسل مسيح پا به وجود گذارد. اينها همه مقدمه اند. سپس آيه مى گويد: (ذرية بعضها من بعض) فكر نكنيد اينان فرق داشتند خير همه از يك وجودند با يكديگر اتحاد و همبستگى دارند.

بعد مى فرمايد:

(نذرت لك فى بطنى محرراً.)4

فكر كرد آنچه به دنيا مى آيد پسر خواهد بود.

احاديث فراوان و صحيحى در كافى نقل شد كه حكايت از اين مى كند:

(اگر ما خبرى به شما داديم و بعد قدرى به تأخير افتاد به حسب ظاهر اختلاف پيش آمد به شك نيفتيد. مثل داستان عمران است

( 207 )

كه عيسى از مريم و مريم از عمران است.)

پس آيه به تناسب آغاز كرد. اكنون كه مى خواهد مسيح را مطرح كند سخن از آل عمران به ميان مى آورد سپس داستان را باز مى گويد تا هشتاد آيه و آن گاه چنين بيان مى دارد:

(ذلك عيسى بن مريم قول الحق الذى فيه.)5

حال اين جا چه كار به آل محمد(ص) دارد كه افزوده شود و يا به جاى آل عمران بيايد؟

آل عمران بايد اين جا بيايد تا شبيه سرفصل باشد براى بحث آينده كه درحدود هشتاد آيه بيان شده است.

براى وارد شدن به بحث مسيح آل عمران را به ميان مى كشد. خداوند بر آن است كه از آل عمران يك نفر را برگزيند.

چرا گفت آل عمران نگفت مسيح؟ زيرا مسيح فرزند عمران است. از اين روى گفت از آل عمران است. آل ابراهيم يعنى نسل ابراهيم. نه اين كه بايد به طور حتم پسر يا دختر صلبى او باشد. خداوند مى خواهد از خاندان عمران يك نفر را برگزيند غير از مسيح هيچ كس ديگر نيست كه او هم صاحب فرزند نشد و در واقع همسر اختيار نكرد.

آيا يحيى از آل عمران است؟

در كتابهاى يهوديان آمده است كه بله يحيى از آل عمران به شمار مى رود. در اسلام تنها يك شاهد وجود دارد كه مى توان از اين راه آن را تأييد كرد.

ييك مسأله قطعى است كه: (كفّلها زكريا) كفالت مريم را زكريا به عهده گرفت چرا؟ چون همسر زكريا خاله مريم بود. در اسلام پيامبر(ص) نيز به مورد همانند آن جامه عمل پوشانده است.

اگر در كفالت كودكى اختلاف شد و هر كسى بگويد: من كفيل او مى شوم. در اين جا بايد كفالت را به مردى بسپرند كه همسر وى خاله كودك است.

حمزة بن عبدالمطلب كه از مكه به مدينه هجرت كرد و در جنگ اُحد به شهادت رسيد دو تن از دختران وى

( 208 )

نتوانسته بودند هجرت كنند. در سالى كه عمرة القضا انجام گرفت (همان سالى كه پيامبر(ص) به مسلمانان دستور داد در مراسم حج و طواف رداى خويش را از زير بغل راست بگذرانند و بر شانه خود بيفكنند تا شانه ها بزرگ تر جلوه كند و هنگامى كه از رو به روى كوه ابوقبيس مى گذرند بدوند و بدين ترتيب به دشمنان كه بر روى كوه ابوقبيس قرار گرفته بودند نشان دهند كه مسلمانان قدرت مندند) دختر حمزه نزد پيامبر آمد و گفت: من تنها مانده ام چه كنم؟

فاميلهاى مادرى و اعمام وى مانع از هجرت او به مدينه بودند. بالآخره مسلمانان او را همراه خويش به مدينه بردند.

در آن جا سه نفر در كفالت او اختلاف داشتند: على(ع) زيد بن حارثه و جعفر.

پيامبر(ص) فرمود: به خانه جعفر برود زيرا همسر وى خاله دختر است: الخالة كالام.

پس از آن جا كه زكريا به خاطر همسر خاله مريم بودن كفالت وى را بر عهده گرفت در قضيه دختر حمزه براى پيامبر(ص) سندى شد كه او را به جعفر شوهر خاله اش بسپارد. يحيى هم پسر زكريا است; از اين روى مى شود گفت كه وى از آل عمران است.

بنا بر روايت عياشى كه مرسل است و سنديت ندارد كلمه عوض شده است.

بنا بر روايت على بن ابراهيم كه سندش مخدوش است كلمه آل محمد افتاده است.

اين تناقض است و تناقض موجب تساقط.

* (واذ قالت الملئكة يا مريم ان اللّه اصطفيِك وطهرّك واصطفيِك على نساء العالمين*

ييا مريم اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين *

ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك وماكنت لديهم اذيلقون اقلمهم ايهم يكفل مريم و ماكنت لديهم اذ يختصمون.)6

( 209 )

وخاطرنشان ساز كه فرشته ها گفتند: اى مريم! خداوند جهان تو را براى عبادت در معبد برگزيد و از آلايش ماهيانه زنان مطهر نمود و تو را بر همه زنان جهان برترى بخشيد كه براى لقاح مقدس برگزيد.

اى مريم! براى پروردگارت گوش به فرمان باش و مانند مردان در نمازهايت خدا را سجده كن و همراه باجماعت مردان در نماز جماعت ركوع كن.

اين خبرها از اخبار نهانى است كه با تو در ميان مى گذاريم.

تو آن روز در كنار پيامبران يهود حاضر نبودى كه قلمهاى خود را داخل سبد انداختند تا با قيد قرعه معلوم شود كه كدامين نفر به عنوان كفيل و پدرخوانده مريم به كفالت او بپردازد و آن جا حاضر نبودى كه چسان براى احراز اين شرافت با هم به رقابت پرداخته بودند.

محدث نورى بر اين پندار است كه در اين آيه شريفه تحريف راه يافته و براى اثبات پندار خود از تفسير على بن ابراهيم و مقدمه تفسير محمد بن حسن شيبانى و روايت سيارى گواه مى آورد:

1. (على بن ابراهيم فى موضعين من تفسيره انه نزل: يا مريم اقنتى لربك واركعى واسجدى مع الراكعين.)

2. (محمد بن الحسن الشيبانى فى مقدمة تفسيره فى مثال ما قدم حرف على حرف فى التأليف وكقوله تعالى: يا مريم اقنتى لربك واسجدى واركعى مع الراكعين.)

3. (السيّارى عن ابن ابى عمير عن ابى ايّوب الخراز عن زياد بن سوقه عن الحكم بن عنيته عن ابى جعفر(ع) فى قوله تعالى: يا مريم اقنتى لربك واسجدى شكر اللّه واركعى مع الراكعين وفى قوله تعالى: اذ يختصمون فى مريم منه ولادتها.)7

سيّارى خبر را به گونه اى آورده كه از

( 210 )

آن فهميده مى شود كه دو كلمه بر آيه افزوده شده ولى بنابر نقل عياشى چيزى بر آيه افزوده نشده فقط جا به جايى صورت گرفته است.

آنان كه پنداشته اند تحريف در آيه راه يافته به پندار خود دو كاستى در آيه ديده اند و به ساختن رواياتى براى دست يابى به هدف خود دست زده اند.

اين احاديث بر اساس يك پيش داورى ساخته شده اند كه اوّل سجده نيست بلكه اول ركوع بايد انجام گيرد آن گاه سجده.

و احتمالاً درحديثى از بحارالانوار آمده كه در اصل (واركعى واسجدى) بوده و چيزى حذف نشده بلكه جابه جا شده است.

مراد از (اركعى مع الراكعين) نماز جماعت است و خطاب به همه مسلمانان.

نسبت به يهودهم همين گونه است ركوع نخستين ركن و جزء داخل نماز است هر كس كه ركوع را درك كرد نماز جماعت را درك كرده است. يعنى شما بايد نماز جماعت را با كسانى كه ركوع كردند و در حال نمازند بگزاريد.

از احاديث قطعى و صحيح كه از شيعه رسيده بر مى آيدكه هيچ خانمى حتى فاطمه زهرا(س) حق ندارد امام جماعت شود. حق امام جماعت شدن از آن مرد است.

خداوند به مريم مى فرمايد: (واركعى مع الراكعين) تو بايد با ركوع كنندگان مرد ركوع كنى و حق ندارى امام جماعت شوى گرچه خانمها به تو اقتدا كنند تو بايد وقتى امام جماعت (زكريا يا شخص ديگر) نماز مى گذارد دست كم از ركوع بايد همراه آن باشى.

(واسجدى) فرمان نماز است و (واركعى) فرمان به نماز جماعت است در قرآن موارد فراوان وجود دارد. ما يك آيه داريم كه مشخص مى كند نخست ركوع و سپس سجده است:

(يا ايها الذين آمنوا اركعوا واسجدوا واعبدوا ربكم وافعلوا

( 211 )

الخير لعلّكم تفلحون.)

اى اهل ايمان! در حال نيايش ركوع كنيد و سجده نماييد و به اين صورت پروردگارتان را بپرستيد. اين صورت از نيايش بهترين كار است. اين كار بهترين را انجام دهيد كه رستگار گرديد.

در آيه مورد بحث (آل عمران43/) مراد از (واسجدى) اصل نماز و مراد از (واركعى) اقتداى به مرد در نماز بود. ولى در اين آيه (حج/77) خداوند كل مسائل نماز را مطرح مى كند: نخست ركوع سپس سجده.

(واعبدوا ربّكم) بدين معناست كه اين كار عبادت به شمار مى رود.

(وافعلوا الخير) بهترين كارها همين است. پيامبر(ص) نيز فرمود: (حى على خير العمل).

(لعلكم تفلحون) شايد شما به رستگارى برسيد. پيامبر(ص) فرمود: (حى على الفلاح).

پس مى بينيم اذان و اقامه درمتن قرآن وجود دارد:

(اركعوا واسجدوا) اسمى است براى (صلوة). حى على الصلوة

(لعلكم ترحمون) نماز رستگارى مى آورد. حيّ على الفلاح.

(وافعلوا الخير) بهترين اعمال است. حيّ على خيرالعمل.

پس آيه شريفه 43 آل عمران به نماز جماعت مربوط مى شود ولى آنان كه پنداشته اند در آيه تقديم و تأخيرى رخ داده و براى رفع اشكال گفته اند: (واسجدى شكراً لله) بوده; يعنى سجده سجده شكر است و برنامه جدا دارد و ركوع ركوع نماز برنامه جدا.

ديديم كه در اين جا سه يا چهار تا حديث وجود داشت امّا متن يكنواخت نبود سند احاديث هم ضعيف است و مخالف متن قرآن حال چطور مى خواهند متن قرآن را به عنوان قانونِ اساسى اسلام خدشه دار كنند اين احاديث دست كم بايد در خودشان يك اتفاق و اتحادى باشند. خود اينها گواهى مى دهند كه ما سندى در دست نداريم كه نشان بدهد به طور دقيق آيه چگونه تحريف شده است:

( 212 )

(واسجدى شكراً لله) و يا (واسجدى) كه جا به جا شده است؟

خود محدث نورى هم ناگزير شده بنويسد:

(ما متوجه نمى شويم كه آيا تمام آنچه امام فرموده اند جزء آيه است يا نه؟ ولى مى دانيم در آيه تحريف رخ داده است.)

آيه شريفه (…واسجدى واركعى مع الراكعين) نمى خواهد بگويد: اول سجده كنيد سپس ركوع كنيد تا اشكال شود. اين جا سخن از نماز جماعت است.

اگر گفته مى شد واسجدى مع الساجدين معنايش اين بود كه اگر شما امام را در حال سجده درك كردى تكبير بگوى و به سجده برو و اين يك ركعت به شمار مى آيد.

اعتراض كرده اند كه چرا (اصطفيك) تكرار شده پس قرآن زيادى هم دارد!

(عن الحكم بن عينية قال سألت ابا جعفر عليه السلام عن قول اللّه تعالى فى الكتاب اذ قالت الملائكة يا مريم ان اللّه اصطفيك وطهرك واصطفيك على نساء العالمين. اصطفاها مرتين والاصطفاء انما هو مرة واحدة قال فقال لى: يا حكم: ان لهذا تأويلاً و تفسيراً. فقلت له فسره لنا ابقاك اللّه قال: اصطفاها اولاً من ذرية الانبياء المصطفين المرسلين وطهرها من ان يكون فى ولادتها من ابائها وامهاتها سفاح و اصطفاها بهذا فى القرآن.)9

راوى مى گويد: از امام باقر(ع) پرسيدم از فرموده خداوند متعال در قرآن مجيد: (خاطر نشان ساز كه فرشته ها گفتند: اى مريم! خداوند جهان تو را براى عبادت در معبد گزين ساخت و از آلايش ماهانه زنان پاك گرداند و تو را بر همه زنان جهان بترى بخشيد.)

در اين جا( اصطفى) دو مرتبه آمده در حالى كه يك مرتبه كافى بود.

امام باقر(ع) فرمود: يا حكم! براى اين آيه تأويل و تفسيرى

( 213 )

است.

عرض كردم: براى ما تفسير بفرماييد.

امام فرمود: برگزيدن نخست از ذريه انبياء منظور است. و برگزيدن دوم از زنان جهان.

بدين معنى كه خداوند يك بار نطفه او را برترى داد و يك بار خود او را بر همه زنان جهان برترى داد.

شخصى كه بناست حضرت عيسى از وى متولد بشود بايد برگزيده شود و شرافت بيابد بر همه زنان عالم.

(اصطفيك) نخست به (على) متعدى شده يعنى از ميان نطفه ها برگزيده شد.

اصطفيك دوم به (على) متعدى شده يعنى بر همه زنان عالم سرورى يافت.

اصطفى وقتى كه به (على) متعدى شد هم معنى برگزيده را دارد و هم معنايى كه با (على) در خور تعديه باشد اين را مى گويند تضمين و در قرآن بسيار است.

بنابراين (اصطفك) بى جهت تكرار نشده بار اول براى جهتى آمده و بار دوم براى جهتى كه گفته شد.

درباره آيه شريفه 44 آل عمران هم بر اين پندارند كه آيه افتادگى دارد بدين شرح:

(ذلك من انباء الغيب نوحيه اليك وماكنت لديهم اذ يلقون اقلمهم ايهم يكفل مريم و ماكنت لديهم اذ يختصمون.)

اين خبرها از اخبار نهانى است كه با تو در ميان مى گذاريم. تو آن روز در كنار پيامبران يهود حاضر نبودى كه قلمهاى خود را داخل سبد انداختند تا با قيد قرعه معلوم شود كدامين نفر به عنوان كفيل و پدرخوانده مريم به كفالت او بپردازند. و در آن جا حاضر نبودى كه چسان براى احراز اين شرافت با هم به رقابت پرداختند.

مى گويند: آيه چنين نبوده بلكه بوده است:

(وما كنت لديهم يا محمد اذ يختصمون فى مريم عند ولادتها

( 214 )

يعنى ايهم يكفلها ويكفل ولدها.)10

در حالى كه در آن هنگام (هنگام ولادت حضرت عيسى) مسأله كفالت مريم مطرح نبوده است. آن هنگام كه مريم از مسافرت برگشت به او اعتراض كردند:

(… يا مريم لقد جئت شيئاً فريا * يا اخت هرون! ما كان ابوكِ امرأ سوء وما كانت امك بغيّاً.)11

تو از سفر با تحفه تهمت آمده اى. اى خواهر روحانى! پدرت مرد فاجر و بدنامى نبود و مادرت نيز دوره گرد و بدنام نبود.

ييعنى اى مريم پدرت شخص پليدى نبود كه تو پليدى را از وى به ارث برده باشى و يا نخواسته و نادانسته مادرت از ديگران باردار شده باشد و تو از نسل فاجران و تبهكاران باشى كه با وجود راهبگى و ادعاى قداست دست به چنين گناه بزرگى يازيده باشى؟

حضرت مريم چون درحال روزه بود سخنى نگفت و با دست اشاره كرد كه از خود كودك بپرسيد تا پاسخ خود را بشنويد!

مردم گفتند: چگونه با كودك سخن بگوييم و آن هم كودكى كه در گهواره آرميده و روى پاى خود نمى تواند قرار بگيرد؟

در اين هنگام عيسى به سخن آمد و گفت:

(… انّى عبداللّه آتنى الكتب وجعلنى نبيّاً * وجعلنى مباركاً اين ما كنت واوصنى بالصلوة والزكوة ما دمت حيّا * وبرّا بوالدتى ولم يجعلنى جباراً شقيا * والسّلم§ عليَّ يوم ولدتُّ ويوم اموت ويوم ابعث حيّا.)12

من بنده خدا هستم كه مرا فرمانى تازه عطا كرده و پيامبرم قرار داده است. او وجود مرا فرخنده و مبارك ساخته است هر كجا كه باشم و هركجا بروم. سفارشم كرده است كه از نماز و زكات غافل نمانم مادام كه زنده باشم.

سفارشم كرده است كه به مادرم

( 215 )

نكويى بورزم و مرا شقى و سركش نساخت كه به مادرم جفا بورزم درود خدا بر من كه پاك به دنيا آمدم و درود خدا بر من روزى كه پاك بميرم و درود خدا بر من روزى كه زنده از خاك سربرآوردم.

در اين هنگام كفالت مريم با زكريا نبود و گرنه زكريا مى آمد و به دفاع از او مى پرداخت. در هنگام ولادت حضرت عيسى زكريا فوت كرده بود; زيرا در تشريفات ولادت حضرت عيسى و برخوردهاى اوليه مريم با كاهنان نامى از زكريا در ميان نيست و تنها يحيى بن زكرياست كه به تصريح قرآن مجيد (مصدقاً بكلمة من اللّه) بوده است.

دنباله همان حديثى كه ازعياشى نقل شد بدين صورت است:

(… و ماكنت لديهم يامحمد اذ يختصمون فى مريم عند ولادتها بعيسى ايهم يكفلها و يكفل بولدها.)13

اينان (وكفّلها زكريا) در آيه شريفه زير را هم براى خود مريم گرفته اند و هم براى فرزندش در حالى كه سالها گذشت و مريم بزرگ شد و عيسى از وى متولد شد:

(فتقبّلها ربها بقبول حسن وأنبتها نباتا حسنا وكفَّلها زكريا كلّما دخل عليها زكريّا المحراب وجد عندها رزقاً قال يا مريم انّى لك هذا قالت هو من عند اللّه ان اللّه يرزق من يشاء بغير حساب.)14

پروردگار مريم مريم را به عنوان معتكف معبد پذيرفت و بر وجهى شايسته و نيكو: به اختيارخود از معبد خارج شود. خداوند رحمان او را پروريد با ميوه بهشتى پروريدنى خوب و شايان كه پاك بماند و آماده لقاح مقدس باشد و چون به سن بلوغ رسيد كفالت او را به زكريا وانهاد كه پدر وار محرم او باشد و نيازمنديهاى او را مهيا كند هرگاه زكريّا به محراب عبادت او وارد مى شد خوراك تازه اى در نزد او حاضر مى ديد روزى از او پرسيد: اى مريم! اين خوراكيها

( 216 )

از كجا حاضر مى شود؟ مريم گفت: از پيشگاه خداوند. خداوند رحمان به هر كسى بخواهد روزى حساب مى بخشد.

پس دروغ بودن اين حديثها كه مرحوم محدث نورى با اتكاى به آنها اعلام مى دارد: آيه شريفه 44 سوره آل عمران افتادگى دارد و تحريف گران در آن دست برده اند روشن شد.

* (اذ قال اللّه: ياعيسى انّى متوفيك ورافعك اليّ ومطهرك من الذين كفروا وجاعل الذين اتّبعوك فوق الذين كفروا الى يوم القيامة ثم اليّ مرجعكم فاحكم بينكم فيما كنتم فيه تختلفون.)15

به خاطر بسپار آن لحظه اى كه خداوند جهان به عيسى گفت: من تو را با جان و تن از روى زمين باز مى گيرم و به سوى خود بالا مى آورم. من وجود مقدس تو را از دسترسى كافران دور نگه مى دارم و پيروان كيش تو را تا روز قيامت به سر اين كافران جهود چيره مى سازم و پس از پايان زندگى بازگشت همه به سوى من خواهد بود و من در اختلافات شما داورى خواهم كرد.

محدث نورى بر اين پندار است كه در اين آيه شريفه دست تحريف گران راه يافته و براى پندار خود به روايتى تمسك مى جويد:

1. السيّارى عن محمد بن جمهور عن بعض اصحابنا عن ابى عبداللّه عليه السلام فى قول اللّه جل ذكره (انّى رافعك ومتوفيك (هكذا نزلت.)16

محدث نورى مى نويسد: تأييد مى كند اين قراءت را آنچه شيخ صدوق از امام رضا(ع) روايت مى كند كه مى فرمايد:

2 . (ما شبه امر احد من الانبياء اللّه وحججه عليهم السلام للناس الاّ امر عيسى(ع) وحده لانه رفع من الارض حيّا و قبض روحه بين السماء

( 217 )

والارض ثم رفع الى السماء وردّ عليه روحه بين السماء والارض ثم رفع الى السماء وردّ عليه روحه.)17

اين پندار براى محدث نورى و كسانى كه تحريف را باور كرده اند از آن جا به وجود آمده كه به باور مسلمانان حضرت عيسى(ع) با همين بدن به آسمان مى رود و همان جا خواهد ماند تا دو مرتبه به دنيا برگردد; از اين روى برخى وقتى ديده اند آيه شريفه مى فرمايد: (انّى متوفيك ورافعك) پنداشته اند: (متوفيك) با (رافعك) ناسازگار است پس بايد دست تحريفى در كار باشد و رفته اند سراغ روايات جعلى و سست كه ثابت كنند آيه غير از اين است و (رافعك) بايد مقدم بر (متوفيك) باشد درحالى كه اگر اندك دقتى مى كردند گرفتار چنين انديشه نادرست و به دور از خِرَدى نمى شدند; زيرا خداوند مى فرمايد: (انى متوفيك) يعنى وجود تو را دريافت مى كنم تو را از زمين باز مى گيرم نه اين كه تو را قبض روح مى كنم و سپس تو را مى برم و بالا و بين راه روحت را به تو باز مى گردانم:

(رفع من الارض حيّاً و قبض روحه بين السماء والارض ثم رفع الى السماء وردّ عليه روحه….)18

آيه شريفه مى خواهد بگويد:

(من تو را با جان و تن از روى زمين باز مى گيرم و به سوى خود بالا مى آورم. من وجود مقدس تو را از دسترس كافران دور نگه مى دارم….)

(توفى) يعنى دريافت.

(وفاه) يعنى به طور كامل پرداخت كرد.

اين كه (توفى) را به معناى مرگ گرفته اند. ناشى شده از آيه شريفه 42 سوره زمر:

(اللّه يتوفى الانفس حين موتها.)

اينان فكر كرده اند هر جا (توفى) باشد مستلزم مرگ است در حالى كه چنين نيست كلمه (توفيه) افاده مرگ نمى كند جز با قرينه. از آن جا كه (توفيه) در داستان حضرت عيسى(ع) به معناى برگرفتن و به آسمان بالا رفتن است خداوند خطاب به حضرت

( 218 )

عيسى مى فرمايد:

(تو به مردم گفتى كه خداوند جهان را وابگذاريد و من و مادرم را به خدايى بگيريد؟)

حضرت عيسى در پاسخ مى گويد:

(ما قلت لهم الاّ ما أمرتنى به ان اعبدوا اللّه ربى و ربكم وكنت عليهم شهيداً ما دمت فيهم فلما توفَّيتنى كنت أنت الرقيب عليهم و انت على كل شىء شهيد.)19

من چيزى به آنان نگفته ام جز همان فرموده تو را كه اى مردم! خداوند رحمان را بپرستيد كه پروردگار من و پروردگار شماست. مادام كه من در ميان مردم بودم گواه اعمال آنان بودم و چون مرا از ميان مردم برگرفتى تنها تو نگهبان آنان بودى و تو بر هر پديده اى گواه و ناظرى.

اين پرسش و پاسخ در هنگامى واقع شده كه سالهاى بسيار از به آسمان بالا رفتن حضرت عيسى گذشته بود و مردم نصارا به سوى خرافات الوهيت عيسى مسيح و عبادات عيسى و مريم و اقانيم سه گانه كشانده شده بودند; از اين روى مى گويد: (تعلم ما فى نفسى) و اين تعبير ويژه كسانى است كه قبض روح نشده باشند و ما از شواهد و قرائن مى فهميم كه (توفيه) در اين آيه شريفه به معناى مرگ نيست بلكه به معناى برگرفتن و به آسمان بالا رفتن است.

اين كه ابتدا روحش گرفته شده آن گاه به آسمان برده شده عقيده نصاراست.مسلمانان براساس آموزه هاى اسلام و قرآن بر اين باورند كه عيسى مسيح با همين بدن به آسمان بالا برده شد و در همان جا خواهد ماند تا دگر بار به اجازه خداوند به زمين برگردد. كسانى كه بر اين پندارند آيه پس و پيش شده (رافعك الى ومتوفيك) بوده براى اين كه سخن با عقيده مسلم مسلمانان ناسازگار نباشد (رفع من الارض حيّاً) را ساخته اند و به نام حديث در بين مردم نشر داده اند.

اين كه خداوند مى فرمايد: (مطهرك من الذين كفروا) يعنى من تو را از دست

( 219 )

اين مردم ناپاك نگه مى دارم و نمى گذارم دست اين ناپاكان به تو برسد. كافران در داخل وجود حضرت نرفته بودند كه خداوند بخواهد حضرت را از اين ناپاكى پاك سازد (تطهير) كند بلكه خداوند مى خواهد با بالا بردن حضرت به سوى آسمان وى را از دست ناپاكان به در برد.

در اصل حضرت عيسى از نظر وجودى با ديگر انسانها فرق داشته و نَفَس آن حضرت روح بوده است. اين كه مى گويد:

(من گلى را به شكل مرغ مى سازم و سپس در دهان او مى دمم و اين مرغ به پرواز در مى آيد يا مرده را زنده مى كنم.)

مى خواست بگويد:

(من موجودى خاكى هستم; امّا با شما مردم فرقهايى دارم: دستم را به هر جا بمالم حيات مى آفريند زندگى مى بخشد پيسى را مى زدايد نابينا را بينا مى كند و….)

(انى رافعك) يعنى من همين بدن خاكى تو را كه پر از حيات است از دست اين مردم آلوده نجات مى بخشم و نمى گذارم دستهاى آلوده به تو برسند.

(انى رافعك) يعنى اول تو را به سوى خودمان بالا مى بريم سپس قبض روحت مى كنيم. اگر قرار باشد قبض روح شود زمين و آسمان چه فرقى مى كند؟

مسأله اين است كه مى خواهد بفرمايد: قبض روح نشده زنده خواهد ماند تا هنگامى كه برنامه اش را به اجرا درآورد و روى اين نكته تاكيد مى كند تا انگاشته نشود وى را هم خداوند بسان ديگران قبض روح مى كند و سپس روح وى را بالا مى برد. اگر اين گونه بود اين همه تأكيد لازم نبود.

چگونگى بالا بردن حضرت مسيح و نجات وى از دست ناپاكان برابر آنچه كه از قرآن فهميده مى شود چنين است: قرآن مجيد در سوره آل عمران از توطئه كسانى خبر مى دهد كه در صف حواريون حضرت مسيح جاى گرفته بودند:

( 220 )

(… قال الحواريون نحن انصار اللّه امنا باللّه واشهد بانا مسلمون ربنا آمنا بما انزلت واتبعنا الرسول فاكتبنا مع الشاهدين و مكروا ومكراللّه واللّه خير الماكرين.)20

حواريون عيسى گفتند: ما ياران خداييم و تو را كه رسول و برانگيخته از سوى او هستى تا آخرين دم يارى مى كنيم و دين او را ترويج مى كنيم. ما به خداوند جهان ايمان آورده ايم و تو خود گواه ما باش كه به فرمان خدا گردن نهاده ايم.

پروردگارا به آنچه فرو فرستاده اى ايمان آورده ايم و از رسول برانگيخته ات پيروى كرده ايم نام ما را در زمره گواهان رسالت ثبت بفرما.

دشمنان عيسى مسيح براى كشتن وى چاره جويى كردند و خداوند رحمان براى رهايى عيسى چاره جويى كرد و خداوند در چاره جويى و شكست طرح دشمنان قوى ترين است.

اين مكر و حيله به چند گونه روايت شده كه گويا از پندارها و خيالهاى راويان آن ناشى شده است. روايات يهود و نصارا اتفاق كامل دارند كه حضرت عيسى را به صليب كشيدند جز آن كه نصارا مى گويند: حضرت پس از مرگ زنده شد و گور او را خالى ديدند.

اما از ميان روايات اسلامى آنچه با متن قرآن سازگارى و تناسب بيش ترى دارد آن است كه يك تن از نزديكان و حواريون عيسى به نام يهودا سخريوطى دشمنان عيسى را از مجلس عيسى و حواريون با خبر ساخت و چون مأموران رومى براى توقيف عيسى مسيح به آن مجلس درآمدند يكى از منافقان مجلس را به اشتباه دستگير كردند و بردار كشيدند و خداوند حضرت عيسى را به آسمان برد:

(وقولهم انا قتلنا المسيح عيسى بن مريم رسول اللّه وما قتلوه و ما صلبوه ولكن شبه لهم و ان الذين اختلفوا فيه لفى شك منه ما لهم

( 221 )

به من علم الا اتباع الظن وماقتلوه يقيناً * بل رفعه اللّه اليه وكان اللّه عزيزاً حكيما وان من اهل الكتاب الا ليؤمنن به قتل موته و يوم القيامة يكون عليهم شهيدا.)21

به اين جهت كه گفتند: ما مسيح پسر مريم رسول خدا را كشتيم با آن كه مسيح را نكشتند و بردار نكشيدند بلكه بر آنان شبهه شد. [بر اثر هجرت و سياحت و رنج سفر شمايل حضرت را روميان از ياد برده بودند] به يقين كسانى كه درباره قتل مسيح اختلاف كردند واقعاً در شك و شبهه بودند. به هيچ روى درباره مسيح آگاهى ندارند جز پيروى از گمان به يقين مسيح را نكشتند [عيسى كشتنى نبود. كسى كه با دميدن نَفَس گل را جان مى بخشد و مرده را زنده و سلولهاى از كار افتاده چشم را به كار مى اندازد نمى شود او را كشت.] بلكه خداوند عيسى را به آسمان بالا برد و خداوندعزيز و كاردان است. هيچ كسى از اهل كتاب چه نصارا و چه يهود باقى نمى مانند جز اين كه پيش از مرگ عيسى به او ايمان مى آورند و روز قيامت گواه آنان خواهد بود.

برابر اين آيه شريفه عيسى مسيح پيش از آن كه از دنيا برود و خداوند او را بميراند به دنيا باز مى گردد و تمام يهوديان و مسيحيان به وى ايمان مى آورند و در روز قيامت بر همه آنان گواه خواهد بود. از اين روى رسول خدا فرمود:

(كيف انتم اذا نزل ابن مريم فيكم وامامكم منكم.)22

پس نتيجه اين شد كه در آيه شريفه مورد بحث (توفيه) در معناى اصيل خود به كار برده شده كه همانا دريافت و برگرفتن باشد نه در معناى كنائى آن كه مستلزم مرگ باشد و نياز به پس و پيش كردن واژگان آيه و باور به اين كه در آيه تحريف راه يافته است.

( 222 )

در اصل كلمه (توفيه) افاده مفهوم مرگ نمى كند جز با قرينه آن گونه كه در آيه 42 سوره زمر مى فرمايد:

(اللّه يتوفى الانفس حين موتها والتى لم تمت فى منامها.)

خداوند جانهاى مردمان را به هنگام مرگ دريافت مى كند و آن جانهايى كه نمرده اند به هنگام خواب دريافت مى كند.

خداوند همه روحها را در اختيار مى گيرد نه اين كه بميراند. آنان كه نمرده اند نيز در اختيار خدا هستند. خداوند روحها را در حال خواب قبض مى كند و اگر قرار باشد شخصى از حيات برخوردار باشد و بماند خداوند روح وى را بر مى گرداند و آزاد مى گذارد تا با جسم ارتباط برقرار كند تا وقت معين.

چون (توفيه) عيسى بن مريم به معناى مرگ نيست با جمله (ورافعك اليّ) توضيح داده شده تا قرينه باشد بر اين كه سخن از مرگ در ميان نيست.

امّا سند روايت نخست كه محدث نورى به اتكاى آن معتقد مى شود: آيه شريفه: (اذ قال اللّه: يا عيسى انى متوفيك ورافعك اليّ) تحريف شده به خاطر وجود سيّارى و ابن ابى جمهور و مرسل بودن ضعيف است و غير درخور استدلال.

نجاشى درباره احمد بن محمد بن سيار ابوعبداللّه الكاتب مى نويسد:

(ضعيف الحديث فاسد المذهب ذكر ذلك لنا الحسين بن عبداللّه مجفّو الرواية كثير المراسيل.)23

همو درباره محمد بن جمهور مى نويسد:

(ضعيف فى الحديث فاسد المذهب وقيل فيه اشياء. اللّه اعلم بها من عظمها روى عن الرضا عليه السلام…)24

* (واذ اخذ اللّه ميثاق النّبيين لما ءاتيتكُم من كتاب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لِما معكم لتؤمِنن به ولتنصرنه قال: ءاقررتم واخذتم على ذلكم اصرى. قالوا: اقررنا. قال: فاشهدوا وانا معكم من الشاهدين.)25

( 223 )

به آنان خاطرنشان ساز كه خداوند جهان از پيامبران خود پيمان گرفت پيمانى موثق كه چون كتاب وسنت را به شما فرا دادم و سپس رسولى آمد با كتابى دگر و سنتى دادگر كه هم كتاب شما را تأييد كند و هم سنت شما را تجديد شما بايد به او ايمان بياوريد و به يارى او برخيزيد.

خداوند رحمان از آنان اعتراف گرفت: آيا شما پيامبران من پيمان مرا در خاطر خود ثبت كرديد و بارسنگين تعهد را بر دوش گرفتيد؟ پيامبران گفتند: بله ما مراتب پيمان را پذيرفتيم و تعهد كرديم. خداوند به آنان گفت: پس شما گواه اين پيمان باشيد و من نيز از گواهانم.

* (فمن تولّى بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون.)26

با يادآورى اين پيمان كه بايد پيامبران خدا در برابر تو خاضع و فرمان پذير باشند معلوم است كه هركس از يهوديان و نصرانيان از قرآن و رسالت تو روى برگردانند فاسقانند.

گروه بسيارى از مفسران شيعه و سنى درباره آيه نخست مى گويند: اين كه خداوند از پيامبران پيشين پيمان بگيرد كه به محمد(ص) ايمان بياورند. و به يارى وى برخيزند درست در نمى آيد; زيرا آنان وجود ندارند كه به يارى پيامبر اسلام برخيزند. در تفسير اين آيه شريفه آراى گوناگونى از سوى مفسران شيعه و سنى ارائه شده است. شمارى از آنان تحريف را رد مى كنند و به توجيه مى پردازند و شمارى تحريف را مى پذيرند و مى گويند: اين پيمان در عالم ذر از امتهاى پيامبران پيشين گرفته شده است. يعنى از امت موسى و امت عيسى در تقدير است.

و در آيه دوم كه خداوند مى فرمايد: (فمن تولى بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون.) شمارى از مفسران شيعه فكر كرده اند به (نبيين) بر مى گردد و مى گويند: (آيا امكان دارد با اين كه از آنان پيمان گرفته شده پا روى پيمان بگذارند؟ (انبياء معصوم هستند و حتى

( 224 )

اگر پيمانى هم در كار نبود و با خداوند پيمان نمى بستند پُشت نمى كردند و به پيامبر اسلام بشارت مى دادند و او را يارى مى رساندند.

پس در آيه نخست شيعه و سنى بر اين عقيده اند كه با زمان حال سازگارى ندارد از اين روى يا بايد توجيه شود و يا بايد بگوييم كلمه اى افتاده است و تحريف گران به آن دست برده اند. در آيه دوم شيعه مى گويد: با عصمت انبياء ناسازگارى دارد.

محدث نورى در اين جا از كسانى است كه به تحريف عقيده دارد و به اتكاى رواياتى مى گويدكلمه (امم) در آيه بوده و اكنون نيست.

(العياشى عن حبيب السجستانى قال: سألت اباجعفر عليه السلام عن قوله تبارك و تعالى: (اذ اخذاللّه ميثاق النبيّين لما اتيتكم من كتاب وحكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه) فكيف يومن موسى و عيسى عليهما السلام وينصره ولم يدركه وكيف يؤمن عيسى بمحمد صلى اللّه عليه وآله وينصره ولم يدركه؟

فقال: يا حبيب ان القران قد طرح منه اى كثيره ولم يزد فيه اخطاءت به الكتبة وتوهمتها الرجال وهذا وهم فاقرءها: (واذ اخذ اللّه ميثاق امم النبيين لما اتيتكم من كتاب وحكمة ثم جاءكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنّن ولتنصرنّه) هكذا انزله اللّه يا حبيب فواللّه ماوفت امة من الامم التى كانت قبل موسى بما اخذ اللّه عليها من الميثاق لكل نبى بعثه اللّه بعد نبيّها ولقد كذبت الامة التى جائها موسى(ع) لما جائها موسى ولم يؤمنوا به ولانصروه الاّ القليل منهم ولقد كذبت امة عيسى بمحمد صلى اللّه عليه وآله ولم يؤمنوا به ولانصروه لما جائها الا القليل منهم ولقد جحدت هذه الامة بما اخذ عليها رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله من الميثاق لعلى بن ابيطالب عليه السلام يوم اقامه للناس ونصب لهم

( 225 )

ودعاهم الى ولايته وطاعته فى حياته واشهدهم بذلك على انفسهم. فاى ميثاق اوكد من قول رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله فى على بن ابيطالب عليه السلام فواللّه ماوفوا به بل جحدوا وكذبوا.)27

وى روايتى را كه شيخ طوسى مى آورد و كلمه (امم) را در تقدير مى گيرد نيز نقل مى كند:

(قال الصادق عليه السلام تقديره اذا خذا اللّه ميثاق امم النبيين بتصديق نبيها والعمل بما جائهم به وانهم خالفوهم فيما بعد وما وفوا به وتركوا كثيراً من شريعته وحرفوا كثيراً منها.)28

اين دو روايت از نظر سند مخدوش هستند:

احمدبن محمد بن سيار ابو عبداللّه الكاتب بصرى مشهور به سيارى ضعيف الحديث و فاسد المذهب است. حبيب السجستانى اول خارجى بوده است.

لازمه روايت نخست اين است كه گرفتن پيمان از امتها در عالم ذر باشد در حالى كه قرآن مى فرمايد: پس از آمدن انبياء به وسيله وحى به آنان گفته مى شود كه به رسول بعدى بايد ايمان بياوريد. (البته پشت سر رسول رسول نمى آيد نبى مى آيد) خداوند از انبياى پس از ابراهيم پيمان گرفته اگر موسى آمد حتماً بايد به او ايمان بياورند و به ياريش برخيزند چرا؟ چون مردم مريد انبياء هستند و آنان را مى شناسند رسول جديد كه آمد با سنتهاى نو انبياء بايد به مردم بگويند كه به اين پيامبر جديد كه داراى سنت و برنامه جديد است ايمان بياورند.

مردم به آسانى دست از سنتها و آداب و برنامه هاى رايج بين خود و خوگرفته با آنها بر نمى دارند و به آيين نو روى نمى آورند بايد معتمدان و بزرگان قوم كه همان انبياى الهى اند مردم را به يارى و گرويدن به رسول جديد برانگيزانند.

خداوند پس از موسى(ع) هم از تمامى پيامبران بنى اسرائيل پيمان گرفت: اگر حضرت عيسى(ع) آمد به او ايمان بياوريد و به يارى وى برخيزيد.

( 226 )

بعد خداوند تأكيد مى فرمايد: آيا اقرار داريد پيمان را درست دريافتيد؟

همه انبياء گفتند: بله پيمان را درك كرديم و تكليف خود را فهميديم.

خداوند فرمود: گواه باشيد من هم گواهم.

آيه خطاب به زنده هاست. شما اى پيامبرانى كه حضور داريد اگر رسولى آمد با آيين و برنامه جديد خود و پيروانتان به او بگرويد و به يارى وى برخيزيد. نه اين كه خداوند از ابراهيم موسى و عيسى پيمان بگيرد كه به محمد(ص) ايمان بياوريد و به يارى وى برخيزيد كه مفسران شيعه و سنى در بمانند كه اين تناسب با حال ندارد و شمارى قائل به تحريف شوند و گرفتن پيمان در عالم ذر از امتهاى پيامبران و شمارى به توجيه بپردازند.

پس از چه كسى مى خواهد پيمان بگيرد؟

خداوند در اين جا به امت يهود خطاب مى كند: اى امت يهود كه با قرآن به مخالفت برخاسته ايد ما حتى از انبياء هم پيمان گرفته ايم همان انبيائى كه شما آنان را قبول داريد كه بايددر برابر رسولان الهى خاضع باشند و به يارى آنان برخيزند تا چه رسد به شما. اين يك دستور كلى است.

شما امت يهود نمى توانيد بگوييد دين موسى ثابت است و قطعى.

آيه مى گويد: ما خود انبياء را مسؤول مى دانستيم و هيچ پيامبرى از خودش استقلال نداشت و آنان مى بايست به رسول بعدى ايمان مى آوردند. پس شما امت يهود چه حرفى داريد؟

شما كه پيرو موسى داوود سليمان زكريا و يحيى هستيد خود اين پيامبران در برابر رسالت بعدى مسؤوليت داشتند تا چه رسد به شما.

(فمن تولي…) اين دنباله خطاب نيست. اگر (فمن تولي…) جزء آيه پيشين باشد معناى آن اين است:

(اى پيامبران: گواه باشيد كه من از شما گواه گرفتم. اگركسى از شما پُشت كند فاسق است!)

نه. اين گونه نيست. اين آيه به آيه پيشين بستگى و پيوندى ندارد. آيه را

( 227 )

قرآن مطرح مى كند سپس پيامبر را مورد خطاب قرار مى دهد:

(اى پيامبر! اين يهوديان كه حاضر نيستند حرف تو را بپذيرند و با دين تو و قرآن تو به مبارزه برخاسته اندو مى گويند پس از تورات ديگر هيچ كتابى نخواهد بود و پس از سنتهاى يهوديت ديگر هيچ سنتى نخواهد بود به آنان بگو: ما از خود پيامبران هم پيمان گرفتيم كه به رسولان خدا ايمان بياورندو به يارى آنان برخيزند چطور شما سر بر مى تابانيدو گردن فرازى مى كنيد؟

اى پيامبر: اگر پس از اين روشنگريها باز هم اين امت يهود و… از فرمان تو سر برتافتند فاسقند.)

البته در اين جا فرقى بين يهود و نصارا نيست. رسول خدا(ص) وظيفه دارد سنتها و آيينهاى آنان را دگرگون كند و آنان هم بسان پيامبران كه مى بايست از رسول بعدى پيروى مى كردند و به يارى وى بر مى خاستند و گردش گرد مى آمدند از رسول خدا پيروى كنند و دست از سنتها و آيينهاى خود بردارند و به دين جديد گردن نهند و در راه گسترش دين جديد به پيامبر اسلام يارى رسانند. روشن است كه دگرگون كردن سنتها و آيينها و فراخواندن مردم به سوى آيين جديد و دست برداشتن از دين و سنت و آيين قديم كار بسيار دشوارى است كه استقامت پايدارى و شكيبايى بسيار لازم دارد كارى كه از هر كس جز پيامبران (اولوالعزم) يعنى آنان كه داراى اراده هاى راسخ اند ساخته نيست آن گونه كه از قوم يونس بن متى ساخته نبود و قوم نا فرمان خودرا ترك كرد. امّا پيامبران (اولوا العزم) اهل آن نيستند كه صحنه را ترك گويند مى مانند و پايدارى مى ورزند گرچه به آرزوها و هدفهاى خود آن گونه كه بايد و شايد نرسند.

موسى بن عمران آنقدر مى ماند و پايدارى و شكيبايى مى ورزد كه قوم بنى اسرائيل را از مصر آزاد مى كند. با اين حال به طور كامل به هدف خويش

( 228 )

نرسيد. پيامبر اسلام(ص) سيزده سال در مكه و ده سال در مدينه سرسختانه تلاش مى كند و هر رنج و مشقتى را به جان مى خرد تا مردم را به سرچشمه زلال حقايق برساند. با اين حال آن گونه كه مى خواست و آرزو داشت دين خود را بگستراند و زمام آن را به دست على(ع) بسپارد انجام نشد.

پس آيه روشن است و هيچ گونه پيچيدگى ندارد و با باورها و عقايد شيعه هم سازگارى دارد و نيازى به اين نيست كه گفته شود: آيه تحريف شده و دست تحريف گران به آن راه يافته است و اين را مى شود با اندك دقتى فهميد و پى به ساختگى بودن اين روايات برد.


پى نوشتها:

1 . سوره (ال عمران) آيه 33.

2 . (فصل الخطاب) محدث نورى241/ ـ 242.

3. سوره (آل عمران) آيه 61.

4 . سوره (آل عمران) آيه 35.

5 . سوره (مريم) آيه 34.

6 . سوره (آل عمران) آيه 42 ـ 44.

7. (فصل الخطاب)242/.

8 . سوره (حج) آيه 77.

9 . (فصل الخطاب)243/.

10 . همان مدرك.

11 . سوره (مريم) آيه 27 ـ 28.

12 . سوره (مريم) آيه 30 ـ 33.

13 . (فصل الخطاب)243/.

14. سوره (آل عمران) آيه 37.

15 . سوره (آل عمران) آيه 55.

16. (فصل الخطاب)243/.

17 . همان مدرك; (عيون الاخبار الرضا) شيخ صدوق ج213/1.

18. (فصل الخطاب)243/.

19. سوره (مائده) آيه 117.

20. سوره (آل عمران) آيه 52 ـ 54.

21 . سوره (نساء) آيه 157 ـ 158.

22. (صحيح بخارى); (صحيح مسلم) باب نزول عيسى بن مريم.

23 . (رجال النجاشى) ابى العباس احمد بن على النجاشى تحقيق محمد جواد نائينى ج211/1.

24. همان مدرك ج222/2.

25 . سوره (آل عمران) آيه 81.

26 . سوره (آل عمران) آيه 82.

27 . (فصل الخطاب)243/.

28 . همان مدرك244/.