( 171 )

نقد مكتبهاى اصولى از ديدگاه شهيد مصطفى خمينى

احمد مبلغى

دانش با نقد شادابى مى يابد
قلب دانش با خونِ نقد مى تپد.

ساحلهاى ناشناخته بحث با كشتى نقد گشوده مى شود.

قانون آشكار شدن انديشه هاى برتر درحكومت نقد سامان مى پذيرد.

نقد پيرى را از جان دانش مى زدايد و روحى شاداب به آن مى بخشد.

لحظه هاى پرشكوه دانش در دستان نقد شكل مى گيرند. گاهى آنچه را كه همه پذيرفته اند از اوج به زير مى آورد و گاه سخن كم شمرده شده را چون ستاره برتارك علم مى نشاند.

علم اصول نيز چون ديگر دانشها مديون نقد است. شايد هيچ دانشى در حوزه معارف دينى مانند اصول تشنه نقد نيست. اين علم از يك سوى عهده دار بيان شيوه استنباط است و از سوى ديگر عمده بحثهاى آن تراوشهاى انديشه بشر است. با اين حساب ذهن بشر بايد كشتى شيوه استنباط را هدايت كند اگر از عهده

( 172 )

وظيفه خويش برنيايد هيچ گاه ساحلهاى احكام بد او نمايان نخواهد شد; از اين روى بايد نقد را به يارى ذهن اصولى فرستاد. سره گر بايد هر آن اشتباهها را گوشزد كند تا كژى هر چند كوچك در شيوه استنباط به كژى بس بزرگ در كشف احكام نيانجامد. با اين همه امروز نقادى و سره گرى در دانش اصول به گونه بايسته انجام نمى گيرد. زمينه ها معيارها و چارچوبه هاى نقد اصولى هنوز به درستى روشن نشده است. اكنون كه آماسيدن بحثها اصول را زمين گير كرده است شايسته مى نماد براى درمان بيمارى بادكردگى بحثى مستقل درباره نقد اصولى بگشاييم.

شهيد حاج آقا مصطفى خمينى درزمينه هاى نقدهاى اصولى حرفهايى نو دارد. نقدهاى او ما را با زمينه ها و معيارهاى نقد (كه دو بحث مهم هستند) آشنا مى كند.

او را بحق بايد قهرمان ميدان نقد اصولى دانست.

نوشتار حاضر مى كوشد تا ديدگاههاى شهيدمصطفى خمينى را در (نقد اصولى) ارائه دهد باشد تا دست مايه اى براى ژرف نگرى اين بحث قرار گيرد.

جستارهاى اين نوشتار در سه مدار سامان مى گيرد:

1 . نقد همه.

2 . نقد همه زمينه ها.

3 . نقد هميشگى.

نقد همه

نقد گوهر ذهن بشراست. نقد مرز نمى شناسد. شهيد مصطفى خمينى اين جايگاه نقد را به درستى مى شناخت; از اين روى گاهى در برابر آراى استادان مى ايستاد و گاه به سره گرى ديدگاههاى پدر مى پرداخت اگر چه همه وجودش لبريز از فروتنى نسبت به مقام علمى او بود و وى را مجدّد عالم اسلام مى شمرد1 و صاحب نوآوريهاى اصولى2. و گاهى هم در برابر همه اصوليان يكه و تنها قرار مى گيرد.

( 173 )

سره گرى كه انديشه زمان خود را به نقد مى كشد به واقع حصارهاى پيرامون خود را مى شكند ولى تنها ذهنهاى موشكاف و باريك بينند كه از همگنان خود پيش مى افتند و به كرانه هاى آن سويِ برداشتِ غالب دست مى يابند و شهيد مصطفى خمينى چنين بود. درنگاشته هاى او اصحاب بارها و بارها نقد شده اند.

نقد همه زمينه ها

آنچه ميان اصوليان فراگير است نقد آراى ديگران در پاره اى از مسائل اصولى چون: مشتق اجتماع امر و نهى براءت و… است شهيد آقا مصطفى خمينى افزون بر اين كار درزمينه هاى ديگرى نيز به نقد دست مى زند.

بى گمان اهميت نقد در اين زمينه ها گاهى از نقد آراى مطرح در مسائل اصولى بيش تر است.

اكنون به اين زمينه ها اشاره مى كنيم:

1 . نقد شيوه بحث

اگر به درستى به مباحث اصوليان چون: نائينى آقا ضياء كمپانى امام و… بنگريم هر يك را در بحث و استدلال داراى شيوه و مكتبى خاص مى بينيم: گروهى به دقتهاى عقلى بها مى دهند گروهى نگاههاى عرفى را معتبر مى دانند وگروهى به روش بحث فلسفى در بحثهاى اصولى روى مى آورند و گروهى ديگر به اين روش پايبندى نشان نمى دهند.

با توجه به اين كه شيوه استنباط كه در دامن آن سرنوشت فقه رقم مى خورد اثر پذيرفته از شيوه اى است كه در بحثهاى اصولى جريان مى پذيرد به دست مى آيد كه بررسى و نقد شيوه هاى بحث اصولى بايستگى تمام دارد مقوله اى كه جاى آن در بحثهاى حوزوى خالى است يعنى از مكتبهاى اصولى سخنى گفته نمى شود بر عناصرموجوددر هر مكتب اصولى نمى آيد آنچه درحوزه ها و درسها و نشستهاى

( 174 )

علمى جريان دارد اين است كه درمثل آقاضياء عراقى چنين گفت و ميرزاى نائينى چنان. امّا هيچ گاه كسى نيامده بگويد آقا ضياء اين شيوه را داشته و نائينى آن شيوه را و ديدگاههايى كه دراصول دارند با يكديگر متفاوت است به سبب اين شيوه هاى گوناگون است. بى گمان نقد شيوه ها ومكتبهاى اصولى مهم ترين قسمت در بحث از مكتبهاى اصولى است.

شهيد آقا مصطفى خمينى در بحثهاى اصولى نسبت به اين مسأله توجّه نشان داده است كه اكنون به مواردى اشاره مى كنيم:

الف. نقدِ تكيه بر باريك بينيهاى عقلى در بحث: ايشان تكيه بر باريك بينيهاى عقلى را در بحثهاى اصولى نادرست مى داند و مى نويسد:

(لايعتنى بتدقيقات جمع من الافاضل.)3

نبايد به باريك بينيهاى شمارى از فاضلان در اصول اعتنا كرد.

و درجاى ديگرى به افرادى كه شيوه تكيه بر باريك انديشيهاى عقلى براى فهم علوم و احكام شرعى را در پيش گرفته اند خرده مى گيرد4.

ايشان بر اين باور است كه بايد بر دريافتهاى خردمندان و فقيهان تكيه كرد.5

ب. نقد استفاده از دريافتها و قاعده هاى علوم ديگر در بحث: شهيد آقا مصطفى خمينى استفاده از مفاهيم و قواعد دانشهاى ديگر را در اصول موضوعى خطرناك مى داند و اين استفاده را در صورتى كه بدون شناخت دريافتها و قاعده ها و نيز بدون نگهداشت مرزها و قيدها انجام بگيرد به حال بحثهاى اصولى زيان آور مى داند.

در نگاه ايشان بايد با دانشى كه مى خواهيم از آن معنى و قاعده اى را بگيريم آشنايى ژرف داشته باشيم:

(ألأيصاء إلى اهل الفضل وعلماء الفنون بان لايدخلوا البيوت الا من بابها ولايترخّص الدخول فى كل فنّ الا لمن كان اهلاً له.)6

به اهل فضل و دانشوران در دانشهاى گوناگون سفارش مى شود كه به

( 175 )

منزلها جز از درهاى آن وارد نشويد. درهر فنّى ورود در آن جز براى كسانى كه اهل آن فن هستند روا نيست.

ديگر آن كه در استفاده از دانشهاى ديگر دربحث اصولى دقت كرده و هر چيزى را وام نگيريم. در اين باره به دو مورد اشاره مى كنيم:

1 . استفاده از فلسفه: وى استفاده از قاعده هاى فلسفى را در اصول روا نمى داند; زيرا به باور او پيامدهاى نادرستى اين گونه استفاده دارد:

(ومجرّد ان قرع سمع الإنسان ان الامتناع بالاختيار لاينافى الاختيار لايجوز التمسّك به حتّى يلزم ما لزم فى كلمات المستدلّين بها فى الاصول.)7

همين كه به گوش انسان اين قاعده فلسفى رسيد كه (الامتناع بالاختيارلاينافى الاختيار) روا نيست به آن در اصول تمسك بجويد تا درنتيجه اين تمسّك پيامدهاى نادرستى به بار آيد. پيامدهايى كه در سخنان اصوليان كه به آن تمسّك كرده اند پيش آمده است.

در يكى از تنبيهات باب اجتماع امر و نهى مسأله (الاضطرار إلى ارتكاب المحرم الناشئ بسوء الاختيار) به اين قاعده تمسّك كرده اند كه امام خمينى در اين زمينه مى گويد: آنان ميان اين قاعده و قاعده ديگر: (انّ الاضطرار إلى فعل المحرّم او ترك الواجب اذا كان بسوء الاختيار لاينافى صحّة العقوبة عرفاً) درهم آميخته اند.)8

2 . استفاده از لغت: شهيد مصطفى خمينى برااس اين ديدگاه بحث از مفاهيم لغوى را در اصول در همه موارد روا نمى داند بلكه براى آن مرزى ارايه مى دهد و مى نويسد:

(إن البحث عن المفاهيم اللغوية جائز إذا كان وارداً فى الكتاب والسنة امّا الخوض فيما لايكون فيهما فهو من اللّغو.)9

( 176 )

بحث از مفاهيم لغوى در صورتى جايز است كه اين مفاهيم در كتاب و سنّت وارد شده باشند. در غير اين صورت فرو رفتن در بحثهاى لغوى عملى لغو است.

وى با استناد به اين نقطه نظر بر اين باور است بحث اصوليان از مفهوم فساد در بحث (هل ان النهى عن شئٍ يقتضى فساده ام لا؟) نادرست است و اين بحث نه تنها لغوى كه كژروى است و نتيجه هاى فاسدى به بار نشانده است.

مى نويسد:

(ولاجل هذا الانحراف وقعوا فيما لاينبغى.)10

اصوليان به خاطر اين انحراف در آنچه سزاوار نيست فرو لغزيدند.

وى سپس اين پيامد فاسد را شرح مى دهد و در پايان مى نويسد:

(ان الاصحاب قدس سرهم لم يردوا الشريعة من بابها.)11

اصحاب در اين مسأله به چشمه بحث از درِ آن وارد نشدند.

از ديدگاه شهيد مصطفى خمينى شيوه درست در بحث آغاز كردن آن از نقطه درست است. خشت نخست را درست بايد نهاد وگرنه بحث به كژراهه خواهد افتاد.

ج . نقد بحث از مسايل غير كاربردى: شهيد مصطفى خمينى بحث از مسائل غير كاربردى را روا نمى داند هر چند كه اصوليان به آن پرداخته باشند و هر چند اين اصوليان پيشينيان از اصحاب باشند.

از نظر ايشان طرح يك مسأله در اصول زمانى درست است كه كاربرد آن در فقه يقينى باشد.

(قد مرّ منا مراراً انّ للمتأخرين ان ينظروا فيما يصحّ ان يكون مصبّاً للنزاع ويكون مفيداً من الفقه سواء نازعوا فيه ام لم ينازعوا فضلاً عما اذا تشاحوا فيما لا يرجع إلى المحصّل عند المتأخرين.)12

بارها گفته ايم. پسينيان بنگرند تا آنچه درست است و در فقه كاربرد دارد محل نزاع قرارگيرد خواه پيشينيان در آن نزاع كرده باشند

( 177 )

يانكرده باشند. اما اگر آنان درباره چيزى اختلاف كردند كه نزد پسينيان بحثى بى نتيجه بود در اين صورت بى گمان پرداختن به آن بى معنى خواهد بود.

شهيد با اين سخن خط بطلان بر بهانه اى مى كشد كه متأسفانه براى بسيارى از اصوليان به گونه يك رويكرد جدى در آمده است و آن پيروى از اصحاب در طرح بحثهاى اصولى است. وجود اين رويكرد سرچشمه آماسيدن بحثهاى اصولى و تباه شدن وقت حوزه هاى علميه و طلاب سطوح خارج شده است; چه آن كه بسيارى از بحثهاى اصولى بى نتيجه عملى در فقه تنها به اين بهانه كه پيشينيان و اصحاب به آن پرداخته اند صدها صفحه از كتابهاى اصولى و هزاران ساعت وقت طلاب را به خود اختصاص داده در حالى كه همان پيشينيان و اصحاب اگر امروز سر برآورند و در برابر خود افقهاى روشنى را كه پس از آنان در اصول گشوده شده است ببينند به گونه اى ديگر مى انديشند و هدف را كه هر چه بيش تر نارساييها را از شيوه استنباط زدودن و پاسخ گويى به نيازهاست در قربانگاه بحثهاى بى نتيجه و آماسيده ذبح نمى كنند.

د . نقد بى توجهى به واقعيتهاى تاريخى: موضوع استفاده از واقعيتهاى تاريخى درعلم اصول موضوعى حساس و پر ثمر است و نيازمند به بحث و نقد فراوان و گسترده اى دارد. در اين جا تنها به اين نكته اشاره مى كنيم كه شهيد مصطفى خمينى در مكتب اصولى خود براى آن جا باز كرده است از باب مثال: ايشان استدلال به اجماع براى ثابت كردن لزوم رجوع به مخصّص را ردّ مى كند بدين خاطر كه اين مسأله (رجوع به مخصّص) درقرن چهارم پديد آمده است13 و طبيعى است چنين اجماعى چگونه مى تواند حكايت از مشهور بودن حكم نزد اصحاب امامان(ع) كند در حالى كه اصل مسأله در قرنهاى پس از آنان پديد آمده است.

موارد از اين گونه زياد است و ذكر آنها را به مجال ديگر وا مى گذاريم.

( 178 )

هـ . نقد عنوان بحث

عنوان نقشى درخور در باز نمود مرز و روند بحث دارد. هر عنوان بايد يكى آنكه خالى از پيچيدگى و ديگر آن كه: با موضوع بحث برابر باشد; زيرا:

1 . عنوان اگر سربسته و داراى ابهام باشد بحث گاه به بيراهه مى افتد. عنوان مانند پرسش ابتدايِ بحث نقشى مهم در شكل گيرى آن دارد همان گونه كه پرسش اگر درست نباشد و يانادرست مطرح شود بحث چهارچوب و جهت درستى نخواهد يافت; عنوانِ نامناسب نادرست بحث كننده را به طرح آنچه نبايد مى كشاند.

2 . اگر عنوان محدوده اى را نشان دهد كه بيش از موضوع است چه بسا بحث بى دليل باد كند و به طرح مسائل زايد و در هم ريزنده دچار شود و چه بسا نتيجه گيرى را در هم بريزد. همين گونه اگر عنوان كوچك تر از دايره موضوع باشد بحثها در چهارچوبى كوچك تر از نيازهاى واقعى بحث دربند مى شوند و به نتيچه گيرى درست نخواهند رسيد و به بستر پيشرفت پاى نخواهند گذاشت.

شايد بتوان عنوانى را مانند دهانه چاه در نظرگرفت كه حلقه چاه تا آخر همسان با قطر آن پيش خواهد رفت. شهيد مصطفى خمينى در پاره اى از مباحث خود نسبت به عنوان بحث بى تفاوت نمانده است او در يكى از موارد مى نويسد:

(أخذ العنوان المبهم الاعم فى محطّ النزاع غير جائز.)14

درمحلّ نزاع آوردن عنوان پيچيده و سربسته كه دايره اى گسترده تر از موضوع واقعى بحث دارد روا نيست.

وى بر اين اساس عنوانهايى را كه اصوليان در بحث اقتضاى نهى نسبت به فساد داده اند نقد مى كند و شرحى ارائه مى دهد.15

و . نقد قالب بحث

قالب لباسى است كه بحث را در خود مى گيرد و آن را مى آرايد; از اين روى در هر علمى سازوار با فلسفه و ماهيتى كه مسايل آن دارد بايد به بحثهاى آن قالب داد تا

( 179 )

همه چيز هماهنگ با هم هدفهاى علم را دنبال كند. مسائل اصول كه قواعدى كلّى هستند روا نيست به گونه اى جزئى و فرعى مطرح گردند شهيد مصطفى خمينى به اين موضوع توجه كرده است. او در يك مورد كه اصحاب بحث را در قالبى جزئى و پيرامون يك مثال و مصداق معين مطرح كرده اند مى نويسد:

(الكلام هنا حول مسألة اصولية كليّة لامن خصوص قوله(ع) اذاكان الماء كرّاً والعجب ان الاصحاب خاضوا فى خصوص المثال المزبور غفلة عن حقيقة الامر وسلكوا فى دليل المسألة مسلك الجزئى مقياساً للكلّى.)16

سخن در اين جا [ثبوت و يا عدم ثبوت مفهوم در قضيّه شرطيه] درباره يك مسأله كلى اصولى است نه خصوص قول امام(ع) كه فرمود: (آب اگر كر بود….) و مايه شگفتى است كه اصحاب در بحث نسبت به اين مثال بررسى كرده اند درحالى كه غافل از حقيقت امر بوده اند. آنان در دليلِ مسأله راه جزئى را رفته اند و آن را مقياس براى يك امر كلى قرار داده اند.

همان گونه كه پيداست وقتى يك بحث قالب سازوار را پيدا نكند چه بسا نتيجه نادرست به بار نشاند; زيرا بحثى كه در مثل نسبت به يك نمونه با ويژگيهاى روشن صورت مى گيرد ناگزير نتيجه هاى آن درموارد و نمونه هاى ديگر صدق نمى كند.

نقد هميشگى

نقد چون ريشه درختان به هر سوى سرك مى كشد گاه به سنگ مى خورد و گاه به ديوار مى رسد امّا در پايان راه به آب مى رسد و شادى و سرسبزى بيش تر را سبب مى شود.

از اين روى بايد بازار نقد را هميشه گرم نگه داشت و انديشه هاى نو را دم به دم به

( 180 )

مشتريان عرضه و ارزانى داشت.

مباحث اصولى شهيد آقا مصطفى خمينى سرشار از نقدهاى اصولى است.

البته ايشان با اعتقاد به گسترش نقد نقّادى بى حساب و كتاب را روا نمى ديد.

او براى نقدِ اصولى اصولى باور داشت. براين اساس به نقد پاره اى از نقدهاى اصوليان پرداخته است. اكنون به يك نمونه اشاره مى كنيم:

ايشان در بحث (ضد) خرده گيرى و نقد اصحاب بر ديدگاههاى مطرح در مسأله (چگونگى دلالت امر به شئ بر نهى از ضدعام) را به بوته نقدگذارده و مى نويسد:

(و من العجب تعرض الاصحاب تفصيلاً لهذه الاقوال مع انها لاتحتاج إلى مزيد بيان فى الابطال وبعبارة اخرى اخذ بعضهم من البحث هنا جدّاً مع انه بالمزاح اولى واقرب.)17

مايه شگفتى است كه اصحاب به گونه گسترده به نقد ديدگاهها درمسأله پرداخته اند با آن كه نقد و باطل كردن اين ديدگاهها به زياده گويى نيازى ندارد. و به ديگر سخن گروهى از اصوليان در اين جا بحث را جدّى انگاشته اند با آن كه اين بحث به شوخى سزاوارتر ونزديك تر است.

( 181 )


پى نوشت ها:

1 . تحريرات فى الأصول) ج45/2.

2 . از باب نمونه ر.ك: به ارزيابى شهيد درباره يكى از ديدگاههاى امام خمينى: (تحريرات من الاصول) ج85/2 416.

3 . همان مدرك416/.

4 . همان مدرك.

5 . همان مدرك.

6 . همان مدرك283/.

7 . همان مدرك.

8 .(تهذيب الاصول) 407/1; (تحريرات فى الاصول) ج283/2.

9 . (تحريرات فى الاصول) ج303/2.

10 . همان مدرك.

11 . همان مدرك.

12 . همان مدرك.

13 . همان مدرك 519/ 524.

14 . همان مدرك289/.

15 . همان مدرك.

16 . همان مدرك430/.

17 . همان مدرك26/.