( 229 )

تاريخ در نگاه شهيد صدر

سيد عباس رضوى

شناخت بسيارى از دانشهاى انسانى به شناخت ابعاد تاريخى آن بستگى دارد و پژوهشگران بدون آشنايى با پيشينه و ساختار گذشته آن نمى توانند در باب آن دانش قضاوت كنند.

همان گونه كه دانستن عملكرد جامعه هاى بشرى نياز به كاوش در گذشته دارد اطلاع از سير دگرگونى انديشه ها نيز نياز به آشنايى با تاريخ آنها دارد.

در حوزه علوم اسلامى كلام تفسير و فقه نيز بدون آگاهى همه جانبه از آغاز و زمينه هاى پيدايش و دگرگونى مسائل نمى توان به ژرفاى آن رسيد و درباره آن اظهار نظر كرد. از اين روى حوزويان به عنوان روشن گران مكتب بايد با تاريخ جهان و انسان و اسلام و دانشهاى اسلامى آشنا باشند و با تيزنگرى همه سويه درباره آن به كاوش بپردازند.

افزون بر اين كه مرزبانى از مرزهاى عقيدتى و جغرافيايى اسلام در برابر هجوم ديگران نياز به آگاهى گسترده از عملكرد و تجربه هاى ديگران است و اين تنها با

( 230 )

بررسى رويدادهاى اجتماعى و سياسى و دگرديسيهاى جامعه هاى بشرى به دست مى آيد. موفقيت بزرگانى چون شيخ مفيد شيخ طوسى علامه حلى علامه مجلسى و… در عرصه روشن گرى و تبليغ مرهون ارزش دادن به مباحث تاريخى در حوزه هاى قديم و آشنايى گسترده آن بزرگان با تاريخ جهان و انسان است.

متأسفانه ديرى است كه در حوزه ها تاريخ جايگاه خود را از دست داده و حوزويان و دانش وران حوزوى نگاهشان به تاريخ نگاه از روى تفنن و برترى جويى و كسب فضيلت است نه نگاه جدى و راهگشا و از اين زاويه كه تاريخ راه ورود به دنياى دانشها و معارف اسلامى و انسانى است.

برخلاف سير كنونى حوزه ها و حوزويان شهيد سيد محمد باقر صدر كه اين دفتر به ياد و نام اوست به تاريخ نگاهى معنى دار و جدى و از روى درنگ داشت.

شهيد صدر در مقام مرزبانى انديشه اسلامى از ارزشهاى تاريخ با خبر بود و ضرورت آن را احساس مى كرد و با پيروى از راه بزرگانى چون: محمد جواد مغنيه سيد محسن امين كاشف الغطاء علامه امينى و… براى احياى تاريخ در حوزه ها كوشش كرد.

آن فقيه بلند مرتبه به تاريخ به مثابه ركنى اساسى در دايره علوم حوزوى مى نگريست و بخشى از عمر با بركتش را به بررسى مسائل تاريخى اختصاص داد.

شهيد تاريخ را از علومى مى دانست كه چونان فقه و اصول نيازمند تدريس و مباحثه است و محقق در آن مى بايست براى شناخت رموز تاريخى روش علمى را برگزيند و از تعصب كور و دلائل كم مايه به دور ماند.

اهتمام شهيد صدر به مباحث تاريخى چنان بود كه در مسابقه نگارش بهترين اثر تاريخى درباره اميرمؤمنان و فاطمه زهرا(س) شركت جست.

شهيد صدر دانش پژوهان را در دستيابى به منابع اسلامى و شيعى يارى مى داد و با ارائه مدارك تاريخى سعى در بارور شدن آثارشان را داشت. از جمله متعهد شد كه عبدالفتاح عبدالمقصود پژوهشگر مصرى را براى نگارش كتابى درباره فاطمه زهرا(س)

( 231 )

يارى دهد و مصادر آن را جمع آورى و آن را منتشر كند.1

شهيد صدر با انبوه كارهاى علمى و اجتماعى در روزهاى وفات معصومان(ع) براى مردم تاريخ امامت مى گفت2 براى شاگردان مستعد و علاقه مند به مسائل تاريخى درس ويژه تاريخ داشت و تاريخ تحليلى صدر اسلام را برايشان باز مى گفت.3

شاگردان را تشويق مى كرد در مباحث تاريخى بيش تر به كاوش بپردازند و مردم را با ميراث اسلامى آشنا سازند:

([شاگردان شهيد صدر] در زمينه تاريخ فكر اسلامى و دعوت به اسلام نيز مطالعه مى كردند كه نتيجه بسيارخوب داشت و طلابى كه در آن كلاسها تربيت شدند الآن بيش تر براى جامعه مفيد و در متن كارهاى انقلابى عراق قراردارند.)4

شاگردان شهيد در زمينه تاريخ آثار ارزشمندى را به جامعه ارائه كرده اند.

خواهر گرامى وى شهيد بنت الهدى نيز به تشويق برادر در زمينه هاى تاريخى و اجتماعى به كارهايى دست زد.5

پژوهشهاى شهيد در موضوعات تاريخى

عرصه تاريخ در نگاه شهيد همه مسائل علوم اسلامى: عقايد اخلاق و فقه را در بر مى گيرد و پژوهش هر يك از اينها بدون بررسى زواياى تاريخى آنها پذيرفتنى نيست. اگر در عقايد تاريخ از منابع شناخت است در فقه نيز تاريخ كانِ تحقيق است.

در اين بخش مرورى داريم بر ديدگاههاى شهيد در بخشهايى از علوم اسلامى.

تاريخ در حوزه عقايد:

تاريخ دو بخش دارد: بخش نظرى و بخش تاريخنگارى. در قسمت نخست از مسائل فلسفى تاريخ و نقد تاريخ و مكتبهاى تاريخى بحث مى شود و قسمت دوم به نقل

( 232 )

پديده ها و رخدادهاى جزئى اختصاص دارد.

تاريخ نظرى كه فلسفه تاريخ ناميده مى شود عبارت است از دريافت برداشت هر مكتب از تاريخ و دگرگونيهاى اجتماعى و به اين پرسش پاسخ مى دهد كه تاريخ به كجا مى رود و نقش انسان در برابر دگرگونيهاى آن چه مقدار است. از اين زاويه بحث از تاريخ با عقايد و مسائل اعتقادى پيوندى ژرف دارد.

در گذشته تاريخ از اين زاويه در ميان فلاسفه و متكلمان كم تر مطرح بود ولى از آغاز سده اخير بحث تاريخ در ميان روشنفكران مغرب زمين مسأله روز بود و تحليل فلسفه تاريخ در قالب تفكرى فلسفى انديشه بسيارى را به خود مشغول داشته بود كه از پر هوادارترين اين ديدگاهها ديدگاههاى هگل و ماركس بود. انديشه هايى كه در نهايت به تاريخ هويتى مستقل دادند و انسان را مجبور و مقهور جبر تاريخ مى پنداشتند.6

اين نگرشها كه در زادگاه خود بازتابهاى گوناگونى داشتند در دنياى اسلام نيز بى واكنش نبودند و شيفتگان مكتب ماركسيسم به توجيه آن درميان نسل نو پرداختند و درجلوه دادن آن به عنوان حركتى علمى و پويا از هيچ كوششى دريغ نكردند.

در ايران حرب توده و در عراق حزب كمونيست آن كشور مبلغ انديشه هاى دياليك تيك بودند.

گروهى از اسلاميان آگاهانه و گروهى ناآگاهانه در برابر اين موج عظيم با تحريف برخى از متون دينى سعى در هماهنگ نشان دادن انديشه هاى اسلامى با ماركسيسم داشتند كه شايد بتوان از دكتر على الوردى از متفكران شيعى عراق به عنوان نخستين مروج انديشه هاى التقاطى در عراق نام برد.7

شهيد صدر از نخستين عالمانى بود كه به رويارويى با اين انحراف بنيان برافكن پرداخت. او كه زبان مشترك فلسفه غرب و اسلام را مى دانست و از تاريخ علم و روابط دانشها اطلاع كامل داشت8 براى روشن گرى ديدگاه اسلام درباره تاريخ انسان و تاريخ رساله هاى عالمانه و دقيقى نگاشت.

از اين روى آيت اللّه محسن حكيم به رويارويى با ماركسيسم بسيار اهميت

( 233 )

مى داده و انديشه ور و مرد اين ميدان سهمگين را شهيد سيد محمد باقر صدر مى دانسته است:

(من بسيارى را مى بينم كه به طرف تفكرات الحادى ماركسيسم گرايش دارند ومردم را گمراه مى كنند و دستاويز آنان اين است كه اسلام مردم را به برابرى فقيران و ثروتمندان دعوت مى كند و مسلك اشتراكى نيز مردم را به همين مى خواند و اين مطلب بسيارى از مردم بويژه شيعيان را به اشتباه انداخته است و نيز اين سخن كه امام على(ع) طرفدار محرومان بود و ماركسيسم نيز به همين دعوت مى كند. ما نيازمند كتابى هستيم كه تفكرات اسلام و ماركسيسم را مطرح كند و به مقايسه ديدگاههاى آن دو بپردازد. اگر ممكن است به سيد محمد باقر بگو در اين باره كتابى بنويسد.)9

احساس اين خلأ بود كه آن بزرگوار روشن گرى مسائل اعتقادى را در صدر كارهاى خود قرارداد و نخستين درسهاى تفسير خود را به روشن گرى ديدگاه تاريخى اسلام و جايگاه تاريخ در حوزه انديشه دينى اختصاص داد.

او در اين مباحث ديدگاه اسلام را درباره هويت تاريخ و نقش انسان در برابر دگرگونيهاى تاريخى ارزيابى كرد10 و نيز درمقاله اى برجستگيهاى بينش اسلام را درباره تاريخ از دو تفكر مسيحى و ماركسيسم برشمرد.11

كار مرحوم صدر را درباره تاريخ بايد سرآغاز كارهاى گسترده اى شمرد كه پس از آن جناب از سوى شاگردان و ديگر متفكران اسلامى درباره فلسفه تاريخ صورت گرفته است.

تاريخ امامان شيعه

كار ديگر شهيد درتاريخ بررسى زندگى امامان شيعه است. آن بزرگ مرد از بيگانگى حوزه با ميراثهاى گذشته و تاريخ اسلام و ائمه رنج مى برد و بر آن بود كه سيرت

( 234 )

پيشينيان صالح را در ارزش گذاردن به تاريخ اسلام و زندگانى امامان(ع) زنده كند و حوزويان را در كنار آموزش كلام و فقه علاقه مند به تاريخ امامان(ع) بار بياورد و از اين راه كم كم با تحليل درست از زندگى ائمه آنان را به جوامع بشرى بشناساند و از سيره سياسى و اجتماعى آنان در حركت تبليغى و سياسى خود بهره گيرد از اين روى وقتى را براى آموزش تاريخ اختصاص مى داد:

(واما التاريخ فتشهد محاضرات الشهيد التى القاها على ثلثة من طلابه بالعمق والدقة التى كان عليها فى دراسة سيره الائمة و ادوارهم الرسالية التى اضطلعوا بها وكذا بحثه حول الولايه.)12

گواه بر اهميت دادن ايشان به تاريخ بحثهاى عميق و دقيقى است كه درباره تحليل سيره امامان و ادوار امامت و نيز بحثهاى ولايت براى سه نفر از شاگردانش ارائه داده است.

از شهيد صدر در اين باره كتابهايى چون: پيرامون زندگى ائمه زندگى امام على زندگى امام حسين امام مهدى و فدك به چاپ رسيده است.

روش شهيد صدر در بررسى زندگى امامان

شهيد صدر در بحث از سيره ائمه اشاره اى دارد به روشهاى پيشين سيره نويسى در زندگى ائمه. در نگاه ايشان دو گونه مى توان زندگى ائمه را به بوته بررسى نهاد: نخست شكل تجزيه اى كه به گونه فردى و جزيى در زندگى فرد فرد ايشان به تحقيق دست بزنيم دوم به شكل كلى مجموعه زندگى امامان را به عنوان يك واحد بررسى كنيم.

شهيد صدر در نقد روش نخست كه شيوه بيش تر سيره نويسان گذشته بر آن بود نوشته است:

(در اين شيوه بررسى در حالتها و ويژگيهاى امامان در ظاهر رفتارى ناهماهنگ با همديگر مى بينيم كه هر يك برنامه اى ضدديگرى

( 235 )

داشته اند.

امام حسن(ع) با دشمن خود صلح مى كند و امام حسين(ع) بادشمن خود مى جنگد و كشته مى شود.

امام سجاد(ع) زندگى خود را به دعا و نيايش سپرى مى كند و زندگى امام باقر(ع) به تمام معنى همراه با نشر علم و حديث و فقه است و هيچ گونه پيوندى بين آنها ديده نمى شود.

افزون بر اين از لوازم بررسى جداگانه زندگى ائمه(ع) اين باور عموم در ميان شيعيان است كه امامان در طول زندگى مظلومانى بوده اند كه از منصب حكومت كنار زده شده و با گونه هاى محروميت و ستم دست به گريبان بوده اند.

اين گروه از مردم بر اين پندارند كه نقش ائمه در زندگى بيش تر يك نقش منفى بوده و در زمينه هاى اجتماعى جهتى منفى داشته اند و حال و روز آنان چونان كسى بوده كه سرايشان را غصب كرده اند و اميدى براى بازگرداندن آن نيست.

بى گمان اين نگرش و ديد منفى خطرى بزرگ در عقيده و در عمل اجتماعى به بار خواهد آورد و اين نتيجه را به بار خواهد آورد كه پيشوايان معصوم هيچ گونه وظيفه اجتماعى نداشته اند.)

شهيد صدر پس از نقد اين ديدگاه مى نويسد:

(زندگى همه ائمه يك حركت واحد بوده و يك كل جارى در تاريخ و در حركت مشترك ايشان هيچ گونه ناسازگارى و اختلافى وجود نداشته است و اختلافى كه در زندگى فرد فرد ائمه(ع) ديده مى شود مربوط است به اختلاف زمان و حالتهاى اجتماعى گوناگون و دشواريهايى كه هر امام با آن رو به رو بوده است; چه در هر زمانى هر امام; با دشواريهايى روبه رو بوده كه با دشواريها و درگيريهاى امام ديگر

( 236 )

فرق داشته است و همه كارهاى آنان نقشه اى حساب شده و منظم ومربوط به هم است كه هر يك ديگرى را كامل مى كند و هدف اين پيوند هشدار به نسلهاى مختلف است و اين رسالت مشترك ابهامى ندارد تا در پى شناخت اسباب و علل آن برآييم بلكه نفس عقيده به امامت ايشان چنين نقشه وحركتى را ايجاب مى كند; چه امامت ماهيت يكسانى است كه در همه ايشان به گونه مساوى تحقق يافته و مسئوليت و شرايط آن يكى است. پس بايد بازتاب اين ماهيت يكسان در زندگى تك تك ايشان يك حركت مربوط به هم را شكل دهد كه در روند تاريخى آنان جزو ديگر را تكامل بخشد گرچه به حسب ظاهر و براساس زمانهاى گوناگون اختلافهايى در موضع گيريهاى ايشان ديده مى شود.)13

شهيد صدر در بررسى هدفهاى مشترك ائمه(ع) يادآور مى شود: گرچه از سوى قدرتمندان از حكومت كنارزده شده اند ولى آنان گوشه نشينى اختيار نكرده و از رسالت خود روبرنتافته اند.

از ديد ايشان مهم ترين هدفهاى امامان چنين است:

1 . حفظ كيان اسلامى از انحراف:

ائمه(ع) خود را مسؤول حفظ اسلام مى دانسته اند تا احكام اسلام به درستى روشن شود و اسلام از هرگونه انحرافى در امان بماند. هرگاه در جامعه اسلامى انحرافى در احكام اسلام رخ مى داد و ياجامعه اسلامى دچار مشكل مى شد كه حيثيت اسلام به خطر مى افتاد و حاكمان زمان از گشودن آن در مى ماندند امامان با پيشنهادهاى خود آن خطر را بر طرف مى كردند.

كوشش امامان اين بود كه جامعه اسلامى بر نواميس اسلام استوار بماند. بر همين اساس على(ع) خلفا را از انحراف باز مى داشت وجلوى انحرافها مى ايستاد و امام حسين(ع) درراه حفظ اصول اسلام شهيد شد و امام سجاد(ع) در زمانى كه حكومت

( 237 )

عبدالملك مروان در رفع مشكلى در برابر دولت روم فروماند به كمك او شتافت و امام باقر(ع) هشام بن عبدالملك را درموضوعى مربوط به حيثيت اسلام يارى رساند.

ائمه(ع) با حكومت هاى ستم پيشه كه چهره اسلام را كريه مى ساختند و بد جلوه مى دادند مبارزه مى كردند و در اين راه تا مرز شهادت پيش مى رفتند.

2 . رهبرى معنوى جامعه:

كار ديگر ائمه رهبرى جامعه پيروان اهل بيت بود. ائمه اين مقام را به صرف انتساب به پيامبر به دست نياوردند چه منسوبان به حضرت بسيار بودند بلكه كوششهاى خالصانه ائمه نسبت به امت سبب اين گرايش شد. مردم به آنان رجوع مى كردند و ائمه ايشان را دركارها يارى مى رساندند; چه بسيار قدرتمندان تلاش داشتند كه مانع از رهبرى ائمه شوند و ميان مردم و آنان جدايى افكنند ولى باز امت پذيراى رهبرى ايشان بودند و اگر نقش موثر آنان درجلودارى مردم نبود حاكمان زمان اين همه بر آنان سخت نمى گرفتند.14

تاريخ پيدايش تشيع

در طول تاريخ دو گروه در برابر تشيع به رويارويى برخاسته اند و در سست كردن بنيادهاى آن كوشيده اند: نخست امويان پيدايش گروهى به نام پيروان اهل بيت را ناسازگار با هدفهاى خود مى ديده و در تحريف شخصيت و نابودى آنان از هيچ كوششى دريغ نمى ورزيده اند.

گروه دوم ناآشنايان با تشيع و تاريخ شيعيان بوده اند. اين دسته در اثر ناآشنايى با سير پيدايش تشيع كوشيده اند آن را به عنوان مذهبى ترسيم كنند كه در متن اسلام ريشه نداشته و سپسها در اجتماع اسلامى به وجود آمده است و شيعيان را مردمى معرفى كنند كه در طول تاريخ در پى يك سلسله از رويدادهاى تاريخى و دگرگونيهاى اجتماعى پيدا شده اند و اندك اندك اين حزب سياسى رنگ اعتقادى به خود گرفته است.

در دفاع از كيان تشيع در سده اخير بزرگان بسيارى به ميدان آمدند و كسانى چون:

( 238 )

علامه امينى صدر كاشف الغطاء سيد محسن امين آقا بزرگ تهرانى و… آثار جاودانى از خود به يادگار گذاشتند و به كج انديشها و بدخواهيها پاسخ شايسته دادند.

شهيد صدر درادامه اين حركت مقدس و توفنده قلم به دست گرفت و براى پاسدارى از كيان تشيع به دفاع برخاست او در پى روشن گرى مردم در برابر قلم به دستان ناآگاه در مصر حجاز و عراق كه در لباس سنت طلبى ووحدت خواهى اساس شيعه را زير سؤال مى بردند به دور از هرگونه تعصب منفى به نگارش تاريخ تشيع روى آورد و كتابى به نام: (التشيع والاسلام) نگاشت و آن را در مقدمه (تاريخ الامامه واسلافهم) نوشته دكتر عبدالله فياض آورد.15

او از آغاز اسلام مسأله تشيع را قدم به قدم دنبال كرد و آن را مولود طبيعى اسلام معرفى كرد و با اسناد و مدارك سير طبيعى تشكل شيعه را از آغاز و ادوار اسلام به قلم كشيد.

اين كتاب در معرفى شيعه در جامعه هاى عربى كارگر افتاد و بحث بى جانبدارانه و محققانه آن نظر (دارالتقريب بين المذاهب الاسلاميه) را به خود جلب كرده و دارالتقريب در نامه اى به مترجم اين كتاب از زحمتهاى نويسنده و مترجم تقدير كرد.16

شهيد صدر در زمينه شناسائى ادعانامه هاى شيعه مسأله فدك را كه از نخستين مسائل كلامى و فكرى مسلمانان است از زاويه تاريخى و سياسى تحليل كرد و آن را به جهان دانش عرضه داشت.

انگيزه نگارش كتاب فدك ساده گذشتن مورخان معاصر از اين موضوع بود.

استاد عباس محمود عقاد 17 در (فاطمه و الفاطميون) همه مقاله را در چند سطر خلاصه كرده است و آن را از مباحثى قلمداد كرده كه نتيجه اى ندارد و به جايى نمى رسد.

شهيد صدر در اين باره مى نويسد:

(من در حالى مشغول نوشتن كتاب (فدك) هستم كه كتاب: (فاطمه و

( 239 )

فاطميون) استاد عقاد را در پيش روى دارم. در آغاز با شور و شوق فراوان به سراغ اين اثر رفتم كه ببينم ايشان درباره اين موضوع حساس تاريخى چه نوشته است. من بر اين بودم كه روزگار تعصب و تعبّد بر روش پيشينيان و پرهيز از طرح عميقانه مسائل تاريخى و مذهبى سپرى شده و موضوع با روشن بينى در بوته تحقيق و بررسى قرار گرفته است ولى افسوس كه ديدم عقاد از اين موضوع با اهميت به سادگى گذشته ومطالب را در چند سطر خلاصه كرده است و به اين بسنده كرده كه بگويد: نه زهرا مطالبه به ناحق مى كرد و نه ابوبكر از مطالبه حق مستند ابا داشت.)18

بله در روزگار تحقيق و در فضاى آزاد انديشى حقايق چنين بى رنگ جلوه داده مى شوند و بازار اتهام عليه شيعه همچنان گرم نگه داشته مى شود و شيعه به عنوان مسلكى نوساخته به جوانان معرفى مى گردد. در اين راستا بود كه شهيد به نگارش اثر تاريخى فدك دست زد و يكى از ادعاهاى شيعه را از زاويه فقهى و تاريخى روشن كرد.

نقش تاريخ در تفسير قرآن

در شناخت قرآن تاريخ نقش اساسى دارد و مفسر بدون آشنايى با تاريخ نمى تواند به آستانه قرآن راه يابد و از آن بهره برد. شهيد صدر در دو محور بهره گيرى از تاريخ را براى تفسير قرآن لازم مى داند:

1 . دانستن شأن نزول: به نظر ايشان آيات قرآن به دو بخش تقسيم مى شوند:

الف . آياتى كه براى هدايت و تربيت نازل شده اند بدون اين كه انگيزه پيشين و سبب معين در نزول داشته باشند مانند آيات مربوط به قيامت بهشت و جهنم.

ب . آياتى كه بر اثر يك واقعه و يا پاسخ از پرسشى نازل گرديده اند مانند: آياتى كه درباره مسجد ضرار و در پاسخ اهل كتاب كه از روح پرسيده بودند نازل شده است:

(شناخت اسباب نزول در فهم آيات جايگاه بزرگ دارد; زيرا نص

( 240 )

قرآنى كه مرتبط به سبب معين است بر سياق و روش همان سبب معين نازل شده است پس اگر ما به مقدمات و اسباب آن توجه نداشته باشيم اسرار تعبير قرآن برما ناشناخته مى ماند. در مثل ظهور آيه شريفه: (ان الصفا والمروة من شعائر الله فمن حجّ البيت او اعتمر فلا جناح عليه ان يطوف بهما) دلالت بر آن دارد كه در سعى ميان صفا و مروه گناهى نيست و تصريحى بر واجب بودن سعى ندارد ولى فهم وجوب از آيه تنها از درنگ روى شأن نزول به دست مى آيد; زيرا سعى از مراسم دوران جاهليت بود و شمارى از اصحاب پيامبر(ص) از انجام آن كراهت داشتند پس آيه نازل شد و آيه در واقع درصدد نفى اين انديشه از ذهنهاست و اعلان اين كه سعى ميان صفا و مروه از شعائر خداست نه از رسمهاى جاهليت. همين ناآشنايى با سبب نزول سبب شده است كه برخى سعى را مستحب بدانند نه واجب.)19

2 . آشنايى با احوال جهان و انسان و در دست داشتن تجربه هاى گذشته و حال جامعه هاى بشرى. مفسر با آگاهى از انتظارها و در دست داشتن تجربه هاى بشرى به سراغ قرآن مى رود و دردهاى خود را در كتاب خدا مى جويد.

شهيد صدر درمقدمه (سنتهاى تاريخ در قرآن) روش تفسيرى را به دو گونه تقسيم كرده است: روش تجزيه اى و آيه به آيه و روش موضوعى. درباره روش تجزيه اى مى نويسد:

(گرچه اين روش مقدمه تفسير موضوعى و دريافت كل مطالب قرآن است ولى اين عيب را دارد كه مفسر آياتى را كه مقطعى يكسان دارند بدون هيچ طرح و نقشه قبلى مورد توجه قرار مى دهد و معانى آيات را در پرتو معانى الفاظ با كمك قرائن متصل و منفصل تفسير مى كند. فهم مفسر در همين حد محدود است و حق ندارد چيزى از قرآن بپرسد و در واقع پوينده اين راه نقش اثر پذيرى را دارد ولى مفسر موضوعى

( 241 )

برخلاف اين روش رفتار مى كند:

او قبل از اين كه بخواهد به يكى از موضوعات زندگى يا ايدئولوژى يا اجتماعى وجهانى دست يازد بايد روى آن موضوع دقت و تمركز ذهن به حد كافى مبذول داشته از تجارب و انديشه هاى ديگران تا آن جا كه اين انديشه ها بتواند راهگشايى كند قبلا مطالبى بيندوزد و از مشكلات و راه حلهايى كه انديشه انسانى مطرح كرده چيزهايى بداند از پرسشهايى كه در روش تطبيق تاريخى مطرح مى كند معلوماتى داشته و سرانجام از خلأهاى موجود با خبر باشد و با اين پيش مطالعه گفت و گوى خود را با قرآن آغاز مى كند. مفسرمى پرسد و قرآن پاسخ مى دهد.

مفسر در پرتو تجاربى كه از بررسيها و كاوشهاى بشرى خود اندوخته است مى كوشد تا نظر قرآن را درباره آن موضوع به دست آورد و با مقايسه متن قرآن با فرا گرفته هايش از افكار و بينشهايى كه به هم رسانده نظر قرآن را مى فهمد.)20

شهيد صدر براى همين جهت روش تفسير موضوعى را مى گزيند; چرا كه در اين روش بازتاب مخاطب تنها بازتاب منحصر به تأثير پذيرى از قرآن نيست و معناى جمله اميرمؤمنان در شيوه بهره گرفتن از قرآن همين است:

(ذلك القرآن فاستنطقوه ولن ينطق ولكن اخبركم عنه الا ان منه علم ما يأتى والحديث عن الماضى ودواء داءكم و نظم مابينكم.)21

آن كتاب خداست قرآن. از آن بخواهيد تا سخن گويد و هرگز سخن نگويد. اما من شما را از آن خبر مى دهم. بدانيد در قرآن علم آينده است و حديث گذشته. درد شما را درمان است و راه سامان كارتان در آن است.

تعبير (استنطاق) به سخن درآوردن پُرسش به قصد دستيابى به پاسخ قرآن بدون

( 242 )

دانستن دردها ممكن نيست و شناخت دردها و برون آمدن از حيرت بايسته مطالعه در تاريخ جهان و انسان و دريافت خلأهاى بشرى است.

به ديگر سخن وظيفه مفسر در هر حال و درهر عصر با خود همراه داشتن كليه ميراثهاى بشرى است.

شهيد صدر در پرتو دانستن تجربه هاى بشرى آشنايى گسترده تاريخ جهان و انسان تاريخ انديشه ها و سير دگرگونيهاى اقتصادى و بن بست هاى موجود در ميان ملتهاى شرق و غرب سبب و انگيزه جنگهاى دهشت زاى جهانى و… با ديدى باز به سراغ قرآن رفت و گوهرهاى گرانبهايى از آن به دست آورد.

نقش تاريخ در استنباط احكام

شهيد صدر پيوند تنگاتنگى ميان تاريخ و استنباط از منابع شرعى قائل بود و شناخت زواياى تاريخى مسائل مربوط به اجتهاد را از لوازم اصلى استنباط مى شمرد و به باور وى فقيه نمى تواند بدون آگاهيهاى لازم از پيشينه مسائل بر كرسى تفقه بنشيند.

1. مبدأ شناسى مسائل اصول و فقه

پيشينه تاريخى مسائل اصول و فقه چگونگى سير تحول اصول و فقه آيا همه مباحث اصول و فقه آغازى يكسان داشته و يا برخى از مسائل اصولى و فقهى بر اثر ضرورت وارد مباحث اصول و فقه شده اند و علت پيدايش آن و… از جمله بحثهايى هستند كه شهيد صدر آنها را در بوته نقد و بررسى مى نهد. شهيد صدر در بررسى آغاز پيدايش علم اصول به اين نتيجه رسيده است كه دانش اصول در دامن فقه پديد آمد چنانكه دانش فقه در دامن علم حديث سربرآورد و اين بر پايه مراحلى است كه علم شريعت پيموده است:

(دانش شريعت و يا فهم احكام شرعى در صدر اسلام آغاز شد و رشد آن در وقتى بود كه شمار بزرگى از راويان براى نگهدارى احاديث وارده در پيرامون احكام به گردآورى آنها پرداختند. شيوه دريافت حكم شرعى از متون در آغاز دشوار نبود; زيرا از شيوه ساده اى كه مردم در محاوره از آن استفاده مى كردند در نمى گذشت ولى رفته رفته براى استنباط حكم شرعى از متون نياز به ژرفكارى بيش ترى بود پس كوشش شد تا آن دقت كه دريافت حكم شرعى از مآخذ بدان نياز بود فراهم آيد. بدين سان بذرهاى انديشه ورى فقهى پديد آمدند و علم شريعت از مرحله نقل حديث به سطح استنباط و استدلال موشكافانه پا نهاد. از خلال انديشه ورى فقهى رشته هاى مشترك دركار استنباط رو به خودنمايى نهادند و جمع آورى و تنظيم عناصر مشترك دخيل دراستنباط به پيدايش علم اصول انجاميد.)22

شهيد صدر درشرح ماجرا يادآور شده كه بذر فكر اصولى نزد ياران فقيه ائمه(ع) از روزگار امام پنجم و ششم پديد آمد و گواه تاريخى آن رواياتى است كه با شمار فراوانى از عنصرهاى مشترك در كار استنباط پيوند دارد. پرسشهايى كه در اين زمينه از ائمه شده است از بذر تفكر اصولى در نزد ايشان وگرايش آنان به پى ريزى قواعد همگانى و معيارهاى اصولى حكايت دارد.

شهيد صدر از بررسى سير تحول و تكامل علم اصول نتيجه مى گيرد كه: نياز به مسائل اصولى نيازى تاريخى است و اصول پديده اى نوظهور نيست. تنها اين مسأله هست كه طرح و گسترش اصول درحوزه شيعى سپس تر از اهل سنت آغاز شد و آن هم به اين دليل بود كه اهل سنت پايان دوره نص را مرگ پيامبر(ص) مى دانند و شيعه در دوره غيبت يعنى قرن چهارم.

از دوران غيبت زمان بالندگى اصول در بين شيعه آغاز شد و پيشرفت شايانى كسب كرد. ابن ابى عقيل و اسكافى در سده چهارم چنين كارى را آغاز كردند. شيخ مفيد دراين باره كتاب نوشت و خط فكرى اساتيد خود را استوار كرد. سيد مرتضى در اين باره رساله اى نوشت. شيخ طوسى عدة الاصول را به رشته تحرير كشيد. دانش اصول در دوره شيخ طوسى مراحلى از رشد و تكامل را پيمود.

( 243 )

پس از شيخ طوسى درحدود سه قرن دوره ركود مسائل فقه و اصول بود و اثرى مفيد و نو تا زمان ابن ادريس به چشم نمى خورد.

شهيد صدر پس از بررسى دليلهاى ركود و ايستايى دانش اصول مى نويسد:

(در قرن ششم ابن ادريس به فقه و اصول روح تازه اى بخشيد و بررسى دليلهاى فقهى شتاب بيش ترى به خود گرفت. در همان روزگار ابن زهره بررسى جداگانه اى درباره دانش اصول آغاز كرد. در قرن هفتم محقق حلى معارج و نهج الوصول الى معرفة الاصول را نوشت و علامه حلى تهذيب الاصول الى علم الاصول و مبادى الوصول الى علم الاصول….

اين بالندگى تا پايان قرن دهم دنبال شد و نماينده آن در پايان اين سده صاحب معالم بود كه با بيانى ساده و سازمان يافته معالم الاصول را نگارش كرد و جزو كتابهاى درسى حوزه قرار گرفت. شيخ بهايى زبدةالاصول را نوشت. پس از صاحب معالم ضربتى بر دانش اصول وارد آمد. محقق استرآبادى به دلائلى به مبارزه با علم اصول رو آورد تا آن كه وحيد بهبهانى با حركتى علمى سازمان يافته به ميدان دارى اخباريان پايان داد.)23

2 . شهيد صدر افزون بر سير كلى در تاريخ اصول و فقه درجاى جاى مباحث خود به تناسب به بررسى تاريخچه مباحث و اصطلاحات اصول و فقه پرداخته از جمله:

* اجتهاد: مرحوم صدر با نشان دادن شواهد بسيار از كتابهاى روايى و متون فقهى قرن 4 5 و 6 اين نتيجه را به دست مى دهد كه تا قرن هفتم كلمه اجتهاد مرادف با راى و قياس بوده است. محقق حلى براى نخستين بار اجتهاد را به معناى لغوى و كوشش دراستنباط احكام شرعى به كار برد و معناى اجتهاد در اين دوره با دوره هاى پيش از آن فرق دارد.24

( 244 )

* اخبارى گرى: شهيد صدر در علت پيدايش اخبارى گرى و مخالفت اخباريان با علم اصول به زمينه هاى تاريخى اين انديشه توجه كرده و انگيزه هايى كه علماى اخبارى را وادار به رويارويى با اصول كرد و تا اندازه بسيارى آنان را به پيروزى رسانيد اين گونه برشمرده است:

(جنبش اخبارى گرى درآغازين سالهاى قرن يازدهم داراى انگيزه روانى بود كه دانشمندان اخبارى در پيشاپيش ايشان ميرزا محمد امين استرآبادى را به رويارويى با دانش اصول و اصوليان واداشت. برخى از اين انگيزه ها به اين قرار است:

* جا گير نشدن انديشه عناصرمشترك استنباط در انديشه اخباريان كه براى ايشان اين گمان را پديد آورد: پيوند دادن استنباط به قواعد اصولى به كاهش اهميت نصوص شرعى خواهد انجاميد.

* پيشى گرفتن اهل سنت بر شيعه در زمينه پژوهشهاى اصولى. از اين بابت علم اصول در نظر مخالفان آن چهره سنى به خود گرفت و اينان به اصول به سان يكى از فراورده هاى مذهب سنى نگريستند.

* موافقت يكى از پيشاهنگان علم اصول مانند ابن جنيد با بيش تر مذاهب فقهى سنى در عمل به راى و قياس.

* رخنه كردن پاره اى از اصطلاحات از مباحث اهل سنت به اصول شيعه مانند: واژه اجتهاد. فقهاى شيعه اين واژه را از فقه سنى گرفتند و آن را متحول كردند ولى دانشوران اخبارى اين تحول جوهرى را در اين اصطلاح در نيافتند و گمان بردند كه دانش اصول در نزد طرفداران آن همان مفهومى است كه اهل سنت از آن دفاع مى كنند.

* كاربرد عقل در دانش اصول و سودجويى از جديد بودن طرح اين دانش در ميان شيعه….)25

افزون بر اين محدث استرابادى بينش حس گرايانه داشت و بر آن بود كه عقل فقط

( 245 )

در امورى كه مبدأ حسى دارند و يا قريب به محسوسات هستند حجت است و استنباط احكام را به روش اصولى كه از مبدأ حسى فاصله دارد حجت نمى شمرد. شايد اين فكر در ميان اخباريان در اثر وزش موج فلسفه حسى در اروپا بوده باشد كه آنان حجت بودن عقل را درعلوم منكر شدند و اخباريان در دين:

(آراى حس گرايى درهمان روزگار در اروپا وزيدن گرفت و استرآبادى با فرانسيس بيكن معاصر بود لكن در اروپا از اين قاعده درس الحاد گرفتند و عقايد متافيزيك را نفى كردند ولى درمشرق زمين از آن در زمينه فقه و شريعت استفاده كرده و به نفى اصول و اجتهاد روى آوردند.)26

* پيشينه بحث سيره: شهيد صدر دركاوش خود براى دستيابى به آغاز پيدايش مسائل اصولى به اين نتيجه مى رسد كه:

(بحث سيره نيز درميان فقيهان پديده اى جديد است و دليل آن نياز به سيره در زمانهاى پسين است. بحث سيره در سخنان شيخ انصارى كم است و پيش از شيخ كم تر. پس از شيخ انصارى است كه فقها به سيره روى آورده اند.

پيش از شيخ انصارى فقيهان براى استنباط احكام شرعى از راههايى چون: اجماع شهرت جبر و وهن سند به عمل اصحاب سود مى بردند و اين كار احتياج آنها را از رجوع به سيره بر طرف مى كرد. پيش از شيخ انصارى سخنان اصحاب را از قطعى ها مى شمردند و اين حالت روانى مانع مى شد كه با سخنان اصحاب مخالفت ورزند و بدين جهت گاه استدلال مى كردند كه اگر بنا باشد با سخنان اصحاب مخالفت شود و در مثل بر خلاف سخنان نتيجه معامله معاطاه اباحه باشد از آن فقه جديدى لازم مى آيد و ارتباط احكام به يكديگر سبب مى شود ضرورت و ثابت شده هاى قدماء در احكام در هم ريزند.

( 246 )

گويا اين حالت روانى درنزد علماى اهل سنت نيز وجود دارد; زيرا آنان بى گمانهاى عصر صحابه را ضرورى دين مى پندارند و مخالفت با آن را مخالفت با وجدان مى شمارند سد باب اجتهاد در نزد عامه نيز به همين انگيزه هاى روانى صورت گرفت.

در روزگار شيخ انصارى در سند و يا دلالت مطالب به اجماع منقول شهرت و… تمسك مى شد ولى پس از شيخ فقها اندك اندك مبانى گذشته را از ميان بردند و شيخ در رأس اين جريان بود.

در آغاز برخى مبانى ياد شده را دراصول باطل مى شمردند ولى در فروع احكام به آن استدلال مى كردند و اين مشكلى بود كه در مثل اجماع منقول را در اصول باطل بدانند ولى در فقه به آن استدلال بجويند و دليل آن همان حالت نفسانى بود. اين حالت روانى و ترس از مخالفت مبانى گذشته به آنها لباس دليل مى پوشاند تا اين كه اين وضعيت از ميان فقهاء بر طرف شد و به يك باره در اصول و فروع دست از پاره اى از مدارك پيشين همانند اجماع منقول و يا شهرت برداشتند تا جايى كه فتواهاى استاد ما آيت اللّه خويى در فقه بيانگر انكارجبر و وهن خبر به عمل و اعراض اصحاب است.

به خاطر اين تطور در اثبات و نفى پاره اى از مبانى در روزگاران متأخر فقها براى استنباط احكام شرعى به سيره روى آوردند.)27

* تاريخ برائت عقليه و قاعده قبح عقاب بلا بيان: از دلائل برائت عقليه در اصول قاعده عقاب بلابيان و حسن عقاب با بيان است. اين مسأله آن چنان دركتابهاى اصولى ريشه كرده است كه همه اصوليان و فقها آن را از ضروريات شريعت مى پندارند. شهيد صدر از نخستين كسانى است كه براساس اين قاعده خدشه وارد كرده و آن را از نظر تاريخى باطل كرده است. ايشان در ريشه يابى مسأله مى نويسد:

(اساس قاعده را فقها از قاعده (مولويت مولا) گرفته اند. به اين

( 247 )

شرح: احكام مولا بر ما واجب است و قطع به حكم هم حجيت ذاتى دارد پس هرگاه يقين به حكمى از مولا پيدا كرديم عمل به آن بر ما واجب است و اگر مخالفت آن كرديم سزاوار مجازات هستيم ولى اگر قطع به حكم پيدا نكرديم همراهى آن لازم نيست زيرا بيانى دركار نيست و مجازات بر آن قبيح است.)

شهيد صدر به اين استدلال از جهتهاى گوناگون پاسخ مى دهد:

(نخست آن كه در حجت و واجب بودن هر چه را كه قطع به مشروع بودن آن پيدا كرديم جاى گفت و گوست! از كجا روشن است كه هر چه را كه رضايت مولا در آن بود عمل به آن واجب است.

دو ديگر مسأله ريشه تاريخى ندارد كه آن را ضرورى اسلام و فقه بپنداريم. اين بر اثر تلقينات اساتيد و تدريس پياپى آن در كتابهاى اصول است كه مسأله قبح عقاب بلابيان ضرورى تلقى شد و مخالفت با آن شگفت مى نمايد.

طرح اين مسأله پيشينه تاريخى پيش از يك سده را ندارد و از مسائل روشن و آشكار عقلى و فقهى شمرده نمى شود. ما براى برائت عقلى پيش از شيخ مفيد در روايات و كتابهاى فقه اثرى نمى بينيم. تنها شيخ صدوق نوشته است: (در موارد شك در حكم اصل اباحه است) و مقصود از آن همان اباحه شرعى است كه برابر روايات است نه قاعده عقليه شيخ مفيد و شيخ طوسى نيز نه تنها اين قاعده را نپذيرفته اند كه از كلمات آنان عكس مسأله استفاده مى شود.

آنان درباره اين مسأله بحث كرده اند كه آيا حكم اولى در اشياء اباحه است و يا احتياط؟ در برترى احتياط گفته شده كه در صورت دست به كارى زدن در موردى كه حكمى صريح نداريم مطمئن نيستيم كه راه صواب پيموده و از فساد به دور باشيم. اين شيوه استدلال با قاعده

( 248 )

عقلى قبح عقاب بلابيان سازگار نيست. شيخ طوسى به گونه آشكار و روشن قائل به واجب بودن احتياط شده است.

ابن زهره صد سال پيش از شيخ درغنيه حكم به برائت عقلى كرده امّا نه از باب قبح عقاب بلابيان بلكه از باب تكليف مالايطاق و عدم امكان قصد امتثال حكم مولا بدون علم به تكليف و اين غير از قاعده قبح عقاب بلابيان است. پس از اين دوره محقق نيز بر برائت از اين راه استدلال نكرده است. پس از زمانى محقق برائت را مندرج دراستصحاب كرده و آن را از ادله ظنيه شمردند; زيرا استصحاب در نزدشان دليل ظنى بود پس برائت نيز نمى توانست دليل قطعى به حكم باشد و تا دوره صاحب معالم و شيخ بهايى برائت از ادله ظنيه شمرده مى شد. قاعده قبح عقاب بلابيان از سوى وحيد بهبهانى مطرح شد و سپس صاحب معالم و شريف العلما به آن اعتراف كردند. شيخ انصارى آن را مطرح كرد آن هم با بحثها و شبهه هاى فراوانى درباره اطلاق و گستره آن در شبهات مفهوميه و موضوعيه.

پس اين قاعده از مسائل فطرى و ضرورى نيست و پيشينه تاريخى آن به دوره وحيد بهبهانى باز مى گردد و سخن آقا ضياء بر اين كه قاعده از قطعى هاى اصول و فقه است دليلى ندارد و سير تاريخى مسأله آن را تاييد نمى كند.)28

2 . اثرگذارى نشانه هاى تاريخى در فهم نصوص دينى

براى دريافت نصوص دينى دو چيز لازم است: جهت صدور و دلالت.

درجهت صدور سخن از مورد اعتماد بودن راوى و صدور آن از معصوم است و درجهت دلالت سخن از مقصود متكلم است.

جهت صدور: شهيد صدر رجوع به تاريخ و بررسى نشانه هاى تاريخى زمان صدور را از شرايط دستيابى به جهت صدور و دلالت مى داند چرا كه صدور بسيارى از

( 249 )

روايات قطعى نيست در آنها صرف نظر از احتمال اشتباه راوى احتمال دروغ گو بودن او نيز هست. پس مى بايست به گونه ژرف درباره راست و دروغ بودن راويان به بحث نشست:

(علماى نكته گير گذشته چون شيخ طوسى و نجاشى و علماى پس از آنان به روشنى به دروغ گو بودن بسيارى از راويان اشاره دارند و اصطلاحهايى چون: وضاع منحرف مشكوك فيه حديثه يعرف و ينكر لايؤمن فى الحديث يتحرج عن النقل عنه… در ميان سخنان آنان درباره راويان به چشم مى خورد. درباره راويان نبايد بر اين گمان بود كه همگى انسانهاى ديندار و متعادل بوده اند. آن گونه كه عامه درباره ياران پيامبر(ص) بر اين باورند بلكه ياران امامان نيز مانند ياران پيامبر گوناگون بوده اند. همان گونه كه در ميان صحابه همانند سلمان و ابوذر وجود دارند و انسانهاى منحرف نيز وجود دارند در ميان اصحاب امامان(ع) نيز انسانهاى منحرف جوياى شهرت وجود داشته است و نشانه هاى تاريخى در سخنان ائمه(ع) بر اين مسأله دلالت دارند. وجود دشمنيها ميان ياران ائمه(ع) شاهد ديگرى بر مطلب است. چنانكه گروهى گروه ديگر را لعنت مى كردند و از سوى ائمه نيز درباره برخى لعنت وارد شده است. در نكوهش شمارى از اصحاب همچون آفتاب در تقوا و ورع و عدالت شهرت دارند رواياتى از سوى برخى از دوستانشان وارد شده است. همان گونه كه در ميان ياران ائمه(ع) انسانهاى صديق و با وفا مانند: زراره و محمد بن مسلم وجود دارند انسانهاى منحرف نيز وجود دارند و جرح و تعديل رجالى براى همين مقصود است.)29

شهيد صدر با اطلاع گسترده اى كه از تاريخ رجال داشته بر ظرايف و دقايق زندگى راويان آگاه بوده است. با فراهم آوردن نشانه هاى بسيار از شيوه زندگى

( 250 )

انديشه پيوندها و… به نكته هاى تازه اى دست مى يافته و رگه هاى ناهمساز با تفكر امامان را كه از سوى راويان غالى و يا ناصب و بدخواه به ائمه نسبت داده مى شد كشف و آشكار مى كرد.

آن جناب به مناسبت بحث از حجت بودن ظواهر قرآن درنقد و بررسى روايات از سعد بن طريف و جابر بن يزيد برحجت نبودن ظواهر قرآن مى نويسد:

(سعد بن طريف از راويان حديث: اِن الفحشاء رجل و المنكر رجل و ان الصلوة تتكلم) است30 و جابر بن يزيد31 روايتى از امام باقر(ع) نقل كرده است كه امام هفتاد هزار حديث به من نقل كرد و فرمود:

(به كسى روايت نكن بلكه سر را به چاه فرو بر و آن را روايت كن.)

اين امور اگر همراه بشود با شهادت بزرگان درباره اين اشخاص به گمان قوى به دست مى آيد كه اين شخص خواسته كه درهاى معرفت بسته شود و دانشها براى خود وى انباشته گردد و اسلام را شگفت انگيز جلوه دهد كه دست هر كس بدان نمى رسد و به حسب (حساب احتمالات) دروغ بودن اين روايت روشن مى شود و اين گونه روايات در ذوق جماعتى از غير سلف صالح موجود بوده است.)

پس شهيد به مطلب مفيد و جالبى توجه مى دهد:

(ومن هنا نحن ننبه على مطلب عام و هو انه فى جمله من الموارد تنفعنا فى مقام تقدير رواية الراوى و تقييمها مراجعه حال الراوى و تاريخه و مجموع ما نقله من الروايات فقد ترى مثلاً عدداً كبيرا من احاديث متفقة على مضمون مّا. بحيث كان المفروض حصول العلم به بعنوان التواتر لكن تكشف بالفحص ظاهرة مشتركة عن حال رواتها تناسب الايحاء المشترك بمضمون تلك الاحاديث مما يسقطها عن درجة التواتر المفيد للعلم فا الاطلاع على خصوصيات الراوى و حاله و مزاجه و ما ينقل من سائر الروايات قد يدخل فى عملية الاستنباط كعنصر عن تقييم

( 251 )

الرواية.)32

از اين جا به يك نكته عمومى توجه مى دهيم:

در پاره اى موارد در مقام ارزيابى روايتى مراجعه به زندگى راوى عصر زندگى و مجموعه روايات وى ما را مفيد مى افتد.

گاه مى بينى كه روايتهاى بسيارى در يك مضمون وارد شده آن چنان كه اطمينان به تواتر روايت پيدا مى كنى ولى به كاوش از زندگى و شرايط زيست راويان در مى يابى كه آمادگى روانى و دلبستگى مشترك به معناى روايتى راويان را به نقل آن واداشته آن گونه كه روايت را از تواترى كه مفيد علم باشد ساقط مى كند.

پس آگاهى از ويژگيهاى راوى و شرايط روانى وجسمى و نگرش كلى به مجموعه روايتهاى او گاه بسان عنصرى مهم در مقام ارزيابى روايت ما را كمك مى كند.

دلالت: درجهت دلالت حديث شهيد صدر بر آن است كه افزون بر تجزيه و تحليل آيات قرآن و متن احاديث بايد نشانه هاى تاريخى خارج از متن نصوص و نشانه هاى نانوشته را نيز ملاحظه كرد; چرا كه گرچه شرايط نزول و صدور نص را منحصر نمى كند ولى مصداق بارز را مشخص مى كند و راه را براى فهم اصلى متكلم مى گشايد از اين روى فهم زمان ومكان درفهم متون اثر دارد:

(ايشان در استنباط مسائل فقهى از احاديث پيامبر و ائمه… سعى داشتند دقيقا شرايط حاكم آن زمان را بررسى كنند و اوضاع موجود را مد نظر داشته باشند. از طريق اين بررسى سرانجام به يك نتيجه فقهى و يا اصولى مى رسيدند.)33

([در مورد] قانون لاضرر و لاضرار ايشان با بررسى جوّ حاكم به زمان صدور آن و شرايط حاكم آن روز توانست كه اين قاعده را به شكلى استنباط كند كه مصداقهاى وسيعى داشته باشد.)34

( 252 )

براين اساس ايشان به زمان صدور روايات برمى گشت و شرايط تاريخى آن روز را درنظر مى گرفت و نشانه هاى نيامده در متن را كه نشانه هاى حاليه نام دارند ارزيابى مى كرد.

در اصل ايشان اجتهاد واقعى را كوششى در به دست آوردن همين نشانه ها و رموز نانوشته مى دانست از جمله:

1 . بررسى حالتهاى شخصى راويان: شهيد صدر در اين باره مى نويسد:

(درباره فهم اجتماعى نص… قاعده اى كه استاد محقق ما مغنيه براى اين موضوع وضع كرده است گره بزرگى را در فقه مى گشايد و آن اين است: بسيارى احكام از راه پاسخهايى كه به پرسشهاى راويان داده شده بيان گرديده نه بى مقدمه و به گونه ابتدايى و به زبان قانونگذارى و پرسشهاى راويان نيز دربيش تر جاها مربوط بوده است به حالتها و موضوعهاى ويژه اى كه خود به دانستن آنها نياز داشته اند و پاسخ نيز برابر پرسش آنان و در مرز آن و براى روشنگرى حكم درهمان حالت و موضوع مورد پرسش آمده است.)35

پس درباره فهم نص نبايد تنها به فهم لغوى و تفسيرموضوعى آن بسنده كرد بلكه امامان(ع) در پاسخ پرسشها ملاحظه حال راويان را كرده و با توجه به چگونگى حال راوى كه از روى جهل يا علم يا نسيان يا عذر كارى را انجام و شرايط ويژه اى داشته است پاسخ داده اند. در مثل: امام در پاسخ شخصى كه در ايام مِني§ در مكه با همسرخود همبستر شده پاسخ مى دهد: قربانى كند و در پاسخ ديگرى كه به همان مشكل دچار آمده مى فرمايد: بر او چيزى نيست راوى در شبهه مى افتد و مى پرسد يارانم به من گفته اند همانند فلانى قربانى كنم؟ حضرت فرمود: كار او از روى عمد بود و كار تو از سر نادانى36.

2 . بررسى شرايط سياسى جامعه: بررسى شرايط سياسى زمان صدور از ديگر نشانه هاى تاريخى است. بسيارى از امامان(ع) در تقيه به سر مى برده اند. اين تقيه گاه

( 253 )

از سوى حاكمان اموى و عباسى بر آنان تحميل مى شد و گاه از سوى توده مردم. ائمه گاه در شرايطى به سر مى بردند كه ناگزير بودند نسبت به برخى از امور از جامعه مسلمانان و گاه از توده شيعه نيز تقيه كنند.امامان شرايط زمان و مكان را در نظر داشتند و چيزى را كه احساسات توده را بر مى شوراند بيان نمى كردند. ياران را نيز دستور تقيه مى دادند از اين روى در پاسخ به پرسشها گاه ديده مى شود كه امام به جاى فتواى صريح خود مى فرمود: (فتواى اهل عراق و يا اهل مدينه چنين بوده است.) مقصود امام در نيفتادن شيعيان با مذهبهاى رايج در بين مردم بود.

ائمه گاه به روشنى براى ياران شرح مى دادند كه برخى از گفتارها از روى تقيه بوده است در مثل روايت ابى بصير و روايت ابى عمر و كنانى و روايت ابى عبيده37.

درجهت مخالف نيز ديده مى شود روايتى از سوى فقها به عنوان تقيه كنار گذاشته شده ولى بررسى شرايط سياسى روشن كرده كه اين مطلب ممكن نيست از روى تقيه صادر شده باشد و مى بايست مسأله از راه ديگر حل شود.

در مثل پاره اى از روايات آمده: شراب پاك است.

گروهى از فقيهان بر اين باورند كه صدور چنين روايتهايى تقيه اى است و حكم واقعى همان نجاست است.

شهيد صدر در بررسى مسأله به اين جا كه مى رسد نتيجه مى گيرد:

(حكم نمى تواند از روى تقيه صادر شده باشد; چرا كه شرايط زمان صدور آن را نمى پذيرد; زيرا شافعى در يكى از دو فتواى خود قائل به پاكى شراب بوده و شافعى پس از امام صادق(ع) تولد يافته و معنى ندارد امام از او تقيه كند.

ليث بن سعد38 نيز گرچه به پاكى شراب باور دارد و معاصر با امام صادق است ولى ساكن مصر بوده و امام كه در حجاز و يا عراق زندگى مى كرده معنى ندارد از فقيهى مصرى تقيه كند و امام باقر(ع) نيز از ليث تقيه نمى كرد; زيرا كه امام باقر در سال 114هـ.ق. به

( 254 )

شهادت رسيده و ليث متولد 93هـ.ق است و عُمر ليث در هنگام شهادت امام باقر بيست سال بوده و دور از عادت است كه امام از فقيهى كم سن و سال تقيه كند! علاوه داود39 متولد سال 202 قائل به پاكى شراب است ولى ولادت وى پس از شهادت امام صادق بوده است و تقيه امام از او ممكن نيست.

ربيعه40 نيز فتوا به پاكى شراب داده است ولى ربيعه فقيهى گوشه نشين بوده و در زندگى سياسى و اجتماعى او نشانه اى وجود ندارد كه امام صادق از او انديشه كند و اگر بپذيريم كه روايتى از امام باقر نيز در پاكى شراب وارد شده باشد باز ربيعه در زمان زندگى امام باقر بسيار جوان بوده پس صدور روايت از روى تقيه از روى عادت احتمال ندارد.

پس شهيد صدر اين پرسش را مطرح مى كند كه امام ممكن است از حاكمان عباسى كه مشهور به نوشيدن شراب بودند تقيه كرده باشد؟

درپاسخ مى نويسد:

(اين سخن بسيار دور است چرا كه فقهاى اهل سنت نيز دربرابر آلودگى و ناپاكى حاكمان ساكت نبودند چه رسد به امامان. افزون بر اين بررسى تاريخ حاكمان همروزگار ائمه(ع) نشانگر آن است كه حاكمان ظواهر را رعايت مى كردند و به جز شمارى از آنان مانند: وليد و ديگران شراب نمى نوشيدند و در هيچ روزگارى ديده نشده است كه حاكمان آشكارا كارى انجام دهند.

افزون بر اين امامان عليه كسانى كه شراب را پاك دانسته اند به شدت موضع گرفته اند و كوچك ترين سهل انگارى در اين باره از ايشان ديده نشده است.)41

اينها شواهدى است كه دلالت دارند تاريخ و درك شرايط سياسى و اجتماعى زمان

( 255 )

صدور روايات سهم مهمى در فهم جهت صدور دارند.

3 . جست وجو از نشانه هاى پيوسته از بين رفته: شهيد صدر در اين باره مى نويسد:

(چه بسا نشانه هاى تاريخى كه درباره روايات موجود بوده و بر اثر روشنى آن در نظر راوى و يا غفلت او از بين رفته است. براى دستيابى به همه ماجرا مى بايست فقيه از نشانه هاى خارجى جست وجو كند از جمله در مسأله ولايت پدر در تصرف بر مال صغير گروهى از فقيهان با استناد روايت (انت و مالك لابيك) كه پيامبر به جوان شاكى از پدر فرموده است فتوا داده اند: پدرحق هرگونه تصرف در مال فرزند را دارد درحالى كه با جست وجو درباره شأن صدور روايت درمى يابيم كه روايت درظرف خاص وارد شده و عموميت ندارد. و آن نشانه درحديث مورد استناد افتاده شده است. اين شاهد را امام صادق در روايتى چنين بيان مى فرمايد:

(حسين بن علا گويد به امام صادق گفتم: پدر تا چه مقدار مى تواند در مال فرزند تصرف كند؟

فرمود: به مقدار روزى و قوتش آن هم بدون اسراف و به وقت ضرورت. گفتم: پس روايت پيامبر چه مى شود كه به مردى كه پدر را به محاكمه آورده بود فرمود: تو و اموالت از آنِ پدرت هستى.

فرمود: همانا شكايت پدر را به نزد پيامبر برد و گفت: يا رسول اللّه پدرم در مورد ميراث مادرم به من ستم روا داشته است.

پدرش به وى خبر داد: من مال را بر خود و فرزندش به مصرف رسانده و چيزى از آن باقى نيست. پيامبر در اين وقت فرمود: تو و ثروتت از آن پدرت هستى.)42

اين ماجرا به خوبى دلالت دارد كه چگونه بى توجهى به شأن صدور روايت

( 256 )

موضوع و حكم را دگرگون مى سازد.

4 . توجه به اصطلاحات زمان صدور: از نكته هاى تاريخى ديگر در فهم نصوص توجه به اصطلاحات ويژه زمان صدور نص است. شهيد صدر تصريح مى كند: گاه مفهوم كلمه اى در يك نص از لحاظ تاريخى درطول زمان دستخوش دگرگونى شده و در اين مورد محقق شايد تنها مفهوم سطحى و لغوى رايج كنونى را ملاحظه كند و از مفهوم تاريخى آن غافل باشد. چه بسا آن كلمه در پى پيدايش شرايط جديد معناى ديگرى به خود گرفته باشد. در اين صورت براى تعيين معناى اصلى نص بايد اطمينان حاصل كرد كه با مفهوم جديد در نياميخته و در همان معنايى به كار رفته كه پيش از آن فهميده مى شده است.

گاه سيره تاريخى و اجتماعى يك كلمه سبب گمراهى انديشه در فهم درست نص مى شود و در بين دگرگونيهاى اجتماعى با افكار و انديشه هاى ديگرى نيز آميخته مى شود.

شهيد در مسائل اقتصادى واژه (اشتراكيت) را شاهد مى آورد كه در زمانهاى گوناگون معانى گوناگونى به خود گرفته است و نيز كلمه (رعيت) را شاهد مى آورد كه (تاريخ ملوك الطوايفى) سرگذشت مخصوص به خود را دارد. بنابراين در نصوصى كه در بردارنده كلمه (اشتراكيت) و يا (رعيت) هستند نبايد اصطلاح رايج روز را در نظر گيريم و مى بايست معنى و اصطلاح آن روز را در نظر آوريم.43

دربحث حجت بودن ظواهر قرآن به نقد اخباريان مى پردازد و بر اين نظر است: اخباريان كه برحجت نبودن ظواهر قرآن به اخبار بازدارنده از عمل به (رأى) استدلال كرده اند و هرگونه رأى و نظر را ممنوع مى دانند به خاطر ناآشنايى آنان با تاريخ واژه رأى است:

(كلمه (رأى) گرچه معناى لغويش نظر است ولى كسى كه مجموع روايات باب را مطالعه كند مى فهمد اين كلمه از سوى امامان بر مردمى القاء شده كه در فضاى علمى ويژه اى زندگى مى كرده اند و آن فضا

( 257 )

داراى اصطلاحات و تعبيرهاى مخصوص به خود بوده است. از مسائل مطرح در آن زمان كلمه (رأى) بوده است و مردم در آن اختلاف داشته اند. درعصر ائمه(ع) در بين علماى اهل سنت مدرسه اى به نام (مكتب رأى) در دايره استنباط و تفسير و استخراج احكام از نصوص شرعى وجود داشته است و كلمه (رأى) اصطلاحى بوده براى مذاهبى كه پديد آمده و همه جا سايه گسترانده بودند. ياران ائمه(ع) با آراى اهل سنت آشنايى داشتند و شمارى از آنان برابر آراى اهل سنت فتوا مى دادند و گويا شمارى از آنان بهتر از فقهاى اهل سنت با ديدگاههاى سنيان آشنا بودند…. ياران ائمه در اين جوّ زندگى مى كردند و با اين اصطلاحات سروكار داشتند. پس كلمه (رأى) و آنچه درباره ممنوع بودن آن از سوى امامان به ما رسيده ناظر به معنايى است كه در آن روزگاررايج بوده است.)44

5 . فهم سياق زمان صدور: گاه ممكن است كه در ظهور لفظى دگرگونيهايى پديد نيامده باشد بلكه دگرگونى در مجموع كلام و سياق جمله صورت گرفته باشد. ممكن است از تركيب جمله اى در آن روزگار چيزى فهميده شود و درروزگار ما چيزى ديگر. پس لازم است كه فقيه و اسلام شناس معناى حكمى جمله را در آن روزگار بجويد:

(فان تأثير العوامل المختلفه ليس مختصا بالظهور اللفظى بل يقع فى الظهور السياق ايضاً فيؤثر فى اختلاف الافكار و الحاجات والبيئآت بمرور الزمان و قد يتفق اختلاف الظهور السياق فى زمان واحد لطبقتين باعتبار اختلاف المطالب التى آنست بها هذه الطبقة او تلك مثلاً.)45

اثر گذاردن عوامل گوناگون ويژه الفاظ و ظهور لفظى نيست بلكه در ظهور سياقى يك جمله نيز ممكن است تأثير كند و اختلاف انديشه ها و نيازها و جامعه هاى گوناگون به مرور زمان سياق جمله را از معناى

( 258 )

اصلى خود به معناى ديگرى دگرگون كند. و گاه ممكن است بر اثر اُنس ذهنها دو گروه از مردمان يك زمان به مسائلى ويژه فهم آن جمله براى ايشان متفاوت باشد.

شهيد صدر در شرح چگونگى گوناگونى شرايط زمانى در فهم كلمات و سياق جمله ها حكايتى را از خويش نقل مى كند:

(زمانى به حديثى در باب حج مراجعه كردم به اين مضمون:

راوى از امام مى پرسد: از كسى كه بر عهده او قرض است آيا مى تواند به حج برود؟ امام فرمودند: بلى.

در آغاز از حديث چنين فهميدم كه زمانى كه ميان حج فعلى و دين فعلى تزاحم واقع شود حج مقدم است بر دَين.

ولى سپس احتمال دادم كه اين برداشت ممكن است برخاسته از اُنس خاطر من با مطالب باب تزاحم باشد. دوباره به روايت مراجعه كردم. ديدم ظاهرش دلالت دارد كه دَين از استثناهاى حج نيست. پس اگر در نزد او مالى باشد كه اگر دَين را از آن كنار بگذارد از استطاعت خارج مى شود اين سبب برداشته شدن حج از عهده او نخواهد بود. سپس به سخنان فقهاء مراجعه كردم آنان نيز معناى دوم را فهميده بودند.)46

6 . شناخت فتاواى فقهاى همروزگار ائمه(ع): شهيد صدر بر اين باور است كه براى فهم روايات و استنباط درست آشنايى با فتاواى اهل سنت همروزگار با امامان ضرورت دارد; زيرا فقه آنان فقه حاكم برجامعه و در محيط صدر اسلام رايج بود و ديدگاههاى فقهى آنان در بين شاگردان ائمه(ع) طرح مى شد و به طور معمول پرسشهاى اصحاب ائمه از چنين زمينه اى پيدا شده اند.

افزون بر اين خود امامان(ع) اگر فتوايى خلاف بوده و تقيه اى هم در كار نبوده است به شدت رد مى كرده اند و چه بسا بدون ملاحظه فقه و روايات اهل سنت

( 259 )

نكته ها و زوايايى از روايات اهل بيت بر ما پنهان شود و مشكل روايات ناسازگار به خوبى گشوده نگردد. پس دانستن احاديث و فقه اهل سنت نشانه اى ناپيوسته براى فهم روايات است.

شهيد صدر در اين باره روايت عصير عنبى را شاهد مى آورد; روايتى از امام صادق وجود دارد درباره آب انگور پخته شده (طلاء). شهيد صدر مى نويسد:

(فهم اين روايت بستگى به شناخت پيشينه تاريخى آن دارد و آن عبارت است از: در روزگارى كه عمربن خطاب به شام رفت و مردم آن سامان از سوء هاضمه به او شكايت بردند و گفتند: پيش تر معتاد به شراب بوديم و حرام شدن آن براى ايشان مشكل آفريده است.

مرد نصرانى به وى گفت: ما عادت به نوشيدن نوعى شراب داريم كه براى تقويت در ايام روزه آن را مى آشاميم و قدرى از آن آورد كه آب انگور پخته شده بود كه همانند ربّ شده بود.

عمر انگشت بر آن گذاشت و گفت: همانند روغنى است كه شتر را به آن چرب كنند. سپس رو به عبادة بن صامت از اصحاب پيامبر كرد و گفت: نظرت در اين باره چيست؟

عباده گفت: من نمى بينم كه آتش حرام را حلال كند.

عمر او را از خود راند و گفت: تو خرفت شده اى. پس عمر فتوا به حلال بودن آن داد. چون آن را مباح كرد شمارى از مسلمانان در پى نوشيدن آن مست شده و حد بر آنان جارى شد و عمر آنان را از زياده روى تا مرز مست شدن برحذر داشت.

ماجراى حرام و حلال بودن آب انگور پخته شده از اين تاريخ آغاز شد و اختلاف در جايز بودن و نبودن آن تا روزگار صحابه و فقهاء ادامه پيدا كرد. گروهى از فقهاى عامه رأى عمر را پيش گرفتند و گروهى نظر عباده را. هر دو گروه در اين كه پختن به آتش از اسباب حرام بودن

( 260 )

نيست همراه بودند ولى كلام در آن بود كه فرو نشستن غليان پس از پختن آيا سبب از بين رفتن حرام بودن مى شود يا نه و اختلاف فقهاى عامه در اين است كه ميزان غليان چقدر است؟ آيا بخار شدن نيمى از آب انگور يا دو سوم و يا پختن كفايت مى كند؟ طرفداران عباده از بين رفتن دوسوم آب انگور را سبب از ميان رفتن مستى مى دانند و نزاع در اين مسأله است كه آيا پختن به آتش مطلقا مايع را حلال مى كند گرچه آن مايع پيش از پخته شدن حرام بوده باشد يا خير؟ نه اين كه پختن به آتش سبب حرام شدن باشد. اين مسائل را پرسنده در نظر داشته و جواب امام نيز به همين پرسش بر مى گردد.)

در پايان شهيد صدر مى نويسد:

(اين ارتكاز تاريخى اگر ظهور روايات را در برگشت به مسأله مورد اختلاف سبب نشود دست كم روايت را مجمل مى كند; زيرا ما احتمال مى دهيم كه به ارتكاز معاصرين روايات (طلاى) ظهور در اين ماجراى متداول داشته باشد و احتمال نشانه پيوسته سبب اجمال روايت مى شود.)47

7 . شناخت زمينه تاريخى فتاواى فقهاء: همان گونه كه در بررسى روايات مى بايست محيط صدور روايات را بررسى كرد براى شناخت فتاواى فقهاى پيشين نيز همين كار لازم است; چرا كه فقها در شرايط سياسى گوناگونى زندگى مى كرده و جريانهاى سياسى جامعه بر انديشه ها و چگونگى موضع گيريهاى آنان بى تأثير نبوده است. شيوه زندگى جريانهاى سياسى اقتصادى زمان اساتيد افكار عامه معاصر جريانهاى فكرى ناسازگار انديشه هاى فقهى فقها را براى ما روشن تر مى كند.

شهيد صدر به اين نكته در بررسى تاريخ فتاواى فقها بسيار توجه داشت و در رجوع به فتاواى پيشينيان بسترتاريخى فتاوى را از نظر دور نمى داشت:

(شهيد صدر در استقراء اقوال علماى پيشين همواره سعى داشتند كه

( 261 )

دقيقا شرايط حاكم آن زمان را بررسى كنند…. مثلا ايشان درباب ربا ضمن مقايسه متون فقهى و كشف واقعيت و حقيقت و عمق شرايط حاكم به زمان نگارش آنها سعى كرده فتواى نهايى را استنباط كنند.)48

بر اين اساس است كه شهيد درارزيابى روش فقهاى پيشين اظهار مى دارد:

(علماء و فقهاى گذشته پيوسته مباحث خود را از واقعيتهاى زندگى مردم گرفته و به داورى شريعت واگذاشته اند و واقعيتهاى زندگى اقتصادى مردم مانند: جعاله مضاربه مزارعه و… روى آنان اثر مى گذاشته و آنان با توجه به اين واقعيت ها به سراغ كتاب و سنت مى رفته و احكام آن را استنباط مى كرده اند. داد وستدهايى چون: اجاره مزارعه و… نشان دهنده بازار هزارسال و يا هشتصد سال پيش است و در نتيجه براى شناخت درست فتاوا در زمينه مسائل اقتصادى مى بايست شرايط اقتصادى آن روزگاران را بررسى كرد.)49

شهيد صدر در بحث نجاست كافران پس از نقل دو فتواى متفاوت شيخ مفيد كراهت و نجاست در رفع شگفت انگيز بودن آن مى نويسد:

(ممكن است شگفت انگيز بودن را چنين دفع كنيم كه شيخ مفيد ابتدا معتقد به پاكى كافران بوده و سپس به نجس بودن آنها اعتقاد پيدا كرده است; زيرا ما به طور دقيق تاريخ صدور فتوا را نمى دانيم.)

و شهيد پس از بررسى بيش تر مى نويسد:

(فتوا بر پاك بودن كافران مربوط به روزگار آغاز كار و اثرپذيرى وى از استادش ابن جنيد و ابن عقيل بوده كه مشهور آن است كه آنان به پاك بودن كتابى معتقد بودند.)50

( 262 )

تاريخ از منابع مطمئن سيره شناسى

از منابع شناخت حكم سيره است. روش خردمندان همروزگار با معصومان اگر مورد امضاى آنان قرارگرفته باشد دليل قانونى بودن آن حكم است.

سيره دو بخش دارد: سيره متشرعه سيره عقلا.

سيره متشرعه: مؤمنان همروزگار با معصوم به كار و گفتارى معاونت داشته باشند و يقين حاصل شود كه آن كار را تلقى از معصوم كرده اند مثل مسح سر كه شيعيان در همه زمانها در وضو سر را مسح مى كشيده اند. اگر اين كار را تلقى از معصوم كرده باشند براى ما حجت است.

سيره عقلا: عملى است كه از طرف مردم به گونه معمول صورت مى گيرد مانند حيازت در مالكيت. در اين مورد هم سكوت قانون و جلوگيرى نكردن با رسم متداول تقرير و دليل موافقت شرع با مشروعيت حيازت به شمار مى آيد.51

براى اثبات سيره عقلا و متشرعه فقيهان به چند راه استدلال كرده اند. از رايج ترين آنها استصحاب قهقرائى است كه روش عرف و يا مؤمنان معاصر را به گذشته برگردانده و تا روزگار معصوم آن را دنبال كنيم. از اين استصحاب نتيجه مى گيريم مشى مردمان همروزگار معصوم بر همين روش بوده است; زيرا بعيد است كه اين سيره جارى در ميان مردم به گونه ناگهانى ايجاد شده و پيوندى باگذشته نداشته باشد و اگر امامان سيره اى بر خلاف اين مى داشتند مى بايست گزارش مى شد.

شهيد صدر در نقد اين راه مى نويسد:

(زيرا همان گونه كه بين نسل ما و نسلهاى پيشين جهت اشتراك وجود دارد در زندگى اجتماعى و نيازهاى معيشتى ميان دوران حاضر و گذشته تفاوتهايى نيز وجود دارد. دور نيست كه در طول زمانها سيره هاى گوناگونى ميان مردم رايج شده و از ميان رفته باشد; زيرا

( 263 )

سيره اگر به گونه ناگهانى از ميان برود شگفتى دارد ولى اگر سيره اى به گونه تدريجى محو شود و سيره اى ديگر جاى آن را بگيرد شگفتى نخواهد داشت. در مثل اگر سيره در زمان امام بلند خواندن نماز جمعه باشد و پس از آن از امام روايت شود كه بلندخواندن واجب نيست و رأى علماى آن زمان بر اين خبر قرار گيرد و بگويند آن سيره دلالت بر واجب بودن نمى كند و دلالت بر استحباب دارد و عالمى فتوا به واجب نبودن بدهد و مردم از او پيروى كنند سپس پيروان اين ديدگاه به تدريج بسيار گردند و پس از مدتى عالمى ديگر از جمع بين اخبار مستحب نبودن را استفاده كند و محققان پيرو اين ديدگاه نيز بسيار شوند تا روزگارى ديگر يكى از فقها از جمع ميان اخبار واجب بودن آهسته خواندن را استفاده كند و محققان در اين ديدگاه نيز فراوان شوند و مردم به تقليد از اين فتوا روى آورند تا سرانجام سيره متش رعه همگى بر واجب بودن آهسته خواندن نماز استقرار يابد پس اين سيره دلالت بر پيوستگى آن با زمان معصوم نخواهد كرد.

واقعيت خارجى مسأله را در مسأله واجب بودن كشيدن آب چاه نجس مى بينيم. سيره پيشينيان بر كشيدن آب نجس از چاه استقرار يافته و سيره پسينيان بر پاكى آب چاه استقرار يافته است. افزون بر اين ممكن است در زمان امام چنين سيره اى مستقر نباشد بلكه حكم مورد اختلاف باشد پس از دوران حضور امامت يكى از علماء نظرى داده و همان فتوا ميان مؤمنان رايج شده باشد.

ممكن است رأى متشرعه برخاسته از شريعت نباشد بلكه از روى غفلت و يا همراهى با ذوق عقلا صورت گرفته و اندك اندك لباس شرع به خود گرفته باشد همان گونه كه در معامله كودكان چنين است.)52

( 264 )

شهيد صدر مطمئن ترين منابع را براى اثبات سيره تاريخ روزگار معصومان مى داند. ايشان بر اين نظر است كه بررسى سيره و روش اجتماعى و سياسى عقلا در روزگار معصومان ما را به اين راه راهنمايى خواهد كرد.

همان گونه كه از بررسى زندگى اقتصادى مردم روزگار معصوم استفاده مى شود كه آنان با پول خارجى داد وستد مى كرده اند همچنين تاريخ دلالت دارد كه مردم از معادنى چون: عقيق نمك استفاده مى كرده و مالك آن شمرده مى شده اند. براى ثابت كردن اين سيره مى بايست اطمينان پيدا كنيم كه چنين چيزى در زمان معصوم وجود داشته است و يا خبرى داراى همه شرايط حجت بودن بر اين سيره دلالت كند مثل بسيارى نقل و استفاضه روايات و همراه بودن روايات با شواهد صدق و نبود دليل معارض. در مثل اگر تاريخى نقل شود كه مردم در زمان پيامبر نفت استخراج مى كرده و مالك آن مى شدند نمى توانيم بپذيريم; زيرا تاريخى دقيق تر وجود دارد كه دستيابى مردم به نفت در روزگارى پس از روزگار پيامبر صورت گرفته است.53

درمسأله نجاست كافر در حالى كه برخى از علما ادعا كرده اند: نجس بودن كافران از ضروريات مذهب و شعار شيعه است54 و هيچ گونه خدشه اى در آن راه ندارد شهيد صدر اين ضرورت را نمى پذيرد و با دلائل تاريخى ثابت مى كند چنين اتفاقى اگر باشد مربوط به دوران غيبت است نه روزگار معصومان.

او از روايات استفاده مى كند كه در زمان ائمه(ع) راويان از نجس بودن كافران و معاشرت با ايشان بسيار پرسش مى كردند و حتى حميرى از فقهاى اماميه در دوران غيبت صغرى از امام مى پرسد:

(در نزد يكى از ما گروهى مجوسى مى زيند كه مردار مى خورند و غسل جنابت انجام نمى دهند و براى ما لباس مى بافند آيا جايز است پيش از شستن لباسها در آن نماز بگزاريم؟)

اين پرسش براى آگاهى تكليف بوده نه صرف بحثى علمى و گوياى اين مسأله

( 265 )

است كه بر نجس بودن كافران و غيرمسلمان سيره اى استوار و ضرورتى ثابت وجود نداشته است:

(در صدر اسلام بويژه پس از صلح حديبيه پيامبر با كافران ارتباط سياسى و تجارى داشتند و يهود و نصارا در زندگى و اموال مسلمانان چون دو شريك بودند و موضوعى با اين اهميت كه معيشت مسلمانان با آن گره خورده بود نمى توانست از نظر پنهان بماند و يا به يك روايت به اثبات برسد سيره قوى و فراگير نيازمند ردّى در خور همان سيره دارد.)55

اين نكته هاى تاريخى تأييد مى كند: اين سيره كنونى كه حكايت از نجس بودن كافر دارد مربوط به دوران غيبت است نه زمان حضور.

مسأله ديگرى كه شهيد صدر مطرح مى كند اثبات كُر بودن آب است به وسيله خبردادن كسى كه آب را در اختيار دارد.

(اگر مدرك سيره عقلا باشد اين سيره به وجود ارتكازى اش موجود است و در ميان جامعه چنين سيره اى وجود دارد لكن اين سيره به وجود تطبيقى و خارجى اش در زمان معصوم(ع) مشكوك است; زيرا دليلى وجود دارد كه آبهاى كُر در سطح گسترده اى در آن زمان در دسترس مردم بوده و وجود چنين آبهايى شايع نبوده است پس طرد نكردن شارع بستگى دارد كه موضوع سيره در زمان معصوم موجود باشد و با نبود موضوع سكوت آنان كاشف از امضاى سيره نيست.

سپس مى نويسد:

(اگر قرار بود وجود موضوع در زمان معصوم از اركان سيره و امضاى شارع باشد در بسيارى از چيزهايى كه سپسها پيدا شده است استدلال به سيره مشكل مى شود مثل ثابت كردن ملكيت گاز برق و… به حيازت.)56

( 266 )

شهيد صدر در مناسبتهاى گوناگون تأكيد مى كند كاوش گر در سيره لازم است نيازها و شرايط زمانهاى گوناگون را در نظر بگيرد و دليل را از شرايط آن به دور نكند:

(گاه رفتار و رابطه هاى اقتصادى موجود در زمان حيات محقق آن چنان صحيح و اصيل به نظر مى رسد كه محقق عوامل ايجاد كننده آنها را فراموش كرده و گمان مى برد كه روابط مزبور درست و ريشه دارند و از نظر تاريخى به عصر تشريع مى رسند در صورتى كه چنين نبوده و روابط مزبور در واقع مولود عوامل و شرايط بعد از عصر تشريع است.

براى مثال روش متداول توليد سرمايه دارى در صنايع استخراجى را متذكر مى شويم. سرمايه دار با استخدام كارگران منابعى را استخراج و محصول را تصاحب مى كند. قرارداد كار كه به اين منظور بين سرمايه دار و كارگر منعقد مى شود از نظر آثار يعنى تملك دستمزد توسط كارگر و تملك محصول از طرف سرمايه دار امرى طبيعى و سنتى تاريخى به نظر مى رسد; از اين روى عده اى تصور مى كنند كه اين نوع قرارداد در عصر تشريع نيز متداول بوده و به دليل تقرير مورد قبول اسلام است.)57

شهيد صدر شكل ديگر اشتباه در فهم سيره را جدا كردن تقرير حكمى زمان معصوم را از شرايط و نيازهاى ويژه به خود مى داند:

(گاه اتفاق مى افتد محقق خصوصيات عوامل مؤثر در تاسيس رفتارى را منظور نمى نمايد و كلا حكم مى دهد كه فلان رفتار همواره صحيح است در صورتى كه براى صحت استدلال بايد همه شرايط عينى مؤثر در تأسيس رفتار را در محاسبه و قضاوت وارد كنيم. از اين جهت اگر برخى شرايط تغيير كند ديگر استناد به دليل تقرير بى مورد خواهد بود; مثلا اگر گفته شود شرب فقاع جايز است چون وقتى فلان شخص در

( 267 )

زمان پيامبر مريض شد و از آن آشاميد پيامبر او را منع نكرد در حالى كه استدلال بالا به تنهايى دليل جواز شرب فقاع براى هر كس نخواهد بود; زيرا چه بسا براى بعضى مرضها به طور استثنا شرب جايز باشد حال اگر رفتار معاصران دوره تشريع را بدون توجه به شرايط آن منظور كنيم و آن را نسبت به تمام رفتارهاى مشابه تعميم دهيم هر چند ويژگيهايى كه هم سبب تغيير حكم مى شود وجود داشته باشد مرتكب اشتباه شده ايم از اين روى بايد در صدور حكم تمام حالات استثنايى و اوضاع اجتماعى حاكم در عصر تشريع را كاملا مورد توجه قرار دهيم.)58

نقش تاريخ در برداشتهاى اجتماعى

شهيد صدر نقش عالمان دينى را همان نقش پيامبران مى داند از اين روى به ديد ايشان علومى كه در حوزه ها تدريس مى شود مى بايست در راستاى هدايت و راهنمايى مردم باشند. دينداران دانش را نه براى دانش كه براى عمل مى آموزند و مؤثر افتادن آموخته ها در صحنه عمل و اجتماع نيازمند به دست آوردن آگاهيها و دانشهاى اجتماعى است. بدين جهت فقيه در دوره استنباط و اجتهاد افزون بر آشنايى با متون دينى مى بايست با تاريخ جهان و انسان آشنا شود و سير رخدادها و پديده ها را دنبال كند تجربه هاى انسانها را در ادوار گوناگون جامعه ها در نظر بگيرد و با آگاهى همه سويه به استنباط بنشيند.

وى تأكيد دارد كه وجه تمايز ميان دانشهاى رياضى و دانشهاى اجتماعى در اين است كه پژوهشگر براى نوشتن كتاب رياضى ضرورت ندارد با تاريخ و جامعه آشنا باشد بدون آشنايى با جامعه و تاريخ خواهد توانست يك معادله رياضى را حل كند. حل بسيارى از مشكلات دانش اصول نيز از اين گونه است ولى دانشهاى اجتماعى كه دانستن آن از ابزارهاى اساسى علماى دين است نياز به آگاهى از تاريخ جامعه ها و

( 268 )

ملتها دارد. عالم دينى مى بايست پا از درون خانه به بيرون نهد با مردم آشنا شود گذشته جامعه ها را بشناسد و تجربه كسب كند.

همه اينها او را توانا مى سازد كه مكتب را بهتر بفهمد و در راه بهتر كردن زندگى و انقلاب اجتماعى موفق تر باشد:

(واما العمل الاجتماعى فهو بحاجة الى حدس اجتماعى. والحدس الاجتماعى يتكون من خلال التفاعل مع الناس من خلال الاطلاع على ظروف الحاكم من خلال الاطلاع على الملابسات من خلال الاطلاع على التجارب التى قام بها الآخرون من خلال المقارنة بين احوالنا واحوال الآخرين.)59

كارهاى اجتماعى نياز به نظريه و بينش اجتماعى دارد و اين نظريه از زندگى با مردم آگاهى از شرايط حاكم و از مناسبتها و تجربه هاى ديگران و از مقايسه بين شرايط موجود و شيوه زندگى ديگران ايجاد مى شود.

فقيهى درباره مالكيت خصوصى استدلال كرده بود:

(احتياج مجوز مالكيت زمين است و ضرورت آن را ايجاب كرده است; زيرا انسان مانند چهارپايان نيست كه محتاج مسكن خصوصى نباشد بلكه انسان موجودى اجتماعى است و ناگزير از داشتن مسكن ويژه. اگر براى رفع ضرورت انسان مقرراتى وضع نگردد نابسامانى رخ مى دهد و خلاف اين امر تكليف مالايطاق است.)

شهيد صدر در انتقاد بر فتواى بالا نوشته است:

(همه ما طبعا به وجود مالكيت خصوصى در اسلام و در مورد زمين به وجه خاصى اعتراف داريم ولى با اين نظر مخالفيم كه رأى اسلام را مستند و وابسته به جريان تاريخى ايده مالكيت بدانيم همچنانكه طبق استدلال فقيه ياد شده كه ابعاد فكرى و اطلاعاتش نسبت به گذشته

( 269 )

حال و آينده آن قدر وسيع نيست كه گذشته تاريخى مالكيت را درك كند و در نتيجه در ماوراء هرگونه (رابطه اجتماعى در حيات بشر شبح مالكيت خصوصى را مى بيند و رابطه اختصاصى را با مالكيت خصوصى اشتباه مى كند و ميان واقعيت و شبح نمى تواند تميز بگذارد. و نتيجه مى گيرد كه چون انسان براى سكونت محتاج مسكن است بايد حتما مسكنى را در مالكيت خصوصى داشته باشد تا در آن آرام گيرد. اگر اين شخص مى توانست بين (سكونت اختصاصى) در محلى با (تملك خصوصى) آن تميز بگذارد هرگز دچار خلط تاريخى اين دو موضوع نمى شد.)60

تاريخ سياسى حوزه

حوزه هاى علميه از جمله نجف و كربلا… از نخستين دژهاى رويارويى با استبداد و استعمار بوده اند در جنگ جهانى اول هزاران نفر از طلاب و علماى بزرگ نجف و كربلا عليه استعمار بريتانيا وارد نبرد شدند و در دفاع از استقلال بين النهرين صدها نفر از ايشان شهيد شدند. متاسفانه با چيرگى جناحهاى رقيب بر عرصه سياسى عراق علما از صحنه سياست كنار زده شدند و همه جناحهاى سياسى: ملى گرايان ملحدان و… عليه روحانيت همداستان شدند. حزب كمونيست و حزب بعث قتل و تبعيد علماء را در دستور كار قرار دادند و عمليات سفاكانه خود را با پشتوانه عظيم فرهنگى و سياسى تقويت كردند. بعثيان با حركتى هماهنگ در ارتش و مدارس و رسانه ها تلاش كردند خود را نجات بخش عراق نشان داده و از روحانيت چهره اى وابسته و به دور از تمدن ارائه دهند. خاطره هاى اسوه هاى مقاومت و ايثار را از ذهنها بزدايند و تاريخ سياسى رافدين را به روش دلخواه تصوير كنند. در اين روند به جاى چهره هاى مبارزى چون: ميرزاى شيرازى ميرزاى دوم و خالصى و خوانسارى نائينى حبوبى و… كسانى چون ميشل شبلى طفلاح و… براى نسل نو الگو سازى شد و بزرگانى چون

( 270 )

آيت اللّه حكيم و… ترور شخصيت شدند.

همه اين حركتهاى ويرانگر عليه روحانيت اصيل و حوزه نجف در لواى نوخواهى و اصلاح انجام مى يافت و مدعيان دروغين پيشرفت و رستاخيز از خود چهره هاى عربى و مردمى ساخته بودند. اين شرايط مرگبار كه با همداستانى زر و زور و تزوير انجام مى گرفت و همه رسانه هاى تبليغاتى را در اختيار داشت نيازمند حركتى بزرگ بود و بيدار كردن نسل خفته و ناآگاه از جريانهاى تاريخى خود نيازمند به يادآوردن ميراثهاى گذشته بود. نسلى كه زير بمبارانهاى تبليغات تند عربى كر گشته و از همه رشته هايى كه او را به گذشته خود پيوند مى داد محروم گشته بودند و جوانان به جاى تكيه بر اسلام و روحانيت الحاد و قوميت عربى را قبله خود ساخته بودند و گروه گروه به سوى آن مى گرويدند.

شهيد صدر حضور در اين ميدان را جهادى بزرگ مى دانست و بيدار كردن حوزويان و شكستن جو سكوت و تفرقه و اميد آفرينى در ميان طلاب جوان را راه مهم براى بيدارى امت به شمار مى آورد.

شهيد صدر با تاريخ سياسى حوزه و امت عرب به طور كامل آشنا بود و براى آشنايى جوانان با زندگى عالمان با سلاح قلم زندگى مجاهد مردانى چون كاشف الغطا سيد شرف الدين و علماى مبارزى را كه در صحنه هاى نبرد حضور يافته بودند به تصوير مى كشيد.

شهيد صدر در روشن گرى ادوار حوزه در بيان آخرين مرحله حوزه كه مرحله رهبرى بود از دگرگونى در حوزه ها پس از ورود استعمار به كشورهاى اسلامى چنين گزارش مى دهد:

(از روزگار ورود استعمار به كشورهاى اسلامى گونه اى دگرگونى در تشكيلات حوزه پديد آمد; چرا كه حوزه افزون بر وظيفه تبليغ رسالت دفاع از ارزشهاى اسلامى را نيز به دوش مى گرفت و آن دفاع از مصالح مسلمانان در برابر هجوم استعمار بود. در حدود پنجاه الى شصت

( 271 )

سال كه استعمار در ايران و عراق و لبنان و ديگر شهرهاى شيعى نفوذ داشت حوزه شديداً وظيفه مقابله با استعمار را به عهده داشت. البته اين رهبرى به اقتضاى زمان و مكان و شرايط شدت و ضعف داشت ولى در مجموع مقاومت حوزه به جاى خود باقى بود و حوزويان در اين مرحله دردها و رنجهاى بى شمارى را متحمل شدند.)62

شهيد صدر با به تصوير كشيدن رنجها و دردهاى علماى پيشين حوزه از حوزويان مى خواست كه چون پيشينيان خود رنجها را به جان بخرند و ميراث پدران خود را پاس دارند.

شهيد صدر حوزويان را تشويق مى كرد تاريخ مجاهدتهاى حوزه را عليه استعمار بازگو كنند و نمونه هاى انسانى و تربيتى حوزه را به جامعه نشان دهند تا نسل نو به انحراف نيفتد و چراغى فراسوى راه خود داشته باشد.

شهيد در نامه اى به يكى از حوزويان كه در سلسله مقالاتى تاريخ مجاهدتهاى علماى حوزه را جلوه گر ساخته بود مى نويسد:

(بحث ارزشمند شما درباره تاريخ جهادى عراق و نقش علما در آن مرا مسرور ساخت. بى شك امروز بر ما ضرورى است كه اين بخشهاى تاريخى زندگيمان را روشن سازيم كه در واقع نشان دهنده موضع گيريهاى قدرت مندى است كه اسلام بر ضد استعمار و استعمارگران در پيش گرفته است و آن را در اقدام علماى اسلام و رهبران فكرى آن متبلور ساخته است.)63

( 272 )


پى نوشتها:

1 . (الحوار السياسى) شماره 117/30 مركز اسلامى بحثهاى اسلامى.

2 . (مباحث الاصول) سيد كاظم حائرى قسم دوم بخش اول65/.

3 . (الحوار السياسى) شماره 28 ـ 56/29.

4 . (يادنامه شهيد صدر) موسوى 41/.

5 . (الحوار السياسى) شماره 117/30.

6 . (فلسفه تاريخ) دكتر سروش 10/ حكمت.

7 . (نقدى برماركسيسم) شهيد مطهرى چاپ شده در: (مجموعه آثار) ج439/4. صدرا.

8 . مجله (الثقافة الاسلاميه) شماره133/4 رايزنى فرهنگى جمهورى اسلامى در دمشق.

9 . (العراق بين الماضى و الحاضر والمستقبل)550/ مؤسسه الفكر الاسلامى بيروت.

10 . (السنن التاريخيه فى القرآن) چاپ شده در (المجموعه الكامله لمؤلفات السيد محمد باقر صدر) ج13 دارالتعارف للمطبوعات.

11 . (رسالتنا) محمد باقر صدر سرمقاله هاى مجله الاضواء103/ كتابخانه النجاح تهران.

12 . (الحوار السياسى) شماره 29 و 56/28.

13 . (اهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف) سيد محمد باقر صدر چاپ شده در: (المجموعة الكامله…) ج142/11 ـ 143.

14 . (همان مدرك)145/.

15 . (بحث حول الولايه) چاپ شده در: (المجموعة الكامله…) ج111.

16 . (تشيع مولود طبيعى اسلام) محمد باقر صدر ترجمه على حجتى كرمانى7/ مؤسسه اطلاعات. دكتر على شريعتى بر اين كتاب علمى شهيد صدر نقدى جامعه شناسانه دارد ر.ك: (مجموعه آثار) شماره181/1 ـ 201.

17 . درباره عباس عقاد مصرى ر.ك: (الاعلام زركلى ج266/3.

18 . (فدك فى التاريخ) چاپ شده در: (المجموعه الكامله) ج41/11.

19 . (علوم قرآن) سيد محمد باقر حكيم 39/ مجمع العلمى الاسلامى.

بخش بسيارى از اين كتاب نوشته محمد باقر صدر است كه در پى درخواست دانشكده اصول الدين بغداد براى تدريس نگاشته شده امّا ناتمام مانده كه به وسيله شاگرد آن شهيد محمد باقر حكيم به انجام رسيده است.

( 273 )
20 . (سنتهاى تاريخ در قرآن) محمد باقر صدر ترجمه دكتر سيد جمال موسوى17/. روزبه.

21 . (نهج البلاغه) خطبه 158.

22 . (المعالم الجديده) چاپ شده در: (المجموعة الكامله…) ج54/3.

23 . (همان مدرك)81/ به گونه خلاصه.

24 . (همان مدرك)32/.

25 . (همان مدرك)84/.

26 . (همان مدرك)50/.

27 . (مباحث الاصول) سيد كاظم حائرى. الجزء الاول من القسم الثانى97/ به گونه خلاصه.

28 . (همان مدرك) قسم دوم جزء سوم64/ ـ 70 به گونه خلاصه.

29 . (همان مدرك) قسم دوم جزء دوم523/.

30 . در ذيل آيه (اِن الصلوة تنهى عن الفحشاء والمنكر) سوره (عنكبوت) آيه 45.

اين روايت از سعد بن طريف وارد شده است. ر.ك: (تفسير نورالثقلين) حويزى ج161/4; افست علميه قم; تفسير (البرهان) بحرانى ج253/4 اسماعيليان.

سعد بن طريف در كلام شهيد صدر همان سعد خفاف است. اين غضائرى درباره اش گفته: ضعيف است و كشى از حمدويه نقل كرده كه وى از ناووسيه است و امامان پس از امام صادق را قبول ندارد. ر.ك: (جامع الرواة) اردبيلى ج354/1 شماره 2854 دارالاضواء بيروت.

31 . (جامع الرواة) ج144/1.

32 . (مباحث الاصول) بخش دوم قسم دوم230/.

33 . (روزنامه (جمهورى اسلامى) 66/1/19 مصاحبه آيت اللّه سيد محمد باقر حكيم.

34 . (يادنامه شهيد صدر) موسوى39/.

35 . (همراه با تحول اجتهاد) محمد باقر صدر ترجمه اكبر ثبوت35/. روزبه. با ويرايش.

36 . (تعارض الادلة الشرعيه) تقرير درس شهيد صدر مقرر: سيد محمود هاشمى39/ دارالكتاب اللبنانى بيروت.

37 . (همان مدرك)38/.

38 . ليث بن سعد ابوالحارث متولد 92هـ.ق. و متوفاى 175مصر. ليث قضاء را از سوى منصور نپذيرفت. ر.ك (الامام الصادق والمذاهب الاربعه) اسد حيدر ج158/1.افست دارالحجه قم.

( 274 )
39 . (سنن ابوداود) 157/ 202 ـ 270.

40 . (همان مدرك)511/.

41 . (بحوث فى شرح العروة الوثقى) شهيد صدر ج355/2 چاپ شده در (المجموعة الكاملة…) ج7 به گونه خلاصه.

42 . (تعارض الادلة الشرعيه)31/. به گونه خلاصه.

43 . (اقتصاد ما) محمد باقر صدر ترجمه محمّد كاظم بجنوردى و اسپهبدى ج43/2.

44 . (مباحث الاصول) جزء دوم قسم دوم233/. به گونه خلاصه.

45 . (همان مدرك)187/.

46 . (همان مدرك).

47 . (بحوث فى شرح العروة الوثقى) ج383/3 چاپ شده در (المجموعة الكامله…) ج7.

48 . روزنامه (جمهورى اسلامى) 66/1/19 مصاحبه با سيد محمدباقر حكيم.

49 . (السنن التاريخيه فى القرآن)38/.

50 . (بحوث فى شرح العروة الوثقى) ج245/3.

51 . (دروس فى علم الاصول) شهيد صدر ج459/1 چاپ شده در (المجموعة الكامله) ج1.

52 . (مباحث الاصول) قسم دوم جز دوم160/.

53 . (همان مدرك)106/.

54 . (جواهر الكلام) شيخ محمد حسن نجفى ج42/6 دار احياء التراث العربى.

55 . (بحوث فى شرح العروة الوثقى) ج247/3.

56 . (همان مدرك) ج134/2.

57 . (اقتصادنا) ج46/2.

58 . (همان مدرك)47/.

59 . (المحنه) محمد باقر صدر6/ چاپ شده در (المجموعه الكامله…) ج13.

60 . (اقتصادما) ج64/2.

61 . (نگاهى به تاريخ سياسى عراق) سرهنگ.ع. الجميلى ترجمه محمد حسين زواركعبه79/ حوزه هنرى سازمان تبليغات اسلامى.

62 . (المحنه)24/.

63 . هفته نامه (بعثت) سال 12 شماره 3 مسلسل 579 مورخه دوشنبه 70/1/26.