( 271 )

رويارويى علما و روشنفكران غرب زده در نهضت مشروطه

على اكبر ذاكرى

انقلاب مشروطيت ايران از حركتهاى اساسى و اصولى يك قرن بازپسين است.

اين نهضت به رهبرى عالمان دين براى بازداشتن شاه و درباريان از استبداد و خودسرى و قانون مند كردن كشور شكل گرفت.

نهضت مشروطيت حكومت لجام گسيخته پادشاهى را به نظام قانون مند دگرگون كرد. البته مشروطه مشروطه نماند و روشنفكران وابسته به پشتيبانى انگليس استعمارگر مسير حركت را تغيير دادند و اين بر شمارى از عالمان دين گران آمد و با مشروطه ساخته و پرداخته غرب به مخالفت برخاستند; چرا كه احساس كردند دستانى در كار است تا برنامه ها و قانونهاى اسلامى در جامعه پا نگيرند. مشروطه خواهان اين گروه مخالف را مستبد خواندند و همرديف درباريان!

با اين ترفند چهره اى منفى از آنان در جامعه جلوه دادند و حقوق معنوى و تلاشهاى قهرمانانه آنان را در راه آزادى و

( 272 )

استقلال اين مرز و بوم تباه ساختند.

از آن جا كه روزنامه ها و نوشته هاى تاريخى كه به ثبت و ضبط رخدادهاى مشروطه پرداخته اند همه به خامه روشنفكران غرب زده يا وابسته نگارش شده تاريخ پرفراز و نشيب مشروطه آن گونه كه بايد و شايد روشن ارائه نشده و ابهامهاى بسيارى در آن ديده مى شود.

تاريخ نگاران بعدى نيز در ثبت رخدادها بى طرف همه سونگر و اهل دقت در اسناد و مدارك نبوده اند.

اين تحريف بزرگ تاريخ را چند عامل سبب شده است:

1 . تلاش و سرمايه گذارى استعمارگران.

2 . حاكميت مخالفان اسلام و روحانيت بر ايران.

3 . از بين رفتن اسناد و مدارك به وسيله دستهاى پيدا و ناپيدا در دوران حكومت مخوف و دهشت انگيز رضاخان.

4 . نويسندگان و تاريخ پژوهان قلم به مزد كه آگاهانه به تحريف تاريخ پرداخته اند.

همه اين تلاشها براى آن صورت گرفته كه نقش روحانيت در حركتهاى سياسى بويژه حركت عظيم مشروطيت كم رنگ جلوه داده شود و آنان از صحنه سياست خارج شوند تا همه چيز براى هدف و برنامه استعمار بچرخد.

اين ستم بزرگ و تحريف ناجوانمردانه ما را بر آن داشت تا به بررسى اسناد موجود بپردازيم و تحليلى درست از نهضت مشروطه ارائه دهيم و نقش و جايگاه واقعى عالمان دين را در آن قيام بزرگ مردمى بنمايانيم.

ييادآورى: اين بررسى سالهاى 1322 تا 1328 هجرى را در بر مى گيرد و اگر به رخدادهاى پيش و يا پس از آن سالها اشاره مى شود تنها براى ريشه يابى پديده ها و ارائه جريانهاست.

( 273 )

همراهى همه علما با نهضت مشروطيت

گروهى بر اين پندارند كه شمارى از روحانيان از آغاز با مشروطه از در ناسازگارى درآمدند1. گروهى ديگر بر اين پندارند كه عالمان دينى هيچ گونه آگاهى از مشروطيت نداشتند. در اين باره داستانهايى نقل كرده اند.

در اين باره بايد گفت: انديشه مشروطيت از مدتها پيش در ايران مطرح بوده و سيد جمال الدين اسدآبادى در بازپسين سفر خود به ايران بر بايستگى رايزنى در امور كشور و بازداشتن شاه و درباريان از استبداد پاى مى فشرد.

روزنامه حبل المتين كلكته به مديريت سيد جمال الدين كاشانى مؤيد الاسلام يكى از شاگردان سيدجمال مشروطه بر اساس اسلام را مطرح ساخت.

روزنامه ثريا در يكى از شماره هاى خود در اعتراض به مدير روزنامه حبل المتين به خاطر طرح حكومت مشروعه و سخن از مشروطه و اتحاد اسلام نوشت:

(در پادشاهى كه اسخى از تمام سلاطين سلف و اعدل از ملوك دادگستر جهان است خرافات و ترهات سلطنت مشروعه و غيرمشروعه چرا مى بافى و هر آهنگر و عمله و بقّال را محق در تدقيقات امور دولت مى شماري….

اين سخنان مشابه به كلام جن زدگان است چه سود بخشد….

اين بوالفضوليهاى مردود از سيدجمال معهود است تو سيد جلال بى جمال چه مى گويى؟)2

روزنامه هفتگى حبل المتين در ايران و نجف منتشر مى شد و تاجرى به نام حاجى زين العابدين تقى اف پول بسيارى مى فرستد3 تا يكصدوپنجاه نسخه از اين روزنامه خريدارى و براى علماى نجف فرستاده شود4. برادر مؤيدالاسلام در نجف به ترويج اين روزنامه مى پردازد5.

در روشن گرى انديشه مردمان ايران از روزنامه (اختر) استانبول (حكمت) مصر (قانون) ميرزا ملكم در لندن (تربيت) تهران (پرورش) مصر (الحديد) و (عدالت) نام برده اند6.

( 274 )

اگر به نامه سيد محمد طباطبايى به مظفرالدين شاه پس از بست نشينى در حضرت عبدالعظيم7 و سخنان وى در سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) بنگريم و آنها را به بوته بررسى بنهيم پى مى بريم عالمان دين بى خبر از مشروطيت نبوده اند بلكه آن را مى شناخته اند و از آن آگاهى داشته اند.

طباطبايى در سخنرانى خود ابراز مى دارد:

(اگر يك سال يا ده سال طول بكشد ما عدل و عدالتخانه مى خواهيم. ما اجراى قانون اسلام را مى خواهيم. ما مجلسى مى خواهيم كه در آن مجلس شاه و گدا در حدود قانون مساوى باشند.)8

از اين روى عين الدوله ناصرالملك را تشويق مى كند كه نامه اى براى طباطبايى بنگارد و مشروطه را براى ايران زود و نارس معرفى كند و او هم مى نويسد:

(امروز تقاضاى مجلس مبعوثان و اصرار در ايجاد قانون مساوات و دم زدن از حريّت و عدالت كامله (آن طورى كه در تمام ملل متمدن سعادت مند وجود دارد) در ايران همان تازيانه زدن به ران شتر [كار بى فايده] است.)9

بنابراين اگر علما در مرحله نخست عدالتخانه را درخواست كردند و سپس مشروطيت را تنها بدان جهت بود كه باور داشتند نهضت بايد مرحله به مرحله به پيش برود و سبب خونريزى نگردد.

ملكزاده در كتاب خود اين شيوه علما را خردمندانه و درست ارزيابى كرده و حضور روحانيان را در جلوگيرى از درگيريها و خونريزيها مفيد دانسته است10.

امّا اين كه گروهى پنداشته اند: شمارى از علما از آغاز با مشروطه ناسازگار بودند بايد گفت اين سخن نارواست; زيرا تمام مورخان اتفاق نظر دارند كه تا پيروزى مشروطيت علماى سرشناس تهران با آن موافق بودند و مخالفتى از ديگر علماى شهرها نيز شنيده نشده است. از سال 1323 تا 14 ذيقعده سال 1324 كه مجلس اول آغاز به كاركرد و پنجاه ويك ماده از قانون اساسى به تصويب مظفر الدين شاه رسيد حركتى كه

( 275 )

نشانه ناسازگارى علما با مشروطه باشد ديده نمى شود.

اگر آخرين تلاش را براى به ثمر رساندن مشروطيت و پذيرش آن از سوى مظفرالدين شاه بست نشستن علما در قم و بست نشستن گروهى از مردم در سفارت انگليس بدانيم هماهنگى كاملى بين علما و آنان كه سپسها تغيير موضع داده اند ديده مى شود.

شيخ فضل اللّه نورى رهبرمشروعه خواهان در بست نشستن علما در قم حضور چشمگير و پرتلاش داشته است.

حضور وى در قم سبب گرديده كه شمارى از علما با مشروطه همراه گردند.

ملكزاده از مخالفان سرسخت شيخ شهيد مى نويسد:

(از حسن اتفاق حاجى شيخ فضل اللّه كه در آن زمان در حوزه روحانى نجف شهرت و اعتبار زيادى داشت در ميان مهاجرين بود و او هم در سهم خود روحانيون نجف را به نفع نهضت ملى تشويق مى نمود.)11

شيخ فضل اللّه شاگرد ميرزاى شيرازى و از گردآورندگان تقريرات درسى وى12 تلاش بسيار ورزيد تا علماى نجف و كربلا را با مشروطه همراه كند و تقى زاده نيز بر اين تلاشها اشاره دارد13. با بست نشينان قم شمارى از عالمان شهرها با شركت در جمع آنان و تلگراف همراهى مى كنند و به پشتيبانى از اين حركت بزرگ بر مى خيزند.

(از اصفهان هم شيخ العراقين با جمعى و از كاشان جناب حجت الاسلام حاجى ميرزا فخرالدين با جمعى و از عراق [اراك] پسرهاى حاجى آقا محسن عراقى با جمعى آمدند و از ساير ولايات هم همه روزه تلگراف مى آمده و مى آيد.)14

پس از بركنار شدن عين الدوله و برگماردن مشيرالدوله در سه شنبه نهم جمادى الاخر 1324 تلگرافهاى بسيارى از رجال دولتى و ملى و علما به قم مخابره مى شود15 و همچنين از تبريز تلگراف ميرزا حسن تبريزى16 از اصفهان تلگراف شيخ جمال الدين برادر آقا نجفى17 از كرمانشاهان تلگراف هيأت علماى اسلاميه18 و از قصرشيرين تلگراف آخوند خراسانى19 به قم مخابره مى شود.

( 276 )

علماى تبريز در تلگرافى كه به مظفرالدين شاه مخابره مى كنند از رخدادهاى ناگوار گلايه مى كنند و از وى مى خواهند كه به خواسته هاى علماى مهاجر ترتيب اثر دهد و از آنان دلجويى كند و آنان را با احترام به شهرهاى خود برگرداند20.

اين تلگراف در ششم جمادى الثانى 1324 مخابره مى شود و مظفرالدين شاه در هفتم همان ماه به وسيله وليعهد كه در تبريز بود پاسخ مناسبى به علماى آذربايجان مى دهد و از همه با نام ياد مى كند: حسن آقاى مجتهد آقاى امام جمعه آقاى ميرزا محسن آقا آقاى ميرزا صادق آقا مجتهد و آقاى ثقة الاسلام21.

شيخ فضل اللّه نورى سيد محمد طباطبايى و سيدعبداللّه بهبهانى رهبران بست نشينان در قم در تلگرافى به مظفرالدين شاه تشكيل مجلس مشورتى را خواستار شدند.

بدين گونه: كاردانان و آگاهان از همه دسته هاى اجتماعى براى رسيدگى به امور كشورى و رايزنى درباره آنها و نظارت بر تمام ادارات و… در مجلس حضور يابند: از وزيران و امناى بزرگ دولت كه از هدفهاى نفسانى به دور باشند از بازرگانان آگاه از مصالح دولت و ملت و صالح براى مشورت از عالمان با عمل آگاه و روشن بين از خردمندان و اشراف و دانشوران روشن انديش22.

مظفرالدين شاه در 14 جمادى الآخر 1324 موافقت خود را با اين تلگراف كه بين 8 تا 13 جمادى الاخر به وى مخابره شده بود اعلام كرد و 15 جمادى الآخر مشيرالدوله دستخط شاه را به قم مخابره كرد و 16 جمادى الآخر در تلگراف تكميلى تشكيل مجلس شوراى اسلامى را نويد داد:

(امر و مقرر مى داريم كه مجلس مزبور را به شرح دستخط سابق صحيحاً داير نموده بعد از انتخاب اعضاى مجلس فصول و شرايط نظامنامه مجلس شوراى اسلامى را موافق تصويب و امضاء منتخبين به طورى كه موجب اصلاح عموم مملكت و اجراى قوانين شرع مقدس مرتب نمايند….)23

( 277 )

شاه با صدور اين اطلاعيه به خواست علماى مهاجر كه همانا تشكيل مجلس شوراى اسلامى و پياده شدن برنامه ها و قوانين اسلامى در كشور است موافقت مى كند و مهاجران نيز به تهران برمى گردند.

امّا گروهى از بست نشينان سفارت انگليس آن جا را ترك نمى كنند و مى گويند: بايد به قول شاه اطمينان يابند.

اين گروه بست نشين سفارت انگليس را شمارى از روشنفكران رهبرى مى كردند.

حيدرخان عمواوغلى وابسته به گروه سوسيال دموكرات شوروى ادعا مى كند: همراه تنى چند از عالمان مملكت مطالبى را در اطلاعيه متحصنين گنجانده است24.

ترك نكردن سفارت انگليس از سوى روشنفكران گويا انگيزه هاى ديگرى نيز داشته است از گفت وگوى ميرزا صادق با اميربهادر استفاده مى شود: آنان با عنوان مجلس شوراى اسلامى موافق نبوده اند و مجلس شوراى ملى را ترجيح مى داده اند. امّا چرا ترجيح مى داده اند؟ ميرزا محمد صادق علت آن را چنين بيان مى كند:

(علت آن است كه اگر كسى توسط مجلس تبعيد شد بى دين و خارج از اسلام معرفى نشود و ديگر آن كه اگر اسلامى مبدّل به ملّى نشود مردم از سفارتخانه بيرون نخواهند آمد.)25

انگيزه نخست چيزى جز به اشتباه انداختن و گمراه ساختن ديگران نيست.

انگيزه دوم نشانگر دسيسه هايى است كه گردانندگان جريان در پشت پرده و درهاى بسته عليه انقلاب مردمى ايران چيده اند.

روشنفكران و اربابان آنان كه نمى خواستند قانونهاى اسلامى پا بگيرند بر آن شدند عنوان اسلامى را از مجلس بگيرند تا سپسها بتوانند قانونهايى بگذرانند كه با هدفهاى استعمارى انگليس سازگار و همسو باشند.

بالآخره مردم از فرمان مشروطه شادمان شدند و به حضور شاه رسيدند و شمار زيادى از بزرگان در مراسم بازگشايى شركت جستند و مارش ملّى در حضور آنان نواخته شد و به گفته ناظم الاسلام براى نخستين بار علما و بزرگان تهران بى اعتراض به

( 278 )

نواختن مارش ملّى به آن گوش فرادادند26.

آزاديخواهان همين كه دستخط مشروطيت را گرفتند گروهى از آگاهان مانند: صنيع الدوله مخبرالسلطنه مشير الملك و محتشم السلطنه را وا داشتند كه پاره اى از نظامنامه هاى همه پرسى ملل ديگر را ترجمه و تنظيم و تعديل كنند27 و زمينه همه پرسى را فراهم آورند.

پس از تدوين نظامنامه انتخابات در چهارشنبه اول ماه رجب 1324 مجلسى در مدرسه نظامى برگزار شد. از آقايان روحانى: طباطبايى بهبهانى فضل اللّه نورى سيد جمال الدين افجه اى صدر العلما و از گروههاى ديگر: مشيرالملك محتشم السلطنه و مؤتمن الملك حضور داشتند و نظامنامه اى كه در بردارنده چهل فصل بود خوانده شد و قرار شد آقايان علما فصلهاى ديگرى بر آن بيفزايند28.

مشيرالدوله به منزل آقا على اكبر بروجردى كه شيخ فضل اللّه در آن جا حضور داشته مى رود تا تصميمهايى درباره اصلاح نظام گرفته شود29 ولى آنچه تدوين مى شود مورد رضامندى علما واقع نمى شود. آقاى بهبهانى به شدت با آن مخالفت مى ورزد ولى علت مخالفت وى و ديگر روحانيان روشن نيست امّا نوشته اند:

(نقطه نظر روحانيون اين است كه از بابيهاى ناصرالدين شاهى يعنى منورالفكران و بى اعتقادان به روحانى كسى داخل مجلس نشود و دخول آنها را مضر مى دانند.)

و نوشته اند:

(نقطه نظر رجال مستبد[درباريان] درمخالفت با نظامنامه دو چيز است: يكى آن كه قواى مملكت در تحت اراده شاه باشد… ديگر روحانيون نفوذى در مجلس حاصل ننمايند.)30

بهبهانى در اعتراض به نظامنامه با شاه ديدار مى كند و اين ديدار سبب مى گردد گروههاى مخالف عليه وى شايعه پراكنى كنند و چنين بنمايانند كه وى رشوه گرفته و از وى در نزد شيخ فضل اللّه و طباطبايى شكايت كنند31.

( 279 )

به نظر مى رسد آزاديخواهان نظامنامه را به گونه اى تنظيم كرده بودند كه مجلس تحت نفوذ روحانيان نباشد و در اين نظر درباريان نيز با آنان هماهنگ بودند.

بالآخره روشنفكران باهياهو نظامنامه اى تنظيم كرده اند كه از قدرت روحانيان در مجلس مى كاست. با اين حال شرطى كه روحانيان و علما در نظر داشتند: افراد فاسد العقيده در مجلس نباشند در آن گنجاندند. در بند هفتم درباره كسانى كه از انتخاب شدن محروم هستند آمده:

(اشخاصى كه معروف به فساد عقيده هستند و متظاهر به فسق.)32

در اين نظامنامه مردم به پنچ دسته تقسيم شده اند و براى تهران 60 نماينده در نظر گرفته شده بود كه اينان پيش از رسيدن نمايندگان شهرستانها مى توانستند كار خود را آغاز كنند.

از اين 60 تن نمايندگان تهران چهار نفر از صنف علما و طلاب بودند33 و بيش ترين از صنفهاى گوناگون كه هيچ گونه آمادگى علمى و سياسى براى مجلس نداشتند. از اين روى آقايان بهبهانى و طباطبايى به عنوان نمايندگان ارامنه و يهود به مجلس راه مى يافتند34!

اگر در بين نمايندگان مجلس شمار زيادى روحانى ديده مى شد از شهرستانها بودند كه روشنفكران در آن جا ها نفوذ نداشتند. بنابراين روشنفكران دومين گام خويش را در راه زدودن قوانين اسلامى با جلوگيرى از حضور روحانيان آگاه در مجلس و به راه انداختن انتخابات صنفى برداشتند.

امّا سوّمين گام در كنار نهادن اسلام در جريان افتتاح مجلس پديد آمد. شاه پيشنهاد كرد كه روز پانزدهم شعبان مجلس گشايش يابد تا با ميمنت باشد ولى اين پيشنهاد را روشنفكران رد كردند و گفتند: اگر در چنين روزى مجلس افتتاح شود جشن آن تحت الشعاع قرار مى گيرد! از اين روى جلسه گشايش مجلس را در هجدهم شعبان قرار دادند35 تا با سالروز تولد منجى عالم بشريت همراه نباشد! با وجود اين همه كارشكنيها و ناسازگاريهاى روشنِ روشنفكران با اسلام و روحانيت از زمان فرمان

( 280 )

مشروطيت 14 جمادى الثانى 1324 تا زمان امضاى قانون اساسى توسط مظفرالدين شاه 14 ذيقعده 1324 هيچ گونه مخالفتى از علما با مشروطه ديده نشده است و اگر اختلافى بروز كرده در ارتباط با انتخابات و انجمنهاى محلى بوده از جمله در تبريز كه بر اثر درگيرى كه رخ داد ميرهاشم دوچى يكى از علماى منطقه را در بيست وهفتم شعبان36 و امام جمعه تبريز را در دوم رمضان37 1324 از شهر بيرون كردند38 و همچنين در اردبيل درگيريهايى به وجود مى آيد39.

موضع عالمان

با توجه به آنچه ياد شد روشن گرديد عالمان دين در نهضت مشروطيت نقش كليدى و رهبرى داشتند. محورحركت بودند. بى آنان اين حركت پديد نمى آمد و اگر مى آمد به انجام نمى رسيد.

اينان چون خود با سختى و خون جگر متحمل دشنامها و نيش زبانها و بى مهريها و خطركردنها اين حركت را به پيروزى رسانده بودند تلاش مى ورزيدند در اين بناى عظيم رخنه اى ايجاد نشود و سيل عظيم بدون اين كه به جويهاى كوچك جارى شود و شاخه شاخه گردد و از ابّهت و هيمنه و غرندگى آن كاسته شود به راه خود ادامه دهد و خار و خاشاك را با خود ببرد و بنيان ظلم را براندازد.

امّا روشنفكران چه آنان كه مستقيم وابسته به دربار بودند مانند: صنيع الدوله احتشام السلطنه ظهير الدوله ناصرالملك مشيرالدوله مؤتمن الملك سعدالدوله و40… و چه آنان كه به ظاهر وابستگى به دربار نداشتند ولى در نهان و پشت پرده با قدرتهاى بزرگ سروسرّى داشتند هرگروه به گونه اى با اين حركت با اين نام و نشان با اين شعارها با اين رهبران موافق نبودند و در بين راه و آن جا كه حركت اوج مى گرفت و همه چيز به سود اسلام تمام مى شد و دربار ناگزير به تسليم مى گرديد اين وابسته ها و سر و سرّداران با بيگانگان نغمه ديگر سر مى دادند. با اين حال علما تحمل كردند و در بسيارى از جاها براى پرهيز از دو دستگى از حقوق خويش گذشتند و در شعارها كوتاه

( 281 )

آمدند و به حساب اين كه مسائل جزئى است بزرگوارانه از كنار آن گذشتند امّا كم كم قضيه عمق پيدا كرد و پس از تصويب قانون اساسى و در هنگام طرح متمم قانون اساسى اختلافها ناسازگاريهاى فكرى خود را نشان داد.

اين اختلاف در ابتدا بين روشنفكران و علما بروز كرد كم كم به خاطر سوء استفاده روشنفكران غرب زده از فضاى باز و بى حرمتى به دين و عالمان دينى و نشر مطالب واهى و پراكندن كتابهاى گمراه كننده و رواج كارهاى ناشايست بويژه از سوى كسانى كه در رأس جريان روشنفكرى بودند و خود را صاحب اختيار و همه كاره مشروطه جلوه مى دادند و به عنوان نظريه پرداز شناخته شده بودند و… سبب گرديد كه گروهى از علما از اين مشروطه كه گرداننده اش و سخنگويش اينان بودند روى برگردانند و به آن روى خوش نشان ندهند و خواهان مشروطه مشروعه شوند.

پيداست كه در چنين حال و هوايى فكرها و دستهاى آلوده و زهرآگين به كار مى افتند و بر ابعاد و عمق اختلاف مى افزايند. بالآخره عالمان دين با همه اتفاق و اتحادى كه با هم داشتند به دو دسته تقسيم شدند: 1 . مشروطه خواهان 2 . مشروعه خواهان.

رهبران مشروطه

بگذريم كه از آغاز حركت تا هنگام طرح متمم قانون اساسى كه همه علماى ايران و نجف مشروطه خواه بودند امّا آنان كه تا آخر بر سر موضع خود ماندند و بر مشروطه خواهى پاى فشردند در ايران سيد محمد طباطبايى و سيد عبداللّه بهبهانى معروف به (آيتين حجتين)41 بودند و در نجف.

سيّد محمد طباطبايى: در اين كه طباطبايى مشروطيت را به درستى مى شناخته و داراى انديشه آزاديخواهى بوده ترديدى نيست.

او با سيدجمال الدين اسدآبادى ارتباط داشته و از افكار بلند و روشن آن فرزانه بهره مى برده است. طباطبايى در شرح حال خود مى نگارد:

( 282 )

(انديشه مشروطيت را از آغاز ورودش به ايران در زمان ناصرالدين شاه مطرح مى كرده و مورد اعتراض شاه واقع شده است.)42

زيرا ناصرالدين شاه بر اين باور بوده كه ايران هنوز شايستگى لازم را براى پذيرش مشروطه ندارد. طباطبايى درنامه اى كه در آغاز مشروطيت به مظفر الدين شاه مى نگارد تاكيد مى ورزد: ما بايد از كسانى باشيم كه در راه ترقى ايران مفاسد و خطرها را از ميان برداريم و با تشكيل مجلس است كه:

(ظلمها رفع خواهد شد خرابيها آباد خواهد شد و خارجه طمع به مملكت نخواهد كرد.)43

در نامه خود به عين الدوله صدر اعظم وقت اصلاح خرابيها را بستگى به تأسيس مجلس و اتحاد دولت و ملت و رجال دولت با علما مى داند و از خدمت خود به وطن و اسلام سخن مى گويد44.

ييا در يكى از سخنرانيهاى خود اعلام مى دارد:

(ما عدل و عدالت خانه مى خواهيم. ما اجراى قانون اسلام را مى خواهيم.)45

طباطبايى و بهبهانى به نوشته كسروى هر دو در انديشه مشروطه و دارالشورا بودند و مى خواستند كم كم به مقصد برسند46.

طباطبايى باز مى انديشيد و در راه روشن گرى انديشه ها تلاش مى ورزيد. مدرسه هاى جديد به جاى مكتب خانه تأسيس كرد و…

سيد حسن تقى زاده در معرفى طباطبايى مى نويسد:

(آقا سيد محمد طباطبايى شخصاً آدم پاك دل و محبّ عدالت و آزادى و پاك اخلاق و بى غرض بود. در حقيقت روح پاك انقلاب را در آن زمان او تشكيل مى داد و علمدار بى غرضِ انقلاب بود.)47

ديگران نيز وى را آزاديخواه ستم ستيز آگاه از اوضاع جهان48 و حضور وى را مايه همراهى مردم با انقلاب مشروطه دانسته اند49.

( 283 )

روحيه آزادانديشى و سعه صدر طباطبايى سبب شد كه شمارى از روشنفكران و كسانى كه در جمعيت فراماسونرى (لژ بيدارى ايران) عضويت داشتند با وى ارتباط برقرار كنند و به گفته اى خود او عضو لژ بيدارى بوده است50. ولى سند در خور اعتمادى در اين باره ارائه نشده است و در اسناد جديد كه روزنامه (ايران) درباره لژ فراماسونرى نشر داد در پرونده طباطبايى تنها يادداشت كوچكى ديده مى شود كه در تاريخ سوم فوريه 1910 برابر 20 محرم 1328 آقاى طباطبايى در جلسه مورّخ 27 دسامبر 1909 برابر با 13 ذى حجه 1327 به عنوان (مهردار) لژ برگزيده شده است51. و اين پس از پايان دوره استبداد صغير و بازگشت طباطبايى از تبعيد است و شايد براى قدردانى از وى چنين مقامى براى او در نظر گرفته باشند ولى اين سند روشن نمى سازد كه طباطبايى خود در اين انتخابات شركت داشته و يا پس از آگاهى به عنوان عضو آن را پذيرفته است.

دور نيست كه رهبران لژ خواسته اند با اين انتخاب طباطبايى را عضو رسمى خود به شمار آرند و گروهى را به اين بهانه به سمت خويش بكشانند.

به هر حال اين سند و يا ادعاهاى ديگر: براى وى مدال حمايل فراماسونرى آورده اند52 هيچ يك دليل برعضويت رسمى وى در آن تشكيلات نيست. شايد مخالفت نكردن وى با چنين تشكيلاتى و تأييد ضمنى آن كه درجريان مشروطه تأسيس شده بود سبب شده كه كارگردانان لژ وى را عضو افتخارى خود بدانند.

همين آزاد منشى و آزاد فكرى سبب شد كه به جانبدارى از ملك المتكلمين كه در اصفهان طرد شده بود بپردازد و همكارى و همفكرى نزديكى با وى داشته باشد53.

با آغاز مشروطه دوم و گشايش مجلس روشنفكرانِ مشروطه گردان پس از ترور بهبهانى طباطبايى را از تلاش بازداشتند و خانه نشين كردند54.

سيد عبداللّه بهبهانى: او از روحانيان رده اول مشروطه بود. برخى آگاهيهاى وى را از مسائل سياسى اندك دانسته اند و بر اين باورند: پيش از نهضت مشروطيت در اين زمينه ها آگاهى نداشته است.

( 284 )

ولى تمام كسانى كه درباره وى سخن گفته اند توان جوانمردى شهامت و روش وى را در رهبرى مردم در گوناگون صحنه هاى نهضت مشروطيت ستوده اند.

سرسختى پى گيرى تلاش و بردبارى از ويژگيهاى اين مرد بزرگ بوده است.

ملكزاده آغاز ورود وى را به ميدان سياست از آن هنگام مى داند كه با عين الدوله درافتاد و از امين السلطان جانبدارى كرد.

همو مى نويسد:

(هنگامى كه بهبهانى به سراغ طباطبايى رفت و او را به ورود به صحنه سياسى فراخواند طباطبايى گفت: من به شرطى وارد اين ميدان مى شوم و با تو همراهى مى كنم كه هدفها و غرضهاى شخصى دركار نباشد. بهبهانى پذيرفت و با همين شرط مبارزه خويش را آغاز كرد.)55

كسروى بهبهانى را در اين قولى كه به طباطبايى داده صادق و با ثبات مى داند56.

ملكزاده درباره ويژگيهاى وى مى نگارد:

(بهبهانى مردى بود شجاع بردبار باعزم با قوت قلب فهيم و آشنا به سياست.

چون راهى را پيش مى گرفت بدون ترديد و سستى با جوانمردى و شهامت پيش مى رفت تا به مقصود خود برسد.

كلمه تسليم و تمكين در قاموس زندگانى مرحوم بهبهانى نبود و هيچ وقت سستى و زبونى از خودنشان نداد.

خوشبختانه حوادث و جريانات او را در راه مشروطه طلبى و عدالت خواهى وارد كرد.)57

تقى زاده58 و مستشارالدوله59 نمايندگان تبريز از وى به بزرگى ياد كرده اند.

در اسناد وزارت امورخارجه انگلستان نيز بر ثابت قدمى پاكى و منزه بودن وى از رشوه گيرى تاكيد شده است60.

آقاى بهبهانى مردى شجاع بوده و از مرگ در راه خدا هراسى به دل راه نمى داده است.

( 285 )

در يكى از درگيريهاى مردم با نيروهاى استبداد و تيراندازى آنان به سوى مردم و هراس و فرار مردم روى بلندى قرار مى گيرد و سينه خود را باز مى كند و فرياد مى زند:

(اى مردم! نترسيد واهمه نكنيد. اينها كارى داشته باشند با من دارند. اين سينه من كجاست آن كه بزند؟ شهادت و كشته شدن ارث ماست.)61

آن قدر اين سخن را تكرار مى كند كه مردم آرامش مى يابند و از نگرانى به در مى آيند. پس از ترور امين السلطان در 21 رجب 1325 كه اندكى پس از جدا شدن از بهبهانى در جلوى مجلس رُخ مى دهد شمارى از نمايندگان وحشت زده و نگران مى شوند و رئيس مجلس صنيع الدوله از ترس در صدد استعفا بر مى آيد ولى بهبهانى با صلابت تمام به مجلس باز مى گردد و با شهامت اعلام مى دارد:

(فردا اول وقت مجلس منعقد است و بايد كار ادامه يابد.)62

بهبهانى حتى براى پرتكاپو نگاه داشتن مجلس رختخواب خود را به مجلس مى آورد و از هيچ تلاشى در راه گذراندن قوانين فروگذار نمى كرد.

اين كارنامه درخشان است كه غرب زدگان كينه ورز وى را نمى توانند تحمل كنند و به شهادتش مى رسانند63.

رهبرى مشروطه از نجف

آقايان: محمد كاظم خراسانى شيخ عبداللّه مازندرانى و حاجى ميرزا خليل تهرانى از رهبران مشروطيت در نجف بوده اند.

در بين اينان بيش ترين نقش را در رهبرى مردم آخوندخراسانى داشته است. اوضاع ايران را به طور كامل زير نظر داشته از رفتار و منش كارگزاران دولت خبر مى گرفته و اگر راه خلاف مى پوييدند به گونه روشن موضع مى گرفت. از اين روى نخستين اطلاعيه وى مربوط مى شود به انتقاد از امين السلطان به سال 1321 كه با امضاى سه تن ديگر از علما: شربيانى مامقانى و ميرزا خليل تهرانى صادر شد سبب بركنارى امين السلطان و گماردن عين الدوله گرديد64.

( 286 )

ييا آن گاه كه علما در قم بست نشسته بودند در تلگرافى از حادثه اى كه سبب بست نشستن آنان شده بود مى پرسد و قول هرگونه همكارى را به آنان مى دهد65.

از اين سه يار همرزم ميرزا خليل تهرانى در دوران استبداد صغير (11 شوال 1326) چشم از دنيا فرو مى بندد66 و خراسانى و مازندرانى دوشادوش به حركت رهايى بخش خويش ادامه مى دهند.

براى پى بردنِ به انگيزه سه عالم بزرگ نجف در رهبرى مشروطه و تلاش براى قانون مند كردن كشور بهترين گواه و سند اطلاعيه ها و تلگرافهاى آنان پيش و پس از استبداد صغير است از جمله در پاسخ به تلگراف علماى تبريز درباره مشروطه درتاريخ 29 ذى حجه سال 1324 مى نگارند:

(تبريز. محضر علماء اعلام. تلگراف شما رسيد. شكايت از استبداد خائنين كرده مزيد موجب اضطراب تمام اهل علم شد. ما يقين داريم كه ارتكاب اين امور بى اطلاع اعليحضرت همايونى است; زيرا وقتى عموم ملت اتفاق بر تأسيس مجلس شوراى ملى كه مايه رفع ظلم و ترويج احكام شرعيه و حفظ بيضه اسلام و صيانت شوكت مذهب جعفرى است داشته باشند كه اهم تكاليف است بر همه مسلمين موافقت آن واجب و مخالفت آن غير جايز است خاصه بندگان اقدس همايونى با اين ملاحظات دقيقه موافقت و رفع استقلال خائنين را خواهند فرمود.)67

اين سه بزرگوار در اول محرم 1326 تلگرافى در باب مجلس شوراى ملّى مخابره مى كنند و در آن اهتمام ورزيدن در استحكام مجلس را لازم مى شمارند و مردم را از خيانت به دولتِ قوى شوكت پرهيز مى دهند68.

آخوند خراسانى در سوم محرم تلگرافى به مجلس مخابره مى كند بر اين نكته تأكيد مى ورزد و مى افزايد:

(حالا كه براى اصلاح مفاسد و تكميل نواقص آزادى مرحمت فرمودند ان شاء اللّه هيچ دقيقه را فروگذار نفرموده اند قوانين محكمه دين مبين را

( 287 )

كه ناموس اكبر و از اعظم اسباب ترقى و نفوذ و فقط رسمى از آن باقى است صحيحاً به موقع اجرا و مصالح دولت و انتظامات مملكت را بر وجه احسن و نظام اتقن مرتب [خواهند كرد]….)69

دربيانيه هايى كه اين سه عالم بزرگ در دوران استبداد صغير از نجف صادر مى كنند به اسلامى بودن مشروطه و اجراى قانونهاى اسلام توجه ويژه دارند ولى چون در آن روزگار مبارزه اصلى با محمد على شاه بوده حمله هاى شديد خويش را متوجه وى مى كنند و براى به زانو در آوردن ديو استبداد مسلمانان را به مبارزه فرا مى خوانند و در اطلاعيه 20 شعبان 1326 خود اعلام مى دارند:

(شليك بر ملت و قتل مجلس خواهان در حكم اطاعت يزيد بن معاويه… است.)70

در بيانيه اى دادن ماليات را به محمد على شاه حرام اعلام مى دارند71.

اين حركتهاى خردمندانه و سنجيده مبارزه عليه استبداد و تلاش ورزى براى برقرارى نظامى بر پايه قانون را به ژرفاى جامعه مى برد و مردم را عليه تباهيها بر مى انگيزاند.

پس از خلع محمد على شاه آخوند خراسانى و مازندرانى در راه تقويت مجلس تلاش مى ورزند. خراسانى در نامه اى كه در آخر رجب 1327 براى حاج شيخ محمد واعظ مى فرستد مى نويسد:

(تمام اوقات خصوص ايّام وليالى متبركه شعبان و رمضان به عموم ملت بفهمانيد كه غرض ما از اين همه زحمت ترفيه حال رعيت و رفع ظلم از آنان و اعانه مظلوم و اغاثه ملهوف و اجراء احكام الهيه عزّاسمه و وقايه بلاد اسلام از تطاول كفار و امر به معروف و نهى از منكر و غيرها از قوانين اسلاميه نافعه للقوم بوده است.)72

در نامه اى كه آقايان خراسانى و مازندرانى در تاريخ 15 ماه رمضان 1327 براى شيخ محمد واعظ مى فرستند بر اسلامى بودن مشروطه و قانونهاى آن پاى مى فشارند.

( 288 )

(حقيقت مشروطيت ايران و آزادى عبارت از عدم تجاوز دولت و ملّت از قوانين منطبقه بر احكام خاصه و عامه مستفاد از مذهب و مبتنيه بر اجراء احكام الهيه عزاسمه و حفظ نواميس شرعيه و ملّيه و منع از منكرات اسلاميه و اشاعه عدالت و محو مبانى ظلم و سدّ ارتكابات خودسرانه و صيانت بيضه اسلام و حوزه مسلمين و صرف ماليه مأخوذه از ملّت در مصالح نوعيه راجعه به نظم و حفظ و سدّ ثغور مملكت خواهد بود.)74

آخوند خراسانى در تاريخ 4 ذى حجه 1327 به شيخ محمد واعظ روى هدفهاى اسلامى مبارزه انگشت مى گذارد و به اطلاعيه پيشين كه هدف از مشروطه در آن بيان شده اشاره مى كند و از وى مى خواهد مردم را به معناى مشروطه آگاه سازد و تمام تلاش خود را به كار بندد كه حركتى از عوام سر نزند كه ناسازگار با شريعت باشد75.

بنابراين علماى نجف هدفى جز اسلام نداشتند و تلاش آنان براى اجراى عدالت و نابودى ستم و آزادى برخاسته از قانونهاى اسلام بوده است.

با توجه به ديدگاه علماى نجف و تلاش آنان براى برپايى مشروطه مى توان گفت: آنچه به آقاى مازندرانى نسبت داده اند كه در پاسخ به تلگراف ميرزا حسن مجتهد تبريزى نوشته است: (مشروطه مشروعه نمى شود.) درست نيست زيرا وى پيش از استبداد صغير و پس از آن بر اسلامى بودن قانونها اصرار دارد. به نظر مى رسد كه اين تلگراف كه در آن به مجتهد تبريزى توهين شده ساخته و پرداخته انجمن تبريز است كه براى از بين بردن شخصيت مجتهد تبريز جعل كرده باشند تا وى را بى اعتبار و از تبريز بيرون كنند.

كسروى نيز مى نويسد: (من چنين تلگرافى نديده ام76.)

در اين كه روشنفكران مشروطه گردان براى رسيدن به قدرت به هر كارى دست مى زدند حكايتهاى زيادى در دست است كه نقل آنها به درازا مى كشد77.

( 289 )

روشن گران مشروطيت

افزون بر علماى دوره نخست كه با بيانيه هاى ضد استبدادى و قانون خواهى خود در مردم شور مى آفريدند شمارى از علماى تيزهوش و تيزنگر و آگاه از مسائل روز با سخنرانى نگارش كتاب وجزوه به دفاع شورانگيز مشروطيت برخاستند و شور و هيجان شگفت در مردم به وجود آوردند و آنان را بر جريانهايى كه مى گذشت آگاه كردند و اينان نقش بس مهمى در بسيج مردم عليه دستگاه استبداد داشته اند گرچه گاه مورد بى مهرى واقع مى شده اند و علما به خاطر مواضع تندى كه برخى از اينان داشته اند بر آنان خرده مى گرفته اند78 و… به هر حال نقش آفرينى بيدارگرى افشاگرى تلاش آنان در راه آزادى شهامت در دفاع از عدالت و… بر كسى پوشيده نيست و همگان بر آن اعتراف دارند و اينك در اين جا به يادى از آنان بسنده مى كنيم:

1 . سيد جمال واعظ: وى از دانشوران و سخنرانان شورانگيز دوران مشروطيت و آزاديخواهان بنام است. وى در يكى از سخنرانيهاى خود در روز پنج شنبه 9 ربيع الثانى 1325 درباره شاه و قانون مى گويد:

([مردم] عدالت مى خواهند. [شاه] اگر از قانون كه قرآن باشد تجاوز كرده ظالم است. چوپان نيست گرگ است…

ما مجلس شوراى ملى مى خواهيم. از جان خواهان او هستيم كه رفع ظلم از ماها بكند عدالت را بر پا بدارد. اگر مى خواهند عدل نكنند سادات نداشته باشند همان طوربود لازم به اين همه داد و فرياد وخونريزى نبود….

اى مردم! هر كسى بر ضد مجلس است با او ملاقات نكنيد سهل است خونش حلال است بر ضد مذهب است.)79

2 . ملك المتكلمين: وى از سخنرانان بنام مشروطيت بوده و گويا نخستين كسى است كه در جمع مردم به سخنرانى عليه استبداد مى پردازد و از عدالت و قانون دفاع مى كند.

مجدالاسلام كرمانى مى نويسد:

( 290 )

(ملك المتكلمين اولين شخصيتى بود در مشروطه كه درمقابل جمعيّت به سخنرانى پرداخت و به گونه اى در اين كار مهارت داشت كه هر كجا عده اى جمع بودند از او مى خواستند در جمع آنان سخنرانى كند سپس سيد جمال واعظ از وى پيروى كرد.)80

ملك المتكلمين و سيد جمال واعظ به دست محمد على شاه مستبد كشته مى شوند.

3 . شيخ محمد واعظ: وى از سخنرانان مورد توجه و احترام علماى نجف ومردم بوده است. آخوند خراسانى و شيخ عبداللّه مازندرانى پس از استبداد صغير نامه هايى به وى مى نويسند و از وى مى خواهند به روشن گرى مردم بپردازد و به مردم بفهماند كه انگيزه دخالت علما در مشروطيت اجراى احكام اسلام است.

4 . شيخ احمد كوزه كنانى: وى مشروطه خواه و منزلش محفل و مقر مشروطه خواهان بوده است و در راه مشروطه تلاشهاى بسيار مى كند.

ملكزاده به اين نكته اشاره روشن دارد81.

سيد حسن امين نيز اين نكته را يادآور مى شود:

(ملا احمد التبريزى الكوزه كنانى من مؤسسي حزب المشروطه فى الغري و كان عالماً فاضلاً ذكياً متوقد الفهم.)82

كوزه كنانى از شاگردان برجسته محمد حسن مامقانى بوده و از اوضاع سياسى اجتماعى روزگار خود آگاهى داشته و نابسامانى جامعه اسلامى را ناشى از ناصالحى وناشايستگى علما و امرا مى دانسته است; از اين روى كتابى مى نگارد به نام (ايقاظ العلماء و تنبيه الامراء83.)

وى در اين اثر انديشه هاى خود را درباره حكومت صالح بيان مى كند و شرايط و وظيفه هاى حكمرانان را يك به يك مى شمارد و عهدنامه مالك اشتر را به عنوان بهترين راهنما براى آنان مى داند. افزون بر اصلاح حكمرانان اصلاح عالمان را نيز شرط جامعه سالم و اسلامى مى داند.

( 291 )

كوزه كنانى پس از يك عمر خدمت و بيدارگرى و تلاش براى اصلاح دو ركن اساسى جامعه عالمان و حكمرانان در 5 ربيع الاول سال 1327 به رحمت ايزدى پيوست84.

5 . ميرزا محمد حسين نائينى: ستاره درخشان آسمان نجف و از شخصيتهاى والا تيزنگر سياستمدار اسلام شناس فقيه و اصولى فرزند زمان شاگرد برجسته ميرزاى بزرگ يار باوفاى آخوند خراسانى بود.

عمرش به تلاش در راه آزادى برپايى عدالت و قانون و اجراى احكام حياتبخش اسلام گذشت. افزون بر بيانيه هاى شورانگيز نهضت تنباكو و نهضت مشروطيت كه به گفته آگاهان به خامه آن مرد بزرگ به نگارش در مى آمد منشورى در مشروع بودن مشروطيت ساخت و پرداخت و دفاع نامه اى از آن حركت تاريخى ملت ايران نگاشت كه براى هميشه تابلويى است درخشان در ميان شيعيان. او در اين اثرماندگار حكومت غير امام را غاصبانه مى داند و حفظ نظام و نگهدارى و دفاع از حوزه اسلام را روشن كه اين با ايجاد قواى نظامى انتظامى و دريافت خراج وماليات ميسّر خواهد بود85.

او مجموعه كارهاى مربوط به نظام وحفظ مملكت و سياست را به دو دسته تقسيم مى كند:

الف . دسته اى كه در شرع قانون و دستور خاص دارند.

ب . دسته اى كه در شرع قانون و دستور خاص ندارند.

در دسته نخست برابر سازى موارد با مسائل شرعى امكان دارد و در اين چنين مواردى مشورت راهى ندارد. در دسته دوم برابرسازى موارد با مسائل شرعى امكان ندارد و مسائل و موضوعها تحت قانون خاصى از شرع در نمى آيند. در اين دسته مشورت رواست86.

وى (معظم سياسات نوعيه را از قسم دوم و تحت عنوان ولايت ولى امر(ع) و نواب خاص و يا عام) آن حضرت مى داند كه به اختلاف مصالح و نيازها دگرگون مى شوند87.

( 292 )

به نظر ايشان تجزيه قواى سه گانه لازمه سياست و ضرورى است88. و مساوات سبب امتياز نداشتن افراد قوى بر ضعيف احياى سيره رسول گرامى اسلام و برچيده شدن نظام ستمكارانه طاغوت است89.

6 . ملاعبدالرسول كاشانى: وى در دوران مشروطيت به دفاع از آن برخاست و رساله اى به نام (انصافيه) نگاشت و اين رساله در صفر سال 1328 با مقدمه ملاحبيب اللّه كاشانى چاپ شد.

برخى بر اين باورند اين رساله از نظر ديدگاههاى روشنفكرى از رساله نائينى برتر است ولى در تحليل به رساله نائينى نمى رسد.

نويسنده در اين رساله بيش تر به عقل تكيه مى كند90.

7 . صدرالافاضل ترشيزى: وى در سال 1328 در برابرسازى شرع با مشروطه دست به كار شد و رساله اى تدوين و منتشر كرد91.

8 . شيخ اسماعيل غروى محلاتى: وى رساله اى به نام: (اللئالى المربوط فى وجوب المشروطه) مى نگارد و به شبهه هايى كه مخالفان مشروطه در بين مردم پراكنده بودند پاسخ مى دهد و در محرم 1327 نشر مى يابد.

اين اثر مورد توجه عالمان بزرگ نجف قرار مى گيرد و آن را تأييد مى كنند.

درباره مشروطه مى نويسد:

(مراد از مشروطه در لسان همه اهل علم غير از اين نباشد كه خيارات شاه و حواشى او خودسرانه نشود بلكه ميزان عملِ جميع آنها از روى قانون منضبط باشد كه به صوابديد عقلاى مملكت كه از طرف ملت براى شور در اين امور انتخاب كرده اند مقرر شده باشد.)92

وى آزادى اهل اسلام را در محدوده مذهب پاك اسلام93 و مساوات را تساوى در برابر قانون شرع مى داند94.

9 . ميرزا عبدالحسين لارى: وى از شاگردانِ برجسته ميرزاى شيرازى بوده و در نهضت تنباكو نقش مهمى داشته است.

( 293 )

براى دفاع از مشروطه و رويارويى با مستبدان تشكيلات نظامى از مردم منطقه تحت نفوذ خود پى ريخت و با تلاش وى بندرعباس در اختيار مشروطه خواهان قرارگرفت و بر آن بود به شيراز برود و بازماندگان قوام الملك را كه يكى مجتهدان شهر را به نام شيخ محمد باقر اصطهباناتى و چندين تن از طلاب را به شهادت رسانده بودند در هم بكوبد كه مشروطه خواهان تهران را تسخير كردند و از وى خواستند كه به شيراز وارد نشود.

ملكزاده مى نويسد: طرفداران مجتهد فارس شرارتهايى كرده بودند كه سركوب شدند95.

ولى حقيقت اين است كه نيروهاى طرفداران انگليس بر اوضاع تهران چيره شده بودند و نمى توانستند نيروى نظامى مستقلى كه در اختيار آنان نبود بپذيرند.

گويا براى جلوگيرى از نفوذ مجتهد فارس و ورود وى به شيراز از علما بزرگ نجف كمك خواستند و آنان نيز تلگرافى به عبدالحسين لارى مخابره كردند96.

روشن شد كه روحانيت و عالمان دين تلاشهاى سترگى براى به پيروزى رساندن مشروطيت و به زانو در آوردن استبداد كردند و دربدريها كشيدند و خون دلها خوردند و شهيدانى تقديم داشتند امّا غرب زدگان وابسته با انگليس ساختند و در پناه قدرت نظامى سياسى و تبليغاتى او بر سر سفره آماده نشستند و از دستاوردهاى آن به سود قدرت استعمارى انگليس و خود بهره بردند و نقشه ديرينه خود را مو به مو درباره اسلام و روحانيت و انزواى آنها به اجرا در آوردند.

مخالفان با مشروطه

علما را كه با مشروطه به مخالفت پرداخته اند دو گروه دانسته اند: گروهى پس از طرح متمم قانون اساسى با آن به مخالفت برخاستند و گروهى از آغاز با آن مخالف بوده اند. شيخ فضل اللّه نورى حاجى خمام مجتهد رشت ميرزا حسن و مجتهد تبريز از گروه نخست به شمارند. حسين سبزوارى ملاقربانعلى زنجانى و به گفته برخى سيد كاظم يزدى از گروه دوّم به شمارند. از نوشته هاى تاريخى تلگرافها و نامه ها بر مى آيد

( 294 )

كه مخالفت گروه نخست با مشروطه پس از آن همه تلاش براى استقرار آن كارهاى ناشايست مشروطه گردانان در توهين به اسلام و مقدسات اسلامى و تفسير غرب گرايانه از مشروط آزادى و مساوات بوده است.

در يكى از اين پاسخها به روشنى آمده:

(معنى مشروطه احياى احكام دين مبين حضرت خاتم النبى(ص) و اعلاى كلمه حق و ترويج قوانين اسلام و رفع ظلم است و الاّ از بديهات است كه احترام به قوانين مخترعه اجانب حرام و مخالف دين اسلام است.)97

اين كه علماى نجف: آخوند خراسانى مازندرانى ميرزا حسين نائينى مشروطه را به معناى پايبندى به قانونهاى اسلام معنى كرده اند و… و با توجه به همين نكته و برداشتى كه از مشروطه داشته اند طرفدار مشروطه بوده اند غير از آنچه بوده كه مشروطه خواهان روشنفكر اعلام كرده بوده اند و بدان جامه عمل پوشانده اند شكى نيست98 . اگر علماى نجف از آغاز به عمق آنچه در ايران مى گذشت آگاه مى شدند هيچ گاه از مشروطه دفاع نمى كردند همان گونه كه پس از شهادت شيخ فضل اللّه نورى از مشروطه روى برگرداندند. علماى ايران وقتى به مخالفان مشروطه پيوستند كه متوجه شدند منظور از مشروطه پياده كردن قانونهاى اسلامى نيست. در يكى از تلگرافها آمده:

(مشروطه مصطلحه نزد اهالى اروپا و ساير ملل خارجه مبتنى بر قانون مساوات بين مسلم و كافر در اغلب احكام و حريت و آزادى از قيودات مذهبيه و عدم تعرض مرتكبين مناهى شرعيه است و بديهى است تنافى و عدم انطباق آن با قانون اسلاميه بجهات عديده….)99

* سيد كاظم يزدى: اين كه شمارى ادعا كرده اند: سيد كاظم طباطبايى يزدى از آغاز با مشروطيت مخالف بوده صحيح نيست زيرا وى افزون بر دوران انقلاب مشروطه پيش از آن نيز بيانيه هايى درباره مسائل روز ايران صادرمى كند:

در تاريخ 18 صفر سال 1321 درباره اوضاع ايران به آقا ميرزا حسين قمى نامه اى مى نويسد100. در اين نامه از وام ايران در سال 1321 101 و آشفتگى اوضاع

( 295 )

ايران گلايه مى كنند:

(واهمه آن است كه طايفه بيگانه كه زمانى است به انتظار بازار آشفته اند وقت فرصت و خلف را غنيمت شمارند خداى نخواسته اين بقعه مباركه ايران كه از بين تمامى مملكت وسيعه الهى اختصاص به اهل ايمان داشته مانند مملكت منيعه هندوستان مايه اعتبار و تاريخ روزگار گردد. خصوص با بهانه حق الرهانه قرض دولت و وسيله حيله معموله در استيلاى حدود و ثغور مملكت به استقلال تامى كه از جهت ايشان مقرر و حسن عشرت و اظهار خدمتى كه از آنها مستحضر است….)102

در سال 1323 كه مبارزه عليه مسيو نوز آغاز شد علماى نجف در تلگرافى به سيد عبداللّه بهبهانى از وى خواستند كه: (رفع و دفع يد آن ظالم را بنمايد103.) در نتيجه مبارزه عليه وى شدت گرفت.

در همين گيرودار مظفر الدين شاه سفر خويش را به فرنگ آغاز كرده بود و محمد على وليعهد خود را براى اداره اموركشور گمارده بود.

در اين هنگام شايع كردند كه علماى نجف بر اين نظرند: با تصحيح عمل مسيو نوز مشكل حلّ خواهد گرديد.

بازرگانان ايرانى در تاريخ 5 ربيع الثانى 1323 در تلگرافى كه به آخوند خراسانى و سيد كاظم طباطبايى مخابره كردند از اين مسأله پرسيدند. آن دو تلگرافى كه حكايت از تصحيح عمل مسيو نوز داشته باشد تكذيب كردند و آنچه به بهبهانى رسيده صحيح دانستند104.

از تلگراف بازرگانان به خراسانى و يزدى و پاسخ آن دو فهميده مى شود كه سيدكاظم طباطبايى اطلاعيه مربوط به مسيو نوز را با خراسانى و ديگران امضا كرده است.

سيد كاظم طباطبايى در گيرودار مشروطيت سكوت مى كند امّا آن گاه كه قانون اساسى طرح مى شود و مشروعه خواهان مبارزه خويش را عليه مشروطه طلبان براى

( 296 )

تصويب قانونهاى اسلامى آغاز مى كنند و از سيد كاظم يزدى نظر مى خواهند وى سكوت خود را مى شكند و مخالفت خود را با مشروطه اى كه روشنفكران مى خواستند بر پا كنند اعلام مى دارد.

موضع گيرى وى در چنين برهه اى نقش موثرى در تقويت جبهه مشروعه خواهان و به تصويب رساندن قانونهاى اسلامى داشته است.

نخستين بيانيه وى در 23 جمادى الاول سال 1325 به آخوند ملامحمد على در تهران مخابره شد و يكشنبه هفدهم جمادى الثانى 1325 در آستانه مقدسه حضرت عبدالعظيم چاپ و منتشر گرديد و در اين بيانيه انگيزه سكوت پيشين و شكستن آن را در اين برهه اعلام مى دارد:

(در اين حوادث واقعه وفتن مستحدثه ناچار سكوت را اصلح مى دانسته مداخله در اين قسم امور را كه مستتبع بعض لوازم است برخود روا نداشتم ولى از تواتر ناملايمات و اصغاء نشر كفر و زندقه والحاد در سواد اعظم ايران به قدرى ملول و متأثر شده كه لابد شدم بر حسب وقت آنچه تكليف الهى است ادا نمايم….)105

در ادامه بيانيه خواهان جلوگيرى روزنامه ها و مجله هايى مى شود كه عليه دين مبين اسلام سخن مى گويند و به بهانه آزادى مطالب كفرآميز نشر مى دهند.

در تلگرافى ديگر به تاريخ 26 جمادى الثانى 1325 باز از وضع نابسامان روزنامه ها و نشريه ها و نشر مطالب كفرآميز ابراز ناراحتى مى كند و همگان را فرا مى خواند به حفظ دين مبين و عقايد مسلمانان. همچنين در اين تلگراف غم و اندوه خود را از مهاجرت علما به عبدالعظيم و آزار و اذيت نمايندگان خود در يزد106 ابراز مى دارد و درضمن به تلگراف خود در تاريخ 23 جمادى الاول به ملامحمد آملى اشاره مى كند107. بدبينى و ناراحتى سيد كاظم يزدى از مشروطه و مشروطه خواهان چنان بود كه بعدها حاضر نشد در اجتماع علماى مهاجر در كاظمين شركت بجويد108.

ولى آن گاه كه دولت انگليس و روس در ايران مداخله مى كنند در تلگرافى به

( 297 )

احمد شاه كه به امضاى وى آخوند خراسانى شيخ عبداللّه مازندرانى و شيخ الشريعه اصفهانى است اعلام مى دارند:

(تلخيص اسلام از اين ورطه اهم تكاليف دينيه است.)109

يا آن گاه كه ليبى مورد هجوم ايتاليا قرار مى گيرد دفاع از آن سرزمين را بر هر مسلمانى لازم مى شمارد110.

روشن شد كه سيد كاظم يزدى نه اهل استبداد بوده و نه اهل سكوت و بى تفاوت درباره سرنوشت كشورهاى اسلامى آنچه را كه او مى خواسته اسلام و اجراى برنامه هاى آن بوده است. وقتى مشروطه از سيرى كه داشته منحرف مى شود و روشنفكران مشروطه خواه نه تنها قانونهاى اسلام را كنار مى گذارند و روحانيت را به انزوا مى كشانند كه با قلم و بيان و روزنامه ها و نشريه هاى خود عليه اسلام قلم فرسايى مى كنند و به نشر مطالب كفرآميز مى پردازند سيدكاظم يزدى موضع مى گيرد و اين موضع گيرى از سر ديندارى است نه طرفدارى از استبداد و…

با اين حال با كمال تأسف اين مرد خدا از سوى بعضى ناآگاهان تحت فشار قرار مى گيرد و به وى بى احتراميها مى شود111.

* شيخ فضل اللّه نورى: بيان شد كه شيخ فضل اللّه نورى براى استقرار مشروطيت تلاش بسيار كرده و حتى همراه كردن علماى نجف با مشروطيت از كارهاى درخشان اوست.

او در راستاى تلاش خود براى اسلامى كردن قانونها به عتبات سفر كرده و نامه اى از آخوند خراسانى و شيخ عبداللّه مازندرانى به همراه خود آورده است كه بعدها در هفتم جمادى الاول 1325 نسخه اى از آن به تهران ارسال مى شود و خود شيخ فضل اللّه نورى مى نويسد: متن نامه را براى رئيس مجلس فرستاده ولى وى در مجلس مطرح نكرده است112.

از نامه پيداست كه علماى نجف تاكيد داشته اند كه قانون اساسى بايد به گونه اى تنظيم شود كه فرقه هاى فاسد مانند بهائيت نتوانند به مجلس راه يابند و…

( 298 )

شيخ فضل اللّه نورى وقتى كه مى بيند مشروطه گردانان بر آن نيستند كه قانون اساسى به روش اسلام تنظيم كنند. چند پيشنهاد مطرح مى كند:

1 . مشروطه بايد مشروعه باشد.

2 . آزادى به معناى آزادى مطلق كه مطبوعات هرگونه بخواهند عمل كنند صحيح نيست.

3 . جلو گروههاى انحرافى مانند بهائيان بايد گرفته شود.

4 . مساوات مطلق مقبول اسلام نيست.

5 . علما بايد بر قوانين مجلس نظارت كنند.

6 . قوه قضائيه بايد تحت نظارت علما باشد113.

شعار او قانون اساسى اسلامى بود114 و براى تحقق اين قانون تلاشهاى بسيار ورزيد و رنجهاى بسيار كشيد و خون دلهاى فراوان خورد و بى احتراميهاى بسيار شد. با همه اينها از پاى ننشست و در نهم جمادى الاول 1325 در حضرت عبدالعظيم بست نشست و شمارى از علماى تهران نيز با وى همراهى كردند و در آن جا لوايحى نشر داد و هدفهاى خويش را روشن ساخت.

اين حركت ادامه داشت تا اين كه در سوم شعبان 1325 از مجلس درباره مشروطيت حريت و آزادى پرسش شد و مجلس با توجه به اسلام آنها را تفسير كرد و اين تفسير را آقايان: بهبهانى طباطبايى نورى احمد حسينى طباطبايى و حسين رضوى قمى تأييد كردند115.

با اين حال شيخ فضل اللّه نورى به تلاش خود ادامه و عليه روشنفكران مشروطه گردان دست به افشاگرى زد. ايشان بر اين باور بود:

(اگر امروز از اين جماعت كه داراى قوه و قدرت نيستند جلوگيرى نكنيد فردا كه قدرت پيدا كنند چگونه مى خواهيد جلو آنها را بگيريد.)116

ولى طباطبايى نظر ديگرى داشت. او بر اين نظر بود كه حركت در جهت اصلاح

( 299 )

سبب فتنه مى شود و ملّت و دولت به مشكل مى افتند.

درگفت وگويى كه وى با نورى در عبدالعظيم دارد نورى سه پيشنهاد مطرح مى كند:

1 . نمايندگان بايد صالح باشند.

2 . قوانين بايد برابر اسلام تنظيم گردند.

3 . از آزادى كه روزنامه به ائمه اطهار و به همه چيز بى حرمتى مى كنند جلوگيرى شود.

سيد محمد طباطبايى در پاسخ مى گويد:

(مطالبى كه فرموديد تماماً بيان واقع است. اما امروز كار اين طور پيش آمد چون اول كارماست. اگر ما امروزه در مقام اصلاح برآييم و بخواهيم اين مردم را دفع دهيم هيچ وقت نمى شود بلكه فتنه و انقلاب بزرگى حادث خواهد شد كه دولت و ملت دچار محنت و مخاطرات شوند.

پس بر ما لازم است كه به مرور زمان بايد به معاونت يكديگر رهبرى كرده اين معايب را رفع نمائيم و رفع شرّ اين مردم از سر ما بشود.)117

از سخن سيد محمد طباطبايى بر مى آيد كه وى مشكل را درك مى كرده امّا مصلحت انديشى مى كرده و درگيرى با روشنفكران مشروطه خواه را به صلاح كشور نمى ديده است.

روشن است اگر اين اختلاف ديدگاه در بين عالمان دين مى بود مسأله جدى و عميقى به وجود نمى آورد; امّا متأسفانه دربار به عنوان مخالف مشروطه از يك سو و روشنفكران بى اعتقاد به دين و غيرحسّاس به سرنوشت كشور از ديگر سو آتش بيار معركه شدند و بر اختلاف دامن زدند و آتش آن متأسفانه دامن گير همه شد هم شيخ فضل اللّه بر سر دار رفت و هم بهبهانى از ميان برداشته و هم طباطبايى خانه نشين شد و…

به گفته امام خمينى:

(سيد عبداللّه بهبهانى را كشتند مرحوم نورى را [كشتند] و مسير ملت را از آن راهى كه بود برگردانند بر يك مسير ديگر….)118

( 300 )

انگيزه هاى بدبينى علما به مشروطيت

علما با مشروطيت همراه بودند و انگيزاننده مردم براى پيوستن به آن امّا در مسير مسائلى پيش آمد كه گروهى موضع صددرصد مخالف گرفتند و گروهى برخورد تند نداشتند ولى چنانكه بايد و شايد همراهى نكردند و كم كم كناره گرفتند و… انگيزه هايى چند را مى توان شمرد كه در كناره گيرى ومخالفت علما با مشروطيت نقش داشته است.

تفسيرهاى گوناگون از مشروطه عملكرد روشنفكران مشروطه خواه دخالت دولتهاى بيگانه و…

1 . تفسيرهاى گوناگون از مشروطه آزادى ومساوات: در درهم كوباندن نظام استبدادى همگان با هر ديد و ايده اى اتفاق داشتند گرچه در اين جا هم در روشها چگونگى برخورد استفاده از ابزارها تفاوتهايى ديده مى شد امّا چنان پر رنگ نبود كه مسأله اى به وجود آورد. ولى در روزگار جايگزينى نظامى بر جاى نظام پيشين هر ديدگاهى مرامى را پيشنهاد مى كرد و به راهى مى رفت كه يكسان كردن آنها و به وجودآوردن شاهراهى بزرك كه همگان را در خود جاى دهد ناممكن بود.

در اين جا سرى به آثار دو گروه مهم يعنى روشنفكران و روحانيان بزنيم تا تفاوتها بهتر روشن شوند.

براى به دست آوردن تفسير روشنفكران از مشروطه و ديدگاههاى آنان نسبت به اسلام كتابهاى آخوند زاده طالبوف و نشريه هاى وابسته به روشنفكران مى توانند مفيد باشند. و براى به دست آوردن تفسير علما از مشروطه به اطلاعيه ها و كتابهاى علماى مبارز و صاحب نقش كليدى و رهبرى در مشروطه كارساز خواهند بود.

انديشه هاى طالبوف نقش مهمى درجهت دهى به روشنفكران مشروطه خواه داشته و آنان را در پيرامون تفسيرى ويژه و متفاوت با تفسيرى كه از سوى عالمان دين به بدنه نهضت دميده مى شده گرد مى آورده و آنان را با فكر و خط ومشى يكسان در برابر علما قرار مى داده است.

در هر حال گروهى بر اين باورند كه آثار وى در رواج انديشه مشروطيت نقش

( 301 )

مؤثر داشته است119. وى درباره احكام دين اسلام گفت وگويى دارد خيالى با مجتهد مشهد كه از قول خود سخن را آغاز مى كند و به پندار خود به گفته وى پاسخ مى دهد:

(مگر احكام شرعى ما حقوق وحدود را مشخص نكرده است؟

گفتم: چرا براى هزار سال قبل بسيار خوب و به جا درست كرده بهترين تمدن و شرايع اديان دنيا بوده و هست ولى به عصر ما كه هيچ نسبت به صد سال قبل [فايده اى] ندارد. بايد سى هزار مسأله جديد بر او بيفزاييم تا اداره امروز را كافى باشد.)120

يا درباره احكام قرآن مى نويسد:

(مسائلى را كه جز حكم قرآن است… آسوده گذاريم و احكام جديده و مقتضيه را به كار كردن واداريم اخلاف مى آيند در طبق اقتضاى عصر خود احكام بى وجه موضوعى ما را آسوده در مخزن مى چينند مى گذارند.)121

وى در جاى جاى آثارش از اسلام انتقاد مى كند از زكات122 از قربانى و فطره123 از اعتقاد مردم مسلمان به پيامبر(ص) و امام زمان(عج)124 و تلاش ده ساله رسول خدا(ص)125 از روحانيت126 و طرفداران آنان127 از زيارت اماكن مقدسه128.

وى به روشنى از ناسازگارى مشروطه با دين سخن به ميان مى آورد129.

او انديشه تغيير خط را (خيالى عالى) دانسته كه پيش از آن ديگران مطرح ساخته اند130.

طالبوف از سوى روشنفكران از تبريز به نمايندگى مجلس برگزيده شد ولى حاضر نشد از روسيه به ايران بيايد. مى گويند شيخ فضل اللّه نورى كتابهاى وى را به خاطر توهين به اسلام و قوانين اسلامى و… تحريم كرده است131. گرچه برخى او را معتقد به اسلام به خاطر گزاردن حج و آخوند زاده را ضد مذهب معرفى كرده اند132 ولى هر دو مشروطه را به گونه اى تفسير كرده اند كه هيچ سازگارى نمى تواند با اسلام داشته باشد.

( 302 )

آخوندزاده در نقدى كه بر كتاب مستشارالدوله به نام (يك كلمه) دارد به خاطر اين كه وى عدالت را در سايه اسلام مطرح كرده به اسلام حمله مى كند و از آزادى مطلق سخن مى گويد133.

بالآخره انديشه وران و تئورى پردازان مشروطه را به چهار دسته تقسيم كرده اند و طالبوف و آخوند زاده را در رأس گروهى قرار داده اند كه در پى نظامهاى غير دينى هستند134.

انديشه اصلى روشنفكران مشروطه خواه كه در عمل برابر آن حركت مى كرده اند جدايى دين از سياست بوده است135.

امّا ديدگاه علما درباره مشروطيت: آنان در راه هماهنگى مشروطه با اسلام تلاش مى ورزيده اند و بين دين و مشروطه ناسازگارى نمى ديده اند و تشكيل حكومتى مشروطه براساس قانونهاى اسلام را ممكن مى دانسته اند. با همين انگيزه در مشروطه شركت جسته اند و به بسيج همگانى مردم پرداخته اند كه اين از تك تك سخنرانيها بيانيه ها و كتابهاى آنان به روشنى فهميده مى شود بدون هيچ گونه ابهامى.

سيد جمال الدين اسدآبادى كه از بنيان گذاران مشروطيت در ايران است درباره مشاركت مردم در امور اجتماعى و مجلس اين گونه استدلال مى كند:

(نهادهاى نمايندگى ضرورند زيرا توسط دين بر مبناى اصل كلى (شورا) تعيين شده اند و براى پيشرفت اساس هستند.)136

علامه نائينى هم در (تنبيه الامه) به همين گونه در شرعى بودن مشروطه استدلال مى كند137 و دو اصل اساسى مشروطه: (آزادى و مساوات) را دو اصل مبارك و برابر با مبانى اسلامى مى داند138.

آخوند خراسانى در تقريظ بر اين كتاب بر (مأخوذ بودن اصول مشروطيت از شريعت محقه) تاكيد مى ورزد.

شيخ عبداللّه مازندرانى در تقريظ خود بر تنبيه الامه مى نويسد:

(… براى تكميل عقايد و تصديق وجدانى مسلمين به مأخوذ بودن تمام

( 303 )

اصول و مبانى سياسيه از دين قويم اسلام كافى و فوق مأمولست.)139

ونيز در اطلاعيه اى كه به امضاى خراسانى و مازندرانى مزين است مشروطيت به معناى تجاوز نكردن دولت و ملت از قانونهاى اسلامى و جلوگيرى از منكرات و اشاعه عدالت و جلوگيرى از ظلم و نگهدارى اسلام و… دانسته شده است140.

كسروى نيز مى نويسد: آنچه مورد نظر آخوند بوده مورد توجه آزاديخواهان نبوده است; زيرا آنان مشروطه را به سبك غربى مى خواستند141.

دراطلاعيه اى ديگرنيز كه از سوى خراسانى و مازندرانى در بيستم محرم سال 1327 منتشر مى شود مشروطه در چهارچوب قوانين اسلام معرفى مى گردد142.

ثقةالاسلام تبريزى نيز در جمع مردم تبريز درباره مشروطيت و قانون مى گويد: منظور از قانون شرع تازه اى نيست; زيرا قانون محمدى منسوخ نمى شود بلكه منظور (قانون سياسى و ملكى است143) ولى انجمن تبريز وابسته به جناح روشنفكرى كه به تحريك تقى زاده و… در تبريز شورش به راه مى اندازد اعلام مى دارد:

(ما قانون مشروطه مى خواهيم نه شريعت.)144

همين اختلاف ديدگاه در دو مقوله مهم آزادى و مساوات در مشروطيت ديده مى شود. علما تفسيرى از آن ارائه مى دهند برابر با اسلام و روشنفكران تفسيرى برابر با انديشه هاى غربى.

و اين دو تفسير كشمكش شديدى به وجود آورد و هر دو گروه را به طور كامل روياروى يكديگر قرار داد.

2 . دين ستيزى روشنفكران: روشنفكران كه با انديشه هاى ضد اسلامى رشد كرده بودند دوران نهضت را كه نه قانونى بر كشورحاكم بود و نه مجريانِ قانونى بر سركار دوران مناسبى براى درهم كوباندن اسلام و باورهاى اسلامى تشخيص دادند و عليه اسلام و علماى اسلام هياهو به راه انداختند و انگار نه انگار كه استبدادى در كار بوده و با كمك همين مسلمانان استبداد را رانده اند و محيط را براى اجراى قانون مناسب كرده اند. گويا از آن آغاز دشمن اينان اسلام و مسلمانان و علماى اسلام بوده اند كه اينك چون نيروى

( 304 )

بازدارنده اى در كار نيست و ميدان باز است و مهارها گسيخته چه بهتر كه كار را با آنان يكسره كنند و از آزادى كه از اركان مشروطيت بود و هر كسى كه اندك عقلى مى داشت مى فهميد منظور از آزادى توهين به ديگران و تجاوز به حقوق ديگران و هياهو و جنجال به راه انداختن و حمله به مقدسات و باورهاى ديگران نيست بلكه حقى است كه هر انسانى مى تواند خردمندانه در چهار چوب قانون از آن استفاده كند اينان آگاهانه همه اين مسائل را ناديده گرفتند و حتى برخلاف كشورهاى غربى كه خود را به آن جا منتسب مى دانستند تفسيرى كه از آزادى ارائه دادند و حركاتى كه از خود بروز دادند هرج و مرج به تمام معنى بود. اين گونه آزادى و اين شير بى يال و دم و اشكم را هيچ كس نديده بود و نمى شناخت.

توهين به ديگران ناسزاگويى زشت شمارى عقايد و باورهاى مردم توهين آشكار به مقدسات و… از روزى كه مشروطيت رسمى شد درروزنامه ها نشريه ها و كتابهاى جناح روشنفكرى مقوله روز بود!

در فرداى مشروطيت فضا را چنان آلودند كه همه دلسوزان و عالمان آگاه به جاى رسيدگى به امور مهم كشورى به ناگزير به پاسخ گويى و درگير شدن با اين مهاجمان بى رحم و مرزنشناس فرهنگى پرداختند.

از جمله اين روزنامه ها كه به اعتقادات و باورهاى مردم مسلمان كينه توزانه توهين مى كرد روزنامه ملانصرالدين بود كه توسط جليل محمد قلى زاده درقفقاز منتشر مى شد و به ايران هم مى آمد.

اين روزنامه در ناسزاگويى كار را به جايى رساند كه علماى تبريز و نجف آن را (اوراق مضلّه) شمردند و اعلام كردند كه نوشته هاى اين روزنامه كفرآميز از شمشير شمر بدتر است145.

مقاله هاى اين روزنامه در روزنامه ها و نشريه هاى ايرانى نيز كارگر افتاد و روزنامه صور اسرافيل در موارد گوناگون سوژه هاى خود را از آن مى گرفت و مقاله هاى تندى عليه اسلام و علما نشر مى داد.

( 305 )

در شماره 4 هشتم جمادى الاول 1325 روزنامه صوراسرافيل به قلم دهخدا مقاله تندى عليه اسلام و روحانيت نشر داد كه خشم علما را بر انگيخت و سيد محمد طباطبايى نويسنده مقاله را كافر مى داند و به خاطر توهين وى به اسلام وى را واجب القتل معرفى مى كند146.

از مسائلى كه بسيار خشم شيخ فضل اللّه نورى را برانگيخت و به مناسبتهاى گوناگون آن را ياد آور مى شود همين آزادى بى حد وحصر ومهار گسيخته مطبوعات و روزنامه ها بود147.

3 . نفوذ فرقه هاى غير اسلامى: شمارى كه در لباس طرفدارى از مشروطه در آمده بودند سابقه خوبى نداشتند و متهم به پيروى از صبح ازل بودند148 و شمارى از اينان از سوى علما تكفير شده بودند.

در سال 1322 يعنى دو سال پيش از مشروطيت هشتصد تن از 149 بهائيان در قنسولگرى روس در اصفهان بست مى نشينند و در شهر مشهور مى شود كه: (اينان براى به دست آوردن آزادى و نشركفر و زندقه به قنسولگرى روسها پناهنده شده اندو مردم گرداگرد قنسولگرى را مى گيرند و درصدد درگيرى با آنان بر مى آيند كه با استمداد ظل السلطان از علماى شهر قضيه خاتمه مى يابد ولى همين قضيه سبب مى شود كه امين السلطان نخست وزير وقت به اتهام حمايت از بهائيان از كار بر كنار شود)150.

ييا طايفه شيخيه به خاطر نفوذى كه در كرمان داشته اند به تحريك والى آن جا به مخالفت عليه حاجى ميرزا محمد مجتهد مى پردازند و او را عامل سركشى مردم معرفى مى كنند. ظفر السلطنه حاكم شهر هم دستور دستگيرى و شكنجه وى را مى دهد كه علماى تهران و نجف به اين امر اعتراض مى كنند و در نتيجه ظفرالسلطنه از كار بركنار مى شود و مجتهد كرمان با احترام روانه خراسان مى شود151.

اينها حكايت از نفوذ گروههاى غير اسلامى در شهرهاى گوناگون كشور دارد; از اين روى علماى دين درجريان مشروطه درصدد بر مى آيند از ورود اينان در نهادهاى مشروطه از جمله مجلس جلو بگيرند و در اين ارتباط ماده اى وارد نظامنامه انتخابات مى كنند.

( 306 )

علماى نجف: خراسانى مازندرانى و تهرانى در اطلاعيه اى خطر گروههاى غير اسلامى را يادآور مى شوند:

(چون بعضى از فرق فاسد مملكت موقع را مغتنم شمرده به اسم مشروطه خواهى مقاصد فاسده خود را در لباس مشروطيت اظهار مى دارند توضيحاً للواضح اظهار مى داريم كه حقيقت مشروطه عبارت است ازعدم تجاوز دولت و ملّت از قوانين منطبقه بر احكام عامه و خاصّه مستفاد از كتاب و احكام الهى.)154

4 . تندرويهاى انجمنهاى سرّى: شايد در آغاز تأسيس برخى از اين انجمنها انجام كارهايى و تلاشهايى در جهت دفاع از مردم ومبارزه با پاره اى از نابسامانيها در نظر بوده ولى كم كم چنان مهارگسيخته شدند كه به هيچ چيز جز مصالح گروهى خود فكر نمى كردند و هر كس را مخالف خود مى ديدند زير رگبار انتقاد مى گرفتند; از اين روى خطر جدّى براى مملكت شدند و مشكلاتى براى مردم و مجلس به بار آوردند تا آن جا كه سيد محمد طباطبايى پيشنهاد اصلاح انجمنها و نمايندگان مرتبط به آنها را در مجلس مطرح ساخت153.

گروه افراطيون بيش ترين فعاليتها را در مجلس و انجمنهاى سرّى داشته اند. حلقه اصلى جبهه افراطى را به سه دسته تقسيم كرده اند:

1 . حوزه هفت نفرى به رهبرى حيدرخان عمواوغلى وابسته به نهضت سوسيال دموكرات روسيه.

2 . حوزه (اجتماعيون عاميون) تهران كه دو ـ سه تن از دست اندركاران آن وابسته به فرقه (اجتماعيون انقلابيون) بادكوبه بودند.

3 . انجمن آذربايجان و غيرت.

انجمنهاى اجتماعيون در تهران و با نامهاى گوناگون درگيلان و آذربايجان فعال بودند.

حيدرخان عمواوغلى گروههاى ترور تشكيل داد و بهبهانى و اتابك به دستور

( 307 )

وى كشته شدند154. تندرويها و كارهاى خلاف اينها در گيلان و تبريز سبب شد كه گروهى از علما در برابرمشروطه موضع بگيرند.

انجمن تبريز در تبريز بلوا آفريد و ميرزا حسن مجتهد را از شهر بيرون كرد155 به عنوان مخالف مشروطه با اين كه به گفته ثقة السلام تبريزى بيش ترين رأى را در انجمن براى احراز نمايندگى آورده بود. يا خود ثقة الاسلام را وا مى دارد كه وكالت را نپذيرد156 درمقابل تقى زاده را روانه مجلس مى كند157.

ثقه الاسلام تبريزى در نامه خود به مشكوة الممالك پرسشهايى در ارتباط با نمايندگان اين گروه مطرح مى كند:

(چرا نمى پرسند اشخاصى كه نه تبريز را ديده بودند و نه كسى اسم آنها را شنيده بود به چه علت وكيل مى شوند؟ و كدام قوه خفيه مروج آنها مى شود؟

اشخاصى كه شرايط انجمنى نداشتند كه از جمله صاحب ملك بودن بود به چه دليل مدتى وكيل انجمن شدند.)158

كارهاى انجمن سرّى تبريز چنان نگران كننده بوده كه سيد محمد طباطبايى به آن اعتراض مى كند:

(انجمن تبريز از حدود اختيارات خودش تجاوز كرده به كارهاى ناروا پرداخته و بايد دانست كه در ايران جز يك مجلس شوراى ملى مقام ديگر نيست كه صلاحيت اين گونه مداخلات را داشته باشد و اگر كار به اين منوال پيش برود مملكت دچار هرج و مرج خواهد شد و بالاتر از همه اين است كه حاجى ميرزا حسن آقا را تبعيد كرده اند و به نظام الملك والى وقت پيغام داده اند كه ماهى سيصد تومان بگيرد و كارى به كارها نداشته باشد.)159

انجمن گيلان با علما در افتاد و مجتهد شهر را با نام حاجى محمد خمامى كه از مشروطه خواهان بود امّا به انگ ضدمشروطيت از شهر اخراج كرد.

( 308 )

پس از بازگشت به رشت به دستور كريم خان رشتى رئيس انجمن ترور مى شود كه جان سالم به درمى برد160. برابر اسناد ومدارك موجود ميرزا كريم خان رشتى از نيروهاى سرويس جاسوسى انگلستان بوده است161. روشن است وقتى اين چنين گروههايى به نام مشروطه در شهرهاى گوناگون ايران قد علم مى كنند و دمار از روزگار مردم در مى آورند علما نمى توانند بى تفاوت بنشينند و عليه چنين مشروطه خواهانى بر مى خيزند.

اين كه مجتهد شهر حاجى خمامى از طرفداران سرسخت مشروطه كه مخالفت با آنان را گناه مى داند و مخالف را از لشكريان يزيد162 پس از دو سال از اين مواضع بر مى گردد و مشروطه را ناسازگار با قواعد اسلامى و مسلمانى مى داند163 حكايت از رويدادهاى تلخى است كه در اين مدت در شهر او و در اطراف و اكناف رخ داده و مردمان را به ستوه آورده است.

5 . تدوين متمم قانون اساسى: در 28 ذى حجه 1324 كميسيونى براى تهيه متمم قانون اساسى مركب از: سعدالدوله سيد حسن تقى زاده مشاور الملك حاجى امين الضرب حاجى نصراللّه ومستشارالدوله تشكيل مى شود164. اين كميسيون پس از مدتى متنى را براساس قانون اساسى بلژيك فرانسه و بالكان تهيه مى كنند كه مورد تأييد تمام نمايندگان قرار نمى گيرد165.

به گفته كسروى دارالشورى از پذيرفتن آن ترسيد و براى جلوگيرى از بدگمانيهاى مردم مقرر ساخت كه شمارى از علما به همراه تنى چند از نمايندگان اصل به اصل آن را بررسى كنند166.

تقى زاده وقتى چنين مى بيند اهرمهاى فشار خود را به كار مى بندد و گويا به وسيله ايادى خود در تبريز شورشى به پا مى كند و شورشيان در تلگرافى كه در 16 ربيع الاول به تهران مخابره مى كنند خواستار اجراى قانون اساسى مى شوند كه به ادعاى آنان مدتى است كار آن در كميسيون تمام شده است167.

ولى علما ونمايندگان متدين بر اين اعتقاد بودند كه اصول بايد برابر با اسلام شود.

( 309 )

سيد محمد تقى هراتى در جلسه سه شنبه اول ربيع الثانى اعلام كرد:

(ما مسلمانيم و قانون ما قانون مقدس اسلام است و بايد آنچه در كميسيون تصويب شده مورد بررسى حجج اسلام قرار گيرد گرچه ده هزار نفر اجتماع كنند و خونها ريخته شود.)168

از اين جا درگيريها اوج مى گيرد و دو جناح تشكيل شد: مشروطه خواهان و مشروعه خواهان. علما به روشنفكران مشروطه خواه بدگمان شدند. شيخ فضل اللّه نورى در تاريخ 7 ربيع الاول 1325 اصلى را براى افزودن بر قانون اساسى نگاشت بدين شرح: احكام آن بايد مخالفتى با قواعد اسلام نداشته باشد و علما بر اين مهم نظاره كنند.

ظاهراً اين پيشنهاد در جلسه شانزدهم ربيع الثانى 1325 طرح و به تصويب مى رسد كه به نظامنامه قانون اساسى ملحق شود. ولى بعداً روزنامه صبح صادق را كه در شماره 48 20 ربيع الثانى اين نامه را چاپ كرده بود وادارش مى كنند شماره ديگرى به نمره 48 نشر دهد!

از اين جا شيخ فضل اللّه نورى مبارزه جدى خود را عليه مشروطه خواهان آغاز مى كند169.

بالاخره پس از مدتى در 29 شعبان 1325 متمم قانون اساسى به تصويب رسيد.

افزون بر آنچه بر شمرديم از انگيزه مخالفت علماى دين با مشروطيت از نقش دربار و مستبدان كه قدرت ونفوذ خويش را از دست داده بودند و نقش دولتهاى بيگانه چه روس و چه انگليس كه هر يك براى گستردن نفوذ و قدرت خود تلاش مى كرد در به هرج و مرج كشاندن ايران و ايجاد دو دستگى و يأس وسرخوردگى و كمك به نيروهاى آشوب طلب و هرج و مرج خواه و ايجاد جوّى آلوده و آكنده از بدگمانيها و در نهايت نااميد كردن علما از به ثمر رسيدن تلاشها نبايد غافل بود و ترفندهاى دربار مستبد و دولتها و نيروهاى بيگانه را در هر تحقيق ومطالعه و داورى به دقت بايد به بوته بررسى نهاد و لحاظ كرد و گرنه نتيجه اى به دست نخواهد داد.

( 310 )


پاورقيها:

1 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) مهدى ملكزاده ج880/4 علمى تهران چاپ چهارم.

وى مى نويسد: ملاقربانعلى زنجانى حاجى سيد حسين سبزوارى از اول با مشروطه مخالف بوده اند درحالى كه برابر استفتايى كه از ملاقربانعلى زنجانى در باب مشروطه مى شود وى اعلام مى كند:

(من بى طرفم و نظر خاصى ندارم.) ر.ك: (خط سوم در انقلاب مشروطيت ايران) ابوالفضل شكورى166/.

2 . (تاريخ مشروطه ايران) احمد كسروى 41/ ـ 42 اميركبير.

3 . (همان مدرك)42/.

4 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) / ملكزاده.

5 . (تاريخ مشروطه ايران) 32/.

6 . (همان مدرك) 39/ ـ 40.

7 . (همان مدرك) 85/.

8 . (همان مدرك) 90/.

9 . (همان مدرك) 91/.

10 . (تاريخ انقلاب مشروطيت) ج372/2.

11 . (همان مدرك) 366/.

12 . رساله مشتق ميرزاى شيرازى كه به خامه شيخ فضل اللّه نورى به نگارش درآمده و در 1305 منتشر گرديده و در سال 1404 در ضمن (مجموعه رسائل فقهيه واصوليه) توسط مكتبه مفيد تجديد چاپ شده است.

13 . (مقالات تقى زاده) زير نظر ايرج افشار ج286/1.

14 . (واقعات اتفاقيه در روزگار) محمد مهدى شريف كاشانى به كوشش منصوره اتحاديه (نظام مافى) سيروس سعدونديان ج82/1 ـ 83 نشرتاريخ ايران.

15 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام كرمانى ج540/1 نوين.

16 . (همان مدرك) 549/.

17 . (حكم نافد آقا نجفى) موسى نجفى199/ ـ 200 انتشارات اسلامى قم.

18 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج539/1.

19 . (واقعات اتفاقيه) ج84/1.

20 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج536/1.

21 . (همان مدرك) 537/; (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج379/2.

22 . (مجموعه اى از مكتوبات اعلاميه ها… شيخ شهيد فضل اللّه نورى درمشروطيت) محمد تركمان ج131/1 موسسه خدمات فرهنگى رسا.

( 311 )

23 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج558/1.

24 . (مجله يادگار) سال سوم شماره 70/5 خاطرات حيدر عمواوغلى.

25 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج567/1; (ايدئولوژى نهضت مشروطيت) ج171/1.

26 . (همان مدرك) 645/.

27 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) 389/2.

28 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج579/1.

29 . (همان مدرك) 589/.

30 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج389/1.

31 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج592/1 ـ 593.

32 . (همان مدرك) 603/.

33 . نماينده علما عبارت بودند از : حاجى شيخ على نورى آقا ميرزا محسن داماد بهبهانى و نماينده طلاب آقا ميرزا طاهر و حاجى سيد نصراللّه. ر.ك: (واقعات اتفاقيه در روزگار) ج97/1; (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج633/1.

34 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج636/1.

35 . (همان مدرك) ج643/1 648.

36 . (تاريخ مشروطه ايران) 171/.

37 . (همان مدرك) 173/.

38 . (همان مدرك) 175/ ـ 176.

39 . (همان مدرك) 197/.

40 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج255/2.

41 . (شرح زندگانى من) ج250/2.

42 . (تشيع و مشروطيت در ايران) 105/.

43 . (تاريخ مشروطه ايران) 86/.

44 . (همان مدرك) 81/ ـ 82.

45 . (همان مدرك) 90/.

46 . (همان مدرك) 123/; (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج/1.

47 . (مقالات تقى زاده) ج329/1.

48 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج244/1.

49 . (همان مدرك) 252/.

50 . (فراموشخانه و فراماسونرى در ايران) اسماعيل رائين ج452/2.

51 . روزنامه (ايران) سه شنبه 17 مرداد 1347 شماره 148.

52 . (رهبران مشروطه) 218/.

( 312 )

53 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج246/2.

54 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج468/1.

55 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج246/1.

56 . (تاريخ مشروطه ايران) 48/.

57 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) 267/.

58 . (مقالات تقى زاده) ج329/1.

59 . (خاطرات مستشارالدوله) ج39/1.

60 . ( كتاب آبى) به كوشش احمد بشيرى ج9/1 نشر نو تهران.

61 . (تاريخ روابط سياسى ايران و انگليس) محمود محمود ج86/6.

62 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج491/2.

63 . (رهبران مشروطه) ابراهيم صفايى 201/; (رجال ايران) مهدى بامداد ج288/2.

64 . (تاريخ مشروطه ايران) 33/.

65 . (واقعات اتفاقيه در روزگار) ج83/1.

66 .(معارف الرجال) شيخ محمد حرز الدين ج281/1 كتابخانه آيت اللّه مرعشى نجفى قم.

67 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج86/2.

68 . (همان مدرك)88/.

69 . (همان مدرك)90/.

70 . (همان مدرك) 214/.

71 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج438/2 اطلاعيه مجتهد كرمانى.

72 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج195/1 ـ 196.

73 . (همان مدرك)196/.

74 . (همان مدرك)198/; (رهبران مشروطه) 346/.

75 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج198/1.

76 . (تاريخ مشروطه ايران) 287/; (مرگى در نور) مجيد كفايى159/ زوار.

77 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج1030/5. از جمله شيخ عبدالعلى مؤيد توسط افسر روسى به نام پالف كه در كار تبليغات خبره بود به عنوان نماينده آيات عظام نجف در روسيه معرفى شد.

78 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) ج109/2.

79 . مجله (يغما) سال 13 46/1339.

80 . مجله (يغما) سال 259/4 ـ 262 به نقل از كتاب (تاريخ مشروطيت) مجد الاسلام.

81 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج207/1.

82 . (اعيان الشيعه) محسن امين 489/26.

( 313 )

83 . اين كتاب در صفر 1406 توسط دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم تجديد چاپ شده است.

84 . (الذريعه) ج504/22.

85 . (تنبيه الامه و تنزيه الملة)90/.

86 . (همان مدرك)98/.

87 . (همان مدرك)101/.

88 . (همان مدرك)64/ 66 68 70.

89 . (تنبيه الامه و تنزيه الملّة)90/.

90 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) ج249/1.

91 . (تشيع و مشروطيت در ايران)359/. عنوان كتاب وى (كلمه جامعه شمس كاشمرى) درمعناى شورا و مشروطه و مجلس شوراى ملى و توافق مشروطيت با قانون اسلامى است.

92 . (واقعات اتفاقيه در روزگار) ج247/1.

93 . (همان مدرك)249/.

94 . (همان مدرك)250/.

95 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج/7 648 1251.

96 . (اسنادى درباره هجوم انگليس و روس به ايران) 90/.

97 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج882/4.

98 . ر.ك (تاريخ مشروطه ايران) 286/.

99 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج885/4 .

100 . (نهضت روحانيون ايران) على دوانى ج207/1 انتشارات امام رضا(ع).

101 . (از صبا تا نيما) يحيى آريان پور ج184/2 شركت سهامى كتابهاى جيبى.

102 . (نهضت روحانيون ايران) ج208/1.

103 . (واقعات اتفاقيه در روزگار) ج22/1.

104 . (همان مدرك)25/.

105 . (مجموعه اى از مكتوبات اعلاميه ها… شيخ شهيد) ج256/1.

106 . (همان مدرك)304/ ـ 305.

107 . (همان مدرك)240/.

108 . (اسنادى درباره هجوم انگليس و روس به ايران)180/.

109 . (همان مدرك) 181/.

110 . (نهضت روحانيون ايران) ج209/1.

111 . (معارف الرجال) ج275/2.

112 . (مجموعه اى از مكتوبات… شيخ شهيد) ج237/1 ـ 238.

( 314 )

113 . (همان مدرك)107/ به بعد; (تشيع ومشروطيت در ايران)304/ ـ 317; (نهضت روحانيون ايران) ج132/1.

114 . (لوايح آقا شيخ فضل اللّه نورى) به كوشش هما رضوانى12/ نشر تاريخ ايران.

115 . (همان مدرك)68/; (مجموعه اى از مكتوبات… شيخ شهيد) ج365/1 366.

116 . (مجموعه اى از مكتوبات… شيخ شهيد) ج214/2 باتلخيص.

117 . (همان مدرك)/ از 209 ـ 214.

118 . (صحيفه نور) ج258/6.

119 . (تاريخ مشروطه ايران)45/; (تاريخ انقلاب مشروطيت) ج190/1; مجله (يغما) سال سيزدهم شماره 184/4.

120 . (مسالك المحسنين)94/ عبدالرحيم طالبوف با مقدمه و حواشى باقر مؤمنى شبگير.

121 . (همان مدرك)95/.

122 . (همان مدرك)97/.

123 . (همان مدرك)98/ 99.

124 . (همان مدرك)104/.

125 . (همان مدرك)183/.

126 . (همان مدرك)85/ 263.

127 . (همان مدرك)212/.

128 . (همان مدرك)87/.

129 . (همان مدرك)93/.

130 . (همان مدرك)101/; (قانون) ميرزا ملكم خان مقدمه كوير.

131. (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج191/1; (تاريخ مشروطه ايران)45/.

132 . (از صبا تا نيما) ج291/1 يحيى آرين پور شركت سهامى كتابهاى جيبى; (تشيع و مشروطيت در ايران)51/.

133 . (مقالات فلسفى) آخوندزاده70/.

134 . (تشيع و مشروطيت در ايران) عبدالهادى حائرى 327/ ـ 328 اميركبير.

135 . (تاريخ مختصر احزاب ايران) ملك الشعراء بهار9/ اميركبير.

136 . (گرايشهاى سياسى در جهان عرب) مجيد خدّورى ترجمه عبدالرحمن عالم 38/ ـ 39 دفتر مطالعات سياسى و بين المللى وزارت خارجه ايران.

137 . (تنبيه الامه و تنزيه المله) ميرزاى نائينى. مقدمه و توضيح از سيد محمود طالقانى44/ شركت سهامى انتشار.

138 . (همان مدرك)59/.

( 315 )

139 . (همان مدرك)9/.

140 . (واقعات اتفاقيه در روزگار) ج251/1.

141 . (تاريخ مشروطه ايران) 309/.

142 . ر.ك: (واقعات اتفاقيه در روزگار) ج246/1 451.

143 . (تاريخ مشروطه ايران) 309/.

144 . (همان مدرك)323/.

145 . (همان مدرك)45/.

146 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج439/2.

147 . (مجموعه اى از مكتوبات و اعلاميه هاي… شيخ شهيد) ج332/1.

148 . (حكم نافد آقا نجفى)178/; مجلّه (يغما) سال363/13.

149 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج130/1.

150 . (تاريخ مشروطه ايران) 32/; (حكم نافذ آقا نجفى) 188/.

151 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج139/1.

152 . (رهبران مشروطه)346/.

153 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) فريدون آدميت ج124/2 روشنگران.

154 . (همان مدرك)108/ ـ 111.

155 . (تاريخ مشروطه ايران)188/.

156 . (اسناد سياسى دوران قاجاريه) ابراهيم صفائى385/ بابك.

157 . (مقالات تقى زاده) ج273/1.

158 . (اسناد سياسى دوران قاجاريه)379/.

159 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج411/2.

160 . (گيلان در جنبش مشروطيت) ابراهيم فخرائى 100/ ـ 101 امير كبير.

161 . (ظهور و سقوط پهلوى) فردوست ج94/2 ـ 95 مؤسسه اطلاعات.

162 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج62/2 ـ 63.

163 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) ج881/4.

164 .(تاريخ معاصر ايران) ج23/1 مقاله محمد تركمان مؤسسه پژوهش ومطالعات فرهنگى بنياد جانبازان.

165 . (ريشه هاى انقلاب اسلامى ايران) عميد زنجانى 356/.

166 . (تاريخ مشروطه ايران)293/.

167 . (همان مدرك)296/.

168 . (همان مدرك)294/.

169 . (مجموعه اى از مكتوبات اعلاميه ها … شيخ شهيد) 388/1; مجلّه (حوزه) شماره 52/66.