( 75
)
اين اصول و مبانى تكيه داشته است:
1 . نماياندن چهره ناب و بى آلايش حقايق دينى و تلاش براى پيراستن فرهنگ اسلام از خرافه ها ونادرستيها كه به تدريج در اين فرهنگ رخ نموده است.
2 . رواج اجتهاد و باز فهمى متون دينى
به گونه اى كه سازوار با نيازهاى زمان و انسان حاضر باشد.
3 . استوار كردن فهم دين بر پايه خرد و عقل و دورى از پيروى كوركورانه افكار و انديشه هاى منتسب به دين.
بنابراين
سيّد جمال الدين در اين حركت بزرگ تاريخى خود
بر آن بود
سدّ تحجّر را بشكند
مسلمانان را برانگيزاند
تا زنجيرهاى خرافه را از پاى افكار و فهمهاى دينى خود بگسلند; چرا كه مى ديد آموزه هاى حيات بخش اسلام را رنگِ رخوت و غبار كهنگى پوشانده است و دين عزت آفرين اسلام
پيام آور ذلّت و تسليم و زبونى شده است.
مسلمانان را به خرد و دانش دعوت مى كرد29 و از آنان مى خواست با چراغ دانش به سراغ دين روشنى آفرين اسلام بروند
تا برنامه هاى روشن و خردمندانه را به دست آورند.
البته وى نو انديشيهاى بى قاعده را در تفسير اسلام
ناروا مى شمرد; از روى
با سر سيد احمد خان هندى به خاطر تأويلات علميِ درباره حقايق قرآنى
مخالفت ورزيد.30 سيد
ناسازگارى ميان علم و دين نمى ديد
لكن بر اين باور بود تفسيرهاى غيراصولى كه بر پايه علوم جديد صورت بگيرند و از قاعده اجتهاد دينى بيرون باشند
انحرافى اند.
دراساس
يكى از خطرهايى كه هماره دگرديسى و احياى تفكر دينى را تهديد كرده
همين شتابزدگى در سازوار كردن حقايق دينى با دانشها و تئوريهاى علمى عصر است. اين كار درگذشته دور و نزديك
از سوى كسانى
بارها صورت گرفته
ولى با ناكامى رها شده است. روزگارى دانشمندان دين مى كوشيدند سازگارى آيات قرآن را با هيئت بطلميوسى آشكار كنند. در اين زمينه تلاشهاى بسيارى انجام يافت
|