( 99
)
مى دارد.
در داوريها
در رسيدگى به نزاعها و درگيريها
آشفتگى و از هم گسيختگى رخ خواهد نمود و صاحبان حق
به حق دست نخواهند يافت و بزرگ ترين و محورى ترين اهرم جامعه از هم مى گسلد.
در اقتصاد
جامعه دچار ركود و ايستايى و هرج و مرج مى شود و از شكوفايى اقتصادى و چيرگى بر فقر و فاقه باز مى ماند.
در اداره جامعه
با نبود و يا كمبود قانون
اداره كنندگان
ره به جايى نمى برند و بسيار پيش مى آيد كه چرخهاى جامعه كُند و يا از حركت باز مى ماند.
در سياست
پيوندهاى جهانى
نبود و يا كمبود قانون
حكومت گران را در سر در گمى فرو مى برد و سياست خارجى را بد منظر جلوه گر مى كند و اين
پيامدهاى ناگوارى را براى جامعه در پى دارد.
با توجّه به اين پيامدهاست كه ملتها
به چاره جويى برخاسته اند و راه حلهايى را نيز در موارد نبود قانون ارائه داده اند.
كشورهايى كه بر پايه تفكّر لائيك حكومتهاى خود را پايه گذارى كرده اند
به روشنى از نبود قانون و راه حلّ آن سخن گفته اند.
اينان بر اين باورند كه در سه مورد زير
بايد به روح و مفاد قانون و يا عرف و عادت مسلّم رجوع كرد.1
الف . در جايى كه قانون
نارسا باشد و داراى كاستى و ابهام.
ب . ناسازگارى قانون.
ج . نبود قانون.
در اين نوشتار
سخن در اين است كه آيا در سيستم قانونگذارى اسلام
نبود قانون وجود دارد يا خير؟
بر فرض نبود قانون
پرسشهاى زير
طرح مى شوند:
فلسفه اين كه اسلام
حكمِ همه مسائل و رخدادها را بيان نكرده
چيست؟ آيا اين كاستى شريعت اسلام به شمار نمى آيد؟
براى پركردن اين خلأها چه بايد كرد؟
عمل بر اساس روح دين و شريعت و
|