( 20
)
گفت: دوباره با دقت به گنبد نگاه كن.
نگاه كردم ديدم
به قطر گنبد
تا چشم كار مى كند
نورى متحرك به آسمان بالا مى رود.
با تعجب پرسيدم اين نور چيست؟
گفت: اينها ملائكه اى هستند كه براى زيارت حضرت رضا(ع) فرود مى آيند. دسته اى مى آيند و دسته اى برمى گردند.
مطابق معمول
بلند شدم خداحافظى كنم و فردا دوباره به خدمتش بيايم.
گفت: شيخ فضل على! فردا نيا
پس فردا بيا.
پس فردا كه رفتم
ديدم مردم جمع شده اند.
گفتم: چه خبر است؟
گفتند: مردى كه سالها اين جا بود
به رحمت خدا پيوسته است.
با كمك مردم و طلبه ها
او را به خاك سپرديم.)
بله
ايشان با اين گونه شخصيتهاى بزرگ
در قم
مشهد
كربلا
نجف و… در ارتباط بود.
مرحوم پدرم
در زيارت آداب مخصوصى داشت كه مورد توجه بزرگان بود. مثلاً ايشان در حرم ابا عبداللّه الحسين(ع) جاى مخصوصى مى نشست
زيرا مواظب بود جايى بنشيند كه مدفن شهيدى نباشد. از معنويت آن روز حوزه ها نقل مى كرد:
(در دوران طلبگى
وقتى به حرم حضرت امام حسين(ع) مى رفتم
بيش از صدنفر از طلاب و فضلا بودند كه دعاى ابوحمزه را در نافله شب مى خواندند
ولى در اين اواخر
شمار اين دعاى ابوحمزه خوانان در نافله شب
از شمار انگشتان دست كم تر شده بود.)
با اين همه
ايشان به درس و بحث و تحقيق
خيلى علاقه مند بود. از تدريس كه
|