( 320 )

تلاشهاى سياسى و اجتماعى شهيد آقا مصطفى خمينى

سيدعباس رضوى

انديشه ها و تلاشهاى سياسى و اجتماعى آقا مصطفى خمينى با نهضت امام خمينى گره خورده است. نمى توان براى آن بسترى جداى از آرمانهاى امام و انقلاب اسلامى جست وجو كرد.

او از آغاز در كانون نهضت و الهام بخش مبارزان بود و به واقع توفيق حضرت امام در رهبرى مردمان و پيوستگى با مبارزان مديون تدبير ها همراهيها و تلاشهاى خردمندانه و هوش سياسى فرزند گرانمايه امام شهيد آقا مصطفى خمينى بوده است.

او براى رهبرى نهضت بازويى توان مند و در بحرانهاى مبارزاتى رايزنى نيك رأى به شمار مى رفت. زندگيش مايه حركت و شادابى مبارزان و مرگش سرآغاز رستاخيزى شگفت بود.

امام با همفكرى آن عزيز و ديگر ياران موفق شد نهضت را پيش برد و دشمن را گام به گام به عقب نشينى وادارد:

(عزيزترين فرد و نزديك ترين فرد به امام فرزند ايشان مرحوم آيت اللّه حاج آقا مصطفى بود. ايشان… ضمن اين كه فرزند امام بود يار

( 321 )

مبارزان و مونس آنان در غربت و همفكر در حركت انقلابى و گاهى طرف بحث در مسائل علمى و خلاصه يك تكيه گاه بسيار بزرگى براى امام نيز بود.)1

آقا مصطفى نه تنها دست پرورده عرفان و دانش امام كه خود امامى بود2 آراسته به توان علمى و انديشه هاى انقلابى.

او ژرف انديش بود و دورنگر به احكام و دستورهاى سياسى و اجتماعى اسلام آشنايى ژرف داشت و فقيهانه از ميان دشواريها راه مى گشود و روى افقهاى روشن راه مى پيمود. كندوكاو در زندگى مردم شيوه هاى سياسى ابرقدرتها و پى گيرى خيزشهاى انقلابى معاصر به او تجربه هاى گرانبهايى بخشيده بود تا بتواند سير رخدادها را پيش بينى و فرجام كار را بنگرد و پيش از فرود رخداد خود را براى رويارويى با آن آماده سازد. به مطالعه كارنامه نهضتهاى ضداستعمارى افريقا و آسيا علاقه مند بود و به مبارزان سفارش مى كرد با بهره گيرى از سرگذشت اجتماعى مسلمانان و دستاوردهاى نهضتهاى آزادى بخش بر توان مبارزاتى خود بيفزايند.3

آن سلاله علوى مرد انديشه و كار بود. جسارت و شور انقلابى اش از نوجوانى زبانزد حوزويان بود. رژيم شاه را غير قانونى مى خواند و با جريانهايى كه آگاهانه و ناآگاهانه سعى در توجيه كودتاى 28 مرداد مى كردند سخت برخورد مى كرد. مبارزات (فدائيان اسلام) را به دقت پى گير بود و به رشادت و شجاعتهاى رهبران آن با شگفتى مى نگريست.4

پس از قيام خونين 15 خرداد نيز هماره در كنار پدر بود و با همه توان از نهضت پشتيبانى مى كرد. در امور سياسى آرام بخش ترين تكيه گاه امام بود.

پيوند امام و مردم را او برقرار مى كرد. اخبار و رويدادهاى خارجى را او به امام گزارش مى داد و بنيانگذار نهضت در تصميم گيريها از او كمك مى گرفت.

حاج احمدآقا خمينى در اين باره مى گويد:

(او هميشه سعى مى كرد واقعيات را به امام برساند كه امام در فرصت

( 322 )

مناسب تصميمات لازم را در زمينه هاى مختلف اتخاذ فرمايند.)5

(مصطفى گاه ر موارد ضرورى به امام پيشنهاد صدور اعلاميه مى كرد و امام با در نظر گرفتن شرايط و مناسبات به آن پاسخ مثبت مى داد.)6

پس از دستگيرى امام او پرچمدار نهضت شد و مشعل مبارزه را بر افروخته نگاه داشت و پيامهاى امام را از درون زندان به مردم مى رساند.

پس از رهايى امام آقا مصطفى به خدمت امام رسيد و خواستار ادامه مبارزه شد. در نخستين ديدار از امام پرسيد:

(حالا تكليف چيست؟ ما بايد از همين امروز شروع كنيم كه مردم دلسرد نشوند و فكر نكنند قضيه تمام شده است.)8

او از آن بيم داشت كه چرخ مبارزه باز ايستد و كشتار پانزده خرداد مردم را از صحنه خارج سازد. و بر اين باور بود كه ادامه حركت سايه وحشت را در هم شكند و توده ها را به ايستادگى و استوارى وامى دارد.

پس از جريان 13 آبان و تبعيد امام مسؤوليتها و كارهاى شهيد مصطفى خمينى سنگين تر گرديد. افزون بر ادامه رسالت امام و پخش اعلاميه هاى آگاهى بخش و اعتراضيه هاى مردم به كاپيتولاسيون 9 از سوى امام وكيل شد تا به امور حوزوى شهريه طلاب 10 يارى نيازمندان بپردازد11 و آرامش را در خانواده برقرار سازد تا مباد ناشكيبايى اهل بيت و پيرامونيان رخنه اى به اركان نهضت وارد آورد و آنان را براى بازگشت امام به خواهش و التماس وادارد كه اين خواسته دشمن بود.12

شهيد مصطفى خمينى پس از دستگيرى حضرت امام توسط عوامل رژيم براى خاموش نشدن شعله انقلاب و پشتيبانى رهبرى مردم را به دادخواهى فراخواند كه خود نيز دستگير شد و براى اين كه دَرِ خانه ام بسته نشود و مقلدان ايشان در مسائل دينى سرگردان نشوند طى حكمى از درون زندان حجة الاسلام اشراقى را از سوى خود براى رسيدگى به مسائل اسلامى مقلدان امام وكيل كرد.13

افزون بر اين به هم بندِ خود شهيد شيخ فضل اللّه محلاتى وكالت داد:

( 323 )

(اگر مرا تبعيد كردند يا از بين بردند شما از جانب من اجازه داريد كه سهم امام را بگيريد و هو طور كه مى توانيد صرف زندگى خانواده زندانيها كنيد و همين طور در حوزه….)14

ترس از حضور او در ايران سبب شد رژيم او را نيز به تركيه تبعيد كند. اين سفر ناخواسته به فرزند امام فرصت داد افزون بر پرستارى و انجام كارهاى امام15 از محضر آن معلم اخلاق و فقيه بزرگ استفاده هاى معنوى و علمى ببرد. افزون بر اين در فرصتهايى كه پيش مى آمد با مسافران و دانشجويان ايرانى پيوند برقرار مى كرد و با فرستادن نامه و پيام مردم را به بيدارى و ادامه نهضت دعوت مى كرد.16 آن جناب پس از تبعيد به عراق با استفاده از آزادى نسبى در حوزه نجف بر دامنه مبارزه افزود و علاوه بر تدريس و روشن گرى انديشه هاى اسلامى و تربيت طلاب با نشر اعلاميه و سفرهاى تبليغى به مردم آگاهى مى داد و آنان را در جريان مسائل روز قرار مى داد. با نهضتهاى آزادى بخش جهان تماس مى گرفت و با شخصيتهاى ارزنده اسلامى در سطح جهان پيوند برقرار مى كرد17 و پيام امام را به ايران و ساير كشورها مى رساند.

به گفته آيت اللّه فاضل لنكرانى:

(آقا مصطفى نه تنها درمسائل علمى از يك تبحر كامل برخورداربود بلكه در مسائل اسلامى هم كاملاً صاحب نظر و فعال و كوشا بود… و مى توانيم بگوييم يك سهم مهمى در رابطه با پيروزى انقلاب اسلامى مربوط به حاج آقا مصطفى و فعاليتهاى مختلف ايشان بود.)18

موضع گيريهاى سياسى و اجتماعى آقا مصطفى نه برخاسته از مهرورزى و تأثير پدر بر فرزند كه خود داراى بينش و اصول بود. پيروى امام را نيز از روى آگاهى و انجام تكليف برگزيده بود. كوششهاى وى نه از روى تقليد و يا جسارت انقلابى كه خود مجتهدى بود صاحب نظر.

درك ژرف او از قرآن و سيرت سياسى امامان و مبارزات علماء و آگاهى گسترده از نابسامانيها و فسادهاى اجتماعى او را به عرصه سياست و رزم كشانده بود. آشنايى با

( 324 )

زواياى فكرى و شخصيّتى آن بزرگ مرد نه يك بررسى تاريخى كه دستيابى به مبانى و معيارهاى مبارزاتى ايشان نشانه راه و ترسيم خطى است براى همه مسلمانان در راه رسيدن به اسلام ناب.

مبانى مبارزه سياسى و اجتماعى آقا مصطفى

الف: اسلام دين سياست و اجتماع.

اسلام چنان كه براى رهايى انسان از رنج جهان ديگر و رسيدن به بهشت برنامه دارد بهسازى دنيوى و رفع نابسامانيهاى فردى و اجتماعى آدميان را نيز در دستور كار دارد. از هدفهاى پيامبران پديدآوردن محيطى است كه در آن انسانها به كرامت دست يابند و استعدادهاى خود را شكوفا سازند. در اين برنامه براى نيازهاى فردى و اجتماعى پاسخ مناسب فراهم آمده و هيچ يك از زواياى زندگى پديده هاى نو پيوندهاى انسانها با يكديگر و… از نظر دور نمانده است. اين نكته سنگ زيرين انديشه هاى اين متفكر اسلامى است:

(اسلام براى همه مراحل زندگى انسان برنامه دارد و هيچ يك از امور فردى و اجتماعى از كوچك و بزرگ را فروگذار نكرده است. اسلام دين دنيا و آخرت است. كلمه دين آن چنان كه در فهم برخى مى گذرد ويژه امور اخروى نيست بلكه دين سياست گذار بزرگى است كه همه سعادتهاى بشرى را در بر مى گيرد. اسلام بر خلاف مكتبهاى رايج جهان يك بعدى نبود و همه مسائل معنوى و مادّى مورد نياز بشر را درخود نهفته دارد.)19

در اين نگاه دين مجموعه اى است كه مسائل آن در پيوند با يكديگر تفسير مى شوند و تكيه بر هر يك از امور فردى و يا اجتماعى بدون پيوند با ديگرى باورها و ارزشها و دستورهاى آن را ناهماهنگ خواهد كرد.

لقب اسلام شناس در ديده آقا مصطفى براى كسى زيبندگى دارد كه اصول كلى و

( 325 )

روح شريعت را درك كند و هر يك از فرايافته هاى اسلامى را درجايگاه پا بسته خود شرح كند. آن كس كه در دايره تنگ انديشه خود گرفتار آمده و از درك همه زواياى دين ناتوان و از خطوط اصلى آن بى خبر است و ميان اسلام و سياست و اجتماع پيوندى نمى بيند فقيه و دين شناس نيست گرچه انبانى از دانش و اصطلاحات پراكنده را در خود پنهان داشته باشد.20

ب: امر به معروف و نهى از منكر

انگيزه ديگر آقا مصطفى در تلاشهاى اجتماعى امر به معروف و نهى از منكر است. در اين ديدگاه مسلمانى كه در نظامى به سر مى برد كه احكام خدا پاس داشته نمى شود وظيفه دارد براى اجراى شريعت بستيزد در راه گسترش معروف و كارهاى خير وجلوگيرى از گناه و مفاسد اجتماعى از بخشش مال و ايثار جان دريغ نورزد كه سكوت دربرابر پيش روى گناه بر دامنه آن مى افزايد و مهابت و كرامت مؤمنان را در هم مى شكند تا آن جا كه فريادشان به جايى نخواهد رسيد.

آگاهان و دين شناسان در انجام اين مهم مسؤوليتى دو چندان دارند و بيش از ديگر مردم بايد تلاش ورزند و راه را بر گناه ببندد و باورها و ارزشهاى اسلامى را در جامعه نشر دهند.

آن شهيد مهم ترين دليل مبارزه با كاپيتولاسيون و نفى امتيازهاى نامشروع امريكا در ايران را امر به معروف و نهى از منكر شمرده است.

او در پاسخ اين پرسش كه مقصود امام از دخالت در كار دولت چيست مى نويسد:

(دخالت از باب امر به معروف و نهى از منكر است كه از اصول اصليه و منكر آن كافر و ترك كننده آن گناه كبيره انجام داده است. اگر سه مرتبه يا چهار مرتبه و بنابراحتمالى پنج مرتبه اين گناه را انجام دهد در صورتى كه حد شرعى كه تعزير است در چند نوبت اجرا شود سزاى او

( 326 )

مرگ است.)21

كسانى مى توانند در اين آوردگاه شركت كنند و با فساد و نافرمانى بستيزند كه خداترس باشند و قدرت ديگران را در برابر بزرگى خداوند به هيچ انگارند و بى مهابا پيش بروند:

(جايز نيست در بيان حق و امر به معروف و نهى از منكر و اقامه عدل از ديگران ترسيد كه ترس از مردم در تبليغ حق گناه است و انسان ترسو شايستگى دفاع از حق ندارد. اين كار به جاى آن كه حق را پيش برد به هدف آسيب مى رساند و كار نافرجام مى ماند.)22

ج . رهايى محرومان و مستضعفان

از ديگر انگيزه مبارزه سياسى و اجتماعى آقا مصطفى رهايى محرومان بود آنان كه بر اثر نابسامانيهاى اجتماعى از حقوق اساسى خويش محروم مانده بودند و در نظام سلطه يوغ بردگى بر گردن داشتند و در چنبر تبعيض استعدادهايشان فرو خفته بود و مجال هماهنگ سازى خود را با ديگران نمى يافتند.

جامعه اى را مى توان جامعه اى اسلامى ناميد كه زمينه هاى رشد مادى و معنوى براى همگان فراهم باشد و همگان بتوانند به گونه عادلانه از نعمتهاى خدادادى بهره برند و استعدادهاى خود را شكوفا سازند. ايجاد جامعه برين و به دور از بى عدالتيها و محروميتهاى خودساخته از انگيزه هاى بعثت پيامبران بوده و على(ع) پايان دادن به بى عدالتى اقتصادى و گرسنگى محرومان را سبب پذيرش حكومت خود شمرده است:

(به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد. اگر اين بيعت كنندگان نبودند و ياران حجت بر من تمام نمى نمودند و خدا علماء را نفرموده بود ستمكار شكمباره را بر نتابند و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند رشته اين كار را از دست مى گذاشتم.)23

او عالمى بود آگاه دردمند دردآشنا. بسان ساده ترين طلاب مى زيست و با

( 327 )

محرومان دمساز و دمخور بود. رنج بينوايان دلش را به درد مى آورد و آرزوى بهروزى آنان را هيچ گاه از ياد نمى برد.

او در سالهاى سخت و زمستانهاى طاقت سوز از سوى امام در تكاپوى تهيه لوازم ضرورى و تهيه سوخت فقيران لحظه اى آرام نمى نشست و از برنامه هاى مبارزاتى اش از ميان بردن ريشه هاى نابرابرى و فقر و ايجاد جامعه اى علوى بود بسترى كه در آن ثروتهاى متراكم در كنار حقوق از بين رفته وجود نداشته باشد و انباشت ثروتهاى كلان در كنار محروميت عمومى به چشم نخورد.

از آن جهت مبارزه با رژيم پهلوى و را لازم مى شمرد كه ايران به سفره اى بى حفاظ براى غارت سرمايه هاى ملى تبديل شده بود و دودمان پهلوى پيرامونيان آنان پنهان و آشكار در كار به يغما بردن بيت المال بودند و جامعه به دو گروه ممتاز مترف و فقير و بى چيز تقسيم شده بود.

او توده هاى محروم را دعوت مى كرد كه به بساط آرام دزدان بيت المال حمله برند و كاخهايى را كه از دسترنج محرومان بنا شده بر سر قارونها خراب كنند و اشرافى دروغين را ابوذر وار از هم بگسلند. آن اميد امت در پى آن نبود كه مستضعفان از بقايا و سرريز سفره ثروتمندان سير شوند و منت آنان پذيرند بلكه براى محرومان حق كرامت و انسانيت مى شناخت كه بايد با قدرت و عزت حق خود را بگيرند و با عزت و سربلندى بزيند كه عزت پا نمى گيرد جز آن كه زالو صفتان به ناحق رشد كردگان و سرمايه اندوخته گان از سرير قدرت به زير كشيده شوند.

(در راه رسيدن به يك راه و روشِ على گونه و على دوست و على خواه دست به دست يكديگر بايد داد و اين بناى ستم و اين كاخها كه از ويرانى كوخها سر برداشته اند از بن بر كنند.)24

د: بايستگى تشكيل حكومت اسلامى

اسلام تنها به ارائه آرمانها و شرايع خود بسنده نكرده بلكه عينى كردن قوانين و

( 328 )

اجراى احكام عبادى و سياسى در جوامع اسلامى را نيز در دستور كار دارد:

(مقصد اساسى از برنامه هاى اسلام تشكيل مدينه فاضله و اصلاح فرد و اجتماع است و اين از ويژگيهاى اين كتاب آسمانى است.)25

روشن است كه دستيابى به اين آرمانهاى بلند جز در سايه به دست آوردن قدرت و حاكميت بارزترين جلوه سياست ناممكن است. سرزمينى كه مناديان ايمان و مبلغان رسالتهاى الهى از حكومت به كنار بوده و طاغوتيان و ستمكاران بر نعمت و دولت چيره باشند نمى تواند بسترى سازوار براى اجراى اسلام باشد. پاسداران دين ناگزيرند افزون بر روشن گرى پيام و ابلاغ آن در پى به دست آوردن قدرت و حكومت نيز باشند تا در سايه آن بتوانند حدود خدا را اجرا كنند و نماز و زكات را به پا دارند و عدالت و قسط را برقرار سازند. هركس اندك توجه به روح اسلام و شعارهاى پيامبران داشته باشد بايستگى مساله را در مى يابد و انكار آن برخاسته از بى توجهى به خطوط كلى و زياده روى در اجراى فروع به جاى اصول است:

(فكم من فقيه جامع لعلوم القران ولايدرى حقيقة الاسلام. وكم من رجل لايعلم اجتهاد مسالة من المسائل الفرعيه ولكن الله فتح قلبه لدرك لزوم مثل الحكومة الاديان.)26

چه بسا فقيهى كه اصطلاحات قرآنى را در خود جاى داده ولى از روح اسلام بى خبر است. چه بسا مردى كه از روى اجتهاد مسأله اى فرعى را نشناسد ولى خداوند درك مسائلى چون بايستگى حكومت دينى را بر وى آسان كرده است.

آقا مصطفى خمينى در شيوه حكومت اسلامى و اجراى قدرت تحقيق مى كرد. بخش مهمى از پژوهشهاى فقهى را به شناخت اين زاويه اسلام ويژه كرده بود. در شيوه پيوند مردم و دولت مراكز تصميم گيرى و… كار مى كرد تا ابهامى كه در اين زاويه از مسائل اسلامى وجود دارد برطرف شود و موضوع ولايت فقيه براى حوزويان روشن تر گردد.

(او هميشه از حكومت اسلامى صحبت مى كرد و هميشه ايجاد

( 329 )

حكومت اسلامى را مورد تجزيه و تحليل قرار مى داد.)27

در عمل نيز در متن مبارزه بود و همواره مردم و روحانيان را به تلاش براى به دست آوردن قدرت كه در سايه عمل به وظيفه هاى شرعى جامه عمل پوشانده شود فرا مى خواند:

(وظيفه روحانيت همان وظيفه انبياء است. اگر وظيفه انبيا در برابر ستم و بيدادگرى قيام مسلّحانه است وظيفه روحانيت هم چنين است و اين حقيقت از آيه شريفه (واعدوا لهم ما استطعتم من قوه ومن رباط الخيل ترهبون به عدو الله وعدوكم) روشن مى شود.)28

اصول انديشه هاى سياسى و اجتماعى آقا مصطفى خمينى

گفته شد دين مدارى و حاكميت اسلام انگيزه اصلى حركت سياسى و اجتماعى آقا مصطفى خمينى بود و مشى سياسى وى از سيرت پيامبر و امامان مايه مى گرفت و در پرتو تجربه هاى تاريخى و عصرى ملتها جلوه گر مى شد.

اين مبانى استوار معيارهاى روشن و راهگشايى را فراروى او قرار داده و بسان مشعلهايى فروزان مسير حركت را بر او روشن مى ساخت و با استفاده از آن معيارها برنامه خود را گام به گام پيش مى برد. اكنون آن معيارها:

1 . نه شرقى و نه غربى: برنامه هاى سياسى و اجتماعى شهيد مصطفى خمينى براساس قاعده ها و معيارهاى اسلامى پى ريزى شده بود. هدف وى اجراى دستورها و آيينهاى قرآن و حاكميت اسلام بود و شعار او بازگشت به سيرت نبوى و علوى. در حفظ مرزهاى دين سخت كوش بود و در رويارويى با كژيها سخت گير. دوستيها و دشمنيهاى او بر مدار آرمانها و مسؤوليت شناسى بود كه از اسلام پرتو مى گرفتند نه احساسات و هواها و هوسها.

( 330 )

در گزينش راه و به كارگيرى روش رسيدن به هدف نيز حساس بود و وسائل سازوار با آن هدف را بر مى گزيد.

او برخلاف بسيارى از كسان و احزاب سياسى كه براى رسيدن به هدف استفاده از هر وسيله را جايز مى شمردند وسيله را آيينه تمام نماى هدف مى ديد و هرگز در روش سياسى از باطل سود نمى جست. اين درس را از قرآن آموخته بود كه جويندگان حق در رسيدن به هدف ابزار نادرست و نابكاران را دستيار نگيرند.29

بر اين اساس او درگزينش همراهان به كسانى دست وحدت مى داد كه به اسلام وفادار باشند و در راه احياى آن بكوشند.

او همكارى با افرادى كه به اسلام پاى بند نبودند و يا مبارزه آنان براى رسيدن به هدفهاى غير اسلامى بود نمى پذيرفت و از سرزنش ديگران بيمى به خود راه نمى داد:

(ايشان از دو جناح كه در صف مبارزه نيز بودند سخت احساس خطر مى كرد و بر آنها مى تازيد: يكى جناح ليبرالها و ديگرى جناح كمونيست ها.)30

در آن دوران ماركسيستها داعيه رهايى زحمت كشان و رسيدن به جامعه بى طبقه داشتند و اين شعار را در هر سو پراكنده بودند كه: مبارزه در راه آزادى و شكست استعمار غرب جز با ايدئولوژى و ابزار شرق ممكن نيست و همه راههاى مبارزه با شاه جز اين راه به شكست خواهد انجاميد. احزاب كمونيست در كشورهاى اسلامى از جمله ايران و عراق تبليغات گسترده اى را در بين جوانان به راه انداخته و سازمان دهى كرده بودند و بسيارى از جوانان و افراد تحصيل كرده را به خود جذب نموده بودند. كمونيست هاى ايرانى هر چند الحاد و دين زدايى در سرلوحه برنامه هايشان قرار داشت ولى در ظاهر براى اين كه بتوانند از مردم مسلمان و روحانيان سود برند راه نفاق پيش گرفتند و دست همكارى به سوى نيروهاى مبارز مسلمان دراز كردند. در اين ارتباط يكى از مبلغان ماركسيست كه در آن روزگار در راديو بغداد عليه رژيم برنامه داشته در سفرى به نجف نزد حاج سيد مصطفى مى رود و پيشنهاد مى كند امام راجع

( 331 )

به گروههاى چپ پيام بدهد و مردم را به همكارى با آنان فراخواند آن شهيد در پاسخ مى گويد:

(اين چه حرفى است كه شما مى زنيد! مثل اين است كه گويى امام پيغام بدهند و مردم را دعوت كنند تا با دربار و رژيم طاغوتى يا ساواك رابطه پيدا كنند. ما چگونه مى توانيم با كمونيستها و ماركسيستها همكارى داشته باشيم؟ اگر يك نفر ماركسيست با يك نهضت اسلامى همكارى كند يا ناآگاهانه است و نهضت اسلامى را در نيافته يا اين كه به مكتب خودش خيانت مى كند يا اين كه قصد دارد به نهضت اسلامى خيانت كند.)31

كنفدراسيون دانشجويان ايرانى در خارج از كشور تشكيلاتى بود مدعى مبارزه با رژيم شاه. اين گروه هر چند از نيروهاى اسلامى و ملى خالى نبود ولى گرايش رهبران آن به جناح چپ و دور شدن از خط فكرى اسلام و روحانيت سبب شد كه از واقعيتهاى جامعه ايران دور افتند و مبارزه مردم ايران با شاه را حركتى غيرمذهبى به هدف رسيدن به جامعه دموكراتيك از نوع شرقى آن بپندارند.

اين جمعيت در اعلاميه هاى خود نقش مذهب را در مبارزه بسيار كم رنگ و كم مايه جلوه مى داد و قيام پانزده خرداد را گواه ناتوانى انديشه اسلامى در بسيج و سازماندهى توده ها به شمار مى آورد. سران اين گروه براى استفاده از توان مادى و معنوى مردم گاه و بى گاه با رهبران نهضت امام و آقا مصطفى تماس مى گرفته و با تكيه بر هدفهاى مشترك خواهان حمايت روحانيان از آنان مى گرديده اند.

شهيد مصطفى خمينى با آگاهيهاى گسترده اى كه از مشى سياسى كنفدراسيون داشته درنامه اى به دانشجويان آنان را از فرو افتادن در دام انحراف و الحاد پرهيز داده و بدانان هشدار داده است: روش اين گروه كه مبارزه با شاه را بدون تكيه بر مذهب و روحانيت دنبال مى كند اشتباه است و مبارزه بدون همكارى مردم مسلمان راه به جايى نخواهد برد:

( 332 )

(… آنچه كه نبايد مخفى باشد و لازم است دوستان مستحضر باشيد آن است كه با نداشتن مقالات دينى كه معلوم شود آقايان با دوستان همكارى و هدف مشترك اصيل داريد نمى توان انتظار استقبال فدائيان و مبارزان را داشت. با به كار نبردن رمزهاى اسلامى و با حذف برنامه هاى مذهبى دوستان عراقى و ايرانى نظر صحيح به هيچ يك از احزاب نمى توانند داشته باشند. اكثريت جمعيت ايران را مسلمين و معتقدين به مذهب تشكيل مى دهند در اين صورت از اين توده قريب به اتفاق صرف نظر جايز نيست. بايد بدانيد كه روحانيت ريشه عميق در قلوب مردم ايران دوانده اند… و جلب روحانيت به مجرد آن كه آقايان با حكومت ايران مخالف [هستند] ممكن نيست. هنوز ملت ايران به احزاب نظر خوشى ندارند و به اين دسته هاى كم جمعيت اعتنا نمى كنند و اين بى دليل نيست….

سعى كنيد به اين برنامه عمل كنيد تا ما هم… جايز بدانيم كمك و رعايت شما را. بدانيد كه در اين صورت از بذل مال وجان دوستان ما كوتاهى ندارند و ملت هم خوشنود از شما خواهد شد.)32

گروه ديگرى كه آن ديدبان بيدار انديشه از نزديك شدنشان احساس خطر مى كرد ليبرالها و گروههاى ناخالص اسلامى بود. اينان كه داعيه اسلام مترقى و مبارز را در سر مى پروراندند با آن بخش از گفته هاى سياسى امام كه در پيوند مبارزه با رژيم شاه بود همراه بودند ولى اصل مهم و بنيادينى چون حكومت اسلامى و ولايت فقيه را كه امام آن روزها در نجف تدريس مى كرد برنتابيدند و آن را مخالف آزادى به شيوه اى كه خود باور داشتند پنداشتند و آن را درخور طرح در جهان امروز ندانستند.

ييكى از فرومايگان وابسته به اين جناح در پاسخ اين پرسش كه چرا بحثهاى حكومت اسلامى و ولايت فقيه از ديدگاه امام را در نشريه هاى خود مطرح نمى كنيد مى گويد:

( 333 )

(بعضى نظرات امام دربحث حكومت اسلامى از نظر جهان امروز در خور پذيرش نيست و نمى توان آن را عرضه داشت و بايد روى آن بيش تر تامّل و بررسى كرد.)33

اين جمعيت كه پايگاه مردمى روحانيت را بهتر از ديگر گروههاى مى شناختند به سراغ روحانيان مبارز مى آمدند و در پى آن بودند كه به نام همكارى درمبارزه با شاه آنان را با خود همراه كنند تا از اين راه خود را به امام امت نزديك سازند.

بازدارنده مهم راه نفوذ و رشد اين شيوه تفكر درحوزه آقا مصطفى خمينى بود. او با مطالعه نوشته ها و گفت وگو با رهبران آنان به انحراف اين فكر از اسلام فقاهت و ولايت پى برد و رويارويى آنان را با انديشه هاى ناب امام شمرد.

شهيد مصطفى خمينى ماهيت اين گروه را بر امام آشكار مى ساخت و طلاب مبارز نجف را از پيامدهاى ناگوار همراهى با اين افراد پرهيز مى داد. گذشت زمان نشان داد كه ليبرالها پس از پيروزى نهضت خط فكرى امام را برنتافته و در برابر انديشه هاى والاى آن جناب ايستادند و آن را ارتجاعى و كهنه خواندند.

اگر امام امت قاطعانه در برابر افراد ليبرال غرب زده نمى ايستاد و آنان را از صحنه سياسى و فكرى انقلاب اسلامى دور نمى كرد امروز انقلاب را سرنوشتى ديگر بود.

ييكى از آگاهان در مخالفت شهيد آقامصطفى خمينى با قطب زاده نوشته است:

(بارها به من و ديگر برادران روحانى توصيه مى كرد كه از هرگونه همكارى و حتى ديدار با قطب زاده بپرهيزيم و خود نيز از آن شب كه قطب زاده در منزلش بود تا روزى كه به شهادت رسيد ديگر حاضر نشد كه با او رو به رو شود و تلاشهاى همه جانبه آقاى قطب زاده براى فقط يك ساعت ديدار و گفت وگو با آن شهيد آگاه با شكست روبه رو گرديد.)34

شهيد آقا مصطفى خمينى كسانى را شايسته مبارزه و جهاد مى ديد كه صالح باشند و خدا ترس.

( 334 )

او از افراد فاسد و وابسته به همان اندازه متنفر بود كه از شاه و درباريان. آن بزرگوار به پيروى از امام در مبارزه عليه شاه به مخالفانى چون تيمور بختيار و رژيم بعث عراق نيز اعتماد نمى كرد و از يارى گرفتن افراد ودولتهايى كه در ستم و جنايت كم تر از شاه نبودند به شدت پرهيز داشت و صف جهاد را با جريانهاى آلوده و خود فروخته نمى آلود.

تيمور بختيار رئيس پيشين ساواك پس از فرار به عراق با همكارى سرويس پنهان عراق مبارزه اى را عليه شاه آغاز كرد و در صدد برآمد در اين راه از مبارزان خط امام نيز كمك گيرد و از همراهى آنان در ميان مردم آبرويى كسب كند.

او از آقا مصطفى خمينى درخواست كرد ترتيب ديدار او را با امام فراهم سازد ولى آن جناب اين خواهش نابجا را رد كرد.

در ماجراى دستگيرى آقا مصطفى خمينى درحمايت از آيت اللّه حكيم حسن البكر پيشنهاد و همكارى با رژيم بعث عراق و تيمور بختيار را براى مبارزه با رژيم شاه مطرح كرد كه از سوى آن عالم فرزانه قاطعانه رد شد و همان نكته اى كه امام در نخستين ديدار با مقامات عراقى به آنان گوشزد كرد آن جناب نيز به بعثيان بغداد يادآور شد:

(اختلاف ما با رژيم ايران يك اختلاف اساسى و عقيدتى است و برطرف شدنى نيست; اما اختلافى كه اكنون بين دولتهاى عراق و ايران بروز كرده موسمى و زودگذر است. شما و دولت ايران امروز به هم بد مى گوييد و يكديگر را طعن و لعن مى كنيد و فردا در كنار هم قرار مى گيريد; اما ما نمى توانيم هيچ وقت با آنها كنار بيابيم و تفاهم كنيم.)35

رفت و آمدهاى بعدى تيمور بختيار براى نفوذ در شهيد آقا مصطفى خمينى و بيت امام به جايى نرسيد و نتوانست اندك بهره اى از آن ببرد.

( 335 )

ب: انديشه جهانى

شهيد آقا مصطفى خمينى داراى آرمانهاى بلند بود و انديشه و تلاش او در دايره مرزهاى ايران محدود نبود. همان گونه كه فكر رهايى مردمان ايران را داشت براى پشتيبانى ديگر محرومان جهان نيز احساس تكليف مى كرد و رهائى مستضعفان را در چنگال استثمار و استعمارگران شرق و غرب از رسالتهاى هر مسلمان مى شمرد.

اين بينش جهان وطنى را از قرآن گرفته بود كه: مسلمانان وظيفه دارند براى رهايى گرفتارانى كه براى نجات خود در تلاشند و از مسلمانان يارى مى جويند دريغ نورزند.36

(هميشه از تسلط استعمار و قدرتهاى شيطانى رنج مى برد و يار مستضعفان بود و هميشه به فكر آنان بود و دست خلقهاى ستم كش را بوسيده و مى بوييد.)37

او انقلاب اسلامى راويژه مرزهاى ايران نمى دانست و بر اين باور بود مرزهاى اقليمى نبايد مسلمانان را از يكديگر جدا كند و بايد تا هر كجا كه اسلام هست پيش رفت و از حال مسلمانان جويا شد. دشمن ديگر مسلمانان دشمن ماست و در گرفتاريها و سختيها وظيفه داريم آنان را كمك كنيم. آن كس كه تنها به خود مى انديشد و اندوه ديگر مسلمانان دلش ر ابه درد نمى آورد مسلمان نيست.

در آن روزها نيز فلسطينيان و مردم لبنان چونان امروز در شرايط دشوارى به سر مى بردند و مقاومت فلسطين دشوارترين روزهاى خود را مى گذراند و يارى به رزمندگان و آوارگان جنگ كه هر روز بر شمارشان افزوده مى شد مساله اصلى دنياى اسلام بود. شهيد مصطفى خمينى همانند امام كه در پشتيبانى از فلسطين نخستين گام رادر ميان مراجع شيعه برداشت و قوى ترين اعلاميه را در حمايت از رزمندگان فلسطينى صادر كرد 38 از پشتيبانان و ياران جنبش آزادى بخش فلسطين بود. با مبارزان پيوند داشت بدانان كمك مى رساند و براى آموزش نيروهاى انقلاب اسلامى ايران از رزمندگان فلسطين كمك مى گرفت.39

او اين نغمه شوم را كه در اوج بحران فلسطين درحوزه نجف در بوقها دميده

( 336 )

مى شد و كمك به آوارگان فلسطينى را به خاطر شيعه نبودن آنان نامشروع مى خواند40 نغمه اى استعمارى مى دانست و خود را از درگير كردن با اين تبليغات ابلهانه به دور مى داشت و راه خود را در كمك به رزمندگان فلسطينى دنبال مى كرد.

پشتيبانى مسلمانان غيور لبنان از جنبش فلسطين اسرائيليان كينه جو را به سر خشم آورده بود و سرزمين لبنان را بارها هدف تجاوزو مورد تاخت و تاز قرار دادند و مزدوران داخلى اسرائيل اين كشور را بارها به صحنه آشوبهاى داخلى تبديل كردند. درگيريهاى داخلى سالهاى 53 و 54 هـ.ش از بزرگ ترين آشوبهاى داخلى لبنان بود كه هزاران كشته و زخمى و آواره بر جاى گذاشت. در آن شرايط بحرانى مراجع تقليد شيعه از ايران و عراق به يارى مردم لبنان شتافتند و با كمكهاى مادى و معنوى بر دل مجروح آنان مرهم نهادند.41

شهيد آقا مصطفى خمينى بادرك ژرف از جايگاه حساس لبنان درمبارزه با اسرائيل و همكارى با علما و رزمندگان همواره به لبنان و سوريه سفر مى كرد42 و افزون بر رساندن كمكهاى مادّى حضرت امام به رزمندگان و آوارگان لبنانى43 با همدردى با مردم جنگزده و تشويق مبارزان روحيه آنان را براى درگيرى تمام عيار با صهيونيست جهانى شاداب نگه مى داشت.

جلال الدين فارسى مى نويسد:

(با آن شهيد بزرگوار در مسائل لبنان و فلسطينيها توافق و همدلى داشتيم. از گزارشى كه در اين گونه امور به او مى دادم خوشنود مى گشت و به پاداش يا سپاس آنچه كار خير و حق مى دانست مرهمتى مى فرمود.)44

اولويتهاى مبارزاتى

شناسايى بايستگيها و اولويتهاى مبارزاتى نخستين شرط موفقيت هرنهضت است. اشتباه در حسابگرى نشناختن تكليف و گم كردن هدف سبب مى شود مسائل

( 337 )

فرعى و غير بايسته جاى مساله اصلى را پركند و فرصتها و انرژيها به هدر رود و دشمن اصلى همچنان توان مند بر جاى ماند.

از شگردهاى دشمنان اسلام و زمامداران مستبد براى در امان ماندن از خشم مسلمانان مبارز سرگرم كردن مردم و منحرف كردن احساسات و خشم و كين مردم به سوى دشمنان موهوم و يا درجه دوم بوده است.

به روزگار صفويه اروپاييان براى سست گردن بنياد كشورهاى اسلامى و شكست عثمانى با مكر و دسيسه حسّاسّيت زمامداران صفوى را به سوى دولت عثمانى متوجه كردند و خطر آن را براى ايران و تشيّع بزرگ شمردند45 و با مكر و تزوير ميان اين دو قدرت اسلامى رخنه ايجاد كردند و با اين ترفند بزرگ ترين قدرتى كه آن روز در برابر استعمارگران بى رحم و خون آشام غرب ايستاده بود متلاشى ساختند و راه را براى هجوم به شرق و كشورهاى اسلامى هموار كردند همين مساله در دوره قاجار كه جهان اسلام درگير با استعمار غرب بود تكرار شد. در نهضت نفت به هنگام آمادگى مردم براى حركت هاى بزرگ تر به كوتاه كردن دست دشمنان از غارت اين ثروت ملّى بسنده شد و هدفهاى مهم ترى چون بركنار كردن شاه از قدرت به خاطر مخالفت او با اسلام و پياده كردن قانونها اسلامى و… پى گيرى نشد و زخم خوردگان با استفاده از اين فرصت دوباره بر اوضاع چيره شدند. همين مسأله به شكست آيت اللّه كاشانى در آن برهه انجاميد.46

در دوره اخيرنيز نيروهاى اسلامى در برخورد با فساد شيوه هاى گوناگونى را در پيش داشتند; گروهى از علماء و احزاب به هدفهاى درجه دوّم بسنده كردند و مظاهرى از گناه و فساد را به نقد مى كشيدند و جهت گيريها در آن سو به كار افتاد. گاه شراب و قمار موضوع مبارزه بود و گاه بهائيت و گاه نبود آزادى و….

آنچه درسر لوحه نهضت امام به چشم مى خورد هجوم به كانون همه تباهيها و فسادها و ناهنجاريها بود. شهيد مصطفى خمينى طرفدار اين راه بود. او بمانند پدر در مبارزه نظام سلطنتى را غير مشروع مى خواند و سقوط شاه را مهم ترين هدف مبارزه

( 338 )

اعلان مى كرد.

(از خصوصيات بارز ايشان كينه انقلابى نسبت به شاه بود و همانند امام معتقد بود كه مبارزه منهاى شاه مبارزه نيست و مبارزه اى كه فقط دولت مورد حمله باشد به درد نمى خورد… و نوع تفكر امام و حركت و جهت گيريهاى امام در او به خوبى متجلى بود.)47

او كسانى را كه در مبارزه با فساد تنها دولت و مهره هاى دست دوّم را هدف قرار دادند و فساد و انحراف را متوجه آنان مى كردند با هشدارهاى شديد آنان را به دشمن اصلى متوجه مى ساخت.

همزمان با كودتاى 28 مرداد كسانى از حوزه بر اثر تبليغات گسترده حزب توده و جوسازيهاى امريكا در بزرگ كردن خطر كمونيستها48 پنداشته بودند دشمن اصلى كمونيسم است و اين الحاد شرق است كه جوانان را تهديد مى كند و مى بايست همه نيروها در دور كردن آن به كار رود و در نتيجه نظام شاهنشاهى براى راندن اين تفكر از ايران بايد بماند و پشتيبانى شود.1

آقا مصطفى خمينى از رواج اين تفكر خطرناك در ميان روحانيان احساس خطر كرد و براى زدودن آثار شوم اين سخن درميان ساده انديشان به روشن گرى پرداخت كه شاه خطراصلى است و رشد بى دينى و كمونيست زاييده نابسامانى و ستمهاست و راه را مى بايد از سرچشمه بر خطر بست.

پس از نهضت پانزده خرداد دستهاى توطئه و كوتاه فكر براى از ميان بردن آثار نهضت دست به كار شدند. برخى از راحت طلبان روش امام در حمله به شاه را تندروى خواندند و در پى برنامه اى بودند كه از شاهراه مبارزه با شاه و دربار بگذرند.

شهيد مصطى خمينى اين روش را توطئه جدى براى رويارويى با حركت امام دانست و به افشاى آن پرداخت. راز مبارزه آن جناب با جريان (دارالتبليغ) دراين نكته نهفته بود.49 او دارالتبليغ را مركزى مى دانست كه براى به كژراهه كشاندن مبارزه ازسرنگونى شاه به هدفهاى فروتر بنا شده و سياست هماهنگ سازى حوزه با دربار را

( 339 )

دنبال مى كند.

در سال 1351 ش ـ هـ. گروهى از روحانيان ساده انديش كه شناختى از ماهيّت نهضت امام نداشتند به اين نكته رسيده بودند كه كشمكش ميان حوزه و دربار به زيان حوزه است و افزون بر اين مبارزه راه به جايى نخواهد برد و بى فرجام خواهد ماند و در صدد برآمدند زمينه اى فراهم آورند تا شاه سفرى به قم بكند و علما با او ديدار كنند و در آن ديدار بستن شراب فروشيها و عشرتكده ها را از شاه بخواهند و او هم اين خواسته را برآورد و بدين سان به نظركوتاه خود درگيرى حوزه و دربار شاه پايان يابد!

در اين راه راضى كردن امام نخستين گام موفقيت آنان بود. از آن جا كه شدت عمل آقا مصطفى خمينى بر هر مذاكره اى راه مى بست و اجازه ديدار اين گونه افراد را با امام نمى داد بسيار مواظب بودند كه او پى به ماموريت آنان نبرد و اين سفر سياسى با سلامت انجام گيرد غافل از آن كه شهيد آقا مصطفى خمينى پروريده مكتب امام است و خوشه چين خرمن او و امام پيش از آقا مصطفى نقشه هاى آنان را ناكام خواهد كرد.

(نماينده اى روانه نجف كردند تا در اين باره با امام گفت وگو كند. منتهى به او سفارش كرده بودند كه مواظب باشد حاج سيد مصطفى پى به ماموريت او نبرد كه حتما عكس العمل منفى نشان خواهد داد و نقشه ها را بر هم خواهد زد.)50

در افق بالاتر آقا مصطفى قدرتهاى شيطانى51 و امريكا را اصلى ترين دشمن مردم ايران مى شمرد. از پيوند نزديك و گسترده امريكا با رژيم شاه52 و هراس و حساسيت سران رژيم از حمله امام به امريكا اين درس را گرفته بود كه سياست ايران را آمريكا رقم مى زند سران دولت مهره هاى بى اراده اى در دست بيگانه اند و ناموس و شرف ملت توسط آنان پايمال شده و ثروت مسلمانان به سوى انبارهاى آنان سرازير است.

او وظيفه علماء مى شمرد كه در برابر قراردادهاى تحميلى امريكا بر ايران

( 340 )

ايستادگى كنند و مبارزه با اين منكر بزرگ را كه ديگر گناهان در كنار آن بى رنگ مى نمايد در كانون توجه قرار دهند.

سيد مصطفى خمينى درپاسخ فرستاده دولت براى بازداشتن امام از سخنرانى عليه امريكا مى گويد:

(امام به وظيفه خودش هر جور كه صلاح بداند عمل مى كند و اين گونه حرفها هم نمى تواند ايشان را در اجراى وظيفه و رسالتى كه بر عهده دارد به تجديد نظر وادارد53… كاپيتولاسيون مسأله اى است كه تحميل بر ملت شده است و تقريبا درحكم حيثيت فروشى و آزادى فروشى و شخصيت فروشى است.)54

سامان دارى سياسى

از معيارهاى مبازاتى ديگر در نگاه سيد مصطفى سامان دارى سياسى و تشكل درمبارزه است. نظم و هماهنگى در همه كارها بويژه در امور سياسى از شاخه هاى ولايت اسلامى و از شرايط پيروزى است بدون هماهنگى و هرج و مرج در كار نهضت راه به جايى نمى برد و دچار آسيب مى شود.

او آگاه بود كه بسيارى از نهضتهاى مردمى و مذهبى بر اثر بى سامانى در هدف و شيوه در هنگامه هاى سهمگين نابود شده و راه به جايى نبرده اند و اين حركتهاى سازمان يافته بوده اند كه توانسته اند راهى دنبال كنند و به هدف برسند. از اين روى آن جناب در كارمبارزه (طرح و برنامه ريزى) را بر هر چيز پيش مى داشت تا هدف روشن گردد سرمايه ها و توانها ارزيابى شوند و….

او براى مبارزه بارژيم و تشكيلات گسترده ساواك و سيا نيروهاى اسلامى را به وحدت و همسويى فرا مى خواند تا جايگاه رهبرى در آن معلوم باشد. افراد آموزش سياسى و… ببينند و مسؤوليتها بر اساس توانها و شايستگيها تقسيم گرد تا انقلاب اسلامى وابسته به فرد يا افرادى نباشد و درصورت از ميان رفتن فردى از آنان انقلاب

( 341 )

از حركت باز نايستد.

آن شهيد در نامه اى به دانشجويان مبارز مسلمان با اشاره به استفاده از تجربه هاى مبارزاتى ملتها نوشته است:

(… اين روزها كه از حركتهاى اين قاره و قاره افريقا اطلاع دارند مى بايست به دست آورند: آنچه كه براى پيشبرد مقاصد خود لازم مى دانند هيچ با گوشه گيرى و لغت پردازى و تعيين مشى و توصيه كه با كاغذ و ياوه هايى كه به دست تاريخ سپرده مى شود ديگر نمى توان كارى پيش برد و عملى صحيح انجام داد. با تحزب و تشكل و ايجاد گروهها و انجمنها براى خرد و ريز و درشت و محفلهاى بزرگ و كوچك است كه [مى توان] يك شبكه سرتاسرى ساخت و يك جوش و خروش سروسامان دار به راه انداخت.)55

او در دايره كار خويش سامان مند وظيفه آشنا بود. كارى بدون هماهنگى انجام نمى داد و احساسات بى مورد او را به تك روى وا نمى داشت. امام فرمانده و رهبر او بود و همه كارها را با رايزنى و صلاح ديد ايشان انجام مى داد. همان گونه كه امام درزمان آيت اللّه بروجردى فرمانبردار ايشان بود و ديدگاههاى ايشان را به عنوان رييس حوزه برتر از ديدگاههاى فردى خود مى شمرد56 آقا مصطفى خمينى نيز دربرابر امام چنين روشى را داشت.

ايشان با آن كه خود فقيهى جامع شرايط بود و در احكام فردى نيازمند تقليد از ديگران نبود ولى هيچ گاه در مسير نهضت از امام فراتر نرفت و درمسائل عمومى و امور مبارزه پيرو راستين او بود و در صدد بود كه (بيت امام) را با حركت امام هماهنگ سازد و نمونه اى از سامان مندى همسويى را در اين كانون كوچك تجسم بخشد.

او تمام اميد مبارزان را به اين خانه مى دانست و در پى آن بود تا در شيوه اداره آن تغييراتى به وجود آورد تا اين پايگاه از شكل سنتى گامى جلو نهد و نيروها براساس كاردانى در امور گوناگون گزينش و هر يك به كار شايسته گمارده شوند و بتوانند

( 342 )

پاسخ گوى پرسشها و نيازهاى علمى و فرهنگى طبقات گوناگونى باشند.

(او بر اين باور بود كه حضرت امام همانند ديگر رهبران سياى مى بايد ديسپيلين خاص درتشكيلات خود ايجاد كرده و با تقسيم صحيح كارها نيروهاى مناسبى را براى هر يك از آنها منصوب كند و بودجه خاصى را بدين امور اختصاص دهد. ايشان از اين كه مى ديد مبارزان خارج از كشور خصوصا دانشجويان ايرانى دسته دسته از راههاى دور و نزديك به بيت امام مى آيند و حال آن كه همانند ديگر مراجعه كنندگان با آنان برخورد شده… اندوهناك مى شد و همواره در صدد بود تا بتواند تشكيلاتى منظم و حساب شده در بيت پدر ايجاد كند.)57

آگاهى به زمان

هوشيارى سياسى آگاهى به زمان و مردم از ويژگيهاى مؤمن است. عالم دينى در پرتو تيزنگرى اجتماعى و فراست و شناخت شرايط و دگرگونيهاى سياسى جامعه هاى بشرى مى تواند كارآيى نشان دهد. انديشه ور زمان ناشناس هر چند با تقوا باشد آسيب پذير و كم فايده خواهد بود. آن كه در لاك خود فرو رفته و از بندوبستهاى سياسى دولتها و استعمار بيگانه باشند و جناحها و جايگاه سياسى مخالفان اسلام را نشناسد توانايى نخواهد داشت به مسئوليتهاى خود عمل كند و دررديف آن گروه باشد كه على(ع) از آنان چنين ياد كرده است:

(چنان در نادانى فرو روند كه از دانش خود سود نبرند و بلاها تا به آنان رو نياورد تشخيص ندهند.)58

كارهاى سياسى و اجتماعى بزرگ حساسيت دو چندان مى طلبد و مسلمان مبارز كه با نظام حاكم درگير است و با قدرتهاى استعمارى در ستيز مى بايست از آگاهى و هوشيارى بيش ترى برخوردار باشد.

( 343 )

در اطراف يك حركت اسلامى اين خطر همواره وجود دارد كه دشمنان در آن نفوذ كنند و فرصت طلبان از ساده انديشى رهبران نهضت سود برند اسرار آنان را فاش ساخته و جهت گيريها را به سود خود تغيير دهند و كاروان را به فرجام و دلخواه فرود آورند. انقلابهاى كنونى جهان معاصر نمونه هاى برجسته اى از نفوذ دشمنان را به ياد دارد. چه بسيار نهضتها كه با شعار مبارزه با امريكا و شعار آزاديخواهى سالها مردم را سرگرم كردند ولى در فرجام سر از آستين امريكا درآورند و چپهاى دو آتشه بر آستانه غرب به خاك افتادند.

نابودى نهضتهاى اسلامى از هدفهاى مهم استعمار بوده و هست. دشمنان پيچيده و با تجربه در موارد بسيار توانسته اند از ضعف رهبران در اطلاعات و ناآشناييشان با حيله هاى دشمنان و شيوه هاى نفوذ بهره گيرند.

از عوامل ناكامى روحانيت در بهره بردارى از دستاوردهاى مشروطيت و نهضت نفت ناآگاهى علماء از نيرنگهاى دشمنان ملت بوده است.

شهيد مصطفى خمينى هشيار و حساس بود. مطالعه برنامه هاى دشمنان اسلام سير حركت احزاب و نهضتها كانالهاى ارتباطى گوناگون به او فراست و تيزبينى ويژه اى بخشيده بود. سير رخدادها را پيش بينى مى كرد و در گزينش همراهان نازك بين بود و از نيرنگهاى ناجوانمردانه دشمنان در پرورش انسانهاى فرومايه اين درس را فراگرفته بود كه براى رسيدن به هدف بايد آينده نگر و تيزبين بود و در تبادل اطلاعات و گزينش همرزم به هر كس اعتماد نمى كرد و پس از آزمايش آنان را از راز و رمزهاى مبارزه آگاه مى ساخت.

(هوشيارى و نفوذناپذيرى حاج آقا مصطفى به اندازه اى بود كه در طول مبارزات سياسى عوامل منحرف و نفوذيهاى وابسته به رژيم پهلوى توسط ايشان شناسايى و طرد مى شدند.

( 344 )

او به افراد خيلى دير اعتماد مى كرد و معتقد بود كه حمل بر صحت و حسن ظن همه جا خوب است جز در مسايل سياسى و معتقد بود درمسائل سياسى اصل عدم اعتماد است مگر خلاف آن ثابت شود.)59

آن شهيد مرجعيت رااز نهادهاى مهم تشيع مى شمرد كه در طول تاريخ عامل گسترش اسلام بوده و بسيارى از حركتهاى اجتماعى و اصلاحى از بيوت مراجع الهام مى يافته; از اين روى دست اندازى و بى اثر ساختن اين كانون بى آلايش هيچ گاه از نظر دشمنان دور نبوده است.

او مواظب بود بيت امام از رفت وآمد افراد مشكوك و ناباب دور نگهداشته شود و بدخواهان نتوانند در آن رخنه كنند و با كسانى كه از روى غرض به خانه امام در قم و يا نجف رفت و آمد داشته و به دنبال اهدافى مرموز بوده اند به شدت برخورد داشته است. آقا مصطفى خمينى بيت امام را قلب انقلاب مى شمرد و كوشش داشت اين مركز از هر جهت در حفاظ باشد. دست اندركاران خادمان و مديران امور مالى همه پاى بند به مبارزه باشند و افراد بى هدف و بى فايده در اين مركز راه نيابند.60

بيوت ديگر مراجع نيز درنظرش منزلتى ويژه داشته است. عزت آنان را عزت اسلام و شكست آنها را شكست روحانيت مى دانسته است. با روشن بينى سياسى وقوع خطر را بديشان گوشزد مى كرده است تا مبادا بى خبرى تشكيلات بيتى از رخدادهاى پشت پرده مرجعى را به كژ فهمى و موضع گيرى نابهنگام وا دارد و يا دشمنان اسلام با سوء استفاده از ناآشنايى دست اندركاران بيت با مسائل روز و عالم سياست آن پايگاه را به انزوا بكشاند و ميان آن و جامعه با بارويى از جهالت و بى اطلاعى جدائى افكند.

به روزگار اقامت امام در نجف بيت آيت اللّه حكيم بزرگ ترين پايگاه شيعه درعراق بود و چشم اميد شيعيان براى رويارويى با ستم ورزيهاى بعثيان به آن دوخته بود. حزب بعث كه از قدرت و توانايى اين كانون ريشه دار و پرسابقه احساس خطر

( 345 )

مى كرد بر آن شد نفوذ آن را در ميان توده مردم از بين ببرد و آن عالم بزرگ را از چشم مردمان بيندازد. درگيرى ايران وعراق موقعيت مناسبى براى اين هدف شوم فراهم آورد.

در ماجراى درگيرى ايران و عراق بر سرمساله اروند رود61 كه به كوچاندن ايرانيان ساكن عراق انجاميد رژيم بعث در صدد برآمد تا بلكه روحانيت نجف و آيت اللّه حكيم را باخود همداستان كند و در صورت مخالفت روحانيان آنان را از ميان ببرد. آنان به آيت اللّه حكيم پيشنهاد كردند تا ميان عراق و ايران ميانجى شود و مقامات ايران را وادارد كه از الغاى قرار داد 1316 خوددارى كرده و عراق نيز ايرانيان را از عراق اخراج نكند.

هدف نه مسأله صلح كه از ميان بردن مرجعيت شيعه بود. اينان بر آن بودند در ميان مردم عراق وانمود كنند كه آيت اللّه حكيم پشتيبان عجم است نه عرب. در پى ديدار هيأت نمايندگى عراق با آيت اللّه حكيم بيرون راندن ايرانيان به طور موقت متوقف شد. از آن سوى در رسانه هاى گروهى عراق ايرانيان مسؤول همه نابسامانيهاى اقتصادى عراق معرفى شدند و گفتند و نوشتند: درحالى كه جوانان عراق بيكارند بازار كشور در دست ايرانيان قرار دارد وانگهى زيركانه مسؤوليت را متوجه آيت اللّه حكيم كردند كه ايشان نمى گذارد حزب بعث بيگانگان را بيرون براند. تبليغات سامان مند بعثيان در فريب مردم كارگر افتاد آن گونه كه گروه بسيارى از مردم در مراسم اربعين در پشتيبانى از برنامه (بيرون راندن ايرانيان) شعار دادند.

الغاى يك سويه قرارداد ايران و عراق درمورد اروند رود توسط رژيم شاه به احساسات عراقيان دامن مى زد. بى گمان پشتيبانى از ايرانيان مهاجر و جلوگيرى از ستم بر آنان گرچه كارى بود مقدس و به عهده مرجعيت ولى در آن شرايط كه دستهاى توطئه در همه جا پيدا بود نمى توانست كارساز باشد.

در آن شرايط حساس و فضاى مسموم امام و فرزند زمان شناس وى خطر را احساس كردند و موضع گيرى آيت اللّه حكيم در برابر اخراج ايرانيان را نابهنگام

( 346 )

خواندند.

امام امت براى جلوگيرى از ترفندِ مرموز حزب بعث به آيت اللّه حكيم پيغام داد:

(ظواهر امرنشان مى دهد كه رژيم عراق مى خواهد شما را هوادار و وابسته به ايران وانمود كند و مخالفت شما را به حساب وابستگى به ايران قلمداد نمايد.)62

آقامصطفى خمينى نيز در احساس خطر با پدر هم افق بود و در ديدار با آيت اللّه حكيم گوشزد كرد كه شرايط سياسى و اجتماعى عراق و ناآگاهى مردم در شرايط كنونى زمينه رويارويى مستقيم با بعثيان را از ميان برده و زمينه فراهم نيست. رژيم عراق از طرح پيشنهاد صلح در پى نابودى حوزه و سقوط موقعيت شماست و اگر در اين كار دخالت نكنيد مناسب تر است.

افسوس كه هشدارهاى امام و آقا مصطفى خمينى راه به جايى نبرد و دسيسه بعثيان بر سرنوشت حوزه نجف رقمى ديگر زد. مهم ترين مرجع شيعه با تبليغات مسموم از چشم مرد افتاد. بعثيان پس از ترور شخصيّت آيت اللّه حكيم به بهانه هاى واهى بيت آن جناب را محاصره و تفتيش و سپس آن بزرگوار را دستگير و در كوفه تحت نظر قرار دادند و مردم به خاطر تبليغات مسموم و دور نگهداشتن آنان از جريانهاى پشت پرده به كمك آن مرحوم برنخاستند و زبان به اعتراض نگشودند.

آقا مصطفى خمينى درخاطرات خود از اين ماجراى غم انگيز چنين ياد مى كند:

(… دولت وقت عراق كه بسيار بدبخت و به غايت دور از اساس اسلاميت و متمايل به چپ مى باشد. با كمال دقت مشغول ريشه كن كردن او [آيت اللّه حكيم] بود…. يك آن كه: در ابتداى حكومت رئيس جمهور وقت به منزل شخصى ايشان رفت و اظهار كرد كه آقا مناسب است حكومت ايران را نصيحت كنيد كه با ما چنين سوء رفتار نداشته باشد. آقازاده كه در اين مجلس بوده دفاع از حكومت ايران كرده و گفته: شما با ايران چه كرديد كه ايران با شما بكند.

( 347 )

غافل از آن كه آمدن او [و] اين صحبت هايشان به خاطرآلوده كردن افكار عمومى ملت بود كه: آقا با دولت ايران رابطه به خصوص دارد كه بايد ميان دو دولت ميانجى گرى كند. ايرانى كه ملت عراق به خون آن تشنه است! ايرانى كه به عنوان يهودى و طرفدار يهود در بين افراد عرب و غيرعرب زبان بسيار بد سابقه و كفرمآب است.… نگارنده كه خوب اين قصه ها را مى فهميد و از دسيسه ها مطلع بود و از پيش هم به خاطر داشت رفت خدمت آقا موضوع سوء نظر را تذكر داد كه بلكه معظم له از اين رفتار منصرف شوند. البته من در نظر داشتم كه گذشته از اين ايشان از مرگ حتمى در اجتماع عراق نجات پيدا كند… بدين منظور خدمتش عرض كردم: آنچه به نظرمى رسد و من فكر مى كنم و شما بايد احتمال بدهيد آن است كه دولت عراق مى خواهد شما را از نظرجامعه عرب عراق ساقط كند و طرفدار عجم معرفى كند تا بتواند دروقتش شما را بكوبد. مناسب است كه در كارها دقت بيش ترى كنيد… ولى پيشنهاد مرا خيلى ترتيب اثر ندادند و آن شد كه شنيديد…)63

آقامصطفى و روشهاى مبارزه

رويارويى عالمان شيعه با تجاوز و ستم همانند مبارزات انبيا شيوه هاى گوناگونى داشته و همگى روش و برنامه اى يكسان را دنبال نكرده اند. اين اوضاع و شرايط بوده كه روش مبارزه را جهت مى داده است گاه مبارزه اى مسالمت آميز و گاه باخشونت آن فقيه مبارز نيز درمبارزه راههاى گوناگونى ارائه داده و شيوه هايى كه با استفاده از تجربه هاى گذشته مسلمانان و دنياى معاصر مفيد مى دانست به آزمايش مى گذاشت:

1 . دعوت به مبارزه با زبان و قلم: او مهم ترين روش براى آگاه كردن مردم از شرايط جارى كشور سخنرانى نشراعلاميه و پيوندهاى آگاهى بخش مى دانست. در

( 348 )

قم و نجف باطلاب و دانشجويان نشستهاى فراوان داشت و پيام انقلاب را به داخل و خارج ايران مى رساند.

(در نجف… اعلاميه هاى امام را با وسائلى به ايران و كشورهاى خارجى مى رسانيد.)64

آقا مصطفى خمينى افرادى را از داخل عراق براى كارهاى مربوط به انقلاب به ايران روانه مى كرد و نمى گذاشت چرخ مبارزه از گردش باز ايستد و فضاى كشور در اختيار دشمن قرار گيرد.65

پيوند با افرادى كه در پيوند با نهضت از راههاى دور و نزديك به ديدار امام مى آمدند به عهده آن جناب بود. او از مهمانان پذيرايى و مسائل ايشان را با امام در ميان مى نهاد. رفتار پسنديده او با مبارزان شوق ادامه كار و اميد به پيروزى را در دل آنان شعله ورتر مى كرد.66

آقا مصطفى خمينى براى روشن كردن ديگر مردم مسلمان و پيوند با مبارزان و نهضتهاى آزادى بخش به ديگر سرزمينها نيز سفر مى كرد. موسم حج و سرپرستى بعثه امام موقعيت مناسبى براى تبليغ بود. او در زيارتهاى عمره و يا حج با افراد ديدار مى كرد و ايرانيان را درجريان نهضت مى گذاشت. ساواك كه همچون سايه به دنبال ايشان بود با مقامات عربستان هماهنگى كرد كه فعاليتهاى ايشان كنترل گردد و در يك اقدام در صدد برآمد ايشان را در موسم حج ترور كند كه با هوشيارى بهنگام مساله خنثى شد.67

ايشان در اين ارتباط به كشورهاى لبنان و سوريه نيز سفر مى كرد.68

2 . مبارزه منفى: ايشان مبارزه منفى را از روشهاى ديرپاى پيامبران و اسلام مى داند كه براى پيش بُرد هدف و احياى امر به معروف و نهى از منكر سفارش شده است و امامان پيروان خود را به استفاده از مقاومت مسالمت آميز تشويق كرده اند.

او عناوينى چون (حرام بودن كمك به ستمكاران) و (نپذيرفتن ولايت از جانب زمامداران ستم پيشه) را شيوه اى مبارزه و نافرمانى از قانونهاى حاكم مى شمرد كه

( 349 )

ائمه(ع) براى از بين بردن رژيمهاى ستمكار به كار گرفته اند و مردم مى بايست با زمامداران بدكار همكارى نكنند تا جايگاه آنان درجامعه لرزان شود و زمينه فرو افتادن آنان از سرير قدرت فراهم آيد:

والذى يظهرلى فى الامر الرابع هو ان قضية المنع الاكيد من الدخول فى الولايات والمناصب ومن الاعانه و نحوها… تمايلهم الى ابطال هذه الدولة و بعث الملة الاسلاميه الى تشكيل السلطنة الحقه واليه يشير الى ما فى بعض الاخبار و قد مضى الى مفادها اغراء المسلمين الى السياسة الخاصة المصطلحة عليها بالسياسة المنفية.

در امر چهارم برايم روشن شد: بازدارندگى شديد ائمه از پذيرش مقام و ولايت از سوى ستمكاران و كمك به آنان بدان جهت بود كه: با اين كار سازمان آنان را لرزان سازند و امت اسلامى را براى تشكيل حكومت حقيقى برانگيزانند. برخى اخبار به اين مساله دلالت دارد. مفهوم آن خبرها توجه مسلمانان به سياست ويژه اى است كه امروز به (مبارزه منفى) نامبردار است.

در شرح آن افزوده است: مردم از آن رو از همكارى ستمكاران باز داشته شده اند تا دشواريها افزون شود و بدون اين كه خونى ريخته شود و آبرويى از ميان برود انقلاب پديد آيد و مردم عليه دولت مورد نظر قيام كنند همان گونه كه استفاده از اين روش درميان جامعه هاى مترقى جهان ديده مى شود.70

آقا مصطفى خمينى استفاده از اين روش را براى مبارزه با شاه پيشنهاد مى كند و بركار برد روشهايى چونان (اعتصاب) تأكيد مى ورزد.

در يكى از نامه هاى ايشان به دانشجويان چنين آمده است:

(… و يا با اعتصاب سرتاسرى به شكل روزه و يا به هر جهتى كه ممكن است صداى خود و فرياد آزادى خواهى خويش را به جوامع بين المللى برسانيد.… اخيراً دوستان ايرانى مسلمان مقيم اروپا و

( 350 )

امريكا به خاطر آن كه بانگ خود را به امثال اين جوامع برسانند دست به اعتصاب زده اند و بحمداللّه والمنه اكثر با استقبال رو به رو شده و چه بسا ممكن است كه اين حركتهاى مخلصانه زير بناى يك حركت و جنبش داخلى كه در شرف تكوين بوده و مى باشد باشد.)71

آقا مصطفى خمينى در سلوك فردى با بى اعتنايى به مخالفان و يا بى تفاوتان به انقلاب تنفر خود را ابراز مى داشت با آن كه بسيار خوش خلق بود و با كسان بسيار دوست بود و نسبت به كوچك و بزرگ احترا م مى كرد:

(اگر كسى در هدف با او مخالف بود و نسبت به انقلاب كينه و دشمنى داشت آن چنان بى تفاوت از او مى گذشت كه اگر درمجلسى وارد مى شد و مثلا تمام مردم به احترام او بلند مى شدند او از جايش حركت نمى كرد و به هيچ وجه حاضر نبود او را تعظيم كند.)72

ييكى از دوستان قديمى ايشان كه تا اندازه اى با رژيم همراهى مى كرد و ياحاضر به انتقاد نمى شد به نجف آمد. حاج آقا مصطفى خمينى به او گفت:

(تا به حال ما با هم رفيق بوديم ولى از اين به بعد رفاقت ما تمام تو آن طرف جوى و من اين طرف.)73

مبارزه قهرآميز: به آخرين راهى كه آقا مصطفى براى مبارزه با شاه در دست بررسى داشت رويارويى قهرآميز بود. او با استدلال به آيات قرآن لازم مى شمرد همه مردم بويژه روحانيان با ابزارهاى نظامى و فنون جنگى آشنا شوند و بر قدرت و هيبت خود بيفزايند تا در وقت ضرورت بتوانند از آن در راه نابودى نظام شاه استفاده كنند:

(اصولاً ايشان عنايت خاصى به مبارزه مسلحانه داشت و در اين زمينه كوشش… مى كردند كه مردم ما مسلح شوند و طبق آيه شريفه: (واعدوا لهم ما استطعتم…) تمسك مى جست و اظهار تاثر و نگرانى مى كرد كه چرا مسلمانان آموزش نظامى ندارند و تعليمات نظامى نمى بينند و در اين رشته كار نمى كنند و اين توجه ايشان به مسائل

( 351 )

نظامى براى رژيم گران مى آمد.)74

تجربه هاى موفق رزمندگان فلسطينى و لبنانى درمقابله با رژيم اشغالگر قدس و قهرمانيهاى مسلمانان افريقايى درمبارزه با استعمار او را براى آمادگى براى مبارزه نظامى دلگرم مى كرد. او به دانشجويان خارج از ايران كمك مى كرد تا به پايگاههاى فلسطينى رفته و آموزش اسلحه ببينند75 و طلاب حوزه را تشويق مى كرد: افزون بر درس و مباحثه آمادگى رزمى پيدا كنند تا در وقت نياز دوشادوش مردم با نظام استبدادى شاه نبرد كنند و خود در اين كار پيش قدم بود.

(به دنبال اوج نهضت رهايى بخش فلسطين ايشان تلاش فوق العاده اى به عمل آوردند تا برادران روحانى كه خارج از كشور هستند به پايگاههاى فلسطينى بروند و در آن جا دوره ببينند. خود ايشان هم در مسائل نظامى كار كرده بود. حتى با اسلحه هاى سنگين هم دوره ديده بود و آن طور كه خودشان نقل مى كردند: حتى ورقه تانگ را نيز داشتند و در منزل خود نيز اسلحه تهيه كرده بودند و طلابى را كه هنوز در مرحله ابتدايى بودند و هنوز به پايگاههاى فلسطينى نرفته بودند در آن جا با اسلحه هاى سبك تعليم و آموزش مى دادند.)76

( 352 )


پاورقيها:

1 . (سرگذشتهاى ويژه از زندگى حضرت امام خمينى) به روايت جمعى از فضلاء خاطرات سيد جعفر كريمى ج117/1 پيام آزادى.

2 . مجله (حوزه) شماره 38/16 مصاحبه آيت اللّه بهاءالدينى.

3 . (يادواره شهيد حاج سيد مصطفى خمينى) ج2 مركز اسناد انقلاب اسلامى دستنوشته.

4 . مجله (15 خرداد) شماره 24/4 نقل از خاطرات دستنوشته آقا مصطفى خمينى.

5 . مجله (پيام انقلاب) شماره 50/70 مصاحبه حاج احمد آقا خمينى.

6 . (نهضت امام خمينى) سيد حميد روحانى ج148/2 مركز اسناد انقلاب اسلامى.

7 . (يادواره شهيد حاج سيد مصطفى خمينى) ج2/ بخش 21/5. نقل از پرونده آقا مصطفى خمينى در ساواك.

8 . (پيام انقلاب) شماره 48/70.

9 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 1368/8/1 مصاحبه حميد روحانى.

10 . (نهضت امام خمينى) ج15/2.

11 . همان مدرك ج626/1 نشر احرار.

12 . همان مدرك.

13 . مجلّه (15 خرداد) شماره21/4.

14 . (خاطرات ومبارزات شهيد محلاتى)69/ مركزاسناد انقلاب اسلامى.

15 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 45/18.

16 . مجله همان مدرك; روزنامه (جمهورى اسلامى) 68/8/1.

17 . روزنامه (جمهورى اسلامى 68/8/1.

18 . (سرگذشتهاى ويژه از زندگى امام خمينى) ج151/3.

19 . (الاسلام والحكومة) آقا مصطفى خمينى4/ دستنوشته; (تفسيرالقرآن الكريم) شهيد آقا مصطفى خمينى به تصحيح سجادى ج71/4 ارشاد اسلامى.

20 . (الاسلام والحكومة)7/.

21 . مجلّه (15 خرداد) شماره 20/4.

22 . (تفسيرالقران الكريم) ج146/4.

23 . (نهج البلاغه) خطبه 2.

24 . (يادواره شهيد حاج سيد مصطفى) شماره 2.

( 353 )

25 . (تفسيرالقرآن الكريم) ج80/4.

26 . (الاسلام والحكومة)7/.

27 . روزنامه (كيهان) 59/8/1 صفحه 10.

28 . مجلّه (15 خرداد) شماره 21/4.

29 . سوره (كهف) آيه 51.

30 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 46/18.

31 . همان مدرك.

32 . مجله (تاريخ و فرهنگ معاصر) شماره 9 ـ 91/10.

33 . (نهضت امام خمينى) ج519/2.

34 . همان مدرك433/.

35 . (همان مدرك)420/.

36 . سوره (نساء) ايه 75.

37 . روزنامه (كيهان) 59/8/1.

38 . (نهضفت امام خمينى) ج390/2; روزنامه (كيهان) 59/1/14.

39 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 69/8/1.

40 . (نهضت امام خمينى) ج112/2.

41 . (بحران خونين لبنان) مجموعه بيانيه هاى رهبران بزرگ تشيّع در همدردى با شيعيان جنوب لبنان.

42 . (زواياى تاريك) جلال الدين فارسى 216/ 392 نشر حديث.

43 . (يادواره شهيد مصطفى خمينى) ج3 نقل از پرونده شهيد در ساواك ج1. ش68011.

44 . (زواياى تاريك)231/.

45 . (سفرنامه كمپفر) نوشته انگلبرت كمپفر ترجمه كيكاووس جهاندارى69/ خوارزمى.

46 . (درجستجوى راه از كلام امام) دفتر پنجم23/ اميركبير.

47 . مجله (پيام انقلاب) شماره 50/70 مصاحبه احمد آقا خمينى.

48 . (در مكتب جمعه) مجموعه خطبه هاى نماز جمعه تهران ج171/1 وزارت ارشاد; (خاطرات نورالدين كيانورى)252/ مؤسسه اطلاعات.

49 . مجله (ياد) شماره 48/28.

50 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 68/8/1 مصاحبه حميد روحانى. وى درگفت وگوى ديگر ماجرا را مربوط به سال 52 ياد كرده است. ر.ك: (سرگذشتهاى ويژه) ج83/1.

( 354 )

51 . روزنامه (كيهان) 59/8/1.

52 . (يادواره شهيد آقا مصطفى خمينى) ج2.

53 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 44/18.

54 . مجلّه (15 خرداد) شماره 20/4.

55 . (يادواره شهيد آقا مصطفى خمينى) ج2.

56 . مجله (حوزه) شماره 43 ـ 44 ويژه آيت اللّه بروجردى72/ و 23.

57 . (يادواره شهيد آقا مصطفى خمينى) ج2.

58 . (نهج البلاغه) خطبه 32.

59 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 69/8/1 مصاحبه حميد روحانى.

60 . همان مدرك.

61 . براى اشنايى باجريان درگيرى ايران وعراق برسر (اروندرود) ر.ك. (تاريخ سياسى معاصر ايران) سيد جلال الدين مدنى ج161/2 ـ 172 دفترانتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين.

62 . (نهضت امام خمينى) ج412/2.

63 . همان مدرك 418/.

64 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 50/71.

65 . مجله (حوزه) شماره 49/45 مصاحبه آقاى دعايى.

66 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 50/71.

67 . (يادواره شهيد آقا مصطفى خمينى) ج78/3.

68 . (زواياى تاريك)310/ 392.

69 . (حاشيه برتحرير الوسيله امام) شهيد آقا مصطفى 116/ دستنوشته.

70 . همان مدرك.

71 . (يادواره شهيد آقا مصطفى خمينى) شماره 2.

72 . (سرگذشتهاى ويژه امام خمينى) ج168/4.

73 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 50/70.

74 . همان مدرك شماره 45/18.

75 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 69/8/1.

76 . مجلّه (پيام انقلاب) شماره 45/18.