( 13 )

مصاحبه با حضرت آيت اللّه حاج شيخ جعفر صبورى قمى

حوزه: با تشكر از حضرت عالى از اين كه قبول زحمت فرموديد و اجازه داديد از محضرتان استفاده بريم و پرسشهايى را كه پاسخ آنها مفيد براى طلاب علوم دينى مفيدخواهد بود مطرح كنيم.

در ابتدا بفرماييد در چه تاريخى متولد شده ايد و از چه تاريخى شروع به تحصيل كرديد و از محضر چه كسانى بهره برده ايد.

* بسم اللّه الرحمن الرحيم. تاريخ ولادت بنده برابر شناسنامه 1290 هـ.ش است و در شهر قم متولد شده ام.

در همين شهر زادگاهم قرآن نصاب الصبيان گلستان سعدى را در مكتب خانه فرا گرفتم و پس از آن به حوزه رفتم و به تحصيل علوم دينى پرداختم.

مقدمات را در نزد آقايان: حاج شيخ قاسم نحوى و حاج ميرزا على اديب تهرانى و ديگر اساتيد ادبيات آموختم.

پس از به پايان رساندن مقدمات براى فراگيرى سطوح عاليه در محضر آيات عظام: حاج شيخ حسن فاضل حاج ميرزا محمود روحانى آقا ميرزا محمد همدانى حاج سيد حسن كوچه حرمى حاج ميرزا ابوالفضل زاهدى رحمة اللّه عليهم حاضر شدم.

البته در اين بين از محضر بزرگانى چون آيات عظام: حاج شيخ عبدالكريم حائرى مؤسس حوزه علميه قم صدرالدين صدر حاج سيد محمد تقى خوانسارى و امام خمينى بهره برده ام.

حوزه: در محضر امام خمينى براى فراگيرى چه دانشى شركت جسته ايد.

* ايشان شبها در مدرسه دارالشفا شمسيه تدريس مى كرد كه بنده در اين درست

( 14 )

شركت مى كردم.

افزون بر اين گاهى وقتها در درس منطق منظومه ايشان هم حاضر مى شدم.

حضرت ايشان درس اخلاق بسيار خوب و سازنده اى داشت كه من در آن درس حاضر مى شدم.

حوزه: آيا حضرت عالى به جز حوزه قم از ديگر حوزه ها هم استفاده كرده ايد.

* بله از حوزه تهران و مدتى از حوزه بروجرد استفاده كرده ام. به حوزه تهران رفتم كه بمانم و در مدرسه مروى هم حجره گرفتم ولى چند ماهى بيش تر نتوانستم بمانم و در همين مدت مقدارى از مكاسب را در محضر آقا ميرزا احمد آشتيانى فرا گرفتم.

چند ماهى هم در حوزه بروجرد ماندم و از محضر آيت اللّه بروجردى استفاده كردم.

البته به بروجرد براى ماندن نرفته بودم بلكه حامل نامه اى بودم از آيت اللّه صدر براى آيت اللّه بروجردى كه در آن زمان در بروجرد ساكن بود.

آن وقت كه من به بروجرد رفتم ايشان در مدرسه نوربخش آن شهر مكاسب محرمه تدريس مى كرد. روزى كه من در جلسه درس ايشان شركت كردم سخن درباره آيه شريفه ذيل بود:

(يا ايها الذين آمنوا اذا تداينتم بدين الى اجل مسمى فاكتبوه.)

مجذوب شدم از اين روى چند ماهى در همان مدرسه ماندم و در درس ايشان حاضر شدم كه درس بسيار خوب و قابل استفاده اى بود.

حوزه: ممكن است بفرماييد محتواى نامه اى كه از سوى آيت اللّه صدر براى آيت اللّه بروجردى به بروجرد برديد چه بود و ديگر اين كه چرا حضرت عالى براى رساندن نامه

( 15 )

انتخاب شديد.

* محتواى نامه درخواست حمايت از مبارزات و حركتهاى حاج آقا حسين قمى عليه پهلوى بود. امّا چرا بنده را مرحوم صدر انتخاب كرد؟ به خاطر رابطه نزديكى بود كه با حضرت ايشان داشتم. من علاوه بر افتخار شاگردى ايشان چون خط خوشى داشتم در نوشتن كتاب (المهدى) به ايشان كمك مى كردم. آن مرحوم تقرير مى كرد و من مى نوشتم و اين سبب شده بود كه به محضر آن بزرگوار بسيار شرفياب بشوم و با يكديگر انس بگيريم.

حوزه: از روزگار تحصيل خود بگوييد كه چگونه گذشت و اگر خاطره اى هم از اساتيد و ديگر بزرگان حوزه داريد و اكنون براى طلاب مى تواند مفيد مى باشد بيان كنيد.

* روزگار تحصيل را من به سختى گذراندم. پدرم كشاورز بود و وضع زندگى رو به راهى نداشت; از اين روى ناگزير بودم در كنار تحصيل به كار بپردازم هم براى اداره روزانه زندگى و هم براى تهيه كاغذ. من چون آموزش خط مى ديدم نياز بسيار به كاغذ داشتم از حلب هم براى تمرين خط استفاده مى كردم.

البته بيش تر طلبه ها در آن زمان به سختى مى گذراندند و در تنگنا بودند و من شايد بيش تر. چنان در تنگناى مالى بودم كه نمى توانستم كتاب درسى بخرم و مى گشتم كتابهاى فرسوده و ناقص را با بهاى ارزان تر مى خريدم سپس ورقهايى را كه از بين رفته بود مى نوشتم. از جمله كتاب كفايه و مجمع البحرين را ناقص خريدم و آن گاه با خط خود كاستيهاى آنها را اصلاح كردم كه اكنون در كتابخانه مدرسه موجودند.

شهريه در دوره ما كم بود و آن هم مرتب نبود; از اين روى طلاب واقعاً مشكل مالى داشتند و در وضع بسيار بدى به سر مى بردند.

امّا با همه وضع بد معيشتى و بدگذرانيها انسان وقتى قله هاى بلند معنوى را مى ديد آرامش مى يافت. وقتى صفا و صميميت بزرگوارى بلندنظرى عشق به

( 16 )

اسلام و اهل بيت را در بزرگان حوزه مى ديد احساس آرامش مى كرد و درد و رنج خود را از ياد مى برد.

مثلاً در روزگارى كه رژيم پهلوى تلاش مى ورزيد عشق و علاقه به اهل بيت را در بين مردم ما كم رنگ كند و نام آنان را از درخشش و جلوه گرى بيندازد حاج شيخ عبدالكريم درس خود را هر روزه پس از ذكر مصيبت يكى از مداحان و ياد و بزرگداشت ائمه طهار(ع) شروع مى كرد.

ييا با آن همه دعوا و كشمكش كه بر سر مقام و موقعيت وجود داشت و دارد مى ديد در حوزه علميه شخصيت والا مقدارى چون حاج ابوالقاسم قمى وجود دارد با اين كه شايستگى مرجعيت داشت اين مقام را نپذيرفت و در پاسخ كسانى كه به وى پيشنهاد مرجعيت كرده بودند گفته بود: حاج شيخ عبدالكريم بر من مقدم است. اينها و روح معنوى حاكم بر حوزه ها طلاب علاقه مند را با همه سختيها در حوزه ماندگار مى كرد.

حوزه: از چه زمانى به كاشان تشريف آورديد و چرا؟

* بنده در ربيع الاول سال 1363هجرى قمرى به كاشان آمدم و از همان زمان تاكنون و به استثناى مدت كوتاهى كه به قم برگشتم كه حدود پنجاه و پنج سال مى گذرد در اين شهر مانده ام و به وعظ و تبليغ و تدريس و رسيدگى به امور مردم پرداخته ام.

امّا اين كه چرا به كاشان آمده ام؟ آيت اللّه خالصى زاده وقتى كه از عراق تبعيد شد به كاشان آمد. ايشان هنگامى حوزه از هم پاشيده كاشان را مى بينيد در اين فكر مى افتد كه به حوزه سروسامان بدهد و آن را احياء كند. براى اين هدف به شخصى نياز پيدا مى كند; از اين روى به مرحوم صدرالدين نامه مى نويسد و از ايشان مى خواهد كه براى تدريس و سرپرستى حوزه كاشان كسى را به اين شهر بفرستد.

مرحوم صدر تقاضاى مرحوم خالصى را در سر درس مطرح كرد. دو هفته اى

( 17 )

گذشت كسى پاسخ نداد. بنده به خاطر آشنايى انس و علاقه اى كه به مرحوم صدر داشتم نخواستم تقاضاى ايشان بى پاسخ بماند. به ايشان اعلام آمادگى كردم و آن بزرگوار هم استقبال كرد و بنده بدون هيچ مقدمه و تمهيدى روانه كاشان شدم و در مسجد (باباولى) از مقدمات تا لمعه را صبح و عصر تدريس مى كردم.

حوزه: فرموديد در اين مدت يك بار به قم برگشته ايد و دوباره به كاشان آمده ايد. اگر ممكن است علت آن را بيان بفرماييد.

* برخى نابسامانيها و نامهربانيها ومشكلات زندگى به سرقت رفتن اندك اثاثيه منزل ما و مسائل و گرفتاريهاى ديگر سبب شد كه به قم برگردم. ولى پس از چندى اهالى كاشان از آيت اللّه بروجردى كه در آن زمان زعيم حوزه بود درخواست بازگشت مرا كردند.

آيت اللّه بروجردى امام خمينى را به منزل ما فرستاد و ايشان درخواست مردم كاشان و آيت اللّه بروجردى را مطرح فرمود و

( 18 )

بنده ناگزير پذيرفتم كه برگردم.

حوزه: كاشان درگذشته يكى از حوزه هاى مهم شيعه را درخود داشته و زمانى كه حضرت عالى در حوزه كاشان مشغول به تدريس شديد اثرى از آن پيشينه درخشان بود و در كل وضع حوزه كاشان چگونه بود.

* همان گونه كه مى دانيد زمانى حوزه كاشان يكى از پررونق ترين حوزه هاى شيعه بود و از چنان قوت و جايگاه علمى برخوردار بوده كه توانسته شيخ انصارى طالب علم و سره از ناسره شناس و اهل دقت و تيزبينى را مدتى ماندگار كند و محضر نراقى را از هر جهت قابل استفاده بداند و از حوزه كاشان با عظمت ياد كند.

ولى متأسفانه اين حوزه كهن و با سابقه بارحلت شخصيتهاى علمى و عملى و حوادث گوناگون كم كم از رونق مى افتد و وقتى ما به اين شهر آمديم هيچ اثرى از آن پيشينه درخشان نبود و چند مدرسه اى كه مانده بود يا ويران شده بودند و يا اين كه به تصرف نااهلان درآمده بودند. در آنها نه جلسه درس و بحثى برگزار مى شد و نه از جنب و جوش اهل علم خبرى بود همه جا و همه چيز را گرد و غبار فرا گرفته بود.

از اين روى ما ابتدا كه آمديم در همان مسجد گذر باباولى كه محل اقامه نماز جماعت ما بود حوزه درسى را تشكيل داديم و مشتاقان و علاقه مندان زيادى جمع شدند. با رونق بود. از مقدمات تا سطح در آن جا تدريس مى شد. آقاى امامى كاشانى راستى كاشانى و… جزء اين شاگردان بودند. تا اين كه روزى طلبه اى پيشنهاد كرد: محل درس و بحث را به مدرسه سلطانى (فتح عليشاه) كه مدرسه اى بزرگ و به نسبت رو به راه تر بود انتقال دهيم.

بنده نپذيرفتم. از ايشان و گروهى ديگر از طلاب اصرار و از من اكراه. تا اين كه بنا را بر استخاره گذاشتيم. استخاره گرفتم آيه شريفه: (اللّه نورالسماوات والارض مثل نوره كمشكوة) آمد به ناچار پيشنهاد آقايان را پذيرفتم و به سوى مدرسه سلطانى

( 19 )

روانه شديم. وارد مدرسه كه شديم ديديم همه چيز به هم ريخته اتاقها ويرانند و پر از خاك و آشغال برخى از آنها به انبار كالاهاى كاسبها بدل شده اند و پاره اى هم در اختيار هيأتها قرار دارند فرشهاى مَدْرس را هم در انبار گذاشته و در آن را بسته اند. هيچ چيز بسامان نبود. مدرسه از حال مدرسه بودن خارج شده بود. طلبه ها قفلها را باز كردند مدرس را فرش كردند و حجره را گشودند و آب زند و خاك و غبار آنها را روفتند و با زحمت و مشقت مدرسه را براى درس و بحث مهيا ساختند و درس ما به آن جا انتقال يافت و كم كم مدرسه رونق گرفت و اكنون يكى از مدرسه هاى فعال و خوب كاشان و نام آن هم به مدرسه امام تغيير يافت.

حوزه: حضرت عالى شكر خدا از مدرسان موفق و با جاذبه بوده ايد و شاگردان بسيارى تربيت و تحويل جامعه داده ايد. بفرماييد از كى تدريس را شروع كرده ايد و اگر امكان دارد از شخصيتهاى نامور علمى و سياسى كه از محضر شما بهره برده اند نام ببريد.

* از همان سالهاى اول تحصيل در كنار تحصيل تدريس هم داشته ام و تا قم بودم از مقدمات تا لمعه را تدريس مى كردم و بزرگانى همانند: موسى صدر شهيد مطهرى (مقدارى از معالم) اخوان مرعشى آقايان روحانى آقاميرزا على محدث زاده پسر حاج شيخ عباس قمى و بزرگان ديگرى در برخى از درسهايى كه مى گفتم شركت مى جستند.

از زمانى كه به كاشان آمده ام از مقدمات تا سطوح عالى و خارج فقه و اصول تدريس داشته ام.

حوزه: حضرت عالى به جز تدريس فعاليتهاى فرهنگى و

( 20 )

اجتماعى هم داشته ايد اگر امكان دارد شمّه اى از آنها را بيان كنيد.

* از همان آغاز ورود به كاشان سعى كردم خود را محدود به تدريس و حشر و نشر با طلاب و اهل فضل و اقامه جماعت نكنم بلكه دامنه فعاليتها و تلاشهاى دينى و فرهنگى خود را گستراندم و با نسل جوان و توده مردم ارتباط برقرار كردم و براى اين منظور نخستين كارى كه با همت و كمك مؤمنين انجام دادم مسجد باباولى را كه مخروبه و متروكه بود سروسامان دادم حجره هاى آن را مرتب كردم و گروهى از طلاب را اسكان دادم و مهم تر از همه كتابخانه اى تشكيل دادم و نسل جوان را با دنياى كتاب آشنا ساختم و به كتابخوانى تشويق كردم. اين كتابخانه در ابتدا كوچك بود و بعد كه نقش آن را بيش از پيش حس كرديم و استقبال گرم نسل جوان و طلاب و اهل فضل را ديديم به فكر گسترش آن افتاديم و آن را گسترش داديم و اكنون نيز طرح جديدى براى آن داريم كه خدا اگر توفيق دهد اجرا خواهيم كرد.

( 21 )

اينك اين كتابخانه هشت هزار كتاب دارد كه برخى از آنها كتابهاى خطى و نفيس هستند. در حين كار با مردم نسل جوان و طلاب و اهل فضل احساس كردم در حوزه انديشه اسلامى و اخلاق عملى به نوشته هايى نياز است كه هم مردم عادى و مؤمنين بتوانند از آنها استفاده كنند و هم براى اهل علم به كار آيد و مفيد باشد دست به كار شدم و كتابى به نام (اخلاق جعفرى) نگاشتم و عرضه كردم.

دراين اثر خواستم بفهمانم اگر رفتار ناخوش آيند و ناهنجارى در رفتار گروهى از مسلمانان ديده مى شود و همين را بيگانگان بهانه كرده اند براى كوبيدن اسلام و تبليغات مسموم عليه اسلام به خاطر عمل نكردن آنان به آداب اسلامى و تقليد از بيگانگان است و گرنه هركس كه به آداب اسلامى عمل كند زيباترين و پسنديده ترين رفتار را خواهد داشت. در مقدمه اين اثر نوشته ام:

(از آن جايى كه شريعت اسلام آخرين شريعتى است كه خداوند متعال به توسط نور پاك خود محمد بن عبداللّه صلى اللّه عليه و آله و سلم براى بشر فرستاد و آخرين دستور اجتماعى و فردى هر فرد را بيان فرمود متأسفانه مسلمان از راه نادانى و هواپرستى و تقليد ِ از اجانب بسيارى از آداب اسلامى را از دست داده اند. از طرفى هم دشمنان بدبين به اسلام و مسلمانان شده و نكوهش از رفتار و كردار آنها نموده از اين جهت لازم دانستم كه برخى از آداب و وظائف مسلمانان را نسبت به خودشان و نسبت به اجانب بيان كنم تا روشن گردد كه اگر گروندگان به دين و آيين آن سرور كوتاهى كردند در يادگرفتن و يا سهل انگارى نمودند در مقام عمل موجب خرده گيرى در دين نمى شود.

هرچه هست از قامتث ناساز بى اندام ماست
ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست

چنانچه پيامبراكرم(ص) فرمود:

( 22 )

بعثت لاتمم مكارم الاخلاق.)

اگر كسى از راه انصاف و دقت بنگرد در وظايف مقرره اقرار خواهد كرد كه عمل كننده به آن وظائف برجسته ترين افراد جامعه عالم به شمار مى رود.)

در اين اثر از هر بوستان گلى چيده ام و به مؤمنان و كسانى كه مى خواهند و علاقه دارند به آداب اسلامى عمل كنند تقديم كرده ام:

حق برادران ايمانى بر يكديگر

حق آموزگار بر دانش آموز

حق دانش آموز بر دانش آموز

حق امام بر رعيت و حق رعيت بر امام

حق پدر و مادر بر فرزند

حق فرزند بر پدر و مادر

وظيفه شخص غنى و بى نياز.

وظيفه فقير

و…

از آن جا كه اخلاق عملى در حوزه ها بايد از همه جا جلوه بهتر و بيش ترى داشته باشد و طلبه با عمل به اخلاق و آداب اسلامى هم خود را آراسته سازد و در جامعه برجسته شود و هم براى ديگر الگو قرار گيرد كتابى نگاشتم به نام: (سلك الدرر) كه مضامين روايات اخلاقى را به زبان عربى به شعر درآورده ام تا طلاب ضمن آشنايى با مسائل اخلاقى به نكات ادبى زبانِ عربى نيز آشنا شوند:

درباره بى نيازى و عزت مندى سروده ام:

روى بن يحيى باسناد الى
جعفر الصادق نعم ماروى
قيامك الليل من الشرافة
وقرب فجر الليل خير ساعة
وعزُّك استغناؤك عمّافى
ايدى الانام انّه مايكفى

درباره قناعت و خرسندى سروده ام:

( 23 )

عمرو روى وابن هلال كنيته
عن باقر العلوم ما ماهيته
اياك ان تطمح عينيك الى
من هو فوقك وقال اللّه: لا
تعجبك فى قلبك شك فاعتبر
عيش رسول اللّه ثم فاصطبر
فكان قوته من الشعير
قد قنع العيشة باليسير

درباره برادرى سروده ام:

عن ابيعبداللّه مرفوعاً روى
ابن محمد يُسمى احمد
ان احبّ الناس من اخوانى
اليَّ من يعلمنى نقصانى
من احسن الاحباب عندى من يرى
عيباً عرانى و بلطف اعلما.

درباره نشانه بزرگوارى سروده ام:

روايةٌ من عدة الاصحاب
اسنادها بصادق الاطياب
خصَّ الالهُ الرسل بالمكارم
خلّق بها اخذاً من الاعاظم
وهذه اليقين والقناعة
الصبر و السخاء والشجاعة
وما يكون آية الدّيانه
الصدق والاداء للامانة
الحلم ثم الشكر والمروّة
واختم بحسن الخلق والفتوّة

درباره قراءت قرآن سروده ام:

روى حريز و هو من ثقاة
عن صادق الائمة الهداة
قال له القرآن عهداللّه
فلينظُرِ المسلم عهد اللّه
وينبغى فى كل يوم يقرءُ
خمسين آية وهذا ملجأ

درباره تقوا سروده ام:

ابو عبيدة باسناد الى
با قرنا عن العلى نقلا
ولايقلَّ عمل مع التُقى
كيف يقلُّ ما الا له قَبِلا
لنا حديث عن ابى اُسامة
عن ابيعبد اللّه ذى الكرامة
كونوا دعاة الناس كونوا زينا
ولاتكوننَّ علينا شينا

( 24 )

و براى آشنايى مردم و نسل جوان با قرآن و أنس بيش تر با اين كتاب بزرگ الهى و بهره مندى از اين سفره پرنعمت و پر بركت دو اثر قرآنى نگاشته ام: خبرهاى غيبى در قرآن و دروس فى امثال القرآن من القصص و البرهان.

درخبر غيبى در قرآن خواسته ام از راه خبرهاى غيبى قرآن معجزه بودن قرآن را ثابت كنم.

در دروس فى امثال القرآن من القصص والبرهان امثال قرآن را در موضوعات گوناگون گردآورده ام و شرح كوتاهى درباره هر يك از مثالها نوشته ام:

ضرب المثل فايده هاى بسيار دارد; زيرا امور معنوى را به امور محسوس و معهود تشبيه مى كند و اين بسيار در روحيه انسان اثر مى گذارد و ذهن اُنس به آن امر معنوى پيدا مى كند و اعتقادش محكم مى شود و از لحاظ حكمت و لطف در بيان مطلب روشن مى شود. در اين جا چند مثال ذكر مى كنم تا مطلب بهتر روشن بشود:

امام صادق(ع) مى فرمايد:

(رسول خدا(ص) در سفرى با ياران در سرزمين خشك و بى حاصلى از مركبها فرود آمدند.

پيامبر(ص) رو به ياران كرد و فرمود: هيزم جمع كنيد.

يياران عرض كردند: يا رسول اللّه از اين سرزمين خشك و بى حاصل چگونه هيزم جمع كنيم. هيزمى ديده نمى شود.

پيامبر(ص) فرمود: هر كس هر اندازه مى تواند جمع كند.

اصحاب روانه صحرا شدند. با دقت به روى زمين نگاه مى كردند و اگر شاخه و خار و خسى مى ديدند جمع مى كردند.

هركس هر اندازه توانست ذره ذره جمع كرد و باخود آورد. همين كه همه افراد هر چه جمع كرده بودند روى هم ريختند مقدار زيادى هيزم جمع شد.

در اين وقت رسول خدا(ص) فرمود:

( 25 )

گناهان كوچك هم مانند همين هيزمها كوچك هستند و ابتدا به نظر نمى آيند ولى هر چيز تعقيب كننده اى دارد. همان گونه كه شما جستيد و پى گرفتيد اين اندازه هيزم جمع شد گناهان شما هم جمع مى شود و يك روز مى بينيد از همان گناهان خرد كه به چشم نمى آمد انبوه عظيمى جمع شده است:

هكذا تجتمع الذنوب ايّاكم والمحقرات من الذنوب.)

در اين بيان رسول خدا با مثال مطلب غيرمحسوس را با همانند كردن به محسوس روشن كرد و بى گمان اين سخن در عمق جان آنان اثر گذارده و در عمق جان هر كسى كه به خدا و قيامت ايمان داشته باشد اثر خواهد گذاشت.

ييا حضرت امير(ع) در نهج البلاغه پرهيزگارى را تشبيه مى فرمايد به مركب رام و ناپرهيزگارى به مركب چموش و بدرفتار:

(ان التقوى مطايا ذُلَلُ حمل عليها اهلها واعطوا ازمّتها فاوردتهم الجنّة.)

هان اى مردم! پرهيزگارى مركب رام را ماند سواران بر آنها لجام به دست و آرام. مى رانند تا سواران خود را به بهشت درآرند.

(وان الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها وخلعت لجمها فتقحّمت بهم النّار.)

هان اى مردم! خطاكاريها چون اسبهاى بدرفتار و خطاكاران بر آنها سوار عنان گشاده مى تازند تا سوار خود را به آتش در اندازند.

خداوند سبحان بسيارى از صلاح و فساد را به طريق مثال آورده است (لعلهم يتفكرون اليه) تا مردمان در فكر فرو روند و از مثالها نتيجه بگيرند.

خداوند درباره عالم بى عمل مى فرمايد:

(مثل الذين حُمّلوا التوراة ثم لم يحملوها كمثل الحمار يحمل اسفارا بئس مثل القوم الذين كذبوا بايات اللّه واللّه لايهدى القوم الظالمين.)

مَثَل كسانى كه تورات بر آنان فرو فرستاده شد و بدان عمل نمى كنند

( 26 )

مَثَلِ آن الاغى است كه كتابها را حمل مى كند. بد داستانى است داستان مردمى كه آيات خدا را دروغ مى شمرده اند و خدا ستمكاران را هدايت نمى كند.

بنابراين كسى كه قرآن را مى خواند و تدبر ندارد و از معانى آن غافل است مصداق همين مَثَل است.

علم كز تو تو را بستاند
جهل ازعلم به بود صدبار
غول باشد نه عالم آن كه از او
بشنوى گفت و نشنوى كردار
ره ندانسته اى از آنى گُم
عزّ ندانسته اى از آنى خوار

من با نوشتن اين اثر خواسته ام اين نكته هاى لطيف و درس آموز و عبرت انگيز قرآنى را با زبان ساده به مؤمنان انتقال دهم.

حوزه: حضرت عالى از شخصيتهاى صاحب نقش در حركت سياسى و انقلاب مردم كاشان و از پشتيبانان جدّى و سخت گوش نهضت امام خمينى بوده ايد اگر امكان دارد خلاصه اى از تلاشهاى سياسى خود بيان كنيد.

* دركنار كارهاى فرهنگى بنابر وظيفه و مسؤوليتى كه داشتم در امور سياسى دخالت مى كردم و كارهايى انجام مى دادم كه به پاره اى از آنها اشاره مى كنم:

تشخيص دادم حركت فدائيان اسلام عليه نابسامانيها و ستم دستگاه و رژيم پهلوى درست است و بايد از آنان پشتيبانى كرد; از اين روى تلاش مى كردم نام و هدفها و برنامه هاى اين گروه را در كاشان مطرح كنم و آنان را به مردم بشناسانم. براى اين منظور از سيد مجتبى نواب صفوى رهبر فدائيان اسلام دعوت كردم كه به كاشان تشريف بياورد و به روشنگرى مردم بپردازد. ايشان هم دعوت ما را پذيرفت و به كاشان تشريف آورد و در مسجد بابا ولى سخنرانى كرد كه خيلى مفيد و سازنده و روشنگر بود. هميشه و به مناسبتهاى گوناگون از آيت اللّه كاشانى حمايت مى كردم و تلاش مى ورزيدم

( 27 )

در آن غوغاها شخصيت ايشان را آن گونه كه بود به مردم معرفى كنيم.

از روزى كه امام نهضت را شروع كرد و عليه رژيم آمريكايى پهلوى بپاخاست من در صف ياران آن عزيز قرار گرفتم و در نهضت پانزده خرداد از جان و دل و با تمام توان دفاع كردم و به ترسيم هدفها و برنامه هاى امام خمينى پرداختم.

(كاپيتولاسيون كه در مهر ماه 1342 در كابينه اسداللّه علم به تصويب رسيده بود و در مهر ماه 1343 به وسيله دولت حسنعلى منصور به مجلس برده شد و از تصويب نمايندگان خود فروخته و وابسته گذشت.

اين لايحه از طرف دولت: آمريكا بر ايران تحميل شده بود. به موجب اين لايحه اتباع آمريكايى در ايران از آزادى كامل برخوردار بودند كه هر جنايت و خلافى انجام مى دادند كسى حق نداشت از آنان بازخواست كنند. فرد آمريكايى اگر جنايتى مى كرد دادگاههاى ايران صلاحيت رسيدگى نداشتند بايد در آمريكا و دادگاههاى آمريكا به مسأله رسيدگى شود. اين لايحه در حقيقت هدم و فروش استقلال سياسى و قضايى ايران بود.

امام خمينى قهرمانانه عليه اين لايحه ضد انسانى و قرون وسطايى بپاخاست و سخنرانى بسيار كوبنده و تندى عليه آمريكا و نوكران آن در ايران ايراد فرمود.

بنده در كاشان به حمايت از امام برخاستم و به روشنگرى مردم و افشاى رژيم پهلوى و ارباب او آمريكا پرداختم.

امام در پى اين موضع گيرى تند و كوبنده در 13 آبان 1343 به بورساى تركيه تبعيد شد.

در اول بهمن سال 1343 محمد بخارائى ازياران و مقلدان امام خمينى حسنعلى منصور را به سزاى خيانت خود رساند و من از اين حركت قهرمانانه پشتيبانى كردم و اطلاعيه دادم. رژيم منفور و ضداسلامى پهلوى خيلى تلاش مى كرد نام امام خمينى مطرح نباشد و از مرجعيت وى سخنى نرود و شخصيت علمى ايشان براى مردم ناشناخته بماند. امّا شاگردان ياران دوستداران امام و علماى روشن و بيدار سراسر كشور عليه اين حركت رژيم دست به كار شدند و از مرجعيت حضرت امام حمايت

( 28 )

كردند و رساله هاى ايشان را بين علاقه مندان نشر دادند كه بنده هم در كاشان از اين حركت مقدس دفاع كردم و به پشتيبانى از مرجعيت امام و نشر رساله ايشان بين علاقه مندان پرداختم.

از كارهاى خوبى كه خداوند توفيق انجام آن را به من داد تأسيس و پايه گذارى كتابخانه مسجد باباولى در سال 1344 بود كه مورد استقبال نسل جوان و پرشور قرار گرفت و به يكى از پايگاههاى مبارزه عليه رژيم ننگين پهلوى تبديل شد.

فعاليتها و تلاشها و حركتهاى ضد رژيم جوانان پرشور و انقلاب و جلسه هاى مذهبى ـ سياسى آنان در اين مكان مورد پشتيبانى و همه جانبه ما بود.

علاوه بر اين به مناسبتهاى گوناگون از شخصيتهاى انقلابى دعوت مى كردم كه به روشنگرى مردم بپردازند و مردم را در جريان امور بگذارند.

اين حركتها و بيدارگريها و حركتهاى روشنگرانه ياران امام در سراسر كشور از جمله در قم مردم را هشيار و بيدار و آگاه به مسائل سياسى ساخت تا اين كه با شهادت حاج آقا مصطفى خمينى انقلاب اسلامى اوج گرفت و در مسجد بابا ولى كه

( 29 )

پايگاه انقلاب اسلامى بود بزرگ ترين و پرشورترين مجلس ختم براى آن شهيد بزرگوار برگزار شد.

از اين مسجد حركتهاى مردمى عليه رژيم در كاشان رهبرى مى شد و از همين مسجد اولين راهپيمايى انجام گرفت و در همين جا مراسم اربعين شهيدان ديگر شهرستانهاى برگزار مى شد. در اين مسجد كميته رسيدگى به خانواده هاى اعتصابيون تشكيل شد و جوانان انقلابى كار رسيدگى به خانواده ها را به عهده داشتند.

بنده در تمام راهپيمايى حضور داشتم و مردم را به ادامه مخالفت با رژيم و پشتيبانى از انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى تشويق مى كردم و با صدور اطلاعيه عليه شاه و رژيم پهلوى به افشاگرى مى پرداختم. به جوانان پرشور و شجاع اجازه دادم كه با نيروهاى سفاك و خون آشام رژيم پهلوى مسلحانه برخورد كنند و آنان را از سر راه انقلاب اسلامى بردارند.

به رئيس جمهور وقت فرانسه ژيسكاردستن تلگراف زدم و از اين كه به امام اجازه داده تا در فرانسه اقامت گزيند تشكر كردم.

در جهت اعلام بيعت مجدد با امام خمينى و پشتيبانى همه جانبه از آن عزيز فرزندم را با مقدارى پول به فرانسه فرستادم.

پس از پيروزى انقلاب اسلامى با تشكيل كميته انتظامات و پذيرش رياست دادگاه انقلاب اسلامى به فرمان امام به پاسدارى از دستاوردهاى انقلاب اسلامى پرداختم و در هر كجا و در هر هنگام كه نياز بوده با حضور خود و صدور اطلاعيه در تحكيم پايه هاى انقلاب اسلامى تلاش ورزيده ام و از خداوند بزرگ مى خواهم كه اين تلاشهاى اندك را به كرم خود بپذيرد و ما را از ياران واقعى امام زمان عجل اللّه تعالى فرجه الشريف قرار دهد.

حوزه: با توجه به اين كه حضرت عالى در امر تعليم و تربيت سابقه و تجربه فراوان داريد چه توصيه اى به حوزويان و

( 30 )

مسؤولان حوزه داريد.

* مشكلى كه اكنون در زمينه تعليم احساس مى شود متأسفانه ضعف بنيه علمى طلاب است. بناى علمى طلاب از آغاز خوب پى ريزى نمى شود. صرف و نحو به خوبى فرا گرفته نمى شود با اين كه صرف و نحو پايه است و طلبه تا اين پايه را استوار نسازد در درسهاى ديگر پيشرفتى ندارد. من فكر مى كنم يكى از علتهايى كه صرف و نحو طلاب ضعيف شده تغيير كتابهاى درسى است. كتابهاى درسى تغيير كرده اند ولى استادى كه بتواند با اين كتابها با اين روشهاى جديد آموزش بدهد نداريم يا كم داريم.

قاعده بر اين بود اگر متن درسى را تغيير مى دهند استاد هم براى آموزش اين متنها تربيت مى كردند ما متون ادبيات را تغيير داده ايم ولى استادانى كه داريم كسانى هستند كه با متنهاى درسى قديمى آشنايى دارند و با همان سبك و سياق مى توانند تدريس كنند.

بنده بر اين عقيده ام تا وقتى كه استاد خبره و آشناى به فن و تواناى بر تدريس متون جديد تربيت نكرده ايم و نداريم از همان متنها و سبك و سياق قديم استفاده كنيم كه بيش تر آقايان به آن آشنا هستند و استاد براى تدريس آنها بسيار داريم.

نكته ديگر چگونگى درس خواندن است كه من سفارش مى كنم طلبه ها مباحثه را جّدى بگيرند و به پيش مطالعه درس اهميت بدهند كه صرف نظر از درست خواندن و درست فهميدن اينها را در تقويت بنيه علمى كمك فراوان مى كند و اين از امتيازهاى شيوه درسى حوزه هاى قديم است.

موضوع ديگر كم توجهى حوزه ها و طلبه ها به مسائل اخلاقى است كه اين هر صاحب دردى را رنج مى دهد.

حوزه اى كه به مسائل اخلاقى طلاب توجه نكند حوزه موفقى نخواهد بود و نمى تواند به هدفهاى خود دست يابد. بايد بزرگان و زعماى حوزه براى اخلاق طلاب و تربيت صحيح آنان چاره اى بينديشند.

( 31 )

زمانى كه ما در حوزه قم بوديم شخصيتهاى اخلاقى بزرگى مانند امام خمينى درس اخلاق هفتگى داشتند.

البته الآن نيز افراد شايسته اى براى تدريس اخلاق در حوزه قم كم نيستند كه مى شود از آنان استفاده كرد و به تربيت طلاب پرداخت و طلاب شايسته اى تحويل جامعه داد. ما در همين حوزه كوچك كاشان روزهاى چهارشنبه درس اخلاق گذاشته ايم كه فكر مى كنم بسيار مفيد است و در سازندگى طلاب نقش دارد.

علاوه بر اين منظومه (سلك الدرر) را نوشته ام تا طلاب را بازبان شعر با مسائل اخلاقى آشنا كنم.

حوزه: حضرت عالى براى به ثمر رسيدن انقلاب اسلامى بسيار تلاش كرده ايد و اكنون چه سفارشى به حوزه هاى علميه روحانيان و طلاب براى نگهدارى آن داريد.

* همه مى دانيم كه نگهدارى انقلاب از ايجاد آن دشوارتر مهم تر و با ارزش تر است.

نظام اسلامى باتلاش بسيار توان فرساى رهبركبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى رحمة اللّه عليه علما و فقيهان بزرگ پا گرفته و حفظ آن از اوجب واجبات است.

حوزه هاى علميه روحانيان بزرگوار بايد تلاش كنند اين هديه الهى را به بهترين وجه نگهدارند و نگذارند گزندى به آن برسد و اين با تهذيب تزكيه و دورى جستن روحانيان و اهل علم از تجمل پرستى و دنيا گرايى امكان پذير است.

اگر روحانيان و اهل علم خود را تهذيب و تزكيه نكنند و از تجملات و زرق و برق دنيا دورى نجويند و فريب جلوه هاى دنيا را بخورند نمى توانند وظيفه مهم پاسدارى از اسلام و نظام اسلامى را انجام دهند و اصلاً مردم از آنان حرف شنوى نخواهند داشت.

از عالم دنيا مدار و دنيا گرا و تجمل پرست كسى پيروى نمى كند و به فرمان او خود را به زحمت نمى افكند و جان خود را در راه برنامه ها هدفهاى اسلامى نثار نمى كند.

علاوه بر دنياگريزى و دورى از تجمل كه روحانى بايد سر لوحه زندگى خود قرار

( 32 )

دهد تا بتواند كارى انجام بدهد بايد از نظر دانش دين و فقه نيز مجهّز باشند. بخصوص بايد به فقه جواهرى مسلط باشند. ما به فقيهان روشن بين جامع و اشناى به نيازهاى زمان نيازمنديم. اگر چنين فقهايى در حوزه تربيت نكنيم و نداشته باشيم ضرر خواهم كرد.

امروزه بيش از پيش شهرستانها و قريه ها نياز به روحانى باتقوا دارند. من به طلاب عزيز سفارش مى كنم اگر از درس و بحث بى نياز شده اند به شهرستانها بروند و از اجتماع در قم بپرهيزند. در شهرستانها مدرسه هاى علميه نياز به مدرس دارند مردم نياز به ارشاد و هدايت دارند.

امروزه براى مبارزه و مقابله با تهاجم فرهنگى و نقشه هاى دشمن آشنا كردن مردم با دين و معارف اسلامى و وظائف شرعى بسيار كارساز است.

حوزه : حضرت عالى اهل قم هستيد و نوشته هايى هم داريد بفرماييد چرا به نوشتن پرداختيد و در چه موضوعاتى نوشته ايد.

* من به خاطر اين كه بيش تر وقت خود را به تدريس و تبليغ و پرداختن به امور مردم گذرانده ام مجال نيافته ام كه به كارهاى تحقيقى سنگين در فقه اصول و تفسير و كلام بپردازم. چند اثرى كه نگاشته ام جنبه عمومى دارند و خواسته ام مردم را با معارف اسلامى و طلاب را با مسائل اخلاقى آشنا كنم از جمله:

1 . منظومه سلك الدرر فى نظم الاثر.

2 . خبرهاى غيبى قرآن مجيد.

3 . الدرر البهية فى ترجمة الوصية لعلى(ع)

4 . قبسى از ولايت.

5 . ترجمه دعاى صباح.

6 . پيرامون رساله روحانيت در شيعه

( 33 )

7 . پاسخ به اشكالات بر دعا ى ندبه.

8 . اخلاق جعفرى.

9 . رساله فقهيه پيرامون ربا و قرض.

10 . طرائف الجعفريه.

11 . دروس فى امثال القرآن.

البته دست نوشته هايى هم دارم در موضوعات گوناگون كه اميدوارم بتوانم آنها را چاپ و در دسترس عموم قرار دهم.

حوزه: از اين كه مزاحم شديم و وقت حضرت عالى را گرفتيم پوزش مى خواهيم.

* خواهش مى كنم.