( 223 )

نائينى در نهضت مشروطه

ابوالقاسم يعقوبى

ايران در اواخر حكومت قاجاريان بويژه در دهه آخر پادشاهى ناصرالدين شاه وارد عصر جديدى گرديد. انديشه هاى انقلابى آزادى خواهى هجوم به استبداد و خودسرى طرح ايجاد عدالت خانه تدوين قانون و حكومت مشروطه در آن زمان پديدار شد و روز به روز روبه رشد نهاد.

روشن گريها و مبارزات سيد جمال الدين اسدآبادى و فتواى سرنوشت ساز ميرزاى شيرازى از يك سو1 و بحران مالى و ناتوانى نظام سياسى و ادارى از سوى ديگر2 به حركت مردم شتاب بخشيد. گلوله ميرزا رضاى كرمانى اصل و اساس (شجره خبيثه) را نشانه گرفت و عمر آن سلسله را به زوال و نابودى نزديك ساخت.

در دوران پادشاهى مظفرالدين شاه حركت مشروطه خواهى و مبارزه عليه استبداد توان گرفت و به اوج خود رسيد تا اين كه در تاريخ 14 جمادى الآخر 1324هـ.ق. شاه به صدور فرمان مشروطيت و تأسيس مجلس شورا تن داد3.

نقش عالمان دين در مشروطه

جنبش مشروطه رخدادى سياسى اجتماعى اقتصادى و دينى بود; از اين روى همه گروههاى جامعه در آن نقش داشتند; امّا نقش سه گروه از همه بيش تر بود:

( 224 )

روشنفكران بازرگانان و عالمان4.

روشنفكران خواهان آن نبودند كه حركت مشروطيت در بستر شريعت بيفتد و همكارى با روحانيت را در چهارچوبى خاص پذيرفته بودند5. در حقيقت از نيروى مذهب و عالمان دينى به عنوان پلى براى رسيدن به هدفهاى خويش سود مى جستند; از اين روى پس از پيروزى ابتكار عمل را در دست گرفتند و روحانيت اصيل و رنج ديده نهضت را از صحنه كنار زدند.

بازرگانان با هرگونه نفوذ اقتصادى بيگانگان مخالفت مى ورزيدند و از اين روى با نظام بيگانه پرور و وابسته به بيگانه مبارزه مى كردند. در همه مراحل فتواى عالمان دينى را ملاك عمل و رفتار خود مى دانستند و به حركت خود رنگ مذهبى و دينى مى بخشيدند6.

اين گروه بازويى توان مند براى علما در استمرار نهضت به شمار مى رفتند:

(بازار با اهرم قوى اقتصادى امكانات بالقوه سياسى و اعتقادات اسلامى كه در ميان توده هاى مردم اثر عميق داشت توانست يكى از پايه هاى استوار اقتصادى اجتماعى و سياسى در زندگى شهرى در ايران شود. پس از سال 1300 . تعارض حكومت وقت و علماى روحانى مبارز باعث شد كه جبهه متّحد ميان علما و بازاريان مستحكم تر شود. اين اتحاد در حكم نيروى محرك يا به صورت عاملى مهم در تمام نهضتهاى عمده سياسى از مجلس وكلاى تجار در 1301 قيام تنباكو در 1309 تا انقلاب مشروطيت در سال 1324 و… ادامه داشت.)7

گروه سوم كه در حقيقت محور اصلى حركت مشروطيت را عهده دار بود و نقطه پرگار آن به شمار مى رفت علما و فقهاى برجسته و رده اول حوزه علميه نجف و ايران بودند. مراجع تقليدى مانند آخوند خراسانى ملاعبداللّه مازندرانى و حاج ميرزا خليل تهرانى در نجف سيد عبداللّه بهبهانى و سيد محمد طباطبائى در

( 225 )

ايران در رأس نهضت قرار داشتند و به حركت مشروطه رنگ مذهبى و دينى دادند. رهبرى و پيشتازى روحانيت در سطح مرجعيّت عرق مذهبى و غيرت دينى مردم را برانگيخت و آنان را به صحنه مبارزه كشاند.

(اگر اين فتواهاى علماى نجف نبودى كم تر كسى به يارى مشروطه پرداختى. همان مجاهدان تبريز بيش تر شان پيروى از دين مى داشتند. دستآويزشان در آن كوشش و جانفشانى اين فتواهاى علماى نجف بود.)8

نقش بنيادى علما در نهضت مشروطه مسأله اى نيست كه ما بر آن اصرار داشته باشيم بلكه آنان كه در كوران حوادث و اوضاع سياسى آن زمان مى زيسته و از نزديك نهضت را ديده اند نيز به اين حقيقت اعتراف كرده و از حضور علما به عنوان عامل درجه يك و سرنوشت ساز در مشروطه ياد كرده اند9.

مراجع سه گانه در نجف با تلگرافها و اعلاميه هاى هشدار دهنده و بيدارگرانه مردم را نسبت به بديها تباهيهاى نظام استبدادى آشنا ساختند و با اين شيوه نهضت را تا پيروزى رهبرى كردند. پس از پيروزى در دوران تدوين قانون و تأسيس مجلس شورا نيز ارتباط تنگاتنگ خود را با مردم و نمايندگان آنان حفظ كردند10.

در زمانى كه احساس كردند مشروطيت از آرمانهاى آغازينش جدا مى شود و دستهاى پيدا و پنهان اين حركت مقدس را به سمت و سوى ديگرى مى كشانند ناخرسندى خود را به روشنى اعلام كردند11 و به هنگام برگشت دوباره استبداد و دوران (استبداد صغير) نيز قاطعانه در برابر مستبدان ايستادند و مردم را نيز به ايستادگى در برابر ترفندهاى محمدعلى شاه و ايادى وى فراخواندند12. آن گاه كه جان مال و حيثيّت مشروطه خواهان و مردم آزاده و مسلمان را در خطر ديدند فتوا به خلع شاه صادر كردند و بار ديگر قدرت و نفوذ دين و روحانيت را به نمايش گذاشتند و اعلاميه تاريخى و سرنوشت ساز زير را كه با امضاى سه مرجع بزرگ نجف مزين بود منتشر ساختند.

( 226 )

(اليوم همت در دفع اين سفاك جبار و دفاع از نفوس و اموال ميهن از اهم واجبات و دادن ماليات به گماشتگان او از اعظم محرمات و بذل و جهد در استحكام و استقرار مشروطيت به منزله جهاد در راه امام زمان ارواحنا فداه و مويى مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت صلوات اللّه عليه است…)13

ميرزاى نائينى در ايجاد و استقرار مشروطيت نقش اساسى داشت و با قلم و قدم به يارى آن شتافت و در حقيقت مغز متفكر انقلاب مشروطه بود.

شخصيّت نائينى

آقاى نائينى در سال 1303 هـ.ق. براى ادامه فراگيرى دانش به عراق رفت و پس از توقفى كوتاه در نجف راه سامرا پيش گرفت; زيرا در آن روزگار سامرا مورد توجه شيعه بود و مركز و پايگاه بزرگ ترين مرجع شيعه ميرزاى شيرازى به شمار مى آمد.

وى تا سال 1314 در آن شهر بزيست و ضمن شركت در درس و بحث ميرزا در امور سياسى و اجتماعى مشاور و محرّر وى نيز بود14. به خاطر تيزهوشى توان تحليل مسائل سياسى و بنيه علمى به سرعت جاى خود را باز كرد و از جايگاه علمى و سياسى ويژه اى برخوردار شد.

بعد از فوت ميرزا به كربلا و سپس به نجف هجرت كرد. با آغاز جنبش مشروطيت به رهبرى آخوند خراسانى و ديگر مراجع تقليد نائينى به عنوان مشاور و بازوى سياسى آخوند مطرح شد15:

(اكثر كارهاى مبارزاتى و اجتماعى مرحوم آخوند با مشاورت نائينى انجام مى گرفت و بسيارى از نامه ها و مراسلات مرحوم آخوند با مشورت و كمك ايشان تهيه مى شد.)16

نائينى هوش و فراست ويژه اى داشت. رخدادهاى سياسى و اجتماعى زمان را

( 227 )

به دقّت پى مى گرفت. همراه با فراگيرى علوم و معارف دينى به سرنوشت مسلمانان و علل انحطاط و گرفتارى آنان مى انديشيد و راه چاره مى جست; از اين روى در دوران شكل گيرى مشروطيت از هيچ كوششى دريغ نكرد و توان علمى و نگارشى خويش را در اختيار نهضت گذارد17.

با پيروزى نهضت مسؤوليت علما و فقها دو چندان شد. در اين برهه كه به ظاهر استبداد تسليم شده بود و نسيم آزادى مى وزيد و روزنه هاى اميد باز شده بود اختلافها و درگيريها شدّت گرفت. تا اين زمان همه مردم در يك چيز اتحاد و اتفاق داشتند و آن جلوگيرى از خودسرى و استبداد بود; امّا همين كه طلسم استبداد شكسته شد و سدّ ظلم فرو ريخت فتنه ها يكى پس از ديگرى پديد آمدند.

استعمارگران و نوكران آنها با ذهنيّتى كه از جنبش تنباكو داشتند و قدرت و نفوذ روحانيت را آزموده بودند دست به كار شدند و با اختلاف افكنى و ايجاد چند دستگى در بين رهبران مشروطه در صدد انتقام برآمدند. آشكارا از علما بدگويى مى كردند و در راه كم رنگ كردن نفوذ آنان تلاش مى ورزيد18.

روشنفكران خودباخته نيز همصدا و همسو با استعمارگران دست به شايعه پراكنى و پخش حرفهاى بى اساس زدند. مردم را نسبت به عالمان بدگمان ساختند. مشروطه حريّت و مساوات را به سود خود تفسير كردند و اسباب آزردگى علما را فراهم آوردند:

(با آن كه براى درهم شكستن مقاومت استبداد علما و توده مسلمان پيش قدم بودند حال كه مجلسى بر پا شد و نمايندگانى اعزام گرديدند يك عده سبكسران از فرنگ برگشته و خود باخته سخنان و ظواهر زندگى اروپاييان به ميان افتادند و با كنايه و صراحت به بدگويى از علما شروع كردند و روزنامه هاى بى بندوبار هم سخنان آنان را منتشر ساختند.)19

مجلس اول با تركيب ويژه اى تشكيل شد20 و به تدوين و تنظيم قانون و

( 228 )

نظامنامه پرداخت.

محمد على شاه به ظاهر تسليم شد و به قرآن قسم ياد كرد كه حافظ مشروطه باشد21; امّا در پنهان به هر قيمتى كه بود مى خواست جلو رشد نهضت را بگيرد و آن را نابود و يا به كژراهه بكشاند; از اين روى هر روز نيرنگى مى زد و دامى تازه مى گسترد گاهى خواستار انحلال انجمنها مى شد و زمانى به فكر همدست كردن مجلسيان با خود بود22 و با بهانه هاى واهى آزاديخواهان و مشروطه طلبان را زير فشار قرار مى داد. رابطه شاه با مردم و مجلس روز به روز تيره تر مى شد و اوضاع سياسى پيچيده تر.

در اين بين مجلس با اين كه نخستين نهاد قانونى مشروطه بود و از پشتوانه مردمى و نيروهاى مسلح فراوانى برخوردار بود و مى توانست كار استبداد را يكسره كند از اين فرصت طلايى درست بهره نبرد و خود را به گفت گوهاى فرعى گرفتار ساخت و كم كم رو به سستى گراييد و زمينه ظهور دوباره استبداد را فراهم كرد23.

شاه على اصغرخان اتابك اعظم را كه در اروپا مى زيست به ايران برگرداند و او را به صدارت نشاند24. مدتى نگذشت كه وى ترور شد و اشرار و اوباش در پيرامون مجلس با آزاديخواهان به زد وخورد پرداختند. در اواخر سال 1326 به كالسكه شاه بمب انداختند و در چهارم جمادى الآخر 1326 شهر حالت نظامى گرفت و شاه در تلگرافى كه به شهرستانها فرستاد نوشت:

(اين مجلس برخلاف مشروطيت است. هر كس من بعد از فرمايشات ما تجاوز كند مورد تنبيه و سياست خواهد بود.)25

بالآخره در 23 جمادى الاخر شاه و مستبدان مجلس را به توپ بستند و حدود 13 ماه و چند روز مجلس تعطيل شد و استبداد ميدان دار. اين دوران را دوران (استبداد صغير) مى نامند. در اين برهه بسيارى از آزاديخواهان كشته و يا تبعيد شدند و يا به زندان افتادند. در جاى جاى كشور درگيرى ميان شاه و مردم ادامه داشت. تبريز كانون انقلاب بود و ديگر شهرها نيز مقاومتهايى داشتند26.

( 229 )

شبهه افكنيها و خرده گيريها

از آن جا كه مشروطيت نخستين رويارويى بين فرهنگ سنتى اسلامى و فرهنگ غرب در ايران بود تماس نزديكى با ارزشهاى دينى و مذهبى پيدا كرد و گفت وگوى پردامنه اى بين صاحبان انديشه ها و ايدئولوژيها درگرفت. در بين نخبگان و دانشمندان اختلاف پديد آمد. از آن روى كه اين گفت وگوها در ايران سابقه اى نداشت ناگزير بحث و بررسى درباره درستى و نادرستى قانونهاى گذارده شده بشرى به گفت وگو درخوبيها و بديهاى نوسازى و تجدد كشيده شد. در نتيجه دو سوى گفت وگو كم تر به تفاهم دست مى يافتند و درگير مى شدند با ترفند استبداد بازار تكفير و تفسيق رونق مى گرفت27.

به گفته سيد محمود طالقانى:

(اين جا بود كه شعبه استبداد دينى به كارشكنى و اشكال تراشى از طريق دين برخاست.)28

شبهه افكنيها و اشكالهايى كه از سوى استبداديان و به نام دين مطرح بود و مردمان ساده انديش و ناآگاه را مى فريفت عبارت بودند از:

1 . ارائه معناى نادرست از آزادى: ستم پيشگان براى به كژراهه كشاندن ذهنها و فكرها آزادى و رهايى از بندگى پادشاهان و قدرت مندان را به آزادى از آيينهاى دين تفسير كردند.

2 . ارائه معناى نادرست از مساوات: پرورش يافتگان دستگاه استبداد زير پرچم دين مساوات در برابر آيينها و قانونهاى قضايى سياسى و… و لغو هرگونه امتياز در اين مسائل را به يكسان بودن مردم در همه زوايا معنى كردند.

3 . بدعت شمارى تدوين قانون: افراد شناخته شده و ناشناخته نغمه سردادند كه تدوين هرگونه قانونى در كشور اسلامى ايستادگى در برابر شريعت است و با وجود قرآن و سنّت نيازى به تدوين قانون نيست.

4 . دخالت دادن امت در امر امامت: گروه استبداد گماردن هيأت ناظران را

( 230 )

در مجلس شوراى ملى دخالت در امر امامت و توهين به ناحيه مقدسه شمردند.

5 . دخالت غيرفقيهان در امور حسبيه: مخالفان مشروطه دخالت در امور حسبيه را وظيفه فقيهان و نايبان عام امام مى دانستند و دخالت غير آنان را در اين امور غصب مقام آنان به شمار مى آوردند.

6 . بدعت و نامشروع بودن آراى اكثريت.29

اين گونه شبهه افكنيها جوى را آفريد كه شناخت حق از ناحق دشوار شد و افراد ساده لوح و كم اطلاع را به ترديد افكند.

در اين دوران پرآشوب ميرزاى نائينى وارد ميدان شد. او كه به منزله زبان و سخن گوى مراجع مشروطه خواه نجف بود دست به قلم برد و با نوشتن (تنبيه الامه و تنزيه الملّه) به سخنان بى اساس و خرده گيريهاى نابجا و شبهه هاى اختلاف برانگيز پاسخ منطقى و مستدل داد.

اين نوشته كه به مهر تأييد دو نفر از مراجع بزرگ زينت يافته بود30 ترديدها را زدود و بار ديگر ثابت كرد كه روحانيت در هسته مركزى روشن بينى و ژرف انديشى قرار داد و اهل آفرينندگى و نوآورى است31.

در آن جوّى كه گروهى مشروطه را فتنه آخرالزمان و ناسازگار با اسلام مى دانستند 32 گروهى نيز بر اين باور بودند كه حركت مشروطيت نبايد به بستر شريعت بيفتد33 نائينى به ميدان آمد و مشروطه را نه تنها موافق شرع بلكه سبب امنيت و آبادى مملكت دانست و مخالفان آن را نادان و بى خبر از معناى مشروطه و مشروعه. ما در اين جا درصدد تحليل مبانى فكرى نائينى نيستيم كه آن مقوله ديگرى است; اما با نگاهى كلى به نوشته وى در مى يابيم كه در ميان آن امواج خروشانى كه مخالفان مشروطه آفريده بودند اين كتاب حركتى كارآمد و سازنده و روشن گر بود. از اين روى مى توان گفت:

سهم نائينى در استوارسازى بنياد مشروطيت سهمى است اساسى و ماندگار.

به گفته شهيد مطهرى:

( 231 )

(از نظر انديشه اصلاحى و طرح اصلاحى درجهان شيعه نيز شخصيتهايى ظهور كرده اند كه انديشه هاى اصلاحى در بعضى از زمينه ها داشته اند. مرحوم آية الله بروجردى علامه شيخ محمد حسين كاشف الغطاء و علامه سيد محسن عاملى و علامه سيد شرف الدين عاملى و بالخصوص علامه نائينى را از اين نظر نبايد از نظر دور داشت. شايسته است اهل نظر انديشه هاى اصلاحى اين شخصيتها را هر چند محدود به زمينه اى خاص است مورد بررسى و تجزيه وتحليل قرار دهند.)34

شايد بتوان گفت نوشته ميرزاى نائينى نخستين اثر يك پارچه و به سامان در زمينه طرح نظام اسلامى است. گرچه پيش از ايشان كتابهايى در مورد نظام سياسى اسلام نوشته شده و از ولايت فقيه كه روح حكومت اسلامى است به شكلهاى گوناگون در آن نوشته ها سخن رفته35 امّا اين كه اصول انديشه سياسى شيعه در قالبى روشن و درخور اجرا ارائه شود از نوآوريهاى ميرزاى نائينى است.

در اين نوشته ها نائينى آشكارا در برابر استعمار غربى ايستادگى كرده و با خودباختگى و خود كم بينى در برابر قدرتهاى بزرگ شرقى و غربى (كه شمارى را فريفته خود ساخته بود) به شدت مبارزه كرده است. گر چه برخى خواسته اند ريشه انديشه نائينى را در نوشته هاى ديگران بجويند و از ارزش آفرينندگى و نوآورى وى بكاهند36 اما با دقت در محتواى كتاب مى يابيم كه او بهتر و بيش تر از آنچه پيشينيان در كتابهاى خود گفته و نوشته اند پرسمانها را منطقى و مستدل به بوته بررسى نهاده است37.

شهيد مطهرى مى نويسد:

(انصاف اين است كه تفسير دقيق از توحيد عملى اجتماعى و سياسى اسلام را هيچ كس به خوبى علامه بزرگ و مجتهد سترگ مرحوم ميرزا محمد حسين نائينى قدس سره توأم با استدلالها و

( 232 )

استشهادهاى متقن از قرآن و نهج البلاغه در كتاب ذيقيمت (تنبيه الامه و تنزيه الملة) بيان نكرده است. آنچه امثال كواكبى مى خواهند مرحوم نائينى به خوبى در آن كتاب از نظر مدارك اسلامى به اثبات رسانيده است…)38

در حقيقت هدف نائينى از نوشتن كتاب در آن شرايط تاريخى كه موج غرب زدگى همه جا و همه چيز را فرا مى گرفت اين بود كه بايد به اسلام اصيل بازگشت و آن را دوباره شناخت و شناساند و اين برخاسته از بينش ژرف و تيزهوشى و آينده نگرى آن فقيه بود نه زاييده جبر زمان. گروهى گفته اند: كه تفكر ايدئولوژيك در پهنه سياسى ايران بعد از انقلاب مشروطيت تحت تأثير مغرب زمين بوده است كه از راه ايدئولوژيهاى اجتماعى آنان وارد اين مرز و بوم شده و حوزه تفكر دينى ما را دچار قبض و بسط ساخته است. آنان بر اين باورند كه جبرهاى سياسى اجتماعى عالمان دينى را وادار كرده تا به موضع گيرى سياسى دست يازند و بر همين اساس كار نائينى را تفسير كرده اند كه او بعضى از مفاهيم مدرن غربى را با اندكى تغيير پذيرفته است39.

امّا با نگاهى كلى به سرفصلهاى نوشته نائينى و شيوه استدلالهاى وى در مى يابيم كه او نه تنها محكوم جبر زمان نگرديده بلكه به زمان و جنبشهاى آن حركت و جهت نيز داده است. نگرش جامع و همه سونگر او به فقه و مفاهيم دينى از او انسانى متفكر و انديشه ور و روشنفكر ساخته است كه با توجه به جدايى ناپذيرى دين و سياست طرحى نو در افكنده و راه حلّ منطقى ارائه داده است.

(حضور خراسانى و نائينى درميان پيشتازترين قهرمانان مشروطه خواهى و اين واقعيت كه نائينى مؤلفِ تنها رساله مشهور و مضبوط در دفاع از اصول مشروطيت است نمى تواند جز دليل عينى باشد بر پيوند بين نظريه و نگرش فقهى آنان با نگرش سياسى شان.

( 233 )

وقتى اصول مكتب اصولى را بررسى مى كنيم ناچار به چنين استنباطى مى رسيم كه ذهنيت و فضاى فكرى پيش از مشروطيت بيشتر ناشى از تعاليم آنان بوده است.)40

بنابراين نائينى در نوشتن اين كتاب نه تنها پيرو و اثرپذيرفته از ديگران و اوضاع سياسى نبوده بلكه فراتر از آن به عنوان مصلح و انديشه ور دينى به علل و انحطاط و راههاى تعالى و ترقى مسلمانان مى انديشيده و اين تفكر و انديشه برگرفته از روح شريعت و الهام گرفته از فرهنگ پرمايه و اصيل تشيع بوده است.

همين گونه تفكر را در (مقيم و مسافر)41 حاج نوراللّه اصفهانى كه همزمان با (تنبيه الأمة و تنزيه الملة) نائينى منتشر شده و به شبهه افكنيهاى مخالفان مشروطه و فرنگى مآبان مشروطه خواه پاسخ داده است نيز مى يابيم و اين دو بزرگوار در برابر تفكر (چه فرمان يزدان و چه فرمان شاه) ايستادگى كردند و نشان دادند كه اسلام داراى طرح و برنامه است. در اين دو نوشته انديشه يكسانى به چشم مى خورد كه همانا احياى قانون الهى و سنت نبوى روشن گرى آزادى در محدوده شريعت بهادادن به آراى ملت و رأى مستقيم مجلسيان در اداره كشور محدود ساختن و مهار كردن خودسرى و استبداد و در يك كلام آماده كردن فضاى سياسى و اجتماعى براى حكومت ونظام اسلامى است. در آن زمان به نظر نائينى اين كار حركتى بود بنيادى و اساسى و تكليفى دينى و الهى:

(بالجمله حفظ همان درجه مسلّمه از محدوديت سلطنت اسلاميه كه دانستى متفق عليه امت و از ضروريات اسلام است. علاوه بر آن كه فى نفسه از اهمّ تكاليف نوع مسلمين و از اعظم نواميس دين مبين است. و از جهات عديده ديگر… در عنوان امر به معروف و نهى از منكر و حفظ نفوس و اعراض و اموال مسلمين و دفع تطاول ظالمين هم مندرج است.)42

( 234 )

كژروى مشروطيت و موضع نائينى

نهضتها مانند هر پديده ديگرى ممكن است دچار آفت زدگى شوند و از تحريف و انحراف در امان نمانند و بهترين دليل بر امكان اين مسأله وقوع آن در انقلابهاى انبياست كه قرآن و تاريخ بر آن گواهى مى دهند43. وظيفه رهبران و دست اندركاران هر نهضتى در مرحله نخست پيشگيرى است و بايد تلاش ورزند كه انقلاب از راه به در نرود و دچار آفت نگردد و در مرحله بعد مبارزه جدّى و پى گير با آفتهايى است كه در بدنه نهضت راه يافته اند.

چنانچه نسبت به آفتها و كژيها بى توجهى گردد و يا نسبت به رويارويى با آنها سستى و سهل انگارى صورت گيرد به قطع درخت نهضت و انقلاب آفت زده به ثمر نخواهد نشست و چه بسا به ضد خود بدل گردد.

جنبش مشروطه از اين قانون كلى مستثنى نبود. پس از آن كه دوره تكوين و مرحله تثبيت را با همت مردم و رهبرى عالمان دينى پشت سر نهاد وارد سومين مرحله شد كه ما آن را دوران (تحريف) مى ناميم.

چند سالى از آغاز نهضت نگذشته بود كه استعمار با عوامل داخلى خود به برج وباروى اسلام يورش بردند. چهره روحانيانى كه با تمام اخلاص به ميدان آمده بودند مخدوش ساختند و در انديشه خروج آنان از مدار نهضت برآمدند44.

روشنفكران غرب زده كه دين را مربوط به امور فردى مى دانستند و (سكولاريسم) هاى تمام عيار بودند ميدان دار شدند و كوشيدند كه مشروطيت در بستر شريعت جريان پيدا نكند. از سوى ديگر استعمارگران كه از جنبش تنباكو به نفوذ و قدرت روحانيت و تأثير فتوا پى برده بودند و آنان را سدّى در برابر هدفها و برنامه هاى خود مى ديدند45 بر آن شدند تا انتقام بگيرند. اينان تا توانستند جوّ آفريدند و روز روشن را با شايعه پراكنى و افترا شب تار جلوه دادند و كار را به جايى رساندند كه مجتهد بزرگ شهر را با سر برهنه از منزل بيرون كشيده و شادى كنان به پاى دار آوردند و جلو چشم دشمن و دوست به دار آويختند. امام خمينى آن شرايط

( 235 )

غم انگيز و عبرت آموز را چنين ترسيم مى كند:

(در دوران مشروطه كه همه آقايان شنيده اند يك عده اى نمى خواستند كه در اين كشور اسلام قوه داشته باشد و آنها دنبال اين بودند كه اين جا را به نحوى طرف خودشان بكشانند. آنها جوّسازى كردند به طورى كه مثل مرحوم آقا شيخ فضل اللّه كه آن وقت يك آدم شاخصى در ايران بود و مورد قبول بود همچو جوسازى كردند كه در ميدان علنى ايشان را به دار زدند و پاى آن كف زدند و اين نقشه اى بود براى اين كه اسلام را منعزل كنند و كردند و از آن به بعد ديگر نتوانست مشروطه يك مشروطه اى باشد كه علماى نجف مى خواستند….)46

شگفتا! همانانى كه عين الدوله را بخشيدند و براى محمد على شاه تا پايان عمر ساليانه صدهزار تومان مقررى تعيين كردند حكم اعدام شيخ فضل اللّه را صادركردند47.

مثلث شوم: استعمار استبداد و روشنفكران خيانت پيشه در برابر آرمان ملت ايستادگى كردند حقايق را واژگونه جلوه دادند و به آرزوهاى ديرينه خود رسيدند.

به گفته جلال آل آحمد:

(در قضيه تنباكو هم كمپانى انگليس و هم حكومتهاى دست نشانده و هم روشنفكر خدمتكار حكومت دريافتند كه حريف اصلى كيست تا به آن طريق كه مى دانيم در مشروطه و پس از آن دستش را كوتاه كنند.)48

از همان آغاز طبقه روشنفكر كه خود را نماينده انديشه مترقى نهضت مى دانست نمى خواست مشروطيت به سمت و سوى شريعت حركت كند از اين روى كمك علما را براى پيشرفت هدف تا مرزى روشن مى خواستند و نه بيش تر. در باور آنان از رهبران سنّتى و روحانيان كارى ساخته نبود و ديانت ن

( 236 )

مى توانست پاسخ گوى نيازهاى سياسى و اجتماعى جامعه باشد و اين برداشت نادرست آنان در گفتار و نوشتارشان در پرده و آشكار وجود داشت تا آن جا كه گفتند:

( براى روشنفكران دين اگر ترياك توده نبود حداكثر امرى شخصى بين فرد و خدا به حساب مى آمد و نمى توانست در تشكّل سازمان قدرت سياسى محلّى از اعراب داشته باشد.)49

آنان كه دلباخته آداب فراماسونرى با لعابى از اومانيسم و ليبراليسم و دموكراسى بودند فرهنگ دين و مليّت و انقلاب را در پاى گوساله ماسونى قربانى كردند50. فلسفه سياسى را با احكام شرعى در ناسازگارى ذاتى مى ديدند و فكر آزادگى و اصول مشروطه را نه از نوآورى ملاّيان مى دانستند و نه برخاسته از شريعت51.

اين گروه كار را به جايى رساندند كه پس از فتح تهران با كمال بى شرمى گفتند: بايد از (شر آخوندبازى) رها شد و راه ديگرى در پيش گرفت.

عبداللّه مستوفى در معرفى اينان مى نويسد:

(تمام خرابى كار مشروطه و كشور ما مديون التفاتهاى از اشخاص آزاديخواه نما بود كه شكر پنير داخل مويز كرده… يكى از موجبات نفاق كه همين آقايان بين جامعه به وجود آوردند حمله به مذهب بود كه به واسطه اين عمل سفيهانه خود كه هيچ نفعى براى آزادى نداشت جماعتى از مردمان با ايمان ساده را كه به واسطه پشتيبانى علما از آزادى مشروطه خواه واقعى شده بودند از اين مسلك و مرام روگردان كردند.)52

جوسازى و خيانت روشنفكران غرب زدگان شاهزادگان و… بذر نااميدى و بى اعتمادى را در شرايط آن روز پراكنده ساخت و فضاى مسموم و ناپسندى ايجاد كرد. از سوى ديگر در نجف كه پايگاه شيعه و رهبران مشروطه به شمار مى رفت

( 237 )

دو گروه با دو انديشه و تفكر در برابرهم قرار گرفته بودند. گروهى مخالف مشروطه و گروهى موافق سرسخت آن. آخوند خراسانى و همفكرانش مانند نائينى مشروطه را مقدمه اى بر حكومت شرعى مى دانستند و يا دست كم آن را حكومت ملى با ستمى كم تر مى شمردند كه خودكامگى و استبداد را اگر نابود نمى ساخت محدود مى كرد53.

در برابر سيد كاظم يزدى و هوادارانش از جمله شيخ فضل الله نورى در ايران مشروطه را حكومت غيرشرعى و در مواردى خلاف شرع مى دانستند54.

برخورد هواداران اين دو نگرش فضاى ناشايستى در نجف ايجاد كرده بود و افزون بر آن حكومت عثمانى عراق از مخالفان سرسخت مشروطه بود و به شدت از گروه مخالف مشروطه حمايت مى كرد و به اين اختلاف دامن مى زد55.

آقا نجفى كه خود از نزديك آن شرايط و اوضاع را ديده است وضع اسفبار آن زمان را اين گونه ترسيم مى كند:

(در سنه 1325 هياهوى مشروطه ايران در نجف بلند بود. ديانت اسلام به جمهوريت انسب و اقرب است… مشروطه خواهان بى خبر از دين مانند بنى اميه در آغاز خود را منتسب به اسلام كردند و بعد گفتند كه (قتل الحسين بسيف جدّه) بعضى از مستبدين مصمم كه از خرمقدسين و مدلسين بودند شيطنتهايى بر ضد مشروطه خواهان داشتند و آنها را به باد تهمت و افترا بسته بودند و آخوند را فرنگى و ختنه نشده و بابى معرفى كردند و اين شايعات به تمام نجف و بلكه تمام عراق رسيده بود و از طلاب و اهل علم امنيّت سلب شده بود….)56

مى افزايد:

(كربلاييها در فوت حاج ميرزا حسين ميرزا خليل جشن گرفتند.)57

( 238 )

بالاخره كار به جايى رسيد كه جناب آخوند متهم شد كه نماز نمى خواند و هنگامى كه عربى بيابانى آمد و ديد آخوند نماز مى خواند با شگفتى گفت:

(مگر اين شيخ نماز هم مى خواند؟)

بعد گفت: (واللّه عده كثيرى آمدند و گفتند: هذا الشيخ لايصوم ولايصلى.)58

روشن است كه در چنين فضاى آلوده و مسمومى كه آخوند مى زيست نائينى نيز وجود داشت و از دشنام و نيش زبان مخالفان و دشمنان در امان نبود گرچه آخوند سپر بلا و هدف آماج حمله ها بود; امّا حواريون و اصحاب او مانند: نائينى از تيررس اين حمله ها به دور نبودند:

با مرگ نابه هنگام و مشكوك آخوند خراسانى به دار آويختن شيخ فضل اللّه نورى ترور طباطبايى نائينى در نوك پيكان مبارزه قرار گرفت و سير حوادث در ايران را زير نظر داشت. كشتن آزادگان شكنجه و تبعيد مشروطه خواهان مخدوش كردن چهره روحانيان همه و همه از ديد تيز و واقع نگر نائينى به دور نبود.

وى با ذهن باز و قدرت تحليل و تفكرى كه داشت اوضاع و شرايط سياسى و اجتماعى را ارزيابى كرد و با بررسى راههاى اهم و مهم و در نظر گرفتن مصالح امت و مردم مسلمان به اين نتيجه رسيد كه از دخالت در امور مشروطه خوددارى ورزد تا بر كژرويها صحه گذارده نشود.

انگيزه اصلى دلسردى نائينى در مشروطيت آن بود كه مى ديد آنچه مقصود او و ديگر رهبران مذهبى بود پياده نشد و آنچه هست خلاف آن است كه مشروطه خواهان مذهبى و روحانيان مبارز و مجاهد مى خواستند. به تعبير وى:

(انگورى كه انتظار و اميد سركه بودن در آن منظور بود يك باره شراب گرديد.)59

( 239 )

روشن است در چنين شرايطى اگر انسان متعهد و مسؤولى چون نائينى قدرت و توان آن رانداشته باشد كه جلوى كژرويها و واپس گراييها را بگيرد تكليف از وى برداشته مى شود و بايد راهى را برگزيند كه دست كم ارزشها مخدوش نگردد و كژرويها به نام دين و مذهب رسميت نيابند; از اين روى ايشان از ادامه حمايت و رهبرى مشروطه دست كشيد و به درس و بحث روى آورد.

به گفته شهيد مطهرى:

(افسوس كه جو عوام زده محيط ما كارى كرد كه آن مرحوم پس از نشر آن كتاب يك باره مهر سكوت بر لب زد و دم فرو بست.)60

البته اين بدان معنى نيست كه وى از سياست كناره گيرى كرد و درباره رهايى مردم از چنگ استبداد تلاشى نمى ورزيد و يا چاره جويى نمى كرد.

نائينى از مشروطه گردانان و آنان كه بر سر سفره آماده گرد آمده بودند و برخلاف خواسته صاحب خانه رفتار مى كردند و مستبدانى بودند در لباس مشروطه روى گردان بود و نمى خواست هيچ رد پايى از وى در چنين مشروطه اى و تأييد چنين مشروطه خواهانى به جاى ماند; امّا در عرصه هاى گوناگون سياسى آن جا كه مصالح مسلمانان اقتضا مى كرد پيشتاز بود و با تمام توان به ميدان مى آمد از جمله:

* فتوا به تحريم انتخابات درعراق61.

* شركت در جنگهاى مسلمانان عراق عليه انگليس62.

* بازداشتن رضاخان از طرح جمهوريت63.

و…

نائينى به آنچه وظيفه بود عمل كرد. آن گاه كه مشروطه خواهان نياز به يارى وى داشتند به يارى آنان برخاست و آن گاه كه مشروطه به كژراهه گرفتار آمد ومشروطه خواهان راستين از صحنه به در شدند از آن روى برگرداند كه وظيفه آن بود.

( 240 )

در مجموع گرچه مشروطه ناكام ماند امّا حركت پاكبازانه مردان خدا ثمرداد و مردم آگاه شدند و در برابر ترفندهاى استعمار هوشيارانه ايستادند و آن گام بزرگى را كه علماى روشن ضمير براى حاكميت دين برداشتند پاس داشتند تا اين كه در حركت عظيم و به ياد ماندنى ديگر با تجربه اى كه از گذشته آموخته بودند وشناختى كه از دشمن به دست آورده بودند به شب تيره و تار پايان دادند و نور اسلام را به اين سرزمين تاباندند و اسلام را بر همه زواياى زندگى اجتماعى سياسى اقتصادى و… خود حاكم كردند.


پى نوشتها:

1 . (تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق) عبدالهادى حائرى اميركبير 56/ و 55; (فقه سياسى) عميد زنجانى ج173/1 اميركبير; (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) فريدون آدميت32/ پيام.

2 . (مقالات تقى زاده) ايرج افشار ج321/1 و 270 شكوفان; (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) فريدون آدميت4/.

3 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ناظم الاسلام كرمانى ج552/1 آگاه.

4 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) 27/ 147.

5 . (همان مدرك) 30/ و 27.

6 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج333/1; (مرگى در نور زندگانى آخوند خراسانى) عبدالحسين كفايى 150/ زوّارّ.

7 . (دانشنامه جهان اسلام) 379/ مقاله بازار بنياد دائرة المعارف اسلامى.

8 . (مرگى در نور)157/.

9 . (مقالات تقى زاده) ج311/1 410; (تاريخ مشروطه ايران) احمد كسروى32/ اميركبير.

( 241 )

10 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج196/1 نوين.

11 . (تشيع و مشروطيت در ايران) 159/.

12 . (تاريخ انقلاب مشروطيت ايران) مهدى ملكزاده ج69/3 علمى.

13 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج353/1.

14 . (طبقات اعلام الشيعه نقباء البشر فى القرن الرابع عشر) شيخ آقا بزرگ ج593/2 اسماعيليان.

15 . (همان مدرك).

16 . (مجله (حوزه) شماره 30 مصاحبه آقاى حسينى همدانى.

17 . (تشيع ومشروطيت در ايران) 157/.

18 . (ديباچه اى بر رهبرى) دكتر صاحب الزمانى 145/.

19 . (تنبيه الامة و تنزيه الملة يا حكومت از نظر اسلام) محمد حسين غروى نائينى با مقدمه و توضيحات سيد محمود طالقانى مقدمه11/ شركت سهامى انتشار.

20 . (واقعات اتفاقيه در روزگار) محمد مهدى شريف كاشانى ج97/1 نشر تاريخ ايران.

21 و 22 . (انقلاب مشروطيت ايران) ملكزاده ج82/3.

23 . (همان مدرك) ج158/3.

24 . (همان مدرك) ج10/3.

25 . (تلاش آزادى) باستانى تبريزى 130/.

26 . (همان مدرك) 146/; (تاريخ هيجده ساله آذربايجان) كسروى3/ اميركبير.

27 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) 259/.

28 . (تنبيه الأمة و تنزيه الملة) مقدمه11/.

29 . (همان مدرك) 63 ـ 85.

30 . (همان مدرك) 1/.

31 . (در خدمت و خيانت روشنفكران) جلال آل احمد ج69/2 خوارزمى.

32 . (گيلان در جنبش مشروطيت) ابراهيم فخرايى95/ شركت سهامى.

33 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) 44/ و 45.

34 . (نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير) شهيد مطهرى 60/ نشر عصر قم.

35 . (فقه سياسى) عميد زنجانى ج67/2.

36 . (تشيع و مشروطيت در ايران) 223/.

37 . (انديشه سياسى در اسلام معاصر) حميد عنايت ترجمه بهاء الدين خرمشاهى 174/ خوارزمى.

38 . (نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير) 46/.

( 242 )

39 . مجله (كيان) شماره 10 سال دوم 16/.

40 . (انديشه سياسى در اسلام معاصر) 287/.

41 . (انديشه سياسى و تاريخ نهضت بيدارگرانه حاج آقا نوراللّه اصفهانى) 530/ چاپ كلينى.

42 . (تنبيه الامه وتنزيه الملة) 49/.

43 . سوره (مائده) آيه 13 41.

44 . (تاريخ بيدارى ايرانيان) ج468/1.

45 . (ديباچه اى بر رهبرى) 145/ 149.

46 . (صحيفه نور) مجموعه رهنمودهاى امام خمينى ج181/18 وزارت ارشاد.

47 . (ديباچه اى بر رهبرى) 149/.

48 . (در خدمت و خيانت روشنفكران) ج67/2.

49 . (نامه كانون نويسندگان ايران) شماره 69/3 و 70 آگاه.

50 . (غائله چهاردهم اسفند 1359 ظهور و سقوط ضدانقلاب)9/ دادگسترى جمهورى اسلامى ايران.

51 . (ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران) 227/.

52 . (شرح زندگانى من يا تاريخ اجتماعى دوره قاجاريه) عبداللّه مستوفى ج289/2 زوّار.

53 . (تنبيه الامة و تنزيه الملة) 46/ و 47.

54 . (مجموعه اى از رسائل اعلاميه ها مكتوبات… و روزنامه شيخ فضل اللّه نورى) محمد تركمان ج240/1 241 مؤسسه خدمات فرهنگى رسا.

55 . (تاريخ مشروطه ايران) كسروى381/; (انقلاب مشروطيت ايران) ملكزاده ج71/3.

56 . (سياحت شرق) آقا نجفى قوچانى455/ اميركبير.

57 . (همان مدرك) 471/.

58 . (سيماى فرزانگان) رضا مختارى ج290/3 دفتر تبليغات اسلامى.

59 . (فقهاى نامدار شيعه) بخشايشى407/.

60 . (نهضتهاى اسلامى در صدساله اخير) 46/.

61 . (حكومت اسلامى از ديدگاه آيت اللّه نائينى) حميد رضا مستعان27/ نشر كامل.

62 . (همان مدرك).

63 . (شرح زندگانى من) عبداللّه مستوفى ج601/3 602.