( 65 )

گام چهارم انقلاب رفتارگرايى دينى

ابوالقاسم يعقوبى

در نمودار كلى دين اخلاق و رفتارگرايى دينى جايگاهى ويژه دارد. پيرايش و پالايش جان از خويهاى ناپسند و آراستن روح و روان به خويهاى زيبا و پسنديده از اساسى ترين هدفهاى رسالت به شمار رفته است: (بعثت لأتمم مكارم الأخلاق)1 در آموزشهاى دينى از رفتارگرايى دينى; به عنوان ظرف و جايگاه باورها ياد شده است: (الخلق وعاء الدين).2

و در ميان رده هاى علمى و معرفتى شناخت پستيها و برتريهاى اخلاقى سرآمد ديگر دانشها معرفى شده است:

(رأس العلم التميز بين الأخلاق و اظهار محمودها وقمع مذمومها.)3

سرآمد دانش شناخت و جداسازى خلق وخوى پسنديده از ناپسند و نماياندن زيباييهاى اخلاقى و بركندن ريشه زشتيهاست.

( 66 )

به ديگر سخن نظام اخلاقى هر جامعه آينه تمام نماى افكار و باورهاى آن جامعه است. با اين نگاه و نگرش است كه قرآن كريم پيام آور ارزشهاى دينى را به عنوان مجسّمه ارزشها و الگوى اخلاقى انسانها معرفى كرده و از اسوه بودن آن حضرت در زمينه هاى اخلاقى و ارزشى به بزرگى ياد مى كند: (انك لعلى خلق عظيم).4

و همين ويژگى را براى پيشبرد رسالت و گسترش ديانت و اجراى شريعت سرمايه و ابزار اصلى و بنيادى نبوت بر مى شمرد:

(فبما رحمة من اللّه لنت لهم ولو كنت فظّا غليظا القلب لأنفضوا من حولك.)5

به سبب رحمت خداست كه تو با آنان اين چنين خوشخو و مهربانى. اگر تندخو و سخت دل مى بودى از گرد تو پراكنده مى شدند.

انقلاب اسلامى ايران در بستر چنين باورى به بار نشست و با ارزشهاى دينى و اخلاق اسلامى شكل گرفت و پيش رفت.

از همان روزهايى كه ايران در آستانه دگرگونى سياسى و اجتماعى قرار گرفت در روحيه ها و خويهاى مردم نيز دگرگونى پديد آمد. دوران مبارزه و فضاى پيش از پيروزى سرشار از ايثارها برادريها گذشتها و همكاريها بود. همه به يك چيز و يك هدف مى انديشيدند و به سوى آن حركت مى كردند و آن بر چيده شدن نظام ستمشاهى و بر پايى حكومت اسلامى بود. در اين دوران از خودمحوريها و خودبينيها خبرى نبود. همه با هم هم دوش و هم صدا و گوش به فرمان رهبر و مصلح قرن امام خمينى(ره) به صحنه آمده بودند و نمايشى بزرگ و با شكوه از اخلاق و رفتار اسلامى را نشان دادند. هيچ كس به اين فكر نبود كه آينده فردى او چه مى شود چه بيندوزد و چگونه با مال و مقام برخورد كند؟ در چنين فضا و حال و هوايى نهضت مردمى و اسلامى شكل گرفت و بالنده شد و به قلّه

( 67 )

رسيد. درخت ديرپا و كهن ستم و ستمگرى را از بن بر كند و نهال عزت و استقلال و آزادى يعنى جمهورى اسلامى را به جاى آن نشاند.

پس از پيروزى نيز مردم با همان روحيه بلكه شاداب تر و گسترده تربه ميدان آمدند و اخلاق و رفتار اسلامى را در تمام زمينه ها به نمايش گذاشتند. حال و هواى روزها و ماههاى نخستين پيروزى به گونه اى بود كه همگان احساس مى كردند در فضايى آكنده از ارزشها نفس مى كشند و يگانگى همدلى و برادرى را با تمام وجود خود مى يافتند. اين دگرگونى روحى و روانى مردم را امام خمينى (تحول الهى) ناميد و همواره از آن به عنوان هديه و رحمت الهى ياد مى كرد و آثار آن را با بيانى شيوا به شايستگى مى ستود:

(ما آن [تحول] را در ملت عزيز خودمان در زن و مرد در كوچك و بزرگ يافتيم. اين تقليب قلوب كه قلبها از آمال دنيوى و از چيزهايى كه در طبيعت است بريده شود و به حق تعالى پيوسته بشود و بصيرتها روشن شود و صلاح و فساد خودشان را به وسيله بصيرت بفهمند در ملت ما بحمداللّه تا حد چشمگيرى حاصل شده است.)6

يا مى گويد:

(آن تحولى كه در ملت پيدا شد كه از حال خوف برگشت به حال قدرت از حال ضعف برگشت به حال قدرت اين تحول الهى بود.)7

انقلاب اسلامى پيش از آن كه انقلاب سياسى و اجتماعى باشد انقلابى معنوى و روحانى است; از اين روى مردم براى پاسدارى از ارزشهاى آن عزيزترين و گرانبهاترين سرمايه هاى وجودى خويش را فدا كردند. اين ايثارها و گذشتها و حضورها در تمام صحنه هاى سياسى اجتماعى اقتصادى و فرهنگى نشانگر دگرگونى همه سويه در اين ملت است. مقام معظم رهبرى آثار اين

( 68 )

دگرديسى را بسيار روشن و عينى ترسيم كرده است:

(شما در دوران انقلاب ناگهان ديديد كه مردم ما ظرف مدت كوتاهى تغييرات اساسى در خلقيات احساس كردند. روحيه گذشت در مردم زياد شد حرص و طمع كم شد حس همكارى گسترش يافته گرايش به دين توسعه پيدا كرد اسراف كم شد قناعت زياد شد جوانهاى ما به فكر فعاليت و كار افتادند… اين تحول مربوط به همان چند سال اول انقلاب بود زمانى كه تلاش روز به روز دشمن براى پاشيدن بذر فرهنگ و اخلاقيات فاسد متوقف شده بود. در اين مدت يك نوع گرايش و توجه خاص به اسلام و فرهنگ و اخلاق و آداب اسلامى كه در ضمير مردم ما بود دوباره زنده شد.)8

در اين فراز تابلوى روشن از ارزشها نمايانده شده كه بر اثر دگرديسى انقلابى مردم به وجود آمد. بار ديگر به سر خط آنها مرور كنيم تا روشن شود چه چيزهايى با انقلاب به دست آورديم و اكنون در چه مرحله اى قرار داريم آنچه با اين انقلاب رخ نمود اينهاست:

گذشت همكارى قناعت تلاش و فعاليت گرايش به فرهنگ و اخلاق و آداب اسلامى و آنچه رخت بربست: حرص و طمع و اسراف و…

نياز نظام و زمان

آنچه امروز به عنوانِ وظيفه انقلابى و دينى مطرح است و نظام اسلامى و زمانى كه در آن به سر مى بريم آن را مى جويد و مى خواهد استقرار و نهادينه كردن ارزشها و اخلاق و آداب اسلامى است. مقصود اين نيست كه با بخشنامه و دستورالعمل به مردم و مديران و كارگزاران نظام اخلاق اسلامى بياموزيم بلكه هدف اين است آنچه در روزها و ماهها و سالهاى نخستين پيروزى رخ نمود و

( 69 )

روحيه ها را از حالى به حالى گرداند و ارزشها را در رفتار و گفتار يكايك مردم متبلور ساخت به عنوان يك فرهنگ و خلق و خوى بنيادى در جامعه عملى سازيم:

(مردم در اول كار بحمداللّه يك انقلاب روحى پيدا كردند كه حركت بسيار مهمى بود و نتيجه اش همين چيزى شد كه مى بينيم. اگر آنچه واقع شد ادامه پيدا نكند و تعميق نشود و تعميم نيابد و نسلى كه رو به وجود است و نسلهاى بعدى را فرا نگيرد… اين انقلاب قطعا موفق نبوده و نيست….)9

گسترش ارزشها در تمام زمينه هاى فردى و اجتماعى و استوارى و استقرار ارزشها در رفتار مردم و دولتمردان مسأله اى است اساسى و ضرورى كه رهبر معظم انقلاب اسلامى از آن به نام (گام چهارم انقلاب) ياد كرده است:

(و اما گام چهارمى كه بايد به عنوان مرحله اصلى و اساسى انقلاب برداشته شود نوسازى معنوى و استقرار عدالت اجتماعى در همه زمينه ها و ابعاد است… موفقيت هنگامى حاصل خواهد شد كه بتوانيم معنويت اخلاق دين عدالت معرفت سواد و تواناييهاى گوناگون را در ميان جامعه مستقر سازيم.)10

روشن است كه مقصود از (گام چهارم) در بيان مقام معظم رهبرى آن نيست كه نوسازى معنوى از جهت رده بندى در مرحله چهارم قرار دارد; زيرا همان گونه كه در آغاز نوشتار اشاره شد خودسازى نوسازى روح و جان از هدفهاى نخستين پيامبران الهى و همه اديان آسمانى بوده است.

بايد جوهره انقلاب اسلامى و نقطه پرگار آن را كه همان دگرگونى روحى و معنوى است به گونه اى در كالبد جامعه بدميم كه مردم در ساحت ارزشها تنفّس كنند و با عطر اخلاق و معنويت كارها و تلاشهاى فردى و اجتماعى را پيش برند و اين جان كلامِ رهبرى است.

( 70 )

البته برداشتن اين گام در مقايسه با ديگر گامها دقيق تر دشوارتر و ظريف تر است. بى گمان بدون يك دگرگونى ژرف و گسترده نمى توان به جامعه صالح و سالم مورد نظر اسلام دست يافت:

(ان اللّه لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بأنفسهم…)11

خداوند چيزى را كه از آنِ مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.

هرگونه دگرديسى بنيادى چه در راه خوشبختى و چه در راه بدبختى مردمان در درجه نخست به خلق وخويهاى درونى مردم بر مى گردد. اگر ملتى بخواهد سرافراز سربلند و پيروز باشد و بر اين حال استوار و پايدار بماند بايد به پاكسازى درون و تغيير اراده و خويهاى درونى خويش بپردازد و از عوامل موهوم و بى پايه بپرهيزد.

فساد عامل فروپاشى

دگرگونى و تبديل نظامها و تمدنها بيش از آن كه انگيزه مادى داشته باشد انگيزه هاى معنوى دارد. بحران معنويت و اخلاق فرو افتادن از ارزشهاى انسانى و معنوى از انگيزه هاى مهم فروپاشى تمدنها و نابودى قدرتها به شمار مى رود.

فساد و دورى از معنويت هماره آفتى بوده و هست براى جامعه هايى كه آمادگى و زمينه بيش ترى براى آلوده شدن داشته اند آسيب پذيرتر بوده اند. در هر جامعه اى كه فساد اخلاقى فساد اقتصادى فساد فرهنگى و در يك كلام فساد اجتماعى پديدار شده زمينه هاى فروپاشى و نابودى و ذلت و بيچارگى مردمان فراهم آمده است و آنان به روزى كشيده شده اند كه هرگز به آنان نمى انديشيدند. اين واقعيتى است انكار ناپذير كه وحى الهى بر آن صحه مى گذارد و با روشن ترين بيان به نقش مثبت و سازنده تقوا در پيشبرد هدفها و پيشرفت ملتها و به نقش منفى و تباه كننده فساد و نبود معنويت در نابودى و فروپاشى دولتها و ملتها اشاره

( 71 )

مى كند:

(ولو ان اهل القرى آمنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء والأرض ولكن كذّبوا فأخذناهم بما كانوا يكذبون.)12

اگر مردمى كه در شهرها و آباديها زندگى دارند ايمان بياورند و تقوا پيشه كنند بركات آسمان و زمين را بر آنها مى گشاييم ولى [آنان حقايق را] دروغ پنداشتند ما هم آنان را به كيفر رفتارشان مجازات كرديم.

اين آيه شريفه عمران و آبادى را در سايه ايمان و تقوا مى داند. گرچه سياق آيات مربوط به ملتهاى پيشين است اما از يك سنّت الهى و قانون عمومى خبر مى دهد كه فساد و فسادآفرينان و آنها كه از معنويت و پرهيزگارى فاصله مى گيرند دچار گونه هاى واكنشها در همين زندگى دنيا خواهند شد. خداوند با هيچ قوم و ملتى خويشى و خويشاوندى ندارد. هر مردم و ملتى كه گام در راه صلاح و معنويت بگذارد به امدادهاى الهى در شكلهاى گوناگون دست خواهد يافت و هر ملتى كه در مسير فساد و مبارزه با ارزشها و حقايق هستى گام بنهد به پيامد كار و رفتار خويش گرفتار خواهند شد.

خداوند در آيه ديگرى امنيت و آسايش را در گرو ايمان به معنويات و نياميختن آن به شرك و ظلم مى داند و مى فرمايد:

(الذين آمنوا ولم يلبسوا ايمانهم بظلم فاولئك لهم الأمن و هم مهتدون.)13

كسانى كه ايمان آوردند و ايمانشان را با ستمى تيره نساختند اينان ايمنى دارند و هم اينان هدايت يافتگانند.

آن ايمانى ايمنى بخش است كه با عدالت اجتماعى همراه باشد و گرنه جامعه اسلامى هر چند در ايمان و باور فردى پيش رود ولى درعمل گرفتار ستم و تبعيض بى عدالتى و تجاوز به حقوق ديگران باشند به ساحل امن و نجات راه

( 72 )

نخواهند يافت.

اگر پايه هاى ايمان به خدا و گرايش به معنويات لرزان شود و احساس مسؤوليت در برابر پروردگار از ميان برود و عدالت اجتماعى جاى خود را به ظلم و ستم بسپارد امنيت در چنان جامعه اى رخ نمى نمايد.

به ديگر سخن سركشى و ستم فساد به بار مى آورند و فساد آسايش و آرامش فردى و اجتماعى را بر هم مى زند و ملتها را از هم فرو مى پاشد.

قرآن مجيد اين واقعيت را در سوره (فجر) به خوبى ترسيم كرده است. در آغاز از دو پديده طبيعى: نور و تاريكى سخن مى گويد آن گاه به دو پديده اجتماعى: صلاح و فساد اشاره مى كند و در ادامه نور را سرچشمه حركت و حيات مى شمارد و ستم و تاريكى را سرچشمه تباهى و فساد و از همگان مى خواهد كه از سرنوشت فاسدانِ و مفسدانى كه شوكت و قدرت و (قوت) و تمدن خود را نابود كردند عبرت گيرند:

(الم تر كيف فعل ربك بعاد ارم ذات العماد التى لم يخلق مثلها فى البلاد وثمود الذين جابوا الصخر بالواد وفرعون ذى الأوتاد الذين طغوا فى البلاد فأكثروا فيها الفساد فصب عليهم ربك سوط عذاب ان ربّك لبالمرصاد.)14

آيا نديدى كه پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ با اهالى (ارم) آن شهر پر ستون كه همانند آن در همه كشورها پديد نگشت و با قوم ثمود كه صخره به دره و دشت آوردند و با فرعون داراى سپاهها آنها كه در كشورها به سركشى برخاستند و بر اثرش در آن بسى تباهى كردند. بى گمان پروردگارت در كمين است.

سنت الهى بر اين است كه بر اساس رب بودن تازيانه آموزاندن و پرورش او شكل مى گيرد و پايگاههاى ستم را در هم مى كوبد و ستم و ستم پذير را كه هر دو در فساد فرو رفته اند و شايستگى ماندگارى و دوام را ندارند و سرزمين پاك

( 73 )

پروردگار را بيالوده اند از ميان بر مى دارد تا ميدان براى پيشرفت زندگى و رشد شايستگان باز و آماده شود.

با نگاهى دوباره به آياتى كه به آنها اشارت كرديم در مى يابيم كه: معنويت ايمان اخلاص و تقوا در زندگى فردى و اجتماعى مايه سربلندى عزت بركت بقا و نورانيت است و نبود آنها در زندگى فردى و اجتماعى مايه ذلت از دست دادن نعمتها و گرفتار شدن در باتلاق تباهى است. در اين قانون و سنّت عمومى هيچ استثنايى وجود ندارد. عزت و ذلت سربلندى و سرافكندگى آسايش و ناامنى همه و همه بسته به خويهاى روحى و روانى ملتهاست.

با اين نگرش بايد سير رو به كمال انقلاب اسلامى را به بوته بررسى نهيم و جاهاى آسيب پذير جامعه اسلامى را بشناسيم و به درمان و بازسازى آنها بر خيزيم.

رهبر معظم انقلاب با ديد و نگرشى درمان گرانه به اين نكته پرداخته و با طرح جامع و همه سو نگر خطرها آفتها و بازدارنده ها را بر شمرده است. ايشان در اين برهه از انقلاب اسلامى آنچه را كه بسيار بايسته مى داند و نبود آن را بسيار زيان آفرين خودسازى معنوى فرد و جامعه است.

گام چهارم انقلاب اسلامى حركت به سوى نهادينه كردن ارزشها و ژرفا بخشيدن به خويها و منشهاى انسانى و اسلامى است. ايشان با توجه به سنتهاى الهى و تجربه تاريخى ملتها به اين باور رسيده كه افول معنويت و اخلاق و يا حتى كم رنگ شدن آن در روابط فردى و اجتماعى فاجعه آميز است. اگر در اين مهم گام اساسى برداشته نشود دچار همان بلاهايى مى شويم كه غرب گرفتار آن شده است:

(جامعه آمريكا دچار بحران شديد هويت فرهنگى و شخصيتى است و به علت از بين رفتنِ پايه هاى اخلاق از درون در حال متلاشى شدن است.)15

پيامهاى معنوى و اخلاقى اسلام اگر به درستى و شايستگى عرضه شوند

( 74 )

حركت آفرين و انسان سازند. پس نخستين حركت اخلاقى در جامعه اسلامى وزاندن نسيم ارزنده پيامهاى معنوى و اخلاقى اسلام در زواياى پيوندهاى فردى و اجتماعى و در بدنه نظام است تا مدينه فاضله قرآنى با سيماى اخلاق و آداب دينى برگستره جهان سايه بگستراند.

بى گمان اگر ما موفق به ساختن چنين مدلى گرديم خواهيم توانست جهان تشنه معنويت را از كوثر زلال و ناب اسلامى سيراب سازيم و شاهد گرايش فوج فوج مردمان و ستمديدگان و مستضعفان به اسلام باشيم.

بنابراين امروز در حال برداشتن گام چهارم انقلاب هستيم كه همان خشت زيرين و گام نخستين در حركت اوليا و انبياى الهى است و تا اين گام را با تمام ويژگيهاى آن برنداريم و در جامعه پايا و پا بر جا نسازيم هيچ گونه حركت ديگرى دوام و ثبات نخواهد داشت.

اكنون پس از روشن گرى بايستگى اين حركت بر آنيم كه به پيشتازان اين حركت اخلاقى اشاره كنيم و مسؤوليت هر كدام را در حوزه كارى و جايگاه اجتماعى آنان بجويم.

حوزه و روحانيت

روحانيت از عناصر اساسى پديدآورنده و استوار كننده و ادامه دهنده رفتارگرايى دينى در جامعه به شمار مى رود. باورها ارزشها هنجارها بيش تر با نَفسِ عالمان دينى به جامعه دميده شده و رفته رفته جزو فرهنگ اجتماعى اين مرز و بوم گرديده است.

اين جايگاه از آن جا سرچشمه گرفته كه مردم هماره روحانيان را كارشناسان مورد اعتماد و استوانه هاى امور دينى مى شناسند و عملكرد آنان را حجت شرعى براى خود مى دانند. اين پيوند و پيوستگى تنگاتنگ و اعتماد استوار بين مردم و روحانيت مسؤوليت حوزه ها را در گسترش و استقرار رفتارگرايى دينى و اخلاق

( 75 )

اسلامى و تواناسازى بنيه معنوى دو چندان ساخته است. حوزويان با شبكه گسترده و پشتوانه بزرگ و استوار مردمى كه در اختيار دارند مى توانند به ساخت و ساز بستر ارزشى جامعه و نهادينه كردن آن بپردازند و در زمينه فرهنگ سازى جامعه و حاكميت اخلاق و ارزشهاى اسلامى اثرى ژرف و گسترده بيافرينند و در نتيجه دگرديسى را كه در پرتو انقلاب اسلامى پديد آمد استوار سازند و ژرفا بخشند.

(تمام دستگاهها و تمام افراد بخصوص علماى اعلام و روحانيون بايستى روى تربيت نفوس مردم و تحقق انقلاب قلبى و اخلاقى در آنها مخصوصا در جوانان تلاش كنند.)16

روحانيان مى توانند با شيرينى و گرماى سخن و نيت خالص خويش خوى ورزى و رفتارگرايى دينى را در جان مخاطبان بدمند و عطر معنويت را در فضاى جامعه بيفشانند. البته در زمانى كه ابزار پيام رسانى تكامل گسترده و شگرفى پيدا كرده قلمرو تلاش و پيام رسانى حوزه هم بايد گسترده شود و پژواك سخن آن در جاى جاى جهان و كران تا به كران گيتى به گوش جانها برسد. گذشته از اين روحانيت مى بايست باور كند كه ايمان و گرايش سطحى و برخاسته از احساسها هماره در معرض آفت دگرگونى و كژروى قرار دارد. اگر باورها و هنجارهاى مردم ژرفاى لازم را پيدا نكنند و از ريشه و بن استوار نگردند به كژ راهه مى افتند و مردمان به آسانى گرفتار تهاجم بيگانگان مى شوند.

حوزه ها مرزبانان عقيده و رفتارگرايى دينى مردمند با بالابردن عقلانى فرهنگ دينى جامعه و استوارسازى باورها و ارزشها مى توانند سدّى پولادين در برابر گمراهى افكنان و رهزنان بسازند و جامعه و جوانان آن را از آفتهاى بنيان برافكن به دور دارند.

موفقيت حوزه در اين رسالت بزرگ و گسترده بسته به آن است كه افزون بر بازسازى كاستيهاى تبليغى و كامل كردن شيوه هاى تربيتى اين ويژگيها را نيز در رأس كار خود قرار دهد:

( 76 )

نوانديشى و نوآورى

از آفتهاى دگرگونى رفتارگرايى و استقرار رفتارگرايى دينى در جان مردم و جامعه تحجر است. با تحجر سكون سكوت پوسيدگى و مردگى به جامعه راه مى يابد; از اين روى حوزه و روحانيت اگر بخواهد در ميدان دگرديسى رفتارگرايى دينى و استقرار ارزشها پيشگام و پيشتاز باشد در گام نخست بايد به دنبال يافتن قالبهاى نوين و شيوه هاى جديد باشد. با كليشه ها و روشهاى گذشته بدون بهره گيرى از روشهاى نوين نمى تواند در فرهنگ اجتماعى و خويهاى مردم دگرديسى بيافريند و آن را مستقر و نهادينه سازد. اگر اين نوانديشى در بدنه حوزه به وجود آيد به دنبال آن نوآوريها نيز رخ مى نمايد.

حوزه هاى علوم دينى بايد از لابه لاى منابع دينى سخنان تازه و راههاى جديد را بجويند و از سفره تمام نشدنى و سرشار قرآن و معارف افقهاى نوينى به روى مردمان بگشايند:

(حوزه علميه يك كارخانه عظيم انسانى است كه بايد دايم توليد كند. حوزه بايد كتاب و آدم و عالم و متدين و فكر و حرف تازه توليد كند. حرف تازه كه تمام نشده است… يك عمر مى توان سخن از زلف يار گفت. اين طور نيست كه همه حرفهاى دين همين چهار كلمه حرفى است كه من و شما در منبرهاى مان يا در كتاب علمى مان يا در كتاب تبليغى مان يا در رساله مان بيان كرديم… ما بايستى مسائل اقتصادى و نظامى و سياست خارجى و ارتباط اخلاقى مان را از دين در بياوريم….)17

در هيچ مسأله اى از جمله مسائل اخلاقى نبايد راه تلاش و جست وجو را بسته ببينيم و بگوييم حرفها و راههاى نو و تازه را گفته اند و رفته اند و نوشته اند بلكه در هر زمينه اى كه پيشينيان گام گذاشته اند باز مى توان حرف نو پيام نو و

( 77 )

روش نو يابيد و به كار بست.

كتاب تشريع بسان كتاب تكوين به روى انسانها هماره گشوده است. از اين بستر فيض معارف مى توان چونان كتاب تكوين هر روز و هر زمان دريافتى تازه و گوناگون داشت. شخصى از امام رضا(ع) پرسيد:

(ما بال القرآن لايزداد على النشر والدرس الاغضاضة؟)

قرآن چه نوشته اى است كه فراوانى آموزش و گسترش آن را از لطافت و تازگى نمى اندازد؟

امام فرمود:

(لأن الله تبارك و تعالى لم يجعله لزمان دون زمان ولا لناس دون ناس فهو فى كل زمان جديد و عند كل قوم غضّ الى يوم القيامة.)18

اين كتاب ويژه زمان و مردمان خاصى نيست بلكه در هر زمانى جديد و براى هر ملتى تازه است تا بر پايى قيامت.

آيه هاى قرآن بويژه پيامهاى رفتارگرايى دينى آن باران پاكى است كه اگر بر دل و قلب و جان آماده ببارد شكوفه هاى انسانيت و دانش و حكمت و گلبوته هاى معرفت و معنويت از آن مى رويد و فضاى جمع و جامعه را عطرآگين مى سازد. كندوكاو در اين گنجينه عظيم و دست يابى به شيوه هاى نوين براى رساندنِ پيامهاى اخلاقى و معنوى و پايا و پابرجا كردن آن در جامعه در وهله نخست بر دوش و عهده روحانيت و حوزه هاست. طلايه داران دانش و معرفت بايد افزون بر پاسداشت اصول ارزشها و ميراث علمى پيشينيان در پى كشف شيوه ها و ابزارهاى نوين باشند تا بتوانند همگام با زمان و پيشرفت و توسعه جهان پيامهاى معنوى را به شايستگى و به گونه جذاب و دلپسند مطرح كنند و زمينه را براى پا برجا و نهادينه كردن معنويت و رفتارگرايى دينى در سطح اجتماع فراهم سازند و اين كار بزرگ بدون نوانديشى نشايد.

( 78 )

بصيرت و دورانديشى

حوزه مرجع و استوان مردم در شناخت ارزشها از ضد ارزشهاست; از اين روى بايد ديدگانى بصير در ديدن خطرهاى دور و نزديك داشته باشد. آراستگى و فضيلت را از تزوير و نفاق جدا سازد. آنچه را ديدگان عادى نمى يابند او دريابد از ساده بينى و ساده انديشى بپرهيزد در برابر پديده هاى اجتماعى و جهانى ديده فرو نبندد خواب راحت را از خود دريغ بدارد و جامعه را در برابر آفتها و خطرهاى موجود و يا محتمل هشيار سازد عيارسنج سخنان و نوشته ها و موضع گيريها باشد رگه هاى باطل را بازشناسد و به مردم راه خطا و صواب را بشناساند:

(ما در طول زمان از بى هوشى و خطانشناسى ضربه زيادى خورده ايم امروز طلاب جوان و فضلا بايد توجه كنند كه بصيرت و آگاهى و بيدارى كه لازمه هدايت امت اسلامى است از دست ندهند.)19

روشن است كه نمى توان در انزوا و گوشه عزلت زيست و درها را به روى خود بست و مدعى فرهنگ مدارى و جلودارى جامعه شد. روحانيت بايستى با بصيرت كامل و دورانديشى لازم امواج فرهنگى زمان را كه از چارسو به سوى اين كشور و انقلاب سرازير شده است به خوبى بشناسد و راهها و شيوه هاى برخورد با آن را نيز بيابد تا بتواند در رويارويى با آنها به نتيجه سودمند و كارآمد برسد. رسالت فرهنگ بانى و فرهنگ سازى و استقرار اخلاق و آداب اسلامى روحانيت در جامعه آن گاه به انجام مى رسد كه با بصيرت فرهنگى بحرانهاى اخلاقى و فسادهاى اجتماعى را پى گيرى كند از چشم اندازى فراخ به وادى فرهنگ و اخلاق بنگرد و با ديدى هوشمندانه ژرف و آينده نگرانه به راه حلها و شيوه هاى درمان بپردازد.

ساده دلى و برخورد سطحى و زودگذر و برخاسته از احساسها و هيجانها

( 79 )

گرهى از گرههاى ناهنجار اخلاقى را نمى گشايد ارزشها را در تار و پود جامعه نمى تند ژرفا نمى بخشد و گسترش نمى دهد. اگر سامان دهى و آينده نگرى همراه با هوشمندى و بصيرت نباشد اين مهم انجام نمى گيرد:

(كار فرهنگى اولين خصوصيتى كه دارد اين است كه بايد هوشمندانه باشد. كار فرهنگى برف انبار نمى شود. اين طور نيست كه هر كس هر كارى از دستش برآمد بكند. انتظام كار فرهنگى چيده شدن و گزيده شدن و هر كارى در جاى خود قرار داشتن اين مهم است كه بايد هوشمندانه باشد.)20

از آثار و نشانه هاى بصيرت و دورانديشى حوزه تجديدنظر در متون اخلاقى موجود و پديد آوردن رفتارگرايى دينى به سبكى نو و سازوار با زبان و ادبيات زمان است. نوشته هاى اخلاقى در دنياى كنونى حجم بالا و گسترده اى دارند و روز به روز بر آن افزوده مى شود; امّا حوزه علميه پس از (جامع السعادات) و (معراج السعادة) چيزى كه بشود آن را به عنوان يك كتاب علمى و سامان مند در اخلاق ارائه داد ننوشته است. ايستادن در برابر موجهاى فسادآفرين غرب و سارى ساختن معنويت و اخلاق در افكار و جانهاى جوانان و مردم اين مرز و بوم كارى است كه ابزار سازوار با زمان را مى طلبد. نگارش كتابهايى درباره رفتارگرايى دينى براى دوره هاى ابتدايى متوسطه و عالى با زبان روز يكى از هزاران كارى است كه حوزه و روحانيت مى بايست با بصيرت و آينده نگرى انجام دهد تا زمينه هاى رفتارگرايى دينى در زاويه هاى گوناگون جامعه به وجود آيد.

( در حال حاضر امواج فقه و فلسفه و كلام و حقوق دنيا را فرا گرفته است ما وقتى به خودمان برگرديم خيلى فاصله داريم. حتى در اخلاق هم اين گونه است. يكى از اعلام حوزه چند سال قبل از اين سفرى به انگلستان كرده بودند و در آن جا كتابخانه اى ديده بودند به من فرمودند: (يك طبقه از اين كتابخانه كتب اخلاقى

( 80 )

بود كه فرنگيها در چند سال اخير نوشته اند)! در آن چند سال حوزه علميه قم چند كتاب اخلاق بيرون داده بود؟)21

پايبندى به ارزشها

در ساختار بنيه معنوى و اخلاقى جامعه اسلامى ما چگونگى نگرش وگرايش روحانيت به دنيا و ماديّات نقش بنيادى دارد. پس از پديد آمدن حكومت اسلامى و نقش آفرينى روحانيت در چرخاندن چرخهاى آن مردم با ديد ديگرى به حوزه و حوزويان مى نگرند و عملكرد آنان را با حساسيّت و توجه بيش ترى دنبال مى كنند; از اين روى امروز لغزش و گناه يك روحانى تنها دامن خود او را نمى گيرد بلكه دامن جامعه روحانيت و نهاد حوزه را هم را مى گيرد باورهاى دينى و ارزشهاى اخلاقى را در معرض خطر قرار مى دهد و زمينه هاى روى گردانى از معنويت و كژروى اخلاقى را در ميان مردم فراهم مى سازد.

پيشينه تاريخى روحانيت در پرهيز از دنياگرايى و روى آوردن به دنيا و پيرايه هاى دنيوى و قناعت پيشگى اين ذهنيت را در مردم به وجود آورده كه از روحانى انتظار داشته باشند كه دنيا چشم دلش را مشغول ندارد و در كمند زرق و برق آن اسير نگردد.

امروز بيش ازهر روز اثرگذارى روحانى در رفتارگرايى دينى مردم به زهد و پارسايى او وابسته است. مردم و جامعه به آن روحانى كه جلوه هاى دنيوى در زندگى و عمل او جلوه گرى مى كند دل نمى بندند و دريچه روح و جان خود را به سوى او باز نمى كنند; از اين روى مى بايست روحانيت با عمل به وظيفه و تكليف و داشتن زندگى ساده و به دور از اسراف چهره رفتارگرايى اسلامى وجلوه هاى عملى زهد و پارسايى را به نمايش بگذارد تا بتواند جايگاه طبيعى خود را پاس بدارد و همچنان محبوب دلها بماند و در عمل اخلاق و آداب اسلامى را به سوى استقرار و نهادينه شدن نزديك سازد.

( 81 )

رهبر معظم انقلاب در مناسبتها و هنگامهاى گوناگون بر اين مهم سفارش كرده و با سوز و علاقه ويژه خواستار زى طلبگى براى حوزه و روحانيت شده است:

(آراستن سرو ز پيراستن است. زيبايى ما در بى پيرايگى ماست. محبوبيت روحانيت در تجمل و اشراف گرى او نيست در سادگى و بى پيرايگى اوست.)22

يا:

(روحانى آن وقتى سخن نافذ خواهد داشت كه عملاً نشان بدهد به زخارف دنيا بى اعتناست و آن حرصى كه بر دلهاى دنيا داران و دنيامداران حاكم است بر او حاكم نيست.)23

و يا:

(امروز روزى است كه اگر روحانى تمكنى هم در اختيارش قرار مى گيرد به اختيار خودش از آن تمكن دست بكشد اين هم چيز اساسى است.)24

مردم از روحانى چشمداشتهايى دارند. گرچه پاره اى از اين چشمداشتها آرمانى اند و چنان بودن و چنان زيستن نشايد; اما بخش عظيمى از آنها خردمندانه است و مى شود در زندگى پياده كرد. آميختن آگاهى دينى و كارشناسى مذهبى با خوى ورزى به ارزشهاى الهى و معنوى و همگامى دانش و بينش و ارزش در سيره روحانيت نخستين چيزى است كه مردم دوست دارند در روش و منش روحانيت ببينند:

(توقع مردم از ما به عنوان عمامه به سر و روحانى زياد است… حالا توقع مردم از ما بيش تر است. اگر در رفتار ما آثار رفتار غلبه بعد از فتح مشاهده بشود مردم را دلسرد و مأيوس مى كند تواضع ما نسبت به مردم فعاليت و تلاش ما براى مردم و درخدمت آنان

( 82 )

بايد آن چنان باشد كه مردم را نسبت به ما به عنوان اين لباس دلگرم تر و علاقه مند تر بكند.)25

بله (دوصد گفته چون نيم كردار نيست). مردم دوست دارند حرفيكه از ما مى شنوند پيش از آن در وجود خود ما اثر آن را ببينند و درعمل و رفتار ما نمود يابد تا باور كنند آنچه مى گوييم درست است.

عقل معاشرت

سرمايه اصلى روحانيت مردمان ديندارند. مهم ترين عنصرى كه يك روحانى در زندگى علمى و تبليغى خود با آن رو به روست مردم همان گيرندگان پيام و كلام اويند. روحانيت در اين راستا هنگامى موفق مى شود و نتيجه مى گيرد كه مردم و خويهاى آنان را بشناسد. شناخت فرهنگ و آداب و رسوم ملى آگاهى از نيازها كمبودهاى اخلاقى توجه به ميزان دانش و سطح آگاهيهاى مردم ارزيابى موقعيت شغلى و كسب و كار مخاطبان و نيز شناخت مسائل ضرورى و ريشه يابى مفاسد و نابسامانيها و مسائلى از اين گونه اساس و سرمايه كار روحانيت در اجتماع است. اگر روحانى اين ابزار را نداشته باشد در روشن گرى مسائل ارزشى و اخلاقى و در پا بر جا كردن آن درجامعه ناكام خواهد ماند. اين امور زمانى به دست مى آيد كه روحانى از مردم باشد و با مردم.

بى گمان حشر و نشر با مردم و نشست و برخاست و رفت و شد پدرانه و برادرانه با آنان زمينه پذيرش و گرايش آنها را نسبت به ارزشها فراهم مى سازد و اين كارى است كارستان كه نبايد آن را كم انگاشت; از اين روى رهبرمعظم انقلاب از آن به عنوان (عقل معاشرت) ياد كرده و از روحانيت خواسته كه درعرصه هاى گوناگون اجتماعى بويژه عرصه هاى دانشجويى برخورد پدرانه و مهرورزانه داشته باشند و دانشجويان عزيز را كه مؤمن و حق پذيرند به عنوان نيكوترين مخاطب دين الهى بپذيرند و در عمل الگوى اخلاقى و ارزشى براى آنان باشند:

( 83 )

(دانشجوها همچون فرزندان شما هستند. برخورد با اين جوانان پاك ومؤمن و حق پذير همچون فرزند خود بايد از سر تدبير و مهربانى و نرمش قدرت مندانه باشد. در محيطهاى دانشجويى آنچه كه خوب و درخشان و دلنشين است همان طبيعت كار است.)26

دانشگاه درهر جامعه و كشورى جايگاه ويژه دارد صلاح و فساد آن به جامعه سريان مى يابد و جامعه را به سوى شايستگيها و يا ناهنجاريها مى كشاند. استوار شدن رفتارگرايى اسلامى در اين نهاد و نهادينه شدن ارزشها در رفتار دانشجويان بسته به چگونگى برخورد دست اندركاران بويژه روحانيان با آنان دارد. آنان استاد عالم و دانشمند زياد ديده اند و مى بينند عنوانها و لقبهاى پر كرّ و فر بسيار شنيده اند آنچه امروز در دانشگاه ضرورت دارد به تعبير رهبر انقلاب (عقل معاشرت) است كه طبيعت كار و درس و آموزش به آن بسته است و بدون آن اين راه به سر انجام نمى رسد.

(در رابطه با دانشجويان هم اعتقادم اين است پدرى پدرى واقعى پدرى استادانه نه پدرى عوامانه پدر استاد چيز خيلى جالبى مى شود. من خودم چنين كسى را داشتم. پدر باشد و استاد هم باشد; يعنى پدرى كه انسان محبت پدرى او را به حرمت استادى آميخته است… پدر عاقل با حسن خلق و تدبير فرزند غير متعبدخودش را هم به طرف تعبد مى كشاند…)27

مسؤوليت طلبگى يعنى فراهم كردن زمينه اى كه مردم جذب اسلام و ارزشهاى دينى بشوند. اين مسؤوليت بدون مخاطب شناسى جامعه شناسى روان شناسى ممكن نيست انجام بگيرد. همه اين شناختها درگرو يك نكته اساسى است و آن محشور بودن با مردم و به كارگيرى آداب و روشهاى معاشرت دينى با آنان است.

( 84 )

امام على(ع) مى فرمايد:

(يا بنى عاشروا الناس عشرة ان غبتم حنوا اليكم وان فقدتم بكوا عليكم.)28

فرزندانم! با مردم به گونه اى رفتار كنيد كه اگر زنده باشيد مشتاق ديدار شما باشند و اگر مُرديد برايتان بگريند.

يا مى فرمايد:

(كندن كوههاى استوار آسان تر است از پيوند دادن دلهاى از هم جدا.)29

يا مى فرمايد:

(دلها رمنده اند هر كه آن را به خود خو داد روى بدو نهاد.)30

دولت و حكومت

دومين عنصرى كه در نوسازى معنوى و استوارى و پابرجايى ارزشهاى اخلاقى در جامعه نقش زيربنايى و اساسى دارد دولت و نظام است. به همان نسبت كه حوزه و روحانيت در بستر سازى معنوى و نهاديه كردن اخلاق اسلامى در اجتماع نقش سرنوشت ساز و بنيادى دارد دولت و حكومت نيز در اين زمينه از عوامل و عناصر كارا و كارساز به شمار مى رود.

پيامبراكرم(ص) مى فرمايد:

(صنفان من امتى اذا صلحا صلحت امتى و اذا فسدا فسدت امتى قيل من هم يا رسول اللّه؟ قال: الفقهاء والأمراء.)31

بسامانى و نابسامانى مردم بسته به صلاح و فساد دو دسته است. گفته شد: اين دو دسته كيانند؟

فرمود: دانشمندان و دولتمردان.

در بخش پيش اين نوشتار به سر فصلهايى از آنچه را روحانيت به عهده دارد

( 85 )

در زمينه گسترش و ژرفا دادن به ارزشها اشارت كرديم. در اين بخش نيز به گوشه هايى از آنچه كارگزاران و دولتمردان در نظام اسلامى برعهده دارند مى پردازيم گرچه بنا نداريم به بررسى همه سويه آن بپردازيم.

فضا سازى معنوى

براى دست يابى به جامعه سالم و انسان صالح و پديد آوردن دگرگونى همه سويه معنوى و اخلاقى بهترين و مناسبترين راه به وجود آوردن فضاى معنوى است. ساخت و ساز بسترى گسترده براى بهداشت روانى جامعه از اساسى ترين گامها در اين كشور است. اگر پهنه جامعه به گونه اى باشد كه مردم در ساحت ارزشها نفس بكشند و خود را با آهنگ سازنده آن سازش دهند بسيارى از ناهنجاريهاى اخلاقى و رفتارى از فضاى جامعه رخت بر مى بندد و خويهاى زيبا و پسنديده رخ مى نمايد. ساختن محيط اخلاقى و ايجاد فضاى معنوى براى حاكميت ارزشها نخستين ومهم ترين گام به شمار مى رود.

پيامبران الهى با آن كه خود را اندرز دهندگان درستكار (ناصح امين)32 مى دانستند و با پندهاى نيكو جان و روح مردم را شاداب مى ساختند همواره از پديد آوردن جامعه اى براساس قسط و عدل (ليقوم الناس بالقسط)33 سخن مى گفتند و در اين زمينه رنجهاى توان فرسايى مى بردند. از سيره و سنّت پيامبران و پيشوايان معصوم چنين مى توان آموخت كه: تنها با اخلاق دستورى و توصيه اى و تربيت فردى از راه بيان كردن ارزشها و فضيلتها نمى توان به جامعه ايده آل معنوى و اخلاقى و دينى دست يافت بلكه بايد در پى ريزى محيط مساعد براى جهت دهى استعدادها و كشاندن انسانها به سوى صلاح و فلاح تلاش ورزيد.

به ديگر سخن آغشتن زندگى مادى مردم با معنويتها و ارزشها به گونه اى كه فضاى اجتماع آنان را به سوى شايستگى درستكارى صداقت و امانت صراحت و شهامت شجاعت و صلابت و… بكشاند كارى است پيامبرانه و در راستاى

( 86 )

حركت پيشوايان دينى و الهى.

بذر هر چند سالم و كامل باشد تا در زمين آماده افشانده نشود بازدهى نخواهد داشت. زمين شوره سنبل برنيارد. از اين روى در معارف دينى به اصلاح محيط اجتماعى سفارش بسيار شده و امر به معروف و نهى از منكر براى ساختن چنين جامعه اى و دور داشتن آن از آفتها بر مسلمانان واجب شده است كه بايد در همه آنات زندگى اين دو واجب فروزنده نگهداشته شوند تا جامعه را تاريكى فرا نگيرد و واجبها و آيينها و دستورهاى خداوندى به پاداشته شوند: (بها تقام الفرائض).34

جامعه را مى توان به كشتى شناور و پويان بر روى آب مانند كرد كه همگان در برابر آن مسؤوليت دارند تا به سلامتى به ساحل برسد. اگر فرد يا افرادى بخواهند به اين كشتى رخنه و خللى برسانند بايد در برابرشان ايستاد و با آنان برخورد كرد و بى تفاوتى و تماشاگرى دربرابر ويرانگرى آنان غرق شدن همگان را در پى دارد.

رسول گرامى اسلام(ص) از مسلمانان مى خواهد كه در برابر كسانى كه فضاى جامعه را مى آلايند واكنش نشان دهند:

(ادنى الأنكار ان تلقى اهل المعاصى بوجوه مكفهرة.)35

با گناهكاران با چهره اى دژم برخورد كنيد و اين كم ترين واكنش در برابر آنان است.

در پاره اى از سخنان پيشوايان دينى آمده است: آن كه كار زشت و ناپسند ديگران را به پسندد و خشنود باشد مانند گناهكار و زشتكار شريك جرم است.36

امام صادق(ع) از كسانى كه كار زشت را در فضاى جامعه مى بينند و موضع نمى گيرند براءت و بيزارى جسته است.37

اين ها همه گوياى اين واقعيت است كه بايد در اصلاح محيط اجتماعى كوشيد و آن را از هر آلودگى پيراست. تجربه تاريخى نشان داده است در هر

( 87 )

جامعه اى كه فضاى چيره و حاكم بر آن فساد و عيش و نوش و دنياگرايى شكم پرستى و شهوت پرستى رفاه زدگى و بى بندوبارى بوده است به سرعت مردمان آن در منجلاب ضدارزشها فرو افتاده اند و سرشت و سرنوشت آنان آلوده و تباه شده است. از نمونه هاى روشن تاريخى مى توان اندلس را نام برد كه استعمار حيله گر چگونه با رواج باده گسارى و گسترش عياشى در كوتاه ترين زمان روحيه جوانمردى غيرت و روش و آداب دينى مسلمانان آن سامان را گرفت و زمينه هاى سقوط آن را فراهم ساخت و به دنبال آن باورهاى آنان را لرزان كرد و استقلال و سيادت آنان را پايمال.

بدين سان مى يابيم كه نقش فضاى حاكم برجامعه نقش نخست و زيربنايى است حال و هواى اجتماع به هر سو كه باشد و حاكمان به هر سو روند مردم نيز بدان سو گرايش مى يابند.

الگوگيرى مردم از نظام و حكومت جاى انكار ندارد. مردمى كه شبانه روز ريز و درشت رفتار مسؤولان نظام و عملكرد كارگزاران آن را زيرنظر دارند به خوبى از روشهاى آنان در تمام زمينه ها تأثير مى پذيرند. چه بسا فضاى تبليغاتى و جوّ حاكم بر يك كشور بتواند ارزشى را ضد ارزش جلوه دهد و يا ضدارزشى را به گونه اى ارزش نشان دهد بنابراين پيوستگى دولت و مردم بويژه درنظام اسلامى سهم به سزايى در شكل گيرى اخلاق و رفتار مردم دارد و از همه عوامل تربيتى ديگر از قبيل مدرسه خانواده كاراتر و كاربردى تر است.

به گفته امام خمينى:

(عمده در برنامه هاى حكومتى در برنامه هاى دولتى اين معناست كه محيط اخلاقى درست كنند محيط برادرى درست كنند اين در رأس برنامه هاست.)38

مقام معظم رهبرى نيز با بهره گيرى از سيره رسول اكرم(ص) كه توانست در كوتاه ترين زمان شاهد بزرگ ترين دستاورد گردد به اين نكته اشارت دارد:

( 88 )

(پيامبر اسلام براى آن كه ارزشها و اخلاق اسلامى كاملا در جامعه جا بيفتد و با روح و عقايد و زندگى مردم مخلوط و ممزوج شود فضاى زندگى را با ارزشهاى اسلامى آغشته كرد… مثل طبيبى كه به مريض خود فقط نمى گويد اين كار را بكن و اين كار را نكن بلكه او را در محل مخصوصى قرار مى دهد و آنچه را كه او لازم دارد به او مى دهد و مى خوراند و آنچه را كه براى او مضر است از او باز مى گيرد. پيامبر اكرم(ص) چنين وضعيت و روشى را در طول بيست و سه سال نبوت دنبال مى كردند مخصوصاً در ده سالى كه در مدينه زندگى مى كردند و دوران حاكميت اسلام و تشكيل حكومت اسلامى بود.)39

در سياستگذاريهاى خرد و كلان و برنامه ريزيهاى ريز و درشت همه سونگرى لازم است بررسى جنبه هاى اقتصادى بدون جنبه هاى اجتماعى و آن دو بدون جنبه هاى فرهنگى و اخلاقى نشايد. پى ريزى فضاى معنوى كه بتواند دگرگونى ساز و تحول آفرين باشد كارى است بنيادى و اساسى كه همكارى همگان بويژه نيروهاى كارشناس و متعهد را مى طلبد. در كشور ما رأس جريان مقام معظم رهبرى است كه همواره مانند ديده بانى دقيق و هشيار مسائل معنوى و اخلاقى را زير نظر دارد و برگسترش و بالندگى آن تأكيد مى ورزد. در درجه بعدى مسؤولان بلند پايه نظام هستند كه گفتار و كردارشان فرهنگ ساز است. اگر خدمت و تلاش مادى و ظاهرى را با معنويت و اخلاق در آميزند فضايى آكنده از ارزشها و فضيلتها به وجود خواهد آمد كه ره صدساله را مى توان يك شبه پيمود و الگوى تمام عيارى به جهانيان ارائه دارد.

ويژگيهاى جامعه اخلاقى اسلام و نشانه هاى روشن فضاى معنوى در جامعه از ديدگاه مقام معظم رهبرى با توجه به سيره و سنّت رسول گرامى اسلام فراوان است كه به چند ويژگى آن اشاره مى كنيم:

( 89 )

خوش بينى و اعتماد

به وجود آوردن جو اعتماد و خوش بينى و امنيّت اجتماعى از بايستگيهاى نخستين حكومت اسلامى است. پايا شدن رفتار گرايى دينى درجامعه بسته به ميزان اعتماد متقابل بين دولت و مردم است. اگر بى اعتمادى و بدبينى به دستگاههاى دولتى راه يابد سياهى و آلودگى فساد همه چيز را درخود مى گيرد; زيرا آن گاه كه مردم به دولت اعتماد نورزند پيوند دولت و ملت از هم مى گُسلد و دولت نمى تواند نقش هدايت گرى داشته باشد و جامعه را به خير و صلاح دعوت كند. اين سبب مى شود كه مردم به گمراهى افتند و جامعه گرفتار ديو و دد شود.

بنابراين بايد از آنچه به جوّ بدبينى و نا اعتمادى دامن مى زند و آن را تشديد مى كند و در نتيجه در اخلاق و رفتار مردم اثر ناخوش آيند مى گذارد دورى جست از جمله از شتابزدگى و ابهام آفرينى در كارها و سياستگذاريها و برنامه ريزيها. اگر كارى پيش از پايان پذيرفتن اعلام شود و با تبليغات دامنه دار و پرسروصدا چشمداشت مردم بالا رود و سپس مردم بفهمند كه واقعيت با آنچه گفته شده و شنيده اند ناسازگار است خوش بينيها به بدبينيها دگر مى شود و مردم از دست اندكاران و برنامه ريزان روى بر مى گردانند و فضاى معنوى اعتماد و خوش بينى به فضاى ناامنى و بى اعتمادى و صفا و صميميت بين دولت و ملت به تيرگى و بدبينى بدل مى شود:

امام جواد(ع) مى فرمايد:

(اظهار الشئ قبل ان يستحكم مفسدة له.)40

آشكار كردن هر كار و هر چيزى پيش از استوار سازى آن فساد آفرين است.

شتابزدگى در كارها سبب خلف وعده و رعايت نكردن قراردادها و برنامه هاى اعلام شده مى شود. و اين مسائل يكى پس از ديگرى سبب گسستن

( 90 )

پيوند مردم با مسؤولان و پديدآمدن بدگمانى در جامعه مى گردد.

به گفته مقام معظم رهبرى:

(يكى از كارهاى رسول اكرم(ص) اين بود كه فضاى جامعه را يك فضاى مهربان و سرشار از مهر و محبت بسازد تا همه مردم در آن نسبت به يكديگر محبت بورزند و به چشم حسن ظن و خوش بينى به يكديگر نگاه كنند. امروز هم تكليف ما همين است.)41

در هر جامعه اى كم وبيش انگيزه هاى ناسالم براى بدگويى و بدبينى از اين و آن و تيره كردن ذهنها عليه اشخاص و برنامه ها وجود دارد. عناصرى هستند كه به همه چيز با عينك بدبينى مى نگرند و كارى جز نقد ديگران و نق زدن ندارند بويژه اگر خود پايگاه مردمى و اجتماعى نداشته باشند و گرفتار بيمارى حقد و حسد نيز باشند. اين حالت منفى در آنان ظهور و بروز بيش ترى دارد.

از سوى ديگر انسانهاى معصوم و يا هم مرز معصوم انگشت شمارند و از هر كس با جست وجو و كنجكاوى مى توان نقطه و يا نقطه هاى ضعف و منفى پيدا كرد و آن را دست آويز قرارداد و بر سر زبانها افكند.

روش تربيتى پيامبر(ص) در فضا سازى معنوى اين بود كه به اين گونه افراد و عناصر ويرانگر اعتماد عمومى مجال و ميدان نمى داد و با صراحت و شدّت با آنان برخورد مى كرد.

مقام معظم رهبرى در اين باره مى گويد:

(روايتى از پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه فرمود:

(لايبلغنى احد منكم عن احد من اصحابى شيئاً فإنى احبّ ان اخرج اليكم وانا سليم الصدر.)42

هيچ كس درباره اصحابم به من چيزى نگويد… من مايلم وقتى كه ميان مردم ظاهر مى شوم و به ميان اصحاب خود مى روم (سليم الصدر) باشم; يعنى با سينه صاف و پاك و بدون هيچ گونه

( 91 )

سابقه و بدبينى به ميان مسلمانان بروم.… چه قدر اين رفتار رسول اكرم(ص) كمك مى كند به اين كه مسلمانها احساس كنند كه در جامعه و محيط اسلامى بايد بدون سوء ظن وخوشبينى با افراد برخورد كرد.

در روايات داريم كه وقتى حاكميت با شرّ و فساد است به هر چيزى سوء ظنّ داشته باشيد; اما وقتى حاكميت خير و صلاح در جامعه است سوء ظن ها را رها كنيد به يكديگر حسن ظن داشته باشيد.…)43

نگهداشت اين نكته اخلاقى در پيدايش دگرگونى معنوى و پديدآوردن محيط مساعد و فضاى مناسب براى بالندگى و گسترش ارزشها و زدايش رذيلتها و ناهنجاريها نياز زمان و نظام اسلامى ماست كه همواره رهبر فرزانه انقلاب آن را گوشزد كرده و همگان را به سوى آن فرا خوانده است.

حق محورى و قانون مدارى

نظام اسلامى ما درختى را مانند است كه ريشه هاى آن در باورهاى دينى مردم استوار گرديده و شاخ و برگهاى آن معنويت و اخلاق و بار و برش انسانيّت و كرامت و عبوديت حق تعالى است. در اين بينش و گرايش همه چيز بر مدار حق و حقيقت مى چرخد و با اين ميزان نيز ارزيابى مى گردد. سياستگذاريها قانونگزاريها و برنامه ريزيها نيز هنگامى كه در اين راستا قرار گيرد ارزش مند و درخور اجراست. اين ويژگى به دنبال خود اين را مى طلبد كه در تمام زمينه هاى سياسى اقتصادى اجتماعى و فرهنگى ملاك و معيار قانون و ضابطه باشد نه ذوق و سليقه و رابطه.

فضا سازى معنوى بدون نگهداشت قانون و اجراى آن براى همه بدون باندبازيها و آشنا بازيها امرى ناممكن و ناموفق است. آنچه مى تواند مردم را به سوى ارزشها بكشاند و معنويت و اخلاق را در پيوندهاى اجتماعى آنان حاكم

( 92 )

سازد احساس برابرى مردم در برابر قانون است. اگر جز اين باشد نه تنها مردم به افراد خلافكار بدبين مى شوند كه اصول ارزشهاى نظام را زير سؤال مى برند و فضاى مسموم و ناخوش آيندى به وجود مى آيد. از اين روى مقام معظم رهبرى برداشتن گام چهارم انقلاب به سوى دگرگونى معنوى و اخلاقى را يك حركت فورى ضرورى و بنيادى مى داند و پرهيزگارى را روح كار و منبع لايزال اقتدار و پيروزى براى مسؤولان نظام مى شمارد:

(… اگر در نظامى مسؤولان نظام با تقوا باشند فساد بر آن نظام راه پيدا نمى كند… تقوا اين عامل عظيم در همه ميدانهاى زندگى مؤثر است…. تقوا مايه اين است كه يك فرد يا يك جامعه در هر ميدانى كه وارد مى شود موفق بشود (والعاقبة للمتقين)…. تقوا زندگى اين نشئه را اداره مى كند. اداره صحيح زندگى اين نشئه است كه آن نشئه را مى سازد…. منشأ قدرت جمهورى اسلامى هم آن است و آن عبارت است از تقوا پرهيزگارى اتكا به خدا….)43

حكومت كردن بدون جوهره پرهيزگارى بقا و دوام ندارد و كم كم از درون مى پوكد و زندگى را بر حاكمان تلخ و ناگوار مى سازد.

امام على(ع) چهار چيز را نشانه نابودى دولتها و حكومتها بر شمرده است:

(يُستدل على إدبار الدُّوَل بأربع: تضييع الأصول و التمسك بالغرور [بالفروع] و تقديم الأراذل و تأخير الأفاضل.)44

نشانه برگشت و نابودى دولتها به اين چهار چيز است: تباه كردن اصلها [قواعد و قوانين انسانى و ارزشهاى اصيل] دست يازيدن به غرور و خودفريبى كنار زدن نيكان و انسانهاى با فضيلت جلو انداختن و برترى دادن به ناپاكان و نامتعهدان.

در جامعه اسلامى معيارها و ملاكها ميزان است نه افراد و روابط شخصى.

( 93 )

اگر اين معيار در بدنه نظام مشهود و ملموس نباشد دولتمردان در هيچ زمينه اى نمى توانند نظام مردمى را پاس بدارند بلكه كم كم از مردم و مشكلات آنان فاصله خواهند گرفت و آفت فساد و ضدارزشها از گوشه و كنار رخ خواهد نمود و موريانه وار شجره نظام را از درون خواهد پوساند.

برادرى و همكارى

از امتيازهاى ويژه جامعه اسلامى كه آن را از ساير ملتها و دولتها جدا مى سازد روحيه برادرى و همراهى وهمكارى در تمام زمينه هاى انسانى و اسلامى است. اين ويژگى مانند رشته اى محكم و استوار مسلمانان را به يكديگر پيوند داده و تار و پود نظام و جامعه اسلامى را تشكيل مى دهد قرآن مجيد اين ويژگى را به عنوان يك اصل اساسى و بنيادى در پيوندهاى فردى و اجتماعى مسلمانها دانسته و از آنچه اين يكانگى و همدلى و همكارى را سست سازد به شدّت جلوگيرى كرده است. در سوره (حجرات) پس از اعلام اصل: (انما المؤمنون اخوة) به خويهاى زشت مانند: عيبجويى مسخره كردن نام و لقب زشت دادن تجسس و بدبينى و غيبت و زشت يادى اشاره مى كند و مسلمان را از آنها باز مى دارد و از تك تك افراد مسلمان مى خواهد كه در پى ريزى جامعه سالم و تربيت انسانهاى صالح بكوشند و تمام كوشش و تلاش خويش را بر مدار تقوا و خويشتن بانى به كار گيرند تا مورد رحمت وعنايت پروردگار قرارگيرند.45

بى گمان از بنيادى ترين و اساسى ترين راهها براى ايجاد دگرگونى معنوى و اخلاقى حاكميت روحيه برادرى و گسترش آن در ابعاد گوناگون جامعه است.

در منابع دينى و روايى كم وبيش اين فضا ترسيم و تصوير شده است.

امام صادق(ع) در بيانى جامع و فراگير به اين نكته پرداخته و مى فرمايد:

(المسلم اخو المسلم لايظلمه ولايخذله و لايخونه و يحق على المسلمين الأجتهاد فى التواصل والتعاون على التعاطف والمؤاساة

( 94 )

لأهل الحاجة وتعاطف بعضهم على بعض حتى تكونوا كما امركم اللّه عزوجل: (رحماء بينكم) متراحمين مغتميّن لما غاب عنكم من امرهم على ما مضى عليه معشر الأنصار على عهد رسول اللّه صلى اللّه عليه وآله .)46

مسلمان برادر مسلمان است به او ستم روا نمى دارد و او را در سختيها وا نمى گذارد و به او خيانت نمى كند. شايسته و سزاوار است كه مسلمانان در راه پيوستگيها و همكاريهاى مهرورزانه و يارى به نيازمندان تلاش ورزند تا مصداق فرمان پروردگار متعال باشند: (در بين خود مهرورزانه رفتار كنيد) به يكديگر مهر بورزيد درغم يكديگر شريك باشيد و بر آن شيوه و سيره اى گام برداريد كه ياران رسول خدا(ص) در آغاز اسلام بر آن حركت مى كردند.

در اين بيان امام(ع) گذشته از ترسيم ارزشها و راهكارهاى عملى و ارزشى در جامعه اسلامى به مسأله الگوگيرى از جامعه اسلامى و فضايى كه پيامبر اكرم(ص) به وجود آورده بود اشاره شده است تا مسلمانان باور كنند كه پديدآوردن محيط اخلاقى و پى ريزى فضاى سالم معنوى شدنى است و بهترين نمونه آن حكومت پيامبر(ص) در صدر اسلام است:

(آن بزرگوار تا آن جا كه حضور داشت و در سعه وجودش بود نمى گذاشت كه درجامعه اسلامى مسلمانها (حتى در يك مورد) نسبت به كسى بغض و كينه و عداوت داشته باشند. يعنى پيامبر با حكمت و حلم خود حقيقتاً يك محيط شيرين و سالم و فضاى آغشته به محبت و برادرى به وجود مى آورد.)47

مسأله برادرى درجامعه اسلامى تعارف و شعار لفظى و زبانى نيست بلكه راه حل عملى براى پيشبرد كارها و پيشرفت برنامه ها و گشودن گرهها در مسير سازندگى مادى و معنوى جامعه است.

( 95 )

پيامبر اكرم(ص) در نخستين روزهاى ورود به مدينه و تشكيل حكومت اسلامى به پى ريزى روحيه برادرى همت گماشت و ميان مسلمانان عقد و پيمان برادرى بست48 تا در همه زمينه ها بر مدار اين اصل حركت كنند و بازدارنده هاى موجود را از جلو راه بردارند.

رويكرد به اين اصل نيازِ زمان و نظام ماست. اگر بخواهيم در گام چهارم انقلاب دگرگونى اخلاقى و معنوى توفيقى به دست آوريم ناگزير بايد به استوار كردن پيوندهاى قلبى و تواناسازى روحيه همكارى و برادرى در كشور اسلامى روى آوريم و از آثار زيانبار تفرقه ناسازگارى خط بازى و… دورى جوييم. از ياد نبريم كه ما همان مردمى هستيم كه انقلاب اسلامى ما را دگرگون كرد و بسيارى از خويهاى زيبا و ارزش مند را در جامعه انقلابى جلوه گر ساختيم و آثار كينه و دوگانگى را زدوديم. امروز نيز بايد به همان سمت و سو گام برداريم تا بتوانيم در توسعه و سازندگى مادى و معنوى سربلند و سرافراز باشيم و بمانيم. ان شاء الله.

( 96 )


پى نوشتها:

1 . (سفينة البحار) محدث قمى ج676/2 دارالأسوة.

2 . (ميزان الحكمة) رى شهرى ج137/3 دفتر تبليغات اسلامى.

3 . همان مدرك144/.

4 . سوره (قلم) آيه 4.

5 . سوره (آل عمران) آيه 159.

6 . (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج87/16 وزارت ارشاد اسلامى.

7 . (كلمات قصار پندها و حكمت ها) امام خمينى 98/ مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى.

8 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 71/5/22.

9 . (حوزه و روحانيت در آئينه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى) ج186/1 تنظيم و تأليف دفتر مقام و معظم رهبرى.

10 . روزنامه (كيهان) 75/12/19.

11 . سوره (رعد) آيه 11.

12 . سوره (اعراف) آيه 96.

13 . سوره (انعام) آيه 82.

14 . سوره (فجر) آيه 6 ـ 12.

15 . روز نامه (كيهان) 76/6/11.

16 . (حوزه و روحانيت) ج187/1.

17 . همان مدرك150/.

18 . (ميزان الحكمة) ج70/6.

19 . (حوزه و روحانيت) ج217/1.

20 . همان مدرك ج156/.

21 . همان مدرك ج200/2.

22 . همان مدرك 207/.

23 . همان مدرك205/.

24 . همان مدرك/ 205 .

( 97 )

25 . همان مدرك ج174/1.

26 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 76/7/17.

27 . روزنامه (اطلاعات) 76/8/14.

28 . (بحار الأنوار) علامه مجلسى ج247/42 مؤسسه الوفاء بيروت.

29 . همان مدرك ج11/78.

30 . (نهج البلاغه) صبحى صالح. حكمت 50.

31 . (تحف العقول) ابن شعبه42/ مؤسسة الاعلمى بيروت.

32 . سوره (نحل) آيه 25.

33 . سوره (حديد) آيه 25.

34 . (وسائل الشيعة) شيخ حر عاملى ج395/11 دار احياء التراث العربى بيروت.

35 . (وسائل الشيعه) ج413/11.

36 . همان مدرك411/.

37 . همان مدرك415/.

38 . (صحيفه نور) ج73/7.

39 . (حديث ولايت) مجموعه رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ج242/2 ـ 241 تنظيم و تدوين دفتر مقام معظم رهبرى.

40 . (تحف العقول)337/.

41 . (حديث ولايت) ج246/2.

42 . (بحارالأنوار) ج231/16.

43 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 76/6/27.

44 . (غررالحكم) آمدى ج45/6 چاپ دانشگاه.

45 . سوره (حجرات) آيه 10 ـ 13.

46 . (اصول كافى) ثقة الاسلام كلينى ج175/2 دارالتعارف بيروت.

47 . (حديث ولايت) ج246/2.

48 . (السيرة النبوية) ابن هشام ج150/2 بيروت دار احياء التراث العربى.