( 153 )

شهيد صدر منادى وحدت

محمدصادق مزينانى

تهاجم گسترده غرب به جهان اسلام بازتابهاى گوناگونى را در پى داشت. مصلحان و متفكران اسلامى براى رويارويى با اين هجوم انديشه (اتّحاد امّت اسلامى) را طرح كردند و مسلمانان را به همبستگى فرا خواندند و در راه تحقق اين آرمان مقدّس بسيار تلاش كردند و دهها مقاله و كتاب در اين زمينه نگاشتند و كنفرانسها تشكيل دادند.

در گذشته از تلاشهاى شمارى از مناديان وحدت سخن گفتيم. در اين مقال برآنيم كه به ديدگاه يكى ديگر از مناديان وحدت بپردازيم.

شهيد سيّد محمّد باقر صدر از مناديان وحدت اسلامى بود. او همانند ديگر مصلحان و متفكران اسلامى از اوضاع نابسامان و آشفته جامعه هاى اسلامى و اختلافهاى تأسف بار مسلمانان رنج مى برد و در انديشه اصلاح جهان اسلام بود.

او براى تحقّق اين هدف مقدس از همه تواناييهاى موجود سود جست. همه توان علمى و عملى خود را به كار گرفت تا اين آرمان بلند جامه عمل بپوشد. نخستين

( 154 )

گام را در مجلّه (الاضواء) با نگارش مقاله: (رسالتنا يجب ان تكون قاعدة للوحده) برداشت. وى در اين مقاله عالمان دينى و امّت اسلامى را به همدلى و همراهى فراخواند و به مبانى اتحاد سببها و انگيزه هاى جدايى اشاره كرد و امت اسلامى را از پيامدهاى زيانبار جدايى پرهيز داد.

شهيد صدر از اين پس تا پايان عمر پر بركت خويش همواره بر اين آرمان بزرگ پاى فشرد و ديگر حوزويان را نيز بدان فرا خواند و براى گسترش انديشه وحدت در حوزه (تاريخ وحدت) را جزو مواد درسى قرار داد1.

شهيد صدر بر اين باور بود كه حوزويان بايستى (انديشه وحدت) را بسان يك پديده تاريخى بينگارند و به بررسى آن بپردازند تا با پيشينه اين انديشه فراز و نشيبها پيامدها و همچنين با مناديان وحدت و راه و روش آنان آشنا گردند2 و رسالت دينى خود را آن گونه كه شايسته است به انجام رسانند.

شهيد صدر هيچ گاه از اين آرمان مقدّس چشم نپوشيد. در واپسين روزهاى زندگى هنگامى كه منزل ايشان در محاصره نيروهاى بعثى بود سه پيام ارزشمند ضبط و براى مردم عراق فرستاد. در آخرين پيام همه مردم عراق: شيعه و سنّى كرد و عرب را مورد خطاب قرار داد و با توجّه به موقعيت بحرانى و حساس عراق آنان را به يكدلى و يگانگى در برابر استبداد و استعمار فرا خواند:

(وانّى منذ عرفت وجودى و مسؤوليتى فى هذه الامّه بذلت هذا الوجود من اجل الشّيعى والسّنى على السواء ومن اجل العربى والكرديّ على السواء حيث دافعت عن الرّساله الّتى توحدهم جميعاً وعن العقيدة الّتى تضمهم جميعاً ولم اعش بفكرى وكيانى الاّ للاسلام: طريق الخلاص وهدف الجميع3.)

من از زمانى كه خودم را شناختم و به مسؤوليتم در ميان امّت پى بردم به گونه يكسان براى شيعه سنّى عرب و كرد تلاش كرده ام و از هر پيامى كه سبب همبستگى آنان گردد و از هر عقيده اى كه آنان را يكدل و

( 155 )

همراه گرداند به دفاع و پشتيبانى برخاسته ام. با انديشه و تمام هستى خود تنها براى اسلام زيسته ام همان اسلامى كه راه رهايى و هدف همگان است.

آرى شهيد صدر تنها به اصلاح و سازندگى جوامع شيعى نمى انديشيد چرا كه او يك مصلح به معناى واقعى كلمه بود. مصلح مسلمان به هر مذهبى كه وابسته باشد نمى تواند در برابر ديگر مسلمانان بى تفاوت باشد.

نويسندگان مسلمان و غير مسلمان نيز از شهيد صدر به عنوان يكى از مناديان وحدت ياد كرده اند. از جمله: جويس وايلى در كتاب خود: (الحركة الاسلاميه لشيعة العراق) مى نويسد:

(نهضت شهيد صدر در عراق تنها به شيعه وابستگى نداشت. او داراى انديشه هميشگى بود از اين روى حركتهاى اصلاحى او همگان را در بر مى گرفت. كتابهاى او گويايى اين مطلب است4.)

ييكى از نويسندگان انگليسى در كتاب خود: (تجديد القانون الاسلامى) پس از آن كه به انديشه هاى سياسى و نگارشهاى شهيد صدر و مقايسه آن با نوشته هاى امام خمينى مى پردازد فصلى را به همبستگى اسلامى و تاريخچه آن ويژه مى كند و از شهيد صدر به عنوان مصلحى كه به همبستگى مسلمانان باور داشته است ياد مى كند. وى در اين باره كتابهاى ايشان: فلسفتنا اقتصادنا البنك اللاربوى فى الاسلام والاسس المنطقيه للاستقراء را نقد و بررسى كرده و در پايان به اين نتيجه رسيده كه اين كتابها دليلى روشن بر حمايت شهيد صدر از همبستگى اسلامى است چرا كه او در نگارش اين آثار از منابع شيعه و سنى استفاده كرده است5.

مفهوم اتّحاد

شمارى پنداشته اند (اتحاد اسلامى) يعنى از بين مذهبهاى اسلامى يكى گزيده شود و ديگران به پيروى از آن گردان نهند و يا اين كه مذهبهاى اسلامى در يكديگر ادغام

( 156 )

شوند بدين گونه كه مشتركات همه مذهبها گرفته شود و مفترقات آن كنار گذاشته شود6.

روشن است كه مقصود مصلحان و متفكران اسلامى از (وحدت اسلامى) نه آن است و نه اين; چرا كه به گفته يكى از انديشه وران معاصر اين گونه وحدت نه معقول و منطقى است و نه مطلوب و عملى7.

مقصود از اتحاد اسلامى نزديك شدن پيروان مذهبهاى اسلامى به يكديگر براى رويارويى با دشمنان اسلام با حفظ كيان و ماهيّت هر كدام از آنان است8. و چون در اتحاد اسلامى مفهوم بالا را ملاك عمل قرار دهيم نگارش و پژوهش در مذهب هيچ ناسازگارى با انديشه (وحدت اسلامى) ندارد.

برهمين اساس بسيارى از مناديان وحدت: ميرحامد حسين هندى علاّمه شرف الدّين كاشف الغطاء علامه امينى علامه سيد محسن امين عاملى امام خمينى و شهيد صدر برخلاف شمارى از پيشينيان بر اين باور بودند كه براى دستيابى به همبستگى طرح و تحقيق در مسائل اختلافى و حتّى نگارش و نشر آن نه تنها اشكالى ندارد كه ضرورت است البته به شرط اين كه به شيوه اى علمى و با ادب و اخلاق اسلامى انجام شود و به آراء و مقدسات يكديگر احترام بگذارند. دست كم حدودى را كه اسلام در دعوت غيرمسلمانان به اسلام لازم دانسته است: (وجادلهم بالّتى هى احسن9.) در ميان خود نگهدارند.

تنها با شناخت و شناساندن درست عقايد يكديگر است كه مى توان بر جوّ دشمنيها و تهمت و افترا پيروز شد و به وحدت و همبستگى واقعى دست يافت.

بنابراين اگر شهيد صدر (فدك فى التاريخ) مى نويسد و در آن قضيّه تاريخى فدك را تشريح و بر حق بودن فاطمه زهرا(س) استدلال مى كند و اگر تاريخ شيعه و حق بودن خلافت على(ع) را پس از رحلت پيامبر(ص) ثابت مى كند اگر به شبهه ها پاسخ مى گويد اگر به نقش امامان شيعه و مبارزه هاى آنان با فرمانروايان ستم پيشه مى پردازد (دور الائمه فى الحياة الاسلاميه) و اگر درباره امام مهدى(ع) تحقيق و نگارش مى كند

( 157 )

(بحث حول المهدى) و اگر حكومت اسلامى را از ديدگاه شيعى مورد بررسى قرار مى دهد (الاسلام يقود الحياة) و…

اين گونه تحقيقها هيچ گونه ناسازگارى با دعوت به اتحاد ندارد تا شبلى ملاط و يا ديگران با توجه به نوشته هاى ياد شده بگويند:

(شهيد صدر بين اسلام شيعى و اسلام عمومى ترديد كرده است10.)

و يا اين كه اين نوشته ها را با آخرين پيام ايشان ناسازگار بدانند.

از مجموعه سخنان اين گروه بر مى آيد كه تصوّر درستى از مفهوم همبستگى اسلامى ندارند از اين روى نه تنها انتظار داشته اند كه شهيد صدر به تبيين و روشن گرى عقايد شيعه نپردازد كه عقايد طرف مقابل را نيز بپذيرد بدين جهت در نقد بررسى كتاب (فدك) آمده است:

(شهيد در كتابش متعرض شرعيت خلافت شيخين نشده است و تنها از آنان به احترام ياد كرده است11.)

شهيد صدر در كتاب ياد شده به روشنى اعلام مى دارد كه آزادى بحث در صورتى كه با شرايط انجام پذيرد هيچ ناسازگارى با اتحاد و همبستگى ندارد12.

محور اتحاد

در دنياى كنونى بسيارى از ملّتها و كشورها در صدد تفاهم و اتحاد با يكديگرند; چرا كه امروزه منافع گوناگون: سياسى فرهنگى و اقتصادى اتحاد بر كسى پوشيده نيست. البتّه مبناى اين همبستگيها يكسان نيست. گروهى نژاد وخون و گروهى همزبانى را وسيله اى براى دعوت به اتّحاد قرار داده اند.

پاره اى از همبستگيها جنبه اقتصادى و يا سياسى دارد. ممكن است كشورى از دست اندازى ديگر كشورها بيم داشته باشد و براى دفاع از خود با كشور و يا كشورهاى ديگر همبستگى برقرار كند و پيمانهايى ببندد. پيمانهاى دفاعى در عصر ما از اين گونه همبستگيها به شمار مى آيند.

( 158 )

همه انگيزه هاى بالا نوعى اتحاد و همبستگى را در پى دارند ولى اين گونه اتحادها از ديدگاه شهيد صدر پايدار و اصيل نيستند. هر زمانى انگيزه آن سست گردد و يا از بين برود و يا با منافع مهم ترى برخورد كند چنين اتحادى ديگر وجود ندارد.

مهم ترين و پايدارترين انگيزه اى كه سبب اتحاد افراد و اقوام گوناگون بوده و هست هم دينى و هم اعتقادى است.

شهيد صدر در بررسى محور اتحاد در اسلام و مقايسه آن با مكتبهاى بشرى چون: سرمايه دارى و ماركسيسم وحدت اسلامى را در اصول و فروع و نمودهايش از آن دو برتر دانسته و مى نويسد:

(در جامعه سرمايه دارى اجتماع در ظاهر متّحد است چون اين وحدت بر مصالح شخصى و حزبى يا طبقاتى استوار است و هرگاه حادثه اى رخ دهد كه مصلحت مورد نظر را تهديد كند شكاف و جدايى در گروه پديد آمده و معلوم مى گردد كه همبستگى سراب فريبنده اى بيش نبوده است. روشن ترين مثال آن فرانسه است كه در چنگ آلمان در پرمخاطره ترين ساعات وجودش دچار تفرقه شد و در ظرف چند ساعت با شكست رو به رو گرديده14.)

ايشان در ادامه گفتار خود به جامعه هاى نازيستى و فاشيستى و همچنين ماركسيستى اشاره مى كند كه وحدت آنها را نيز غير اصيل مى شمرد; چرا كه زيربناى آن نفى ارزشهاى انسانى است. اين وحدت و همبستگى بر جبر و قهر استوار است نه بر ميل و اختيار. انگيزه اين وحدت ديكتاتورى دولت است نه شعور و اراده ملّت.

اين گونه همبستگيها چون ريشه درونى ندارند دوام نخواهند داشت اما اتحاد اسلامى اتحادى است اصيل و پايدار; زيرا:

(انگيزه آن احتياج عميق روحى است كه افراد را رشته اى از محبّت و مودّت و الفت به هم پيوست مى دهد و هيچ عاملى چون دين امكان ندارد انگيزه چنين اتحادى باشد. اتحاد دينى اتحادى است كه از قلب

( 159 )

مى جوشد و با تاريخ پايدار و هر اندازه مصالح افراد و احزاب و طبقات گوناگون باشد متزلزل نخواهد شد چون اين اتحاد بر اصلى ثابت كه همه افراد در آن شريكند استوار است15.)

با نگاهى گذرا به تاريخ مى يابيم كه اين همبستگى از ديگر انگيزه هاى همبستگى ژرف تر و پايدارتر است; چرا كه ارتباط دينى و عقيدتى در ميان افراد سبب چنان وحدتى شده كه همه انگيزه هاى اتحاد را تحت تأثير و زير نفوذ خود قرار داده است به گونه اى كه هستى خود را در راه برادر دينى خود ايثار كرده اند و به عكس بين دو فرد حتى پدر و پسر به سبب اختلاف در عقيده نه تنها بى مهرى و جدايى پديد آمده كه در ميدان جنگ در برابر يكديگر ايستاده اند. در جنگهاى صدر اسلام نمونه هاى فراوان براى اين مدّعا وجود دارد. در حال حاضر نيز اختلاف در عقيده سبب گرديده كه اعضاى يك خانواده با هم درافتند و اين درگيريها به مرگ يكى از اعضاى خانواده بينجامد.

اصالت و ژرفاى اتحاد دينى و عقيدتى به گونه اى است كه حتى صهيونيستها وقتى خواستند در سرزمين فلسطين پديده شوم اسرائيل را پديد آورند روى هم عقيدگى تاكيد داشتند:

(گروهى از افراد كه از نظر وطن و لغت و فرهنگ و عادات و رسوم اشتراكى ندارند بپاخاسته اند. افراد پراكنده اى كه از قاره هاى جهان گرد هم آمده و هدفشان اين است كه براى خود يك ملّت مستقل و ممتاز كه بر پايه وحدت دين و نه غيردين متكى است تشكيل دهند. ولذا مى كوشند به تمام مظاهر وجودشان رنگ دينى زده و اين عنصر مشترك را سنبل وجودى خود قرار دهند16.)

زمينه هاى وحدت

برخى از عالمان شيعى و سنّى پنداشته اند: مذهبهايى كه تنها در فروع با يكديگر

( 160 )

اختلاف دارند بسان شافعيان حنفيان و حنبليان مى توانند با يكديگر متّحد شوند و در يك صف قرار گيرند; امّا مذهبهايى كه در اصول با هم اختلاف دارند به هيچ روى نمى توانند در كنار يكديگر قرار گيرند. به گفته يكى از بزرگان17 از ديدگاه اين گروه اصول مذهبى مجموعه اى به هم پيوسته است و به اصطلاح اصوليان اقلّ و اكثر ارتباطى است آسيب ديدن يكى عين آسيب ديدن همه است. بنابراين آن جا كه اصل امامت شيعى و يا خلافت خلفا آسيب پذيرد موضوع وحدت و همبستگى نيز منتفى مى گردد.

مصلحان و مناديان وحدت در پاسخ اين گروه زمينه هاى وحدت را يادآور شده اند از جمله:

مسلمانان در اصول عقيدتى و بسيارى از احكام عملى اسلام اشتراك دارند. همه خداى يگانه را مى پرستند و به نبوت پيامبر اسلام(ص) و بهشت و جهنم و… باور دارند كتاب همه قرآن و قبله همه كعبه است. در نماز روزه حج زكات و بسيارى از احكام ديگر جز در برخى از امور جزئى تفاوتى ندارند. دشمن آنان نيز مشترك است.

زمينه ها و مايه هاى بالا مى تواند مبناى اتحاد و همبستگى استوارى را فراهم آورد. بنابراين دليلى ندارد كه اصول مذهبى را در اين جا در حكم مجموعه اى به هم پيوسته بشماريم بلكه دليل بر عكس داريم.

سيره و روش اصحاب پيامبر(ص) بويژه على(ع) و عالمان بزرگ سنى و شيعه در طول تاريخ در اين باره بهترين دليل و آموزنده ترين درسهاست.

شهيد صدر در اين باره مى نويسد:

(رهبران اسلامى و در رأس آنها اميرالمؤمنين على(ع) در حفظ و نگهدارى اتحاد و همبستگى آن قدر كه ممكن بود كوشيدند18.)

اصحاب پيامبر(ص) پس از رحلت آن حضرت با اين كه در بسيارى از مسائل با يكديگر اختلاف داشتند از جمله در مسأله رهبرى و فرعهايى چون: مسح و يا شستن در وضو عول و تعصيب در ميراث ازدواج موقت و… اختلافهاى آنان به اوج رسيده بود ولى هيچ يك از اينها سبب از بين رفتن اتحاد و همبستگى آنان نشد. همگى با يك

( 161 )

امام نماز مى گزاردند و به يكديگر اقتدا مى كردند.

على(ع) نيز همين گونه عمل مى كرد. با اين كه براى احقاق حقّ خود از هيچ كوششى دريغ نكرد و همه توان خود را به كار برد تا اصل امامت را احيا كند امّا هرگز از شعار (يا همه يا هيچ) پيروى نكرد. بر عكس به همكارى با آنان پرداخت. امام على(ع) در يكى از نامه هاى خود به مالك اشتر پس از آن كه از اختلاف مردم در امر رهبرى و واگذارى آن به ديگران سخن مى گويد مى فرمايد:

(من اول بار دست خود را پس كشيدم تا اين كه ديدم گروهى از مردم از اسلام بازگشتند و مردم را به نابودى دين محمّد(ص) دعوت مى كنند. ترسيدم كه اگر به يارى اسلام و مسلمانان برنخيزم شكاف و انهدامى در اسلام خواهم ديد كه مصيبت آن از خلافت چند روزه دنيا بسى بيش تر است. در آن هنگام با ابى بكر بيعت كردم و همراه او در آن حوادث قيام كردم تا باطل از ميان رفت19.)

مولى با اين ارزيابى مخالفت را به كنار مى نهد و به يارى خلفاى زمان خويش مى شتابد. در نماز جماعت آنان حاضر مى شود در دشواريها راهنمايشان مى گردد و در برخى از موارد همانند يك مشاور نظامى رفتار مى كند. همچنين ياران على(ع) نيز با اشاره آن حضرت پستهايى را از سوى خلفا مى پذيرند20.

شهيد صدر در آخرين پيام خود با اشاره به جنگ تحميلى عراق عليه ايران مى نويسد:

(پيام من به شما فرزندان على و حسين و فرزندان ابوبكر و عمر اين است كه مبارزه ميان حكومت شيعه و سنّى نيست. حكومت سنّى كه خلفاى راشدين رهبران آن بودند سبب شد كه امام على(ع) شمشير خود را بردارد و با رهبرى ابوبكر با مرتدين بجنگند21.)

هدف شهيد صدر از نقل روابط متقابل على(ع) و خلفا و سيره و روش آن حضرت اين است كه الگو و راهنماى عمل براى مسلمانان بويژه حوزويان ارائه دهد

( 162 )

و پندار كسانى كه اتحاد شيعه و سنّى را ناممكن و نادرست پنداشته اند ردّ كند; چرا كه برخورد على(ع) و يارانش برخوردى فردى و محدود نبوده است22.

آيا كسى مى تواند بگويد كه همراهى و همكارى و يا نمازگزاردن على(ع) ويارانش با خلفا از ترس و تقيّه بوده است؟23

از اين روى شهيد صدر پس از آن كه به سيره على(ع) دربرخورد با خلفا اشاره مى كند مى نويسد:

(هذا خط عامّ سار الائمه(ع) كلّهم عليه…24)

اين شيوه اى همگانى است. ائمه(ع) نيز داراى همين روش بوده اند.

امامان(ع) همواره مردم را به شركت در مجامع عمومى مسلمانان (حجّ جمعه نمازهاى جماعت) دعوت كرده اند و نگهداشت آداب و اخلاق اسلامى را در برخورد با پيروان ديگر مذهبهاى اسلامى از آنان خواسته اند25.

و از سوى ديگر با افكار تند و انحرافى شمارى از شيعيان مخالفت كرده اند26.

بالاتر از همه به هنگامى كه جامعه اسلامى دچار مشكلاتى مى شد كه حيثيت اسلام به خطر مى افتاد و حكومتها از حلّ آن ناتوان مى شدند ائمه(ع) با بينش گسترده خود به دفع آن انحراف و يا مشكل پرداخته و خطر را خنثى مى كردند. از باب نمونه:

هنگامى كه پادشاه روم نامه اى به عبدالملك بن مروان مى نويسد و او از پاسخ در مى ماند امام سجاد(ع) پاسخ نامه را مى نويسد27.

در زمان هشام بن عبدالملك نيز به هنگامى كه حكومت روم قصد آن داشت كه سيادت و استقلال حكومت به ظاهر اسلامى را از بين ببرد و سكّه روم را بر مسلمانان تحميل كند امام باقر(ع) طرح سكّه اسلامى را به هشام داد و با اين تهديد به مقابله پرداخت28.

شهيد صدر در اين باره به سيره و روش عالمان شيعى و سنّى و روابط بسيار خوب آنان در گذشته نيز استناد مى كند و با توجه به اين سيره بر اين باور است كه در حركتهاى اسلامى رهبرى نهضت به دست هر يك از مذهبهاى اسلامى باشد بر ديگر

( 163 )

مذهبها همراهى پشتيبانى و دفاع لازم است همان گونه كه در گذشته عالمان بزرگ سنّى به پشتيبانى از نهضتهاى شيعى و علوى فتواى جهاد داده اند.

(هناك علماء من اكابر علماء السنّه افتوا بوجوب الجهاد وبوجوب القتال بين يدى ثوار آل محمّد(ص)29.)

عالمان بزرگ اهل سنّت به واجب بودن جهاد و پيكار با انقلابيون آل محمّد فتوا داده اند.

از باب نمونه ابوحنيفه در آغاز هم فتوا به واجب بودن جهاد به همراهى با نهضتهاى علوى داد و هم خود در يكى از نهضتهاى علوى شركت كرد30. اين سيره از سوى عالمان شيعه و سنى در طول تاريخ ادامه داشته است.

در سالهاى 1918 ـ 1914م نيز با ورود نيروهاى انگليسى به خاك عراق و اشغال بصره توسّط آنها عالمان شيعى به حمايت از حكومت سنّى فتواى جهاد دادند31. و بسيارى از آنان در صحنه پيكار با دشمن حاضر شدند.

شهيد صدر در اين باره مى نويسد:

(انّ الحكم السنّى الّذى كان يحمل راية الاسلام قد افتى علماء الشيعه ـ قبل نصف قرن ـ بوجوب الجهاد من اجله وخرج مئات الآلآف من الشيعه و بذلوا دمهم رخيصا من اجل الحفاظ على راية الاسلام ومن اجل حماية الحكم السنّى الذّى كان يقوم على اساس الاسلام32.)

عالمان شيعى در نيم قرن پيش به حمايت از حكومت سنّى كه پرچم اسلام را به دست گرفته بود فتواى جهاد دادند و صدها هزار شيعه به صحنه جنگ رفتند و به خاطر حفظ پرچم اسلام و پشتيبانى از حكومت سنّى كه براساس اسلام استوار بود سخاوتمندانه خون خود را بر زمين ريختند.

بزرگوارانى چون: آقا سيد مصطفى كاشانى و فرزند ايشان سيد ابوالقاسم كاشانى سيد محمّد تقى خوانسارى شيخ الشريعه اصفهانى سيد على داماد سيد

( 164 )

محسن حكيم شيخ محمّد حسين كاشف الغطاء نائينى و… درصحنه پيكار حاضر شدند و با دشمن جنگيدند.

اين گروه بر اين باور بودند كه حكومت مسلمان تحت هر شرايطى بر حكومت غيرمسلمان برترى دارد و بر اين اساس تا زمانى كه درگيرى ميان عثمانيان و انگليسيان بر سر حاكميت بر عراق بود شيعه و سنّى همراه با هم از حكومت عثمانى دفاع كردند.

شهيد صدر پيش از آن كه استعمارگران و يا رژيم بعثى عراق مسأله شيعه و سنّى را طرح كنند و نهضت اسلامى را در انزوا قرار دهند مى گويد:

(امّا حكومت امروز حكومت سنّى نيست. هر چند كه باند مسلّط بر امور از نظر تاريخى به تسنّن منتسب نيست; چرا كه حكومت سنّى به معناى حكومت شخصى كه از پدر و مادر سنّى زاده شده باشد نيست بلكه به معناى حكومت ابى بكر و عمر است كه امروز فرمانروايان ستمگر عراق آنها را در تمام اعمال خود زير پا گذاشته اند33.)

به نظر شهيد صدر حكومت گران عراق برخلاف شيوه على و عمر عمل مى كرده اند و شعائر مذهبى را كه على و عمر با هم از آن به دفاع بر مى خاستند كنار گذاشته اند و به جاى آن به فساد و تباهى پرداخته اند و انواع ستمها را نسبت به مردم انجام مى دهند. آنان حكومت را در انحصار قبيله خود درآورده اند درآمد عراق را در اختيار خود دارند و افراد را با خشونت دستگير شكنجه و اعدام مى كنند.

شهيد صدر در پايان شيعه و سنّى را به همبستگى و همدلى براى نابودى حاكمان بعثى فرا مى خواند34.

راههاى دستيابى به وحدت

پس از تبيين مفهومى اتحاد اسلامى و زمينه آن اينك اين پرسش مطرح است كه چرا با آن همه مشتركاتى كه در فرق اسلامى موجود است وحدت نخستين آنان به پراكندگى تبديل شد. انگيزه ها و بازدارنده هاى وحدت كدامند؟ راه دستيابى به آنها

( 165 )

چيست؟

شهيد صدر پس از اشاره به عزّت و اقتدار مسلمانان پيشين در پرتو اتحاد و همبستگى به ريشه يابى از هم گسستن وحدت مسلمانان پرداخته و آغاز آن را فاصله گرفتن مسلمانان از اسلام اصيل و بازگشت به جاهليت پيش از اسلام مى داند.

او بر اين باور است كه استعمار و صليبى گرى نيز به اين حركت ارتجاعى دامن زدند تا توانستند بر جهان اسلام سلطه پيدا كنند. هر چند بحث انگيزه ها و به وجود آورنده هاى تفرقه بحثى است لازم و هر چند بررسى و تحليل روند دگرديسيهاى داخلى جامعه اسلامى و جهان اسلام از وحدت به تفرقه بويژه در بعد سياسى عبرت آميز است و به گونه اى عينى نشان مى دهد كه مسلمانان به گاه وحدت و انسجام قدرتمند و عزيز بودند و به گاه تفرقه و پراكندگى ضعيف و عقب مانده و ذليل ولى آنچه در اين جا محور بحث ماست راههاى دستيابى به وحدت است. هر چند در ضمن مباحث اشاره اى نيز به انگيزه ها و سببهاى تفرقه خواهيم داشت.

پيوند عالمان اسلامى

از راههاى تفاهم و اتحاد مسلمانان پيوند عالمان و متفكران اسلامى با يكديگر است.

شهيد صدر همان گونه كه از اوضاع و احوال علماى شيعه در عراق و خارج عراق جويا مى شد و با آنان تماس مى گرفت مستقيم و يا غيرمستقيم انديشه هاى اصلاحى خود را مطرح مى كرد با عالمان اهل سنّت نيز اين گونه بود. نوشته ها و پيامها بويژه آخرين پيام ايشان گوياى پيوندهاى بسيار خوب ايشان با عالمان و برادران اهل سنّت است.

از باب نمونه دكتر سيد محمّد تيجانى مى نويسد:

(بر سيد محمّد باقر صدر وارد شديم منزلش پر بود از طلاب سيد برخاست و به ما سلام كرد و پس از آن كه مرا معرفى كردند خيلى

( 166 )

خوش آمد گفت و مرا كنار خود نشاند و سپس از وضعيت تونس و الجزائر و همچنين برخى از علماى معروف مانند: حضر حسين طاهر بن عاشور و ديگران از من سؤال كرد…)

برخورد وى با اهل سنّت به گونه اى بوده است كه بسيارى از آنان در گرفتاريها و دشواريهاى گوناگون به ايشان رجوع كرده و از ايشان نظرخواهى مى كردند35.

جويس وايلى37 به هنگام نقد و بررسى انديشه هاى شهيد صدر پس از آن كه به همگانى بودن نهضت عراق و انديشه اتحادى رهبر نهضت (شهيد صدر) اشاره مى كند كه خلاصه اى از آن در اين جا نقل مى شود:

(تاريخ حركت اسلامى عراق بيانگر اين است كه عالمان شيعى با حزب اسلامى اهل سنّت همكارى مى كرده اند و پيوندهاى بسيار خوبى با سران حركت اسلامى سنّى همانند: شيخ امجد زهاوى و شيخ عبدالعزيز بدرى در بغداد و نجف داشته اند. بالاتر از اين در سال 1960 حزب (اخوان المسلمين) و (حزب الدّعوه) تشكّل جديدى را به نام: (حزب اسلامى) پى ريزى كردند در آن حزب دكتر نعمان عبدالرزاق سامرايى رئيس بود و شهيد سيد مهدى حكيم پشتيبانى مالى آن را به عهده داشت38.)

عبدالرحيم حسن نويسنده عرب درباره مطلب بالا مى نويسد:

(از استاد خليج سامرايى از مؤسسان (حزب اسلامى) درباره سخن بالا پرسيدم پاسخ داد: مسؤوليت پشتيبانى مالى مطرح نبوده است بلكه همكارى بين دو طرف بوده و آية اللّه حكيم و همچنين شهيد صدر اين رابطه و همكارى را تأييد مى كرده اند39.)

بى گمان اين گونه برخوردها در همبستگى و پيوستگى مسلمانان نقش بزرگى دارند از اين روى مراجع بزرگوارى چون حكيم و صدر نه تنها آن را تاييد كرده كه از آن بسيار خرسند بوده اند. انتظار مى رود اين گونه كارها و حركتها از سوى

( 167 )

عالمان و متفكران سنى و شيعه ادامه و گسترش يابد تا زمينه كارهاى مهم ترى را فراهم آورد.

احياى شخصيت اسلامى مسلمانان

فاصله گرفتن مسلمانان از اسلام اصيل راه يافتن خرافه و بدعت در باروى باورهاى آنان از انگيزه هاى اساسى تفرقه مسلمانان به شمار مى آيد. مسلمانان تا آن هنگام كه هويّت و شخصيت اسلامى خود را از دست نداده بودند و اسلام بر سرتاسر زندگى آنان حاكميت داشت وحدت داشتند و در راه نيرومندى و بزرگى گام بر مى داشتند. فاصله از اسلام و آموزشهاى حيات بخش آن و چيرگى هواهاى نفسانى بر آنان تفرقه و ضعف و عقب ماندگى آنان را در پى داشت; از اين روى اگر مسلمانان خواهان مجد و بزرگى گذشته اند بايد به اسلام بازگردند و هويت اسلامى خود را احيا كنند.

شهيد صدر در نخستين سرمقاله اى كه بر مجلّه (الاضواء) نوشت در تحليل حركتهاى آزاديبخش به اين نتيجه رسيد كه هر نهضتى اگر بخواهد به ثمر برسد بايد داراى سه شرط اساسى باشد:

ا . مبدء صالح و صحيحى داشته باشد كه انگيزاننده و راهنماى عمل آنان در نهضت باشد.

ب . مردم مبدء را به درستى بشناسند.

ج . ايمان به مبدء داشته باشند و براساس آن زندگى خود را سامان دهند40.

وى پس از تشريح مسائل بالا نهضتهاى اسلامى را با شرايط سه گانه مى سنجد و به اين نتيجه مى رسد كه اسلام مبدء و انگيزاننده بسيار نيرومندى براى حركتهاى اسلامى است. بنابراين اگر مسلمانان در برابر استعمارگران و حكومتهاى خودكامه حركتى ندارند اسلام را به درستى نشناخته اند و بدان عمل نمى كنند. عالمان دينى در كشورهاى اسلامى بايد اسلام را دقيق و از همه زوايا بشناسند و به مردم بشناسانند. ارزشهاى متعالى

( 168 )

اسلام را روشن و مردم را بدان فرا خوانند تا مسلمانان هويّت اسلامى خود را بازيابند و در سطح جهان اسلام به حركت درآيند و از مقدّسات اسلامى دفاع كنند41.

شهيد صدر در مقاله اى ديگر با عنوان: (رسالت ما و شخصيت اسلامى) بر اين باور است كه شخصيت اسلامى مسلمانان خدشه دار بلكه از بين رفته است. انسان مسلمان به جاى اين كه حرف خودش را بزند راه خودش را برود از ديگران الگو مى گيرد. انسان مسلمان براى هويت عربى فارسى تركى و… خود بيش از هويت اسلامى اش ارزش قائل است. تفرقه و حاكميت حكومتهاى خودكامه از پيامدهاى روشن اين مسأله است42.

او بر اين باور است كه وحدت و همبستگى مسلمانان با احياى شخصيت اسلامى آنان رابطه اى تنگاتنگ دارد اگر مسلمانان اسلام راستين را بشناسند و زندگى خود را براساس تعاليم حيات بخش آن سامان دهند بى گمان وحدت به جامعه هاى آنان باز خواهد گشت.

بر همين اساس شهيد صدر از مسلمانان مى خواهد كه سه عنصر اساسى: روح عقل و اخلاق را كه از يك پيوند اعتقادى مايه مى گيرند تقويت كنند تا (امواج مختلف فكرى) به (يك موج فكرى همگانى) و يك (چهره واحد همسان و بى نظير) تبديل گردد; چرا كه:

(اسلام در جهان به منطقه جغرافيايى يا محدوده نژادى خاص محدود نيست بلكه دامنه آن به مناطق جغرافيايى مختلف و نژادهاى بسيار كشيده شده است و اگر شخصيت اسلامى به وجود آيد شيوه آن چنان است كه يك موج فكرى همگانى پديد آورد كه در همه جوامع اسلامى جهان غلغله اندازد و موجوديت جهان اسلام را يك چهره واحد همسان و بى نظير بخشد ولى شخصيت اسلامى وجود ندارد و آنچه فعلاً موجود است امواج مختلف فكرى است كه از هر جامعه اى به تنهايى بر مى خيزد و اين وضع بين مسلمانان ديوارى از شناخت خاصّ به

( 169 )

وجود مى آورد كه بازده آن پيدايش عوالم مختلف اسلامى است كه با قيود وهمى از يكديگر تفكيك شده قيد و وهمى كه خود ساخته اند و اسلام آن را امضا نكرده است43.)

هر چند بسيارى از حكومتهاى به ظاهر مسلمان با استعمارگران در دامن زدن به تفرقه بين مسلمانان هماهنگى كامل دارند و خودباختگى در برابرغرب در زواياى فكر عمل تصميم و نگرش آنان لانه كرده است ولى جاى اميدوارى است كه شمارى از فرزندان اسلام در عراق ايران و ديگر كشورهاى اسلامى به شگردهاى دشمنان و برترى فرهنگ اسلامى و كوچكى فرهنگ غرب پى برده اند و سيماى پليد غرب را برخلاف جلوه گرى در لباس حقوق بشر دموكراسى و آزادى به خوبى شناخته اند و هويت اسلامى خويش را احيا كرده و برآنند ديگران را در اين راه قرار دهند:

(در كشورهاى اسلامى شعله هايى از اين شخصيت اسلامى در وجود برخى از مسلمانان متعهد ديده مى شود. بزرگ ترين رسالت كارگزاران فكرى مسلمانان در سرزمينهاى اسلامى اين است كه به احياى اين شخصيت بپردازند44.)

دشمن مشترك

استعمارگران همواره در صدد يافتن راهى براى سلطه و حاكميت بر كشورهاى اسلامى و مسلمانان جهان بوده اند. از ترفندهاى قديمى آنان (تفرقه بينداز و حكومت كن) است. آنان با بهره جويى از اين شعار خلافت عثمانى را از ميان برداشتند و جهان اسلام را تجزيه كردند.

از ديدگاه شهيد صدر استعمار و استبداد از بزرگ ترين عوامل تفرقه و از موانع عمده اتحاد و همبستگى مسلمانان به شمار مى آيند.

وى بر اين باور است كه دشمنان اسلام بويژه استعمارگران و حكومتهاى خودكامه دست كم بايد هم عرض با عامل (فاصله از اسلام اصيل) به آن اهميت داده

( 170 )

شود; چرا كه اگر دورى از اسلام و رسوخ خرافه و بدعت از علل اساسى تفرقه است منشاء اين جدايى در بسيارى از موارد استعمارگران و ايادى خائن آنان در كشورهاى اسلامى هستند45.

تعاليم حيات بخش اسلام بويژه انديشه هاى سياسى آن همواره خطرى بوده براى دشمنان اسلام; چرا كه اسلام استعمار و استثمار و زور و قلدرى را تحت هر عنوان مردود مى شمرد و مسلمانان را عليه ستم و ستمگران مى شوراند و در همه ميدانهاى اجتماعى خواهان آزادى توده ها از زنجير اسارت و بردگى است. مسلمانان خود را موظّف مى دانند به اندازه توان به همه نهضتهاى آزاديبخش يارى رسانند46 و… دشمنان همواره تلاش كرده اند تا مسلمانان را از اين تعاليم ارزنده وحيات بخش دور نگه دارند و به جاى آن فرهنگ غربى را كه در تجزيه و تلاشى و بى هويتى امت اسلامى نقش بسيار دارد ترويج كنند. متاسفانه تا حدودى در اين كار موفّق نيز شده اند:

(استعمار توانست زندگى معاصر را در بسيارى از جوامع اسلامى بر اصول فكرى و عاطفى كه بر ارتجاع پيش از اسلام متكى است برقرار كند. استعمار بت پرستيهاى جاهلى كهن را در بسيارى از جمعيت هاى اسلامى زنده كرد و بدين گونه اين اجتماعها را از دريافت صحيح اسلام بر كنار داشت47.)

انديشه ها و ارزشهايى چون ناسيوناليسم تعصبات قومى و نژادى تز استعمارى كهن جدايى دين از سياست و… را احيا كرد.

شهيد صدر با حساسيت فراوان نسبت به استعمار فرهنگى مسلمانان را از گرايش به غرب و انديشه هاى آنان برحذر داشت و عالمان دينى را براى مقابله با آن فراخواند.

(امواجى از افكار غريبان به جهان اسلام هجوم آورده اند… نزاع و درگيرى بين اين افكار وارداتى و كيان فكرى امت پديد آمده است. در اين زمان بايستى اسلام سخن خود را بگويد… اين گفتار بايد ريشه دار

( 171 )

محكم صريح و روشن باشد و قلمروهاى مختلف هستى زندگى انسان جامعه دولت و نظام را فرا بگيرد تا امت اسلامى بتواند (كلمة اللّه) را در اين درگيرى بر افراشته سازد48.)

آن بزرگوار با همه توان به ميدان مبارزه با انديشه هاى غربى و ملحدانه برآمد. كتاب (فلسفتنا) را نگاشت و در آن برترى اسلام را از مكتبهاى ديگر روشن كرد. با (جامعه روحانيت نجف اشرف) كه به همين منظور تاسيس شده بود همكارى فعّال داشت49.

چون برخورد اين جامعه با مسائل سياسى محدود بود با شاگردان خود تشكل جديدى به نام (حزب الدّعوه الاسلاميه) را پى ريختند50 تا در ابعاد گسترده ترى بتوانند با استعمارگران و ايادى خائن آنان مبارزه كنند.

او هر چند پس از مدتى از (حزب الدعوه) كناره گيرى كرد51; امّا به مبارزه سياسى خود همچنان ادامه داد.

از حوزويان نيز خواست به مبارزه با منكرهاى كوچك بسنده نكنند به منكرهاى بزرگ و مبارزه با آن نيز توجه داشته باشند.

او بر اين باور بود كه چيرگى بيگانگان بر مسلمانان زشت ترين منكر و در رأس همه منكرها قرار دارد. بيگانگان ثروت مادّى و معنوى ما را غارت مى كنند و تا زمانى كه اين وضع ادامه داشته باشد نمى توان به پيدايش يك جامعه اسلامى واقعى اميدوار بود52.

در اين راستا مطالعه زندگى نامه عالمان مبارز و ضدّ استعمارى را به حوزويان سفارش مى كند53 و مبارزه با استعمار و طغيان را درجهان اسلام از هدفهاى حكومت اسلامى مى داند54.

در نهضت اسلامى عراق عالمان شيعى و سنّى و توده مردم را به قيام و اقدام عليه حكومت بعثى فرا مى خواند و طرح مسأله شيعه و سنّى را از ترفندهاى بعثيان و استعمارگران دانسته و مى گويد:

(انّ الطاغوت و اولياءه يحاولون ان يوحوا الى ابنائنا البرره من السّنه: انّ المسأله مسألة شيعه و سنّه ليفصلوا السنّه عن معركتهم الحقيقيه ضدّ

( 172 )

العدوّ المشترك55.)

طاغوت و اربابان وى مى كوشند به فرزندان نيكو و عزيز سنّى ما چنين القا كنند كه مسأله مسأله شيعه و سنى است تا اهل سنّت را از نبرد واقعى عليه دشمن مشترك جدا سازند.

او تنها به حرف و شعار و اعلام درد بسنده نمى كند راه حل ارائه مى دهد. تنها راه حلّى را كه كارساز مى داند همبستگى شيعه و سنّى و مبارزه اى همه سويه با ستمگران و زورگويان است.

در اين راستا همكارى با حزب بعث و حكومت بعثى را تحريم مى كند56 و مسلمانان را از شركت در نماز جماعت روحانى نمايان بعثى باز مى دارد57.

به هنگامى كه استعمارگران و ايادى خائن آنان براى رويارويى با گسترش انقلاب اسلامى ايران هر روز نغمه اى را ساز مى كردند تا اين انقلاب را در ميان مردم از اعتبار بيندازند و مسلمانان را از اقتداى به آن بازدارند و از بلندگوهاى تبليغاتى و با شيوه هاى گوناگون اعلام مى داشتند كه اين خون ريزيها مشروع نيست شهيد صدر در اعلاميه اى كه به همين مناسبت صادركرد اعلام داشت:

(كسانى كه در ايران براى دفاع از اسلام و مسلمين قيام كرده و كشته مى شوند شهيد هستند و خداوند آنان را با امام حسين(ع) محشور گرداند58.)

سردمداران بعثى عراق در پى صدور اين فتوا به وحشت افتادند و آن را تهديدى ضمنى عليه حاكميت خود تلقّى كردند. حزب بعث هنوز از اين ضربه به خود نيامده بود كه شهيد صدر مردم عراق را به قيام مسلحانه فراخواند59 و در آخرين پيام با اشاره به اتحاد سنّى و شيعه در جنگ جهانى اوّل امت اسلامى را به رويارويى مستقيم با حكومت بعثى دعوت كرد:

(اى فرزندان و برادرانم اى فرزندان موصل و بصره اى فرزندان بغداد و كربلا و نجف اى فرزندان عراق در هر كجا كه هستيد من با شما

( 173 )

پيمان مى بندم كه براى شما و در خدمت شما باشم و شما هدف و مقصد من چه در حال حاضر و چه در آينده هستيد. شما بايد وحدت كلمه داشته باشيد و همه تصميماتتان در زير پرچم اسلام يكى باشد تا عراق را از كابوس حكومت استبداد و ديكتاتورى نجات دهيم و آزادى را در عراق زنده كنيم و با عدالت اسلامى آن را روشن و تابناك گردانيم60.)

در نتيجه اتحاد و مبارزه و سرنگونى رژيم بعث خواهيد ديد:

(همين كشورى كه اكنون پر از ظلم و بيداد شده ساكنان آن با همه مليتهاى گوناگون احساس برادرى مى كنند همچنين همه احساس خواهند كرد كه در رهبرى و اداره كشور سهيم اند و همگى به ايده هاى عالى اسلام نائل خواهند شد61.)

سرانجام حزب بعث عراق با همكارى اربابان خود تحت عنوان (پيش گيرى از خطر خمينى عراق) طرحهايى را براى رويارويى با نهضت اسلامى عراق و رهبر آن شهيد صدر ريختند و در طيّ مراحلى آن بزرگوار و خواهر انقلابى و مؤمن وى را به شهادت رساندند.

احترام متقابل

از راههاى وحدت پرهيز از برانگيزاندن احساسات ادب در گفتار و نوشتار است. عالمان مذاهب بايد به باورهاى طرف مقابل خود احترام بگذارند و به گونه اى بگويند و بنويسند كه احساسات ديگران را جريحه دار نكنند; چرا كه:

(ربّ حربٍ جُنيت من لفظةٍ62.)

بسا جنگى كه از گفتن و يا نوشتن يك كلمه بر پا شود.

شهيد صدر دربرخوردهاى علمى و غير علمى به عالمان و همچنين توده مردم اهل سنّت احترام مى گذاشت. بى احترامى به باورهاى آنان را روا نمى دانست. براين اساس در آثار خود از خلفا به احترام ياد مى كرد از باب نمونه: در نخستين صفحه از

( 174 )

كتاب (فدك اهل البيت) هنگامى كه از خليفه اوّل نام مى برد (رضى اللّه تعالى عنه) را نيز بر آن مى افزايد63. و در سراسر كتاب نيز همين شيوه را دارد64.

سيد حسين صدر در اين باره مى نويسد:

(بحثهايش از نظر مذهبى داراى هيچ گونه تفرقه اندازى و طعن به برادران اهل سنّت نبود بلكه همواره نشانگر چهره اصيل مكتبى و اصيل مقوله ها و انديشه هاى اسلامى بود و به همين خاطر بود كه مورد قبول برادران علماى اهل سنّت نيز قرار گرفت تا در جايى كه در مشكلات مختلف به ايشان رجوع كرده و نظر ايشان را مى خواستند65.)

در آخريين پيام از خلفا با عنوان (خلفاى راشدين66) ياد كرده و توده اهل سنّت را بسان شيعيان برادران و فرزندان خود خوانده است:

(اى برادر و فرزند سنّى ام من با تو همراهم به همان اندازه كه با تو اى برادر و فرزند شيعه ام همراهم… طاغوت و اربابان او مى كوشند كه به فرزندان نيكو و عزيز سنّى ما چنين القا كنند… كه مسأله مسأله شيعه و سنّى است67.)

بدون ترديد اين گونه برخوردها از سوى كسى كه مرجعيت شيعيان عراق و… را عهده دار بوده درتاليف و همبستگى تأثير بسزائى داشته است.

با نگاهى به تاريخ در مى يابيم كه از ميان نوشته ها بحثها و گفت وگوها آنهايى مفيد و ثمربخش بوده اند كه ادب را نگهداشته و از مرز اعتدال نگذشته اند. نمونه هاى آن را مى توان در (المراجعات) سيد شرف الدين و برخورد شهيد صدر با دكتر تيجانى ديد:

(از گفتار و رفتارش بسيار لذّت بردم… در اين برخورد بود كه يقين كردم شيعيان مسلمانند و تنها خدا را مى پرستند و به رسالت محمّد(ص) ايمان دارند68.)

تيجانى كه باورهاى وهابيت به مذاقش خوش آمده است. با يك برخورد حساب شده و محبت آميز درعقائد پيشين خود شك مى كند و به مسلمان بودن شيعيان يقين پيدا

( 175 )

مى كند و در ادامه از ديدار خود با شهيد صدر چنين مى گويد:

(من يقين كردم اگر يك ماه با او باشم شيعه خواهم شد. تصميم گرفتم چند روزى در خدمت ايشان باشم. در اين مدّت هرگز به او نگاه نمى كردم مگر اين كه در رويم تبسّم مى كرد و مى فرمود: امرى دارى چيزى مى خواهى69…)

تيجانى به مدّت چهار روز در خدمت شهيد صدر مى ماند و از همه شبهاتى كه دارد مى پرسد از جمله: از شهادت به ولايت على در اذان عزادارى آراستن مزار امامان و اولياء خدا به طلا و نقره توسل و تبرك عقيده شيعه نسبت به صحابه و…

شهيد صدر بدون اين كه به عقائد ديگران بى احترامى كند به گونه اى مستدل و مختصر به پرسشهاى او پاسخ مى دهد70.

متأسفانه شمارى از عالمان متعصب گويا خود را موظف مى دانندكه افزون بر بيان و اثبات مذهب خود يا ابطال و ردّ ديدگاههاى مذهبهاى ديگر عواطف و احساسات خود را به طرفدارى و يا ردّ مذهب ديگر مجسّم سازند. گويا در صحنه جنگند و حريف مى طلبند. اين گونه برخورد جز تشديد اختلاف و برانگيختن احساسات و كينه ها و دشمنيها و در نتيجه درگيرى اثر ديگرى ندارد. رخدادهاى دردناك گذشته شاهد گويايى بر اين سخن است.

راه و روش على(ع) با خلفا و همچنين ديگر امامان معصوم(ع) و عالمان بزرگوارى چون: شرف الدين كاشف الغطاء و ديگر مصلحان شيعه با علما و مردمان سنى مذهب بايد الگوى عالمان مذاهب اسلامى قرار گيرد. از باب نمونه:

مالك پيشواى مالكيان روابط بسيارخوبى با امام صادق(ع) داشت و خرسند بود از اين كه امام(ع) به او احترام مى گذارد71.

امام(ع) نه تنها به عالمان اهل سنّت احترام مى گذاشت كه از تند روى گروهى از شيعيان در برخورد با اهل سنّت جلوگيرى مى كرد72 و دربرابر برانگيزاندن احساسات اهل سنّت بويژه بدگويى از خلفا واكنش نشان مى داد و در موردى با اشاره به آيه

( 176 )

شريفه: (ولاتسبّوا الذين يدعون من دون اللّه فيسبّوا اللّه عدوا بغير علم73) شيعيان را از ناسزاگويى باز مى داشت و بر آنان كه از اين دستور سرباز مى زدند نفرين مى كرد74.

شيخ صدوق پس از نقل روايت ياد شده مى نويسد:

(تقيّه و پرهيز از بدگويى به باورهاى اهل سنّت تا خروج امام زمان(ع) واجب است. هر كس پيش از خروج آن حضرت چنين كند از دين خدا و مذهب اماميه خارج شده و با خدا و رسول خدا و امامان معصوم(ع) مخالفت كرده است75.)

اين سيره از سوى نمايندگان خاصّ و عام امامان(ع) نيز پى گيرى شده است از باب نمونه:

حسين بن روح نايب ولى عصر(عج) از بى احترامى به مقدّسات اهل سنّت جلوگيرى مى كرد و حتّى در موردى كه يكى از كارگزاران او به معاويه توهين كرده بود او را از كار بركنار كرد و شفاعت ديگران را درباره او نپذيرفت76.

تشكيل كنگره بين الملل اسلامى

انديشه گردآمدن مسلمانان در كنگره اى جهانى بويژه در روزهاى برگزارى مراسم حجّ از سوى بسيارى از مصلحان و مناديان وحدت مطرح شده است. بسيارى از مسلمانان و عالمان دينى همه ساله براى برگزارى مراسم عبادى سياسى حجّ گرد هم مى آيند. بهره ورى از اين موقعيت بويژه در جهان امروز امرى ضرورى و حياتى است.

بر همين اساس شهيد صدر معتقد است كه مسلمانان بايد در اين مجمع بزرگ يكديگر را بهتر بشناسند تا نزديكى فكرى و معنوى و برادرى آنان تقويت گردد. مسلمانان بايد در اين كنگره عظيم به عنوان امّتى واحد در كارها و مشكلات خود به مشورت بنشينند و راه چاره اى براى آن بينديشند77.

شهيد صدر با تجزيه و تحليل حجّ موجود اين پرسش را مطرح مى كند كه چرا مسلمانان از برگزارى مراسم حج به هدفهاى ياد شده دست نمى يابند و خود در پاسخ

( 177 )

مى نويسد:

(اگر مسلمانان نتوانسته اند از اين كنگره بزرگ به اين هدفها دست يابند از ارزش واقعى حجّ نمى كاهد; زيرا اين نقص متوجه شرايط سياسى فكرى و اجتماعى است نه حجّ78.)

متاسفانه حجّ آن گونه كه اسلام دستور داده برگزار نمى شود. مسلمانان به فلسفه و هدفهاى اين فريضه مهمّ توجّه ندارند. حكومتهاى مزدور نيز ماندگارى خود را در ناآگاهى مردم مى دانند. با طرح مسائل انحرافى شرايطى را ايجاد مى كنند كه مسلمانان به راز و رمز حجّ پى نبرند تا با هم متّحد شوند و عليه ستم و ستمگران و استكبارجهانى به پا خيزند.

شهيد صدر بر اين باور بود اگر مسلمانان در انجام اين فريضه بزرگ به شرايط و لوازم آن توجه كنند و از كارهايى كه سبب جدايى و دو دستگى و دشمنى بين مسلمانان مى گردد دورى گزينند به هدفهاى ياد شده دست خواهند يافت.

شهيد صدر براى دستيابى به هدفهاى ياد شده و آنچه كه از كنگره حجّ انتظار مى رود پيشنهاد مى كند شورايى تشكيل شود:

(اگر مسلمانان در حجّ شوراى بزرگ سالانه داشتند كه به دور از اغراض و دعوتهاى خصوصى منعقد مى شد مى توانستند امور دين و دنيايشان را مورد مذاكره قرار دهند و به بحث از مشكلات زندگى و ايده و آمال و دردها و بيچارگيهاى خود بپردازند.)

جمله: (به دور از اغراض و دعوتهاى خصوصى) اشاره اى است به كنگره هايى كه از سوى حاكمان خودكامه تشكيل شده و تنها شمارى از عالمان دربارى به آنها راه مى يابند. اين گونه گردهماييها نمى توانند به هدفهاى ياد شده جامه عمل درپوشند.

مبارزه با تعصبهاى قومى

تكيه بر نژاد زبان خون سبب جدايى مسلمانان از يكديگر است. تعصبهاى نژادى و قومى سبب شد كه مكتبهايى به نام: (پان عربيسم) (پان تركيسم)

( 178 )

(پان ايرانيسم) و… پديد آيد و مردم بى خبر از حقايق اسلام نيز به گرد آن جمع گردند.

تعصب قومى در جاهليت متداول بود امّا اسلام آن را منسوخ كرد و به جاى آن اسلام و ارزشهاى اسلامى را محور قرار داد. به فرموده پيامبر(ص):

(ايها الناس ان ربكم واحد وانّ اباكم واحد كلكم من آدم و آدم من تراب لافضل لعربى على عجمى اِلاّ بالتقوى80.)

اى مردم! پروردگار شما يكى است و پدر شما هم يكى است. همه شما فرزندان آدم هستيد و از خاك آفريده شده ايد. عرب بر غير عرب برترى ندارد مگر به تقوا.

شهيد صدر تقويت روحيه ناسيوناليستى و نژاد گرايى را از شيوه هاى استعمارگران مى دانسته و بر اين باور بوده كه امّت اسلامى:

(بر وحدت نژاد و خون متكى نيست; زيرا وحدت اسلامى همه نژادها و امتها را در برمى گيرد و نيز بر موقعيت جغرافيايى تكيه ندارد چه افراد امّت همواره از سرزمينهاى گوناگون برخاسته اند و بر زبان ولغت خاصّ نيز مبتنى نيست; زيرا گروههايى از انسانها را در برگرفته كه لغتهاى گوناگون دارند81.)

بنى اميّه عنصر عربيت را به جاى اسلاميت تقويت كردند.در قرون اخير نيز برخى از كشورهاى اسلامى در اين مسأله به اندازه اى زياده روى كردند كه اسلام و ارزشهاى اسلامى را تحت الشعاع تعصبهاى قومى و نژادى خود قرار دادند. در حقيقت اين نوعى بازگشت به دوران جاهليت پيش از اسلام بود كه بايد با هشدار چهره هاى بيدار و متفكر اسلامى اصلاح مى گرديد.

همان گونه كه اشاره كرديم شهيد صدر به جاى تكيه بر مليّت بر اسلام تكيه داشت. او خود را در برابر همه مسلمانان جهان مسؤول مى دانست. عرب عجم شيعه و سنّى براى او مفهومى نداشت. از باب نمونه وقتى كه از ايشان پرسيدند. تو عرب هستى چرا از فارسها و انقلاب ايران حمايت مى كنى در پاسخ گفت:

( 179 )

(من در برابر همه مسلمانان جهان مسؤول هستم و بايد به مسؤوليتم در برابر همه آنان عمل كنم82.)

در روزهاى محاصره منزل ايشان توسّط حكومت بعثى زيد حيدر از اعضاى شوراى فرماندهى ملّى حزب بعث و عبدالرزاق حبوبى فرماندارنجف به خانه شهيد صدر مى آيند و شهيد صدر در اين ديدار از نقش حوزه هاى علميه و عالمان شيعى در پديد آوردن و رهبرى حركتهاى اسلامى سخن مى گويد و دولت بعثى عراق را به خاطر كشتار مردم و عالمان دينى محكوم مى كند.

آن دو مات و مبهوت به شهيد صدر نگاه مى كردند و نمى دانستند چه بگويند. ناگاه حبوبى به همراه خود مى گويد:

(ببين اين مرد بزرگوار چه شيوا و منطقى حرف مى زند… ما بايد سعى كنيم كه او عالم و روحانى بعثيان گردد83.)

طلاب حاضر درجلسه مى خندند و شهيد صدر نيز تبسم مى كند.

حبوبى پرسيد چرا مى خنديد؟

شهيد صدر در پاسخ مى گويد:

(من عالم مسلمانان هستم نه عالم بعثيان84.)

در روزى ديگر شيخ عيسى خاقانى به عنوان نماينده شخص صدّام به ديدار شهيد صدر مى آيد و دو مطلب را به حضور ايشان عرضه مى دارد:

1 . عربهاى خوزستان زير فشار و ظلم دولت جمهورى اسلامى ايران هستند. ما بايد درباره رهايى آنان بينديشيم.

2 . حوزه علميه نجف چرا هميشه بايد تحت نظارت و اداره ايرانيان باشد؟ ما بايد خودمان در برابر آن يك حوزه علميه عربى تأسيس كنيم و شما زعيم حوزه و مرجع بزرگ آن باشيد85.

شهيد صدر در پاسخ مى گويد:

(امتيازى كه نجف دارد و موجب عزّت و افتخار اين حوزه است اين است

( 180 )

كه حوزه علميه نجف اشرف دانشگاهى عمومى است كه به روى همه اقوام مسلمان گشوده شده است: عرب فارس ترك ايرانى عراقى افغانى و… در آن درس مى خوانند پس حوزه عربى چه معنا دارد؟)

آن بزرگوار پس از سخنان بالا نگاه خشم آلودى به چهره فرستاده صدّام مى اندازد و مى گويد:

(اما مسأله عربهاى خوزستان و ظلم و ستم بر آنها همه حرفهاى مفت و بيهوده اى است كه شما به خاطر دشمنى با جمهورى اسلامى ايران آن را بافته ايد. عربهاى خوزستان مانند ديگر اقوام ايرانى در صلح و آرامش و رفاه و امنيّت زندگى مى كنند و وضعشان بهتر از عربهاى عراق است. شما به آزادى ملت عراق از قيد و بند اسارت و تحقير توسط حكومت آمريكايى بعثى بينديشيد به فكر عربهاى خوزستان ايران نباشيد. غم اين عربهاى بدبخت عراقى را بخوريد كه منابع و ثروتهايشان را براى تحكيم حكومت جائرانه خودتان حيف و ميل مى كنيد و خودشان در فقر و فلاكت غرق شده اند86.)

شهيد صدر با اين برخوردهاى شجاعانه نشان داد كه برخلاف نظامهاى غربى و جامعه هاى سياسى امروزى وحدت ايمان و عقيده تكيه گاه امت اسلامى است و اين مسأله افراد را آن چنان به هم نزديك مى كند كه گويى برادرند; زيرا وحدت اميدها و آرزوها و هماهنگى در راهى كه مى پيمايند عواملى است كه دلها و روحها را به يكديگر پيوند مى دهد.

افزون بر آنچه آمد استفاده از منابع ديگر مذاهب ترويج كتابهاى وحدت آفرين شناساندن شيعه به ديگرمذاهب معرّفى الگوهاى وحدت پاسخ گويى به شبهه هايى كه تفاهم را بر هم مى زند و… از ديگر كارهايى است كه شهيد صدر در راستاى همبستگى و اتحاد گروهها اسلامى به آنها عنايت داشته است كه در فرصتى مناسب بايد بدانها پرداخته شود.

( 181 )

تأثير پذيرى شهيد صدر از شرف الدين

بى گمان هر مصلحى از افكار و انديشه هاى مصلحان و فرهيختگان عصرخود و پيش از آن بهره مى برد. شهيد صدر نيز از اين قاعده مستثنى نيست ولى نشانه ها و شاهدهايى داريم كه وى در انديشه اتحاد اسلامى بيش تر از علاّمه شرف الدين تأثير پذيرفته است.

شيوه دعوت شهيد صدر به وحدت همان راه و روش شرف الدين است. هر دو به باورهاى اهل سنّت و همچنين به عالمان و توده اهل سنّت احترام مى گذارند. با اين حال بر اين باورند كه عقايد شيعه را بايد به گونه علمى و منطقى مطرح كرد. هر دو در راههاى رسيدن به همبستگى هماهنگى دارند.

شهيد صدر به نگاشته ها و آثار شرف الدّين بويژه آنهايى كه در راستاى وحدت نوشته شده عنايت ويژه اى داشته است تا جايى كه گاه به چاپ و نشر دوباره پاره اى از آنها دستور مى داده و گاه بر پاره اى از آنها مقدّمه مى نگاشته و تلاشها و مبارزه هاى ضدّ استعمارى وى را شرح مى كرده است.

شهيد صدر از وى به عنوان يك الگو در شيوه دعوت ياد مى كرده است.

شهيد صدر به يكى از شاگردان برجسته اش به نام: شيخ حسين آل ياسين پيشنهاد كرد كه (المراجعات) را با تحقيق و شرح بهتر و بيش تر به چاپ برساند. پس از پايان كار شهيد صدر از وى قدردانى و تشكّر مى كند.

وى در پاسخ شهيد صدر مى گويد: اگر عنايت و همت حضرت عالى نبود من قادر به چنين كارى نبودم87.

النّص و الاجتهاد يكى ديگر از آثار مهمّ و با ارزش شرف الدين است. وى در اين كتاب به طرح و بررسى دقيق و محققانه مسائل مورد اختلاف پرداخته و عالمانه به شبهه ها پاسخ گفته است.

شهيد صدر از شيوه او بويژه در معرفى شيعه و پاسخ به شبهه ها استفاده كرده است88.

افزون بر اين با شمارى از نويسندگان تلاشها و خيزشهاى ضدّ استعمارى سيّد

( 182 )

شرف الدين را به اجمال در مقدّمه اين اثر آورده است89.

ييا در يكى از روزهايى كه خانه شهيد صدر در محاصره رژيم بعث بوده زيد حيدر از اعضاى شوراى فرماندهى ملّى حزب بعث عراق و عبدالرزّاق حبوبى فرماندار نجف به منزل وى مى آيند. در اين نشست پس از آن كه شهيد صدر از نقش حوزه هاى علميه و عالمان شيعى در پديد آوردن و رهبرى حركتهاى انقلابى امّت اسلامى درتاريخ معاصر سخن مى گويد از علاّمه شرف الدّين نام برده و نهضت او را عليه استعمار فرانسه مى ستايد90.

افزون بر اين شهيد صدر گاه به عمل و گاه به كلام شرف الدّين استناد مى كند از جمله در پاسخ به توسل و تبرك به صالحان و دست بر قبرهاى آنان كشيدن به برخورد علامّه شرف الدين با عبدالعزيز آل سعود اشاره دارد:

(شرف الدين در عيد قربان به ملك عبدالعزيز قرآنى را كه در جلدى از پوست نگهدارى مى شد هديه داد.

او هديه را گرفت و بوسيد و به عنوان احترام و تعظيم بر پيشانى خود گذاشت.

سيد شرف الدين گفت: چرا اين جلد را مى بوسى با اين كه پوست بُزى بيش نيست؟

ملك گفت: به خاطر قرآنى كه داخل اين جلد است.

شرف الدّين گفت: ما هم وقتى پنجره و يا در اطاق پيامبر(ص) را مى بوسيم مى دانيم كه آهن است و هيچ كارى از آهن بر نمى آيد ولى هدف آنى است كه در درون اين آهنها و چوبها قرار دارد. ما به اين وسيله مى خواهيم رسول اللّه(ص) را احترام و تعظيم كنيم.)91

حاضران تكبير گفتند و او را تصديق كردند. پس از آن ملك ناچار شد اجازه دهد كه حج گزاران به آثار رسول خدا(ص) تبرك جويند ولى آن كه پس از وى آمد بار ديگر مسلمانان را از اين كار بازداشت.

( 183 )


پاورقيها:

1 . (زندگى نامه شهيد آيت اللّه صدر) سيّد محمد موسوى42/ بشير قم.

2 . در روزگار ما مؤسسات تحقيقى بسيارى به تحقيق در اين مقوله پرداخته اند و آن را از زواياى گوناگونى به بوته بررسى نهاده اند از آن جمله در سال 1986 تحقيق جديدى از (مدرسه تاريخ) دانشگاه تل آويو (فلسطين اشغالى) با عنوان كنگره هاى اسلامى منتشر شد.

نويسنده اثر مارتين گرامر در مقدمه كتاب مى نويسد:

(بررسى اولين تلاشهاى مسلمانان در ابتداى قرن حاضر (قرن 20م.) براى مبارزه با سلطه غرب و احياى عظمت اسلام از طريق اتحاد مسلمين.)

مجلّه (حوزه) شماره 4/20

3 . (مباحث الاصول) سيد كاظم حائرى ج151/1 مكتب الاعلام الاسلامى قم.

4 . مجله (الفكر الجديد) شماره 306/6 ـ 307 دار الاسلام للدراسات والنشر بيروت لبنان.

5 . (همان مدرك)307/.

6 . مجلّه (حوزه) شماره 130/61.

7 . (كتاب وحدت) مقاله (الغدير و وحدت اسلامى) شهيد مطهرى384/ ارشاد اسلامى.

8 . ر.ك: (رسالتنا) شهيد صدر 55/ ـ 61 مكتبة النجاح تهران; (مباحث الاصول) ج151/1; (اهل البيت تنوع ادوار وحدة هدف) شهيد صدر چاپ شده در (المجموعة الكامله لمولفات السّيد الصدر) ج70/11 دارالتعارف للمطبوعات بيروت لبنان.

9 . سوره (نحل) آيه 125.

10 . (الفكر الجديد) شماره 308/6.

11 . همان مدرك.

12 . (فدك اهل البيت) چاپ شده در (المجموعة الكامله لمولفات السّيد الصدر) ج34/11 ـ 37.

13 . (رسالتنا)57/ (رسالت ما) شهيد صدر ترجمه محمد تقى رهبر52/ روز به تهران.

( 184 )

14 . (همان مدرك) متن فارسى 46 ـ 47 متن عربى56/.

15 . (همان مدرك) متن عربى 56 ـ 57 متن فارسى 47/ ـ 48.

16 . (همان مدرك) متن عربى60/ متن فارسى 53.

17 . كتاب (وحدت) مقاله (الغدير و وحدت اسلامى)385/ ارشاد اسلامى.

18 . (رسالتنا)58/ (رسالت ما)49/.

19 . (نهج البلاغه) فيض الاسلام نامه 62.

20 . (همان مدرك) خطبه 134 146; (اهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف) 67/ ـ 68.

21 . (مباحث الاصول) ج151/1.

22 . (اهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف)70/.

23 . شرف الدين در (اجوبة مسائل جار اللّه) در تفسير اقتداى آن حضرت به خلفا مى نويسد:

(وامّا صلوة على(ع) وراء ابى بكر و عمر فليست تقيةً از حاث الامام ان يجعل عبادته تقية و يجوز للشيعى ان يقتدى بالسنّى.)

بيست پاسخ به موسى جار اللّه علامه شرف الدين ترجمه سيد محمّد مختارشاهى176/ جهان آرا.

24 . (اهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف)65/.

25 . (وسايل الشيعه) شيخ حر عاملى ج381/5 ـ 382 دار احياء التراث العربى بيروت.

26 . (اصول كافى) ثقة الاسلام كلينى ج401/2 دار صعب و دار التعارف بيروت.

27 . (نقش پيشوايان شيعه در بازسازى جامعه اسلامى) شهيد صدر ترجمه على اسلامى11/ روز به تهران.

28 . همان مدرك.

29 . (اهل البيت تنوع ادوار و وحدة هدف)70/.

30 . همان مدرك.

31 . بسيارى از عالمان و مراجع شيعى از جمله: آقا سيد محمد كاظم يزدى ميرزا محمد تقى شيرازى شيخ الشريعه اصفهانى سيد مصطفى كاشانى و… فتواى جهاد دادند و از شيعيان عراق خواستند كه همگام با برادران سنى خود از كشور اسلامى دفاع كنند.

( 185 )

32 . (مباحث الاصول) ج152/1.

33 . (همان مدرك).

34 . (همان مدرك).

35 . (آن گاه… هدايت شدم) دكتر سيد محمد تيجانى ترجمه سيد محمد جواد مهرى82/ بنياد معارف اسلامى قم.

36 . (صبح پنج شنبه)10/ ضميمه روزنامه جمهورى اسلامى 61/1/19.

37 . وى حركت اسلامى عراق را به شرح مورد بحث قرار داده است.

38 . (الفكر الجديد) شماره 306/6 ـ 307.

39 . همان مدرك 328/ پاورقى.

40 . (رسالتنا) 21/ ـ 22.

41 . (همان مدرك.)

42 . (همان مدرك) متن عربى 137 ـ 142 متن فارسى121.

43 . (همان مدرك) متن عربى 141 متن فارسى 121/ ـ 122.

44 . (همان مدرك) متن عربى 142/ متن فارسى 122/.

45 . (رسالتنا) 59/.

46 . (اصول كافى) ج164/2.

47 . (رسالتنا)59/ ـ 60 (رسالت ما)50/.

48 . (فلسفتنا) مقدمه.

49 . شهيد صدر عضو جامعة العلماء نبود ولى بيش تر نوشته هاى جماعة العلماء به خامه ايشان نگاشته مى شد. ر.ك: (زندگى نامه شهيد صدر) سيد محمد موسوى49/.

50 . (همان مدرك); (مباحث الاصول)87/.

51 . (مباحث الاصول) ج88/1 ـ 89.

52 . (هفته نامه بعثت) شماره مسلسل 579 سال دوازدهم.

53 . (همان مدرك) نامه شهيد صدر به سيد هادى خسروشاهى.

54 . (الاسلام يقود الحياة) شهيد صدر23/ دارالتعارف بيروت.

( 186 )

55 . (مباحث الاصول) ج151/ ـ 152.

56 . متن فتواى شهيد صدر:

(به اطلاع عموم مسلمانان مى رساند پيوستن به حزب بعث تحت هر عنوانى شرعاً حرام است و هرگونه همكارى با آن به منزله يارى ظالم و كافر و دشمن اسلام و مسلمين است.)

57 . متن فتواى شهيد صدر:

(به اطلاع عموم مسلمانان مى رساند شركت در نماز جماعت كسانى كه از سوى مراجع مسلمانان تعيين نشده اند از نظر شرع مقدس اسلام حرام است.)

58 . (شهيد صدر بر بلنداى انديشه و جهاد) مصطفى قلى زاده90/ سازمان تبليغات اسلامى.

59 . (همان مدرك)95/ ـ 96.

60 . (مباحث الاصول) ج153/1.

61 . (همان مدرك).

62 . (غررالحكم و درر الكلم) آمدى ج66/4 دانشگاه تهران.

63 . (فدك اهل البيت) شهيد صدر11/ دارالتعارف.

64 . (همان مدرك)26/ 44.

65 . (صبح پنج شنبه) 10/ ضميمه روزنامه جمهورى اسلامى 1361/1/19.

66 . (مباحث الاصول)151/.

67 . (همان مدرك)151/ ـ 153.

68 . (آن گاه كه هدايت شدم) 82/ ـ 83.

69 . (همان مدرك).

70 . (همان مدرك)88/ ـ 94.

71 . يكى از افتخارات مالك بن انس اين است كه مى گويد:

(وقتى به حضور جعفر بن محمد مى رسيدم به من احترام گذاشت و من خدا را شكر كردم كه او به من محبت دارد.)

مجله حوزه شماره 88/18.

72 . (اصول كافى) ج401/2.

( 187 )

73 . سوره (انعام) آيه 108.

74 . (الاعتقادات) شيخ صدوق107/.

75 . (همان مدرك)108/.

76 . (الغيبه) شيخ طوسى386/.

77 . (رسالت ما) 130/.

78 . (همان مدرك)131/.

79 . (همان مدرك.)

80 . (تحف العقول) ابن شعبه حرّانى تصحيح على اكبر غفارى مترجم33/ اسلاميه تهران.

81 . (رسالت ما)52/ ـ 53.

82 . مجلّه (سروش) شماره 45/139.

83 . (مباحث الاصول) ج55/1; مجلّه (سروش) شماره 45/139; (شهيد صدر بر بلنداى انديشه وجهاد)130/.

84 . (همان مدرك).

85 . (مباحث الاصول)161/.

86 . (همان مدرك); (شهيد صدر بر بلنداى انديشه و جهاد)131/ ـ 133.

87 . (المراجعات) علامه شرف الدين تحقيق و تعليق: شيخ حسين راضى بيروت; (شهيد صدر بر بلنداى انديشه و جهاد)105/ ـ 106.

88 . (تشيّع يا اسلام راستين) شهيد صدر ترجمه على اكبر مهدى پور60/ ـ 84 روز به تهران.

89 . (استراتژى وحدت در انديشه سياسى اسلام) سيّد احمد موثقى ج282/2 انتشارات دفتر تبليغات اسلامى.

90 . (مباحث الاصول) ج54/1.

91 . (آن گاه كه هدايت شدم) 93/ ـ 94.