( 7
)
عاشق مى پروريد و هر كس در سلك مكتبيان او در مى آمد
مى بايست از همه چيز و همه كس گريزان باشد و به سوى معشوق دوان.
رهبر و امام او
از مرگ نمى هراسيد و هميشه در آرزوى شكستن قفس و رهايى از آن و رسيدن به محبوب بود:
مرغ جان
در اين قفس
بى بال و پر افتاد و هرگز
آن كه بايد اين قفس را بشكند از در نيامد
وعده ديدار نزديك است
ياران مژده باد
روز وصلش مى رسد
ايّام هجران مى رود
برآن بود كه پيروان راستين او
عاشقان راستين و بى هراس از مرگ باشند و در تب هجران بسوزند و هميشه و در همه حال
در شوق وصل باشند و به سر آمدنِ دوران هجران.
امام و رهبر او
بُت شكن بود. بُت نفس شكسته بود
تا توانست تبر بردارد و ابراهيم گون
بتهاى بتخانه شهر مشركان را در هم بشكند. ابراهيم
قهرمان بود
چون بُت نفس خويش شكسته بود كه ما در بُتها
بُت نفس است و از همه بُتها
انسان بيش تر در برابر او به خاك مى افتد.
ابراهيم ما
آن كه بُت نفس خويش شكسته بود
تبر به دستش مى داد تا بتهاى ظاهرى را در هم بشكند.
امام و رهبر او
خدا را از روى سپاس عبادت مى كرد كه آزاده بود.
او
سوداگر نبود كه آن ذات بى چون را براى ثواب و پاداش عبادت كند و نه برده كه از روى ترس
به درگاه او نياز برد كه آزاده بود و از
|