( 127 )

نقش تاريخ در دانشهاى حوزوى

سيد عباس رضوى

در بين دانشهاى اسلامى كم تر دانشى بسان تاريخ قلمرو فراخ و پردامنه ايى داشته و توانسته است در جاى جاى انديشه و فرهنگ اسلامى كارگر افتد.

قرآن مهم ترين منبع دين ما راوى قصص و گزارشهاى تاريخى فراوان است و بخش درخور توجهى از آن را حكايت مردمان پيشين و داستانهاى پيامبران تشكيل مى دهد.1 قر آن همواره مردم را به سير و سفر در زمين و ديدن نشانه هاى گذشتگان فرا مى خواند.2

گفته هاى پيامبر(ص) و امامان(ع) آكنده از استفاده هاى تاريخى و تجربه هاى امتهاى گذشته است. تاريخ دراز و پرفراز و نشيب انسان در جاى جاى سخنان على(ع) در نهج البلاغه جلوه اى ويژه دارد. آن حضرت در خطبه ها نامه ها و سخنان كوتاه از مردمان پيش از خود سخن

( 128 )

مى گويد و مردم را تشويق مى كند كه تاريخ بياموزند و آن را به نسلهاى پس از خود بسپارند و خود در نامه اى به فرزندش امام حسن مجتبى(ع) تاريخ را از منابع دانش و دانسته هاى علمى خود مى شمرد و از جايگاه بلند آن براى وى سخن مى گويد.3

امام سجاد(ع) در اهميت يادگيرى سرگذشت جنگهاى پيامبر مى فرمايد:

(كنّا نعلم مغازى النبى(ص) كما نعلم السورة من القران.)4

ما همان گونه كه سوره اى از قرآن را فرا مى گيريم تاريخ نبردهاى پيامبر را نيز مى آموزيم.

ياران امامان(ع) نيز به بايستگى فراگيرى تاريخ توجه داشته و درباره گذشته بشر تاريخ اديان و فرق و سيرت پيامبر و امامان پژوهش مى كردند. ابان بن عثمان از شاگردان امام صادق(ع) از بزرگان شعر و ادب و تاريخ بود و شمار بسيارى از تاريخ شناسان آن روز در اين باره از وى كسب دانش كرده اند. نجاشى درباره وى مى نويسد:

(تاريخ دانانى چون ابوعبيده معمربن مثنى و محمد بن سلام از ابان بن عثمان كسب دانش كرده و در سرگذشت شاعران و انساب و ماجراهاى مهم تاريخى (ايام) از وى روايت فراوان دارند… او كتابى بزرگ درباره آغاز وحى جنگها در گذشتگان و خبرهاى مرتدان نوشته است.)5

عالمان بزرگ از جايگاه بلند تاريخ بى خبر نبوده و همه دست اندركاران دانش و انديشه اسلامى از فقهاء و مفسران و متكلمان و… هر يك به گونه اى با دانش تاريخ آشنايى داشته و از آن در شناسايى حقايق و ناشناخته ها سود جسته اند.

تاريخ از مباحث مهم و اساسى حوزه در سده چهارم بود و علماى نامور آن زمان در عرصه تحقيق مباحث تاريخى و شناخت تحليلى و ارائه درست تاريخ اسلام گامهاى بزرگى برداشتند. شيخ مفيد از نخستين كسانى است كه در روشن گرى درست تاريخ

( 129 )

اسلام كارى سترگ عرضه كرد و با نوشتن كتابهايى چون: (ارشاد) و (جمل) در شناخت درست زندگى ائمه(ع) و رخدادهاى تاريخى روزگار آنان و درشناساندن عقايد فرق اسلامى و اوضاع سياسى صدر اسلام و جنگ جمل گامهاى مثبتى برداشت.

سيد بن طاووس از دانشمندان تاريخ آشنا در سيرت پيشينيان كتابهاى بسيار گردآورده بود و از آن استفاده مى كرد. نوشته هاى او حكايت از استفاده هاى گوناگون و ارزنده او از اين دانش دارد.6

يا اثيرالدين اندلسى كه در دانشهاى رايج زمان خود نام آور بود و در فن تاريخ دستى توانا داشت. او تاريخ را به مانند مشعلى فروزان براى راه يابى در تاريكيهاى زمانه مى ديد و در زندگى علمى و اجتماعى از آن بهره مى گرفت. اثيرالدين در وصيت به خانواده از داده هاى تاريخ سخن مى گويد و فرزندان خود را به پى گيرى مطالعه سرگذشت پيشينيان سفارش مى كند:

(… وان يكثر من مطالعة التواريخ فانها تلقح عقلا جديداً.)7

دودمانم را سفارش مى كنم در سرگذشت مردمان پيشين بسيار وارسند كه دقت در تاريخ به آدمى بينشى نو مى بخشد.

سيد جمال الدين اسدآبادى شناخت رويدادهاى گذشته انسان و جهان را از بايسته هاى آموزشى حوزه مى شمرد.

به نگرش وى حوزويان مى بايست براى كاميابى دركار پژوهش و پيام رسانى به دانش تاريخ مجهز شوند و دگرگونيهاى جامعه هاى انسانى را در ادوار گوناگون آن دنبال كنند.

سيّد بويژه در تاريخ اسلام و مسلمانان و سرگذشت دانش داراى آراى كم مانند بود.8

شهيد مدرّس نيز به تاريخ نگاهى ژرف داشت. او بخشى از فرصتهاى ارزش مند

( 130 )

خود را به خواندن كتابهاى تاريخى از نوينسدگان بزرگ جهان اختصاص داده بود. شهيد مدرس در روزهاى تعطيلى حوزه نجف براى ديدن نشانه هاى به جاى مانده از تمدن باستانى بابل ومدائن در عراق به سير و سفر مى پرداخت و در آثار باستانى به دقت مى نگريست. آن مرزبان انديشه به پژوهشگران حوزه سفارش كرده است:

(تاريخ را يكى از درسهاى حوزه هاى علمى در بخش دروس خارج قرار دهند.)9

علامه امينى كه سرتاسر زندگى پربار خود را در پژوهشهاى تاريخى سپرى كرده بر طلاب واجب مى شمرد سرگذشت اسلام و جهان را بياموزند و با سير و سفر در ژرفاى تاريخ و سياحت در كرانه هاى دنيا انسان و جهان را كشف كنند.10

سخن در اين است كه اين همه توجه قرآن و پيشوايان دين به تاريخ براى چيست؟ و جويندگان در پى چه چيزى از گذشته بايد باشند؟

آيا براى خشنودسازى حس كنجكاوى و آگاهى از رويدادهاى حيرت انگيز و جنگها و خبر شاهان و وزيران و… بايد به سراغ گذشته رفت و از اين راه بر فضل و كمال خود افزود و يا براى عبرت و اندرز و يا بالاتر براى بهره مندى از دانش پيشينيان و كشف انگيزه هاى رويدادها مى بايست در مدرسه تاريخ حاضر شد!

آشنايى نزديك با تاريخ نشان مى دهد كه تاريخ منبعى سرشار و در خور توجه است. تاريخ هم مايه شادابى روح و روان است و هم آيينه رهيابى به فرهنگها و مكتبها و در يك جمله كليد بهره مندى از دستاوردها و ميراث پيشينيان. ما بايد تماشاگر تمام زمانها و مكانها باشيم تا از گنجينه اى كه بشر در درازناى تاريخ خود گردآورده بهره بريم.

سرگذشت پيشينيان افزون بر شناخت دستاوردهاى گذشته در شناخت رويدادها دانشها و فرهنگهاى كنونى نيز تأثير دارد; زيرا فرهنگ و دانش امروز ما زير نفوذ گذشته است و نمى توان دستاوردهاى فرهنگى و معنوى كنونى را جداى از

( 131 )

پديده ها و دانش و فرهنگ گذشته دنبال كرد. بلكه براى رسيدن به حقيقتها و دانشهاى موجود بايد به گذشته آنها نظر افكند و آن را دقيق شناخت.

توجه به اين نكته پيوستگى علم تاريخ را با ديگر دانشهاى حوزوى مى نماياند. همان گونه كه بين منطق و كلام پيوند است و بدون منطق نمى توان استدلال كلامى را استوار ساخت در فهم قرآن فقه و كلام اسلامى و انديشه هاى كلامى هم بدون آگاهى از تاريخ ره به جايى نمى توان برد.

علامه امينى مى نويسد:

(اگر تاريخ را به دانش رجال و طبقات گسترش دهيم نياز فقيه در تصحيح اسناد و مدارك به تاريخ محسوس تر است. و ضرورت استوارى مدارك فتوا محدث را براى اطمينان به صدور روايات به آستانه تاريخ مى كشاند; زيرا حديث در پاره اى موارد با تاريخ در هم آميخته است مثل روايات قصص پيامبران و پژوهش دستورات آنان مفسر نيز در بررسى قصص و كار و بار گذشتگان و شان نزول آيات از دانش تاريخ بى نياز نيست و پژوهنده هر دانش در مى يابد كه نيازمند تاريخ بوده و نتيجه نهايى جز با همراهى گذشته آن علم به دست نمى آيد.)11

نقش تاريخ در شناخت عقايد

مهم ترين ركن دانشهاى انسانى و اسلامى عقايد و باورهاست و اين دانش بيش از ديگر دانشها نيازمند پژوهش و كندوكاو است. مجموعه باورهاى اساسى و بنيادين اسلام در زواياى گوناگون با تاريخ پيوند دارند و بدون نگرش به زمينه هاى تاريخى و پيشينه اسلام و مسلمانان نخواهيم توانست به عقايد و باورهاى خود سامان بخشيده و

( 132 )

آن را از ناخالصيها وزوايد بزداييم.

الف: آسيب شناسى مسائل كلامى: در بين باورهاى رايج مسلمانان مسائلى وجود داشته و دارد كه وابستگى و پيوندى به اسلام و قرآن ندارند و كاوش تاريخى بيگانه بودن آن را با اصول اسلامى و يا قرار نداشتن مساله را در جايگاه شايسته خود نشان مى دهد.

برگشت به ريشه ها به كاوش گر مى فهماند كه پاره اى از انديشه هاى بسته به دين در اصل از چشمه زلال مذهب نجوشيده بلكه از رسوب افكار و عقايد جاهلى و يا از درهم آميختگى با فرهنگهاى دخيل درحوزه باورهاى اسلامى وارد شده اند و يا حاكمان ستمكار براى رسيدن به هدفهاى ناخوش آيند خود تفسير ويژه اى از معارف دينى ارائه كرده اند و گذشت زمان و تبليغ فراوان آن را جزو ضروريات دينى به شمار آورده است.

نوشته هاى تفسيرى بويژه تفسيرهاى عامه آكنده از خبرهاى شگفت انگيز و دور از فهم در عرصه عقايد و خبرهاى پيامبران و مسائل مربوط به افرينش است. بيش تر اينها رسوب انديشه هايى است كه در ميان عرب جاهلى رواج داشته و سينه به سينه به نسلهاى بعد از خود منتقل شده و كم كم رنگ اسلامى به خود گرفته اند. بخشى از آنها باورهايى است كه يهوديان نومسلمانى چون كعب الاحبار و وهبة بن منبه از منابع اهل كتاب در شرح آيات مربوط به پيامبران و بنى اسرائيل درحوزه انديشه اسلامى رواج داده اند. اكنون چند نمونه از تحريف درباورها را يا آور مى شويم:

* تحريف مفهوم قضا و قدر: مسأله قضا و قدر از مقوله هاى بحث انگيز كلامى است كه در طول تاريخ آسيبهاى بسيارى به انديشه اسلامى وارد كرده است. تفسير وارونه از اين مفهوم دينى در قرن نخستين اسلام به پيدايش فرقه جبرى انجاميد كه تا سده چهارم هجرى ادامه پيدا كرد. آثار بدفهمى در قضاوقدر از عرصه باورها به حوزه

( 133 )

اخلاق و كردار مسلمانان راه پيدا كرد و خسارتهاى جبران ناپذيرى به فرهنگ و تمدن اسلام وارد ساخت.

ييكى از علتهاى ناپويايى سكون و ركود مسلمانان و رويارو نشدن آنان با نابسامانيها را در تاريخ اسلام در تحريف مفهوم اين واژه بايد جست. همين مسأله سبب شده كه گروهى از مردمان ناآگاه و مشركان اديان الهى را مورد حمله قرار دهند و اين گمان در ميان غيرمسلمانان به وجود آيد كه سِرّ ناتوانى ملتهاى اسلامى در پيروزى بر دشواريهاى اقتصادى و اجتماعى در اعتقاد آنان به جبر و قضاوقدر نهفته است و نجات از زبونى و سيه روزى در گرو رها كردن اين باورهاست.

دكتر فوريه در خاطرات خود باورها و اوضاع اجتماعى دوران قاجار را چنين ترسيم مى كند:

(… ديدم آن سرباز بينوا در حال احتضار است. معلوم شد كه چهار روز است كه ناخوش شده و به همين حال بى دوا و طبيب به دنبال اردو آمده و به اين جا كه رسيده است به حال مرگ افتاده و هيچ كس هم به فكر او نبوده تا جان سپرده است. اين امر در چنين مملكتى كه همه پيش آمدها را نتيجه قضا و قدر مى دانند عجيب نيست.)12

تاريخ نشان مى دهد به روزگار پيامبر كه مردم از سرچشمه زلال رسالت بهره مند بودند مفهوم قضا و قدر درجايگاه بايسته خود قرار داشت.

مسلمانان با خواندن آيات قرآن به نشاط و حركت درآمده و شيوه نوينى از زندگى سياسى و اجتماعى را سامان بخشيدند. مسلمانان با شمار اندك در مدت كوتاه دشمنان قدرتمند خود را از ميدان به در بردند و با توكل بر خداى يگانه بر ملتهاى بسيارى پيروز شدند و بينى پادشاهان متكبر و ستمكار را به خاك ماليدند و محكم و استوار بدون ترس از فقر و بينوايى و اسارت جلو مى رفتند.

( 134 )

امّا پس از چندى كه حكومت از مدار حق خارج شد و نا اهلان بر سرير قدرت جاى گرفتند براى ماندگارى و دوام خود به ترفندها و تحريفهايى روى آوردند. و اُمويان براى پابر جا نگهداشتن حكومت غاصبانه خود به تحريف مفهوم قضا و قدر پرداختند و براى خاموش كردن زبان تيز مردم رواج دادند كه هر چيز از پيش معلوم بوده و اختيار مردم در آن نقشى ندارد و حكومت امويان نيز با اراده خداوند به وجود آمده و كس را حق اعتراض نيست.

شهيد مطهرى مى نويسد:

(تاريخ نشان مى دهد كه مسأله قضا و قدر در زمان بنى اميه مستمسك قرص و محكمى بوده براى سياست مداران اموى آنها جدّا از مسلك جبر طرفدارى مى كردند و طرفداران اختيار و آزادى بشر را به عنوان مخالفت با يك عقيده دينى مى كشتند يا به زندان مى افكندند.)13

از اين جمله است اعتقاد به شومى و نحس و سعد روزها و… اين انديشه موهوم در برهه اى در بين مسلمانان بسيار رايج مى شود روزى سعيد و روزى شوم و نامبارك مى گردد و شخصى خوش طالع و شخصى بدطالع ناميده مى شود و زندگى در سايه اين پندارهاى موهوم بسيار دشوار مى گذرد و اين انديشه اكنون نيز سايه شوم خويش را بر پاره اى جامعه ها خانواده ها و… گسترانده و مردمانى را در باتلاق فرو برده است.

پژوهش در تاريخ اسلام نشان مى دهد كه سعد و نحس ايام در زندگى پيامبر مطرح نبوده و در سيره امامان نيز به چشم نمى خورد. اين كارها و باورهاى خرافى مربوط به ايران پيش از اسلام و عرب جاهلى بوده است. آنان چيزهاى فراوانى را شوم و چيزهايى را سبب سعادت مى شمرده ومسافرت و ازدواج و ديگر كارهاى اساسى را بر اساس اين پندارها بنا مى كرده اند. اين خرافه ها وارد فرهنگ اسلامى شد و پيامبر و

( 135 )

ائمه شديداً با آن برخورد كردند و خود با بى اعتنايى به خرافات جاهلى مسلمانان را به توكل بر خداوند و تقدير الهى در زندگى انسان فرا خواندند. روايت ذيل نمونه اى از تحريف در روايت تطيّر است:

(دو مرد بر عايشه وارد شده و گفتند: ابوهريره از زبان پيامبر(ص) نقل كرده: در زن و خانه و حيوان بد يمنى و شومى راه دارد.

عايشه بر افروخت و گفت: به خدايى كه قرآن را بر ابوالقاسم [پيامبر(ص)] نازل فرمود او دروغ گفته است. كى پيامبر چنين سخنى بر زبان رانده است.

پيامبر فرموده: مردمان جاهليت بر اين باور بودند كه شومى در زن و خانه و حيوان است.)14

در روايتهاى اهل بيت حديث نسبت داده شده به پيامبر چنين تفسير شده كه زن پرهزينه و سنگين كابين و مركب نارهوار و بدركاب و منزل تنگ و پرعيب و بدهمسايه زندگى را تلخ و بركت را از ميان مى برد.15 اين واقعيتى است خارجى و با فهم رايج مردم از شوم و بديمنى تفاوت بسيار دارد.

* تحريف چهره پيامبران: داستانهاى بسيارى از زندگى پيامبران در كتابهاى روايى مشهور وجود دارد كه پژوهش درست مدارك و منابع نادرستى بسيارى از آنها را ثابت مى كند. در اين داستانها پيامبران خدا و مردان پاكدامن الهى مردان خطاكار هوسران و بى تدبير معرفى شده اند كه براى رسيدن به خواسته هاى خود از هيچ كار روى گردان نبودند. در منابع روايى اهل سنت داود پيامبر فردى هوسران معرفى شده كه براى دستيابى به صدمين همسر فرمانده سپاه خود را به كشتن مى دهد16 و درباره يعقوب پيامبر نوشته اند ميان فرزندان خود تفاوت مى گذاشت و رشك آنان را براى كشتن يوسف برانگيخت و درباره يوسف نوشته اند: وى به هنگام ورود پدر به مصر به

( 136 )

پدر احترام درخور و شايسته نكرد و خداوند براى مجازات او پيامبرى را از فرزندان وى دريغ داشت17 و…

ريشه يابى مسأله نشانگر آن است كه اين تفسيرهاى ناروا از آيات قرآن و بد ترسيم كردن چهره پاك پيامبران بيش تر ريشه توراتى دارد و از منابع تحريف شده بنى اسرائيل گرفته شده است. كسانى مثل كعب الاحبار و وهب بن منبه كه در اين باره اطلاعات داشتند اين افسانه را در بين مسلمانان نشر مى دادند و بى سوادى و ناآگاهى عمومى سبب مى شد كه كسى از آنها سند نخواهد و از آن جا كه اين داستانها شگفت انگيز بود شگفتى مردم را بر مى انگيخت و طبع افسانه پسند مردم به گسترش آنها كمك مى كرد. افزون بر اين در ميان اين راويان گروهى دروغ پرداز نيز بودند كه از سوى خلفاى بنى اميه و بنى عباس يارى مى شدند و براى مقاصد سياسى حاكمان و كم رنگ نشان دادن خطاهاى حاكمان در جامعه اين گونه داستانهاى بى ريشه را در جامعه نشر مى دادند و قصه گويان و داستان پردازان آنها را در هر سو مى پراكندند. بى گمان راويان شيعه هم كه با راويان اهل سنت آميزش داشتند اين گونه داستانها را گاه نقل مى كردند و گاه راويان بى تقوا و بى صلاحيت آن را به ائمه نسبت مى دادند و به نام آنان منتشر مى ساختند.

على بن ابراهيم از پدرش از عمروبن شمر از جابر جعفى از امام باقر(ع) نقل كرده است:

(وكان يعقوب يحبّه و يوثره على اولاده فحسدوه اخوته على ذلك.)18

يعقوب يوسف را دوست مى داشت و او را بر فرزندان ديگرش برترى مى داد برادران از اين روى بر يوسف حسد ورزيدند.

روشن است كه اين سخن با روح نبوت و رسالت ناسازگارى دارد و برترى دادن نابجاى فرزندى بر فرزند ديگر از ساحت مقدس پيامبرى چون يعقوب به دور است و

( 137 )

پذيرفته نيست كه آن حضرت در عمل يوسف را بر ديگر برادران امتياز دهد و حسد آنان را نسبت به برادر برانگيزد. آن پيامبر خردمند و دانا كه به يوسف سفارش مى كند خواب خود را براى برادران باز مگوى تا مبادا حسد آنان برانگيخته شود آيا ممكن است خود در عمل با امتياز بخشيدن به فرزند كوچك خود رشك ديگر برادران را برانگيزد؟

افزون بر اين راوى اين حديث عمرو بن شمر جعفى است. نجاشى درباره وى مى نويسد:

(عمروبن شمر ابوعبدالله الجعفى عربى. روى عن ابى عبداللّه(ع) ضعيف جدا زيد احاديث فى كتب الجابر الجعفى ينسب بعضها اليه والامر ملبس.)19

عمروبن شمر ابوعبدالله جعفى از امام صادق(ع) روايت كرده است. او جدا ضعيف است. وى دركتابهاى جابر جعفى احاديثى را از خود افزوده است كه برخى به او نسبت داده مى شود. در هر حال مساله خالى از ابهام نيست.

اين داستان شايد از آن رواياتى باشد كه عمروبن شمر دركتابهاى جابر افزوده است.

اصل ماجرا ريشه در تورات دارد:

(و اسرائيل يوسف را از ساير پسران خود بيش تر دوست داشتى; زيرا كه او پسر پيرى او بود و برايش ردائى بلند ساخت.)20

اين داستان را كسانى چون: كعب بن احبار و… از تورات نقل كرده و در بين مسلمانان گسترانده اند و كم كم راويان بى صلاحيت و دروغ پردازى چون عمروبن شمر آن را در كتابهاى شيعه وارد ساخته اند.

اهل بيت در برابر نشر اين خبرهاى نادرست كه جايگاه بلند نبوت و پيامبرى را

( 138 )

نشانه رفته بودند به شدت موضع گيرى كرده و در محافل ويژه و عمومى آن را ردّ مى كرده اند. در تفسير آيات مربوط به داود پيامبر روايتهاى روشن گرى از امام على و امام صادق و امام رضا(ع) نقل شده است:

امام على(ع) تهديد كرد: آن كس كه نسبت ناروا به داود پيامبر بدهد او را حد خواهم زد.

از امام صادق(ع) نيز چنين خبر و تهديدى نسبت به راويان جاهل و مزدور گزارش شده است.21

بخش بزرگى از خطاهاى متكلمان اسلامى درباره عقايد و باورها از ناآشنايى ايشان با تاريخ سرچشمه مى گيرد. بى سود شمردن دانش تاريخ از سوى گروهى از متكلمان و يا تحريف در شان نزول آيات اعتقادى و يا نشناختن موقعيت تاريخى رخدادهاى صدر اسلام از سوى گروهى ديگر اشتباههاى سهمگين را برايشان پديد آورد كه به دو نمونه اشاره مى كنيم:

1 . (قل للمخلفين من الاعراب ستدعون الى قوم اولى باس شديد تقاتلوهم او يسلمون فان تطيعوا يوتكم الله اجراً حسناً.)22

به اعراب باديه نشين كه از جنگ تخلف ورزيده اند بگو: به زودى براى جنگ با مردمى سخت نيرومند فرا خوانده مى شويد كه با آنان بجنگيد يا مسلمان شوند. اگر پيروى كنيد خدايتان پاداشى نيكو خواهد داد.

شيخ طوسى در شرح آيه شريفه مى نويسد:

(گروهى از فرق اهل سنت براى مشروع بودن خلافت ابوبكر به اين آيه استدلال كرده اند با اين شرح كه: آيه به وى اشاره دارد; زيرا او بود كه باديه نشينان گريزان از جنگ و جهاد را در زمان پيامبر(ص) و در

( 139 )

زمان خلافت خود به نبرد با بنى حنفيه وا داشت. اين باديه نشينان در زمان پيامبر از همراهى با آن حضرت در نبردها به دليل آيه شريفه زير محروم بوده اند:

(فقل لن تخرجوا معى ابدا ولن تقاتلوا معى عدوّاً انكم رضيتم بالقعود اول مرّه.)23

بگو: شما هرگز با من به جنگ بيرون نخواهيد شد و همراه من با هيچ دشمنى نبرد نخواهيد كرد زيرا شما از آغاز به نشستن در خانه خشنود بوده ايد.

پس تأويل آيه مربوط به زمان پس از پيامبر است.

شيخ طوسى در پاسخ مى نويسد:

(افزون بر اشتباههاى تفسيرى نشانه ها و شرايط تاريخى اين گفتار را سست مى كند; زيرا آيه نخست (قل للمخلفين…) مربوط به سال ششم هجرى وجريان حديبيه است. در آن شرايط كسانى كه از همراهى و يارى پيامبر درماجراى حديبيه سرباز زده بودند نمى توانستند در غنائم خيبر شريك شوند. پس از آن جنگهاى ديگرى براى پيامبر رخ داده و آن حضرت باديه نشينان را به همكارى فرا خواند است و مراد از فرا خواننده به جهاد خود پيامبر است نه كس ديگر و آيه دوم: (فقل لن تخرجوا…) مربوط به سال نهم هجرى و ماجراى جنگ تبوك است و از نظر تاريخى سه سال ديرتر از جريان حديبيه نازل شده و نمى تواند آيه نخست ناظر به آيه دوم باشد و اگر فضيلتى مى بايست براى خلفا ثابت كرد مى بايست از راهى ديگر جست وجو كرد.)

( 140 )

سپس شيخ در بايستگى آشنايى با تاريخ براى پژوهشگر در عقايد و تفسير نوشته است:

(وينبغى لمن تكلم فى تأويل القرآن ان يرجع الى التاريخ و يراعى اسباب النزول الايه على ما روى ولايقول على الاراء والشهوات.)24

براى مفسر قرآنى ضرورت دارد كه به تاريخ مراجعه كند و اسباب نزول آيه هاى قرآن را از روايت وتاريخ درست بشناسد و از سرِ هوس و تفسير به رأى سخن بر زبان نراند.

2 . (پيامبر عايشه دختر ابى بكر را خواستگارى كرد.

ابوبكر به پيامبر گفت: من برادر شما هستم و اين خواسته روا نيست. پيامبر فرمود: تو برادر دينى و قرآنى من هستى و او بر من حلال است).

ابن حجر در شرح اين ماجرا كه بر آن است ثابت كند ميان پيامبر و ابوبكر عقد برادرى بسته شده نوشته است:

(اين گزارش درست نيست. درستى آن محل درنگ و شك است. قرار برادرى و دوستى گيريم كه درست باشد در مدينه بوده و پيامبر(ص) عايشه را در مكه خواستگارى كرده است پس چگونه اين گفته ابوبكر: (من برادر شما هستم) درست مى تواند باشد؟

افزون بر اين پيامبر بدون واسطه عايشه را خواستگارى نفرمود.)25

بيش تر ايرادهايى كه بدخواهان به اسلام وارد كرده اند از روزنه تاريخ بوده است. آنان با كاوش در گذشته دين باورهاى تحريف شده و يا خرافى را دستاويز طعنه به اسلام و قرآن قرار داده و مى دهند. مگر تفسيرهاى غلط گلدزيهر يهودى درباره

( 141 )

اسلام جز از تحريف و برداشتهاى نادرست از تاريخ صدر اسلام مايه اى دارد؟26 و آيا حمله هاى سلمان رشدى مرتد جز از كژ انديشى و قضاوتهاى نابجا از زندگى پيامبر اسلام و صحابه برخاسته است.27

ناصبيان و غاليان دو گروهى بوده اند كه در گذشته آسيبهاى بسيارى به باور راستين تشيّع و امامان بزرگوار شيعه وارد كرده اند و هر دو در بدجلوه دادن معارف شيعى همداستان بوده اند. بدخواهان با نشر سخنان دروغين و به دور از واقعيت درباره ائمه و نسبت دادن مقامهايى كه ائمه خود منكر آن بودند تلاش مى كردند توده ها را به اهل بيت بدبين كنند و دستاويزى براى سركوبى ايشان از سوى حكومتها فراهم آورند و غاليان با جعل و نشر افكار و باورهاى خرافى و به دور از واقعيت و به وجود آوردن فرقه هاى انحرافى آب به آسياب دشمن مى ريختند و بر دامنه بى اعتمادى و فشارهاى سياسى بر اهل بيت مى افزودند. اينان با نشر روايتهاى عوام پسند و ساختگى از زبان ائمه(ع) عقايد و باورهاى اصيل شيعى را تحريف مى كردند. امامان(ع) با شدت با اين افراد برخورد مى كردند آنان را مورد لعن قرار مى دادند و ياران خود را از تماس و معاشرت با آنان پرهيز مى دادند و شيوه هاى نفوذ و ترفندهاى گروه هاى تحريف گر و باور سوز را به ديگران مى نماياندند:

هشام بن حكم در شيوه كار غاليان از امام صادق(ع) روايت كرده است كه فرمود:

(مغيرة بن سعيد همواره بر پدرم دروغ مى بست. افرادِ او منافقانه خود را به ياران پدرم نزديك ساخته از آنان احاديث را گرفته و به مغيره مى دادند.

او در روايات مطالب الحادى و كفرآميز را جا داده و به پدرم نسبت مى داد. وى سپس روايتهاى مجعول را به دوستان خود مى داد تا

( 142 )

در ميان شيعيان منتشر سازند. پس روايات غلو آميز و به دور از واقعيت كه از پدرم روايت مى شود از جانب مغيرة بن سعيد است.)28

(عبدالسلام هروى مى گويد: به امام رضا(ع) گفتم: اى فرزند پيامبر مى دانيد مردم درباره شما چه مى گويند؟

فرمود بگو:

گفتم: مى گويند: شما ادعا مى كنيد مردم بندگان شمايند. امام فرمود: خداوندا تو آفريدگار آسمانها و زمين و بر آشكار و پنهان مردم آگاهى. تو شاهدى كه نه من اين را گفته ام و نه هرگز از كسى از پدرانم آن را شنيده ام و تو آگاهى كه چه قدر اين امت به ما ستم مى ورزند و اين گفته يكى از آن ستمهاست.)29

جريان احاديث دخيل و ساختگى ويژه روزگار ائمه نبود. پس از آنان زنديقان غاليان و بدخواهان با جعل دست نوشته و نسبت دادن دروغ به راويان و تحريف كتابهاى پراكنده در دست شيعيان و غير شيعيان راه خود را ادامه دادند.

از اين روى علماى بزرگ لازم ديدند احاديث پراكنده را باز بينى كنند و با اين كار افزون بر شناسايى راويان حديث نسخه هاى معتبر را از نوشته هاى نامعتبر جداسازند تا مردم از شرّ اين مهاجمان فرهنگى در امان مانند و باورهاى رايج در ميان مردم تصحيح گردد.

عالمان دين با آغاز دوران غيبت با كاوشهاى تاريخى تا اندازه اى توانستند عقايد ناروا را از ميان احاديث جدا سازند. مرحوم كلينى با بيست سال زحمت از ميان هزاران روايت پراكنده شده در ميان مردم و از لابه لاى هزاران نسخه تنها شانزده هزار حديث را برگزييد و در مجموعه كافى منتشر ساخت. پس از وى نيز اين كار كم وبيش ادامه يافت تا در قرن هفتم شهيد ثانى و فرزندش صاحب معالم كار نوينى را در

( 143 )

شناسايى احاديث درست از نادرست ارائه دادند و با معيارهاى جديدى كه آنان عرضه كردند بخشى از احاديث كافى نيز كه به نظر نويسنده آن درست بود از گردونه روايتهاى داراى شرايط خارج گرديد و پس از آن علماى شيعه از اين شيوه براى نقد حديث بهره بردند.

امروز نيز مجموعه هاى روايى ما و نيز عقايد رايج و پراكنده شده در بين مردم نياز به بررسى و پژوهش دارد و ضرورت دارد با ملاكها و معيارهاى دقيق و كارا به بررسى روايات باورها و عقايد و… پرداخته شده و سره از ناسره جدا گردد.

بايد از قرآن كه چراغ راهنماست كمك گرفت و باورها و روايتها را بر آن عرضه كرد و اين مهم بدون شناخت همه سويه اسلام و معارف آن تاريخ و… جامه عمل نخواهد پوشيد.

به گفته حديث شناس و پژوهشگر معاصر:

(عرضه حديث به قرآن از دست كسى ساخته است كه با همه مسائل و معارف و مقوله هاى مذهب آشنايى ژرف داشته باشد. با آداب معارف و اخلاق و فقه و تاريخ آشنا باشد و به يارى پروردگار به جست وجو برخيزد تا رابطه ها را كشف كند.)30

ب: نقش تاريخ در فهم عقايد و باورها: افزون بر آسيب شناسى باورها فهم درست و همه سويه موضوعات اعتقادى مرزها و حدود مسائل اعتقادى ضروريات اعتقادى و برهانى كردن آنها نيازمند پژوهشهاى تاريخى است و بدون آن از بزرگ ترين منبع معرفت شناسى محروم خواهيم بود. از جمله:

* سرگذشت پيام و پيام آور: مقوله وحى و نبوت پديده اى است تاريخى و ثابت كردن درستى وحى و راست بودن پيامبرى پيامبر نياز به پژوهشهاى تاريخى دارد.

در گذشته پژوهش عقايد و معارف دينى نخست از پيامبر آغاز مى شد و مسأله

( 144 )

نبوت پس از خداشناسى و توحيد در بوته بررسى قرار مى گرفت; امّا صاحب نظران و كاووش گرانِ امروز بر اين باورند كه براى شناخت مكتب بهتر است نخست از پيام آور آغاز كرد كه كوتاه ترين راه دريافت حقيقت حق بودن پيام آور آن است. او كيست؟ خانواده و محيط تربيتى او چگونه بوده نياكان اوكيانند به روزگار كودكى و نوجوانى چه انديشه ها و آرمانهايى در سر داشته چه مسافرتهايى كرده با چه افرادى برخورد و نشست و برخاست و رفت و آمد داشته ناراحتيها و خوشيهاى او چه بوده و دوستان و دشمنانش چه كسانى اند و… اينها مقدمه شناخت شخصيت پيام آور است و تاريخ به آن پاسخ مى دهد.

قرآن براى اثبات راستگويى پيامبر اسلام در برابر تهمتهاى نارواى مخالفان كه قرآن را ساخته و پرداخته آن حضرت مى پنداشتند آنان را به مطالعه تاريخ زندگى وى توجه مى دهد:

(قل لو شاء الله ما تلوته عليكم ولا ادريكم به فقد لبثت فيكم عمراً من قبله افلا تعقلون.)31

بگو: اگر خدا مى خواست آن را بر شما تلاوت نمى كردم و شما را به آن آگاه نمى كردم. به يقين عمرى پيش از آن در ميان شما زندگى كردم آيا نمى انديشيد.

قرآن براى اعجاز خود مردم را به اين نكته توجه مى دهد كه در گذشته پيامبر امّى بوده و نشانه اى از شاگردى آن حضرت پيش ديگران وجود ندارد.32 در همين راستا قيصر روم در كندوكاو درباره كيش اسلام پيش از هر دليل سيرت گذشته پيامبر را پى جويى مى كند و درباره دودمان اخلاق شيوه زندگى و موافقان و مخالفان پيامبر به دنبال به دست آوردن آگاهى است.33

در اهميت پژوهش در تاريخ براى فهم بهتر و روشن تر و شفاف تر عقايد همين

( 145 )

بس كه اميرمؤمنان در ارزيابى دستاوردهاى اسلام و پيامبر مردم را به مطالعه زندگى خود و مردمان پيش و پس از اسلام فرا مى خواند و با ترسيم صحنه هايى از زندگى در دوران سياه جاهليت و دوران خجسته اسلام آنان را به داورى فرا مى خواند و اين نتيجه را به دست مى دهد كه تاريخ اين پيام را به ما مى دهد: اين اسلام بود كه مردم را از تيره روزى جاهليت به روشنايى اسلام هدايت كرد و دگرگونى فرهنگى و اقتصادى در زندگى مردم از بركتهاى اين دين جديد است.34

على(ع) در سخنى ديگر تاريخ را از منابع ثابت كننده توحيد و يكتاپرستى مى شمرد. با اين شرح كه آمدن پى درپى پيامبران در طول تاريخ و دعوت همه آنان به يكتاپرستى دليل بر يكتايى خداوند است:

(واعلم يا بنى لوكان لربك شريك لاتتك رسله ولرايت آثار ملكه.)35

پسرم بدان اگر پروردگارت شريكى داشت پيامبران او نزد تو مى آمدند و نشانه هاى قدرت او را مى ديدى.

تاريخ شناخت اديان آسمانى: آگاهى از سرگذشت اديان پيش از اسلام از موضوعاتى است كه در فهم درست باورهاى اسلامى كارايى دارد.

اسلام بر آگاهى و يقين استوار است و براى رسيدن به سرچشمه هاى حقايق ناگزير مى بايد هر آنچه بر بينش ما مى افزايد مطالعه گردد و شبهه هاى ذهنى رخت بندد و پژوهش سير تاريخى اديان آسمانى از آن شمار است.

افزون بر اين اسلام به عنوان كامل ترين دين توحيدى به اديان توحيدى پيش از خود توجه كامل دارد و قرآن خود را كامل كننده و تمام كننده تورات و انجيل شمرده و آن جايى كه با آنها ديدگاهها و آرمانهاى مشترك دارد به دفاع از آنها بر مى خيزد.36

قرآن بارها از باورهاى كيش مجوس و يهود و نصارا و صائبان سخن گفته است و آن جايى را كه سازگار با اديان توحيدى بوده پذيرفته و مهر تأييد بر آنها زده و آن جا كه

( 146 )

ناسازگار بوده و دست تحريف گران در آنها راه يافته نمايانده است. پيامبر(ص) در هنگامهاى گوناگون از تاريخ بنى اسرائيل دگرگونيهاى اعتقادى و باورهاى رايج در ميان آنان سخن گفته و مردم را به سرچشمه انحرافهاى فكرى آنان توجه داده است.

ابن مسعود در ريشه يابى پديد آمدن رهبانيت در ميان ترسايان از پيامبر نقل كرده است:

(پس از عيسى(ع) ستمكارانى بر مردم چيره شدند كه خداى را بنده نبودند مؤمنان به خشم آمدند و با آنان به جنگ برخاستند. مؤمنان در پى سه بار درگيرى با ستم كاران شكست خورده و جز گروهى اندك باقى نماندند. در كنكاشى گروهى با خود گفتند: اگر ايشان بر ما دست يابند ما را به كلى از ميان خواهند برد و كسى كه خدا را عبادت كند بر جاى نخواهد ماند پس در زمين پراكنده شويم تا پيامبر موعود پديد آيد. پس در شكاف كوهها پنهان شدند و رهبانيت را بنيان نهادند. گروهى از ايشان دين خود را حفظ كردند و گروهى كافر شدند.)37

در طول تاريخ پيرايه هاى فراوانى به شريعت موسى و عيسى افزوده شده كه پيوندى با توحيد و يكتاپرستى ندارند و گاه بنيان ديانت و مذهب را دچار مشكل مى كنند. بى گمان شناخت اين پيرايه ها و انحرافها و آگاهى بر تفاوت مبانى اسلام و ديگر اديان آسمانى با مراجعه به تاريخ اديان و تورات و انجيل و اوستا كامل مى گردد.

پى گيرى سير دگرگونى انديشه ها و باورهاى يهود و نصارا اين مشكل را آسان مى كند كه آيا تورات و انجيل روزگار پيامبر تحريف شده بود و در كدام بخش؟

آيا عهد عتيق و جديد رايج همان كتابهاى موجود در روزگار پيدايش اسلام بوده و

( 147 )

انديشه هاى كنونى ترسايان و يهوديان با باورهاى نياكان يكسان است و يا دگرگونيهايى پس از آن در افكار آنان رخ داده است؟ اينها و دهها مسأله ديگر تاريخى در پيوند با اهل كتاب ما را در نگرش واقع بينانه درباره اديان آسمانى كمك مى كند. شهيد بهشتى در بايستگى فراگيرى تاريخ اديان آسمانى مى گويد:

(هر كس مى خواهد تفسير شروع كند اول بايد يك دوره تورات و انجيل را بخواند. مى گوييد تورات و انجيل مزخرفات است باشد ولى قرآن ناظر به همين خوب و يا مزخرف است. گاهى مى بينيم در تفاسير در مورد مطلبى بيست صفحه سياه كرده اند حال آن كه اگر به جاى اين همه مطالب به عهدين مراجعه مى كردند بيست صفحه به بيست سطر تبديل مى شد…. كتاب ناظر به عهدين است: (مصدقا لما بين يديه من التوراة والانجيل و مهيمنا عليه) قسمتهايش را تصديق كرد قسمتهايى را موردى حمله قرار داده است. اصل را تصديق كرده است بر زوايد حمله كرده است. حتى اوستا را هم بايد خواند حتى كم وبيش با آيين هندى … بايد آشنا شد. به طور خلاصه بايد با ملل و نحل و فرق آشنايى داشت.)38

در همين راستا يكى از نويسندگان علوم قرآن دانشگاه الازهر نوشته است: مفسران قرآن مى بايست با اديان آسمانى و شيوه تحريف و تبديل آنها آگاهى داشته باشند تا بتوانند آيه اى چون: (يحرفون الكلم من بعد مواضعه)39 را شرح كنند و نيز لازم است از اديان غيرآسمانى خود ساخته اى چون: كيش بودا و برهمن و مزدك و مانى با خبر باشند40 شيخ طوسى با كتابهاى آسمانى پيشين آشنايى داشت و در شرح برخى از آيات مربوط به بنى اسرائيل در تفسير تبيان از تورات و انجيل كمك مى گيرد.41

( 148 )

على قلى جديد الاسلام در دوره صفويه به اشارت فاضل هندى سفر تكوين تورات را به پارسى باز گرداند تا افزون بر نشان دادن آزادانديشى مسلمانان و بر خورد آسان گيرانه و منطقى با ديگر اديان حوزه تورات را بشناسد و باورهاى خود را بارورتر گرداند.42

علامه محمد جواد بلاغى با تاريخ اديان آسمانى آشنايى كامل داشت. او در آموختن زبان عبرى كه در آن روزگار از سوى يهوديان پنهان نگاه داشته مى شد رنجها كشيد و با يادگيرى آن به متن تورات و انجيل راه يافت.

بلاغى با نشر كتاب (الهدى الى دين المصطفى) و (الرحلة المدرسيه) نكته هاى تازه و نوى در قرآن شناسى و سنجش اسلام با ديگر اديان به مردم عرضه داشت و توفيق الفكيكى از مورخان و نويسندگان بزرگ از بلاغى چنين ياد كرده است:

(الهدي… نمونه اى است از خرد مبتكر و دانش وسيع او… و برهانى است بر احاطه او به تاريخ اديان و شرايع و عقايد.

بلاغى با اين كتاب نويسندگان مفترى و كذاب را رسوا كرد. و اعتراضات آنان را بازپس راند…. كتاب الهدي… بهترين مدرك است براى تاريخ اديان و بحثهاى اديان تطبيقى.)43

آشنايى با سرگذشت جوامع بدوى: شناخت سرچشمه هاى باورهاى مذهبى در گذشته تاريخ و ريشه يابى انحرافهاى اعتقادى در ميان جوامع بشرى ما را ناگزير از پژوهش در جامعه هاى بدوى و تاريخ مذاهب جاهلى مى سازد. باستان شناسى و كاووش در آثار به جاى مانده از پيشينيان چيزهاى قديمى گورها و كندوكاو در باورهاى فرق و ملل به دور از تمدن ما را در اين راه كمك خواهد كرد.

مخالفان مذهب در گذشته تلاش كرده اند از باستان شناسى ابزارى براى مبارزه با دين فرا آورند. از سده هيجده ميلادى شمارى از فيلسوفان مغرب زمين از تاريخ

( 149 )

دستاويزى براى مبارزه با مذهب ساخته و با جوسازيهاى بسيار اين گفته را فرياد كردند كه: پايه هاى تاريخ بر مادى گرى استوار است و به دنبال آن اين پرسش مطرح مى شد كه چرا بشر گرايش دينى پيدا كرد؟ هيوم در كتابِ (تاريخ طبيعى دين) بر اين پندار پاى فشرد كه نادانى سبب توجه به خدا شده است.44 سپسها كسانى مانند: اگوست كنت با برداشت نادرست از برخى آثار تاريخى چنين ادعا كردند كه دين از بستر خرافات برخاسته و با آمدن علم و دانش نيازى به دين نخواهد بود. از آن سوى خداشناسان نيز با بهره گيرى از ابزار و مدارك ديرين شناسى به اين نتيجه رسيدند كه خداپرستى و سپس توحيد در فطرت انسانها جاى داشته و زمين هيچ گاه از وجود خداپرستى تهى نبوده است و بايد در پى آن بود كه چرا بشر به بى دينى روى آورده است.45

بدين سان پژوهشهاى باستان شناسانه در باورهاى انسانهاى نخستين و مذاهب بدوى و اساطير و تابلوها و آنچه به پيوندهاى مذهبى انسانهاى به دور از تمدن مربوط مى شود نه تنها فايده دارد كه يكتاپرستان را در استوار كردن ادعاها و پاسخ گويى به شبهه هاى به ظاهر علمى معارضان كمك خواهد كرد:

(براى شناخت مذهب بايد از همان راهى رفت كه علماى ضدّ مذهبى يا غير مذهبى و يا حتى آنهايى كه هدفشان مبارزه با مذهب بوده رفتند. و من در همين را هم و با همان زبانى كه به نام علم… مذهب را انكار مى كنند يا ريشه ماوراءالطبيعه اى مذهب را نفى مى كنند حرف مى زنم امّا به طور طبيعى و بدون تعصب خاصى به نتيجه اى مى رسم كه آنها نرسيدند. براى شناخت مذهب بايد مذاهب ابتدايى را شناخت. مذاهب ابتدايى آنهايند كه كهنه ترين و قديمى ترين مذاهبند و از راه كتاب نمى توانيم بشناسيم شان…. براى شناخت بايد به محيط مذهب بدوى رفت باستان شناسى و زبان شناسى ديرين

( 150 )

مى توانند به محيط رشد آن مذاهب را همان بنمايند….)46

بدين سان پژوهش در گروهها و نژادهاى ويژه اى كه به دور از جامعه هاى متمدن زندگى مى كنند و بر فطرت نخستين خويش باقى هستند و هنوز گروههايى از آنها در گوشه و كنار جهان وجود دارد مى تواند راهنماى مذهب شناس باشد و با مطالعه در باورها و پيوستگيهاى اجتماعى و انسانى و اخلاق و زبان آنها به سرچشمه هاى گذشته مذهب در ميان انسانها دست يابد.

قرآن در توصيف توحيد و شرك از باورهاى عرب جاهلى سخن گفته است: از بت پرستى از ستاره پرستى از اعتقاد به جن و پرى و ستارگان و….

شناخت ويژگيهاى عقايد مردم جاهلى و ميزان اثر پذيرى عرب جاهلى از اديان آسمانى تنها با پژوهش تاريخ جاهليت و مذهبهاى بدوى آن روز ممكن است.

در سخنان ائمه نكته هاى تاريخى راهگشايى درباره سرآغاز گرايش مردم به شرك و بت پرستى ديده مى شود و نكته هاى نوى را از دگرگونيهاى مذهبى و رويكرد مردمان گذشته از خداشناسى و يكتاپرستى به الحاد و بت پرستى براى پژوهندگان بر مى نماياند. امام صادق(ع) درباره آغاز پيدايش بت پرستى مى فرمايد:

(گروهى از خداپرستان پس از آن كه از جهان رخت برستند. كسان نزديك در مرگشان بى تابى بسيار مى كردند. شيطان براى تسلى بازماندگان پيكره هايى از مردگان فراهم آورد. آنان كه خداى را مى پرستيدند به ديده احترام به آن ساخته ها چشم مى دوختند و به هنگام سرما و باران آنها را به خانه ها مى بردند. اندك اندك با از ميان رفتن اين نسل و پيدايش نسل نو فرزندان به جاى عبادت خدا به پرستش پيكره ها روى آوردند و بدين گونه بت پرستى رواج يافت.)47

هشام بن محمد كلبى از شاگردان امام صادق(ع) براى آگاهى مردم از مذاهب

( 151 )

بدوى و سرگذشت بت پرستى كتابهايى چون: اديان العرب اخبار قريش الاصنام و… را نگاشت.48

ابوريحان بيرونى نيز براى آشنا كردن مردم با باورهاى مردم هند كتاب (ماللهند) را نوشت.

او پس از سيزده سال پژوهش و گشت و گذار در كرانه شرقى هند و آموختن زبان رايج مردم و مطالعه كتابهاى تاريخى و نشست و برخاست با دانشمندان آن ديار به اين كار ثمربخش دست زد.

ابوريحان در اين نوشته از مبانى باورهاى هندوان درباره تاريخ آفرينش و مسأله مرگ و زندگى سخن گفته و در ابتداى آن از بايستگى فهم درست اخبار ديگر مردم انگيزه هاى نشر گزارشهاى نادرست از ديگر مذهبها و روش نادرست برداشت متكلمان اسلامى از باورهاى ديگران سخن به ميان آورده است.

بيرونى برخلاف گروهى از متكلمان مسلمان كه مذاهب براهمه هند را يكسر نادرست مى شمردند و برخلاف باورهاى رايج كه هندوها را بت پرست و مهدور الدم مى پنداشتند دانشمندان هندى را خداشناس به شمار آورده و از كتابهاى تاريخى ايشان بر ادعاى خود شاهد آورده است و انديشه وران را به جدا كردن باورهاى خواص برهمنان از عقايد عوام هندو دعوت مى كند. او در انگيزه نگارش كتاب (ماللهند) مى نويسد:

(وقتى درمجلس استاد ابوسهل… تفليسى ايده اللّه حاضر بودم و او قصد و عقيده مؤلّفى را كه در كتاب خود به قول معتزله به اين كه: (علم خداوند ذاتى است) عيب گرفته بود تقبيح مى كرد…. من به استاد گفتم: كسانى كه درباره دشمنان و مخالفان خود به گفت وگو مى پردازند به ندرت از اين خاصيت مبرا و از اين روش بركنارند و اين

( 152 )

گونه سخنان اگر درباره مذاهبى كه در يك دين با يك نحله واحد گرد آمده اند گفته شود نادرستى و بطلان آن آشكارتر است; زيرا اين مذاهب به يكديگر نزديك و با هم آميخته اند. اما اگر درباره اديان جداگانه و مختلف خاصه آنها كه در اصول و فروع با يكديگر اشتراكى ندارند گفته شود پى بردن به چگونگى آن دشوارتر ست…. در ضمن گفت وگو به اديان هند و مذاهب آن مردم تمثل و استشهاد كرده شد و من گفتم كه: آنچه در كتب ما در اين باره آمده است اكثراً منحول است و مولفان نوشته هاى يكديگر را نقل كرده و مطالب پراكنده و نامربوط را از هر جا گرفته و در كتب خود به هم آميخته اند… چون استاد… مطالعه آن كتب را از سرگرفت و حقيقت امر را بدان كيفيت كه گفتيم بازشناخت مرا به آن وا داشت تا آنچه درباره ديانتِ هندوان مى دانم در كتابى بنويسم.)49

آگاهى از تاريخ نزول آيات و صدور روايتهاى اعتقادى: نزول آيه هاى قرآن به دو گونه است: در نزول پاره اى از آيه ها شرايط بيرونى نقش نداشته و پاره اى پس از درخواست پرسندگان و يا شرايط زمانى و مكانى ويژه اى نازل شده اند. آن شرايط به منزله نشانه اى ناپيوسته براى آيه است و مفسر بدون آگاهى از آن نمى تواند به آستانه آيه پا نهد و اين سخن كه: (فهم شرايط نزول چون به منزله تاريخ است در تفسير قرآن تأثيرى ندارد)50 سخنى است نابجا و واقعيت خارجى ناروايى آن را ثابت مى كند.

شهيد مطهرى مى نويسد:

(آشنايى با قرآن به مقدماتى نيازمند است… يكى از آن مقدمات آشنايى با تاريخ اسلام است; زيرا قرآن مثل تورات يا انجيل نيست كه يك باره توسط پيامبر(ص) عرضه شده باشد بلكه اين كتاب در

( 153 )

طول 23 سال دوران زندگى پيامبر(ص) از بعثت تا وفات در خلال جريان پرهيجان تاريخ اسلام نازل شده است و از همين روست كه آيات قرآن به اصطلاح شأن نزول دارند. شأن نزول چيزى نيست كه معناى آيه را در خود محدود كند بلكه به عكس دانستن شأن نزول تا حد زيادى در روشن شدن مضمون آيات مؤثر و راه گشاست.)51

محمدعبده در بحث از جايگاه شأن نزول آيات قرآن مى نويسد: سخن از شأن نزول مربوط به آيات احكام و يا بيان وقايع تاريخى است و كندوكاو از شأن نزول در آيات عقايد كاربرد ندارد:

(اما آياتى كه مربوط به توحيد و اصول دين باشد نيازى به پژوهش سبب نزول آنها نيست و نزول اين گونه آيات بستگى به پرسش پرسندگان ندارد و در هر مناسبت نازل مى شده است و چه بسا چيزهايى كه در شأن نزول آن گفته شده همزمانى آن حادثه و يا پرسش يا نزول آيه باشد نه سبب نزول.)52

اين كه سبب نزول آيه را ويژه مورد و سبب نازل شده نمى كند بحثى نيست ولى هر آيه و سوره چه آيات احكام و چه آيات عقايد شرايط و زمينه هاى نزولى دارد كه فهم آن در شناخت آيات تأثيرى بسزا دارد و مفسر در سايه مطالعه تاريخ و درك آن شرايط خواهد توانست پيام آيه را درك كند. در موارد بسيار تعيين جهت و شرايط نزول آيه اى سرنوشت ساز بوده و در شيوه شكل گيرى باورها و اصول اسلامى اثرى كارآمد دارد.

بى توجهى به شرايط و نشانه هاى نزول آيات و يا اختلاف و يا تحريف در زمان و مكان نزول آن در چند انديشگى مسلمانان در مسائلى چون: امامت و خلافت بى تأثير نبوده:

( 154 )

(عمر روزى با خود حديث نفس مى كرد و مى گفت: چگونه است امت پيغمبر(ص) اختلاف مى كنند و حال اين كه پيغمبرشان يكى و قبله شان نيز يكى است. ابن عباس حضور داشت و گفت: قرآن بر ما نازل شد و خوانديم و يادگرفتيم و دانستيم كه در چه مورد نازل شده است; اما بعد از ما مردمى كه مى آيند نمى دانند و همچنين درك نمى كنند مقتضيات احوال چه بوده است. راى خودشان را در فهم قرآن دخالت مى دهند و اختلاف پيدا مى شود. وقتى اختلاف پيدا شد به مقابله و كشتن يكديگر مى پردازند.)53

آيات مربوط به ولايت على(ع) و اهل بيت پيامبر چونان آيه: (اليوم اكملت لكم دينكم)54 و آيه: (ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات اللّه55) و آيه: (انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا…)56 و از اين گونه است. ائمه اهل بيت(ع) و مفسران شيعه با توجه به شأن نزول آيات ولايت على(ع) را از آن استنباط كرده اند و ديگران تلاش ورزيده اند براى اين آيه ها شأن نزول ديگرى بجويند.

قرآن در ماجراى رسالت حضرت موسى(ع) از زبان آن حضرت فرموده است:

(واخى هارون هوا فصح منى لسانا فارسله معى ردأً.)57

پروردگارا هارون را با من روانه كن وى در زبان آورى از من فصيح تر است.

شمارى از مفسران در شرح ماجرا چنين پنداشته اند كه: موسى(ع) لكنت زبان داشته و درباره آن داستانها نقل كرده اند كه آن جناب در كودكى آتش به دهان گذاشته و بر اثر آن زبانش آسيب ديده است و گروهى به توجيه و تأويل اين مطلب پرداخته اند كه آيا لكنت و ناگويايى زبان به رسالت و رساندن پيام آن جناب زيان وارد مى كند يا نه؟

شمارى از محققان و پژوهشگران قرآن با توجه به شرايط و نشانه هاى زمان

( 155 )

موسى(ع) و شرايط زندگى آن حضرت پيش از نبوت اين ديدگاه را نادرست مى دانند و يكى از محققان و قرآن پژوهان در اين باره مى گويد:

(مقصود از عقده زبان بايد اين باشد كه چون حضرت موسى(ع) مدت زيادى از مردم شهر به دور بوده و در متن جامعه و تمدن شهرى زمان خود نبوده و در جامعه كوچكى مى زيسته و به شبانى مشغول بوده بسيارى از واژه هاى روزانه رايج را نمى دانسته از اين روى در گفت وگو با مردمان شهر بويژه در برخورد با پادشاه زمان و درباريان طبيعى است كه نمى توانسته مقصود و هدف خود را بفهماند ولى هارون كه در مركز شهر رشد كرده و مى زيسته بويژه در رديف بزرگان بوده و رياست بنى اسرائيل را بر عهده داشته با فرهنگ و تمدن شهرى و از همه مهم تر با زبان مردم آشنايى كامل داشته و از فصيح ترين مردم به شمار مى رفته است; از اين روى حضرت موسى براى رساندن پيام خود به مردم و بويژه فرعون و درباريان از خداوند مى خواهد… گره از زبان من بگشا تا زبان داشته باشم و رسا و روان سخن بگويم.)58

نوشته اند: فهم آيه:

(ولاتحسبن الذين يفرحون بما اتوا ويحبون ان يحمدوا بما لم يفعلوا فلا تحسبنهم بمفازة من العذاب.)59

بر مروان بن حكم دشوار گرديده بود و مى گفت:

(اگر بنا باشد آن كه بر كارهاى خود شادمانى مى كند و خوشحال است كه بر كارهاى ناكرده هم او را ستايش كنند مجازات گردد هيچ كس از عذاب خداوند در امان نخواهد بود.)

( 156 )

ابن عباس به او چنين پاسخ داد:

(آيه در ارتباط با اهل كتاب است. پيامبر اكرم(ص) از آنان چيزى پرسيد.

آنان واقعيت را پنهان كرده و واژگونه پاسخ دادند و وانمود كردند آنچه از ايشان پرسيده شده درست جواب گفته اند و در برابر اين كارناروا خواهان ستايش و تقدير نيز بودند.)60

قرآن مكرر از باورها و آداب و رسوم عرب جاهلى سخن به ميان مى آورد و آن را نقد مى كند. فهم درست اين گزاره ها در گرو نزديك شدن به روح محيط و زبان و فرهنگى است كه عرب در آن رشد و نمود كرده و عقايدش شكل گرفته است. مفسرانى كه با تاريخ پيش از اسلام آشنايى بيش تر داشته اند در فهم اين آيات كامياب تر بوده اند. از جمله در تفسير آيه: (انما النسئ زيادة فى الكفر.)61 در اين كه مراد از (نسىء) و فراموشى كه سبب فزونى كفر مى شود چيست تفسيرهاى گوناگونى ارائه گرديده است.

مجاهد با در نظر گرفتن شرايط و تاريخ عرب جاهلى آيه را چنين شرح مى كند:

(فراموشى كه در آيه مورد نكوهش واقع شده واپس انداختن ماههاى حرام از جايگاهى است كه خداوند تعيين كرده است. در جاهليت گروهى از مردم ماهها را براى هدفهاى ويژه پس و پيش مى كردند و با اعتقاد به حرام بودن با واپس انداختن ماههاى حرام به اين كار دست مى زدند. خداوند فرمود: اين كار زياده روى در كفر و انكار است.)62

رشيد رضا با آن كه مانند عبده نگاه منفى خود را درباره روايات اسباب نزول

( 157 )

پنهان نمى كند در عمل از نشانه ها و زمينه هاى نزول در فهم آيات اعتقادى بويژه مسائل مربوط به عرب جاهلى استفاده بسيار مى برد. او در شرح آيه (فكلوا مما ذكر اللّه عليه)63 مى نويسد:

قربانى براى بتها و بزرگان جزو باورهاى اصلى عرب جاهلى بوده است و اين توجه به جز خدا درهمه جلوه هاى آن شرك به حساب آمده و خداوند مردم را از آن بازداشته است.

بى توجهى بدين شاهد تاريخى سبب شده كه براى گروهى از مفسران اين پرسش پيش آيد كه: جواز خوردن قربانى كه با ياد نام خدا كشتار شده مورد اتفاق ما و مشركان است پس چرا خداوند آن را بيان فرموده ولى موضوع (خوردن ميته) كه مورد اختلاف ما و مشركان است بيان نفرموده؟

در پاسخ گفته اند: شايد مراد آيه اين باشد كه مشركان حيوان تذكيه شده را نيز حرام مى دانستند و يا مقصود آيه حرام شمردن مردار باشد. همه اين توجيه ها بر اثر بى توجهى به شأن نزول آيه پيدا شده است.

پس در اهميت تاريخ در فهم آيات اعتقادى نوشته است:

(دليل اصلى دور شدن مفسران از روح آيه اين است كه آنان در تفسير قرآن تنها به روايات و يا دلالت ظواهر الفاظ و يا اصطلاح فقها و اصوليين و متكلمان كه مدتها پس از نزول قرآن رواج پيدا كرده بسنده مى كنند حال آن كه همه اينها ما را از مطالعه شواهد و شرايط روزگار نزول و شناسايى ملل و نحل و تاريخ عقايد بى نياز نمى كند.)64

روايتهاى اعتقادى چون آيات قرآن با در نظر گرفتن شرايط و زمينه هاى ويژه به خود صادر شده است و آنها را مى بايد در ارتباط رخدادها و شرايط آن روز معنى كرد.

( 158 )

اين نشانه ها به منزله كامل كننده گفته هاى معصومان(ع) است. اگر بخواهيم اخبار را از حقايقى كه آنها را محدود و كامل مى كند جدا سازيم نه تنها به حقيقت نرسيده كه از آن دور خواهيم شد.

پيامبر(ص) با باورهاى جاهلى گوناگونى روبه رو بوده و در اصلاح انديشه ها و بيان عقايد محيط زندگى و اوضاع و احوالى كه مردم در آن زندگى مى كردند و افكار و انگارى را كه در ذهن خود داشتند در نظر مى گرفت و ما نيز سخنان پيامبر را مى بايست با در نظر گرفتن باورهاى مردم آن روز معنى كنيم.

1. در كتابهاى روايى اهل سنت نقل شده:

(شخصى كنيز سياهى را نزد پيامبر آورد و گفت: آيا رواست او را در راه كفاره آزاد كنم؟ پيامبر از كنيزك پرسيد: خدا كجاست؟

كنيز گفت: در آسمان.

پس پرسيد: من كيستم؟

گفت: رسول خدا.

پيامبر فرمود:

آزادش كن او خداشناس است.)65

اشعرى از تصديق پيامبر و سخنان كنيزك استفاده كرده كه خداوند (جهت) دارد. او در عرش در بالاى آسمان جاى دارد.

كندوكاو در بستر صدور روايت نشان مى دهد خبر ناظر به (جهت) و (مكان) براى خداوند نيست. روايت اشاره به باورى دارد كه قوم عرب داشته اند بدين شرح:

(قوم عرب در آن روزگار بت هاى چوبى و سنگى را پرستش مى كردند و گمان مى بردند اينها نماينده خداى آسمان در زمين هستند: (ما نعبدهم الا ليقربونا الى الله زلفى.)66

( 159 )

چون اسلام دستور داد: ديگر خدايان جز خداى يكتا دور افكنده شوند عنوان توحيد يعنى اعتراف به خداى آسمان و طرد خدايان زمين كنايه از باور به خداى بى شريك و بى مانند گرديد. پس آن كس كه مى گفت: من تنها خداى آسمان را پرستش مى كنم در آن روز يكتاپرست شمرده مى شد.)67

گواه سخن اين روايت است:

(پيامبر(ص) از حصين خزاعى پيش از آن كه مسلمان شود پرسيد: چند خدا مى پرستى؟

گفت: خدايى در آسمان و شش خدا در زمين.

پيامبر فرمود: كدام را براى روز بيم و اميدت در نظر دارى؟

گفت: آن كه در آسمان است.)68

2 . در منابع روايى اهل سنت اين سخن به پيامبر نسبت داده شده است.

(اِن الميت ليعذب ببكاء الحى.)69

همانا مرده بر اثر گريه زندگان شكنجه مى شود.

اين روايت در بين متكلمان مسلمان اين پرسش را به وجود آورده كه چگونه جايز است مرده بر اثر كارى كه او در آن دخالتى ندارد گرفتار شود.

اُسّيد از راويان خبر اين پرسش را مطرح كرده كه روايت با آيه:

(ولاتزر وازرة وزرَ اخرى.)70

هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى كشد.

چگونه سازگارى دارد؟

گروهى در پاسخ گفته اند: چون راوى خبر ابوموسى اشعرى است بايد از روى تعبد آن را پذيرفت و چون و چرا در آن راه ندارد.71

( 160 )

سيد مرتضى پس از طرح اشكال عقلى بر ظاهر خبر نوشته است:

(روايت را بايد تأويل كرد و روح و حقيقت پيام را از پسِ ظواهر نماياند و نشانه ها و شواهد زمان صدور روايت معناى درست آن را آشكار مى كند.)

ابن عباس گفته است:

(راوى خبر عبدالله بن عمر به اشتباه رفته است. پيامبر برگور فردى يهودى مى گذشت كه خانواده اش بر او مويه مى كردند.

فرمود: آنان بر او زارى مى كنند و وى در گور رنج مى كشد.

عايشه نيز خبر عبدالله بن عمر را انكار كرده است.)72

در سنن ابن ماجه به نقل از عايشه چنين روايت شده:

(انما كانت يهودية ماتت فسمعهم النبى(ص) يبكون عليها. قال: اِنّ اهلها يبكون عليها و انها ليعذب فى قبرها.)72

زنى از يهوديان مرده بود. پيامبر(ص) صداى زارى خانواده اش را شنيد فرمود: بازماندگان بر او مويه مى كنند و او در گور در رنج است.

پس اين روايت همه موارد گريه بر مردگان را در بر نمى گيرد بلكه مورد ويژه را در بر مى گيرد.

سيد مرتضى از شواهد ديگر تاريخى نيز براى شرح روايت كمك مى گيرد.

در جاهليت مردم وصيت مى كردند: پس از آنان گروهى بر آنان گريه كنند و يادشان را درميان مردم زنده بدارند. اين رسم كم وبيش پس از اسلام نيز در ميان مردم بر جاى بود. پيامبر فرمود:

(وصيت به زارى بر مرده و زنده داشتن اين رسم جاهلى سبب عذاب مرده خواهد شد.)

( 161 )

افزون بر اين عربها به وقت عزادارى از هنرها و افتخارهاى جاهلى و بى ارزشى كه مرده بدان مشغول بود ياد مى كردند و با يادآورى جنگها و غارتها و كارهاى نارواى او يادش را در خاطره ها نگاه مى داشتند. پيامبر در برابر اين كارها فرموده:

(اين سخنان نه تنها براى مرده سودى ندارد كه سبب رنج و عذاب او خواهد گشت.)74

3 . در دوره امام رضا(ع) در ميان راويان اهل سنت خبرى از زبان پيامبر بدين شرح رواج پيدا كرده بود:

(اِن الله خلق آدم على صورته.)

همانا خداوندآدم را برابر صورت خود آفريده است.

گروهى از راويان اهل سنت از خبر اين را فهميده بودند كه خداوند مانند انسان است. امام رضا(ع) پس از ردّ اين باور ناروا و همانند كردن خدا به انسان راويان را به شواهد تاريخى و شأن صدور خبر توجه داده و از آنها استفاده كرده كه خداوند به دور از همانندى آفريده خويش است و ضمير (صورته) نه به خداوند بلكه به (آدم) باز مى گردد:

(حسين بن خالد: قال: قلت للرضا(ع) يا ابن رسول الله. اِن الناس يروون ان رسول الله(ص) قال: اِن الله خلق آدم على صورته!

فقال: قاتلهم الله لقد حذفوا اول الحديث. اِن رسول الله(ص) مرّ برجلين يتسابان. فسمع احدهما يقول لصاحبه: قبح الله وجهك و وجه من يشبهك.

فقال(ص) يا عبدالله. لاتقل هذا لاخيك. فان الله عزوجل خلق آدم على صورته.)75

حسين بن خالد گويد: به امام رضا(ع) گفتم: فرزند پيامبر مردم روايتى

( 162 )

از پيامبر نقل مى كنند كه: خداوند آدم را بسان خود آفريده است.

فرمود: خدا نابودشان سازد آنان آغاز حديث را حذف كرده اند. همانا پيامبر از دو نفر كه به يكديگر ناسزا مى گفتند مى گذشت. پس شنيد يكى به ديگرى گفت: خداوند رخسار تو و رخسار آن كس كه به تو مانند است را زشت گرداند.

حضرت فرمود: بنده خدا اين سخن را به برادرت نگو. همانا خداى عزوجل: آدمى را به صورت خود او آفريده است.

سيد مرتضى(ره) پس از گزارش چند تفسير كه خبر را از همانندى خداوند به آدمى دور مى سازد نوشته است: خبر شأن صدور ويژه اى دارد زهرى از حسن نقل كرده است:

(پيامبر(ص) از مردى كه برده اش را كتك مى زد گذشت. مرد به برده اش مى گفت: خداوند رخسار تو را و آن كه به او مانندى زشت گرداند.

پيامبر فرمود: بد گفتى. همان خداوند آدم را بر صورت او آفريده است. و مقصود رخسار همان غلام است.)76

پس روايت ربطى به همانندى خداوند به انسان آن چنان كه مشبهه مى گويند ندارد.

شيخ صدوق(ره) پس از گزارش شأن صدور روايت از زبان على(ع) مى نويسد:

(مشبهه آغاز حديث و شواهد صدور آن را رها كرده و گفته اند: خداوند آدم را بر صورت خود آفريده و بر اين اساس در معناى حديث به گمراهى افتاده و ديگران را گمراه كردند.)77

گسترش سريع اسلام در دوره امامان و ورود ملتهاى گوناگون با فرهنگها و

( 163 )

باورهاى گوناگون درقملرو اسلام نهضت ترجمه و… مناسبتهاى فرهنگى نوينى را بر امت اسلامى تحميل كرد و انديشه هاى كلامى جديدى كه پاره اى از آنها ناسازگار با قرآن بود در حوزه فرهنگ اسلامى داخل شد. مناظره و بحثهاى مذهبى رونق گرفت و مباحث كلامى بحث روز شد.امامان(ع) نمى توانستند از اين غوغا به دور بمانند. آنان با حضور در اين گردونه فرهنگى موضع درست دين را در برابر مسائل نوپيدا بيان مى كردند و شاگردان ائمه نيز كه همواره با متكلمان غير مسلمان و مسلمان در نشست و برخاست بودند از ائمه در اين باره پرسش مى كردند.

بى گمان درك درست سخنان ائمه در مناظره با متكلمان و يا بيان مسائل كلامى جز با آشنايى عميق با فرهنگها و نحله هاى موجود در آن روزگار ممكن نيست. از جمله شناخت راستين روايات (لاجبر و لاتفويض بل امر بين الامرين)78 جز با فهم مذهب جبر و مكتب مفوضه و پيشينه اين دو پيش از اسلام و پس از آن و آراء پيروان ديگر دينها در اين باره نشايد.

روايتهاى مربوط به عدل و اين مساله كه چرا عدل از اصول مذهب شيعه قرارگرفته است جز با اطلاع از مشربهاى كلامى اهل حديث و معتزله و اشاعره در رابطه با انسان و سرنوشت او درخور فهم نخواهد بود.

گاه درك شرايط زمانى و مكانى صدور روايتهاى كلامى چنان اهميت پيدا مى كند كه بدون آگاهى از آنها خواننده به كژراهه مى افتد و پيامدهاى ناخوش آيندى را در انديشه و عمل او به جاى مى گذارد:

حديثى رسيده: (الايمان كله عمل)79 شنونده اگر آن را از شرايط تاريخى صدور جدا كند شايد اين انديشه برايش پديد آيد كه اصالت از آنِ عمل است و اعتقاد و باور دِل در ايمان چندان نقشى ندارد و هر كس كه كار نيك انجام دهد چه مسلمان و چه غير مسلمان مومن است و سزاوار پاداش كامل.

( 164 )

با صرف نظر از ديگر رواياتى كه اين روايت را تفسير مى كنند بازگشت به شواهد زمان صدور ما را به پيام اصلى روايت نزديك مى سازد. در آن دوره جريان به نام (مرجئه)80 پديد آمده بوده كه براى عمل در ايمان نقشى باور نداشته و باور قلبى و اقرار به زبان را بسنده مى دانسته است. بنى اميه از مهم ترين طرفداران اين فكر بوده اند. ائمه(ع) براى مبارزه با اين انديشه كه زياده روى در آن سرانجام به اباحى گرى مى انجاميد به شدت به ارزيابى جايگاه والاى كردار و نقش مؤثر آن در شكل گيرى ايمان پرداختند و فرمودند: اهميت عمل چنان است كه گويا همه ايمان در آن خلاصه مى شود و آن كس كه به باور و گفته خود پاى بند نيست نمى توان او را مؤمن ناميد. مقصود از حديث: (همه ايمان عمل است) آن نيست كه عمل اصالت دارد و باور و اعتراف زبانى تأثيرى ندارد.

ييا از امام صادق(ع) روايت شده است:

(اگر مردى آمد به شما خبر داد كه مرا غسل داده و كفن كرده است از وى نپذيريد.)

اين گفته دستاويز فرقه (ناووسيه) قرار گرفته بود و مى گفتند: امام صادق نمرده و نخواهد مرد تا دوباره آشكارشود.

شيخ مفيد در بررسى شرايط زمانى و مكانى صدور اين روايت نوشته است:

(اين روايت خبر واحد است نه علم آور است و نه شايسته عمل و اگر هزار كس نيز آن را روايت كنند نمى توان آن را درست دانست. ممكن است امام صادق(ع) اين سخن را در وقت سفر عراق به ياران خود گفته باشد كه: من در اين سفر از دنيا نمى روم و با سلامتى باز مى گردم تا سخن نادرست درباره وى نگويند و فتنه اى برنخيزد. نه اين كه مقصود آن باشد كه من هرگز نخواهم مرد و هميشه زنده ام.

( 165 )

امكان دارد نظر امام(ع) به گروهى ويژه از ياران باشد كه مى دانست آنان پيش از وى از دنيا مى روند; از اين روى به هواداران خود فرموده است: هر كس از اين گروه چنين خبرى آورد از آنان نپذيريد.)81

روايتهاى رسيده از امامان(ع) درباره مناظره در كلام و مباحث كلامى گوناگون است. درپاره اى از اخبار ائمه(ع) ياران را از گفت وگو در مقوله هاى بحث انگيزى چون: صفات خدا قضا و قدر امامت و… به شدت باز داشته و در پاره اى از روايات افراد به وارد شدن در اين مسائل تشويق شده اند.

بررسى تاريخ صدور نمايانگر تأثير شرايط زمانى و اوضاع سياسى و فرهنگى جامعه در اين گفته هاست.

امامان(ع) هنگام نامناسب بودن جوّ فرهنگى جامعه و يا فشار سياسى حاكمان شاگردان را از جدال و بحث در اين مسائل بازداشته و ايشان را به پنهان داشتن اسرار ولايت سفارش مى فرمودند82 و با آرام شدن اوضاع اجتماعى افراد را به تبليغ مكتب اهل بيت و مناظره هاى مذهبى تشويق مى فرمودند.

با وجود اين ياران ائمه در دانش و شناخت روشهاى بحث كلامى يكسان نبودند. امام صادق(ع) افراد ناتوان و ناوارد را از پا نهادن در گردونه پرخطر مباحث كلامى پرهيز مى داد ولى باريك انديشان و توانمندانى چون: هشام بن حكم طيّار عبدالاعلى و عبدالرحمن بن حجاح را نه تنها از مناظره هاى اعتقادى باز نمى داشت كه بدانان دستور مى داد: براى روشن كردن بينش اهل بيت و دفاع از آن در جامعه اسلامى گام پيش نهند:

(عبدالاعلى از امام صادق(ع) در روايتى از مناظره هاى كلامى با ديگر مذاهب پرسيد و گفت: مردم مرا بر اين كار نكوهش مى كنند.

( 166 )

امام(ع) فرمود: مانند تو كه در وقت فرو افتادن مى توانى بلند شوى و پرواز كنى مشكلى نيست. امّا كسانى كه در بحث شكست خورده و توان برخاستن ندارند روا نيست به مناظره بپردازند.)83

امام حسن عسكرى(ع) به افراد خبره در عقايد بيش از ديگران اهميت مى داد و آنان را براى بيان كردن ديدگاههاى كلامى اهل بيت به محافل علمى مى فرستاد.84

اين نكته گفتنى است كه امامان(ع) همان گونه كه در بيان مسائل سياسى مخاطبان را از نظر دور نمى داشتند در بيان دشواريهاى كلامى نيز توان علمى و فكرى شنوندگان را در نظر مى گرفتند.

همان گونه كه پيامبر(ص) ياران را آزمايش مى فرمود و برابر انديشه و جايگاه علمى آنان سخن مى فرمود85 امامان نيز اسرار علمى و معارف بلند را به ياران ويژه باز مى گفتند و آن را از كسانى كه آمادگى درك و پذيرش نداشتند به دور نگاه مى داشتند. يكى از علتهاى اختلاف و تفاوتهاى ظاهرى روايات اعتقادى در اين نكته نهفته است. بررسى جايگاه تاريخى و ظرفيت مخاطبان آن سخنان دشوار را آسان مى سازد.

على(ع) براى كسانى چون سلمان و ابوذر و كميل و حارث اعور و… رازهاى سر به مهر را مى گشود و آن را از نامحرمان و افراد بى شكيب پوشيده مى داشت. شيخ صدوق پس از گزارش در سخن از على(ع) به ابن كوا و عبايه اسدى كه از آن استفاده مى شود امام منكر علم غيب و مساله رجعت است مى نويسد:

(حضرت از شرح ماجرا براى عبايه اسدى و ابن كوا پرهيز كرد زيرا آن دو توان پذيرش اسرار اهل بيت را نداشتند.)86

نكته هاى گفته شده حكايت از اين دارند كه در مسائل اعتقادى مرز ايمان و كفر و داورى درباره باورهاى رايج و ضرورتهاى اعتقادى بايد به نشانه ها و اوضاع

( 167 )

زمان صدور روايات راويان اخبار و منابع و مدارك آنها توجه كامل داشت و تاريخ ابزارى كارا در اين راه است.

چه بسا باورهايى كه به گفته علامه مجلسى در دوره اى گرونده به آن از غاليان شمرده مى شده و در دوره اى ديگر منكر آن از مؤمنان به شمار نمى آمده است.87 و چه بسا مسائلى كه به عنوان ضرورى دين و مذهب در ميان مردم رايج بوده و ترديد در آن كفر و خروج از مذهب به شمار مى آمده ولى پژوهش تاريخى ثابت مى كند كه آن مسأله در روزگار پيامبر و امامان و نيز در ميان علماى سلف و نزديك به زمان ائمه جزو ضروريات مذهب نبوده و مربوط به سده هاى اخير است.

و چه بسيار باورهايى درباره پيامبران و امامان كه از منابع غير معتبر به ما رسيده و علماى حديث شناس و رجالى آنها را نپذيرفته اند و يا واقعيتهاى تاريخى خلاف آن را ثابت مى كنند و نمى توان گمانيدن و درنگ در آن را به حساب بى دينى و ارتداد در مذهب گذاشت كه خطر ايستادن بر بنيان نااستوار و بالا رفتن از پلكان لرزان بيش از خسارت توقف و احتياط در پذيرش باورهاى نامطمئن و عقايد شبهه ناك است و احتياط در دين با گام برداشتن با بصيرت و پذيرش مسائل از روى يقين همراه تر است.

ج: تاريخ ابزار ترويج دين باورى: تاريخ افزون بر آن كه منبع دريافت و فهم عقايد است مهم ترين ابزار رساندن پيامهاى اعتقادى و گسترش دين باورى نيز هست.

بيان مسائل فكرى اعتقادى همراه با آثار و پيامدهاى آن با زبان تاريخ و داستان اثرى دو چندان بر انديشه و دلها دارد و انسانها را در دين باورى استوار تر مى سازد.

در گذشته عالمانى چون ابن سينا طفيل عطار و… براى بهتر فهماندن

( 168 )

پيامهاى فكرى و مشكلات عقلانى از زبان تاريخ و داستان سود جسته اند و با نوشتن داستانهاى فلسفى به بيان سير انديشه انسان و سرگذشت گذشته و آينده جهان پرداخته اند.88

قرآن كريم بارها ماجراهاى پيامبران و ستيزه گران با آنان و سرگذشت مؤمنان و كافران را بيان مى فرمايد و از اين راه بر قوت دلها و ثبات ايمان مؤمنان مى افزايد:

(وكلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فوادك و جاءك فى هذه الحق و موعظة وذكرى للمؤمنين.)89

هر خبرى از اخبار پيامبران را برايت حكايت مى كنيم تا تو را قويدل گردانيم و در اين كتاب بر تو سخن حق و براى مؤمنان موعظه و اندرز نازل شده است.

در ماجراى غرق شدن فرعونيان و به جانهادن بدن فرعون اين پيام هدف بوده است:

(فاليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك آية.)90

امروز جسم تو را به بلندى مى افكنيم تا براى آيندگان عبرت باشى.

تاريخ امتهاى نابود شده اى چون عاد و ثمود و احقاف از نمونه هايى است كه قرآن مردم را به انديشه درباره آنها فرا خوانده است و يادآور شده كه سير و سفر در زمين و ديدن آثار بر جاى مانده كافران دين بر بصيرت شما خواهد افزود. در ماجراى هلاكت قوم لوط و مردم مدين چنين آمده است:

(وانكم لتمرون عليهم مصبحين و بالليل افلا تعقلون.)91

شما بامدادان و شامگاهان بر آنان مى گذريد آيا در آن نمى انديشيد.

آگاهى باستان شناسانه از تمدنهاى برباد رفته كه شايد بزرگى و شوكت آنها در روزگار خود فروتر از دستاوردهاى امروزين بشر نبوده است افزون بر استفاده هاى

( 169 )

علمى بر آگاهى دينى و مايه هاى ايمانى خواهد افزود. پيامبر(ص) در غزوه تبوك چون به سرزمين (حجر) رسيد همراهان را به موقعيت جغرافيايى قوم ثمود توجه داد و فرجام شرك و حق ستيزى را به عيان به مؤمنان نشان داد.92

آن حضرت در همين سفر نشانه هاى بازمانده از صالح پيامبر جايگاه چشمه اى كه ناقه صالح از آن آب مى خورد و جاى بچه شتر در بالاى كوه را به مسلمانان نشان داد و آنان را به تدبر دعوت كرد. و نيز گور ابى رغال از مخالفان صالح پيامبر93 را به مردم نمود. همراهان از مركبها به زير آمدند و پيرامون قبر او به كاوش پرداختند و برخى نشانه هاى پنهان شده از زمان قوم ثمود را در پيرامون آن گور بر جاى يافتند.94

على(ع) براى نيرو بخشيدن به ايمان مردم و بيدارى خردها ازتاريخ كمك مى گرفت در سفرها هر جا نشانه اى ثمر بخش از گذشته را مى ديد درنگ مى كرد و ياران را به مطالعه آن فرا مى خواند. در سفر به مدائن حضرت به كاخ كسرى مركز قدرت ساسانيان شد در بناها و ايوان آن گردش كرد و سرانجام الحاد و روى گردانى از حق را به عيان به همراهان نمود.95

پس از هلاكت اصحاب فيل به وسيله پرندگان برخى از مردم آثارى از آن معجزه الهى را به يادگار نگهداشته بودند و در دوره اسلام مردم در آن مى نگريستند:

(ابوصالح مى گويد: من در منزل اُم هانى دخت ابى طالب برخى از شنهايى كه توسط ابابيل بر كافران ريخته شده بود ديدم شنها سياه مايل به سرخى بودند.)96

در بعد ديگر قرآن با يادآورى پايدارى مؤمنان گذشته در برابر رنجها مسلمانان را به پيروى از نياكان دينى خود دعوت مى كند. ماجراى ايستادگى مؤمنان قوم اخدود در برابر تقاضاى بازگشت از دين در دوره حكومت حميريان سرمشق ارزنده اى براى مسلمانان

( 170 )

صدر اسلام بود. بويژه كه از روزگار آنان تا پيدايش اسلام فاصله اندك بود.97

پيامبر اسلام(ص) براى نيرو بخشيدن به ياران اندك خود در برابر شكنجه هاى توان فرساى كافران مكه سرگذشت امتهاى پيشين را براى ايشان يادآور مى شد كه چگونه گروهى از مؤمنان در برابر مشركان قدرتمند و ستمكار ايستادند و ايمان خود را در شديدترين بحرانهاى زندگى ازكف ندادند.

خباب بن ارت مى گويد:

(پيامبر در سايه كعبه در حالى كه بردى به خود پيچيده بود ايستاده بود. از شوربختى خود به او شكايت برديم و گفتيم: آيا براى ما از خداوند پيروزى نمى طلبى؟ آيا خداى را براى رهاييمان نمى خوانى؟

پيامبر فرمود: مردم [ديندار] پيش از ما را دربرابر ديدگانشان گورشان را مى كندند پس با ارّه آنان را به دو نيم مى كردند و كوچك ترين تزلزلى در ايمان آنان به وجود نمى آمد. پيش از ما با نشانه هاى آهنين بر سروتن مؤمنان مى كشيدند و گوشت و پوستشان را درهم مى آكندند و چيزى آنان را از راهشان باز نمى داشت.

سوگند به خدا اين دين چنان پيروز خواهد شد كه سوارى از صنعا تا حضرموت تنها بگذرد و جز از خدا بر خود و از گرگ بر گوسفندش نترسد ولى شما شتاب مى ورزيد.)98

ييادآورى قله هاى استوار و رادمردان گذشته مسلمانان را در برابر شكنجه هاى هولناك كفار صبورى مى بخشيد و نوميدى را از ايشان دور مى ساخت و آنان را براى فداكارى در راه آرمانهاى بلند دينى آماده مى ساخت.

( 171 )


پى نوشتها:

1. (اصول كافى) كلينى ج621/2. دارالتعارف; (بحارالانوار) علامه مجلسى ج115/89 مؤسسه الوفاء.

2 . سوره (انعام) آيه 11; سوره (نحل) آيه 36.

3 . (نهج البلاغه) صبحى صالح نامه 31.

4 . (البدايه و النهايه) ابى الفداء ابن كثير ج297/3. داراحياء التراث العربى بيروت.

5 . (رجال النجاشى) ابى العباس نجاشى تحقيق جواد نائينى ج80/1 دارالاضواء بيروت.

6 . (كشف المحجه لثمرة المهجة) سيد بن طاووس28/ افست داورى قم.

7 . (هدية الاحباب) شيخ عباس قمى18/ اميركبير.

8 . مجله (حوزه) شماره49/60 ويژه سيد جمال الدين اسدآبادى.

9 . مجله (ياد) شماره 82/14 بنياد تاريخ انقلاب اسلامى ايران به نقل از مقدمه (كتاب زرد) شهيد مدرس.

10 . (حماسه غدير) محمد رضا حكيمى 285/ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

11 . (الغدير) علامه امينى ج4/1 دارالكتاب العربى بيروت.

12 . (سه سال در دربار ايران) خاطرات دكتر فوريه پزشك ويژه ناصرالدين شاه ترجمه عباس اقبال آشتيانى143/ دنياى كتاب.

13 . (انسان و سرنوشت) شهيد مطهرى مجموعه آثار ج375/1 صدرا.

14 . (امالى) سيد مرتضى ج112/4 كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى قم.

15 . (معانى الاخبار) شيخ صدوق152/ دارالمعرفة بيروت.

16 . (جامع البيان فى تفسير القرآن) ابى جعفر طبرى ج10 جزء 93/23 دارالمعرفة بيروت.

17 . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج251/12.

18 .همان مدرك218/.

( 172 )

19 . (رجال النجاشى) ج132/2 شماره 763.

20 . (كتاب المقدس) عهد عتيق باب37 سفر پيدايش 57/ انجمن پخش كتب مقدسه.

21 .(بحارالانوار) ج26/14.

22 . سوره (فتح) آيه 16.

23 . سوره (توبه) آيه 83; (احكام القرآن جصاص) ج445/2 دارالكتاب العربى.

24 . (التبيان فى تفسير القرآن) شيخ طوسى ج326/9.

25 . (التحقيق فى نفى التحريف) سيد على حسينى ميلانى324/ دارالقرآن الكريم.

26 . (محاكمه گلدزيهر صهيونيست) استاد محمد غزالى ترجمه صدر بلاغى حسينه ارشاد.

27 . (نقد توطئه آيات شيطانى) سيد عطاء الله مهاجرانى اطلاعات.

28 . (اختيار معرفة الرجال) شيخ طوسى تحقيق حسن مصطفوى 225/ شماره 402 دانشگاه الهيات و معارف اسلامى مشهد.

29 . (بحارالانوار) ج268/25.

30 . مجله(حوزه) شماره 208/78.

31 . سوره (يونس) آيه 16.

32 . سوره (اعراف) آيه 157 ـ 158.

33 . (بحارالانوار) ج379/20.

34 . (نهج البلاغه) خطبه 26.

35 . همان مدرك نامه31.

36 . سوره (مائده) آيه 46.

37 . تفسير (نورالثقلين) الحويزى ج251/4 افست علميه قم.

38 . مجله (نامه شهيدين) سال اول پيش شماره6/ مدرسه شهيدين.

39 . سوره (مائده) آيه 41.

40 . (الاسرائيليات والموضوعات فى كتب التفسير) دكتر محمد بن محمد ابوشهبه38/ دارالجيل.

( 173 )

41 . (التبيان فى تفسير القرآن) ج560/4.

42 . (طبقات اعلام الشيعه) آقا بزرگ تهرانى قرن 543/12 و 576 مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

43 . (بيدارگران اقاليم قبله) محمد رضا حكيمى204/ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

44 . (تاريخ طبيعى دين) ديويد هيوم ترجمه حميد عنايت30/ خوارزمى.

45 . (علل گرايش به مادى گرى) مرتضى مطهرى مجموعه آثار ج472/1 صدرا.

46 . (تاريخ و شناخت اديان) دكتر شريعتى مجموعه آثار شماره53/14 ـ 54 دفترتدوين و تنظيم مجموعه آثار دكتر شريعتى.

47 . (علل الشرايع) شيخ صدوق4/ دار احياء التراث العربى.

48 .(جامع الرواة) علامه محمد على اردبيلى ج317/2 دارالاضواء; (ريحانة الادب) ميرزا محمد على مدرس ج75/5 خيام.

49 . (بررسيهايى درباره ابوريحان بيرونى) 278/ ـ 280 شوراى عالى فرهنگ و هنر 1352 به نقل از مقدمه كتاب (ماللهند) ابوريحان بيرونى; (ماللهند) ابوريحان بيرونى ترجمه بخش فلسفه اكبر داناسرشت2/ ابن سينا.

50 . (الاتقان فى علوم القرآن) جلال الدين سيوطى تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم ج107/1 نشر رضى بيدار عزيزى.

51 . (شناخت قرآن) مرتضى مطهرى19/ صدرا.

52 . (تفسير القرآن الحكيم) مشهور به (المنار) محمد رشيد رضا ج56/2 دارالمعرفة.

53 . (كليد فهم قرآن) شريعت سنگلجى28/ تابان.

54 . سوره (مائده) آيه 3.

55. سوره (بقره) آيه 207.

56 . سوره (مائده) آيه 55.

57 . سوره (قصص) آيه 34.

( 174 )

58 . مجله (حوزه) شماره 215/78 گفت وگو با استاد محمد باقر بهبودى.

59 . سوره (آل عمران) آيه 188.

60 . (الاتقان فى علوم القرآن) ج29/1 المكتبة الثقافيه بيروت.

61 . سوره (توبه) آيه 37.

62 . (التبيان فى تفسير القرآن) ج217/5.

63 . سوره (انعام) آيه 118.

64 . (المنار) ج17/8.

65 . (سنن ابى داود) ج231/3 دار احياء السنن النبويه; (التاج الجامع للاصول) شيخ منصور على ناصف ج89/3 دار احياء التراث العربى بيروت. سيد مرتضى در امالى روايت را از بشار از معاويه بن حكم با شرح بيش ترى نقل كرده است.

ر.ك: (امالى) سيد مرتضى ج74/4 كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى.

66 . سوره (الزمر) آيه 3.

67 . (التمهيد) محمد هادى معرفت ج134/3 مؤسسه نشر اسلامى.

68 . (كشف الاسرار و عدة الابرار) ابوالفضل رشيدالدين ميبدى ج501/9 امير كبير.

69 . (سنن ابن ماجه) ج508/1 داراحياء التراث العربى.

70 . سوره (انعام) آيه 164; سوره (اسراء) آيه 17.

71 . (سنن ابن ماجه) ج508/1.

72 . (تنزيه الانبياء) سيد مرتضى158/ حيدريه نجف.

73 . (سنن ابن ماجه) ج509/1; (احكام القرآن) جصاص ج28/3 دارالكتاب العربى.

74 . (تنزيه الانبياء)158/ حيدريه; (امالى سيد مرتضى) ج18/3.

75 . (بحارالانوار) ج11/4.

76 . (تنزيه الانبياء)128/ اعلمى بيروت.

77 . (بحارالانوار) ج12/4.

( 175 )

78 . (اصول كافى) ج155/1 دارالتعارف.

79 . (بحارالانوار ج23/66.

80 . (كتاب المقالات والفرق) سعد بن عبدالله اشعرى5/ تحقيق محمد جواد مشكور حيدرى تهران; (سير كلام در فرق اسلام) محمد جواد مشكور11/ شرق.

81 . (بحارالانوار) ج11/37.

82 . همان مدرك ج2/74; ج405/70.

83 . همان مدرك ج137/2.

84 . همان مدرك12/ و 14.

85 . (منية المريد) شهيد ثانى198/ دفتر تبليغات اسلامى.

86 . (معانى الاخبار) شيخ صدوق با تحقيق على اكبر غفارى407/ دارالمعرفة.

87 . (بحارالانوار) ج347/25.

88 . (دانش مسلمين) محمد رضا حكيمى222/ دفتر نشر فرهنگ اسلامى.

89 . سوره (هود) آيه 120.

90 . سوره (يونس) آيه 92.

91 . سوره (صافات) آيه 137 ـ 138.

92 . (احكام القرآن) ابن عربى ج1132/3 ذيل آيه 80 سوره حجر.

93 . (الكامل فى التاريخ) ابن اثير ج93/1 دار صادر بيروت.

94 . (عرائس المجالس) ثعالبى92/ دارالمعرفة بيروت.

95 . (سفينة البحار) شيخ عباس قمى ج44/9 دارالاسوه للطباعة والنشر.

96 . (معانى القرآن) فراء ج297/3 انتشارات ناصر خسرو تهران.

97 . سوره (بروج) آيه 4.

98 . (درالمنثور) جلال الدين سيوطى ج243/1 كتابخانه آيت الله مرعشى نجفى; (احكام القران) ابن عربى ج1394/3.