( 323 )

مصاحبه با حجةالاسلام والمسلمين شيخ محمد رضا نعمانى

ترجمه آرش مردانى پور

حوزه: با تشكر از حضرت عالى كه مصاحبه با مجلّه حوزه را پذيرفتيد در آغاز شمّه اى اززندگى تحصيلى و علمى خود را بيان كنيد و چه درسهايى را از محضر مبارك علاّمه شهيد سيد محمد باقر صدر رحمة اللّه عليه بهره برده ايد.

* تحصيل حوزوى من در سال 1969م. برابر هـ.ق. درنجف اشرف در دوره مرجعيت مرحوم آيت اللّه العظمى سيّد محسن حكيم قدس سره آغاز شد. در آغاز مانند هر طلبه اى مقدمات و سطح را نزد استادان بزرگوار از جمله: حضرت شيخ محمد سعيد نعمانى سيد محمّد غروى شيخ هادى قرشى شهيد سيد مجيد حكيم و… فرا گرفتم.

پس از به پايان بردن كفايه و مكاسب از علامه شهيد سيد محمد باقر صدر رحمة اللّه عليه اجازه خواستم در بحث خارج ايشان شركت كنم.

ايشان به يكى از شاگردان برجسته خود گفت از من فقه و اصول را امتحان بگيرد.

آن آقا برابر دستور شهيد صدر از من امتحان گرفت و نتيجه را به ايشان اعلام كرد و

( 324 )

آن شهيد بزرگوار هم اجازه داد كه در بحث خارج ايشان حضور بيابم و موفق شدم چهار سال از محضر مبارك ايشان بهره ببرم. علامه شهيد بر آن بود كه برنامه اى ويژه بريزد كه طلبه ها را براى شركت در درس خارج بيازمايد و آنان كه شايستگى شركت را دارند شناسايى كند و با اين تدبير از كسانى كه شايستگى شركت در درس خارج را نداشتند جلو بگيرد.

حوزه: چگونه با شهيد صدر آشنا شديد.

* از آغاز ورود به حوزه نجف اشرف با اين انسان والا آشنا شدم بدين گونه: در اوان ورود به حوزه نجف من و گروهى از طلاب شهر نعمانيه به خاطر شور و شوق و اهتمامى كه از ايشان براى بيدارى دينى و آينده نگرى جهت برپايى حكومت اسلامى سراغ داشتيم به محضر آن بزرگوار شرفياب شديم. از وى خواستيم كه ما را راهنمايى كند و پند دهد.

آن بزرگوار درخواست مارا پذيرفت و از بايدها و نبايدها سخن گفت و افزود:

(از شما مى خواهم افزون بر انجام بايدها و پرهيز از نبايدها زودتر از يك سال به شهر خود نعمانيه برنگرديد; زيرا از يك سو در اين مدت بهره اى بسيار از فرهنگ فكرى و فقهى اسلامى فرا خواهيد گرفت كه شما را در پاسخ به پرسشهايى كه مى شود توانا خواهد ساخت و از ديگر سوى ماندن شما در حوزه نجف به مدت يك سال نگاه اجتماعى مردم شهر را نسبت به شما دگرگون خواهد كرد و محبت و اعتماد ايشان را نسبت به شما استوار خواهد ساخت.)

در واقع اين دستورالعمل براى ما بسيار سخت بود; زيرا به دورى از خانواده و دوستان هنوز عادت نكرده بوديم. با اين حال برخى از ما تصميم گرفتيم دستور شهيد صدر را اجرا كنيم و شكر خدا موفق شديم يك سال تمام در نجف

( 325 )

بمانيم.

وى از حال ما با خبر بود. پس از به پايان رسيدن يك سال پيام فرستاد كه اكنون مى توانيد به شهر خود نعمانيه برويد و با خانواده و دوستان خود ديدار كنيد و درباره آنچه بايد كرد ما را رهنمون شد و تشويق كرد تا سربازانى براى اسلام و براى خدمت به مسلمانان باشيم.

اين چنين پيوند من با شهيد صدر برقرار شد و روز به روز قوت گرفت و استوار تا روز شهادت او.

حوزه: حضرت عالى تا واپسين روزها دركنار شهيد صدر به سر برده ايد آن بحران بزرگ و حالتهاى روحى سيّد شهيد را شرح كنيد و اين كه برخورد وى با بعثيان چگونه بود.

* نمى توان آن گونه كه بايد و شايد اين فاجعه عظيم را شرح كرد و درد و رنج آن عزيز را نماياند بويژه در اين گفت وگو نشايد كه به همه زواياى آن فاجعه دردناك اشاره داشت. به گوشه هايى از آن قصه پرغصه دركتاب: (الشهيد صدر سنوات المحنه وايام الحصار) پرداخته ام ولى اگر لازم باشد در اين گفت وگو بگويم بايد به اختصار بگويم:

حكومت تبهكار بعث دريافته بود كه سيّد شهيد دو ويژگى دارد:

نخست ايشان مرجعى است كه آهنگ برانداختن حكومت بعث و بر پايى حكومت اسلامى در عراق را دارد.

دوم ايشان شخصيت برجسته اى است كه

( 326 )

مى تواند ادامه دهنده حقيقى انقلاب اسلامى در ايران به رهبرى امام خمينى قدس سره باشد و مى تواند مردم عراق را به آن حركت بزرگ تاريخى پيوند دهد و به دفاع از آن برخيزد و به فداكارى در راه آن بپردازد و از نظر فكرى پشتيبانش باشد. بر رژيم بعث محتواى ژرف پيامهاى آن شهيد بزرگوار كه در تأييد انقلاب اسلامى به گونه آشكارا و بدون هيچ گونه ملاحظه و احتياطى صادر مى كرد پوشيده نبود.

اگر تاريخ عراق را باز بينى كنيم. درخواهيم يافت كه شهيد صدر تنها مرجعى است كه آشكارا در كنار انقلاب اسلامى ايران و پيشواى آن امام خمينى قدس سره ايستاد. اين امر رژيم بعث عراق را وا داشت كه هرچه بيش تر در پى انتقام از آن سيد بزرگوار باشد. يكى از شرطهاى رژيم بعث براى دست برداشتن از آزار و اذيت وى و خانواده اش و به شهادت نرساندن وى اين بود كه ايشان از تأييد انقلاب اسلامى ايران و رهبر عزيز آن دست بردارد. اين را مى شود از لابه لاى مذاكره ها و گفت وگوهاى نمايندگان رژيم بعث با سيّد شهيد دريافت. ولى آن انسان والا مقدار بر خلاف تمام گرفتاريهاى جانكاه از پاسخ به اين خواسته سرباز زد و هيچ گاه دست از تأييد حركت امام خمينى قدس سره سرباز نزد. وى بر اين باور بود كه امام خمينى با انقلاب خود خواست و آرمان پيامبران بزرگ الهى را تحقق بخشيد.

رژيم بعث براى واداشتن سيّد شهيد به پذيرش شرطهاى خود طرحها و برنامه هاى بسيارى را اجرا كرد از آن جمله:

1 . قطع آب و برق و تلفن به مدت يك ماه.

2 . جلوگيرى از رسيدن مواد غذايى به مدت يك هفته.

3 . جلوگيرى از رساندن دارو از جمله قرصهاى فشارخون كه براى آن شهيد عزيز و مادر گراميش كه نزديك به هفتاد سال سن داشت بسيار بسيار ضرورى بود.

( 327 )

به ياددارم آن صحنه هاى غم انگيزى را كه سيّد شهيد را در تنگنا قرار مى داد و آن وقتى بود كه مى ديد فشار خون مادرش بالا رفته و نزديك است از هوش برود يا دختر بچه اى را مى ديد كه از درد شكم رنج مى برد يا از درد دندان فرياد مى زد و… ولى آن سيّد مهربان نمى تواند كارى بكند.

4 . رژيم بعث جنگ روانى شديدى عليه شهيد صدر به راه انداخت كه گونه هاى گوناگون داشت: اتهام سياسى تهديد اعدام تهديد به بى حرمتى به عرض و ناموس و…

بر سيّد شهيد پوشيده نبود كه رژيم بعث هيچ پروايى در اجراى تهديدهاى خود ندارد. او خوب مى دانست كه اين رژيم تنها به سركوب و كيفرهاى دهشت انگيز باور دارد با اين حال دست از موضع و تكليف شرعى خود بر نمى داشت و تكليف شرعى خود را در موضع گيرى عليه رژيم خون آشام بعث و پشتيبانى از حركت حماسى امام خمينى مى دانست.

او مى گفت:

(آيا عاقلانه است كه مرجع دينى چون آقاى خمينى حكومت اسلامى بر پا كند كه از رؤياهاى ما بود اكنون به تأييد و پشتيبانى وى نپردازيم چون رژيم بعث بر ما غضب خواهد كرد.)

شهيد صدر با شجاعتى كه از تكليف شرعى سرچشمه مى گرفت پايدارى بسيار كرد و اين يك حركت عاطفى و مصلحتى نبود و دليل بر درستى اين سخن پايدارى ايستادگى و اصرار و تسليم نشدن آن شهيد عزيز بود تا اين كه به لقاى پروردگار خود پيوست كه اين را خود برگزيده بود.

حوزه: از ويژگيهاى اخلاقى و معنوى و راز و نيازهاى علامه شهيد اگر خاطره اى داريد براى ما و ديگر دوستاران آن عزيز بگوييد.

( 328 )

* اخلاق او جبلّى بود. با تعارف كه در وراى خود آنچه برابر با واقع نيست پنهان مى كند ناآشنا بود. مردم را از ژرفاى قلب خويش و زواياى جانش دوست مى داشت.

آنچه براى خود دوست مى داشت براى ديگران نيز دوست مى داشت و آنچه براى خود نمى پسنديد براى ديگران نيز نمى پسنديد. ديگران را بر خود برترى مى داد. در اين باره شواهدى است كه با ياد كرد آنها سخن به درازا مى كشد.

امّا درباره راز و نياز وى با خدا آنچه مرا تكان داد ملزم كردن خويش بود به اين كه نماز را بر پا ندارد جز با خشوع و انقطاع تمام.

اين چيزى است كه جز اندكى از خداجويان و بندگان بدان نرسند; زيرا نماز راستين نمازى است كه دل در آن بر آفريدگارش اقبال كند و به رغم دلمشغوليها و دشواريهايى كه مى خواست بر تمام زواياى پاك آن پاك سرشت چيره شود مى كوشيد كه در هنگام نماز از همه چيز دورى جويد و (انقطاع الى اللّه) را حاصل كند.

حوزه: از زهد علامه شهيد بگوييد بويژه از آن نمونه هايى كه حوزويان را به كارآيد.

* زهد آن گونه كه از سخنان ائمه هدى(ع) بر مى آيد آن است كه خار و خس دنيا بر انسان مالك نشود و زاهد راستين آن نيست كه نداشته باشد بلكه آن است كه مالك باشد بى آن كه مملوك باشد.

با سيّد شهيد زيستم در حالى كه مالك چيزى كه چشم گير باشد نبود. آنچه كه ديگر مراجع در اختيار داشتند او در اختيار داشت: از دارايى شخصى حقوق شرعى هديه ها و دهشها و… ولى هميشه يك حالت داشت.

شهيد صدر منزل شخصى نداشت با اين كه مى توانست از دارايى شخصى خود خانه اى بخرد. اين واقعيت با خط شريف آن عزيز در نامه اى كه در بخش

( 329 )

مدارك كتابى كه درباره وى نگاشته ام آمده و ثبت شده است. در طول زندگى و در هنگام شهادت مستأجر بود نه مالك.

اتومبيل هم نداشت. با اين كه شخص نيكوكارى اتومبيل خود را به وى بخشيد كه در زمان خود گران قيمت بود و به آن نياز بسيار داشت با اين همه آن را فروخت و بهاى آن را بين طلبه ها و نيازمندان پخش كرد.

در همه جنبه هاى زندگى چنين بود. زندگى خصوصى وى نيز بر همين روش بود. اهل و عيال و فرزندان خود را بر اين رويه پرورش داده بود.

او در تمام كردار و رفتار هدفدار بود و قصد خدمت به دين حنيف و رسالت مقدس آن را داشت. بر اين نظر بود كه سطح زندگى مرجع نبايد بيش از سطح زندگى تهى دستان باشد. او به سبب برخى از جنبه هاى منفى كه از رفتار بعضى از كسان تراويده بود و مردم را تحريك مى كرد و اعتماد آنان را به عالمان دين سست و لرزان مى ساخت در پى چاره جويى كار آمد بود و يكى از راههايى را كه پيش گرفته بود تا چاره اين درد بشود همانا هم سطح كردن زندگى خود با زندگى تهى دستان و طلبه ها بود.

بسيار غمگسار مردم بود و اين از درخشان ترين نقطه هاى زندگى اوست. غمگسارى وى در سطحى نبود كه تعارف اقتضا كرده باشد بلكه غمگسارى راستين بود. گرفتاريهاى مردم را در مى يافت و از اوضاع و احوال آنان پرسش مى كرد و با آنان همدردى مى كرد و اين امر سبب شد هر كه وى را ببيند دوست بدارد و به گونه اى شگفت دلباخته او شود.

حوزه: كدام يك از ويژگيهاى آن شهيد عزيز اثرى ژرف در دل و جان شما باقى گذارده است.

* مهم ترين ويژگى كه مرا شيفته سيّد شهيد كرد از خودگذشتگى و جان نثارى وى در راه هدف مقدس بود. درمثل آن گاه كه مرجعيت آيت اللّه حكيم از

( 330 )

سوى رژيم بعث عراق مورد تهاجم قرار گرفت با تمام توان در كنار آن بزرگوار ايستاد با اين كه بسيار احتمال داشت كه اين كار به شهادت او بينجامد.

يا آن گاه كه امام خمينى قدس سره با رهبرى پربركت خود پيروزى بزرگى براى اسلام در ايران به ارمغان آورد با خط شريف خود به شاگردانش در ايران نوشت:

(بر هر يك از شما و برهر فردى كه بخت بلندش زيستن در پرتو اين تجربه پيشاهنگ را نصيبش كرده واجب است تمام نيروى خود را و هرگونه توش و توانى كه دارد در حمايت اين حركت مقدس به كار گيرد و از هيچ تلاشى دريغ نورزد و آنچه دارد در اختيار اين تجربه قراردهد. پس نبايد از داد و دهش باز ايستاد. اين ساختمان براى اسلام برافراشته مى شود و نبايد در بذل و دهش حد و مرزى شناخت. رايت اين امر با نيروى اسلام به اهتزاز در آمده نبايد از كمك به آن اندكى غافل شد. بايد بر محور مرجعيت آقاى خمينى كه در ايران امروز اميدهاى اسلام را مجسم ساخته گردآمد و براى آن اخلاص ورزيد و منافع آن را حمايت كرد و در وجود سترگ وى محو شد به آن اندازه اى كه خود در هدف بزرگش محو گرديده است.)

اين متن به معناى چشم پوشى از موجوديت مرجعى خود و محو شدن دررهبرى امام خمينى است. اين حركت را ما طلاب علوم اهل بيت بايد گرامى بداريم اهل بيتى كه به از خودگذشتن فراخوانده اند و اين عين از خودگذشتگى است.

بارها آن شهيد مظلوم سخنى به اين مضمون تكرار مى كرد:

(اگر امام خمينى از من بخواهد براى خدمت به اسلام در يكى از روستاهاى ايران سكنى گزينم هيچ ترديدى در پذيرش اين

( 331 )

خواسته به دل راه نخواهم داد.)

از حجة الاسلام والمسلمين سيد عبدالهادى شاهرودى امام جمعه كنونى على آباد كتول و يكى از طلاب مقرب وى شنيدم كه گفت:

(در زمانى پيش از پيروزى انقلاب اسلامى شهيد صدر به ما گفت: با من برخورد عاطفى و شخصى نكنيد و نگذاريد وابستگى تان به من حجابى در برابر واقع بينى شود بلكه بايسته است معيار مصلحت اسلام باشد. بنابراين هر مرجع ديگرى بتواند به اسلام خدمت كند و هدفهاى آن را محقق سازد بايد در كنار آن ايستاد و از آن دفاع كرد و در آن محو گرديد.)

او پاى بند اين رفتار و كردار بود زيرا مى ديد مرجعيت و مقامهاى دينى دكان كاسبى نيست بلكه مسؤوليتى سنگين است و ديگر آن كه هدف بايد اسلام باشد نه چيز ديگر و ما جز سربازانى كه بايد وظيفه خود به بهترين وجه ادا كنيم چيز ديگرى نيستيم.

آنچه مرا افزون بر جنبه رفتارى و اخلاقى شيفته و دلباخته آن عزيز كرد بى توجهى به انديشه بيت علمى و دينى بود; از اين روى خود را به بهانه اين كه به يك بيت علمى و دينى نامدار نسب مى برد برتر از ديگران نمى ديد و چون اين گونه بود برترى جويى نمى كرد بلكه فروتن و آسان گذار بود.

حوزه: از جايگاه علمى وى در بين علماى شيعه و اهل سنت بگوييد.

* بى گمان آنچه سيد شهيد در ميدانهاى گونه گون علمى: فقه اصول اقتصاد فلسفه منطق… نوشت بيان گر جنبه هايى از ژرفا اصالت و نوآورى و

( 332 )

آفرينندگى است كه شخصيت علمى سيد شهيد را برجسته مى كند.

در اين جا نمى خواهم ادعاى بى جا كنم زيرا كتابهاى وى در دسترس ماست و اين گفته ها را تأييد مى كند. ما به عنوان طلبه به رهبران دينى و فكرى خود كه ابتكار به خرج مى دهند و بر اعتلاى سطح دانش حوزه به عنوان يك مجمع علمى ـ اسلامى ممتاز مى افزايند به خود مى باليم. كتابهاى سيد شهيد در عصرحاضر نقطه عطف بزرگى در ترقى و تكامل تشكيل مى دهند و اين را به گونه فشرده و مختصر حضرت آيت اللّه سيد كاظم حائرى در مقدمه كتاب اصولى خويش آورده است و به نوآوريهاى آن شهيد اشاره دارد.

امّا جايگاه علمى و تأثير فكرى وى در بين علماى شيعه و سنى بايد گفت: بسيارى از انديشه وران و علماى دينى را مجذوب خود كرده بود از جمله دكتر محمد شوقى خنجرى استاد علم اقتصاد و مشاور رئيس جمهور مصر انورسادات سخت تحت تأثير انديشه هاى روشن و شفاف شهيد صدر قرار گرفته بود.

او وقتى دريافته بود كه شهيد صدر در دانشگاهى تحصيل نكرده و مسجد با روح ايمانى و ارزشهاى اسلامى خود دانشگاه او بوده شگفت زده مى شود و مى گويد:

(مساجد صدها بار از دانشگاههاى جهان بهترند.)

وى از افكار و دريافتهاى ژرف تازه ترين نظريه هاى پيچيده رياضى در (الاسس المنطقيّة) شگفت زده شده بود.

حوزه: از مبارزات سياسى شهيد صدر و ديدگاههاى وى بگوييد.

* مى توان ديدگاههاى سياسى شهيد صدر را در چند محور خلاصه كرد:

1 . باور به برپايى حكومت اسلامى داشت تا به آنچه خداوند نازل كرده

( 333 )

فرمان براند و نمونه اى ايده آل باشد براى واداشتن ملتهاى ديگر در پيمودن همان راه.

2 . بر اين اعتقاد بود كه همه تلاشهاى اسلامى بايد تحت اشراف و زيرنظر مرجعيّت باشد و يا از موافقت آن برخوردار.

3 . به اين باور بود كه ساختار اوضاع بويژه در عراق فعاليت تشكيلاتى اسلامى را مى طلبد.

4 . پشتيبانى از جمهورى اسلامى را در ايران بر هر مسلمانى واجب مى دانست و بر تمام مراجع ديگر نيز لازم مى دانست كه با مرجعيت امام خمينى در همه مواضع همنوا شوند.

5 . در زمينه فعاليت سياسى در آغاز جوانى حزبى اسلامى بنيان نهاد و آن را (حزب الدعوة الاسلاميه) ناميد و شرح اين را در كتاب خود: (الشهيد الصدر سنوات المحنة وايام الحصار) يادآور شده ام.

6 . مبارزه مسلحانه را در عراق لازم مى دانست و بر اين نظر بود كه تلاشهاى مردم در اوضاع سياسى و امنيّتى عراق بايد مسلحانه باشد; زيرا رژيم بعث به هيچ مفهومى از آزادى باور ندارد و هيچ اعتنايى به رأى ملّت و اراده او نمى كند و جز زبان زور هيچ زبانى را نمى فهمد.

حوزه: درحوزه نجف گويا كسانى كه به مخالفت با آرا و افكار ايشان برخاسته اند از ويژگيهاى اينان اگر امكان دارد بگوييد.

* بله با انديشه هاى نو ايشان بسيارى مخالفت مى كردند. با طرحهاى ايشان براى دگرگون ساختن نهاد مرجعيت گروهى مخالف بودند گروهى مرجعيت دينى را براى فرزندان و نوادگان خود به ارث مى خواستند و مى خواستند اين نهاد در انحصار خانوادگى يا گرايش ويژه باشد درحالى كه

( 334 )

سيد شهيد براى درآوردن مرجعيت از حالت فردى و نهادينه كردن آن برنامه ريزى مى كرد. اين طرح در آنچه به عنوان (مرجعيت واقع گرا) نوشته روشن است.

بدين بحث بايد پرداخت زيرا نمايان گر بذر نيكو و پروژه گران بهايى است كه مى شود آن را اجرا كرد و رويه اى بنا نهاد كه نهاد مرجعيت رو به كمال رود و هر مرجعى كه زمام را در دست مى گيرد ساختمان مرجعيت سابق را كمال بخشد نه اين كه پس از وفات مرجع پيشين از صفر شروع كند.

اما نسبت به حوزه و دگرگونى آن تلاشهاى سيد شهيد ابعاد اساسى چندى را در برمى گرفت از جمله: تغيير كتابهاى درسى و تبديل آنها به كتابهاى درسى روش مند كه هم روحِ مبانى پيشين را در خود داشته باشد و هم آخرين دستاوردهايى كه علم اصول فقه منطق و… بدانها رسيده اند.

وى در پى آن بود كه نيروهاى كار آمد و شايسته از جوانان دانشگاه و روشنفكران را به حوزه جذب كند تا مشاركتى فعال در راه ترقى سطح حوزه علميه به گونه اى كه متناسب به خواسته هاى زندگى و تكامل آن و نيازهاى جامعه باشد پديد آيد.

وى مى كوشيد تا همه نيازهاى مادى طلاب را برآورد به گونه اى كه طلبه بتواند تمام وقت خود را به درس و تحصيل علم ويژه كند.

براساس انديشه هايى كه در دگرگونى حوزه داشت كتاب (دروس فى علم الاصول) را نگاشت و بر آن بود كتاب: (دروس فى علم الفقه) را نيز بنگارد به گونه اى كه پله پله از فتواى محض شروع كند تا به مرحله استدلال عميق برسد تا فراگرفتن بحثهاى خارج كه از عمق بيش ترى برخوردارند بر طلبه آسان گردد. لكن با تأسف فراوان دست جنايت بعثيان پيش از اين كه آن عزيز بتواند طرح خود را به اجرا در آورد او را در ربود.

( 335 )

حوزه: رژيم بعث چه شگردهايى براى خاموش كردن اين شعله فروزان به كار بست.

* حزب بعث در حالى به قدرت رسيد كه انديشه هاى الحادى در تار و پود آن تشكيلات شوم رسوخ كرده بود و بر آن بود اين انديشه نامبارك را در بين جوانان مسلمان نفوذ دهد و آنان را از اسلام جدا كند. براى رسيدن به اين هدف شوم تلاش بسيار كرد از جمله:

1 . در افتادن با مرجعيت دينى حوزه علميه; زيرا تنها نهاد نيرومندى بود كه با انديشه هاى الحادى حزب بعث در افتاده بود.

2 . مخالفت سخت با حركت اسلامى و كوشش در راه نابودى و خاتمه دادن بدان بابهره گيرى از ابزارها و روشها گوناگون.

3 . اعدام هزاران تن از بهترين طالب علمان و مؤمنان كه پايه هاى مرجعيت را تشكيل مى دادند.

4 . بيرون راندن عالمان و طلاب از عراق و پراكنده ساختن آنان براى خالى كردن حوزه هاى علميه عراق از نيروهاى كارآمد و ناتوان ساختن حوزه ها از ادامه راه.

5 . بيرون راندن بسيارى از شيعيان براى از اكثريت انداختن شيعيان و از هم گسستن جمع و تشكيلات شيعى به بهانه ايرانى الاصل بودن آنان.

6 . مبارزه با همه شعائر و نمودهاى دينى چون مراسم امام حسين(ع) حتى اذان نماز جمعه و همچنين گسترش تسلط خود بر مراكز علمى ـ دينى مانند دانشگاه فقه در نجف اشرف و مساجد و حسينيه ها.

7 . پى گيرى طلبه هاى عراقى به بهانه وابستگى آنان به احزاب دينى يا واداشتن آنان به خدمت در نظام و…

با اين وجود شهيد صدر اصرار داشت راه را ادامه دهد و اداى تكليف كند و

( 336 )

دستاوردها (هر چه خواهد گو باش!).

بر اين اساس در ابعادى چند براى پايان دادن حاكميت حزب دست نشانده بعث و برپايى حكومت اسلامى در عراق به تكاپو پرداخت و برخلاف اين كه امكانات مادى مجال كافى نمى داد توانست در دانشگاهها مدارس ارتش در بين توده مردم زمينه سازى كند.

با آن كه رژيم بعث نتوانست دست آويز و مدركى كه شهيد صدر را محكوم كند به چنگ بياورد ولى نيك دريافته بود كه وجود او خطر بسيار براى حاكميت او دارد; از اين روى چند حركت تبهكارانه انجام داد: تحت نظر قرار دادن ايشان اعدام همه نمايندگان و تعقيب آنان و… كه با شهادت آن مظلوم و خواهر مظلومه اش اين حركت پايان يافت.

حوزه: شهيد صدر چندبار بازداشت شد و اگر از اين بازداشتها خاطره اى داريد بيان كنيد.

* وى چند بار بازداشت شد بدين شرح:

نخست در سال 1392هـ.ق برابر با 1971م. هنگامى كه ناظم گزارِ جنايت پيشه رئيس سازمان امنيت عراق بود.

دوم در قيام جاودان صَفر سال 1397هـ.ق برابر 1977م.

سوم در رجب 1399هـ.ق. برابر 1979م. پس از دست يازيدن به قيام بزرگى كه خواب از چشمان حاكمان بعثى ربود و نزديك بود كه بنيان حكومت آنان را بركند.

چهارم آخرين بار در سال برابر با 1980م. كه به شهادت آن عزيز انجاميد و شرح اين درد جانكاه را در كتاب خود: (الشهيد الصدر سنوات المحنه و ايام الحصار) آورده ام.

( 337 )

حوزه: از رابطه شهيد صدر با امام خمينى اگر خاطره و مطلبى داريد بيان كنيد.

* رابطه شهيد صدر با امام خمينى رابطه منحصر به فرد بود. اين پيوند تنها يك پيوند عاطفى و احساسى نبود بلكه بر ارزيابى ويژه از امام استوار بود.

شهيد صدر به عنوان پشتيبانى از حركت امام و انديشه هاى آن بزرگ مرد پس از انتشار كتاب (حكومت اسلامى) امام از شاگردان خود خواست در بحثهاى امام شركت بجويند و در آن زمان مى گفت:

(امام كسى است كه اميدها بدو بسته است براى اين كه با روشنى به بر پايى حكومت اسلامى فرا مى خواند و از اين راه در برابر گروههايى كه ممكن نمى دانند برپايى حكومت اسلامى را پيش از قيام مهدى(عج) به چالش گرى پرداخته است.)

امام از جهت دورانديشى و دريافت نيازها و خواسته هاى عصر و حكمت و شجاعت كه شهيد صدر در او مى شناخت براى آن شهيد عزيز هميشه تحسين برانگيز بود.

حوزه: از آخرين لحظه هاى زندگى علامه شهيد و آخرين سفارشهاى آن مصلح بزرگ و دل مشغولي هاى وى در آن لحظه هاى بحرانى اگر مطلبى خاطره و نكته اى داريد بيان كنيد.

* سخن در اين باره به گونه اى كه تمام زواياى مطلب و اوضاع زمانى را در بر بگيرد آسان نيست ولى بسيار فشرده و مختصر مى توان گفت:

سير انقلاب اسلامى عراق سيّد شهيد را ناگزير ساخت كه جانفشانى و شهادت را به گونه (انديشه شده) برگزيند به گونه اى كه شهادت او جريانى

( 338 )

هميشه جاندار توفنده و شاداب باشد تا براى برانداختن نظام بعثى عراق و بر پا داشتن حكومتِ راستين اسلام ملت عراق را برانگيزد. طرح او در تشكيل رهبرى سياسى انقلابى به نام (رهبرى جانشين) خلاصه مى شود كه مسؤوليت رهبرى انقلابى اسلامى عراق را به عهده مى گرفت كه از اشخاصى تشكيل مى شد. قرار بود پس از شكل گرفتن سيّد شهيد به كارهاى زير دست يازد:

1 . اعلاميه اى گفتارى و نوشتارى خطاب به ملت عراق بفرستد و به آنان سفارش كند كه از (رهبرى جانشين) فرمان برند و تمام دستورهاى آن را به كار بندند.

2 . به امام خمينى نامه اى بنويسد و از وى درخواست كند به اعضاى رهبرى توجه ويژه داشته باشد و از آنان با مهربانيهاى پدرانه و انقلابى پشتيبانى كند.

3 . سيد شهيد روزى از روزها بين دو نماز مغرب و عشا به صحن شريف امام على(ع) برود و در يك سخنرانى انقلابى به حاكمان بعثى هجوم برد و جنايتهاى آنان را بر شمارد و به ملت رهبرى و ضرورت اجراى فرمانهاى آن را گوشزد كند. وى گفت:

( چنان سخن خواهم گفت كه رژيم بعث ناگزير مرا در صحن امام على(ع) به شهادت برساند و رهبرى جانشينى بايد از اين واقعه براى شدت بخشيدن به انقلاب و ادامه آن بهره بجويد.)

ضرورى بود همه اعضاى رهبرى در عراق نباشند; از اين روى سيد شهيد به يكى از كانديداها گفت: به عضويت اين جمع درآيد و از عراق خارج شود ولى وى به علتهايى كه مربوط به خود اوست دو دلى كرده بدين ترتيب خواست سيّد شهيد محقق نشد و نقشه او ناكام ماند.

پس از اين تنها يكى از دو راه را در پيش داشت يا تسليم در برابر رژيم بعث و پذيرش همه شرطهاى آن كه در اين باره مى گفت:

( 339 )

(هرگز امكان ندارد مرجعيت را خوار و زبون كنم و به انقلابيان و به شهيدانى كه براى انقلاب دعوت كردم و پاسخ گفتند و به مبارزه برخاستند خيانت كنم و سپس پيشاپيش كسانى باشم كه عقب مى كشند و در مى مانند دربرابر دست يافتن به چند سال زندگى كه هيچ ارزشى ندارد.)

راه دوم شهادت بود هر چند به نوعى باشد كه نمى پسنديد يعنى كشته شدن در ساختمان سازمان امنيت و اين تنها راهى بود كه پيش روى داشت و برگزيد پس از آن كه تك و تنها و بى يار و ياور مانده بود. شرح اين قصه پرغصه را در كتاب خود (سنوات المحنه) آورده ام.

حوزه: اگر درباره چگونگى به شهادت رساندن آن سيد مظلوم و به خاكسپارى وى مطلبى داريد بيان كنيد.

* آنچه از شاهدان عينى دريافتم اين است كه جنايتكار خيره سر صدام تكريتى خود آن سيد شهيد و خواهر گراميش را پس از شكنجه هاى فراوان و با بدترين شيوه ها به قتل رساند.

سيّد شهيد را با بندهاى آهنى بسته بوده اند و صدام جنايت پيشه با تازيانه بر سر و صورت وى مى كوبيده و مى گفته است:

(تو مزدور ايرانيان هستى و مى خواهى براى آنان درعراق انقلاب اسلامى بر پاكنى.)

شهيد بنت الهدى با برادر عزيزش در يك اتاق بوده اند. شهيد بنت الهدى در گوشه اتاق به خاطر شكنجه هاى زياد و بريدن پستان بى هوش بوده و هر آنچه در پيرامونش مى گذشته متوجه نبوده و پس از اين مراحل صدام جنايت پيشه با تير به زندگى آن دو عزيز خاتمه مى دهد. آنچه را نقل كردم از منبعى آگاه و آشنا به جريان و مراحل تحقيق و شكنجه آنان به گونه خطى ثبت شده و در نزد من

( 340 )

موجود است و به خواست خدا در آينده نشر خواهم داد.

حوزه: اگر درباره قهرمانيهاى شهيد بنت الهدى مطلبى شنيده ايد و ازمبارزات و نستوهيهاى او چيزى ديده ايد و خاطره اى داريد بيان كنيد.

* نمى توان به اين سرعت و در اين مجال اندك درباره آن زن قهرمان مطلب درخورى گفت كه تمام زواياى وجودى آن بزرگ زن را در بر بگيرد. آنچه در اين مجال بايسته است گفته شود خاطراتى است كه از آن قهرمان دارم كه به زودى ان شاء اللّه در كتابى نشرخواهم داد كه شايد بتواند اين بزرگ قهرمان را به جامعه اسلامى بشناساند.

حوزه: به نظر حضرت عالى براى احياى شخصيت شهيد صدر و نشر افكار و انديشه هاى ويژه وى حوزه هاى علميه چه بايد بكنند اگر پيشنهاد و يا طرحى در اين باره داريد بيان كنيد.

* شهيد صدر در همه ابعاد يگانه بود و ويژگيهاى منحصر به فرد داشت. در جانفشانى فداكارى ايثار مردم دوستى عشق به اهل بيت تبحر در معارف اسلامى و… و اين بى سابقه نيست. مكتب اهل بيت از اين بزرگمردان و الگوهاى بديع و ايده آل بسيار پروريده و به جامعه انسانى تحويل داده است.

شهيد صدر نقش خود را به گونه كامل ايفا كرد و بر اين اساس به عالمان و فاضلان موارد زير را پيشنهاد مى كنم:

1 . اهتمام به مكتب فقهى اصولى فلسفى و فكرى وى كه همچنان نو و گنجينه هايى هستند كه ناشناخته مانده اند و نيازمند است كسى براى كشف آنها

( 341 )

همت بگمارد و به جامعه و مراكز علمى بشناساند.

2 . چاپ و نشر هر آنچه كه مربوط به شرح حال شخصى و مواضع فكرى اوست. زيرا شهيد صدر يك شخص نيست بلكه نمايان گر يك وضعيت خاص مذهب اهل بيت و مكتب نبوى اسلامى است. من هيچ مرجع شيعى در تاريخ عراق نمى شناسم بدين گونه و با اين پاى فشارى شهيد شده باشد و شهادت را برگزيند و اين چيزى است كه زيبنده و سزاوار است از آن پيروى كنيم و بدان فخر بورزيم.

حوزه: حضرت عالى كتاب ارزنده اى درباره رنجها دردها و جهاد سياسى و اجتماعى و جايگاه علمى و معنوى آن شهيد عزيز و سرفراز نوشته ايد از ويژگيهاى اين كتاب اگر امكان دارد خلاصه اى بيان كنيد.

* اين كتاب تمام ويژگيهاى شهيد صدر را در بر دارد و از تاريخ زندگى سراسر جهاد و فداكارى وى حكايت مى كند و تنها يك گزارش مختصر و گذرايى از زندگى پربار اوست آن هم از مهم ترين و خطيرترين مراحل زندگى وى.

اين اثر نمايش گر مرحله رويارويى مستقيم شهيد صدر با تبهكارترين رژيمى است كه كشور عراق به خود ديده است.

اين كتاب در بردارنده خلق و خوى اوست. اميدوارم كه اهل ايمان به طور اعم و فرزندان ملت عراق به طور اخص از آن بهره جويند.

والحمد لله رب العالمين