( 149
)
دينى درباره آن موضوع وجود دارند
گرد مى آورد و به شرح لفظى و لغوى و مفهومى آنها مى پردازد
آن گاه معانى و مفاهيم و احكام به دست آمده از نصوص را با هم ديگر مقايسه مى كند و از مجموعِ آنها نتيجه ها و اصولى ژرف
فراگير و هماهنگ كشف مى كند
به گونه اى كه بنيانهاى يك سيستم و نظريه منسجم و مشخص را
در موضوع مورد نظر و پژوهش
به دست دهد.
بنابراين
اكتشافِ نظريه ها و مسلكهاى فكرى دين
نيازمند دو گام اساسى هستند:
1 . فهم تجزيه اى نصوص و استنباط احكام به روش اجتهاد دينى. در اين مرحله
عناصر و مفرداتِ نخستين يك نظريه
از نصوص استخراج و جمع آورى مى شود. براى اين كار
دقتها و موشكافيهاى كارشناسانه درباره نصوص و فهمِ درست آنها هرگز نبايد ناديده گرفته شود.
2 . در اين مرحله ميان مفردات و مدلولهاى جداگانه نصوص وحدت و پيوند نظرى ايجاد مى شود و به هر يك از آنها به اين عنوان كه جزيى از كلّ است و بخشى از نظريه را تفسير مى كند
نگريسته مى شود و سرانجام براى دستيابى به يك تفسيركلى و سيستماتيك
با يكديگر تركيب مى شوند.
عالم دينى وقتى با اين هدفگيرى نصوص دينى را بررسى مى كند
ديگر شنونده اى جامد و گزارشگرى بى نقش نيست
بلكه براى طرح مسأله در برابر قرآن و سنّت
به عنوان يك موضوعى كه با انديشه ها و مطالعات گسترده بشرى سروكار دارد
گفت وگوى خود را با متنِ نصّ آغاز مى كند. او مى پرسد و نصّ پاسخ مى دهد.
على(ع) درباره قرآن مى فرمايد:
(ذلك القرآن فاستنطقوه
ولن ينطق
ولكن أخبركم عنه28.)
آن قرآن
از آن بخواهيد تا سخن گويد و هرگز سخن نگويد
امّا من شما را از آن خبر مى دهم.
(استنطاق) محاوره و گفت وگو و پرسيدن و پاسخ گرفتن است
نه شنيدن و
|