( 208
)
مى شود و ذات به اعتبار پيدايى اسماء و صفات از ذات
اعتبار مى شوند:
اگر جلوه اسمائى نبود
عالم در تاريكى مى ماند و از اين جلوه به فيض اقدس نيز
تعبير مى شود. و (ب) واسطه تكوين و پيوند تعلق وجود ازواجب به ممكن است. بنابراين (الف) وجود مطلق عام حقيقى واجبى و (ب) وجود اضافى اعتبارى امكانى وحدانى است و نقطه تحت (ب)
عبارت از صورت ممكن و تعيّن آن است. به سبب نقطه است كه (ب) از غير خود جدا مى شود و (ب) به وسيله نقطه است كه تعيّن مى يابد و به تعبير مشهور:
(بالباء ظهر الوجود وبالنقطة تميز العابد عن المعبود.)
پس (الف) ويژه مرتبه وجود مطلق
(ب) ويژه مرتبه نبى مطلق (خاتم الانبياء) و نقطه ويژه وليّ مطلق (خاتم الاولياء) است; چون همان گونه كه (ب) با نقطه برجستگى امتياز مى يابد
نبوت نيز
با ولايت برجستگى و امتياز مى يابد.
به تعبير ديگر
مرتبه ذات غيبى كه همان غيب الغيوب و در حجاب مطلق است و نمى توان به آن علم يافت و مقام الجمع و غماء ناميده مى شود و مرتبه ذات
با تعين كه در مرتبه فروتر قرار دارد
مقامات تفصيلى و غماء خوانده مى شود.
در مناقب32 از امام نقل شده است:
(انا النقطه انا الخط
انا الخط انا النقطة
انا النقطة والخط.)
اين اشاره است به قاعده وحدت در كثرت و كثرت در وحدت; زيرا خط كثرت به دست آمده از روشناييهاى نقطه است و نقطه خط است در مرحله گستردگى و وحدت
چنانكه نخستين نور كه از خورشيد مى تابد و پراكنده مى شود
مثل آخرين نور است
چون شعاع نور پيوسته است
با آفرينش صادر اوّل نيز وجود يافته است و مى توان گفت:
(فباول تجلياته القيومية صدر كلى شئ و جفت القلم بما هو كائن.)
علامه شهيد مى نويسد: بيم از به درازا كشيدن سخن و ناسازوارى آن
|