( 31
)
همه ما اين گونه بوديم. ريخت و قيافه خاصى نداشتيم
آن گونه كه بعضى درراه رفتن و نوع لباس پوشيدن دارند. ما
خيلى معمولى بوديم. ايشان هم
خيلى معمولى راه مى رفت
لباس مى پوشيد
معاشرت مى كرد
نشست و برخاست داشت و با اين و آن
به گفت و گو مى پرداخت.
ولى اين كه خداى ناخواسته
از وى كار خلاف ظاهر شرعى سر بزند
هرگز.
وى خيلى پايبند به مسائل شرعى و ظاهر شرع بود. البته اهل شوخى و مزاح بود كه اقتضاى جوانى است. امام هم
در دوران جوانى چنين روحيه اى داشته اند.
برخى در زمان جوانى هم خود را مى گيرند و خيلى مقپز راه مى روند. نه ايشان و نه ما
اين گونه نبوديم. اهل درس و بحث هم بوديم
اهل شوخى هم بوديم و گاه شوخيهاى عجيبى مى كرديم.
ييادم هست
مباحثه اى داشتيم
دو نفر از مسجد جامعيهاى تهران آمده بودند و در جلسه بحث نشسته بودند. مباحثه هم داخل مسجد بود
خواستيم اينها نباشند. حاج آقا مصطفى گفت
چكار كنيم كه اينها بروند.
گفتم: تو يك فكرى بكن.
پذيرفت. نقشه اى ريخت و رو به من كرد و گفت:
شما ادله رجعت را ديده اى و با دقت مطالعه كرده اى؟
گفتم: بله آقا! ادله رجعت را به دقّت مطالعه كرده ام
از ادله معاد سست ترند. آن آقايان وقتى اين سخن را از من شنيدند
با ناراحتى برخاستند كه مجلس را ترك كنند و در همان حال گفتند:
(اينها كى هستند كه در ادله معاد هم مناقشه مى كنند.)
اين موضوع در قم پيچيده و همه جا مشهور شد.
البته اگر مى آمدند و اشكال مى كردند
مى گفتيم: معاد جسمانى را به اين معنى كه با اين جسم باشد قبول نداريم
بلكه جسم مناسب با آخرت بايد باشد.
اين
يكى از شوخيهاى ايشان بود كه هيچ گونه خلاف شرعى هم نبود.
|