( 242
)
دانستن دردها ممكن نيست و شناخت دردها و برون آمدن از حيرت
بايسته مطالعه در تاريخ جهان و انسان و دريافت خلأهاى بشرى است.
به ديگر سخن
وظيفه مفسر در هر حال و درهر عصر
با خود همراه داشتن كليه ميراثهاى بشرى است.
شهيد صدر در پرتو دانستن تجربه هاى بشرى
آشنايى گسترده تاريخ جهان و انسان
تاريخ انديشه ها و سير دگرگونيهاى اقتصادى و بن بست هاى موجود در ميان ملتهاى شرق و غرب
سبب و انگيزه جنگهاى دهشت زاى جهانى و… با ديدى باز به سراغ قرآن رفت و گوهرهاى گرانبهايى از آن به دست آورد.
نقش تاريخ در استنباط احكام
شهيد صدر
پيوند تنگاتنگى ميان تاريخ و استنباط از منابع شرعى قائل بود و شناخت زواياى تاريخى مسائل مربوط به اجتهاد را از لوازم اصلى استنباط مى شمرد و به باور وى
فقيه نمى تواند بدون آگاهيهاى لازم از پيشينه مسائل بر كرسى تفقه بنشيند.
1. مبدأ شناسى مسائل اصول و فقه
پيشينه تاريخى مسائل اصول و فقه
چگونگى سير تحول اصول و فقه
آيا همه مباحث اصول و فقه آغازى يكسان داشته و يا برخى از مسائل اصولى و فقهى بر اثر ضرورت وارد مباحث اصول و فقه شده اند و علت پيدايش آن و… از جمله بحثهايى هستند كه شهيد صدر آنها را در بوته نقد و بررسى مى نهد. شهيد صدر
در بررسى آغاز پيدايش علم اصول به اين نتيجه رسيده است كه دانش اصول در دامن فقه پديد آمد
چنانكه دانش فقه در دامن علم حديث سربرآورد و اين بر پايه مراحلى است كه علم شريعت پيموده است:
(دانش شريعت و يا فهم احكام شرعى در صدر اسلام آغاز شد و رشد آن در وقتى بود كه شمار بزرگى از راويان براى نگهدارى احاديث وارده در پيرامون احكام به گردآورى آنها پرداختند. شيوه دريافت حكم شرعى از متون
در آغاز دشوار نبود; زيرا از شيوه ساده اى كه مردم در محاوره از آن استفاده مى كردند
در نمى گذشت
ولى رفته رفته براى استنباط حكم شرعى از متون
نياز به ژرفكارى بيش ترى بود پس كوشش شد تا آن دقت كه دريافت حكم شرعى از مآخذ بدان نياز بود
فراهم آيد. بدين سان
بذرهاى انديشه ورى فقهى پديد آمدند و علم شريعت از مرحله نقل حديث به سطح استنباط و استدلال موشكافانه پا نهاد. از خلال انديشه ورى فقهى
رشته هاى مشترك دركار استنباط رو به خودنمايى نهادند و جمع آورى و تنظيم عناصر مشترك دخيل دراستنباط به پيدايش علم اصول انجاميد.)22
شهيد صدر
درشرح ماجرا
يادآور شده كه بذر فكر اصولى نزد ياران فقيه ائمه(ع) از روزگار امام پنجم و ششم پديد آمد و گواه تاريخى آن
رواياتى است كه با شمار فراوانى از عنصرهاى مشترك در كار استنباط پيوند دارد. پرسشهايى كه در اين زمينه از ائمه شده است از بذر تفكر اصولى در نزد ايشان وگرايش آنان به پى ريزى قواعد همگانى و معيارهاى اصولى حكايت دارد.
شهيد صدر
از بررسى سير تحول و تكامل علم اصول
نتيجه مى گيرد كه: نياز به مسائل اصولى نيازى تاريخى است و اصول پديده اى نوظهور نيست. تنها اين مسأله هست كه طرح و گسترش اصول درحوزه شيعى
سپس تر از اهل سنت آغاز شد و آن هم به اين دليل بود كه اهل سنت
پايان دوره نص را
مرگ پيامبر(ص) مى دانند و شيعه در دوره غيبت
يعنى قرن چهارم.
از دوران غيبت
زمان بالندگى اصول در بين شيعه آغاز شد و پيشرفت شايانى كسب كرد. ابن ابى عقيل و اسكافى در سده چهارم
چنين كارى را آغاز كردند. شيخ مفيد دراين باره كتاب نوشت و خط فكرى اساتيد خود را استوار كرد. سيد مرتضى در اين باره رساله اى نوشت. شيخ طوسى عدة الاصول را به رشته تحرير كشيد. دانش اصول در دوره شيخ طوسى مراحلى از رشد و تكامل را پيمود.
|