( 3 )

سرمقاله : سايه طوبى

طوبى درختِ معجزه آساى شاخ در شاخِ سايه گستر عظيمى است در بهشت كه ريشه در خانه رسول اللّه(ص) دارد و جامه هاى ظريف و زيورهاى چشم نواز و روح افزاى بهشتيان از شكوفه هاى آن بيرون مى آيند.

در بهشت هيچ سرايى غرفه اى و كوشكى نباشد مگر اين كه شاخى از آن درخت سَر آن جا دارد و هر برگى از آن بر خلقى سايه افكند و شاخه هاى آن سر فرود آرند تا بهشتيان هرگاه بخواهند از ميوه هاى شاداب آن برچينند و ميل كنند.

ولايت درخت طوبى را مانَد شاخ در شاخ و سايه گُستر و ريشه در خانه رسول اللّه دارد و جامعه هاى عزت و سربلندى و شكوه مؤمنان راستين از شكوفه هاى آن بيرون مى آيد و بر سَرا و كومه و كوشك همه مؤمنان سايه مى افكند و آنان را از تفت خورشيد و سموم بادهاى مهلك در اَمان مى دارد و زندگى را برايشان خوش و خرم و روح افزا و دل انگيز مى گرداند و از گوناگون ميوه هاى شاداب خود همه را بهره مند مى سازد.

اگر اين درخت با شكوه و پرشاخ و برگ و شكوفه آن گونه كه رسول خدا(ص) مى خواست و آرزو داشت و به آن اميد بسته بود و سعادت هميشگى بشر را در زندگى در سايه سار آن مى ديد شاداب مى ماند و ريشه مى دواند و شاخ و برگ

( 4 )

مى گستراند و پرشكوفه مى ماند و با ثَمر جامعه بشرى بويژه مسلمانان در آرامش و بى دغدغه و گزند مى توانستند راه تعالى را بپيمايند و از هر آفت و آسيبى در اَمان بمانند.

امّا افسوس به جز برهه اى اندك كه سخت باليد و شاخ و برگ گستراند و از عطر دلاويز خود جهانى را سرمست كرد و لذت زندگى در سايه سار خود را به بشر چشاند در عرصه نماند. دست تاراج و بيداد ريشه آن را با تيشه هوسها و خودبينيها نشانه رفت و شاخه ها را بريد و پاييزگون برگها را ريزاند و بهار را به خزان دگر كرد و امت اسلامى در كويرى خشك و دهشت انگيز و برهوتى بى پايان آواره و گرفتار خورشيد سوزان و سموم بادهاى گرم و مهلك شد و گروه گروه شد و هر گروهى به آفتى گرفتار آمد و به كام مرگ فرو رفت و امت اسلامى با آن هيبت و شكوه و انسجام و يك پارچگى بى مانندى كه داشت از هم گسست و دشمن شادكامانه بر اين امتِ بى پناه و ملجأ و بى راهبر چيره شد و هر يك از مسلمانان را به اسارت برد و به بردگى واداشت.

گاه اگر در درازناى اين تاريخِ پرفراز و نشيب و پر غم و اندوه حركتى بوده و جنبشى و چند صباحى آرامشى و رهايى از تازيانه هاى دشمن در پرتو ولايت بوده است كه فقيهى داناى به دينى و اسلام شناس تيزنگرى و مصلح بزرگى در گوشه اى و در بخشى از دنياى پر وحشت بيرقى برافراشته و شمارى از جان گذشته بر گرد او گرد آمده اند و با ستم در افتاده اند و غبارها را از چهره دين سترده اند و به شاهراهى كه على و فرزندان او(ع) رفته اند گام نهاده اند تا توانسته اند از خُنَكاى سايه طوبى و ازعطر دلاويز و ميوه توان بخش آن بهره برند بر بام گيتى چراغى برافرازند و گرنه

( 5 )

نسل اندر نسلِ بى بهرگان و محرومان از سايه طوبى آواره بوده اند و بى خانمان و گرفتار تيغهاى آبديده و سياهچالهاى مخوف و بى روزَن. رمه اى بوده اند پراكنده و بى پناه در چنگ درنده خويان و گرگهاى بى رحم و خون آشام.

تاريخ اين گونه ورق مى خورد هر روزى از روز پيش سياه تر و يأس آلودتر. سياهى همه جا را فرا گرفته بود. نقبى به روشنايى نمى شد زد. روزَنى به بيرون از حصار تنگ و دل آزار پيدا نبود. صدايى جز ناله دردمندان و سياه بختان و شكنجه ديدگان شنيده نمى شد و همه انتظار مى كشيدند كه مردى از راه رسد و زنجير غلامان بگسلد. تا اين كه در شبى ديجور و وحشت انگيز و بى فردا مردى پولادين اراده عالمى وارسته فقيهى ژرف انديش اسلام شناسى بصير با يارانى ثابت قدم خستگى ناپذير و شيدا و از جان گذشته و دريا دل بپاخاستند و طومار شب را بر چيدند و سپيده را گشودند و با نسيم صبا شميم ولايت را به همه كومه ها و كوشكها و كويها افشاندند و روحى دوباره بر كالبدهاى افسرده و خَمود دميدند و حيات آفريدند و زندگى را از نوساختند و دنيايى را در سُـكر مى ناب خود فرو بردند و همه قدرتها را به سُخره گرفتند و تيغهاى آخته و گلوله هاى سربى داغ را با شهامت و از جان گذشتگى خود از كار انداختند. دشمن حيله باز و ترفندساز در داخل مرزهاى سپهر اطلاعاتى خود مدتها سرگردان بود و راه به جايى نمى برد و تمامى ابزار مدرن و جديد او در به بند كشى خل قها از كار افتاد و كهنه نمود و اسلامى را كه دشمن آن را از گردونه جامعه بشرى خارج مى پنداشت و تمدن آن را كهنه جديدترين ناب ترين شورانگيزترين و انگيزاننده ترين شعارها و ابزارها را در دست گرفت و چنان روح اميد در خلقهاى

( 6 )

فُسرده و نااميد دميد كه تمدن غرب را با همه قدرت اطلاعاتى ماهواره اى نظامى اقتصادى تسليحاتى و ديپلماسى كه داشت در باتلاق اراده مردمان بپاخاسته فرو برد و ماشين جنگى و تبليغى اش را از كار انداخت و در دهكده جهانى كه به گمان خود ساخته و پرداخته بود مدينه اى جديد با الگوگيرى از مدينة النبى بنا نهاد.

رمز اين كه خمينى عزيز توانست در دامنه آتشفشان خانه امت خويش را بنا نهد و در درون حصارهاى اطلاعاتى غرب انقلابى عظيم پديد آورد تكيه محورى وى بر (ولايت) بود و تاكيد بر تداوم آن در عصر غيبت.

اين قدرت ناشناخته كه قلبهاى پيروان خمينى را به هم گره زده بود غرب را شگفت زده و غافلگير كرد; زيرا در رصدگاههاى مدرن خود نتوانسته بود اين ستاره دنباله دار و درخشان را كه هر چند گاه دنياى ظلمانى را نور باران مى كرد رصد كند.

غرب غافل بود از اين كه شيعه قرنها به عشق (ولايت) هرگونه آزار اذيت شكنجه دربه درى و آوارگى و محروميتى را به جان خريده است و هرگاه مجال يافته اين مشعل مقدس را افروخته و پروانه وار گرد آن چرخيده و جان خويش را فداى آن كرده است. از اين روى امام عزيز پس از پيروزى بر حكومت طاغوت پيش از هركارى با شجاعت تمام و بدون توجه به غوغاهايى كه غوغا سالاران وابسته به شرق و غرب آفريدند (مدينه ولايى) را پى ريخت تا تمام نهادها و شهروندان آن چون اقمارى گرد شمس (ولايت) نظام يابند.

او با احياى ولايت فقيه و پياده كردن آن نظام جديدى در جهان پديد آورد كه نه رويكردى به ليبراليسم داشت و نه به دموكراسى و نه سوسياليست و نه به شرق و نه به

( 7 )

غرب و نه از انقلاب فرانسه اثر پذيرفته بود و نه از ماكياوليسم كه ذات فلسفه سياسى غرب است بلكه رجوع به باطن مدينه اسلام داشت.

اين انقلاب عظيم وامدار هيچ قدرتى نبود بلكه بر شعور و خودآگاهى و ايمان و ولايت مدارى ملت بزرگ ايران استوار بود; از اين روى با هيچ روش شناخته شده اى مهار نشد.

او در پرتو ولايت امت خود را از مهلكه هاى بسيارى بيرون برد و از دست رهزنان رهايى داد و از گردنه هاى دشوار گذر به سلامت گذراند.

او با كشتى (ولايت) امواج فتنه را در هم شكست و طوفانهاى سهمگين و بنيان برانداز را پشت سرگذاشت تا اين كه در صبحى روشن امت برگزيده خود را به ساحلِ امن رساند.

او با نور ولايت تاريكيها را زدود شب را شكافت و سپيده را گشود و ياران خود را به سوى نور مطلق رهنمون شد.

او بانيروى ولايت با نيرومندان در افتاد و پنجه در پنجه آنان افكند و قبيله خويش را رهاند و به سوى قلّه هاى مجد و شرف بالا برد.

او با بُراق ولايت راههاى ناهموار و پرسنگلاخ را در نورديد و دشت و هامون را پيمود تا به سرچشمه آب حيات دست يافت و خضر وار از آن نوشيد و نام و ياد و راه خود را جاودانه ساخت.

او با چراغ ولايت به شيوه هاى تازه اى از عمل و افق هاى نوى ازانديشه رسيد.

ولايت فقيه از آن روزى كه در اين ولايت پرتو افكند تاكنون در همه آنات زندگى امت ايران چه در زمانِ آن عزيز سفر كرده و بنيانگذار جامعه ولايى و چه

( 8 )

در عصر نورانى نور چشم امام و امت امام چراغ راه آنان شد و در شبهاى ديجور ستاره راهنما و در بحرانها و فتنه هاى ظلمت آفرين پناهگاه و ملجأ.

در هنگامه هاى سخت و توانسوز و جانفرسا آن گاه كه گردباد آشوبها و كشمكشها همه چيز را در هم مى كوبيد و راه به هيچ سوى نبود و چشمها و گوشها را گر باد تبليغى دشمن و دسيسه ها و نيرنگها و دامهاى او از جهت يابى ناتوان مى ساخت ولايت فقيه تُندرآسا افق را مى گشود و امت را به سوى افق روشن ره مى نمود.

در گوناگون فتنه گريهاى دشمن چه آن گاه كه خود مستقيم دست به فتنه مى زد و چه آن گاه كه ستون پنجم او فتنه مى آفريد آن نيروى الهى كه ظلمت فتنه رامى شكافت و دست فتنه گران را رو مى كرد ولايت فقيه بود.

در شورشها و تشنجهايى كه در گرداگرد اين كشور در آغازين روزهاى پس از پيروزى پديد آمد هر دسته و گروهى تحت نام (خلق) بر طبل جدايى مى نواخت و نقشه شوم تجزيه اين سرزمين مقدس را در سر داشت گروههاى چپ در گنبد اشرار در سيستان و بلوچستان خلق عرب درخوزستان دموكرات و كومله و … در كردستان همفكران و همپالَكى هاى آنها در مركز و… اين ولايت فقيه بود كه چشم فتنه را از حدقه درآورد و دستان فتنه گران را كوتاه كرد و رسواى عام و خاص شان ساخت.

در هياهو وغوغاى انحرافهاى فكرى كژانديشيها بسته ذهنيها و جمود انديشيها و بدعتها كه هر يك گاه سدّى مى شدند مانع حركت و پويش و جهش انقلاب آن انديشه نابى كه آذرخش گون سدهاى فكرى را در هم مى شكست و راه انقلاب را مى گشود انديشه اى بود كه از ولايت ناب فقيه سرچشمه مى گرفت.

( 9 )

در اختلافات خانمانسوز كه در بين خوديها و فرزندان انقلاب با دسيسه چينى و تلاشِ پشت پرده صهيونيست و آمريكاى جهان خوار شعله ور مى شد و هر آن امكان آن بود همه چيز را به آتش بكشد و تلى از خاكستر به جا بگذارد و شيرازه نظام را از هم بگسلد و دشمن به هدفهاى شوم خود برسد آن ابر با بركتى كه باريدن مى آغازيد و شعله هاى سركش را فرو مى نشاند و خاموش مى كرد و كدورتها را مى شست ولايت فقيه بود.

در جنگ روانى دشمن عليه ملت بپاخاسته ايران آن گاه كه فسون مى خواند و فسون گرانه بذر نااميدى مى فشاند يا بر بوقهاى گوش خراش خويش مى دميد و وحشت مى آفريد يا گوساله هاى سامرى را مى ساخت و مى پرداخت و همه آن صدايى از آنها در مى آورد و خلقى را مى فريفت يا آينده را تيره و تار مى نماياند يا شايعه مى ساخت و مى پرداخت و… آن مأذنه اى كه آواهاى رحمانى را به نرمى و نوازش گرى نسيم به كوچه كوچه مدينه ولايى امت محمّدى(ص) مى وزاند و سموم و گرد و غبار بادهاى سركش را مى سترد و خستگى را از (تن) ها به دَر مى برد و شادابى و خرمى و اميد به مردمان مى بخشيد ولايت فقيه بود.

در جنگ مخوف و دهشت انگيز هشت ساله آن گاه كه تمام قدرتهاى بزرگ جهان به سركردگى امپرياليسم جهانى در يك سوى بودند و ملت مظلوم و بى پناه و پشتيبان ايران در يك سو و ماشين هيولاوش دشمن شبان و روزان به كار بود و آتش كين بر سر خداجويان جبهه حق مى باراند و دستگاه گسترده تبليغى او همه آن شايعه مى گستراند و روحيه ها را درهم مى كوبيد و گرد نااميدى مى افشاند و با قدرت تكنولوژى و سياسى و اقتصادى كه داشت حلقه محاصره را روز به روز

( 10 )

تنگ تر مى كرد آن اقيانوسى كه دربرابر دشمن قامت افراشت و آن صاعقه اى كه بر سر دشمن فرود آمد و او را زمين گير ساخت ولايت فقيه بود.

در دوران پس از جنگ خانمان برانداز كه صدها هزار خانواده داغدار بودند و در مرگ عزيزانشان مويه كنان شهرهاى بسيارى ويران و ساكنان آنها آواره از نخلستانها و مزارع به جز تلى از خاكستر ديده نمى شد همه جا غم بود و آوارگى و بى پناهى و بى كسى آن كانونى كه مهروَرزيد بر اين همه دردمند و بى پناه و عزيز از دست داده آن طبيبى كه مرحم گذارد بر زخمها آن چشمه اى كه از زمين تشنه و تفت زده اين سرزمين سارى شد و آن شاخسار گلى كه در باغهاى آفت زده روييد و باليد و شكوفه داد و عطرناب افشاند و همه پژمردگان را از پژمردگى به درآورد و لباس شادمانى بر قامت آنان پوشاند و آن مسيحا نفسى كه حيات دوباره دميد به در و دشت و آن دست توانايى كه سقف خانه ها را برافراشت و چرخ زندگانى را به چرخش درآورد ولايت فقيه اين چشمه هميشه جوشان بود.

اكنون با همه دشمنيهاى دشمنان و سرسختى آنان در دشمنى خط و نشان كشيدنها سربازگيريها در بوق و كرنا دميدنها دانه افشانيها و دام گستريها شبيخونهاى فرهنگى تلاشهاى بسيار براى نفوذ به جبهه خودى آن سدّى كه ملت شريف ايران را از اين قوم يأجوج و مأجوج در امان مى دارد آن صخره اى كه جلوى سيلهاى بنيان برافكن آنها را مى گيرد آن فرات مهربانِ هميشه سارى كه تشنگى را فرو مى نشاند و به زندگى شادابى مى بخشد و به نيروها توان تا در برابر دشمن كينه ورز بايستند ولايت فقيه است.

به اميد آن كه اين بيرق مقدس در هميشه تاريخ بر بام گيتى افراشته ماند.

مجتبى احمدى