( 57 )

پويايى اسلام در پويه زمان(1)

متفكران مسلمان همواره در اين انديشه بوده اند كه چگونه مى توان نسبت ميان اسلام و دگرديسيهاى زمان را فهم و كشف كرد و براساس فهم نسبت آن دو سازوارى اسلام با نيازهاى نوپيدا را تفسير و تبيين كرد.

از آغاز نوانديشى معاصر عناوينى چونان: (تجديد حيات دين) (احياى تفكر اسلامى) (بازگشت به اجتهاد) (اسلام و مقتضيات زمان) كه متفكران دينى در جهان اسلام مطرح كرده اند همين چاره انديشى و درنگ را نشان مى دهد.

اكنون نيز اين درنگ با عبارتهايى چون: (قبض و بسط تئوريك شريعت) (تكامل معرفت دينى) (ثبات و تغيير در انديشه دينى) در جامعه مطرح شده و مسائلى را در حوزه تفقّه و تفكّر اسلامى پديدار ساخته است.

سوكمندانه دچار شدنِ اين گونه مباحث به آسيبهاى جدل و يا دخالتِ ناروايِ گرايشهاى مسلكى پاره اى

( 58 )

حقايق روشن اين موضوع را در غبارى تيره فرو پوشانده و متفكران را رو در روى يكديگر قرار داده است همانان كه مى توانستند به مهر بر سر يك سفره بنشينند و با همزيستى و داد وستد فكرى كامل كننده يكديگر باشند.

به هر روى توجه به چسانيهاى دگرگونى و تكاملِ انديشه اسلامى ضرورتى است كه دگرگونيها و نوانديشيهاى دينيِ امروز آن را ايجاب مى كند و تلاش پيكر فرهيختگان حوزوى و اهتمام ايشان را به اين گونه مباحث مى طلبد.

همه نيروهايى كه به سرافرازى و توانايى اسلام در حل مشكلات امروز بشر مى انديشند مى سزد كه با دورانديشى و هوشيارى مجال دهند عقايد و آرا ميدان برخوردِ گسترده ترى بيابند مسايل دينى به سر پنجه هم انديشى و رايزنى مهربانانه و متعهدانه راه كمال بپويند.

روشن است بررسيِ همه سويه مقوله (اسلام و زمان) و پاسخ يابى درباره نسبتى كه اسلام مى تواند با خواسته هاى دگرگون شونده انسان در چشم اندازِ عمل و نظر داشته باشد نيازمندِ پژوهش است بس گسترده تر از آنچه بتوان آن را در قلمروِ كار و مجالى محدود انتظار داشت. با اين همه طرح مسايلى كه مى تواند در روشن گرى مباحث دينى از اين دست كارگر افتد جاى هيچ گمانى نيست.

كوشش ما در اين سلسله نوشتار آن است كه قدرت و توانِ پويايى و دگرگون پذيرى اسلام را در پويه زمان و انسان بنماييم. بدين منظور ابتدا تاريخى كوتاه از نونگريها و دگرگونيهايى كه از سوى احياگران معاصر در فرهنگ اسلام به وجود آمده است مى نگريم و سپس به مسايلى مانند: خاستگاه ثبات و دگرگونى و انگيزه ها و قلمرو آن پرداخته خواهد شد.

اگر ضرورت و بى آلايشى نخستين برابرسازى انديشه هاى اسلامى نيازهاى زمان را در نظر آوريم بى درنگ به ضرورتِ طرح اين نظريه در اين روزگار پى خواهيم برد و خواهيم

( 59 )

دانست كه اين بحث همچنان ضرورت و بى آلايشى پيشين را در احياى انديشه اسلامى و فراز آمدن بر نيازهاى واقعى عصر را جست وجو مى كند و در اصل كوششى فكرى است با اين دغدغه كه نگذارد ارزش حقيقى و عينى دين اسلام و چهره سازنده و تأثيرگذارث آن در شتاب امروزين دگرديسيهاى زمان مخدوش گردد و يا پوشيده ماند.

استاد شهيد مطهرى دو ضرورت براى گشودن باب سخن در اين مسائل بيان مى كند:

(براى روشنفكران مسلمان در عصر ما كه از نظر كيفيّت زبده ترين طبقات اجتماعى مى باشند و از نظر كميّت خوشبختانه قشر قابل توجهى به شمار مى روند مهم ترين مسأله اجتماعى (اسلام و مقتضيات زمان) است.

دو ضرورت فورى مسؤوليتى سنگين و رسالتى دشوار بر دوش اين طبقه مى گذارد. يكى ضرورت شناخت اسلام واقعى به عنوان يك فلسفه اجتماعى و يك ايدئولوژى الهى و يك دستگاه سازنده فكرى و اعتقادى همه جانبه و سعادت بخش و ديگر ضرورت شناخت شرايط و مقتضيات زمان و تفكيك واقعيات ناشى از تكامل علم و صنعت از پديده هاى انحرافى و عوامل فساد و سقوط.)1

نوعِ كسانى كه از دگرديسى تئوريها و انديشه ها درباره حقايق اسلامى سخن گفته اند بر اين ضرورت پاى فشرده اند و بيش تر بر آن بوده اند كه در گردونه دگرسانيها و نو شدنها انديشه هاى پويا و زنده اسلامى را در برابر جشمهاى نوجوى بشر ترسيم نمايند و پندارِ ناسازگارى تمدن و اسلام را از ذهنها بزدايند.

با آن كه انگيزه ها در اصل مقدس و پاك بوده اند; اما اين مقوله از زياده روى و لغزش برخى كسان به دور نمانده و كژرويهايى در آن صورت گرفته

( 60 )

است. مهم ترين نمودِ زياده روى و لغزش در سير سازوارى اسلام و زمان بروز پديده التقاط است كه تجلّيِ امروزين آن ناپروايى در پذيرش و بازگفتِ تئوريها و ديدگاههاى دين پژوهانِ غرب است.

با اعتراف و تأكيد بر وجود همسانيها و امكان دادوستدها در زمينه پژوهشهاى دينى و سودمند دانستن ارتباط و تبادلِ فكرى ميان دانشمندان اسلامى و دانشمندان مسيحى اما بايد دانست كه دين پژوهى در اسلام با دين پژوهى در ديگر اديان از جهاتى ناسانى دارد. ناسانيهايى كه مى تواند راز ناسازگارى فرهنگ اسلامى با پاره اى تئوريهاى نوظهور در ديانت مسيح را آشكار كند كه مهم ترين آنها عبارتند از:

1 . ناسانى در منابع تحقيق:

كلام اسلامى و كلام مسيحى در منابع تحقيق ناسانى اساسى دارند. منابع دينى مسيحيت يعنى كتابهاى مقدّس توسط شاگردان مسيح نگاشته شده و از سويهاى گوناگون مبهم و غيريقينى است. اين ارزيابى از كتابهاى مقدس در مسيحيّت امروز بى ترديد است. در اين باره ايان باربور Ian.Barbour مى نويسد:

(در پرتو اين پژوهشها [پژوهشهاى مربوط به كتاب مقدس] پنج كتاب اول عهد عتيق كه سنّتاً منسوب به خود موسى است نشانه هايى از چند مؤلفى بودن به دست داد. بررسى دقيق داستانهاى مكرر وتفاوت سبكها واژگان و فكر دلالت بر اين داشت كه اين كتابها (اسفار خمسه) در هيأت كنونى شان مجموعه اى از چندين روايت و متعلق به زمانهاى مختلف است. بعضى از بخشها نظير توصيف جزئيات اجراى شعائر كاهنان درمعبد بزرگ اورشليم معلوم شده است كه در عصر تبعيد يا اسارت بابلى يعنى 800 سال پيش از موسى به رشته تحرير

( 61 )

درآمده است.

تحليل مشابهى از انجيل يوحنا و تفاوتهايى كه با ساير اناجيل هم از نظر سبك و سياق هم از نظر محتوا دارد محققان را به آنجا رسانده است كه آن را صرفاً سيره مسيح كه بيش از نيم قرن بعد از تصليب او نوشته شده بدانند.)2

پس متكلم مسيحى براى شناختن گزاره هاى دينى به سرچشمه اصلى دسترسى ندارد بلكه آنچه در اختيار دارد سيره مسيح و آن هم از راه غير وحى است; از اين روى دست يافتن به اصول و ارزشهاى قطعى و يقينى براى او چندان امكان پذير نيست:

(در نگرش نوين به كتاب مقدّس توجه به نظرگاهها و علائقِ فردى نويسندگانِ باستان و هدفهايى كه در نگارش اين گونه متون داشته اند و نيز محيط و مقتضيات تاريخيِ عصر زندگى آنها معطوف شده است و آنچه در اين ميان به تحقق پيوسته است اين است كه اينان انسانهاى عادى اى هستند كه از مقبولات و مسلمات زمانه خويش برخوردارند و آنها را همراه با مقدار معتنابعى افسانه و مطالب افسانه دار تركيب مى كنند و به تحرير در مى آورند.)3

اما كتاب مقدس اسلام قرآن متن خالص وحى آسمانى است و هم اكنون بى هيچ تحريف و تغييرى در اختيار همگان قرار دارد. محقق اسلامى به طور مستقيم با سخنِ خداوند سروكار دارد. با اصول و ارزشهاى دينى غيرقابل ترديد به تحقيق مى پردازد و در چهارچوب همان اصولِ قطعى دين اسلام را مى فهمد و مى شناساند.

2 . ناسانى در انگيزه تحقيق:

دين پژوهى در مغرب زمين كم تر به عنوان يك تعهد و مسووليت اعتقادى انجام مى گيرد. بيش تر كسانى كه به اين مباحث مى پردازند از پيش خود را متعهد به حفظ اصولى ثابت از دين و با نگهداشتِ احساس دينى مؤمنان

( 62 )

نمى بينند و چه بسا باور دينى نداشته باشند بلكه به عنوان يك فعاليت علمى بسان ديگر دانشهاى بشرى به اين كار بپردازند. حتى دين پژوهانى كه به انگيزه هاى دين خواهانه به معرفت دينى روى مى آورند بيش تر از نگاه انتظارهاى بيرونى و فهم نيازهاى اين جهان به دين مى نگرند. مى خواهند بدانند براى رسيدن به يك زندگى شيرين و بى دغدغه در شرايط كنونى كه انسانها گرفتار انواع بحرانهاى روحى و معنوى هستند در دستورها و قانونهاى دينى چه تواناييها و راه حلهايى را مى توان به دست آورد و از آنها سود جست.

به ديگر سخن به حق بودن دين وتلاش براى ثابت كردن آن كارى ندارند بلكه به جنبه هاى كاربرديِ آن توجه دارند. البته اين گونه رويكرد با مناقشه هايى كه در ملاكِ حقيقى دانستن انديشه ها پيش آمد و عرصه را بر اثبات عقلانى دين تنك كرد رونق يافت.

اما در فرهنگ اسلامى اين رأى كه درستى ين و گزاره هاى دينى را به كاركردها و برآوردنِ انتظارهاى بشرى بسته بداند و تنها ابزار انگارانه دين جويى كند ناروا شمرده مى شود; زيرا معرفت دينى در اين فرهنگ از آغاز بر پايه رئاليسم فكرى كه معيار حقيقى بودن هر انديشه را در برابرى آن با واقع مى داند شكل يافته است و اكنون نيز باگذر از همان بامِ فكرى و اعتقاد به امكانِ اثبات حقانيّتِ اسلام به روش عقلانى از توانايى كارآيى و ارزش عينى و عملى حقايق و باورهاى اسلامى سخن مى گويد.

3 . ناسانى در مناسبات تحقيق:

بر تحقيقات دينى در غرب ديدگاه پديدارشناسى حاكم است دين به عنوان پديده اى شناخته مى شود كه از صحنه زندگى خارج شده و اكنون هيچ گونه حضور فعّالى در جامعه ندارد. اين امر سبب شده است تا مناسبات اجتماعى در پژوهشهاى دينى ناديده انگاشته شوند و بدون توجه به بازتابهايى كه ممكن است يك فرضيه دينى در جامعه دينداران به وجود آورد آراى روا و

( 63 )

ناروا ابراز مى شود. در چنين فضايى طبيعى است كه گاه به گاه فرضيه اى نو براى مدتى ظهور و بروز پيدا كند بى آن كه نسبتش با اصول و ارزشهاى ثابتِ دين سنجيده شود بلكه در اساس چنين اصولى را نمى شناسند و بر فرضِ تضادّ فرضيه با اصول دينى هيچ حسّاسيّتى در آن جوامع بر نمى انگيزد; زيرا مردمان نيز نسبت به اين گونه مسائل بى تفاوتند.

مثلاً تئورى عصرى بودن معرفت دينى به چنان راه گزافه پيموده است كه پروفسور دادگلاس جان هال خواستار تغيير و تجديد نظر در مفهوم خدا مى شود و ادعا مى كند: درك ما از خدا به عنوان خداى مطلق ازلى ابدى قدرتمند عظيم و متعالى ساخته نظامهاى استبدادى و طبقات حاكم قدرتمند و قدرت طلب است و به هيچ روى با شرايط عصرى جديد تلائم ندارد. شرايط كنونى حاكى از درد و رنج و محروميت و فقر انسانهاست پس بايد از خدايِ رنج كشيده حقير و ذليل مظلوم و بالاخره شكنجه شده و به صليب كشيده شده سخن بگوييم.

و يا برخى طرفداران فمنيسم (زن مدارى) برآنند كه از خدا بايد به عنوان (مادر) ياد كرد و نسبت به خدا نبايد از ضمير مذكر (He) و يا (هو) استفاده كرد بلكه بايد ضمير مؤنث (She) و يا (هى) را به كار برد.4

اما پژوهشهاى دينى در جامعه هاى اسلامى وضعيتى ديگر دارند. نخست آن كه: حضور اسلام در جامعه جدّى است و افكار اسلامى در زندگى مردمان نقشى درگير و مؤثر دارد. دو ديگر: مسلمانان محققان اسلامى را انسانهايى دين خواه متعهد و پاسدار اصول اسلام مى شناسند و به آرا و ديدگاههاى دينيِ آنان توجه دارند و از خود پاى بندى نشان مى دهند. خطاى يك رأى و نظر بسان اشتباه در آمدن يك فرضيه در دنياى فرض و تئورى باقى نمى ماند بلكه به انديشه و اعتقاد مردمان و جامعه خلل مى رساند و ايشان را در نظر و عمل به خطا و شبهه مى افكند. اين است كه ابراز رأى بايد با دورانديشى و صلاح و

( 64 )

سداد بيش ترى همراه باشد و از همين روى ترجمه مقوله هاى فكرى و باز گفتث شتابزده فرضيه هاى دينيِ غرب چندان با فرهنگ جوامع اسلامى سازگار نيست و چه بسا ناروا; زيرا صواب ديدِ هر تفكرى با توجه به زمينه هاى تئوريك و بستر رويشِ آن است و بى گمان همان گونه كه ياد شد اين زمينه ها از جهاتى در اين دو ديار دگرسانند.

البته منظور اين نيست كه از هر چه رأى و تئورى درباره دين در مسيحيت شكل مى گيرد پروا گيريم بلكه سخن در اين است كه در انتقال آنها به محيط اسلام شتابزده عمل نكنيم بى گدار به آب نزنيم و جوامع اسلامى را در مسائل قدسى به تجربه تلخ غرب دچار نسازيم.

به عنوان نمونه عصرى دانستنِ معرفت دينى اگر چه يك تئورى پذيرفته شده در مباحث دينى غرب است; اما نبايد با ديدى جزمى به آن نگريست; زيرا احتمال باطل شدن آنها مى رود.

افزون بر اين اين ديدگاه مبانى تئوريك دارد كه جداى از آنها درخور طرح نيست. پيش فرضهاى معرفت شناسانه در شناسايى و روشن گرى چگونگيِ پيدايش معرفت دينى كه به طور موجبه كليه اين معرفت را آفريده شرايطِ عصر و متأثر از همه معارف بشرى غيردينى مى داند با قيد اين كليّت چگونه مى تواند درخور اثبات باشد. چگونه مى توان معتقد شد كه معارف دينى به طوركلى زاييده شرايط روزگارند و هيچ مرتبه اى از واقعيت درحقايق دينى درخور كشف و حصول نيست؟

اين ديدگاه به طور موجبه جزئيه پذيرفته است و در حقيقت باز مى گردد به ديدگاهى كه در فرهنگ اسلامى بويژه فرهنگ شيعى مطرح و مورد عمل است; يعنى ديدگاه امكان اجتهاد و نوفهمى در حقايقِ اسلامى و سازگار كردن اسلام با نيازهاى زمان.

بنابراين احياى تفكر اسلامى به معناى سازگار كردن معارف دينى با دگرديسيهاى بشرى به تنهايى نمى تواند

( 65 )

بر الگوى تئوريهاى دينى غرب و ترجمه و انتقال آنها به جوامع اسلامى به دست آيد بلكه اين مهم بايد بر روشها و مايه هاى اسلامى استوار گردد.

دگرديسى پذيرى انديشه اسلامى

نوفهمى و احياى انديشه دينى ضرورتِ استمرار و پايدار ماندنِ حيات دين است. دينى كه قدرت و پذيرش دگرديسى و سازوارى با شرايط جديد را دارا نباشد و دگرديسيهاى حتميِ انسان و زندگى را برنتابد نيروى دوام و حفظ خود ر ا از دست داده و از صحنه حيات حذف خواهد گرديد و در خاموش خانه تاريخ جاى خواهد يافت.

استعداد نو شدن و كمال يافتن و شرايط ديگرگون شونده را پذيرا بودن اساسى ترين ويژگى يك مكتب جاويد و پايدار است. دينى مى تواند با گذشت زمان و دگرديسى اوضاع براى حيات بشر سودمند افتد و براى هميشه توان هدايت و رستگارى انسان را داشته باشد كه از پويشِ نهادى برخوردار باشد. شرط پايا ماندن هر دين و مرامى پويايى و نوشوندگى آن است. ديانت اسلام به مقتضاى جاودانه بودن پويا دگرگونى پذير و نوشونده است. با شكلها و صورتهاى زندگى قدرت سازوارى دارد. دگرگونيهاى تكاملى در چشم اندازهاى زندگى بشر را مى پذيرد و در تمامى مراحلِ تكامل و براى هر دوره از زندگى او مى تواند الهام بخش پيامهاى سعادتمندانه و راه گشا باشد; زيرا وحى اسلام (قرآن) پيوسته با زمان و جريان زمان جارى است:

امام صادق(ع) درباره قرآن مى فرمايد:

(يجرى كما تجرى الشمس والقمر.)5

[قرآن] جارى است آن گونه كه ماه و خورشيد جاريند.

آمد و شدِ ماه و خورشيد كنايه از جريان مداوم زمان و پيدايى تمدنهاست. همان گونه كه در مسير زمان نهفته هاى طبيعت كشف مى شود و تمدنها بر مى آيند به موازات آن

( 66 )

ژرفاى قرآن نيز كشف و آشكار مى گردد و هدايتهاى آن به تدريج رخ مى نمايند يعنى قرآن به فراخور دانش و نيازهاى زمان در خور فهم جديد و برداشت تازه است و اين راز همزيستى و سازگارى حقايق قرآن با هر چهره اى از زندگى است كه مقتضاى انسانى داشته باشد.

قرآن حركتِ مدام در جهان و تحول در زندگى انسان را عينيّتى بى ترديد مى شناسد. در بسيارى آيات به صورتهاى گوناگون وجود دگرديسى در همه اجزاى هستى به روشنى آمده است:

* (والسَّماء بنيناها بأَيْدٍ وإنّا لموسِعفون.)6

و آسمان را به نيروها بنا كرديم و ما در حال گسترش آنيم.

* (وترى الجبال تحسبُها جامدة و هى تمرُّ مرَّ السَّحاب.)7

كوهها را بينى پندارى كه برجاى ايستاده اند حال آن كه چون ابر درجريانند.

علامه طباطبايى مى نويسد:

(قرآن كريم در همه اجزاى جهان تغيير و تحول را اثبات مى فرمايد: (ما خلقنا السماوات و الارض و ما بينهما الاّ بالحق و أجل مسمّى).8 و ايات قرآنى در اين مضمون بسيار است و عموماً دلالت دارند بر اين كه هر پديده اى از واقعيتهاى جهان آثارى دارد و هدفى را تعقيب مى كند كه كمال آن است و هم أجل و سر رسيدى دارد.)

پس از ديدگاه قرآن جهان ثابت و ساكن نيست بلكه همه پديده هاى آن به گونه اى قانونمند در حركت و دگرگونيند و به مقتضاى طبيعت خدادادى پيوسته آهنگ تكامل را دارند:

(ولله ملك السموات والأرض ومابينهما و اليه المصير.)10

و فرمانروايى آسمانها و زمين و آنچه ميان آن دوست از آن خداست و به سوى اوست بازگشت قرآن انسان و زندگى او را از قانون حركت و تحول عمومى جدا ندانسته

( 67 )

است. تكاپوى كمال جويانه11 و افت وخيز او را براى دستيابى به كاميابى يادآور شده است:

(وتلك الأيّام نداولُها بين الناس.)12

و آن ايّام پيروزى را ميان آدميان به نوبت مى گردانيم.

دگرديسيهايى كه در وضع بشرى اعم از مادى و معنوى صورت مى گيرد در گرو دگرديسيهاى درونى انسانها مى داند:

(إنَّ اللّه لايغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم.)13

خدا حال قومى را ديگر نمى كند تا آن كه خودشان دگرگون سازند.

قرآن تنها به روشن گرى دگرديسيهاى مشهود و پنهان درجهان و زندگى بسنده نكرده است بلكه براى بيرون آوردن انسانها از سكون و ركود ايشان را به سير و سياحت و هجرت و كوچ دعوت مى كند:

* (قدْ خَلَتْ مِنْ قبلكم سننٌ فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذّبين.)14

به يقين پيش از شما سنتهايى برفته است پس در زمين بگرديد تا بنگريد كه فرجام دروغ گويان چگونه بود.

* (قل سيروا فى الأرض فانظروا كيف بدأَ الخلق.)15

بگو: در زمين بگرديد و بنگريد كه چگونه آفرينش را آغاز كرد.

محصور ماندن در شرايط فكرى موجود جامعه و به تبع فرو افتادن به كژيها و نادرستيها را به عنوان عذر و بهانه مردود مى شناسد و انسانهايى كه در چنين شرايطى قرار دارند ولى به تغيير وضعيت جغرافيايى و رهايى خود نمى انديشند مستحق عقوبت مى داند:

(انّ الذين توفّيهم الملئكةُ ظالمى أنفسهم قالوا فيمَ كُنتُم قالوا كنّا مستضعفين فى الارض قالوا ألَم تكن أرضُ اللّه واسعة فتهاجروا فيها فاولئك مأويهم جهنم وساءت مصيرا.)16

كسانى كه فرشتگان در حالى

( 68 )

جانشان را مى گيرند كه بر خويشتن ستم كرده اند. از آنان مى پرسند: در چه حال بوديد؟ گويند: مستضعفانى در روى زمين بوديم. گويند: آيا سرزمين خدا پهناور نبود تا در آن هجرت كنيد؟ پس آشيان اينان دوزخ باشد و بدسرنوشتى است.

از ديدگاه قرآن ميخكوب شدن و جمود ورزيدن بر سنّتها و قوانين نادرست گذشته سقوط و انحراف انسان را به دنبال دارد:

(وكذلك ما أرسلنا مِن قبلك فى قرية من نذير إلاّ قال مترفوها إنّا وجدنا ءاباءَنا على أمةٍ وإنَّا على ءاثارهم مقتدون.)17

و همين گونه پيش از تو نشد كه به مدينه اى پيامبر بيم دهنده اى بفرستيم و طبقه مرفه خوشگذران آن نگويند: ما پدرانمان را بر آيينى يافتيم و ما به آثار آنان اقتدا مى كنيم.

آيات ياد شده حركت و جريان را از ويژگيهاى جهان و پديده هاى آن معرفى مى كند و انسان را به پويايى و تمدّن مى خواند. قرآن يكى از اسمها و صفات خداوند را (بديع) مى نامد و او را نوپرداز آسمانها و زمين مى داند:

(بديع السماوات والارض.)18

خداى جهان را چنان مى شناساند كه پيوسته و در هر زمانى امر و حالى تازه و جديد پديد مى آورد:

(كل يوم هو فى شأن.)19

و تمامى تغييرها و دگرگونيها به نيروى خداوند باز مى گردند:

(لا حول ولا قوة الاّ باللّه.)

همچنان كه همه دگرديسيها و حركتها سمت و سوى تكاملى و صعود به سوى خداوند دارند:

(ألا الى اللّه تصير الامور.)20

به راستى ديانتى كه اين گونه از حركت وتحوّل در همه پديده هاى جهان و زندگى انسان سخن مى گويد و انسان را به حركت و تمدن دعوت مى كند چگونه مى تواند در بردارنده قوانين و دستوراتى باشد كه با تمدن انسانى امروز و با دگرديسيهاى زندگى انسانها در اين

( 69 )

عصر سازگار نباشد؟

دگرديسى و تمدّنى كه امروز شاهد آنيم بخشى از حركت و تحول عمومى است كه در قرآن از آنها سخن رفته است. خداوند با علم و دانايى كامل به تمامى اين گونه تحولها و تمدنها وحى اسلامى را آخرين وحى آسمانى براى بشر معرفى كرده است:

(ان الدّين عند اللّه الاسلام.)21

بى گمان دين نزد خداوند اسلام است.

و در تمام مراحل و دورانهاى زندگيِ بشر پيروى از اسلام را موجب هدايت و سعادت او دانسته است:

(ومَنْ يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو فى الاخرة مِن الخاسرين.)22

وهر كس دينى جز اسلام بجويد هركز از او پذيرفته نخواهد شد و او در آخرت از زيانكاران است.

تمامى اديان الهى در ظرف زمانى خود از آغاز ظهور تا فرجام آن هدايت و سعادت بشر را تضمين مى كرده اند و همين كه بشر به مرحله تازه اى از تحولهاى زندگى و اجتماعى دست مى يافته و به حسب شرايط و مقتضيات حيات روزگار جديدى را آغاز مى كرده به گونه اى كه دين موجود پيام درخور و كاملى براى آن مرحله جديد نداشته خداوند شريعت تازه و وحى جديدى را فرو مى فرستاده است.

اما خاتميّت اسلام به ما مى آموزد كه: ظرف زمانيِ اين دين از روزگار پيامبر اسلام(ص) آغاز مى شود و فرجام آن پايان زندگى بشر است. وحى اسلامى رهنمودهاى آسمانى براى بشر درهمه زمانها و همه مكانهاست. مقتضاى اعتقاد به خاتميت اسلام آن است كه باور داشته باشيم قوانين و دستورات آسمانى اين دين در همه اوضاع و احوالى و تغيير و تحولهاى بشرى و در تمامى شرايط زيستى و فكرى او پيام هدايت و سعادت به بشر ارزانى مى كند و در تماميِ مراحلِ تحول زندگى دست او را مى گيرد و راه خوشبختى را مى نماياند.

بنابراين ختم نبوت و خاتميت

( 70 )

اسلام نيز تفسيرى روشن از دگرگون پذيرى و قدرت سازوارى اين دين با شرايط انسانى هر عصر را نشان مى دهد. آنچه مهم مى نمايد چگونگى تفسيرهاى زنده و احياى قوانين و رهنمودهاى اسلامى است به گونه اى كه روش زندگى دين در شرايط هرعصر نموده شود و پيامهاى دين برابر مقتضيات انسانى در هر زمان فهميده و ارائه گردد.

بى گمان احياى تفكر دينى وقتى ممكن خواهد بود كه دگرديسى پذيرى وتغيير يابندگى تفسيرهاى دينى پذيرفته گردد. از همين روى تمامى احياگرانى كه خواسته اند تفكر و آموزه هاى اسلام را در عصر خود احيا كنند هركدام به گونه اى بر جنبه تحول پذيرى تعاليم دينى نظر كرده اند و از سازوارى دين و زمان سخن گفته اند. دگرگونى بخشيدن به فرهنگ و تفسيرهاى دينى مورد نظر عمومِ مصلحان و احياگران دين بوده است. اينان با اعتقاد به دوام و ثبات عناصر اصلى دين ثابت نگاهداشتن عناصر و قالبهاى دگرگونى پذير دينى را روا نداشته و بر كسانى كه كمال دين را به معناى ثبات و غير درخور از حالى به حالى شدن تمامى عناصر دين مى دانند و ركود و ايستايى در انديشه دينى به وجود آورده اند. سرزنش مى كنند و بر جمود انديشى آنان خرده مى گيرند.

اجتهاد و نوفهمى و تحولّ مستمر در انديشه دينى به موازات دگرديسيهاى زندگى بشر چيزى است كه احياگران دين همواره بر آن تأكيد ورزيده اند و بر اين باور بوده اند كه رويكرد عالمان دين به اين مهم در سازوار شدن و سازگار افتادن تعاليم دينى با نيازهاى عصر و هدايت و راه نمودنِ انسان حاضر نقشى مؤثر دارد. براى ايشان دگرديسى در انديشه و باورهاى دينى و گذر از افكار و برداشتهايى از دين كه به فراخور فرهنگ و دانشِ عصر نيست و نيازها و مشكلهاى درگير را پاسخ نمى گويد اساسى ترين و بزرگ ترين هدف به شمار مى آمده است.

البته نخستين قدم آن بود كه بايستگى دگرگونى و تكامل تفكرهاى

( 71 )

دينى را گوشزد كنند و سلامت و سودمندى اين كار را بنمايانند تا زمينه پذيرش تفسيرها و فهمهاى نو و سازگار با واقعيتهاى موجود انسان را فراهم آوردند.

در اين جا به گونه گذرا تاريخ نو انديشى در انديشه اسلامى را مى نگريم تا ثبات و تحول اين انديشه نمايانده شود البته تحول فكر دينى در اسلام به معناى گسترده آن از دورانهاى نخستين كه جامعه اسلامى در پى سرزمين گشاييها با فرهنگهاى گوناگون انسانها روبه رو شد و پاره اى دگرديسيها در قالب اجتهاد دينى توسط عالمان رخ نمود كه در محورهاى بعد خواهيم ديد. اكنون از دگرگونيهايى سخن مى رود كه در دوران معاصر از سوى احياگران پديد آمده است.

تاريخ دگرديسى در اسلام معاصر

نوانديشى دينى در جهان اسلام از نيمه دوم قرن سيزدهم هجرى توسط عالم دينى سيدجمال الدين اسدآبادى (م:1314) آغاز گرديد.

سيد جمال به اين مى انديشيد كه بيدارى ملل شرق و رهايى جهان اسلام از يوغ استعمار غرب در سايه بازگشت به اسلام اصيل به دست مى آيد. او اين كار را با پيرايشگريها و زنگار زداييها از اسلام رايج درجامعه ممكن مى دانست:

(مرا مانعى نيست كه اميد وار باشم كه مردم مسلمان و ملت محمدى هم روزى از روزها قيودها و زنجيرهايى را كه از دين نيست از هم بگسلند و در راه تمدن همانند مردم مغرب زمين مردمى كه دين و آيين آنان با همه قيدها و موانعى كه ايجاد كرده بود مشكله شكست ناپذيرى در پيش پاى آنان نشد گام بردارند.)23

او معتقد است دين اسلام در سيرتاريخى خود متأثر از عواملِ گوناگون فرهنگى و اجتماعى به گونه هاى نامعقولى تفسير شده است; از اين روى انديشه هاى دينى بايد از خرافه ها و نادرستيهاى فكرى پيراسته شود و به گونه درست و خالص ارائه

( 72 )

گردد. به عنوان نمونه به تفسير نادرستى كه از مسأله (قضا و قدر) رايج است اشاره مى كند و پس از بيان تفسير درست آن مى گويد:

(اعتقاد به (قضا و قدر) اگر با عقيده زشت (جبر) مورد اشتباه قرار نگيرد موجب پيدايش صفت جرأت و اقدام شجاعت و رادمردى مى گردد و انسان را برفرو رفتن در كارهاى خطرناكى كه دلهاى سياه و قلبهاى تاريك از ترسِ روبرو شدن با آنها مى لرزند ترغيب مى نمايد.

اين اعتقاد نفوس مردم را بر ثبات و پايدارى و تحمل مشكلات و نبرد با سختيها آماده مى سازد و آنها را با پوشش فاخرى از صفاتى نظير: جود و سخاوت زينت مى بخشد و تحريك مى كند كه از هرگونه بار سنگين و ناملايمى خود را نجات دهد.)24

راه يافتن خرافه را در افكار دينى نتيجه اشتباه در فهم و يا وارونه انديشى و بدفهمى مى داند و سبب عقب ماندگى و ناكامى مسلمانان در حالى كه دين در تصوير خالص و بى پيرايه خود مايه نيك بختى و خوش كامى متدينان است:

(دين مطلقا مايه نيك بختيهاى انسان است. پس اگر براساسهاى محكم و پايه هاى متقن گذاشته شده باشد. البته آن دين به نهج أتم سبب سعادت تامّه و رفاهيّت كامله خواهد گرديد و به طريق أولى موجب ترقيات صوريّه و معنويه شده و عَلَم مدنيّت را درميان پيروان خود خواهد برافروخت… و اگر غور نماييم در اديان هيچ دينى را نخواهيم ديد كه براساس محكم متقن نهاده شده باشد مانند دين اسلام.)25

از ديدگاه سيد جمال فهم نو و درست دين با روش قانونمندِ (اجتهاد) به دست مى آيد. با به كار گرفتن دستگاه اجتهادِ دينى هميشه مى توان رهنمودهاى اسلامى موافق هر عصر را دانست. او وقتى سخن قاضى عياض از

( 73 )

قضات بزرگ مصر را مى شنود مى گويد:

(سبحان اللّه! قاضى عياض به اندازه عقل خود و درخور فهم خود سخن مى گويد و مناسبات روزگار را هم از نظر دور نمى دارد ما و ديگران چرا آنچه را كه حق و راست و معقول و مناسب زمان ماست نگوييم اگر چه با سخن قاضى عياض و ديگر پيشوايان مخالف باشد؟ وقتى كه قاضى عياض و همانندان او به خود اين اجازه را مى دهند كه با سخنان مخالفت كنند و آنچه را كه مطابق روح زمان و منافع مردم مى شناسند بگويند ما چرا آنچه را كه موافق زمان ماست استنباط نكنيم و نگوييم؟)26

سپس ممنوع بودن اجتهاد در مذهب تسنن را نادرست و ناسازگار فرهنگ اسلامى مى شمارد و بر آن است كه اجتهاد و تفقه در حقايق دينى هميشه ممكن است و هيچ زمان به نقطه پايان نمى رسد:

(يعنى چه كه باب اجتهاد مسدود است و اجتهاد ممنوع؟ كدام نص و حديثى از پيامبر اجتهاد را منع كرده است يا كدام يك از پيشوايان گفته اند كسى نبايد پس از ما اجتهاد كند و خود دين را بفهمد و از تعاليم قرآن راه جديد و از حديث صحيح و انطباق مسائل با علوم عصر و نيازهاى هر دوره و زمانى خود وظايف خويش را به دست آورد؟ عالمان بزرگ اجتهاد كردند بسيارخوب. ليكن اين درست نيست كه ما فكر كنيم آنان همه رموز و اسرار قرآن را درك كردند و چيزى بر جاى نگذاشتند نه آنچه آنان همگى از قرآن درك كردند قطره اى است از دريا و لطف و عنايت خداوندى درحق هركسى شايد و به هر كس خود خواهد عنايت فرمايد.)27

او بهره مندى مردمان از سعادت و خوشبختى كامل و حقيقى در اين جهان

( 74 )

و جهان ديگر را بر پايه چهار امر ممكن مى داند:

(اول آن كه بايد لوح عقول امم و قبايل از كدورات خرافات و زنگهاى عقايد باطله وهميّه پاك بوده باشد… و اول ركن دين اسلام اين است كه: عقول را به صيقل توحيد و تنزيه از زنگ خرافات و كدرِ اوهام و آلايش وهميّات پاك سازد… دوم آن كه نفوس آنها بايد متصف بوده باشد به نهايت شرافت; يعنى هر واحدى از امم خود را به غير از رتبه نبوت كه رشته اى است الهيه سزاوار و لايق جميع پايه هاى افراد انسانيه بداند و درخور نقص و انحطاط و عدم قابليّتى تصور نكند… دين اسلام درهاى شرافت را به روى نفوس گشوده حق هر نفسى را در هر فضيلت و كمالى اثبات مى كند….

سيم آن كه بايد آحاد هر امتى از امم عقايد خود را كه اوّل نقشه الواح عقول است بر براهين متقنه و أدله محكمه مؤسس سازند و از اتّباع ظنون درعقايد دورى گزينند و به مجرد تقليد آباء و اجداد خويشتن قانع نشوند… دين اسلام آن يگانه دينى است كه ذم اعتقاد بلادليل و اتباع ظنون را مى كند… و در هر جا خطاب به عقل مى كند و جميع سعادات را نتايج خرد و بينش مى شمارد و ضلالت را به بى عقلى و عدم بصيرت نسبت مى دهد….

چهارم آن كه بايد در هر امتى از امم جماعتى على الدوام به تعليم سايرين مشغول بوده باشند و درتحليه عقول آنها به معارف حقه كوتاهى نورزند… و از امر به معروف و نهى از منكر غافل نشوند.)28

از مجموع انديشه هاى سيد جمال كه مختصرى از آنها ياد شد به خوبى دانسته مى شود كه وى براى تجديد حيات اسلام و اصلاح انديشه دينى بر

( 75 )

اين اصول و مبانى تكيه داشته است:

1 . نماياندن چهره ناب و بى آلايش حقايق دينى و تلاش براى پيراستن فرهنگ اسلام از خرافه ها ونادرستيها كه به تدريج در اين فرهنگ رخ نموده است.

2 . رواج اجتهاد و باز فهمى متون دينى به گونه اى كه سازوار با نيازهاى زمان و انسان حاضر باشد.

3 . استوار كردن فهم دين بر پايه خرد و عقل و دورى از پيروى كوركورانه افكار و انديشه هاى منتسب به دين.

بنابراين سيّد جمال الدين در اين حركت بزرگ تاريخى خود بر آن بود سدّ تحجّر را بشكند مسلمانان را برانگيزاند تا زنجيرهاى خرافه را از پاى افكار و فهمهاى دينى خود بگسلند; چرا كه مى ديد آموزه هاى حيات بخش اسلام را رنگِ رخوت و غبار كهنگى پوشانده است و دين عزت آفرين اسلام پيام آور ذلّت و تسليم و زبونى شده است.

مسلمانان را به خرد و دانش دعوت مى كرد29 و از آنان مى خواست با چراغ دانش به سراغ دين روشنى آفرين اسلام بروند تا برنامه هاى روشن و خردمندانه را به دست آورند.

البته وى نو انديشيهاى بى قاعده را در تفسير اسلام ناروا مى شمرد; از روى با سر سيد احمد خان هندى به خاطر تأويلات علميِ درباره حقايق قرآنى مخالفت ورزيد.30 سيد ناسازگارى ميان علم و دين نمى ديد لكن بر اين باور بود تفسيرهاى غيراصولى كه بر پايه علوم جديد صورت بگيرند و از قاعده اجتهاد دينى بيرون باشند انحرافى اند.

دراساس يكى از خطرهايى كه هماره دگرديسى و احياى تفكر دينى را تهديد كرده همين شتابزدگى در سازوار كردن حقايق دينى با دانشها و تئوريهاى علمى عصر است. اين كار درگذشته دور و نزديك از سوى كسانى بارها صورت گرفته ولى با ناكامى رها شده است. روزگارى دانشمندان دين مى كوشيدند سازگارى آيات قرآن را با هيئت بطلميوسى آشكار كنند. در اين زمينه تلاشهاى بسيارى انجام يافت

( 76 )

ولى همين كه پيشرفت دانش پايه هاى اين دانش را فرو ريخت آن تلاشها نيز اعتبار و ارزش خود را از دست دادند. همين گونه تلاشهايى به منظور سازواركردن تئورى زيست شناختى داروين (نظريه تكامل) باحقايقِ دينى صورت گرفت ولى سپسها دانسته شد كه نيازى به آنها نبوده است.

اين نكته رانبايد از ياد برد كه تحول پذيرى اسلام و سازگارى آن با پيشرفتهاى علمى به معناى سازوارى حقايق دينى باتئوريهاى علمى نيست; زيرا بسيارى از يافته هاى علمى درحدّ فرضيه و تئورى ناپايدار و زود به زود دگرگون شونده اند. امّا حقايق دين مطلق و پايدار; چرا كه قانونهاى فطرت پذير انسان و سنّتهاى مستمر و ثابتِ هستى اند. حقايق دين از وحى الهى سرچشمه مى گيرد و ناظر به افقى است كه براى بشر غيبِ مطلق است ولى تئوريهاى علمى از حواس انسان بر مى آيد كه تنها مى تواند پيش پايش را ببيند. پس بى درنگ نبايد آن حقايق را به دست تأويل علم سپرد بلكه مقدارى شكيب و انديشه و دورانديشى و احتياط لازم است.

سيد جمال بى آن كه ناسازگارى ميان علم و دين ببيند حيطه و حوزه علم را از ساحت و حوزه دين جدا مى كند و هر كدام را داراى وظيفه و نقشى خاص درزندگى انسان مى داند:

(علم و دانش به هر اندازه كه زيبا و جالب باشد تشنگى انسان را از بين نمى برد چون انسان خواستار يك زندگى ايده آل است و دوست دارد كه هميشه در فضاى جهانهاى دور دست به پرواز درآيد و اين امرى است كه فلاسفه و دانشمندان آن را درك نمى كنند و بركشف ماهيت آن هم توانايى ندارند.)31

مى بينيد كه وى تنها دين را پاسخ گوى نياز و تشنگى انسان به ايده آلهاى فطرى و روحى و كمالها و تعهدهاى قدسى مى داند و اعتقاد دارد كه دانش بشرى با همه جزئى نگرييها توان درك و فهم اين گونه نيازهاى بشر را ندارد تا چه رسد كه پاسخ و راه حلّى

( 77 )

براى آنها داشته باشد.

سيد جمال الدين اگر چه بيش تر به احياى جنبه هاى سياسى و اجتماعى اسلام و بيدارى مسلمانان مى انديشيد و كم تر مجال يافت كه افكار و انديشه هاى خود را در جهت بازفهميث انديشه اسلامى سامان بخشد و به روشن گرى و تدوين آنها بپردازد اما موفق شد پس از قرنها ركود و جمود در انديشه دينى بذر دگرگونى را در ذهنها بيفشاند و چراغ نوانديشى را در محافل و محيط دينى بيفروزد.

شيخ محمد عبده از كسانى است كه شيفته افكار سيد گرديد و پس از وى با درونمايه اى كه از انديشه هاى او به دست آورده بود و با الهام از افكار او توانست تحول فكر دينى را در جهان اسلام بويژه مصر تداوم بخشد.

عبده باى استمرار و دوامِ سير احيا و دگرديسى فكر دينى بر اصول و مبانى اصلاح و تحولث استادش. سيد جمال الدين تكيه كرد. وى از يك سو به مبارزه با خرافه ها و تصورهاى بيگانه با اسلام پرداخت و تلاش كرد تا خلوص و صفا و بى آلايشيِ نخستين اسلام را به فرهنگ موجود جامعه بازگرداند و از سوى ديگر كوشيد تا باب اجتهاد را در فقه اهل سنّت بگشايد و فقيهان و عالمان اين مذهب را از بند تقليد فقهى برهاند. خود درمسائل فقهى و احكام اسلامى به اجتهاد پرداخت و در مقام مفتيِ مصر فتواهايى صادر كرد. اين فتواها درمسائلى بود كه از برخورد سنّت دينى جامعه و رويدادهاى جديدِ اجتماعى برخاسته بود مانند اين كه آيا مسلمانان مى توانند كلاههاى اروپاييان را بر سر بگذارند يا لباسهاى آنان را بپوشند يا از گوشت حيوانهايى كه توسط اهل كتاب سر بريده شده اند بخورند و آيا نقاشى اندام انسان از نظر شرعى جايز است يا خير.32

عبده در روش تفسير قرآن مكتب تازه اى گشود. او براى فهم معانى و مفاهيم قرآنى به ابزار عقل و علوم بشرى تمسك جست و تلاش كرد ميان دريافتهاى قرآن و عرف و دانشِ جديد هم سازگارى برقرار كند.

( 78 )

در اين باره احمد امين مى نويسد:

(وهو فى تفسيره يحاول التوفيق بين الاسلام و نظريات المدينة و يتبع طرقاً من التأمل للتوفيق بين الدين ونظريات العلم.)33

عبده درتفسير قرآن مى كوشد تا ميان اسلام و ديدگاههاى اجتماعى هماهنگى ايجاد كند و راههاى سازوارى دين و آراى علمى را بپيمايد.

پاره اى مقاله هاى او درمجله (أهرام) نيز نشانگر همين روش در دريافتهاى دينى است مانند: (المدبّر الانسانى و المدبّر العقلى الروحانى) و (العلوم الكلاميه و الدعوة الى العلوم العصريّة). در اين نوشته ها مى كوشد تا آموزه هاى دينى را در پرتو عقل قرار دهد و توجه به دانشهاى عقلى و روحانى را با كوشش در فراگيرى دانشهاى تجربى همراه سازد.34

عبده احكام شريعت را دو دسته مى كرد و ميان آنها از جهت تحول و ثبات فرق مى نهاد: احكام عبادات و احكام معاملات. احكام عبادات را ثابت مى دانست ولى اعتقاد داشت احكام معاملات كه به امور زندگى دنيايى مربوط مى شوند با دگرگونى زندگى انسان دگوگون مى شوند; يعنى اصول كلى قرآن و حديث در اين موضوعها بايد بر اوضاع و شرايط ويژه هر دوره و عصرى برابر شوند و اين بر عهده علماى هر عصر است. ايشان با دو شيوه اجتهادى اين مهم را انجام مى داد:

1 . به كارگيرى اصل استصلاح يا مصالح عامه در فهم احكام; يعنى اولويت دادن به مصالح همگانى به عنوان مبنايى براى استنباط قوانين از كتاب و سنّت.

2 . به كارگيرى روش اختيار يا تلفيق (فقه مقارن); يعنى تركيب كردن آرا و ديدگاههاى فقهاى هر يك از چهار مذهب فقهى و گزينش رأى بهتر بى آن كه لزوماً از يكى از آن چهار مذهب نشأت بگيرد.35

دگرگونى روش شناختن عبده در تفسير و فقه حركتى جديد عليه سنّت گرايى و جزم انديشيِ موجود در آن

( 79 )

روزگار به شمار مى آمد و بازتابهايى ميان سنت گرايان از يك سو و شاگردان و پيروان نوگراى وى از سوى ديگر به وجود آورد.

محمد رشيد رضا با پى گيرى تلاش تفسيرى استاد از آيه 137 سوره نساء به بعد به روش تفسيرى استاد و نيز طنطاوى با نگارش دائرة المعارف گونه اى آكنده از اطلاعات عمومى و علميِ جديد آراسته به آيات قرآن به نام: (الجواهر فى تفسير القران الحكيم) در 26 جلد و ديگر شاگردان وى نهضت تحول دينى را ادامه دادند و به نوپردازيها و برابرسازيهاى جديد ترى روى آوردند.

با نهضت دينى كه سيد جمال الدين پيشتاز آن بود و عبده آن را پى گرفت گامهاى نخستين براى سازوار كردن اسلام با خواسته ها و نيازهاى زمان رخ نمود و مجاهدتهاى اين استاد و شاگرد در راهِ پيرايش و نوفهميِ آموزه هاى دينى نخستين بذرهاى دگرديسى فكر دينى را در جهان اسلام افشاند و زمينه تحوّلهاى ژرف تر و گسترده تر را در انديشه اسلامى به وجود آورد.

ادامه دارد


پاورقيها:

1 . (اسلام و مقتضيات زمان) استاد شهيد مطهرى ج11/1 صدرا.

2 . (علم و دين) ايان باربور ترجمه بهاءالدين خرمشاهى 130/ ـ 131 دانشگاه تهران.

3 . (همان مدرك)131/.

4 . ماهنامه (صبح) دى ماه 40/1375 مقاله (درآمدى برنقد تئورى عصريت معرفت دينى).

5 . (بحارالانوار) علامه مجلسى ج197/23 مؤسسه دارالوفاء بيروت.

6 . سوره (ذاريات) آيه 48.

7 . سوره (نمل) آيه 88.

8 . سوره (احقاف) آيه 3.

9 . (بررسيهاى اسلامى) علامه محمد حسين طباطبايى به كوشش سيد هادى خسروشاهى ج71/2 هجرت قم.

10 . سوره (مائده) آيه 18.

( 80 )

11 . سوره (انشقاق) آيه 6.

12 . سوره (آل عمران) آيه 114.

13 . سوره (رعد) آيه 11.

14 . سوره (آل عمران) آيه 137.

15 . سوره (عنكبوت) آيه 20.

16 . سوره (نساء) آيه 97.

17 . سوره (زخرف) آيه 23.

18 . سوره (بقره) آيه 117.

19 . سوره (رحمن) آيه 29.

20 . سوره (شورى) آيه 53.

21 . سوره (آل عمران) آيه 19.

22 . سوره (آل عمران) آيه 85.

23 . (درباره اسلام و علم) سيد جمال الدين اسدآبادى ترجمه و توضيح سيدهادى خسروشاهى 51/ چاپ سوم.

24 . (همان مدرك)140/ ـ 141.

25 . (رساله نيچيريه) سيد جمال الدين اسدآبادى چاپ شده در كتاب: (زندگى و سفرهاى سيد جمالد الدين اسدآبادى) على اصغر حلبى212/ زوار تهران.

26 . (زغماء الاصلاح فى العصر الحديث). احمد امين 13/ مكتبة النهضة المصريّه ترجمه عبارت از كتاب (زندگى و سفرهاى سيد جمال الدين اسدآبادى) على اصغر حلبى استفاده شده است.

27 . (بيدار گران اقاليم قبله) محمد رضا حكيمى 84/ به نقل از (زعماء الاصلاح) احمد امين113/.

28 . (رساله نيچريه)213/ ـ 219.

29 . (درباره اسلام و علم) سيد جمال الدين اسدآبادى; (عروة الوثقى) سيدجمال الدين اسدآبادى و محمد عبده.

30 . (رساله نيچريه).

31 . (درباره اسلام و علم)75/.

32 . (انديشه سياسى در اسلام معاصر) حميد عنايت 143/ ترجمه بهاءالدين خرمشاهى خوارزمى.

33 . (زعماء الاصلاح)330/.

34 . (شيخ محمد عبده مصلح بزرگ مصرش مصطفى حسين طباطبايى46/ قلم تهران.

35 . (انديشه سياسى دراسلام معاصر)143/ به نقل از (الخلافة والامامة العظمى) محمد رشيد رضا 90/ ـ 91.