( 42
)
صاحبدلى به مدرسه آمد زخانقاه
بشكست عهد صحبت اهل طريق را
گفتم: ميان عالم و عابد چه فرق بود
تا اختيار كردى از آناين طريق را
گفت: آن گليم خويش به در مى برد ز موج
وين جهد مى كند كه بگيرد غريق را
به نظر من آن شهيد عزيز
حديث نفس مى كرد. چون ايشان
با آن استعداد شگفتى كه داشت
دروس جديد را كنار گذاشته بود و به علوم حوزوى پرداخته بود. در حقيقت
آن باور و اعتقاد و خشنودى قلبى خويش را از اين تصميم بزرگ
در قالب اين اشعار بيان مى كرد. گويا خدا چنين مقدر كرده بود كه مرد بزرگ به حوزه بيايد و نقش عظيمى در رهبرى مردم داشته باشد و دست غريقان بسيارى را بگيرد.
از اين روى استاد ما
حاج شيخ محمد جواد فريدنى
كه در قدس و تقوا
زبانزد خاص و عام بود
يك روز
بى هيچ مقدمه اى در وسط درس
خطاب به شهيد بهشتى
با لحن خطابى و قاطع گفت:
(آقاى بهشتى! شما در آينده
رياست فوق العاده و بزرگى خواهيد داشت.
شما به رياست بزرگى مى رسيد.)
اين سخن
از مردى آن چنان
براى جوانى كم سن و سال و ناشناخته
مانند ديگر طلاب مشغول به تحصيل
همگان را به شگفتى واداشت.
مرحوم فريدنى
اهل معنى بود. يك وقتى يكى از اساتيد دانشگاه به من گفت:
(آقاى كلباسى! من مدتها در پى اين بودم كه يك شخصيت ساخته شده و با تقوا پيدا كنم
تا از او ارشاد و راهنمايى بگيرم و با او مأنوس شوم. با هركسى مشورت كردم
آقاى فريدنى را به من معرفى كرد
ولى متأسفانه من دير به سراغ ايشان رفتم.)
مقصودم اين است كه او
آينده شهيد بهشتى را گويا در آينه مى ديد. از اين روى
ديديم كه سخنان آن مرد معنى
پس از سالها تحقق پيدا كرد و بهشتى به فرموده امام
يك امت شد. موردى هم براى خود من پيش آمد. قم كه رفته بودم
تابستانها مى آمدم اصفهان. يك وقتى شنيدم آقاى فريدنى
مريض است. به عيادت ايشان رفتم. پس از
|